امروز : سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ - 2017 October 17
۰۵:۱۹
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 104108
تاریخ انتشار: ۲۶ مرداد ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 158
پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; - حسین قرایی؛ امید دادن و امید داشتن در برخی آثار نمود بیشتری دارد، یکی از شاعرانی که این مفهوم پاک در اشعارش ...

پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; - حسین قرایی؛ امید دادن و امید داشتن در برخی آثار نمود بیشتری دارد، یکی از شاعرانی که این مفهوم پاک در اشعارش متجلی است «عبدالرحیم سعیدی راد» است. او با اینکه از اهالی دغدغه است ولی دقایق زیبای اجتماعش را فراموش نمی کند و این گونه امید می دهد که:
یکی از سمت نخلستان می آید
یکی بر شانه طوفان می آید
خدا را شکر! بعد از سالها باز

دوباره نامی از «چمران» می آید(راضیم به این همه دوری؛ ص 85)

دوبیتی های ناب این شاعر دزفولی گاهی اوقات رنگ باباطاهر به خود می گیرد. سعیدی راد، با عاطفه زلالی که در نهاد ستودنی اش است همین مفاهیم متعالی مثل عشق، امید، پاکی و ... را در قالب «نثر ادبی» می ریزد و جالب است که نثرهای ادبی او هم قابل تحسین است، خواندن «حق با آفتاب گردانهاست» می تواند مهر تأییدی بر حرف های نگارنده باشد.

به خاطر دارم که «سعیدی راد» را در محفلی دانشگاهی دعوت کرده بودیم و دانشجویان با شنیدن قطعه های ادبی که توسط او قرائت می شد روحشان تازه می شد. شادی که در چهره دانشجویان نمایان شده بود اجازه نمی داد که او زود جمع دانشجویان را ترک کند. به هر روی، واژه هایی از قبیله روشنِ امید دست مایه نثرها و شعرهای سعیدی راد است، دمیدن روحیه امید، سلحشوری و ... از دعوت های مخاطب سعیدی راد به شعرش است:
«پنجره نگاهت را
بازکن !
آفتاب دمیده است...»
  «چه قدر
به عشق می ماند
باغ نگاهت؛
وقتی که از بهار چشمانت
عبور می کنم»

از عبدالرحیم سعیدی راد، در ذهن نسل من شعرهای زیبایی مثل؛ «اختلاس»، «شاعر دولتی» دل خوش کرده است. و هنوز نمی دانم چرا در معرفی اندیشه و منش شاعران صادقی چون او کوتاهی می کنیم. به نظر شما توجه به اندیشه و مفاهیم پویای اشعار سعیدی راد، توجه به روشن اندیشی و صداقت نیست؟ گاهی اوقات دعوت این شاعر بی آلایش به روستا و دل های روستایی است که آن ها هم در جای خود زیباست و گاهی اوقات عاشقانه های نجیبی دارد. باید قدر شاعرانی از این دست را دانست و بیشتر آن ها را به جوانان و نوجوانان شناساند:
«شب
بقچه اش را گشود
چند دانه انار بود
و یک قرص نان!»
 
«خورشید بر دلم می تابد
اما
نه آن قدر که چشمان تو»
 
«آهوی خیال تو
همچون ماه از قنوت نمازم
آب می نوشد»
 
بیایید «عبدالرحیم سعیدی راد» را بیشتر بخوانیم.
انتهای پیام/
 

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها