امروز : شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۵ - 2017 February 25
۰۹:۴۷
نمایشگاه رسانه دیجیتال
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 102435
تاریخ انتشار: ۱۹ مرداد ۱۳۹۳ - ساعت ۱۰:۵۲
تعداد بازدید: 191
اگر هنر را زیبایی ظاهری و محسوس بدانیم، اخلاق نیز حکایت از زیبایی‎های باطنی و معقول دارد. هیچ ظاهری، غیر مرتبط با باطن نیست و نمی‎تواند ...

اگر هنر را زیبایی ظاهری و محسوس بدانیم، اخلاق نیز حکایت از زیبایی‎های باطنی و معقول دارد. هیچ ظاهری، غیر مرتبط با باطن نیست و نمی‎تواند باشد.

موضوع اصلی نوشتار پیش‌رو، بررسی «رابطه‌ی هنر و اخلاق» با استناد به نظریات برخی عالمان اخلاق صاحب‌نظر در عرصه‌ی هنر دنیاست.

۱. ضرورت نظارت بر محتوای آثار هنری

برخی مدعیان آزادی هنر، معتقدند: «کنترل آثار ادبی و هنری به هر حال این ضرر را دارد که به برخی دیگر از ارزش‎های بشری مثلاً آزادی فکر، فردیت و خردورزی انسان، به نام حفظ اخلاقیات زیان می‎رساند. در واقع همه چیز در زندگی انسان تابع ملاحظات امنیت سیاسی قرار می‎گیرد. بدین سان در ادبیات و هنر صرفاً بعد اخلاقی آن در نظر گرفته می‌شود؛ در حالی که ادبیات و هنر ابعاد پیچیده‎تری دارد که قابل تقلیل به اخلاقیات نیست و در نتیجه با خدشه به ادبیات و هنر، زندگی انسان فقیر می‎شود و بُعد زیبایی‎شناسی و هنری صدمه می‏بیند. هنر بر عکس تبلیغات، پیچیدگی‏هایی دارد که نمی‏توان آن را به پیام اخلاقی و سیاسی محدود کرد. ادبیات و هنر تبلیغاتی دیگر ادبیات و هنر نیست.» (بشیریه، ۱۳۸۶: ۲۵۳)

در پاسخ به چنین دیدگاه‎هایی باید گفت: مگر آزادی فکر، خردورزی و همچنین بُعد زیبایی‌شناختی و هنری با حفظ و رعایت اخلاقیات تناقض دارد؟! حتی راهبران جوامع مدعی آزادی و لیبرالیسم، معتقدند افراد تا جایی آزادند که آزادی دیگران را محدود نکنند! یعنی یک هنرمند نباید و نمی‎تواند هر آنچه که «می‎خواهد» به دیگران عرضه کند مگر در موارد خاصی مانند ترویج «بی‌بند و باری» که آن را مترادف با آزادی توصیف می‎کنند! در سایر موارد، هیچ جامعه‏ای، ساختارشکنی را بر نمی‎تابد.

اگر بخواهیم به «هنر» به عنوان یک ابزار و رسانه ارتباطی بنگریم که حامل پیام است، پیامی که از استعدادها، ذوقیّات و مفاهیم ذهنی هنرمند نشأت گرفته و ذهن، روح و وجود مخاطب، گیرنده آن است: اولاً هر پیامی قابلیت عرضه به دیگران را ندارد، ثانیاً پیام‎هایی که بدون هیچگونه چارچوبی، به جامعه عرضه شوند، اذهان را مشوّش نموده و باعث ایجاد تناقضات ایدئولوژیک می‎گردد.

عدم نظارت بر محتوای آثار هنری، پیامدهای منفی متعددی می‏تواند داشته باشد که اجمالاً به دو مورد کلی اشاره می‎گردد:

۱-۱. انحراف از فلسفه آفرینش

هنر زمانی معنا می‎یابد که در یک نمود عینی، متجلّی شده باشد و به عبارتی بیانگر درونیّات هنرمند است. به نحوی که اگر یک اثر هنری مورد تدقیق، تجزیه و تحلیل قرار گیرد و به اصطلاح مهندسی معکوس شود، ذات هنرمند را عیان می‎سازد. به همین دلیل است که علامه جعفری (رحمه‏الله) بر صفای درونی و خودسازی معنوی هنرمند تأکید دارند:

«هنر با ارزش‎ها سر و کار دارد و در نمودهایی عینیت می‏یابد که به مجرد ظهور، با حیات انسان‎ها سر و کار می‎یابند. اگر هنر از درون انسان غیر مصفایی عبور کرد و نمود یافت، خسارت آن را چه کسی خواهد داد؟ مطلب به این سادگی‎ها نیست که بگویند: این نبوغ انسان‎هاست، بگذارید که به فعلیت برسد. [...] از جانب دیگر این مسئله هم وجود دارد که آثار هنری در یک فعالیت فردی محدود نمی‏ماند و بالاخره به جامعه ارائه خواهد شد و لذا باید آثار هنری توسط کسانی که هم در قلمرو حیات انسانی صاحب نظر هستند و هم با قلمرو هنر آشنایی کامل دارند،در کمال خلوص و با انگیزه هنر برای حیات معقول انسان‎ها مورد بررسی و تحقیق قرار گیرد. من بارها گفته‎ام که این سانسور هنر نیست بلکه نجات دادن حیات معقول انسان‎هاست.» (جعفری، ۱۳۹۲: ۱۰۳)

یعنی چه بسا یک اثر هنری راه رستگاری را بر مخاطبان خود مسدود سازد و آنها را در «حیات طبیعی محض» محدود و محصور نماید به نحوی که چشم بر مبدأ و معاد ببندند و «مگر از درون این خاک، اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز کرم‌هایی فربه و تن‌پرور بر می‌آید؟»[۱][۱](شهید سید مرتضی آوینی)

۲-۱. تغییر ذائقه مخاطب

مدعیان آزادی هنر، خود به این مسئله واقفند که حتی هنر غرب، آزاد نیست؛ بلکه در نهایت، روایتگر یکی از فلسفه‌هاست و به یکی از آنها تقیّد و تعهد دارد؛ اما اینکه هر نوع تفکر، تخیّل و احساس اجازه ورود به جامعه داشته باشد، ذائقه مخاطب را نسبت به پذیرش واقعیّات و حقایق تغییر خواهد داد. همچنانکه علامه جعفری (رحمه‎الله) می‏فرمایند:

«قرن‏ها رگبار تناقضات را در غرب و بعضی از سرزمین‎های شرق بر مغز مردم ریختند، تا آن جا که حالا دیگر مردم مغرب زمین از هر چه ایدئولوژی است، گریزان شده‎اند؛ این اثر طبیعی همان رگبار تناقضات است. دیگر حساب این را نکردند که اگر قلم‎ها را رها کنند تا هر اندیشه و تخیلی را که از مغز هر کسی می‏گذرد، روی کاغذها بیاورند و تحویل جامعه بدهند، افکار مردم یا در تضاد و تناقض آن امور با یکدیگر مختل می‎شود و یا چنان به مسائل هستی بی‌اعتنا و بی‌تفاوت می‎شود که کلاً از همه ایدئولوژی‎ها می‎گریزد.» (جعفری، ۱۳۹۲: ۱۰۴-۱۰۳)

۲. متولّی نظارت بر محتوای آثار هنری

در رابطه با متولّی امر نظارت بر محتوا نیز مانند سایر بخش‏ها، تفاوت دیدگاه وجود دارد؛ بشیریه که اساساً بحث «تأثیرگذاری» هنر را مورد تشکیک و تردید می‏داند در اینجا طرح «نظارت بزرگسالان» را پیشنهاد داده است:

«افراد بزرگسال با توجه به آنکه شخصیتشان تکوین یافته است، طبعاً کمتر تحت تأثیر قرار می‎گیرند اما در مورد کودکان، نوجوانان و جوانان، این نگرانی هست که مبادا آنها تحت تأثیر آثار ادبی و هنری منحرف شوند. مسئله این است که آیا مسئولیت آنها بر عهده پدران است یا دولت‎ها؟در جایی که دولت خصلت پدرسالار پیدا کرده است، در واقع جانشین پدر شده است. در این شرایط کودک تحت تأثیر عوامل متعارض قرار می‎گیرد: از یک سو خانواده و از طرف دیگر، نهادهای ایدئولوژیک و غیره. و این از همان آغاز موجب چند شخصیتی شدن کودکان می‎شود. حال سؤال این است که ضرر این پدیده برای پیشرفت برای جوامع کمتر از عواقب سوء میزانی از آزادی‎های هنری و ادبی است و بهتر نیست مسئولیت را به خود والدین واگذار کنیم که خردمند فرض می‎شوند؟» (بشیریه، ۱۳۸۶: ۲۵۲)

چه بسیار وقایع تاریخی که سندی بر ردّ این دیدگاه هستند. مگر اکثر قریب به اتفاق مردان کوفه که به امام حسین (ع) نامه نوشته و آن حضرت را به دیار خود دعوت نموده و جایی که پای منافع شخصی به میان آمد، فرستاده امام معصوم را با دشمنان، تنها گذاشتند، جزو بزرگان نبودند؟! آیا می‏توان گفت آنها شخصیتشان تکوین یافته بود؟! آیا این که همیشه نظر والدین نسبت به فرزندانشان، صائب و برتر است، یک اصل ثابت و لایتغیر است؟! به نظر می‎رسد «سن و سال» و «کهولت سن» به تنهایی محک مناسبی جهت سنجش میزان «دانایی» و «صحت بینش» افراد باشد.

چنانکه خداوند متعال، بر نیکی به والدین و اطاعت از آنها تأکید نموده اما در عین حال وجود والدینی که راهی جز حق و حقیقت انتخاب نموده و جهت همراه ساختن فرزندانشان با خود تلاش می‏کنند را تصریح فرموده است: «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْناً وَإِن جَاهَدَاکَ لِتُشْرِکَ بِى مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَآ إِلَىَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکْم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (سوره مبارکه عنکبوت، آیه ۸) (و به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکى کند[ولی] اگر آنها درکوشند تا چیزى را که بدان علم ندارى با من شریک گردانی، از ایشان اطاعت مکن، سرانجامتان به سوى من است و شما را از [حقیقت] آنچه انجام مى‏دادید باخبر خواهم کرد.)[۲][۲]

در فرآیند انتقال جوامع از سنتی به مدرن و با پیشرفت گسترده رسانه‎های ارتباطی و همچنین تغییر ساختار خانواده‎ها، فرزندان اکثر زمان خود را به دور از والدین و در مراکز آموزشی و ... طی می‎نمایند، در چنین شرایطی چگونه بزرگسالان می‏توانند نظارت تامّ و تمام بر «ورودی» و «خروجی»های ذهن آنها داشته باشند؟!

بشیریه در ادامه می‏گوید:

«در حقیقت هر سانسوری که از حدود خودش خارج شود، این فرض را که انسان‎ها موجوداتی خردورز هستند، نقض می‎کند. همه والدین کم و بیش فرزندان خود را تا حدودی و در چارچوب اخلاقیات مورد قبولشان، سانسور می‎کنند؛ ولی وقتی دولت پا به میدان می‎گذارد، نتایج سوء اجتماعی به همراه می‏آورد. [...] این وضعیت می‏تواند به خانواده به عنوان اساس زندگی اجتماعی صدمه بزند. دخالت‎های دولت در هر زمینه نباید به ضعف و تشتت در خانواده منجر شود.» (بشیریه، ۱۳۸۶: ۲۵۳-۲۵۲)

لازم به ذکر است که اولاً «نظارت» لزوماً به معنای «سانسور» و مترادف با آن نیست! ثانیاً هر فرد در فرآیند جامعه‎پذیری خود متأثر از چند نهاد متفاوت و تحت مدیریت‎های مجزا قرار دارد از جمله: رسانه‎ها، نهاد آموزش و پرورش، گروه دوستان و خانواده. یعنی در عصر معاصر، تأثیر خانواده بر روند جامعه‎پذیری کودکان اگر نگوییم کمتر از سایر نهادها است، خیلی هم بیشتر نخواهد بود! آیا والدین توانایی نظارت بر تمامی تولیدات فکری و هنری جامعه را دارند؟! و آیا حوزه تخصص آنها، این اجازه را به آنها خواهد داد؟! بشیریه به این اظهارات بسنده نکرده و در ادامه گفته است:

«تعبیر هر متنی بستگی به پیش‎فهم‎های خوانندگان و متن زندگی آنها دارد. هرکس ممکن است متن را به یک شکل بفهمد. ثانیاً خود متون فی نفسه مبهم‎اند و در پرتو تعبیر وضوح می‏یابند و تعبیرها هم تغییر می‎کنند. چون متون مبهم‎اند نیازمند تعبیراند و تعبیرها طی زمان تغییر می‏یابند. ثالثاً همین که امکان تعبیرهای متعدد از یک متن هست، خود حکایت از غنای انضمایی هنر و عالم زیبایی‎شناسی می‎کند. کوشش برای محدودسازی تعبیرها و تحمیل تعبیری واحد بر یک اثر ادبی و هنری معمولاً از ملاک‎ها و علائق بیرون از متن نشأت می‏گیرد؛ نه از داخل متن. لذا در جمع‏بندی بحث باید گفت که هیچ تضمینی برای پیشبرد نظریات اخلاقی و سیاسی از طریق آثار ادبی و هنری نیست و در نتیجه هیچ تضمینی برای اصلاح اخلاقی جامعه از طریق این آثار نیست.» (همان: ۲۶۰-۲۵۹)

راهکار علامه جعفری (رحمه‎الله) در این زمینه بسیار مناسب و سازنده به نظر می‎رسد: «بهترین راه برای برخورداری انسان‎ها از علوم انسانی و هنرها، آن است که محصولات فکری و هنری توسط انسان‎هایی متفکر و مخلص و متخصص مورد بررسی قرار گیرد و بی آنکه حتی ناچیزترین اندیشه و یا اثر هنری نابود شود، مفیدها را به جامعه تحویل دهند و غیر مفیدها را مورد تحقیق قرار دهند تا حقیقت آنها گشوده شود.» (جعفری، ۱۳۹۲: ۱۰۴) یعنی متخصصین هر حوزه، امر بررسی و تجزیه و تحلیل تولیدات فکری و هنری را متقبّل شده و از ورود محصولاتی که با چارچوب‎های دینی – در جامعه اسلامی- سازگار نیست، ممانعت به عمل آورند. ایشان بر ویژگی‎های خاص این متخصصین تأکید می‎فرمایند که مبادا قصور آنها لطمه و آسیبی به مخلوقات فکری و هنری و مخاطبین آنها وارد نماید: «کارشناسان هنری حتماً باید عادل بوده و از ابعاد متنوع حیات معقول آگاهی داشته باشند، و گرنه هم نبوغ‎های هنر جامعه تباه خواهد شد و هم حیات مردم به پوچی کشانیده خواهد شد.» (همان: ۳۱)

۳. هنر اخلاقی و هنرمند متعهد

برخی به دلیل تعبیرهای «اشتباه» و ناصحیحی که از «اخلاق»، «دین» و «هنر» دارند، بر این باورند که تأکید بر رعایت اصول دینی – که مفهومی کلی‏تر از اخلاق است- به معنای ایجاد «محدودیت» برای هنر و ممانعت از شکوفایی قریحه هنری است و بر این باورند که اگر یک هنرمند معتقد به نیهیلیسم، اثری هنر خلق کند، کار وی منافی با هنر آزاد نیست،‌ ولی چنانچه یک هنرمند مسلمان، آموزه‌های دینی را حکایت کند، تخیل و آزادی و خلاقیّت خویش را باخته است. این دیدگاه از اساس، ساقط است. چرا که هنر متعهد، از ذوق و جوشش درونی هنرمند نشأت می‌گیرد، نه از بیرون؛ زیرا اگر عالم باطن و درون، الهی باشد، آنچه که از آن خواهد جوشید، خواه ناخواه هنر الهی خواهد بود. بنابراین، تدیّن با غلیان، جوشش و سیلان هنر تعارض ندارد.

دین به هنر اجازه تخیل‌پردازی می‌دهد ولی برای آن چارچوب تعیین می‌کند تا تخیل با مصالح عالی انسان تعارض نیابد. به فرموده رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‎الله خامنه‎ای (مدظلّه‎العالی)، «کهنگی در همه چیز عالم می‎آید جز مفاهیم اصیل انسانی، اینها کهنگی‎بردار نیست. ابزارها عوض می‎شوند، رابطه‎ها عوض می‎شوند، شکل‏ها عوض می‎شوند، قالب‎ها عوض می‎شوند؛ اما مفاهیم اصیل انسانی، کرامت‎های انسانی، حسن و قبح‎هایی که عقل انسان آنها را تشخیص می‎دهد، آنها عوض‎بشو نیست؛ معرفت اسلامی همواره برای ما یک معرفت نو است. خود اسلام از اول در یک قالب صددرصد هنری ارائه شده و آن قرآن است.» (دغدغه‏های فرهنگی: ۳۸).

هنر مشتمل بر دو عنصر «فرم» و «محتوا» است و محتوا خواه نا خواه متأثر از فلسفه، ایدئولوژی، دین و ... می‎باشد؛ چراکه خود هنر درباره این موضوعات، حکم مستقلی ندارد و به نوعی «مصرف‌کننده» و «ساحت متأخّر» است. به همین دلیل، هنر دارای اصنافی می‌شود که همه معنادارند: هنر لیبرالی، هنر مارکسیستی، هنر مسیحی، هنر یونانی، هنر اسلامی و ... .

«هنر اسلامی؛ یعنی هنر کسی که مسلمان متعهّد است و به ارزش‎های دینی تعهد و بر معارف دینی تسلط دارد؛ همین و بس. هر چه از چنین هنرمندی زاده شود، هنر اسلامی است. هنر اسلامی چیز دیگری نیست. بلی فقه اسلامی، با تعریف خاصّی که دارد از منبع وحی رسیده است.

اما به این معنا، هنر اسلامی نداریم. ما تمدّن اسلامی و فرهنگ اسلامی داریم. مسلمان‏ها در گذشته تمدّن و فرهنگی به وجود آوردند و علوم و صنایعی در دامن این تمدّن پا گرفت و رویید و بزرگ شد. برای چه به اینها اسلامی می‎گوییم؟ برای اینکه یک مشخصه بیشتر ندارند و آن اینکه مولود مسلمانان هستند. مسلمان هم یعنی کسی که آگاهی به معارف دینی و التزام به ارزش‎های دینی داشته باشد. علوم اسلامی، علومی هستند که در دامن مسلمان‎های مسلط بر معارف اسلامی و ملتزم به ارزش‎های اسلامی می‎رویند؛ همین و بس. [...] دانشگاه اسلامی و هنر اسلامی و ... اموری که صفت اسلامی را برای آنها قائل می‎شویم، برای اسلامی بودن به هیچ چیز حاجت ندارند جز اینکه مولود مسلمان‎ها باشند؛ همین و بس.» (سروش، ۱۳۸۸: ۹۸)

نکتة مهم آن است که ما به سبب نگاه و تلقی انسان‌شناختی خویش، تعریف متفاوتی از هنر داریم و بر این اساس، هنر متعهد را معنا می‌کنیم. در این چارچوب،‌ امری مطلوبیّت ارزشی دارد که به کمال، سعادت و تحقق مصالح معنوی انسان بینجامد. هنر متعهد به ارزش‌های عالی انسانی، به دلیل این که چنین کارکردی دارد، ستایش می‌شود و مطلوبیّت ارزشی دارد. هنر آزاد یعنی هنر بی‌تفاوت و بی‌مسئولیت نسبت به سعادت و کمال انسان. از این رو، مطلوبیت ندارد.در همین رابطه، علامه جعفری (رحمه‏الله)، هنر را به دو گروه؛ «هنر پیرو» و «هنر پیشرو» تقسیم نموده‏اند:

«منظور از هنر پیشرو، آن نیست که یک هنرمند همه معلومات و تجارب و نبوغ سازنده خود را از زمان و محیط بریده و واحدهایی را مطرح کند که هیچ منشأ اجتماعی و عینی نداشته و به یک آینده بریده از حال حاضر و واقعیات جاری بجهد. چنین هنری با آن که امکان‏ناپذیر است، هیچ سودی برای مردم نخواهد داشت.

بلکه منظور از هنر پیشرو، تصفیه واقعیات جاری و استخراج حقایق ناب از میان آن‎ها و قراردادن آن‎ها در مجرای حیات معقول با شکل جالب و گیرنده می‎باشد. نبوغ سازنده در اینگونه هنر آنچه هست را به سود آنچه باید بشود تعدیل می‎کند. ما این هنر را جلوه‎گاه تعهد و به وجود آورنده آن را هنرمند متعهد می‎نامیم. این هنرمندان متعهد می‎توانند در تصفیه اوهام و پندارها و بیرون ریختن زباله‎هایی که در ذهن مردم به عنوان حقایق موج می‎زنند و رسوب می‎نمایند، رسالت بزرگی را ایفا کنند.» (جعفری، ۱۳۹۲: ۳۷)

و در مقابل هنرمندانی قرار دارند که هنر را به محسوسات تقلیل داده، پیرو نفسانیّات و علایق غریزی انسان بوده و تصوّری از حیات معقول و متعالی ندارند!

نتیجه‎گیری

اگر هنر را زیبایی ظاهری و محسوس بدانیم، اخلاق نیز حکایت از زیبایی‎های باطنی و معقول دارد. هیچ ظاهری، غیر مرتبط با باطن نیست و نمی‎تواند باشد. مسئله این نیست که هنر باید به دیگر قلمروها مرتبط باشد، بلکه مسئله این است که گریزی از این ارتباط نیست و «قهری» و «جبری» است. هنرمند ابتدا به امری معتقد و باورمند می‌شود و آنگاه تلاش می‌کند آن را در قالب زبان هنر، بازگوید. هنر آزاد، نه این که فقط نامطلوب باشد، بلکه اساساً ناممکن است و فرض وقوع ندارد. نمی‌تواند بی‌طرف و بی‌جهت باشد؛ چون به هر حال بر پایه‌ای فلسفی تکیه می‌زند و خویش‌بنیاد نیست. بنابراین، مسئله این نیست که هنر نباید متعهد باشد، بلکه مسئله این است که هنر باید به چه امری متعهد باشد؟ متعلّق تعهد مهم است و نه اصل تعهد که اجتناب‌ناپذیر است.

در نگرش دینی به هنر، «هنر وسیله‏ای برای رسیدن به کمال است، آن چنان که علم نیز این چنین است و نیز جمال و زیبایی، وسیله‎ای برای وصول به کمال است، مشروط بر آن که معنای جمال را دریابیم و اجازه ندهیم تا زیبایی، ما را از درک حقیقت باز دارد. [...] آری، در قاموس بشری، هنر جایگاه والایی دارد، مشروط بر آن که بشر خود را آن چنان تربیت کند که وقتی آب حیات بخش علم و هنر در جویبار مغز او به جریان افتاد، آلوده و مسموم نشود.» (جعفری، ۱۳۹۲: ۳۷)

منابع:
قرآن کریم.
بشیریه، حسین. (۱۳۸۶). عقل در سیاست (سی و پنج گفتار در فلسفه، جامعه‎شناسی و توسعه سیاسی)، تهران نگاه معاصر، چاپ سوم
تاجیک، علیرضا و سربخشی، محمد. (۱۳۹۰)، هنردینی وهنرمندمتعهددراندیشه آیت‌الله مصباح، ماهنامه معرفت، سالسوم،شمارهاول،زمستان،صص ۵ ـ ۲۸
جعفری، محمدتقی. (۱۳۹۲). زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، تهران: مؤسسه چاپ و نشر آثار علامه جعفری، چاپ هشتم
[آیت‎الله] خامنه‎ای، سید علی. (۱۳۸۴). رساله اجوبه الاستفتائات، تهران: انتشارات بین‎المللی الهدی، چاپ هشتم
سروش، عبدالکریم. (۱۳۸۸). اوصاف پارسایان، تهران: صراط، چاپ دهم
دغدغه‎های فرهنگی (شرح مزجی یکی از بیانات محوری مقام معظم رهبری در سال ۱۳۷۳ با استفاده از دیگر بیانات معظم‎له). (۱۳۹۱)، تهران: مؤسسه ایمان جهادی، چاپ هجدهم
فدرستون، مایک. (۱۳۸۰)، زیبایی شناختی کردن زندگی روزمره، ترجمه مهسا کرم‎پور، مجله ارغنون، شماره ۱۹، صص ۲۱۷- ۱۸۷
[آیت‎الله] مصباح یزدی، محمدتقی. (۱۳۷۶)، اخلاق در قرآن، ج۱، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، چاپ اول
مطهری، مرتضی. (۱۳۹۲). تعلیم و تربیت در اسلام، تهران: صدرا، چاپ هشتادم

پی نوشت ها
[۱]. برگرفته از سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینیhttp://www.aviny.com/article/aviny/chapters/matnefilm/part_۶/۰۵.aspx
[۲]. ترجمه محمدمهدی فولادوند

منبع: برهان

برچسب ها:
آخرین اخبار