امروز : شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ - 2018 April 21
۱۱:۵۰
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 10596
تاریخ انتشار: ۵ خرداد ۱۳۹۲ - ساعت ۱۱:۱۷
تعداد بازدید: 565
دوباره وفات حضرت زینب(س) شده است و من در فکرم که معنی واقعی شهید چیست؟ با خودم می گویم آیا بعد از این همه سختی و مصیبتی که حضرت در طول زندگیشان ...

دوباره وفات حضرت زینب(س) شده است و من در فکرم که معنی واقعی شهید چیست؟ با خودم می گویم آیا بعد از این همه سختی و مصیبتی که حضرت در طول زندگیشان برای حفظ اسلام تحمل کردند، نباید به مرگشان گفت شهادت؟ مصیبتی که دل فرزندشان امام زمان(ع) را به درد می آورد.(1)

حضرت صاحب الزمان(ع) در تشرف آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی همگان را به حفظ خطبه حضرت زینب(س) در مجلس یزید توصیه می کنند(2) و آن خطبه این است:



 
یزید لعین نشسته بود روی تخت سلطنتش که سر مبارك حضرت سيدالشهدا (ع) را، درست پیش چشمان حضرت زینب و امام سجاد(ع) و اهل بیت حسین(ع)، برایش آوردند. ملعون می خندید و با چوبش به سر و دندان امام حسین(ع) می زد و می گفت: به بازيچه گرفتند بني‌هاشم ملك را و هيچ گونه خبري و وحيي نازل نگرديده است، آن چه گفته‌اند، همه‌اش لهو و لعب مي‌باشد. كاش اشياخ بني‌اميه كه در جنگ بدر كشته شدند، حاضر بودند و مي‌ديدند كه من چگونه انتقام ايشان را از فرزندان قاتلان ايشان گرفتم. خوشحال مي‌شدند و به من مي‌گفتند: اي يزيد، دستت تباه و شل نشود كه نيك انتقام گرفتي و ما آنان را همچون بدر كه ما را كشتند، جزا داديم و همانند بدر با ايشان رفتار كرديم، اينك اعتدال رعايت شده است و اگر من انتقام از فرزندان احمد نمي‌گرفتم، از فرزندان خندق نبودم.

وقتي حضرت زينب اين اشعار و آن صحنه را ديد، با صداي پر از اندوه و حزين كه قلوب را آتش مي‌زد و مي‌سوزاند، ندا داد، يا حبيباه يا رسول الله ! ... سپس به پا خاست و اين چنين به ايراد خطبه پرداخت:  

حمد و سپاس مخصوص خداوندي است كه پروردگار جهانيان است و درود و رحمت خدا بر رسول او محمد (ص) و هم بر همه‌ي اهل بيت او باد ! خداي سبحان راست فرمود كه: « فرجام كساني كه مرتكب كارهاي زشت شده‌اند، به جايي مي‌رسد كه به تكذيب آيات خدا پرداخته و آن را به مسخره و استهزا مي‌گيرند.» 

هان اي يزيد ! آيا گمان كردي كه چون اكنون زمين و آسمان را بر ما تنگ كردي و ما را شهر تا شهر ، مانند اسيران كوچ دادي، از منزلت و مكانت ما كاستي و بر حشمت و كرامت خود افزودي؟ و قربت خود را در حضرت يزدان زياده كردي؟ كه تكبر ورزيده و ديگران را ناقابل مي‌داني و با غرور به اطراف نگاه مي‌كني؛ در حالي كه فوق‌العاده شاد و مسرور هستي از اين كه كارها طبق خواست و ميلت انجام شده و مقام و منصبي كه شايسته‌ي ماست، تو در دست گرفته‌اي؟ نه چنين است اي يزيد! آرام‌تر بران و كمي به خود آي ! مگر فراموش كردي فرمايش خداي تعالي را كه فرمود: « البته گمان نكنند آنان كه كفر ورزيدند، مهلت دادن ما برايشان بهتر است. همانا مهلت داديم تا بر گناه خود بيفزايند و از برايشان عذابي خواركننده در پيش است.»

اي پسر آزاد شدگان ! آيا اين از عدل است كه زنان و كنيزان خود را پشت پرده جاي داده‌اي، ولي دختران پيامبر را در ميان نامحرمان اسير ساخته و پرده حرمتشان را دريده‌اي؟ ايشان را از پرده بيرون آورده و چهره و صورتشان را آشكار ساخته‌اي به گونه اي كه دشمنان خدا بر ايشان نظر افكنند؟

آنان را شهر به شهر گردانده‌اي تا مردم شهر و باديه، دور و نزديك، تماشاگر آن باشند و افراد پست و شريف در ايشان چشم دوزند؟ و اين در حالي است كه از مردانشان سرپرستي نمانده و به غير از آنان هم، هيچ حامي و سرپرستي ديگر ندارند. البته چگونه مي‌توان از فرزند كسي كه با دهان خود جگر پاكان و شهيدان اسلام را مي‌خواست ببلعد، انتظار عاطفه داشت؟! و از كسي كه گوشت او از خون شهيدان روييده، چه انتظاري مي‌توان غير از اين داشت؟! و چگونه در كينه و دشمني خود با اهل بيت كوتاهي كند، آن كسي كه هميشه به ما از روي بغض و نفرت مي‌نگرد و خاطره‌هاي دور زندگيشان، او را به انتقام و كينه وا مي‌دارد؟! 


بدون اين كه احساس گناه كني و جنايت خود را بزرگ شماري، مي‌گويي: « اي كاش پدران ما بودند و از خوشحالي بانگ برمي‌داشتند و مي‌گفتند: اي يزيد! دست مريزاد! در حالي كه بر لب و دندان اباعبدالله (ع) چوب مي‌زني، بر لب دندان كسي كه سيد و آقاي جوانان اهل بهشت است و در مجلس خود شاعري و نكته‌پردازي مي‌كني. آري! تو چرا اين كار را نكني و اين سخنان را نگويي، در حالي كه اين قدرت را يافتي كه دل ما را خون كرده و قلب ما را جريحه‌دار كني و با ريختن خون ذرّيه‌ي محمد – كه خداوند بر او و خاندانش درود و رحمت فرستد. همانا كه ستارگان درخشان از خاندان عبدالمطلب بودند – دل خويش را شفا بخشي. اينك آبا و اجداد خود را صدا مي‌زني و گمان داري كه آنان به سؤال تو جواب مي‌دهند، در حالي كه خودت هم به زودي بدان‌ها خواهي پيوست و آرزو خواهي كرد كه اي كاش، دستم عاجز و زبانم لال بود كه آن چه گفتم، نمي‌گفتم و آن چه كردم، نمي‌كردم و اي كاش از مادر نزاده بودم!

خدايا حق ما را از اين مردم بستان و از ستمكاران بر ما انتقام گير و خشم و غضب خود را شامل آناني كن كه خون ما را ريختند و حاميان ما را كشتند! هان اي يزيد! به خدا قسم با اين جنايت، جز پوست خود را نشكافتي و جز گوشت بدن خود را قطعه‌قطعه نكردي، به زودي در محكمه‌ي عدل الهي بر رسول خدا (ص) وارد خواهي شد؛ در حالي كه بار ريختن خون ذرّيه‌ي او را بر دوش داري و گناه و مكافات هتك حرمت عترت و پاره‌هاي بدنش را بر گردن داري. و آن روزي است كه خداوند پيامبر و خاندانش را دركنار هم جمع مي‌كند و پراكنده‌هاي آنان را گرد هم آورده و حق آنان را از دشمنان مي‌گيرد «و گمان مبر آناني كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند؛ بلكه ايشان زنده و در نزد پروردگار خود روزي مي‌خورند.» اين براي تو كافي است كه در روز قيامت داور محاكمه‌ ي خداوند باشد و طرف دعواي تو محمد (ص) و پشتيان او هم جبرئيل بوده باشد. زود است كساني كه فريب داده شدند و تو را بر مسند قدرت نشانده‌اند عاقبت كار را دريابند! 

در آن روز است كه خواهند ديد چه سرنوشت دردناكي دارند و هر كس از ديگري بدبخت‌تر است ! در آن روز معلوم خواهد شد چه كسي بيچاره‌تر و چه كسي شكست خورده است! هان اي يزيد ! اگرچه حوادث روزگار مرا بدينجا كشانيد و اسيرم ساخت، ولي من قدرت تو را كوچك مي‌شمارم و اصرار دارم كه با اين سخنان بر وجدان تو بكوبم و تو را توبيخ كنم. اما چه كنم كه ديده‌هاي ما گريان است و دل‌هايمان از غم مرگ عزيزان سوزان. آه ! كه چه سرنوشت شگفت‌آوري است كه حزب پاكيزه و نجيب خداوند، به دست حزب شيطان‌صفتي كه اسيراني بودند و آزاد شدند، كشته گردند. اين دست‌هاي شما از خون‌هاي ما آغشته است و دهان‌هايتان براي بلعيدن گوشت ما گشوده شده است. آن بدن‌هاي پاك و پاره‌پاره و بي‌سر، در معرض بادها و طوفان‌ها بر خاك مانده‌اند و اين مردم گرگ‌صفت در بيابان‌ها آنان را ديدار مي‌كنند. اي يزيد! اگر تو قتل و اسارت ما را براي خود غنيمتي دانسته‌اي، بايد بداني كه غرامت سنگيني را از اين بابت بايد بپردازي. 


روزي كه در آن چيزي جز آن چه قبلاً براي خود ذخيره كرده‌اي نخواهي يافت و قطعاً خداوند به بندگان خود ستم نخواهد كرد. از بيدادگري‌هايتان به خدا شكايت مي‌كنم و از او پناه و سرپرستي مي‌خواهم.  اي يزيد ! هر چه مي‌تواني در راه دشمني‌ها از راه حيله و مكر وارد شو و هر اندازه مي‌تواني سعي و كوشش خود را در راه خصومت ما به كار گير و همه‌ي طرح و نقشه‌هاي خود را به اجرا گذار، اما اين را بدان ! به خدا قسم ! كه نمي‌تواني نام ما را از خاطره‌ها و صفحه‌ي تاريخ محو كني و نمي‌تواني فروغ وحي را خاموش سازي و هرگز نمي‌تواني طومار حيات و افتخار ما را در هم پيچي و نيز نخواهي توانست ننگ و عار هميشگي خودت را از دامن خويش بزدايي ! آيا جز اين است كه رأي و عقل تو ضعيف و كودكانه است؟ و آيا جز اين است كه دوران زندگيت زود سپري خواهد شد؟ و جز اين است كه گروهي دور و اطراف تو را گرفته‌اند، پراكنده مي‌گردند؟

به ياد روزي باش كه منادي ندا دهد لعنت خداوند بر ستمكاران باد! باري! سپاس از آنِ خداوندي است كه آغاز زندگي ما را خوشبختي و سعادت قرار داد و پايان آن را شهادت و رحمت. از خداوند تعالي مي‌خواهم، پاداش و رحمت خود را برايشان تكميل گرداند و اجر و پاداش آنان را مزيد فرمايد و خلافت را كه حق مسلم ماست ، بر ما شايسته گرداند كه او خداي رحيم و پناهگاه دوست‌داشتني ما است.(3)


پی نوشت:
1.       احمد ‌قاضی زاهدی، شیفتگان حضرت مهدی، ‌ج 2، ص 144 ـ 145
2.       همان، ص135-139
3.       زینب عقیله ی بنی هاشم، رسولی محلاتی.
مستور
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها