امروز : دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ - 2017 August 21
۱۲:۰۷
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 107052
تاریخ انتشار: ۷ شهریور ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 13
پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; _ نفیسه اسماعیلی: از مدیران زمان بهمن دری بود که بعد از جنجال انحلال بنیاد به این سمت منصوب شد. پیش از این در نهاد

پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; _ نفیسه اسماعیلی: از مدیران زمان بهمن دری بود که بعد از جنجال انحلال بنیاد به این سمت منصوب شد. پیش از این در نهاد کتابخانه‌ها فعال بود. درباره عملکردش کمتر اهل گفت‌وگو با رسانه‌ها بود و خیلی اوقات به صورت کنترل شده با رسانه‌ها ارتباط داشت.

عصر داستان در زمان فعالیت او فعالیت خودش را آغاز کردو توانست آثاری از نویسندگان مطرح کشور را منتشر کند هر چند نقدهایی به نحوه ارائه حق‌التالیف به نویسندگان وجود داشت ولی عصرداستان توانست خودش را به عنوان ناشری خوش‌فکر نشان دهد.

وی هرچند زیر مجموعه معاونت فرهنگی بود اما به کرات از نبود بودجه گلایه می‌کرد و حتی کار به جایی رسید که ساختمان این بنیاد پلمپ شد. حتی شنیدیم که بنیاد ساختمانی در تهران دارد که در اختیار وزارت ارشاد است در حالی که خودش نیازمند ساختمان است.

«محمد حسنی» مدیر عامل سابق بنیاد ادبیات داستانی مدتها بود وعده داده بود در گفت‌وگویی صریح و مشورح شرکت می‌کند اما این وعده به امروز و فردا موکول می‌شد اما در نهایت حسنی با حضور در پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، به سوالات خبرنگار این رسانه پاسخ داد.

آنچه در پی می‌آید مشروح گفت‌وگوی فارس با این مدیر فرهنگی است.

* آقای حسنی در حال حاضر چه می‌کنید؟

دانشجوی دکتری فرهنگ و ارتباطات در دانشگاه باقرالعلوم(ع) قم هستم و تا حدی متمرکز روی برنامه های مطالعاتی و دانشگاهی .نوشتن مقالات و مطالعات متراکم و کمی هم ترجمه .

* شما که از دانشجویان بورسیه‌ای نیستید؟

خیر، در هیچ دوره‌ای در طول تحصیلم از امتیاز خاصی استفاده نکردم. البته امتیازات قانونی را اگر کسی استفاده کند نوش جانش ولی خدای متعال به دلیل و حکمتی که خود می داند مسیر دشوار را چه در کار چه در تحصیل برای من مقدر فرموده است. کلی خاطره جالب از این موضوع دارم.
 




* به جز تحصیل در دوره دکترا فعالیت دیگری می‌کنید؟

مطالعه که از واجبات است و نوشتن. تدریس و پاسخ به برخی دعوتها برای سخنرانی و تدریس کارگاهی و امثالهم.البته پیش از این یک مسئولیت مقطعی داشتم که از قضا همزمان با تودیع از بنیاد آنهم تقریبا به پایان رسید.که آنهم جالب بود.

فروردین ماه سال جاری آقای دکتر گلزاری از بنده درخواست کردند دبیری ستاد ملی هفته جوان را بپذیرم و چون با ایشان از سابق آشنا بودم و ارادت داشتم و از طرفی کار مقطعی و کوتاه مدتی بود به دو دلیل پذیرفتم.اول اینکه پیش خودم فکر کردم این موقعیت مناسبی است که دوستان ارشاد رفتن من را جدی تر بگیرند و زودتر مدیر جدید را معرفی کنند دیگر اینکه شرایطی بود که بدون درگیر شدن در سیستم دیوانسالارانه، یک وزارتخانه یا حداقل بخش مهمی از آن را در یک مدت کوتاه مطالعه کنم. این یک مزیت بود برای من که روی سیاستگذاری فرهنگی ذهنم مدتهاست مشغول است و از قضا جزو مفاد درسی دوره ارشد و دکتری من هم بوده است.

* جالب است شما با افرادی که اختلاف سیاسی دارید کار می‌کنید. این مسئله برای شما مشکلی ایجاد نمی‌کند ؟

خیلی به این معنا سیاسی نیستم.نگاه من به کلیت نظام است.البته این کار مقطعی بود و اگر امتداد می یافت ممکن بود با این مشکل مواجه شویم اما اصل کلی که به آن باور دارم این است که اگر بپذیرند که خودت باشی و تا حد قابل قبولی با دیدگاه‌ها و گفتمانی که به آن باور داری کار کنی و مانع دیگری هم نباشد چه ایرادی دارد؟ بالاخره در داخل دایره نظام اسلامی هستیم. اگر اصول مشترک و مبانی یکسان داشته باشید و به این باور برسی که با همکاری و تعامل می توانی بر اساس دیدگاه‌ها و اصول درست کار کنی و احساس کنی تا حدی می‌توان آن اصول را محقق کرد، کمک و همکاری می‌کنی. این اصل کلی بچه مسلمانها است ولیکن در هر مصداق باید بررسی کرد. حکم کلی نمی توان داد.

*به روحانی رای ندادم/ هر دولتی در هر حوزه موفق باشد نظام موفق است

* همین استدلال باعث شد در یک سال اول دولت یازدهم هم فعالیت کنید؟

تقریبا روزهای اولی که پیش آقای دکتر صالحی رفتم، عرض کردم من به آقای دکتر روحانی رای ندادم، ولی دیدگاهم این است هر دولتی در هر حوزه‌ای موفق باشد نظام موفق خواهد بود.خواستم به ایشان بگویم رفتنم از بنیاد سیاسی نیست اگرچه اختلاف دیدگاه سیاسی داریم. باور من این است که اگر ما در حوزه اقتصاد و فرهنگ مبتنی بر ارزش ها و آرمان‌های کشورمان موفق عمل کنیم، فارق از اینکه چه دولتی در سر کار است، اولین فردی که خشنود می‌شود رهبری است. مردم راضی خواهند بود. پس باید کمک کنیم.یک وقت شما می بینید لوازم حداقلی کارتان فراهم نیست یا مهمتر از آن شرایط گفتمانی حاکم با رویکرد شما ناسازگاری اش بیشتر از سازگاری اش است خوب در این شرایط تا حدی تلاش میکنید که مشکلات را حل کنید بحث و گفتگو و پیگیری کنید و اگر حل نشد به کار دیگری می پردازید. کارهای انجام نشده در حوزه فرهنگ کم نیست.قرار نیست که فکر کنیم فقط با پست دولتی می شود کار کرد.

عمده نقدهای رسانه‌ای نسبت به دولت قبل بویژه دولت نهم صحیح  و منصفانه نیست

* دولت یازدهم دولت نهم و دهم را نقد می‌کند، با این نگاه شما می توانستید بمانید؟

اولا من که نماندم! دوم اینکه اصلا یک دولت اگر به گذشته نقد نداشته باشد چرا روی کار بیاید؟ نقد لازمه برون رفت از اکنون و حرکت به سمت مطلوب است. مهم این است که ببینیم این نقدها منصفانه هست یا خیر. عمده نقدهای رسانه‌ای بویژه رسانه‌های واگرای داخلی و خارجی نسبت به دولت قبل بویژه دولت نهم صحیح  و منصفانه نیست. نمی گویم به دولت سابق نقد وارد نیست دوستانی که ما را می شناسند به نقد هایمان بر دولت گذشته که گاه تند هم بود آشنایند .با کسی تعارف نداریم.اما نقد دولت بر دولت گذشته اگر منصفانه نباشد یا حداقل منصفانه و اقناعی و نخبگانی تلقی نشود به مرور دامن خود دولت را می گیرد. دولت جدید خیلی زود بدون اینکه به اندازه کافی کیسه مسائل اجرایی به تنش کشیده شود وارد نقد تند گذشته شد وامتداد هم دارد و این حتی مطلوب عقلای طرفدار دولت هم نیست.

*افق مناسبی برای ادامه کار ندیدم

*  شما تا مدت‌ها احساس می‌کردید می توانید با گروه جدید کار کنید ولی بعد احساس کردید نمی توانید؟ عدم حمایت های لازم باعث کناره گیری شما شد یا تفاوت رویکردی؟

نگاه ساختاری و قابل نقدی که در حوزه مدیریت فرهنگ و به تبع آن در حوزه ادبیات وجود داشته و دارد مسئله دیروز و امروز نیست. مسایل و مشکلات و کمبودها و بودجه و ساختمان و...اینها فرع بر رویکرد سیاستگذارانه است مشکل اصلی آنجاست وگرنه این مشکلات از همان ابتدا در مورد جایی مثل بنیاد وجود داشت و اینگونه نبود که در میانه راه بوجود بیاید. وقتی در نهاد کتابخانه‌ها مسئولیت پذیرفتم با اینکه مدیرکل بودم مدتها با چند نفر در یک اتاق کوچک کار می کردیم ولی علی رغم مشکلاتی که بود و حتی گاه اختلاف نظر هایی که با آقای واعظی داشتیم چون رویکرد سیاستگذارانه را تا حدودی پذیرفته بودیم یا اینکه حداقل یک نیمچه افقی پیش روی کار می دیدیم ،کارکردیم و مجموعه‌ای را شکل دادیم و به مرور مشکلات کمتر شد ولی در جایی مثل بنیاد در گیر و دار این مشکلات دوره‌ای ماندیم و با سیلی صورتمان را سرخ نگه داشتیم و کار انجام دادیم، از پژوهش، آموزش،امور استانها، بین‌الملل، نشریات، سایت، بانک اطلاعات، آفرینش و انتشارات و همایش و جشنواره و... اینها با سختی و مرارت طی شد، اما افق مناسبی برای ادامه کار ندیدم، لذا اینکه کسی بگوید فلانی در اعتراض و مواجهه با مشکلات ادامه مسئولیت را نپذیرفت چندان منصفانه نیست.

زمانی که وزرای جدید رای اعتماد می‌گرفتند، تقریبا سال گذشته در مرداد ماه، حکم دو ساله من پایان یافت و قصد داشتم که تمدید را نپذیرم، اما برخی از اعضای هیات امنا به بنده گفتند اگر نپذیرید بنیاد دچار اعوجاج می‌شود، شما بپذیرید و به مدیران جدیدی که می آیند واگذار کنید. دیدم این حرف عاقلانه است، بعد از آمدن دکتر صالحی به ایشان عرض کردم که به هرحال این شرایط وجود داشت و قصدم این بود، به نظرم  فرد تازه نفسی بیاید که دیدگاه‌هایش به لحاظ فرهنگی سیاسی با دیدگاه‌های شما سازگارتر باشد بهتر است. انگیزه کافی برای ماندن آنجا وجود نداشت. روحیه ام اینگونه است که اگر در مجموعه‌ای که هستم خروجی لازم را نبینم و تاثیری که می خواهم در حوزه فرهنگ نداشته باشیم حتی اگر بلحاظ شخصی شرایط خوبی برایم فراهم باشد ماندن برایم بسیار دشوار می شود. به خودم بسیار سخت می گیرم.

البته اهل تعامل هستم، احساس کنم نمی‌توانم با مجموعه کار کنم لزومی به دست به یقه شدن ندارم، با کمال احترام باید از هم جدا شویم. اگر که می‌خواستم بمانم باید مفصل صحبت می‌کردیم و سنگ‌هامان را وا می کندیم.

*گروه جدید در دولت یازدهم مایل بودند من بمانم/ اختلاف نظر گفتمانی داشتیم

* با آقای صالحی صحبت نکردید؟

اتفاقا آنها خیلی مایل بودند من بمانم، حتی در جلسه هیات امنا که اسفند برگزار شد، اعضا محبت داشتند و اصرار کردند و من شرمنده شدم، اما چون تصمیمم مربوط به قبل بود کار به اینجاها نرسید که بنشینیم و درباره همکاری و آینده صحبت کنیم.اگر تصمیم بر ماندن داشتم و احساس می‌کردم زمینه اجرایی آماده است و می‌توانم رویکردی را که به آن قائل هستم و بر مبنای گفتمان انقلاب اسلامی در ذهنم مستقر شده است، تا حد قابل قبولی آنجا ادامه دهم، می‌نشستم و بحث می‌کردم. شاید آن دوستان هم می‌پذیرفتند. ضمن اینکه در جلسات خصوصی با دکتر صالحی به صراحت نظرات خودم را می‌گفتم، نقدهایی که به برخی رویکردها داشتم به صراحت اشاره می‌کردم، ایشان هم با سعه صدر توجه می‌کردند، چون جلسات خصوصی بوده نمی‌خواهم وارد آن موضوعات شوم، اما قطعا از این نوع اخلاف نظرهای گفتمانی بوده است.
 




 
تکیه به شبه روشنفکران اصطلاحی را به صلاح دولت نمی‌دانم

* شما گفتید اگر می‌خواستم بمانم باید سنگ‌هایم را وا می‌کندم. چه چیزهایی منظورتان است؟

همین که عرض کردم، باید می‌نشستیم و می‌گفتیم که دیدگاه‌هایمان این است، تلقی مان از حوزه مدیریت فرهنگ در این موضوع ماموریتی این است، اینهم لوازم مورد نیاز است، آنوقت روشن می‌شد که در قبال آن نیازها و رویکردهایی که داریم تا چقدر می‌توانیم به تفاهم برسیم.

ببینید مثلا به لحاظ رویکردی قائلم که دولت هزینه‌ای که می‌کند باید در گفتمان انقلاب اسلامی باشد. دولت هم نمی‌گوید به این مفهوم قائل نیست منتهی به حوزه اجرا که می رسیم مسائل و تفاوت‌ها آشکار می شود. مثلا درباره مفهوم اعتماد سازی در دولت جدید ، تلقی این بوده با توجه به شعارهایی که دولت داده حالا می‌خواهد اعتماد سازی کند، حال باید دید اعتماد سازی به معنای مقبول در نگاه راهبردی انقلاب اسلامی چیست؟ این اعتماد سازی را که بیشتر در رابطه با افرادی که نسبت به انقلاب اسلامی خنثی یا واگرا هستند مطرح می‌کنند چگونه است؟ تا چه میزان باید برای این اعتماد سازی هزینه کرد؟ اگر به قیمت از دست رفتن اعتماد صاحبان انقلاب و مومنین انجامید چه؟ بگذارید با صراحت بگویم اینکه تکیه به شبه روشنفکران اصطلاحی را به صلاح دولت نمی‌دانم، تکیه بر شبه روشنفکران، تکیه بر باد است.

از ابتدای دوره دانشجویی که غرب مفهومی غیر از نقشه جغرافیایی برای ما پیدا کرد تا الان هرچه می اندیشم بیشترباور می کنم که شبه روشنفکران واگرای غرب‌گرای حرفه ای که آداب خاصی پیدا کرده‌اند واقعا بخش قابل توجهی از آنها گربه صفت هستند، واقعا تکیه بر آنها تکیه بر باد است.تمرکز دولت باید روی نیروهای مومن برای پیشبرد اهداف باشد اما مومنی که سعه صدرمدیریت فرهنگی در نظام جمهوری اسلامی را داشته باشند.نه تنگ نظرانه و نه واداده یعنی مخلص کلام اینکه سایه‌ای از رهبری و شانی از شئون ایشان باشند؛ نگاه رهبری در برخورد با نویسندگان و روشنفکران چگونه است؟ با اهل هنر و اهل ادب چطور؟ با بچه های انقلابی و حزب اللهی چطور؟ اولویت بندی ایشان چگونه است؟ منظومه فکری و منش ونظام ترجیحی ایشان در فرهنگ چگونه است؟

*خشت اول دولت یازدهم کج نهاده شد

* تصور شما این است تکیه بر روشنفکران در دولت دهم کم و در این دولت بیشتر است؟

اصلا دولت جدید به نوعی با این تلقی آمد و همین رویکرد هم پاشنه آشیلش شد. در واقع خشت اول کج نهاده شد. رویکردی که در تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری اتخاذ کردند حجم سنگینی از مطالبات واگرایانه و گریزازمرکز را در فضای رسانه ای و محافل خاص بوجود آورد و اکنون که دولت رای آورده خودش را نسبت به آن متعهد و مدیون می بیند و می خواهد به این مطالبات پاسخ دهد.حتی دولت به نوعی دچار سندرم ارتجاع مدیریتی هم شد. استفاده از چهره های اسبق و نوستالژی مدیریتی نسبت به دوره آقای هاشمی و تایید منش مهاجرانی و این قبیل مسائل به این رویکرد مربوط می شد. البته دولت نگفته که من تنها یک دسته را تحویل می‌گیرم و دسته دیگرا را نه، اما ببینید وقتی مثلا با یک فیلم ساز واگرا مثل بهمن فرمان‌آرا تماس گرفته می شود که چرا فیلم نمی‌سازی؟! و بعد می روند پشت صحنه فیلمش و به نوعی حمایت می کنند یا اقداماتی از این دست یا مباحث مربوط به ممیزی کتاب و فیلمهای توقیفی و طرح موضوع ممنوع القلمها و...مشخص است که چه اتفاقی درحال رخ دادن است.

این موج فردا مشکلاتی را بوجود می آورد که از توان دولت خارج است و کارهای خوبی هم اگر انجام دهند تحت الشعاع قرار می گیرد.البته به نظرم با تذکراتی که داده شد و با برخی بازخوردها و بویژه آشنایی انضمامی و ملموسی که در این مدت با واقعیتهای فرهنگ و هنر پیدا کرده اند حداقل برخی رویکردها را تا حدی تعدیل کرده اند.

حرفهای اولی که درباره ممیزی مطرح می کردند را با اظهارات اخیر مقایسه کنید.

*دیدگاه معاونت فرهنگی متفاوت است

* در حوزه ادبیات چقدر این مسایل رخ داد؟

کمتر، آقای صالحی بالاخره ریشه‌های حوزوی دارد و با دیدگاه دینی و منصفانه و معتدلانه‌تر سعی می‌کند عمل کند، در حوزه معاونت فرهنگی حداقل به لحاظ دیدگاه شخصی متفاوت با برخی معاونت‌های دیگر عمل کرده‌اند. ولی رویکرد کلی همان است.




 
 * پس از بنیاد ادبیات داستانی پیشنهادی نداشتید؟

خارج از دولت و بویژه برخی نهادهای فرهنگی در کشور محبت داشتند و پیشنهادهایی دادند و من باید ببینم در آینده چه اتفاقی رخ می‌دهد. برخی پیشنهادها هم بود که همان ابتدا با اعتذار رد کردم.

* یک دوره می گفتند باید روی تولید رمان سرمایه گذاری کنید یک دوره چیز دیگری می‌گفتند

* شما کمی شانس داشتید که بنیاد ادبیات داستانی پیش از شما فعال نبود و کاری نمی‌کرد و تنها یک نام بود، الان کار مدیرعامل جدید سخت است چون پیش از او فعالیت‌هایی انجام شده، مثبت یا منفی؛ توانایی شما هم بود و کارها آغاز شد.

تقریبا تمام مسئولیتهایی که پذیرفتم تاسیسی بوده است.شما از بیرون که نگاه می کنید اینگونه به نظرتان می رسد در حالیکه کار تاسیس بسیار دشوار است و انسان را پیر می کند بویژه اگر در تامین اولیات بمانید و چالش شما بر سر حداقلها باشد نه حتی مطلوب نسبی . اگر ببینید در درون یک خانواده تبعیض هم روا داشته می شود مخصوصا نسبت به فرزند کوچکتر و نوپا باز شرایط دشوارتر هم می شود.

از اقبال بد ما در این شرایط دشوار، دائم سیاستها و مدیران بالا دستی هم تغییر می کردند. مثال می‌زنم. یک دوره می گفتند باید روی تولید رمان سرمایه گذاری کنید یک دوره دیگر چیز دیگری می گفتند یک بار می گفتند پژوهش و نظریه پردازی را ادامه دهید و پی بگیرید یک مقطع دیگر این کار را موازی کاری می دانستند . امثال این تغییرات دائمی برای یک مجموعه نوپا کشنده است. یک نهال تازه کاشته شده اگر در معرض تندبادها و تغییرات قرار بگیرد آسیب می بیند .

مدیر عامل و هیات مدیره موظف به اجرای اساسنامه هستند و باید دید در اساسنامه چه چیزی آمده است. در اساسنامه حتی تولید و تدوین فیلمنامه هم پیش بینی شده بود ببینید حوزه تولید وسیعی برای بنیاد طراحی شده بود در اینگونه شرایط واقعا مدیران بالادستی برای جلوگیری از تفرق و تغییر دائم مسیر باید از مدیرعامل تحقق اساسنامه را بخواهند نه تلقی های شخصی خود را. اتفاقا قانون هم برای بازرس یک مجموعه همین وظیفه را یعنی تطبیق عملکرد با اساسنامه را پیش بینی کرده است نه تطبیق با چیز دیگر

* همین قرابت با حوزه سینما باعث شد شما در جشنواره فیلم فجر و فیلم کودک هم داور معرفی کردید و...

بله، اتفاقا مورد توجه هم قرار می‌گرفت. به این دلیل که حوزه ادبیات داستانی با حوزه سینما درهم تنیده‌اند و مشکل اساسی ما در حوزه سینما، ادبیات داستانی است. اگر قوت و قدرتی در سینمای غرب است به واسطه ادبیات است.سینما و حوزه های نمایشی برساخته ادبیات دراماتیک هستند.
 
* در طول مدیرتتان در بنیاد ادبیات داستانی مدیریت فرهنگی آزاد را سپری کردید یا مدام تحت فشار معاون بودید؟

بالاخره کم و بیش این مسائل هست. به قول طنزآمیز آقای حکیمی "برای ثوابش"!

* گاهی فشار از مدیران معاونت فرهنگی ایجاد می‌شد

* نظر خودتان چیست؟

من معتقدم اگر به شما اعتماد کرده و انتخابتان کردند باید آزادی عمل هم بدهند. انصافا هم تا حدی قابل قبولی این مسئله در بنیاد رعایت شد ولی تغییر و تحولات بالا دستی ، تحولاتی از این دست هم بهمراه داشت و گاهی رعایت نمی شد. زمانی در بنیاد به بهانه حضور موفق یک جوان نویسنده در عرصه بین الملل یک نشستی بدون حضور خبرنگاران در خصوص حوزه نشر بین‌الملل و کپی رایت برگزار کرده بودیم. در این جلسه که هیچ خبرنگاری حضور نداشت، تقریبا نمایندگان تمام آژانس‌های ادبی و اهل فن حضور داشتند، حضور در نمایشگاه فرانکفورت و نحوه حضور ما در نمایشگاه‌های بین‌المللی نقد جدی شد.

فردای آن روز یک نفر از مدیران معاونت فرهنگی با بنده تماس گرفت بشدت برخورد تندی کرد و به من گفت شما به چه حقی این نشست را برگزار کردید؟! من گفتم اگر ما در حوزه ترجمه که در اساسنامه مان آمده با حضور آژانس‌های ادبی که در بنیاد باید مورد توجه باشند _بدون حضور خبرنگاران_ نمی‌توانیم جلسه کارشناسی خصوصی برگزار کنیم و حرفها را به صراحت بشنویم ، به چه دردی می خوریم؟! این نوع دخالتها در کار ما می‌شد. اما ما کار خودمان را می‌کردیم.خیلی وقتها باید از کنار مسائل عبور کنی.

سفرهای خارجی و ماحصل آنها!!!

* در مراسم تودیع خودتان گفتید که من مدیری بودم که ماموریت خارجی نرفتم. چرا؟ مگر شما مدیر فرهنگی نبودید؟

البته منظورم دوره‌ای بود که در ارشاد و بنیاد بودم؛ شما خودتان بدون تعارف می‌دانید چه میزان از این ماموریت‌های خارجی مثمر ثمر است.هزینه زیاد سفرهای اینچنینی با بازده بسیار اندک در قیاس با فعالیت‌هایی که می‌توان بدون هزینه کرد این پول‌ها و با استفاده از وسایل ارتباطی از داخل ایران در حوزه بین الملل، تولید و ترجمه و... انجام داد بهت آور است.

ماموریت خارجی که ضرورتش و خروجی‌اش به صورت ملموس روشن نشود و فقط به گفتن و نوشتن جملات خطابی که بله رفتیم که فرهنگ ایرانی و اسلامی را تبلیغ کنیم و پیام خود را برسانیم و احیانا بر گسترش روابط تاکید کنیم!

*برخی دوستان ، خارج برایشان یعنی موی بلوند و آسمان خراش

* منظورم در حوزه فرهنگ است، چه فایده‌ای دارد؟

طنز ماجرا اینجاست که برخی دوستان تا اسم خارج می آید یاد فرانسه و آلمان و ایتالیا و امریکا و ژاپن می‌افتند؛ گاهی به این دوستان به طعنه می گفتیم به خدا افغانستان هم خارج است! تازه همکیش ما و هم زبان و هم خط ما هستند. به همین دلیل وقتی آقای صالحی اولین سفر خارجی‌اش را افغانستان قرار داد خوشحال شدم.

برخی دوستان ، خارج برایشان یعنی موی بلوند و آسمان خراش و امثالهم واگر نگاهی هم گاهی به اطراف می اندازند از سر رفع تکلیف است نه دغدغه عمیق و جدی. یک جور انفعال و غرب زدگی کلاس ابتدایی در آن دیده می شود.

نرفتن من به این ماموریتها نوعی از اعتراض به شیوه حضور بین المللی ما در حوزه فرهنگ بوده و هست.البته رشته من فرهنگ و ارتباطات است و به شدت ذهنم درگیر ارتباطات میان فرهنگی است با سفر هیچ مشکلی ندارم اتفاقا از همین زاویه است که انتقاداتی دارم.بحث من سر شیوه هاست. در زمانی که نهاد کتابخانه ها بودم یک سفرکاری رفتم تاجیکستان سفر به نیمه نرسیده بود که برگشتم وقتی آقای واعظی با تعجب پرسید چرا زود برگشتی؟ گفتم کارها را انجام دادم بیشتر از پیش بینی هم انجام دادم دیگر برای چه می ماندم؟!




 
* گویا در مورد حضور در نمایشگاههای خارجی نقد جدی دارید. پارسال هم مصاحبه کردید و از نحوه حضور گله داشتید آیا علت همین است؟

نقدی که دارم نسبت به شخص یا مجموعه خاصی نیست. قائلم این شیوه غلط است. ممکن است یک زمان موسسه نمایشگاهها یا اتحادیه ناشران این شیوه درست را اجرا کنند، نمی دانم ،شاید امسال بهتر از سال‌های گذشته باشد، بنده به شیوه رایج در این سالها معترضم و معتقدم داریم فرصت سوزی می کنیم و از همین ترکیه فرسنگها عقب افتاده ایم.

می توان با یک غرفه کوچک آنهم در بخش اصلی نمایشگاه و تنظیم ملاقات‌ها و ارسال ترجمه ها و تنظیم دعوت ها در طول یک سال، ثمره را در آن چهار روز گرفت.

در واقع آن چهار روز نمایشگاه فرانکفورت یا هر نمایشگاه دیگری وقت درو محصول است نه اینکه برویم تازه آنجا فکر کنیم که چه خبر است؟! بعد هم برخی کارها را که رایزن فرهنگی به طور معمول انجام می دهد چاشنی کار کنیم و برای حافظ برنامه بگیریم، به خلق الله پسته و گز و غذا بدهیم و بیاییم و بگوییم کار فرهنگی انجام داده‌ایم. باید یک سال کار کرد تا ثمره را برداشت کنیم؛یعنی یک تیم فعال قوی - مثل دلال‌های حرفه‌ ‌ای که در حوزه های اقتصادی کار می‌کنند- با ادبیات اقناعی، با روابط بین الملل مناسب واشراف بالا بر ناشران و بنگاههای انتشاراتی خارجی و مسلط بر زبان‌های مختلف تدارک شود و با ناشران خارجی در طول سال تعامل دائم داشته باشند و ترجمه‌ها را ارسال و درباره آنها مذاکره کنند.آنوقت در نمایشگاه حضور پیدا کنند و یک غرفه کوچک اما پربازده برپا کنند برای تبادل رایت، همه عرایضم در حوزه شرکت در نمایشگاه‌های خارجی معطوف به هدفگیری اولیه است و هدف گیری ما باید متناسب با ابزار و کارکرد آن واقعه و نمایشگاه باشد نه یک تلقی وهمی وغیر واقعی از آن.
ما اگر می‌خواهیم ترجمه معکوس داشته باشیم بایستی راه و روش را درست طی کنیم. کارهای سخت افزاری و حجمی بالا و عدم توجه به بعد نرم افزاری حوزه ترجمه معکوس یک درد مزمن شده است. برخی از دوستانی که هرسال به فرانکفورت می روند شبیه همین حرفهای مرا در جلسات می‌گفتند، اما باز هم همان برادران به نمایشگاه سال بعد هم میرفتند و در بازگشت همین حرفها را دوباره تکرار می‌کردند.خنده دار نیست؟ شایسته هست نقد داشته باشیم یا خیر؟

من می‌گویم فرض کنید فلان  مقدار هزینه حضور می کنیم، اگر از این میزان نصفش را برای ترجمه اختصاص می‌دادیم موفق تر بودیم. بعلاوه کتاب‌هایی را که ناشران خودجوش یا در تعاملات خاص خود ترجمه می‌کنند،همه را باید جمع کرده و روی اینها کار کنیم. پس اصلا نیاز نیست بودجه‌ای خارق العاده استفاده کنید همین بودجه هایی که صرف می‌شود باید به صورت صحیح راهبری کرد و به سمت مسیر اصلی برد.  ممکن است دوستان دلخور شوند، اما دلم می‌سوزد، ببینید دوستان به آلمان می روند و آنجا دورهمی پیرامون نمایشگاه کتاب تهران جلسه می گذارند! رهبر معظم انقلاب مدام بر ترجمه معکوس تاکید دارند اما ما فقط شعار می‌دهیم و کارهای نمایشی انجام می دهیم و یک جور موضوع را به شوخی می گیریم.

حضور در نمایشگاه همانند جشن درو محصول است. باید یک سال پیش از آن اقدام کرده باشی، کاری که ترکیه انجام می‌دهد، سالها از ما پیش افتاده است. چون از مدتها قبل بیس‌های ترجمه را ارسال کرده و با ناشران ارتباط برقرار می‌کنند و بعد بحث مبادله رایت و... صورت می‌گیرد؛ از زاویه ای دیگر بیایید ببینید در طول سالیانی که ما در اینگونه نمایشگاهها شرکت کرده‌ایم تعداد مدیران و کارمندان اعزامی را با تعداد نویسندگان و پژوهشگران که حضورشان حداقل ثمرات دیگری را می توانست به همراه داشته باشد قیاس کنید. امیدوارم دوستان سعه صدر داشته باشند و تامل کنند و راه غلط را اصلاح کنند.

* بنیاد برنامه ای نداشت که خودش شرکت کند؟

ما یک سال اراده کردیم شرکت کنیم. 6 ماه کار کارشناسی کردیم و موارد کارشناسی را به معاونت فرهنگی منعکس کردیم. کاری که انجام شد اینکه کتاب‌های ادبیات داستانی که عمدتا پس از انقلاب منتشر شده بودند در یک دوره کارشناسی چند ماهه، آنهایی که دارای اولویت فنی و محتوایی برای ترجمه بودند برای دادن گرنت آماده و فهرست شد.

گاتالوگی آماده و آثار خلاصه شد. بنا بود غرفه کوچکی بگیریم و با نیرویی چابک از جنس آژانس ادبی برای مبادله و رایت و به همراه ده نفر از نویسندگان و پژوهشگران و دو نفر از بچه‌های بنیاد اعزام کنیم.

*برای اعطای جوایز جایزه ادبی هشت خودرو بنیاد را فروختیم

* یعنی اکیپ چند نفره؟

12 نفره، 10 نویسنده و پژوهشگر و دو کارشناس بنیاد. که این دونفر هم خودشان مترجم و مسلط به زبان های خارجی و کارشناس بین الملل بودند. اما پول به ما نرسید و حتی یک باره به فقر رسیدیم. همان سال ما «جشنواره ادبی هشت» را داشتیم. به خاطر دارم دو خودرو داشتیم. یکی را به همراه کمی بن کتاب در بازار آزاد فروختیم تا جوایز جشنواره ادبی هشت را که ماموریت ارشاد به بنیاد بود، اهدا کنیم.




 
* همان سالی که جمعی از مدیران ارشاد جمعی عازم فرانکفورت شدند؟

بله .بهتر است بگویید همان سال که شما از جمع دوستان عکسی را منتشر کردید والا مدیران و خواص کم و بیش هر سال راهی اند.




در این سال تمام مدیران معاونت فرهنگی در نمایشگاه کتاب فرانکفورت حضور داشتند که جنجال رسانه‌ای نیز به همراه داشت/اشاره محمد حسنی نیز متوجه همین مسئله است

 
* اگر بودجه نبود چطور به فرانکفورت رفتند؟

آنها بودجه داشتند.

* چطور شما این بودجه را نداشتید؟

در این وادی بحث بسیار است که بودجه بندی چطور انجام می‌شود. ما به ازای بیرونی‌اش چیست؟ اولویت های نظام بروکراسی و دیوان سالاری ما در حوزه فرهنگی چیست؟ روزمره است یا تحول گرا؟ انطباق‌ اینها با راهبردهای اصلی فرهنگی نظام و رهبری و ضرورت‌های جامعه تا چه حد است؟ ببینید تا به حال به یاد دارید که آقا درباره حضور در اینگونه نمایشگاههای خارجی نکته ای گفته باشند؟ ولی حتما به خاطر دارید که ایشان راجع به اهمیت ترجمه معکوس تاکیداتی داشتند.

یعنی اصل را باید بر ترجمه معکوس گذاشت و در این برنامه ریزی دقیق و کاربردی و فرهنگی اگر لازم شد تاکید می کنم اگر لازم شد برای این هدف به سفری هم رفت خوب می روند و شرکت می کنند. ترجمه معکوس باید اصل و لوازم اقتضائی آن تبع باشد . این رویکرد در نظام اداری ما معکوس شده است.

البته ارشاد با مشکل بودجه مواجه بود. من قبول داشتم؛ اعتراضی در این خصوص نکردم. اما حرف ما این بود که وقتی بودجه کم است از کارهای نمایشی بپرهیزید. از کارهای پر خرج کم ثمر بپرهیزید. برویم به سمت کارهای کنش گرایانه و تاثیرگذار.

اینکه یک غرفه چندصد متری با هزینه های بسیار بالا بگیریم و تعدادی از مدیران و افراد شبه دولتی را به همراه ببریم چه ثمری دارد؟!

* آثار شاخص را باید هوشمندانه انتخاب و ترجمه کنیم

* پیشنهاد شما چه بود؟

کتاب‌ها باید یک ترجمه اولیه انگلیسی داشته باشند. این شیوه بر اساس دیدگاه متخصصینی از این وادی است، من ابتدا خودم قانع نشدم که ما یک ترجمه اولیه از کتاب تولید کنیم اما با بحث و جلسات متعدد قانع شدم چون این نظرات از سوی بچه‌های فعال آژانس‌های ادبی ارائه می شد و مستدل و برمبنای واقعیات بود و دیدگاه‌ مرا هم تغییر داد.  بعد از مدتی فکر و مشورت و گفتگو احساس کردیم مسیر فعلی شرکت در نمایشگاه‌های خارجی غلط است.بایستی هرسال با بودجه ای که اصلا هم زیاد نیست تعدادی آثار شاخص را هوشمندانه انتخاب کنیم و برای اینکه فهم تفصیلی اولیه از کتاب برای ناشر خارجی بوجود آید باید ترجمه ای انگلیسی داشته باشید حتی اگر ناشر اسپانیولی زبان و یا حتی عرب باشد.اگر مترجم خارجی باشد بهتر است، اگر نه مترجمان خوب خودمان هم کفایت می‌کنند، چون بعد از اینکه رایت را فروختیم انتشارات مقصد عمدتا ویراستارهای قوی  داشته و اثر را ویراست می‌کنند چرا که ویراستاری بویژه در ناشران حرفه ای دنیا خیلی قوی و متفاوت اند.این روند در طول چند سال ممکن است ما را به جایی برساند که برخی نویسندگان ما در برخی کشورها مخاطب پیدا کنند و ناشر خارجی برای ترجمه اولیه هم هزینه کند و نیاز به ترجمه اولیه از سوی ما هم نداشته باشد.

* یعنی حضور بنیاد قرار بود بر این اساس باشد.

طراحی‌اش را انجام دادیم اما عملا حمایتی نشد و دوستان صلاح دیدند همان مسیر همیشگی را بروند و خود را به دردسر نیاندازند، الان هم فکر می‌کنم، آژانس‌های ادبی باید کشور را نمایندگی کنند نه برخی مجامع و مراکز دیگر چون اینها آزموده شده هستند، ولی ثمری نداشته‌ایم، چند بار باید دوستان فرانکفورت یا به سایر نمایشگاه‌ها بروند و برگردند، و بازهم دست خالی باشند؟

البته حضور ناشران فعال و قوی به صورت مستقل درست است حتی دولت‌ هم خوب است آنها را تشویق کند و برای آنها دوره آموزشی بگذارد. ولی اگر ما در پی ترجمه معکوس هستیم بالاخره این جاده باید دوطرفه شود.اید کار دست کاردان باشد و هدفگذاری بر انتقال و حتی الامکان فروش رایت باشد.

* در دوران مدیریت خودتان در همکاری با آژانس‌های ادبی اهتمام داشتید؟
بله.

* چقدر موفق بودید؟

ما آژانس‌های ادبی را در طراحی شیوه ترجمه معکوس بکار گرفته و از آنها مشورت گرفتیم،یک کار کارشناسی هم درباره تجاری سایر کشورها برای ما انجام دادند.حتی یکی از این بزرگواران زمانی مشاور بنده در بنیاد بود، در برنامه‌ریزی ما رسیدیم به آنچه باید برسیم. یعنی شیوه و نرم افزار برایمان محرز شده بود ولی برنامه‌ریزی به پشتیبانی اجرایی نیاز دارد، این اجرا نیازمند زمینه هایی است، زمینه ها آماده نشد.ما قسمت نرم‌افزاری و فکر ماجرا را پروراندیم، اما بایستی پشتیبانی می‌شد.

ما جلسات متعدد با مراکز مختلف داشتیم که یک همگرایی دراین خصوص بوجود بیاید تاحدی هم موثر افتاد ولی اراده اجرایی قویتر از بالا نیاز بود. حتی به مسئول شورای ترجمه سازمان فرهنگ و ارتباطات عرض کردم: شما مطئمن باشید اگر می‌خواهید نگاه دینی و فرهنگ بومی و ارزش ‌ها و هویت ایرانی را بدون واکنش و حساسیت زایی به سایر ملل منتقل کنید بهترین راه، ادبیات داستانی است.

* به نمایشگاه کتاب تهران بیاییم، درباره آینده نمایشگاه کتاب چه نظری دارید؟ از نظر شما که چند سال عضو شورای سیاستگذاری و از مسئولین نمایشگاه بودید این موضوع انتقال نمایشگاه به مکان سابق تصمیم درستی است؟

کاش در این مورد تامل بیشتری بکنند. از نظر من این تصمیم مزایا و معایبی دارد و معایب و مضار آن بیشتر است و احتمالا مردم را دچار مشکلاتی می کند. مزیت آن بلحاظ اجرایی و احتمالا هزینه ای است. زیرا هرسال هزینه‌ای جهت استقرار نمایشگاه و برپایی چادر و اسپیس و سیستم برق و مخابرات می شود و دوستان با توجه به شرایط مالی ارشاد احتمالا فضای قبلی را مناسب می دانند اما نکاتی هست که توجه به آن لازم است.

اول اینکه مصلا به عنوان نمایشگاه کتاب جا افتاده و مردم تقریبا به آن عادت کرده اند این موضوع یک اصل مهم مدیریتی و ارتباطاتی را گوشزد می کند و آن اینکه در چنین شرایطی اگر مکان جدید حداقل 15 درصد نسبت به فضای قبلی مزیت نداشته باشد تصمیم به انتقال اشتباه است. اما اینکه این مزیت وجود داشته باشد تردید جدی وجود دارد.

مثلا شاید خاطرتان باشد وقتی نمایشگاه در مکان قبلی برپا می شد همین اتوبان چمران گاهی چه ترافیکی می شد. ازآن زمان تا کنون تعداد اتومبیل های تهران حداقل دوبرابر شده تعداد ناشران و مخاطبان نمایشگاه افزایش یافته وانگهی بخشی از عرض همان اتوبان را خط بی آرتی گرفته.همین مقیاس را درباره سایر راههای دسترسی درنظر بگیرید.

مصلا در تقاطع دو اتوبان و در کنار خط مترو قرار گرفته و حتی در ایام نمایشگاه ترافیک نسبتا روانی دارد ولی محل سابق با شرایط جدید چطور؟شهرستانی ها که یا از مهر آباد یا ترمینال جنوب و غرب و آرژانتین می آیند کجا برایشان مناسب تر است؟

نکته دیگر اینکه مصلا در مرکز تهران واقع شده و به نوعی عدالت شهری در آن رعایت شده ونسبت شمال و جنوب و شرق و غرب تهران در آن تقریبا یکسان است.این نکته کمی نیست.بویژه اینکه به مرکزیت ناشران و قلب نشر کشور و همچنین به مرکز مدیریتی کشور که جمهوری و پاستور و بهارستان باشد نزدیکتر است و رفت وشد ناشران و مدیران و چهره های نظام که از جذابیت های نمایشگاه و عاملی برای تبلیغ نمایشگاه است آسانتر است و از این قبیل موارد.نکته دیگر اینکه همین مصلا تازه دارد از آب و گل در می آید.

ساختمان اگرچه با سرعت لاکپشتی اما درحال تکمیل است و اگر تا اردیبهشت آینده بخشی از رواقها آماده شود بخشهایی از نمایشگاه که زیر چادر بود امکان انتقال به آنجا دارد.ساختمانی نسبتا زیبا و با معماری نزدیک به معماری اسلامی و فضا سازی معنوی.اینها خیلی مهم است .حق نداریم به این مسائل بی توجه باشیم. روح و روان مخاطبان میلیونی از فضاسازی و معماری تاثیر می پذیرد و کنش رفتاری آنها را متاثر می کند.

نمایشگاه کتاب از یک بعد یک اتفاق آیینی است وقتی شما این اتفاق را از این بافت خود جدا می کنید و به فضایی نزدیک به شمال شهر با آن بافت فرهنگی و اجتماعی می برید قطعا تاثیراتی انکار ناپذیر خواهد داشت.برخی مسائل نیاز به باز شدن در یک فضای کارشناسی دارد و شاید اینجا خیلی نتوان آن را مطرح کرد.

آنچه عرض کردم قطعی نیست ولی قابل بررسی است. امیدوارم تصمیم دوستان به مدد فرهنگ و مردم بیاید و باعث چالش و حاشیه نشود.
 
ماجراهای احیای انتشارات عصر داستان
 
* موافق باشید این بحث را تمام کنیم. چه شد به این نتیجه رسیدید عصر داستان را فعال کنید؟ چه نیازی بود بنیاد ادبیات داستانی به عنوان نهاد دولتی انتشارات داشته باشد آنهم با توجه به اینکه انتشارات وزارت ارشاد فعال بود.
 
پیش از آمدن من به بنیاد انتشاراتی به نام خود بنیاد وجود داشت و قرار بوده آثاری را منتشر کند حتی پروژه ای داشتند که داستانهای منتشره و بعضا پراکنده برخی نویسندگان را جمع آوری و بازنشر کنند و شروع هم کرده بودند ولی ما دیدیم که این کار را پیشتر آقای پرویز و همکارانشان به شکل مجموعه آثار تکا و همچنین انجمن قلم به عنوان مجموعه آثار پیش کسوتان انجام داده اند و کار تکراری و موازی می شود. ما نام انتشارات را به عصر داستان تغییر دادیم و تصمیم داشتیم در حوزه پژوهش و آموزش و برخی کارها از این دست آثاری منتشر کنیم اما چند علت باعث شد وارد آفرینش ادبی هم بشویم.دلیل اول این بود که این وظیفه به صراحت در اساسنامه آمده بود و ما موظف به اجرای آن بودیم. نکته دیگر این بود که بنیاد علی رغم وابسته بودن به دولت واقعا نیازمند درآمد زایی بود و بویژه در برخی مواقع گفته می شد تا میتوانید درآمدزایی کنید چون باید به سمت خودگردانی و تقویت اقتصاد فرهنگ حرکت کنیم طبیعی است مهمترین کاری که می توانستیم انجام دهیم فروش آثار است.نکته جالب دیگر اینکه نویسندگان شاخص زیاد بودند که با ادله وذکر موارد مشابه موفق ، این کار را لازم می دانستند برخی از آنها هم اصلا به دنبال چاپ آثار خودشان در بنیاد هم نبودند و ناشران خاص خود را داشتند ولی این کار را لازم می دانستند مثلا کاری که آقای چمران در بنیاد حفظ آثار را مثال می زدند که برخی از بهترین آثار دفاع مقدس را به جامعه عرضه کرد.نکته دیگر این بود که هم در دوره آقای دری وهم در دوره آقای اسماعیلی این وظیفه به بنیاد تکلیف می شد بویژه در دوره آقای دری که شاید مصاحبه های ایشان مبنی بر این که باید آثار شاخص ادبی تولید کنیم خاطرتان باشد ایشان حتی برخی آثار ادبی جهان را برای نمونه ذکر می کردند و می گفتند مشابه آنها را باید تولید کنیم.
 
* ناشران دولتی نبودند بخشی از فرهنگ لنگ می‌زد
 
* آقای صالحی معتقد است رسانه‌ها وارد شده و نقد کنند که چرا دستگاه‌های دولتی انتشارات دارند.
 
اشکال ندارد. این یک اختلاف نظر است.منتهی هر کسی این تلقی را دارد باید به تمام لوازم این حرف پایبند باشد.یک مجموعه را یا دولتی می دانیم یا خصوصی هر کدام از اینها تبعاتی دارد. اگر ما دولتی بودیم چرا امتیازهای دولتی بودن را نداشتیم وگاهی می شد با پول فروش کتاب حقوق همکاران را بدهیم.من هم موافقم که دولت مستقیما کار نشر نکند ولی آیا ما به تمامه و به معنای واقعی دولتی بودیم؟ مشکلات بنیاد را یک بار در ذهن خود دوره کنید آیا یک مجموعه دولتی اینقدر گیر و گرفتاری دارد؟ دوستانی که این نظر را دارند نظرشان راجع به انتشارات سمت و دانشگاه تهران و سوره مهر و کانون پرورشی و بوستان کتاب و پژوهشکده ها ودانشگاهها و انتشارات علمی فرهنگی و امیرکبیر و... چیست؟ اینها که بعضی‌هاشان از ما دولتی‌تر یا حاکمیتی‌تراند و مستقیم وصلند ولی اگر همینها نبودند بخش قابل توجهی از فرهنگ لنگ می‌زد وانگهی ما روشی که مد نظر داشتیم این بود که کتاب را تولید کنیم و پس از چاپ که هزینه های آن برگشت نویسنده کتاب را در هر انتشارات دیگری که مایل بود ببرد و ما این کار را مانع نشویم بلکه ترغیب کنیم.
 
* چه چیز را واگذار می‌کنید.
 
امتیاز کتاب را؛ یعنی نویسنده کتاب را به هر ناشری می‌خواهد بدهد.
 
* یعنی شما فقط بار اول کتاب را منتشر می‌کنید؟
 
بله؛ ما این کار را هم کرده‌ایم. اصلا ما هیچ اثری را خرید قطعی نمی‌کردیم.
 
* روش شما متفاوت است مثلا شما 4 چاپ را یک جا می‌خرید.
 
چند کتاب به این شکل قرار داد بستیم که حق‌التالیف سه یا چند چاپ را پیشتر والبته بعد از ارزیابی اثر پرداخت کنیم منتهی بودجه اولیه ای که ما برای این کار نیاز داشتیم به ما نرسید و عمده آثاری که منتشر کردیم مشابه سایر ناشرین بوده است. تعداد زیادی از آثار بنیاد هستند که فقط یک چاپ را  قرار داد بستیم. این آثار از چاپ دوم می‌تواند جای دیگری منتشر شوند.

ببینید وقتی قرار است خودگردان شویم یا حداقل بخشی از هزینه های بنیاد را خودمان تامین کنیم خوب این یک معنی و لوازمی دارد. نمی‌توانیم که کلیه‌هامان را بفروشیم. آنچه می‌تواند درآمدزا باشد کتاب است و نشریه که درآمد کتاب پایدارتر است. این تلقی بیرونی  که اینها بودجه آنچنانی دارند و دولتی هستند غیر واقعی است کاش اینطور بود.
 
بنیاد ادبیات خصولتی است/جذاب‌ترین سیستم‌های فرهنگی دنیا به سیاست و قدرت وصل هستند
 
* دولتی هستید اما پول به شما نمی‌دهند.
 
بله. به لحاظ ساختاری و حقوقی در ثبت شرکت‌ها خصوصی محسوب می‌شود، اما به نوعی زیر مجموعه دولت است. ما می‌گوییم «خصولتی». در ارائه گزارش های متعدد و رعایت دستورات ملزم بودیم. این طبیعت سیستم دولتی است ولی ما آزادی بخش خصوصی را هم نداشتیم.

روز اولی که رفتم بنیاد، حوزه آفرینش در ذهنم اولویت نداشت. می‌گفتیم ما باید سیاست‌گذاری و راهبری کنیم. نشریات و سایت و بانک اطلاعاتی و حمایت از حوزه ترجمه داشته باشیم. در مسیر با مشورت بسیاری نویسندگان شاخص نظر ما تغییر کرد، خود من با توجه تلقی که از حوزه ادبیات داستانی پیدا کردم به خصوص از نویسندگان، به نظرم رسید ما می‌توانیم موضوع آفرینش را باز کنیم علاوه بر دلایلی که گفتم ما از طرفی این تلقی را داشتیم که باید الگو ده هم به لحاظ هنری و طراحی کتاب، هم به لحاظ محتوایی باشیم؛ در بحث محتوایی در سال اول در حال رسیدن به روش بودیم این اواخر به نقاط مطلوب و کیفیت رسیدیم. قصد داشتیم به مرور زمان به جایی برسیم که تعداد عناوین کم ولی الگویی منتشر کنیم تا ادبیات داستانی را مدام یک سر و گردن بالا ببریم یعنی برای هر نویسنده شرایطی فراهم کنیم که بتواند بهترین کارش را ارائه کند و ادبیات داستانی را یک گام به جلو ببرد.

من نمی‌گویم روش ما تام و تمام است حتما می توان نکاتی را در اصلاح آن متذکر شد اما این رویکرد که حاکمیت نباید در حوزه تولید کار ادبی یا هنری ورود کند، تعبیر غلطی است. هالیوود بدون پنتاگون و کاخ سفید و کارتل‌های بزرگ اقتصادی و سیاسی دنیا آیا می‌تواند اداره شود؟

بی بی سی می‌تواند اداره شود؟ همه آنها وابسته‌اند. بزرگترین و جذاب ترین سیستم‌های تولید فرهنگی هنری در دنیا انتهایشان به حوزه سیاست و قدرت می‌رسد. ما در مواجهه نابرابر با دشمن قرار داریم و همه دنیا علیه ما تولید محتوا می‌کنند، بعد ما اینجا حرف های روشنفکر پسند بزنیم و چماق سفارشی نویسی را خودمان برداریم و...مدام بگوییم دولت نباید دخالت کند باید بازار آزاد باشد.اگر حوزه هنری یا کانون پرورش یا بنیاد حفظ آثار و امثالهم نبودند همین مقدار هم تاکنون نبود. بعضی حرفها ظاهر زیبایی دارند ولی فقط ظاهر زیبایی دارند.

حاکمیت در حوزه ادبیات داستانی باید نگاه حمایتی داشته باشد البته با شرایطی که می‌شود این کار را انجام داد. صدها میلیارد تومان از حاکمیت در این کشور خرج شده سفارش داده شده و فیلم و سریال ساخته می‌شود، یک صدم آن را برای کل نویسنده‌ها اختصاص دهیم چه می شود؟کل قراردادهای ما جمعا به اندازه کسری از یک قرارداد یک بازیکن فوتبال در یک فصل لیگ خودمان نشد.
 
* قضیه ادبیات فرق می‌کند.
 
*چرا؟  

* حمایت در حد بخور و نمیر
 
* شرایط ادبیات فرق دارد،؛ چاپ در بهترین حالت 10 هزار نسخه است با فیلم سینمایی و فوتبال متفاوت است. فوتبال روی بورس است.
 
مشکل ما همین فرق ها و تفاوتهاست. من نمی گویم به یک نویسنده به اندازه فوتبالیست پول بدهید ولی به اندازه بخور و نمیر که باید حمایت کرد.
 
* در بخش‌هایی معتقدیم باید حمایت صورت گیرد. با رقم و شیوه شما نوعی ساختار شکنی صورت گرفت.
 
نه؛ قبول ندارم، رقم‌های بنیاد اصلا عرف را نشکست ما تعداد اندکی از آثار را توانستیم حق التالیف را زودتر بدهیم همین. بخشی از این حرفها فضاسازی است. این حق التالیف ها را اگر بر زمان تحقیق و نگارش و بازنویسی های مکرری که در بنیاد بر آن اصرار داشتیم تقسیم کنید به اندازه حقوق یک کارمند هم نمی شود.شبیه این رقمها و بیش از این هم بود در جاهای دیگر وجود داشت و اصلا رقم عجیبی نبود. می شد گاهی نویسنده‌ای نزد ما می آمد و می گفت فلان قدر مد نظر من است. اما ما می گفتیم عرف ما اینقدر است. آثارشان را جایی که بیشتر پول می‌دادند بردند.
 
* جایی بود از شما بیشتر پرداخت کند؟
 
بله؛ بود اما اجازه دهید نام نبرم.
 
* چند مورد نویسنده داشتید که آثارشان را جای دیگری بردند؟
 
حداقل سه یا 4 مورد را الان خودم در خاطر دارم.
 
چند کتاب در نهایت چاپ کردید؟
 
حدود 40 عنوان کتاب بود. از بین اینها شاید 10 اثر بود که ما به صورت آفرینشی و حمایتی قرارداد بستیم و قصد داشتیم ادامه دهیم  بعد بودجه ما متوقف شد و برخی نویسندگان بحق از ماگله مند شدند ولی خوب چه کار می توانستیم انجام دهیم؟ من با هیچ کسی در کار پسرخالگی ندارم از همه طیفهای معتقد و متعهد دعوت کردم بارها از همین احمد آقای شاکری خواستم دوباره قلم بدست بگیرند و رمان بنویسند ولی ترجیح ایشان حوزه نقد است فعلا .واقعا قرار ما این بود که در رویکرد دینی و انقلابی تا آنجا که می شود افراد صاحب استعداد چه جوان و چه پیش کسوت را امید وارانه و همگرا به سمت تولید آثار کیفی تشویق کنیم. از سلایق مختلف و از چهره های متعدد دعوت به مشارکت در این طرح شد.کاش امکان اجرایی آن فراهم می شد.
 
* شما 4 چاپ از یک نویسنده خریدید در حالی که کتاب به چاپ دوم هم نرسید.
 
عصر داستان تازه آغاز کرده است با این وجود بسیاری از کتب ما از چاپ دوم در این زمان اندک گذشته اند وانگهی در حوزه ادبیات داستانی باید در طول زمان موارد را بررسی کرد. همین کتابی که می گویید شاید در یک سال بیش از یک چاپ نخورد در جشنواره جلال و قلم زرین نامزد شد یعنی جاهای دیگر دیده شد.در طول چند سال هزینه خودش را برمی گرداند حتی همان اثری که تجدید چاپ آن با فاصله انجام می شود.برخی آثار ممکن است با فاصله چاپ شوند ولی مزیت های فرهنگی وادبی دیگری دارند.البته فروش اثر یک شاخص قطعی است.

تولید در کشور همواره با ملامت همراه است؛ در حالیکه ضروری ترین کار ما تولید است، آقای چمران سال‌ها پیش 50 میلیون تومان از جای موجهی پول گرفتند و به هر نویسنده سه تا 5 میلیون تومان دادند. آن موقع با 10 میلیون می‌شد آپارتمان کوچک در تهران خرید. یعنی با پولهایی که شما می گویید ما به نویسندگان دادیم قابل قیاس نیست. جای موجهی این ماموریت را داده بود. تعدادی کار منتشر شد ضمن اینکه چند پرتی هم داشت. هنوز آن کارها جزو بهترین کارهای دفاع مقدس است. چند نویسنده شاخص از میان آنها معرفی شد. اگر به من این برچسب زده شود که به نویسندگان پول دادم، حتما به آن افتخار می کنم به جای اینکه بودجه اندک را صرف سفرهای خارجی و کارهای نمایشی و هزینه های سیری ناپذیر اداری کنم آن را به نویسنده و پژوهشگر می دهم.ولی عرض می کنم اصلا این موقعیت آنطور که می خواستیم بوجو نیامد و بسیاری از نویسندگانی می توانستند کار بسیار خوب تولید کنند بواسطه عدم پشتیبانی که قولش مکرر به ما داده شده بود نشد که در این عرصه مشارکت کنند واین افسوس را هنوز من همراه دارم.
 
* اینکه می‌گویید الگوسازی می‌کردیم مربوط به سالهای اخیر است چون اوایل آزمون خطابسیار داشتید.
 
مگر می شود یک دفعه به قله رسید؟ یک زمان دوساله برای اینکه انتشارات به اینجا برسد اصلا زمان زیادی نیست.وانگهی از همان ابتدا آثاری از عصر داستان بودند که هم در جوایز و رسانه ها و نزد مخاطبان بلحاظ فنی و محتوایی مورد توجه قرار گرفتند.البته قبول دارم که به مرور بهتر شدیم ولی هنوز هم تا مطلوب فاصله زیاد است ان شالله مدیر جدید به نقطه مطلوب برسانند.
 
* بودند افرادی که با عقاید شما مخالف بوده‌اند، اما کتابشان را نزد بنیاد آورده باشند؟
 
با تنوع سلایق که می‌توانستند در گفتمان حاکمیتی دینی و اعتقادی که ما به آن معتقد بودیم و می‌توانستند اثر تولید کنند گفتگو کردیم. کسی ممکن است بگوید انقلابی مثل شما نیستم اما در حوزه مشترک علاقه‌مندی در حال کار هستم.اگر اثر او بخشی از نیازهای گفتمان انقلاب را جواب می‌دهد چرا به او جواب منفی بدهیم؟ درک من از دیدگاه رهبری این است و قاطعانه به آن اعتقاد دارم. اگر کسی بگوید در حوزه‌ای که شما قائلید حاضرم کار تولید کنم و آن عرصه جزو ارزشهای ما باشد ما موظفیم او را بپذیریم واستقبال کنیم. اصلا کار در جایگاه حاکمیتی غیر از این نیست.محصولات منتشر شده را نگاه کنید از طیف‌های مختلف هستند.
 
* حوزه کودک هم اصلا ورود نکردید...
 
بله؛ قرار نبود انتشارات پرکار باشد و به تعبیری رقیب ناشران شود.

مدیر عامل سابق بنیاد و اظهار نشر در باب عصر داستان

* به بنیاد برگردیم . نظرتان راجع به تعلیق عصر داستان چیست؟

من هم از این تصمیم دوستان تعجب کردم، ببینید یک اصل عقلانی وجود دارد و آن تناسب تخلف و جریمه است، البته آن بخش که مربوط به خود کتاب و نویسنده است به نظرم خیلی بی انصافی شد ، اما آن بخش که مربوط به سهل انگاری انتشارات است مرجع تصمیم گیری نظر خواهد داد و اقدام خواهد کرد، قانون قطعا باید اجرا شود،اما جریمه متناسب با تخلف باید اجرا شود.

پرسشی که اینجا مطرح می شود این است که آیا ناشری که گفتمان آثارش مشخص است، عمده آثاری که در این مدت کوتاه منتشر کرده عموما در حوزه انقلاب، دفاع مقدس ،دین یا حوزه های پژوهشی و آموزشی با رویکرد بومی و ملی بوده و جالب است که این ناشر دو ماه پیش هم از سوی خود وزارت ارشاد ناشر برگزیده سال معرفی شده، از سویی دیگر آثارش نامزد جوایز دولتی و غیر دولتی متعهد می‌شود و یا جایزه می‌گیرد و برخی موفقیت‌های بین‌المللی را برای اولین بار کسب می‌کند ، شایسته است بخاطر یک سهل‌انگاری و تخلف ناخواسته که عذرخواهی عمومی هم کرده مجازات تعلیق برایش پیش بینی شود؟!!

* همانگونه تشویق می‌کنند باید تنبیه هم صورت گیرد.

حتما، اما باید متناسب با تخلف و متناسب با شرایط متخلف باشد. رویکرد آثار انتشارت «عصر داستان» کاملا مشخص است، حال یک سهل انگاری صورت گرفت و ناشر هم عذرخواهی کرد؛ من در مقام صدور حکم و قضاوت نیستم اما سوال می‌کنم آیا تناسب جرم و جریمه در این موضوع رعایت شده است؟! این که ارشاد به زیر مجموعه های خودش سخت تر بگیرد امر پسندیده ای است اما تا چه حد؟ آیا این سخت گیری ها نسبت به همه زیر مجموعه ها یکسان اعمال می شود؟

به نظرم تعلیق عصر داستان چندان با شعار اعتدال و شعار پرهیز از برخوردهای قهری سازگار نیست آنهم در دوره ای که مثلا نشر چشمه با آن رویکرد مشخص از تعلیق در می آید یا با کلی سلام وصلوات خانه سینما بازگشایی می شود یا به برخی کتب خاص مجوز داده می شود و امثال آن.

نباید اینگونه باشد یا تصور شود که برخی مدیران وقتی به همیشه معترضان و شبه روشنفکران و واگرایان که می رسند یا بر اثر انفعال یا مثلا به نیت جذب یا با شعار اعتماد سازی، با گشاده رویی مواجه می شوند ولی به برخی چیزهای دیگر که می رسند با اخم و جدیت برخورد می کنند. البته به نظر می رسد هجمه محدود اما غیر منصفانه ای که صورت گرفت مدیران محترم را برای خروج از فشار کمی دستپاچه کرد.

در دوره‌ای مدیر کل وقت اداره کتاب به بنده ‌گفت که فلان ناشر که جزو ناشران خوب و شناخته شده است، به عمد چند کتاب بدون مجوز چاپ کرده، جلسه‌ای برگزار کردند و تذکراتی داده شد و مجوز آن آثار اعطا شد، الان همان ناشر پایگاهی برای فرهنگ کشور و دین و انقلاب است.

اگر مدیرکل وقت این کار را نمی‌کرد و مثلا ناشر تعلیق می‌شد در آن ایام خاص یک فضای رسانه‌ای تلخ و و جنجالی به پا می‌شد که معلوم نبود کار به کجا می‌کشید. تدبیر اینجاست که معنا می یابد.

البته کار آن ناشر قطعا صحیح نبوده ولی می‌خواهم بگویم نباید طوری مساله را مطرح کنیم که گویا برای اولین با در طول تاریخ بشریت است که چنین اتفاقی افتاده! بارها چنین وقایعی رخ داده بویژه از مصادیق سهوی‌اش مایل نبودم به این موضوع ورود کنم، اما حال که بحث به اینجا کشید بگذارید چند نکته دیگر را هم عرض کنم.

اول اینکه آیا این برخوردها و جو دادن‌ها ، داستان نویسی دینی را به محاق نمی‌برد؟ کسی جرات ورود به این عرصه‌ها را از این پس می‌یابد؟ به نظرم این نوع برخوردها بازار ادبیات جدی را ضعیف تر و بازار آثار عامه پسند را داغتر می‌کند. آنهم با این وضعیت بیمار نشر

نکته دیگر اینکه برخی رسانه‌ها بویژه رسانه های متعهد شایسته است مراقبت بیشتری بکنند، ممکن است مخاطبان آنها به اصل مطلب دسترسی نداشته باشند، رسانه همانند یک دیده‌بان است و مواضع مخاطبانش انرژی متراکمی هستند که همانند توپخانه عمل می‌کنند، برخی رسانه‌ها و اهل قلم باید مراقب باشند گرای اشتباه به مخاطب ندهند، آنوقت اگر مسئله در نفس الامر چیزی غیر از آن باشد گناه قضاوت‌های اشتباه به گردن رسانه می‌افتد.

نکته بسیار مهم دیگر اینکه ما فاقد کرسی و مرجع کارشناسی ونظریه پردزاری ادبیات داستانی در حوزه دین هستیم و فضلای اهل ادبیات و فرهنگ در حوزه علمیه قم بویژه در دفتر تبلیغات اسلامی شایسته است برای این نیاز فکری بکنند.من بارها این پیشنهاد را به بزرگواران داده ام و به نظرم این یک نیاز عینی و ملموس است.به جای اینکه روحانی ما پشت دوربین قرار بگیرد ویا کارگردانی کند بهتر است بر حوزه نرم افزاری و قلمی و داستانی مسلط باشد و مهمتر از این در این عرصه ها نظریه پردازی کند.ما نیازمند فقه داستان هستیم.

نکته بعد اینکه ما در حوزه بررسی و نقد وممیزی و ارزیابی و قضاوت بایستی فرق عبارت و گفتمان را خوب بشناسیم، بگذارید یک خاطره برای شما بگویم ، زمانی که مشاور امور راهبردی معاونت فرهنگی بودم برخی کتاب‌هایی که در اداره کتاب گیر می‌کرد برای رفع مشکل می‌فرستادند پیش من، یک بار کتابی در حوزه مطالعات زنان مربوط به فمینیسم رادیکال آمد، فقط یک ایراد به آن گرفته بودند صفحه‌ای از اواسط کتاب حاوی مطالبی راجع به مباحث جنسی از نگاه فمینیسم موج سوم با ادبیات علمی پزشکی بود، چون می‌دانید فمینیسم رادیکال نوع رابطه جنسی زن و مرد را باعث مرد سالاری می‌داند و به همین دلیل همجنس گرایی را ترویج می‌کند. من به دوستان گفتم از نظر من این یک صفحه با این ادبیات تخصصی مشکلی ندارد، اما عجیب است که شما کلیت کتاب که در تبلیغ فمینیسم رادیکال است نادیده گرفته‌اید! اما به صفحه‌ای که از الفاظ تخصصی آناتومی استفاده شده گیر می‌دهید؛ نمیگویم آن کتاب باید مجوز بگیرد یا نگیرد آن بحث دیگری است منظورم توجه به اصل موضوع است.

یکی از مشکلات ما در نقدها و نیز در ممیزی وحتی قضاوت درباره افراد همین است که تفاوت واحد معنایی و روح حاکم بر اثر را کمتردر نظر می گیریم بویژه که اهداف پوشیده دیگری هم داشته باشیم ودنبال بهانه باشیم.

نکته دیگر اینکه اکنون جامعه ما بیش از هر زمان دیگری نیازمند تولید آثار خوب است، باید در حوزه تولید سرمایه‌گذاری کرد، این اعتقاد شخصی این حقیر است.باید حوزه تولید را جدی گرفت ، اینکه چون ورود در فرایند تولید فحش خوردن را به همراه می آورد بسیاری از افراد ومجموعه‌ها کنار گود بنشینند و فقط غلط دیگران را بگیرند و برخی با اصرار بخواهند افرادی را از قطار اسلام و انقلاب پیاده کنند شایسته نیست، اتفاقا آنها که دلسوز دین و انقلابند شایسته است به دیگران کمک کنند.برخی راحت ترند به جای دیکته نوشتن دائم از دیگران غلط بگیرند.چون تولید دردسرهای خودش را دارد.

شاید باور نکنید اما خواص یادشان هست که عده‌ای از افراد موجه فیلم "از کرخه تا راین" یا حتی "آژانس شیشه‌ای" حاتمی کیا را توهین به ارزش‌ها و خیانت به خون شهدا می‌دانستند، برخی شان را به اسم می شناسم که در محافل خصوصی افتخار می‌کردند که داریم تلاش می کنیم این فیلم را توقیف کنیم . واقعا قربه الی الله هم این کار را می کردند ، ولی دیدیم این آثار منتشر و دیده شد، نباید برخی زود تعجیل کرده و تصمیم بگیرند، باید در خود ماجرا تاملی کرد.

که دلسوز واقعی انقلاب تا جایی که می‌تواند باید برای انقلاب یار جمع کند

* در پایان نکته‌ای دارید؟

دیدگاه شخصی من این است که حال تک تک معتقدان به اسلام وانقلاب و وهبری در حوزه مدیریت فرهنگی باید مثل یک فرمانده و رزمنده ای باشد که جنگ را عمیقا باور دارد و درک کند که جبهه عظیمی از دشمن مقابل اوست و او تا جایی که می‌شود باید برای جبهه انقلاب یار جمع کند، این مسیر و این جنگ هم آداب خودش را دارد باید سلایق مختلف را در چارچوب حیات معنوی واحد پذیرفت و استقبال کرد.

باید پذیرفت که درجات ایمان افراد مختلف است. در این میدان جنگ چیز نچسبی خواهد بود اگر مثلا به داوطلبی خرده بگیریم که مراقب بودم در نمازت فلان مخرج حروف را خوب ادا نکردی و لیاقت بودن با ما را نداری! تا بیاییم به خودمان بجنبیم دشمن کار خود را کرده است. چه در حوزه خصوصی چه در حوزه عمومی وقت اهالی فرهنگ بیشتر صرف اصطکاک‌ها و حواشی می شود.

حال که الی ماشاء الله کلی خبرگزاری روییده است و همه دنبال اخبار جنجالی با کلیک خور بالا.

باور قلبی من این است که دلسوز واقعی انقلاب تا جایی که می‌تواند باید برای انقلاب یار جمع کند، از آن سمت هم باید مراقب ستون پنجم بود، افراط و تفریط هر دو بد است؛ خوشبینی و بد بینی هر دو صورت‌های افراطی و آسیب پذیر هم دارد.

اخلاق و منش دلسوزانه و متعهدانه ای که مثلا در وجود مرحوم آقای فردی وجود داشت لازمه فعالیت و مدیریت در جبهه انقلاب است. و جوانمردی! که گاهی فکر می‌کنم جوانمردی مهمترین گوهر گمشده روزگار ما در حوزه سیاست، مدیریت و اجتماع و فرهنگ است.

* ممنون از زمانی که برای این گفت‌وگو اختصاص دادید.
متشکرم.
انتهای پیام/و

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار