امروز : پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 7
۰۲:۲۵
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 107465
تاریخ انتشار: ۹ شهریور ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 106
به گزارش پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، «جورج فریدمن» تحلیل‌گر مسائل ژئوپلتیک و موسس پژوهشکده استراتفور در مقاله‌ای تفصیلی ضمن بررسی تاریخ

به گزارش پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، «جورج فریدمن» تحلیل‌گر مسائل ژئوپلتیک و موسس پژوهشکده استراتفور در مقاله‌ای تفصیلی ضمن بررسی تاریخ شکل‌گیری کشورهای حوزه بین‌النهرین، ریشه بحران‌های حاضر در عراق و سوریه را به مرزبندی‌های مصنوعی این دو کشور توسط قدرت‌های قرن بیستم نسبت می‌دهد و یادآور می‌شود که هیچ قدرت خارجی، از جمله آمریکا توانایی این را ندارد که ثبات را به منطقه باز گرداند،‌ بلکه این خود گروه‌ها و قبایل ساکن در عراق و سوریه هستند که باید برای برقراری صلح و ثبات به همکاری با یکدیگر بپردازند.

انعقاد قرارداد سایس‌پیکو میان فرانسه و انگلستان پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی منجر به شکل‌گیری کشورهای عراق، سوریه، لبنان و بخش‌هایی از شبه‌جزیره عربستان در جنوب ترکیه فعلی شد. برای مدت 100 سال سایس‌پیکو بر معادلات منطقه حکمفرما بود. اما در حال حاضر شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد رویه دولت-ملت‌سازی سایس‌پیکو در هم شکسته و آنچه که در عراق و سوریه در جریان است نشان‌دهنده نقشه جدیدی است که آمریکا سعی می‌کند در دوران افول قدرت نسبی انگلیس و فرانسه در خاورمیانه پیاده کند.

تشکیل دولت-ملت‌های خاورمیانه

بر طبق قرارداد سایس‌پیکو  دولت عراق تحت نفوذ انگلستان تشکیل شد. سوریه نیز توسط خطی که از شرق دریای مدیترانه به کوهستان حرمون وصل می‌شد از ترکیه جدا گشت. بدین ترتیب هر آن‌چه بالای این خط فرضی قرار داشت تحت نفوذ فرانسه و هر آنچه زیر این خط قرار می‌گرفت تحت نفوذ انگلستان واقع شد. فرانسه که از قرن نوزدهم در این منطقه حضور داشت توانسته بود با مسیحیان ساکن در آن ارتباط برقرار کند. بدین ترتیب فرانسه منطقه‌ای را که این مسیحیان در آن ساکن بودند تبدیل به یک کشور مستقل به نام «لبنان» کرد.

از آن طرف انگلستان، منطقه غرب رودخانه اردن را به خاطر بخشی از دولت عثمانی که فیلیسطینا نام داشت، فلسطین نامگذاری کرد. در دوران جنگ جهانی اول و در زمانی که انگلیس با ترکان عثمانی درگیر بود، با تعدادی از قبایل عرب متحد شد تا ترک‌ها را بیرون کند. در این میان دو قبیله که با یکدیگر تعارض جدی داشتند، جزء متحدین انگلستان بودند. انگلستان به هر دو آنها قول قدرت در دوران پس از جنگ داده بود. یکی از این قبایل قبیله «آل سعود» بود که پس از پیروزی، انگلستان به آنها حکومت عربستان را پیشکش کرد و بدین ترتیب عربستان سعودی شکل گرفت. قبیله دیگر «هاشمی‌ها» بودند که کشور نوپای عراق و نوار باریکی از سرزمین‌های قابل کشت در شرق رودخانه اردن در اختیار آنها قرار گرفت. این نوار باریک را «ترنس اردن» نامیدند و به مرور زمان نام آن به اردن تغییر کرد.

بدین ترتیب در کنار سوریه 5 کشور دیگر میان مدیترانه و دجله و میان ترکیه و عربستان سعودی شکل گرفتند. با تصویب تشکیل اسرائیل در سال 1947 این پنج کشور به شش کشور بدل شدند. قرارداد سایس‌پیکو با منافع اروپاییان هماهنگ بوده و بستر لازم برای مدیریت منطقه تحت اصول اروپایی را فراهم می‌کرد. مهم‌ترین منفعتی که سایس پیکو توانست برای اروپا حفظ کند نفت عراق و عربستان بود که علی‌رغم تحولات سیاسی ایران و ترکیه همچنان در دسترس اروپا باقی ماند.

با این حال سایس-پیکو نتوانست حس همدلی لازم را میان اعراب ساکن در این منطقه ایجاد کند. الگوی حقوق فردی اروپایی که سعی شد در رویه دولت-ملت سازی این منطقه لحاظ شود با بسترهای فرهنگی خاورمیانه هم‌خوانی نداشت. برای اعراب خانواده بسیار بیشتر از افراد حائز اهمیت بود. هر خانواده جزئی از یک خاندان و هر خاندان جزئی از یک قبیله بود. مفهوم قبیله با مفهوم غربی «ملت» تفاوت ماهوی آشکاری داشت. اروپاییان از مفهوم ملت برای تفکیک میان خود و دیگری استفاده می‌کردند اما این مفهوم برای اعراب کاملا بیگانه بود، زیرا معیارهایی همچون مذهب و هویت‌های قومی آنها را یکدیگر تفکیک می‌کرد.

دولت‌هایی که کشورهای اروپایی به وجود آوردند وجه قراردادی داشتند و بنابراین ساکنان آن اولویت وفاداری خود را نمی‌توانستند به این دولت‌ها تخصیص دهند. بدین ترتیب تعارضات همواره به خارج از مرزهای ترسیم شده اشاعه می‌یافت. فرانسه و انگلستان ساختارهای حکمرانی را پیش از شروع جنگ تدوین و بر عراق و سوریه تحمیل کرده بودند اما پس از جنگ جهانی دوم، موجی از کودتاها این ساختارهای پیش ساخته را سرنگون ساخت. در دوران پسا جنگ جهانی دوم عراق و سوریه در بلوک شرق و اردن،‌ عربستان و رژیم اسرائیل در بلوک غرب قرار گرفتند. دیکتاتوری نیز ساختار سیاسی عمده کشورهای عرب را در بر گرفت.

وقتی واقعیت بر نقشه‌نگاری‌های مصنوعی چیره می‌شود

در نخستین مرحله لبنان از هم پاشید. لبنان از سوریه منفک شده و مستقل گردیده بود. تا زمانی‌که مسیحیان در این کشور قدرت را در دست داشتند، اوضاع لبنان نسبتا آرام بود. اما پس از جنگ جهانی دوم نقشه‌کشی‌ها تغییر کرده و جمعیت شیعیان لبنان رو به افزایش گذاشت. دلیل عمده این قضیه مهاجرت مردم فلسطین به لبنان در سال 1948 بود. بدین ترتیب لبنان بستری از خاندان‌ها و قبایل رقیب شد. هر چند خاندان‌های مختلف از مذاهب گوناگون بودند اما صرف مذهب مولفه تعیین کننده دوست و دشمن نبود، بلکه تعصبات قومی و قبیله‌ای اولویت وفاداری افراد را تشکیل می‌داد.

افزون بر این کشمکش‌های لبنان صرفا به این کشور محدود نمی‌شد. لبنان توسط مرزی مصنوعی از سوریه تفکیک شده بود. شرایط به‌گونه‌ای بود که نه امکان مستقل خواندن سوریه و لبنان وجود داشت و نه امکان یکی خواندن آنها. این شرایط تا بدانجا پیش رفت که در 1976 سوریه به لبنان حمله کرد. حمله سوریه شعله‌های آتش جنگ داخلی را شعله‌ور ساخت. این جنگ تا 1990 ادامه پیدا کرد.

در نتیجه این جنگ لبنان به بخش‌های مختلفی تقسیم شد که هر جزء آن به دست خاندانی افتاد. هر یک از فرق مذهبی طرفداری چند خاندان را از آن خود کرده بودند. در هر یک از این خاندان‌ها هم رقابت‌های چندگانه‌ای برای دست یافتن به قدرت وجود داشت. اگرچه یک ناظر بیرونی این تعارضات را صرفا با معیارهای مذهبی می‌بیند، اما در اصل این کشمکش‌ها رقابت میان خاندان‌های مختلف بر سر منابع مالی، امنیت و قدرت بودند. در واقع مذهب فقط یکی از مولفه‌هایی دارای نقش بود.

بدین ترتیب قدرت دولت در کلیت آن به مراتب از قدرت خاندان‌ها کمتر شد. بیروت به عنوان پایتخت لبنان بستری برای کشمکش قدرت شد. در این شرایط رژیم اسرائیل با کمک سوریه برای از میان بردن سازمان آزادیبخش فلسطین حمله‌ور شد. پس از گذشت مدت زمانی اندک آمریکا در این قائله مداخله کرده و جلو اسرائیل را گرفت. زمانی‌که حزب‌الله پایگاه دریایی بیروت را در 1983 منفجر کرد، «ریگان» متوجه شد که حزب الله می‌تواند آن‌قدر قوی شود که لبنان را به ثبات برساند. به عقیده ریگان سرنوشت لبنان در حیطه منافع آمریکا نبود.

پیچیدگی شرایط سیاسی لبنان از این نیز فراتر می‌رود. دخالت‌های اسرائیل، ایران، آمریکا و سوریه اوضاع را بسیار پیچیده‌تر می‌کند. نکته مهم این است که واقعیت صحنه سیاسی لبنان را خاندان‌ها و قبایل تشکیل می‌دهند و نه دولت آن. طبق توافقی که در 1989 میان بخش‌های مختلف به امضا رسید عمده اختلافات و جنگ‌های درونی پایان پذیرفت. با این حال موجودیت دولت بسته به صبر و شکیبایی قبایل است. لبنان دولتی بود با نقشه‌ای از قبایل متعدد و کوچک در سرزمینی کوچک که بر سر امنیت و قدرت با یکدیگر رقابت داشتند.

تکرار ماجرا در سوریه و عراق

فرآیندی مشابه آنچه که در لبنان اتفاق افتاد در سوریه نیز پیاده شد. دولت-ملتی که خودسرانه ایجاد شده بود، تبدیل به مکانی متشکل از خاندان‌های رقیب شد. خاندان علویان ( به رهبری اسد) قدرت رسمی کشور را در دست دارند. قیام در سوریه که توسط کشورهای مختلف حمایت می‌شد علویان را مجبور به عقب‌نشینی کرد. شورشیان نیز خود به چند دسته تقسیم می‌شدند. وضعیت فعلی سوریه لبنان را به ذهن متباتر می‌کند. اگر چه علویان قبیله‌ بزرگتری هستند، اما این قبیله آن‌قدر قدرتمند نیست که بتواند سایر قبایل را از پای در بیاورد. در سوریه یک بن‌بست سیاسی وجود دارد و حتی در صورتی که دولت از دست علویان نیز گرفته بشود، مخالفان به قدری پراکنده هستند که تصور بازگشت سوریه به وضعیت یک دولت مستقل بسیار سخت به نظر می‌رسد. ترکیه، ‌عربستان، رژیم اسرائیل و آمریکا هر یک از خاندان‌های متفاوتی پیروی می‌کنند اما در نهایت این خاندان‌ها هستند که باقی می‌مانند و باید تصمیم نهایی را اتخاذ کنند. 

روند مشابهی نیز عراق را در بر گرفت. زمانی که آمریکا نیروهای خود را از عراق بیرون کشید، دولت عراق که به دست شیعیان افتاد از هم پاشید. دولت جدید، سنیان را از دایره قدرت خارج کرده و به حاشیه راند. سنیان از قبایل و خاندان‌ها و جنبش‌های سیاسی-مذهبی مختلفی از جمله گروه داعش تشکیل می‌شد. گروه‌های سنی با یکیدگر متحد شدند و دولت مرکزی را با مشکل مواجه کردند. در شرایطی که دولت عراق به دنبال ایجاد موازنه بود، ‌نیروهای پیشمرگه کردستان به دنبال حفظ امنیت خود بودند.

جنگ عراق، جنگی سه جانبه است که در آن بیش از بیست خاندان و قبیله مختلف در ائتلاف‌های زودگذر درگیر شده‌اند. هیچ یک از گروه‌ها آنقدر قوی نیست که بتواند سایر گروه‌ها را از میان بردارد. سنیان، شیعیان و کردها هر یک سرزمین‌های خاص خود را دارند. در سطح قبایل و خاندان‌ها این احتمال وجود دارد که یک یا دو عدد از آنها از بین برود. اما واقعیت همانند همان چیزیست که در لبنان اتفاق افتاد؛ قدرت دائمی در دست گروه‌های شبه ملی قرار خواهد گرفت.

مرز میان لبنان و سوریه همواره نامشخص بوده است. مرز میان سوریه و عراق نیز هم‌اکنون همین وضعیت را دارد، زیرا هیچ گاه این مرزها در منطقه ریشه نداشته است. اروپاییان به دلایلی آنها را بر مردم این منطقه  تحمیل کرده‌اند. بنابراین ایده حفظ عراق واحد موضوعیت خود را از دست می‌دهد. هیچ‌گاه عراق یکپارچه وجود نداشته است. جنگ نباید ادامه پیدا کند. همانند تجربه لبنان سرانجام قبایل و خاندان‌ها خسته شده و به مذاکره برای پایان دادن به این جدال‌ها می‌پردازند.

این ایده که سنیان، شیعیان و کردها می‌توانند با یکدیگر زندگی کنند، رویاپردازی نیست. بلکه رویاپردازی این است که فکر کنیم آمریکا در برقراری قراردادی شبیه سایس‌پیکو در منطقه منافعی دارد و یا توانمندی آن را دارد. پیروزی داعش نه تنها برای آمریکا بلکه بیش از آن برای سنیان، شیعیان و کردهای عراق مشکل ساز است. همانند لبنان، تعدد جناح‌ها منجر به ایجاد یک نیروی فلج کننده می‌شود که می‌تواند دیگران را از پای در بیاورد. 

در اینجا دو نکته وجود دارد:‌ اول اینکه فرآیند دولت-ملت‌سازی در جهان عرب تا کی به طول خواهد انجامید. بنظر می‌رسد در لیبی این فرآیند آغاز شده است، اما هنوز در جایی دیگر دولت-ملت سازی ریشه نگرفته است. دوم اینکه قدرت‌های منطقه‌ای چه واکنشی به این فرایند نشان خواهند داد. ترکیه، ایران،‌ عربستان و رژیم اسرائیل با تکه پاره شدن این کشورها موافق نیستند. استقلال کردها نیز می‌تواند با واکنش منفی کشورهای همسایه مواجه شود.

در پایان باید به این نکته توجه کرد که فکر کردن در مورد برقراری ثبات در سوریه و عراق را باید پایان داد و بدنبال محرکی جدید در خارج از این دولت‌های مصنوعی بود. برای این منظور لازم است که بار دیگر به تجربه تاریخی لبنان توجه کنیم. باید تلاش کرد تا نحوه برقراری ثبات در لبنان در عراق و سوریه نیز پیگیری شود.
انتهای پیام/

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار