امروز : دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶ - 2017 November 20
۰۹:۰۸
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 105109
تاریخ انتشار: ۳۰ مرداد ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 35
پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ـ راهبرد فرهنگ: 30 مرداد هر سال به عنوان روز جهانی مسجد انتخاب شده و این روزها که سخن از حمایت از «جوان مومن ...

پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ـ راهبرد فرهنگ: 30 مرداد هر سال به عنوان روز جهانی مسجد انتخاب شده و این روزها که سخن از حمایت از «جوان مومن انقلابی» و «گروه‌های خودجوش فرهنگی» است نگاهی به فعالیت این گروه‌ها در مسجد به‌ویژه در دهه 60 ضروری است. در همین راستا بخشی از خاطرات فعالان فرهنگی دهه 60 که توسط دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در قالب «تاریخ شفاهی» تهیه شده است، منتشر می‌شود.

مسجد توحید در محله قره آغاج تبریز یکی از مساجد فعال در دهه 60 است که در زیر بخشی از خاطرات آن به نقل از «محمد خرم‌دل» می‌آید:
 

* تئاتر را کمی در راهنمایی و بیشتر بعد از انقلاب در مسجد شروع کردیم. ماه رمضان اواخر سال 59 یا اوایل 60 بود بود که به همت برادران مسجد توحید نمایشنامه‌ای آماده کردیم و به نام «قیام مستضعفان» در سینما فرهنگیان اجرا کردیم که شاید اولین تئاتری بود که بعد از انقلاب روی سن رفت و آن سینما هم از اولین سینماهایی بود که بعد انقلاب باز شد.

استقبال بسیار زیاد بود. حدود بیست روز از ماه رمضان این تئاتر را اجرا کردیم. با حداقل امکانات که آنها را هم با پول توجیبی بچه‌ها تهیه می‌کردیم.

البته آن زمان کارمان برای درآمد و سود نبود بلکه صرفا یک کار فرهنگی بود برای پرورش استعداد بچه‌ها طرح خوبی کلید خورده بود. کم‌کم علاقه مندان راجمع کردیم و پیگیر کارهای نمایش و گروه سرود و... شدیم. بچه‌های مسجد  همیشه با عشق در حال تمرین بودند. می‌رفتیم مراسم شهدا را اجرا می‌کردیم. گروه فرهنگی توحید  زبان‌زد خاص و عام شده بود. الان آن بچه‌های مسجدی همه یا مهندس‌اند یا دکتر یا روحانی.
 

* دوره جوانی‌ام مصادف شد با انقلاب. سوم راهنمایی را تمام می کردم که در نیروی هوایی استخدام شدم. اول ثبت نام کردم. شش ماه گذشت آزمون گرفتند. بعد هم تحقیق کردند. دیگر فرصت ثبت‌نام مدارس تمام شده بود. اما جواب آزمون و تحقیقات قبل از 22 بهمن آمد و قبول شدم. روزی که می‌خواستم بروم، پدرم مخالفت کرد و گفت راضی نیستم نظامی شوی و به دولت خدمت کنی.

اواخر بهمن ماه بود که رفتم  مدرسه بازرگان در رشته بازرگانی حسابداری ثبت نام کردم. بعد رفتم انستیتوتکنولوژی بازرگانی. بعد هم منتقل شدم دبیرستان شهید بادرو. سال60 دیپلم گرفتم. یک روز پدرم جمله‌ای تکان‌دهنده به من گفت که واقعا انقلابی در درونم به پا کرد. گفت دوست دارم توهم مثل کسانی باشی که الان بدون این‌که ریالی از کسی انتظار داشته از جان وناموس مال مردم دفاع می کنند.

فردای آن روز رفتم در مسجد ثبت نام کردم و مسئول روابط عمومی وعضو شورای پایگاه مسجد شدم. دیگر شبانه روز مسجد بودم و ماهی یکی‌دو روز می رفتم منزل.

اولین کلاسی که بعد از مسجد رفتن برایمان گذاشتند با آقای سید حسین موسوی و آقای قدوسی بود. 12-10 جلسه سخنرانی بود. مسجد محل زندگی ما شده بود. خودمان را توی مسجد پیدا کردیم. تا دیر وقت کار می‌کردیم.

چند صدتا کلیشه درست می‌کردیم در اندازه های 50 در 70 سانتی و در مناسبت‌های مختلف انتخابات، روز قدس، تبلیغ برای جبهه و جنگ و... کل تبریز را پوشش می‌دادیم. در کنار این‌ها گروه سرود تشکیل دادیم، کتابخانه را فعال ‌کردیم، کلاس آموزشی ‌گذاشتیم. بخش نوار را هم راه انداختیم. نوارهای مختلف بود. آهنگران، انصاریان، سرودهای انقلابی و نوارهای درسی وسخنرانی‌های شهید مطهری و... . یا می‌رفتیم برای مناسبتی پشت همه اتوبوس‌ها چیزی نصب می‌کردیم از شب تا صبح.

بعد هم که صبح اینها را روی اتوبوس‌ها می دیدیم، خوشحال می‌شدیم. روزقدس بچه‌ها را جمع می‌کردیم و جملات امام را در مورد حضور در جبهه می‌نوشتیم و پشت اتوبوس‌ها و... نصب می‌کردیم. خیلی دوران خوبی بود.
 

* مسئول گروه سرود مسجد بودم. اولین سرودمان همزمان با اعلام هفته وحدت بود که اخیراً هم توی تلویزیون پخش شد و این طوری شروع می‌شد: "مسلمانان به پا خیزید/ زکفر و کین بپرهیزید/ رسیده فصل همراهی / همه باهم درآویزیم/ ز خواب غفلت برون آیید ای هشیاران/ بگیرید داد مظلومان زکفاران و بی دینان" تک خوان خودم بودم می گفتم: " محمد اسوه دین مبین است/ ره وحدت طریق مومنین است".

متن سرود را با بچه‌های پایگاه نوشتیم. سرودهای زیادی راجع به جبهه و جنگ اجراکردیم. گروه سرود فعالی ایجاد شد. هرجا لازم بود ومراسمی بود چند روز قبل زنگ می زدند حوزه ما وگروه ها را دعوت می کردند. مخصوصا برای مراسم شهدا. عمده مشکل ما نبود امکانات بود ولی با کمترین امکانات، بالاترین نتایج را ارائه دادیم. در عین ابتدایی بودن، موفقیت‌هایمان بسیار بالا بود.

فعالیت‌های آن زمان بیشتر خودجوش بود. چه فعالیت‌های انفرادی چه گروهی. هیچ مربی نداشتیم چه در بحث فیلم سازی، چه در برنامه های فرهنگی و سرود و موسیقی، به خصوص نمایشی و تئاتر که تا سال 63 و اوایل 64 فعالیت داشتیم، هیچ آموزشی ندیده بودیم.

همه فعالیت‌های فرهنگی خودجوش بود. خلا بسیاری در همه زمینه ها بود. خلاءهای زیادی را احساس می‌کردیم. در هر زمینه‌ای هر کاری از ما بر می‌آمد انجام می‌دادیم. از سرود گرفته تا تئاتر و... .

مسجد محیط سالمی بود. خانواده‌ها مشتاق بودند که بچه‌ها را بفرستند به مسجد، هم آموزش بود و هم فضای معنوی خوب. به خصوص تابستان‌ها که سرمان خیلی شلوغ می‌شد. رمز موفقیت‌مان البته اخلاص بچه‌ها بود.

«تبلور ایمان» اولین تئاتری بود که قبل از اعزام به جبهه کار کردیم. یک بحث اجتماعی داشت؛ یک جوانی بود که موقعیت‌های مختلف روی او تاثیر می‌گذاشت و تغییر و تحول خاصی که اتفاق می‌افتاد می‌رفت جبهه و... .
انتهای پیام/س

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها