امروز : یکشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶ - 2017 April 30
۱۲:۰۱
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 107591
تاریخ انتشار: ۹ شهریور ۱۳۹۳ - ساعت ۱۵:۳۲
تعداد بازدید: 58
گروه سیاسی پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; - تعامل و رابطه با آمریکا در طول سالهای پس از انقلاب اسلامی همیشه یکی از دغدغه‌های برخی سیاستمداران ...

گروه سیاسی پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; - تعامل و رابطه با آمریکا در طول سالهای پس از انقلاب اسلامی همیشه یکی از دغدغه‌های برخی سیاستمداران بوده که حرف و حدث فراوانی را در طول این مدت بوجود آورده است.

امام خمینی(ره) و پس از ایشان، مقام معظم رهبری همواره بر دشمنی با رژیم حاکم بر آمریکا و غیرقابل اعتماد بودن آنها سخن گفتند و رابطه با این کشور را دست بر داشتن از مواضع استکباری، عدم دخالت در امور ایران و جبران خسارات گذشته مطرح کردند که البته بنا بر گفته برخی کارشناسان، چنین چشم اندازی در روابط میان دو کشور دیده نمی شود.

آنچه در زیر می خوانید، میزگردی است با موضوع بررسی تاریخچه روابط دو کشور و آینده این روابط که با حضور آقایان «فواد ایزدی» و «محمدصادق کوشکی» از اساتید دانشگاه و کارشناسان مسایل بین‌المللی در پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; برگزار شده است.

این میز گرد با این سوال که چرا رهبر معظم انقلاب بر غیرقابل اعتماد بودن آمریکا تاکید دارند شروع و با بررسی رفتار مسئولان مختلف نظام جمهوری اسلامی در قبال این کشور و پیشنهادهایی برای مواجهه با رژیم حاکم بر ایالات متحده به پایان می‌رسد.

متن کامل این نشست به شرح زیر است:

** زندگی عادی داشتیم تا اینکه سفیدپوستان آمدند

کوشکی: برای اینکه بدانیم نظام ایالات متحده آمریکا پایبند به هیچ عهدی نیست ابتدا باید یک مقدمه کوتاه تاریخی را نگاهی بیندازیم.

اولین نوشته‌ای که بنده خوانده‌ام، دیدگاه یکی از رهبران قبیله «سو» است که از قبایل مهم سرخپوستان محسوب می‌شد و «شاهین سیاه» رئیس این قبیله بود که وقتی توسط سفیدپوستان اسیر شد، جملات جالب توجهی دارد.




این قبیله پس از چندین بار کشتار نابود شد و تنها رئیس قبیله ماند که وقتی تسلیم شد، گفت: «ما در این سرزمین بدون هیچ مشکلی زندگی می‌کردیم تا اینکه سفیدپوستان آمدند و حکومت تشکیل دادند. تا آن زمان ما نمی‌دانستیم دروغ یعنی چه، زشتکاری یعنی چه. نمی دانستیم می‌شود زیر قول زد. وقتی سفیدها آمدند ما از آنها استقبال کردیم و آنها را میهمان به حساب آوردیم. وقتی دچار قحطی شدند، به آنها ذرت دادیم و از غذای خودمان به آنها بخشیدیم اما آنها مدام با ما می‌جنگیدند، ما را به عقب می‌راندند و وقتی با ما معاهده‌ای امضاء می‌کردند، به راحتی زیر آن می‌زدند. اینقدر معاهده بستند و نقض کردند که ما پیش خودمان گفتیم چرا اینها این کار را می‌کنند؟ اصلاً چرا معاهده‌ای می‌بندند که بخواهند آن را نقض کنند؟ بیایند و زمین‌های ما را اشغال کنند. اما آنها اصرار داشتند که پیمان ببندند و نقض کنند.» تا اینکه قبیله بزرگ «سو» پس از کشته شدن چندصدهزار نفر از آنها طی 10 سال از بین رفت.
** گران‌فروشی آمریکا به شاه ایران/ سردرگمی شاه از دست آمریکا

یک روایت دیگر، اظهارات محمدرضا پهلوی است، اسدالله علم در جلد ششم خاطراتش می‌گوید: «چند بار اعلیحضرت به بنده گفتند که من نمی‌دانم با این آمریکایی‌ها چه کار کنم. کاتالوگ سلاح را به ما می‌دهند که قیمت آن مشخص است وقتی من انتخاب کردم، بعد از خرید، وقتی صورتحساب را می‌فرستند، 3 برابر قیمت کاتالوگ حساب کرده‌اند.»

علم از قول شاه می‌گوید آمریکایی‌ها حتی به قیمت کاتالوگ‌های خودشان هم پایبند نبودند.

** استفاده یواشکی آمریکا از جنگنده‌های ایران بدون اطلاع شاه

مورد جالب‌تر اینکه آمریکایی‌ها چندبار جنگنده‌های فانتوم ایران را بدون اطلاع شاه پرواز دادند، رنگ پرچم آن را عوض کردند و در جنگ ویتنام از آن استفاده کردند و جالب اینجاست که شاه در آخرین بار، آن هم به صورتی اتفاقی متوجه و خیلی عصبانی شد و گفت: «من نمی‌دانم با اینها چه کنم. حتی لازم نمی‌دانند به من اطلاع دهند. من نمی‌خواهم که از ما اجازه بگیرند، فقط می‌خواهم مطلع باشم.»

** آمریکا‌ دلیلی برای وفای به عهد ندارد

این چند تصویر را که کنار هم بگذاریم، بعلاوه عملکرد آمریکا در نظام بین‌الملل، متوجه می‌شویم که آمریکایی‌ها اصولاً دلیلی برای وفای به عهد ندارند و این سؤال همیشه در ذهن حاکمان آمریکایی بوده است که آیا لزومی دارد ما به تعهدات بین‌المللی‌مان وفادار بمانیم؟ چرا باید وفادار باشیم وقتی می‌توانیم نباشیم؟

** اخلاق در تفکر لیبرال دموکراسی جایی ندارد

ایزدی: در روابط بین‌الملل، حقیقت این است که نباید خیلی از کشورها خصوصاً آنها که مبنای تفکراتشان لیبرال دموکراسی است، توقع داشت که در حوزه‌هایی که قابلیت نقض تعهدات خود را دارند، به خاطر رویکردهای اخلاقی، پایبند باشند چون اصولاً اخلاق در تفکر لیبرال دموکراسی اصلاً شاخص نیست.

آقای «کلارک» کتابی دارد در باب «نظریه دموکراسی». ایشان یکی از چهره‌های برجسته تفکر لیبرال دموکراسی است که این کتاب هم بسیار مشهور است.

او 7 شاخص را به عنوان اولویت‌های این تفکر معرف کرده که در این 7 شاخص، نامی از اخلاق نمی‌بینیم چرا که تفکر لیبرال دموکراسی اولویت را به فرد می‌دهد و چون اخلاق در حوزه خوب و بد صحبت می‌کند، از این جهت نمی‌شود هم اولویت منافع فرد را داشته باشیم و هم اخلاق را.

** اعتماد زمانی معنا دارد که طرف مقابل کوچکترین توجهی به اخلاق داشته باشد

دولت‌های غربی هم در حوزه‌های اخلاقی کوچکترین اولویتی برای خود قائل نیستند. شما می‌بینید آمریکا در حالیکه به لحاظ اقتصاد و سیاست و علم جزو کشورهای بزرگ دنیاست، با این حال دائم در پی اشغال، سود بیشتر و آنچه منافع ملی می‌نامند، هست بدون اینکه کوچکترین دغدغه اخلاق داشته باشد.

تعهد به پیمان و ایجاد اعتماد زمانی معنا دارد که طرف مقابل کوچکترین توجهی به اخلاق داشته باشد اگر این اصل در اولویت نباشد، نباید در این حوزه انتظار اعتماد از طرف مقابل داشت.




در حقیقت انتظار اعتماد به این فرد موضوع غیرواقعی است و اینکه می‌بینیم رهبر انقلاب بر غیرقابل اعتماد بودن طرف مقابل تأکید می‌کنند، اصلاً حرف پیچیده‌ای نیست اگر به تاریخ جهان و سوابق غربی‌ها آشنا باشید واقعیت همین است اما اشکال دوستانی که به هر دلیلی تصور می‌کنند با تعامل می‌شود به توافق با طرف مقابل رسید و او هم پایبند باشد، همین است.

** آمریکا یک روز هم به توافقنامه الجزایر پایبند نماند

بعد از انقلاب، جمهوری اسلامی یک قرارداد با آمریکا دارد به نام قرارداد «الجزایر» که در بند اول آن آمده است آمریکا حق هیچگونه مداخله‌ای در امور ایران ندارد. آنها این قرارداد را امضاء کردند اما نهایتاً حتی یک روز هم به آن پایبند نبودند و امروز می‌بینیم که کنگره این کشور، بودجه رسمی مصوب می‌کند که هدف آن براندازی نظام جمهوری اسلامی است.

** هم جمهوری خواهان و هم دموکراتها دنبال سرنگونی نظام اسلامی هستند

آقای ریچارد هاس در دوره اول بوش پسر، معاون سیاست‌گذاری وزارت خارجه آمریکا بود و الآن ریاست شورای روابط خارجی آمریکا (CFR) را برعهده دارد که یکی از اتاق‌های فکر جدی در آمریکاست.

او زمانی که از دولت بوش خارج شد، در مصاحبه‌ای با لس‌آنجلس تایمز حرف جالبی زد و گفت نوع برخورد ما با ایران اینطور است که به آنها می‌گوییم تا آن زمان که موفق به سرنگونی شویم، بیایید با هم بر سر مسائل هسته‌ای مذاکره کنیم.

ما باید بدانیم که این هدف سرنگونی جمهوری اسلامی متعلق به جمهوری‌خواهان تنها و یا فقط دموکرات‌ها هم نیست. سال 96 یکمرتبه 18میلیون دلار در کنگره تصویب شد و در سال 2006 نیز به صورت رسمی بودجه تعیین کردند و هر سال هم این بودجه تمدید می‌شود.

اینکه ما بگوییم می‌شود به این افراد اعتماد کرد یا نه، سؤال نامربوطی است چون اگر کمی با سوابق آنها آشنا باشیم، می‌بینیم که اصولاً در حوزه فکری آنها این موضوع جایی ندارد.

** کشوری منافع بیشتر می‌برد که قدرتمندتر باشد

کوشکی: نظام بین‌الملل در طول 100سال اخیر، یک اصل مسلم دارد و آن این که همه آنچه در حوزه بین‌الملل می‌گذرد، تابع قدرت است. یعنی حق هر کشور و منافع آن کاملاً بسته به میزان قدرت آن کشور است و هر کشور هرچه قدرت بیشتری داشته باشد، در حوزه‌های مختلف از حق بیشتری نیز برخوردار است تا بتواند منافع بیشتری داشته باشد.

در چنین ساختاری، کشوری که از لحاظ نظامی، اقتصادی و سیاسی قدرت اول جهان است، یعنی آمریکا حق دارد که منافعش را در جهان آنطور که تشخیص می‌دهد، مشخص و از آن دفاع کند «چون می‌تواند، پس این حق را دارد.»

** اعتماد در حوزه سیاست واژه به شدت بی‌معنایی است

این تفکر سیستماتیک هم شده است که یکی از ابزارهای آن همین حق وتو است و نه حتی امتیاز بلکه به عنوان یک حق معرفی می‌شود در چنین سازوکاری اصلاً خلاف منطق و عقل و منافع ملی است که آمریکا بخواهد تعهدی بدهد که می‌تواند آن تعهد را ندهد و خیانت به مردم آمریکاست که مقامات این کشور بتوانند تعهدی را نقض کنند و نکنند.

اصولاً اعتماد در حوزه سیاست واژه به شدت بی‌معنایی است چرا که حقوق هر کشور و ملتی را قدرتشان تعیین می‌کند.

** اعتماد وقتی شکل می‌گیرد که بالانس قدرت باشد

اعتماد فقط یکجا شکل می‌گیرد آن هم جایی که بالانس و توازن نسبی قدرت وجود داشته باشد. در مقطع جنگ سرد چون شوروی در یک بالانس نسبی با آمریکا قرار داشت، بنابراین به هم اعتماد می‌کردند که البته این اعتماد ناشی از وفای به عهد نبود، هر دو طرف می‌دانستند که امکان نقض تعهد وجود ندارد چون طرف مقابل تقریباً هم وزن خودش است.

ما اگر هر میزان، اقتدار ثابت شده و پذیرفته شده در عرصه جهانی داشته باشیم، به همان اندازه می‌توانیم در رابطه با هرکشوری منافع خود را به دست بیاوریم.

** برخی آمریکا را ناظم نظم جهان می‌دانند

اگر وارد مذاکرات شویم و بدانیم جایگاه ما کجاست می‌توانیم به اندازه واحد قدرتی که داریم، حقوق خود را استیفا کنیم.

برخی دوستان دولتی میزان قدرت ما را مثلا 10 یا 15 واحد در برابر آمریکا با 90 واحد می بینند (این اعداد فرضی است) و به همین هم دلخوش بوده و می‌گویند سهم ما همین است.




البته بعضی هم اعتقاد دارند که ما برای خودمان جایگاهی اضافه تعیین می‌کنیم. برخی به جد اعتقاد دارند که آمریکا قطب جهان و ناظم نظم جهان است و بعد از آن، کشورهای صنعتی ذیل آمریکا هستند و ما هم جهان سوم به حساب می‌آییم.

** برخی می‌گویند حد خودمان را بشناسیم تا کاری با ما نداشته باشند

معتقدند حدود حریم ما همین است که نفت و گاز خام بفروشیم و از این طریق دلار کسب کنیم. اینها برای ایران حتی به عنوان یک قدرت منطقه‌ای هم جایگاه قائل نیستند و می‌گویند اگر ایران در غرب آسیا قدرت دوم یا سوم هم باشد، خوب است، بیشتر از این گزافه‌گویی، بلندپروازی، یاغی‌گری و بر هم زدن نظم جهانی است. می‌گویند ما باید بپذیریم که رژیم صهیونیستی در غرب آسیا قدرت اول است و مثلاً ترکیه قدرت دوم، ما و عربستان هم به صورت برابر در جایگاه سوم هستیم پس باید حد خودمان را بشناسیم، آن را بپذیریم تا کسی کاری با ما نداشته باشد. دوستان دولتی که در دولت‌های مختلف، رابطه با آمریکا را مطرح می‌کنند، از این دو حال خارج نیستند.

** برخی افراد بانفوذ داخل، آمریکا را قابل اعتماد می‌دانند

ایزدی: اینکه رهبر معظم انقلاب مدام تکرار می‌کند آمریکا قابل اعتماد نیست، یک دلیل آن این است که در داخل کشور، چهره‌هایی وجود دارد که این افراد بعضاً با نفوذند و این تصور را دارند که آمریکا قابل اعتماد است. به خاطر وجود همین تصور است که رهبری مجبور می‌شوند مسئله‌ای چنین واضح را که اگر افراد شناخت سطحی هم از وضعیت دنیا داشته باشند متوجه آن می‌شوند، تکرار کنند.

** معتقدین به آمریکا یا بی اطلاعند یا شیفته

البته اینها یا اطلاع ندارند یا نوعی دلبستگی و علاقه به طرف مقابل وجود دارد. چرا که در ذهن برخی آقایان یک نوع شیفتگی در رابطه با آمریکا وجود دارد و آمریکا را خیلی بزرگتر از آنچه هست می‌بینند و در حقیقت این تفکر کدخدایی در ذهن خیلی‌ها وجود دارد.

اینها طرف مقابل را بزرگ و خود را کوچک می‌بینند و به همین دلیل است که می‌گویند می‌خواهیم با دنیا آشتی کنیم.

** می‌گویند می‌خواهیم با دنیا آشتی کنیم

کشوری که 120 کشور دنیا آن را به ریاست خود برگزیدند (ریاست ایران بر جنبش عدم تعهد) چطور می‌تواند در حال جنگ با دنیا باشد؟

گاهی شما می‌گویید ما می‌خواهیم روابط خود را با آمریکا خوب کنیم، این اشکالی ندارد ولی زمانی که آمریکا و دنیا را یکی فرض می‌کنیم، همان می‌شود که جناب آقای دکتر کوشکی فرمودند و در نهایت این افراد شاید اطلاعات هم داشته باشند ولی آن شیفتگی نهان و پنهان که وجود دارد بعلاوه بزرگ دیدن طرف مقابل نتیجه‌اش همین می‌شود.

** اظهارات جالب عضو تیم مذاکرات هسته‌ای به اندیشمند آمریکایی

یکی از آقایان نظریه‌پرداز بزرگ آمریکایی، چند وقت پیش برای صحبت در خصوص افول آمریکا به ایران آمد که بنده هم در آن جلسه بودم.

وقتی صحبت او تمام شد، یکی از افرادی که در آن جلسه حاضر بود و فرد شناخته‌ شده‌ای هم هست که در مذاکرات ژنو و وین هم حضور دارد اعتراض کرد و به ایشان گفت: شما در ایران از افول آمریکا صحبت نکنید. طوری که پیرمرد بنده‌خدا هاج و واج مانده بود چون تصور داشت که اینجا یک کشور انقلابی است.

بنده به او گفتم در درون آمریکا افرادی هستند که هنوز تفکر جنگ سرد را دارند یعنی دنیا را دو قطبی دیدند و از سال‌ها قبل شوروی را به عنوان یکی از دو قطب ابرقدرت دیده‌اند و هنوز هم این احساس را دارند و می‌گویند آمریکا باید یک دشمن داشته و با آن بجنگد و در حقیقت سیستم فکری‌شان اینطور شکل گرفته است الآن هم که بیش از دو دهه از فروپاشی شوروی می‌گذرد، می‌خواهند تنش‌هایی با روسیه ایجاد کنند.

به او گفتم در داخل ایران هم چنین افرادی وجود دارند که از وقتی بچه بودند، آمریکا ابرقدرت بوده و نمی‌توانند قبول کنند و بپذیرند که ممکن است آمریکا رو به افول باشد.

** نتیجه اعتماد به آمریکا

در واقع ما در داخل ایران افرادی را داریم که فکر می‌کنند می‌توانند به آمریکا اعتماد کنند به این معنی که می‌گویند ما از ادبیات انقلابی خود دست برداریم و اعلام کنیم که ما انقلابی کردیم و تمام شد، لطفاً اجازه دهید ما حکومت کنیم! و چون آدم‌هایی هستیم که انگلیسی‌مان هم خوب است و سابقه تعامل را هم با طرف مقابل داشته‌ایم، بنابراین آمریکا می‌پذیرد که به ما اجازه حکومت دهد.

البته این تفکر مخصوص داخل ایران هم نیست. می‌بینیم که افرادی مانند یاسر عرفات هم چنین تفکری داشته‌اند. او زمانی چریک بود و علیه اسرائیل می‌جنگید اما زمانی که خودش یا مشاورینش به این تفکر رسیدند که بیاییم اعلام کنیم که دیگر آن سابقه انقلابی‌گری را نداریم و وارد مذاکره شویم تا طرف مقابل به ما اجازه حکومت دهد، نتیجه این شد که مشهور است او را کُشتند.

قذافی هم به همین سرنوشت دچار شد. او که زمانی صحبت از ملیت عرب می‌کرد، در اواخر دیدیدم چقدر تعداد ملاقاتهایش با غربی‌ها زیاد شده بود و نهایتاً در اولین فرصت او را سرنگون کردند.

مُرسی هم در مصر عقبه 80 ساله اخوان‌المسلمین را کنار گذاشت و حتی اسم حزبش را هم عوض کرد و نامه‌های آنچنانی برای رئیس رژیم صهیونیستی نوشت و نهایت این شد که در اولین فرصت او را هم سرنگون کردند.

** از مواضع برخی آقایان تعجب می‌کنیم

بنابراین به خاطر مشکلات فکری که در کشور مطرح است، گاهی در افراد حرف‌هایی می‌زنند که ما هم تعجب می‌کنیم. آنها که می‌گویند دکترای روابط بین‌الملل دارند، زبان انگلیسی را بلدند و بعضاً تجربه حضور در آن طرف آب‌ها را هم دارند ولی تفکرشان این است که باید کاری که چین در اوایل دهه 70 با آمریکا کرد ایران هم بکند. چرا که چین به سمت آمریکا گرایش پیدا کرد و اتفاقات خوبی هم برایش افتاد پس ایران هم این ظرفیت را دارند.




ولی 2 تفاوت جدی اینجا وجود دارد که این افراد قاعدتاً باید این تفاوت‌ها را بدانند. اولاً زمانی که چین و آمریکا به توافق رسیدند، چین بمب اتم داشت و جهان هم دو قطبی نبود،‌بنابراین رئیس‌جمهور آمریکا نمی‌توانست بحث گزینه نظامی را که دائم علیه ایران به کار می‌برد، علیه چین هم بگوید.

کوشکی: یعنی چین در یک موازنه قدرت با آمریکا بود و از این تعامل ضرر نکرد.

ایزدی: بله چین قدرتمند بود برای همین است که مقام معظم رهبری دائم بر قدرت درونی کشورتأکید دارند تا بتوانیم در حوزه اقتصاد و نظامی قوی شویم البته نه اینکه بخواهیم بمب اتم بسازیم.

تفاوت دوم این بود که چین با مشکلی به نام «لابی اسرائیل» مواجه نبود. شما می‌بینید هر بار که ایران و آمریکا مستقیم و غیرمستقیم در آستانه یک تعامل قرار می‌گیرند، صهیونیست‌ها دخالت می‌کنند و آن را بر هم می‌زنند اما چین از ابتدا رابطه‌اش با اسرائیل خوب بود.

** فروش تکنولوژی نظامی آمریکا به چین توسط اسرائیل

امروز در آمریکا افرادی هستند که انتقاد می‌کنند و می‌گویند اسرائیل سلاح‌های آمریکایی را رایگان می‌گیرد و تکنولوژی آن را به چین می‌فروشد.

از طرف دیگر در سال 2008 در آمریکا قانونی تصویب شد که طبق آن دولت آمریکا موظف است کشورهای همسایه و نزدیک اسرائیل را رصد کند و اجازه ندهد هیچ کشوری قدرتمندتر از اسرائیل باشد و در واقع یکی از اهداف تحریم‌ها علیه ایران هم همین است.

** مسئولان آمریکایی مجبورند تحریم ایران را ادامه دهند

رهبر معظم انقلاب می‌گویند اگر موضوع هسته‌ای را حل کنیم آنها به دنبال بهانه دیگری می‌روند چرا که خیلی از مسئولان آمریکایی مجبورند این کار را بکنند.

همین آقای جان‌کری وقتی سناتور بود، مصاحبه‌ای با روزنامه فاینشنال تایمز دارد که می‌گوید اینکه ما انتظار داشته باشیم ایران غنی‌سازی نکند، انتظار بی‌جایی است اما همین آقا، امروز که وزیر خارجه است حرف دیگری می‌زند. چون بر اساس قانون، مجبور است کاری کند تا کشوری مثل ایران قدرتمند نشود.

** رهبری نباید مجبور باشند دائم تذکر بدهند که آمریکا قابل اعتماد نیست

نتیجه اینکه در نهایت، واقعیاتی در دنیا وجود دارد که قاعدتاً باید برای افرادی که در کشور ما هستند نیازی به این حرف‌ها نباشد که بخواهیم الفبای روابط بین‌الملل را توضیح دهیم و رهبر انقلاب نباید مجبور باشند دائم بیایند و بگویند که آمریکا غیرقابل اعتماد است.

** کسی که می‌گوید آمریکا نصف روز ما را نابود می‌کند «مرعوب» است

کوشکی: دوست بزرگواری که اتفاقاً فکر می‌کنم اطلاعات خوبی هم داشته باشد، می‌آید رسماً و به صراحت اعلام می‌کند که آمریکایی‌ها می‌توانند ظرف نیم روز تمام توان دفاعی ایران را نابود کنند. ما اسم این را «مرعوبیت» می‌گذاریم چرا که او مطمئن است و یقین دارد که آمریکایی‌ها نصف روز می‌توانند این کار را بکنند و اگر تا الآن نکردند، یا دلشان نخواسته یا ضرورتی ندیدند والا اگر اراده کنند، نصف روز ما نابود می‌شویم.

تفکر اینها این است که ما یک قطر باشیم با وسعت بزرگتر و جمعیت بیشتر که البته رفاهمان نمی تواند به اندازه قطر باشد چون قطر 800هزار نفر جمعیت دارد اما به اندازه ما نفت و گاز می‌فروشد.

تفکر اینها این است که ما یک قطر فقیر اما بزرگ باشیم که می‌توانیم از طریق فروش پسته‌، خاویار و قالی مثلاً جبران کنیم.

** «آقایان مرعوب» در جهل مرکب به سر می‌برند

مشکل دوستان مرعوب این است که در یک جهل مرکب قرار دارند و خیلی از مواردی که باید بدانند را نمی‌دانند اما مطمئن هستند که داناترین‌اند.

این بزرگوار می‌گوید من 20 سال متون امنیتی را به زبان انگلیسی تدریس کردم و یا مقام مافوق این دوستمان هم همینطور، تلقی‌اش این است که آمریکایی‌ها می‌توانند ما را له کنند در واقع تفکر این دوستانه و درکشان، ایران سال 1320 در برابر متفقین است.

** غربی‌ها ایران را قدرت اول منطقه می‌دانند ولی برخی در داخل نمی‌پذیرند

جالب این است که اندیشکده‌های نظامی آمریکا مقامات وزارت دفاع این کشور، اساتید دانشگاه‌ها و حتی مقامات صهیونیست می‌گویند ایران قدرت اول غرب آسیاست و ما نباید اجازه دهیم تا آنها این قدرت را تثبیت کنند، اما این آقایان می‌گویند نه، ما قدرت سوم هم باشیم خوب است.




صهیونیست‌ها می‌گویند ایران توانایی دارد ظرف 12 دقیقه شمال تا جنوب اسرائیل را با خاک یکسان کند و این را رئیس ستاد ارتش اسرائیل اگر اشتباه نکنم در سال 2010 گفت.

** زمانی می‌توان با آمریکا مذاکره کرد که قدرت برابر داشته باشیم

ما در مقابل آمریکا دست و پا بسته نیستیم که نیازمند مذاکره باشیم. ما زمانی می‌توانیم با آمریکا مذاکره کنیم که نسبت ما با آمریکا نسبت چین به این کشور در دهه 70 بشود. چون در این صورت، قدرت ما به حدی بالا رفته که حقوق ما هم به همان اندازه افزایش یافته است.

آمریکایی‌ها الآن در 700 نقطه جهان، پایگاه دارند بنابراین خود را به اندازه این 700 پایگاه، ذی‌حق می‌دانند بعد این دوستان می‌گویند حالا که ما در دنیا پایگاه نداریم، بیاییم به آمریکایی‌ها بگوییم خودتان و کرمتان! اگر فکر می‌کنید می‌شود چیزی به عنوان امتیاز به ما داد، بدهید.

** در ژنو یک گفتند فقط یک متن بدهید، ما آماده امضا هستیم

در ژنو یک، همین اتفاق افتاد. گفتند ما اینجا آماده‌ایم، خودنویس‌هایمان هم حاضر است. شما فقط یک متن مقابل ما بگذارید تا امضاء کنیم.

آمریکایی‌ها هم واقع‌بینانه عمل کردند و گفتند حالا که شما درکتان از قدرتتان این است که شما 5 واحد هستید و ما 95، پس به اندازه همان 5 واحد به شما امتیاز می‌دهیم.

** وزنه های قدرت ایران در منطقه و جهان

اما واقع‌بینی منطقی این است که جمهوری اسلامی ایران وزنه‌هایی در دنیا در اختیار دارد مثل حزب‌الله، حماس، وضعیت ایران در سوریه و عراق، مستضعفان و انقلابیون و عاشقان ایران در سراسر جهان که وقتی اینها را در یک کفه می‌گذاریم، می‌بینیم که دیگر قدرت ایران 5، 10، یا 15 نیست بلکه بالاتر از این حرف‌هاست و برای همین است که حضرت امام(ره) در سال 58 با صراحت می‌گوید که آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.

یا باید بگوییم که امام(ره) هیچ شناختی از فضای بین‌المللی نداشتند که حتی آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها هم چنین تعریفی از امام(ره) ندارند و یا بگوییم که ایشان در یک فضای احساسی و در یک شور انقلابی چنین حرفی را زده که این تفکر هم غلط است چرا که نگاه امام(ره) دقیقاً مبتنی بر واقعیات و بدون کمترین شوری است.

ایشان با سن بالای 80 سال و یک عمر خواندن فلسفه و منطق و قواعد فقه، یک جوان 20 ساله نیست که بخواهد از روی احساس حرف بزند. دقیقاً می‌داند که فضای بین‌المللی چیست و حرف ایشان اتفاقاً توسط عملکرد هیأت حاکمه آمریکا تأئید می‌شود چرا که جیمی‌کارتر رئیس‌جمهور آمریکا در سال 1979 به صراحت می‌گوید که اگر منافع ما در خاورمیانه به خطر بیفتد، برای استفاده از گزینه نظامی لحظه‌ای درنگ نخواهیم کرد. اما چرا این کار را نکرد؟ چون همان واقعیاتی را می‌بیند که امام(ره) دیده بود. امام(ره) می‌گوید آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند و دقیقاً آقای کارتر هم هیچ غلطی نتوانست بکند.

آنها اگر می‌توانستند در سال 58 با یک اقدام نظامی کار ایران را تمام کنند، حتماً می‌کردند به همان دلیلی که در طبس وقتی ما متوجه اقدام نظامی آنها شدیم که هلی‌کوپترهای آنها در آتش می‌‌سوخت.

** کاش آقایان به اندازه یک سرباز وظیفه نیروی دریایی شناخت داشتند

مشکل اینجاست که به قول جلال آل احمد، دوستان خودشان با دست خود زیر میکروسکوپ می‌روند و به طرف غربی (اینجا آمریکا) می‌گویند نگاه کنید و به ما بگویید که ما کی‌هستیم. به این خاطر که اینها از دید آمریکایی‌ها خودشان را عددی نمی‌بینند بنابراین می‌گویند که ما باید دست از «یاغی‌گری» برداریم، «تنش‌زدایی» کنیم، نظم بین‌الملل را به هم نریزیم و در این چارچوب عمل کنیم چرا که دوستان، شبح اطلاعات دارند و اگر شناختشان به اندازه یک سرباز وظیفه نیروی دریایی سپاه در خلیج فارس و یا به اندازه یک درجه‌دار نیروی دریایی ارتش که به خلیج عدن بود، می‌دانستند که توان دفاعی ما به اندازه‌ای نیست که در نصف روز یا یک ماه یا 6 ماه بتوان نابودش کرد.

** درک ناقص آقایان به دلیل توهم اطلاعات است

این توهم اطلاعات باعث شده تا درک دوستان از جمهوری اسلامی درکی غلط و ضعیف باشد و از طرف دیگر درک آنها نسبت به آمریکا همراه با ترس و مرعوبیت.

این دوستان به قول کلیله و دمنه، ایران را به اندازه یک بچه موش در برابر یک مار بزرگ می‌بینند و می‌گویند همینقدر که آمریکا مثلا 4 میلیارد نه، 2 میلیارد هم در توافق ژنو بدهد، باید قبول کنیم.

** ما مشکلی با تعامل با آمریکا نداریم

ایزدی:‌ حالا این سؤال پیش می‌آید که آیا ما اصلاً نباید هیچ تعاملی با آمریکا داشته باشیم؟ یعنی باید تا قیامت با طرف مقابل بجنگیم؟

بنده حقیقاتاً هیچ مشکل خاصی با این ندارم که ایران و آمریکا با هم جنگ و دعوا نداشته باشند و شاید به اندازه آقای دکتر انقلابی نباشم.

تصور من این نیست که تا هزار سال دیگر باید با هم دعوا کنیم حتی بنده معتقدم اگر امتیازی بدهیم و امتیازی بگیریم (یعنی بازی بُرد-بُرد )، بنده با این موضوع هم مشکل خاصی ندارم.

** برای رسیدن به تعامل فقط خواست ما مهم نیست

ما به هر حال باید قبول کنیم که کشور در حوزه اقتصاد مشکل دارد و شاید ما مجبور باشیم در برخی حوزه‌ها از یکسری اهدافمان کوتاه بیاییم برای رسیدن به یک اصل مهم‌تر که در نهایت به شکوفایی نظام بینجامد. بنابراین از نظر فکری و منطقی، هیچ مشکلی با توافق و امتیاز دادن وجود ندارد و هیچ تعامل‌هراسی و مذاکره‌هراسی را هم حداقل بنده ترویج نمی‌کنم.

مشکل اینجاست که این کافی نیست که فقط ما خواهان توافق و تعامل و بُرد-بُرد باشیم، بلکه آن طرف هم باید بخواهد نه اینکه ما خواهان توافق باشیم و او خواهان تسلیم ما؛ ما خواهان بُرد-بُرد باشیم و او بُرد-باخت را بخواهد. ولی در عمل، وقتی زمین بازی و بازیگران مقابل را نگاه می‌کنیم، حقیقتاً در آمریکا چه الآن و چه قبل، کسی را نمی‌بینیم که معتقد به نظریه بُرد-بُرد باشد.

آنها معتقدند باید ایران را یا الآن سرنگون کنیم یا کاری کنیم که روند این سرنگونی سریع شود و آدم‌هایی را نمی‌بینیم که برای جمهوری اسلامی جایگاهی قائل شوند.

رهبر معظم انقلاب در 14 خرداد موضوعی را مطرح فرمودند و گفتند که آمریکا دنیا را به 2 گروه تقسیم می‌کند، یکی کشورهای دشمن و یکی هم کشورهایی که تحمل می‌شوند.

بنده شخصاً اشکالی نمی‌بینم که از دشمنی برویم به سمت کشوری که تحمل می‌شود.

** آمریکا به چیزی غیر از سرنگونی جمهوری اسلامی راضی نیست

دولت‌های جمهوری اسلامی از دوران هاشمی تا امروز به جز مدت کوتاهی در دولت نهم، اصولاً هدفشان تنش‌زدایی، کوتاه آمدن و همکاری بود اما مشکل این است که ما هیچ نشانه‌ای در طرف مقابل نمی‌بینیم که بخواهد به چیزی غیر از سرنگونی جمهوری اسلامی قائل باشد.




خوب حالا چه کار باید کرد؟ آیا باید کار را رها کنیم؟ ما این را هم قبول نداریم. هر کاری می‌تواند یک روش صحیح و چند روش غلط داشته باشد. روش صحیح در تعامل یا تقابل، این نیست که شما پای میز مذاکرات رسمی بروید که بتوانید قراردادی ببندید که بعداً‌ به درد شما بخورد. من باور ندارم سیستم دنیا این اجازه را نمی‌دهد.

ما باید ببینیم چرا آمریکایی‌ها با ما مشکل دارند؟ چرا این مشکل را مثلا با پاکستان ندارند؟ مگر مثلاً آقای مالکی در عراق شیعه نبود و نماز نمی‌خواند و یا دولت جدید؟

** تعامل با ایران در هیئت حاکمه آمریکا وجود نداشته و ندارد

در آمریکا افرادی وجود دارند که به قدرتمندی کشور ایران واقفند و می‌گویند به نفع منافع آمریکاست که یک نوع تعامل با ایران داشته باشد. البته این تفکر یا در دولت‌های 36 سال اخیر آمریکا حضور نداشته یا اگر این تفکر در هیأت حاکمه حضور یافته، نظر خود را عوض کرده است.

شما نگاه کنید در دولت فعلی، آقای چاک هگل را داریم. او وقتی سناتور بود، در سنا حرف‌هایی می‌زند که ما دوست داریم از زبان حاکمان امروز آمریکا بشنویم اما از وقتی که آقای هگل وزیر دفاع شد، ببینید آیا یک بار هم این حرفها را تکرار کرده است؟

بنابراین به این نتیجه می‌رسیم که آنها یا اصلاً‌ این تفکر را ندارند و یا اگر دارند، مجبور می‌شوند آن را عوض کنند.

** مشکل با لبخند در ژنو و وین حل نمی‌شود

مشکل ما در آمریکا دوتاست که یکی لابی صهیونیستی است که باید یک فکری برای لابی در آمریکا داشته باشیم چرا که مشکل با لبخند در وین یا ژنو حل نمی‌شود مشکل با آمریکا باید در واشنگتن و نیویورک حل شود آن هم در حوزه لابی که متأسفانه ما این حوزه را کمابیش رها کردیم یعنی زمین بازی را رها کردیم و طرف مقابل دائم به ما گل می‌زند.

** باید فکری برای لابی در آمریکا کنیم

در حوزه لابی‌گری باید یک اتفاق مهم بیفتد چرا که سیستم حکومتی آمریکا با لابی اداره می‌شود. البته مدل اسرائیلی هم مطلوب ما نیست ما باید یک مدل خاص جمهوری اسلامی در حوزه لابی‌گری داشته باشیم که البته بحث مفصلی است.

یعنی در واقع ما باید جایی حضور داشته باشیم که از همانجا ضربه می‌خوریم. اتفاقات ژنو و وین محل دعوای ما نیست.

در سال‌های پس از انقلاب، اصلاً به لابی‌گری توجهی نکردیم و اگر هم توجه کردیم، بلد نبودیم و اشتباه کردیم.

** حرف روحانی درباره «لابی ایرانی» هم خوب بود هم بد

وقتی آقای روحانی سال گذشته از نیویورک برگشت، در جمع خبرنگاران در فرودگاه گفت که ما به یک «لابی ایرانی» در آمریکا نیاز داریم این حرف خوبی است از آن جهت که کلمه «لابی» استفاده شد اما بد است چون ما «لابی ایرانی» نمی‌خواهیم بلکه «لابی ایران» می‌خواهیم.

یک مشکلی که تفکر لابی در سال‌های قبل داشته، این بود که دوستان تفکر «لابی ایرانی» داشتند و برای همین رفتند به سراغ افرادی که اینها ایرانی اما مأموران دوجانبه بودند.

اگر بخواهیم به موضوع لابی توجه کنیم، باید در بحث شناخت آمریکا حضور داشته و کار کرده باشیم و الا مشکل این می‌شود که طرف مقابل 104 مرکز پژوهشی در حوزه ایران دارد و ما هیچی، حتی یک مرکز که به صورت تخصصی در حوزه مطالعات آمریکا کار کند نداریم، البته تابلوهایی مثل مرکز غرب‌شناسی وجود دارد ولی در عمل، فلسفه قرن نوزدهم را کار می‌کنند این یک نگاه ملی را می‌طلبد.

** نخبگان ما غرب معاصر را نمی‌شناسند

ما متأسفانه در حوزه شناخت غرب معاصر کار نمی‌کنیم و نتیجه آن این می‌شود که نخبگان ما غرب معاصر را نمی‌شناسند و رهبری مجبورند هر هفته بیایند و بگویند که به طرف مقابل اعتماد نکنید. نباید فضایی ایجاد شود که ایشان مجبور باشند مدام این حرف را بگویند باید اینقدر شناخت از غرب معاصر باشد که کسی جرأت نکند طوری حرف بزند که دیگران او را متهم کنند که تو به غرب اعتماد داری.

ما 500 سال است از زمان حضور پرتغالی‌ها در سواحل خلیج فارس با غرب مشکل داریم و این درگیری ممکن است 500سال دیگر هم طول بکشد بنابراین ما نیاز داریم که طرف مقابل را به درستی بشناسیم چه بخواهیم با آنها تعامل کنیم و چه تقابل، اما چون در این حوزه کار نکردیم، در سیاست‌گذاری و در شناخت طراحی‌های طرف مقابل نیز مشکل داریم که این مشکل‌ها برتحلیل‌ها نیز اثر می‌گذارد و دچار محاسبات غلط می‌شویم. این در حالی است که عده‌ای هم عشق و علاقه وافری به غرب دارند که اینها در کنار هم می‌شود وضعیت فعلی.

** 104 به صفر از آکریکا عقبیم

جالب است که اگر ما در فوتبال 10-0 یا 20-0 به آمریکا ببازیم، مملکت به هم می‌ریزد ولی ما در این حوزه (شناهت غرب) 104 به صفر باخته‌ایم ولی انگار نه انگار.

ما مخالف توافق نیستیم ولی معتقدیم توافقی ریشه دارد که شما طرف مقابل را بشناسید. در مسئله لابی‌گری موضوع دیپلماسی عمومی موضوعیت پیدا می‌کند. دیپلماسی عمومی در حقیقت کارهایی است که یک کشور انجام می‌دهد تا بتواند بر افکار عمومی مردم کشور مقابل تأثیر بگذارد که نمونه آن را در سوریه دیدیدم.

** افکار عمومی جلوی اوباما را در جنگ سوریه گرفت

آقای اوباما بدش نمی‌آمد که چند محل را در سوریه برای تنبیه بشاراسد بمباران کند اما اینکه چرا این کار را نکرد، چون 60 تا 70 درصد مردم آمریکا مخالف بودند و در حقیقت فشار افکار عمومی باعث شد اوباما تصمیم برای جنگ را به کنگره پاس بدهد و آنها هم مخالفت کنند.




یکی از سناتورها می‌گفت من برای هر تلفنی که موافق حمله به سوریه بود، 200 تلفن هم در مخالفت با آن داشتم. نتیجه این شد که کنگره پای کار نیامد و نهایتاً روس‌ها به داد آمریکا رسیدند، طرحی دادند که جنگ در سوریه صورت نگرفت اما شما نگاه کنید ما چه کار می‌کنیم؟

** هدف از تحریم، اثرگذاری بر افکار عمومی داخل ایران است

چند روز است که در یکی از شهرهای آمریکا یک جوان سیاه‌پوست به دست پلیس کشته شده است اما پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; باید آنقدر تلاش کند تا یک نفر از داخل وزارت خارجه موضع‌ بگیرد و تازه با فشار خبرنگار، یک نفر یک جمله‌ای در این خصوص می‌گوید. چرا نباید ما در این حوزه‌ها فعال‌تر باشیم؟

شما ببینید طرف مقابل در رابطه با افکار عمومی مردم چقدر کار می‌کنند و چقدر به آن اهمیت می‌دهد. اصولاً بحث تحریم برای همین است که بتوانند بر مردم اثر گذاشته و نارضایتی ایجاد کنند. به هر حال اینها فرصت‌های سهل و آسانی است که ما از دست می‌دهیم.

* پیشنهاد ایجاد بورس برای سیاهپوستان آمریکایی

به نظر من الآن وقت آن است که ما یک بورسیه برای اقلیت سیاه‌پوست و یا اسپانیایی‌تبار آمریکا تعیین کنیم تا مثلاً سالی یک نفر بورسیه بشوند. اینها در دنیا رسم است، شما نگاه کنید طرف مقابل چند جایزه علیه ما تهیه می‌کند و هرکس در داخل، نقدی به جمهوری اسلامی ایران داشته باشد، جایزه می‌گیرد.

در واقع اینها ایده‌های نابی نیست،‌ آن طرفی‌ها مدت‌هاست این کار را می‌کنند اما ما در این حوزه هنوز خوابیم.

** مطرح کردن خزانه خالی قبل از مذاکرات غلط بود

اگر ما چند هفته قبل از مذاکرات، اعلام کنیم که خزانه خالی است، این قطعاً ضربه خواهد زد و طرف، مقابل پای میز مذاکره خواهد گفت که موضوع هسته‌ای - چه صلح‌آمیز و چه غیرصلح‌آمیز- خرج دارد و وقتی خزانه شما خالی است، چرا دنبال آن می‌روید؟ و یا اینکه وقتی شما قابلیت‌های نظامی کشور را کمتر از آنچه هست نشان دهید، کار صحیحی نیست چون طرف مقابل به این نتیجه می‌رسد که شما از گزینه نظامی آنها ترسیده‌اید بنابراین مدام تکرار می‌کنند.

وقتی شما معیشت مردم را با مذاکرات گره می‌زنید، این ضربه خواهد زد و انتظاراتی را درداخل به وجود می‌آورد که اگر فردا در مذاکرات به نتیجه نرسند، برای خود این افراد مشکل‌ساز خواهد شد در حالیکه ما می‌دیدیم حداقل در اوایل، خیلی این حرف‌ها زده می‌شد.

** مسئولین طوری حرف نزنند که پشیمانی به بار بیاورد

سیاست خارجی یک کار تخصصی است و با وضعیت فعلی که در آن هستیم، زمانی برای اشتباه یا ندانم‌کاری نیست.

نیاز بر این است که هم ادبیات مسئولین طوری باشد که پشیمانی به بار نیاورد و هم در رابطه با شناخت طرف مقابل، کار جدی انجام دهیم.

** می‌خواهند هسته‌ای را از ایران بگیرند و هیچ چیزی ندهند

جمهوری اسلامی ایران یکسری اهرم قدرت در دست دارد که یکی از آنها موضوع هسته‌ای است و طرف مقابل می‌خواهد این اهرم‌ها را از ایران بگیرد و در ازای آن یا چیزی ندهد و یا امتیاز بسیار کمی بدهد. تحلیل طرف مقابل این است که وقتی فشار بالا رود ما مجبور به امتیاز دادن می‌شویم و این پیامی بود که برخی دوستان دادند. بنابراین طرف مقابل می‌داند چیزی که نباید دست بخورد، تحریم‌هاست چون جواب داده است.

وقتی شما وضعیت اقتصادی را به مذاکرات گره می‌زنید، یعنی می‌گویید ما راه جدی دیگری نداریم. اقتصاد مقاومتی را هم شاید دوست داشته باشند ولی بیشتر دلشان جای دیگر است.

** تحریم ها دست نخواهد خورد

شما می‌بینید که در کنگره آمریکا هر هفته اعلام می‌کنند سیاست تحریم علیه ایران، سیاست درستی است و حتی دولت و کنگره سعی می‌کنند افتخار این امتیاز را به نام خود ثبت کنند پس به این نتیجه می‌رسیم که هیچ اختلافی بر سر مؤثر بودن تحریم‌ها در آمریکا وجود ندارد. اینجاست که رهبری می‌فرمایند تحریم‌ها باقی خواهد ماند و مسئله هسته‌ای تنها یک بهانه است.

** اگر تحریم برداشته نشود، مذاکره کار عاقلانه‌ای خواهد بود

البته ممکن است ایران تا آذرماه درنهایت به توافق با 1+5 برسد چرا که بسته‌ای که ایران ارائه کرده، اگر طرف مقابل واقعاً دغدغه‌ای در حوزه هسته‌ای داشته باشد، به واسطه آن قانع خواهد شد اما سؤال اصلی این است که اگر این توافق صورت گرفت، مشکلی که با طرف مقابل داریم -مثل تحریم‌ها- برطرف خواهد شد؟ اگر این اتفاق نیفتد، به قول رهبری کار عبثی است که عاقلانه نیست.

اگر در مذاکرات امتیاز بدهیم اما تحریم‌ها سر جای خود بماند، خب چرا این کار را می‌کنید؟ فقط بحث سفر به ژنو و وین که نیست، هدف این است که اگر امتیازی دادیم، امتیازی هم بگیریم که البته ایران آماده است امتیازاتی بدهد تا تحریم‌های نفتی و بانکی برداشته شود. اگر این اتفاق بیفتد مشکلی نیست ولی آنچه مسلم است، طرف مقابل می‌خواهد امتیاز بگیرد ولی چیزی ندهد. بنابراین امکان توافق زمانی است که شما دغدغه‌های طرف مقابل را حل کنید اما دغدغه‌های خودتان سرجایش بماند.

** خلوصی آمریکایی برخی آقایان در داخل بسیار بالاست

کوشکی: برخی دوستان یک تلقی را رواج می‌دهند که می‌گوید مشکلات کشور به دلیل تحریم‌ها و 30 سال «مرگ بر آمریکا گفتن» است که نفرت ایجاد کرده است. آقایی که من تعجب می‌کنم و موضع‌گیریشان باعث شرمساری است و یکی از اساتید دانشگاه هم است اینطور می‌گوید که دلیل اصلی سقوط متعدد هواپیماهای ما، به خاطر مشکلاتی است که ما برای دنیا ایجاد کرده‌ایم و دنیا برای دفاع از خودش در برابر پرخاشگری‌های ما چاره‌ای جز تحریم هوایی ندارد! این حرف بسیار عجیب است. به طوریکه حتی هیچ مقام آمریکایی‌ هم اینطور حرف نمی‌زند.

در واقع خلوص آمریکایی این آدم به مراتب بیشتر از خود آنهاست و بعید می‌دانم ایشان بویی از مفهوم وطن را فهمیده باشد.

** رابطه با آمریکا اوضاع را گل و بلبل نمی‌کند

این تصور غلط است که فکر کنیم با ایجاد رابطه با آمریکا اوضاع گل و بلبل می‌شود و همه مشکلات حل خواهد شد ما هرچقدر هم تلاش کنیم رابطه‌مان به اندازه رژیم پهلوی با آمریکا خوب نخواهد شد. محمدرضا پهلوی در سال 55 مصاحبه‌ مشهوری با روزنامه اطلاعات دارد در حالیکه سال 55 اوج موفقیت‌های اقتصادی و سیاسی رژیم پهلوی و سالی است که رژیم در رابطه با آمریکا در قله قرار دارد و با همه کشورهای دنیا به جز سوریه و عراق رابطه خوبی دارد اما شاه ایران می‌گوید وضعیت اقتصاد کشور خراب است و باید کمربندها را محکم ببندیم چرا که تورم در کشور بیداد می‌کند.

این حرف را باید کسانی بشنوند که می‌گویند رابطه با آمریکا مشکل را حل می‌کند. مگر ما می‌توانیم به اندازه پهلوی رابطه‌مان را با آمریکا خوب کنیم تازه اگر هم بتوانیم، محمدرضا پهلوی که متخصص رابطه با آمریکا بود و 37 سال بهترین رابطه را با این کشور در غرب آسیا داشت اما می‌گوید وضعیت خراب است و حتی مصداق می‌آورد و می‌گوید مثلاً قیمت سیمان طی چند ماه، 10 برابر شده و یا به صورت غیرمستقیم به بیماری هلندی اشاره می‌کند و این نشان می‌دهد که شاه در جریان اوضاع خراب مملکت بود بنابراین نتیجه می‌گیریم که اگر رابطه ما با آمریکا هم خوب شود، مشکلات اقتصادی ما فقط متعلق به این ایام نیست.

** تولید در ایران جایگاهی ندارد

حدود 400 سال است که تولید در کشور ما جایگاهی نداشته فکر و اندیشه مولد در کشور ما 400سال است که متزلزل است و مصرف‌گرایی جایگاه بهتری داشته است. طبیعی است چنین کشوری، جایگاه اقتصادی خوبی نخواهد داشت.

ما اگر روند اقتدار خود را به صورت منطقی دنبال کنیم، شاید 20 تا 30سال آینده بتوانیم با آمریکا به عنوان یک قدرت متوازن و برابر گفت‌وگو کنیم تا آنها مجبور باشند به تعهداتشان عمل کنند.

اگر بعد از انقلاب، خط مشی‌ که امام(ره) و رهبری ترسیم کردند در دولت‌ها جدی گرفته می‌شد، الآن به پایه‌ای از اقتدار می‌رسیدیم که می‌توانستیم در جایگاه متوازن با آمریکا گفت‌وگو کنیم و آنها مجبور به دادن امتیاز می‌شدند.

مذاکره وقتی سودمند است که دو طرف، قدرت متوازن داشته باشد. مثلاً 50 به 50 یا 45 به 55 و یا نهایتاً 40 به 60. فاصله بیشتر از این، فایده‌ای ندارد چرا که هرچه فاصله بیشتر شود، کفه منافع به سمت کسی که قدرتمندتر است، سنگین‌تر شود.

** مشکل اصلی ما با آمریکا اعتقادی است نه اقتصادی

البته باید به این نکته هم توجه کرد که مشکل ما با آمریکا فقط در حوزه اقتصاد نیست. بخش عمده‌ای از مشکلات ما در زمینه اعتقادی است چرا که ما به عنوان مسلمان و طبق ارزش‌های اسلامی و قرآنی باید مخالف ظلم و طرفدار مظلوم باشیم در حالیکه امروز مناسبات جهان به شدت ظالمانه است و در این فضای ظالمانه، لااقل بعد از جنگ دوم جهانی، آمریکا سردمدار بوده است و طبیعی است که دین ما امر می‌کند در مقابله با ظالم سکوت نکنیم.

** مصداق استکباری بودن آمریکا حمایت آنها از صهیونیسم است

بنابراین تا وقتی آمریکا در این جایگاه قرار دارد، حتی اگر ما مشکل اقتصادی هم با آنها نداشته باشیم، نمی‌توانیم با آمریکا کنار بیاییم مگر اینکه دست از دینمان برداریم.




مصداق استکباری بودن آمریکا، حمایت آنها از صهیونیسم است. چراکه آمریکایی‌ها حفاظت از امنیت و موجودیت اسرائیل را خط قرمز خود می‌دانند و همه جناح‌ها در ساختار حاکمیت آنها به این خط قرمز پایبند هستند.

این نقش و جایگاه اسرائیل در ساختار حاکمیت آمریکا و جایگاه آن در جمهوریت اسلامی موجب می‌شود که ما بر سر هرچیزی با آمریکا به توافق برسیم، بر سر موضوع صهیونیسم امکان ندارد. یا ما باید از خطوط قرمزمان عدول کنیم یا آنها و اگر روزی آمریکایی‌ها اعلام کنند که اسرائیل خط قرمز آنها نیست، دیگر آمریکا یک کشور استکباری محسوب نمی‌شود و ما با آنها مشکلی نخواهیم داشت.

** ساختار لابی در آمریکا برای تامین منافع کشوری مثل ایران نیست

در خصوص موضوع لابی‌گری هم باید دقت کنیم که ساختار لابی در آمریکا موجب می‌شود تا همه کشورهای معمولی مانند برمه،‌ هندوستان، اوکراین و دیگران بتوانند از طریق لابی منافع خود را در این کشور حفظ کنند ولی جمهوری اسلامی ایران به عنوان ظرفی که اندیشه انقلاب اسلامی را در درون خود حمل می‌کند، از ظرفیت لابی در ساختار قدرت آمریکا برخوردار نیست یعنی حتی اگر بهترین واسطه‌های لابی‌گری دنیا را داشته باشیم، مکانیزم لابی در هیأت حاکمه آمریکا برای اینکه منافع جمهوری اسلامی را تأمین کند طراحی نشده است.

اصولاً بحث ماهیت لابی‌گری با دیدگاه دینی ما سازگار نیست ولی ما به دیپلماسی عمومی در آمریکا اعتقاد جدی داریم چرا که مردم آمریکا عواطف انسانی دارند و اگر دیپلماسی فرهنگی را پیش بگیریم، می‌توانیم برای بخش‌های زیادی از خصومت‌ها و رفتار دشمنانه آمریکا، یک ترمز داخلی طراحی کنیم.

** آمریکا به کاغذ توافق با ایران نیاز دارد

چرا آمریکا باید به توافقی که با ما بر سر مسائل هسته‌ای می‌بندد، پایبند باشد، آیا اگر آنها پایبند نباشند، ما می‌توانیم امنیت آنها را به خطر بیندازیم و آیا اهرم فشار برای وادار کردن آنها به این پایبندی داریم؟ نه. اهرم فشار زیادی نداریم و فقط می‌توانیم ابراز تأسف کنیم و بگوییم این با روح توافقنامه سازگار نیست، همین.

توافقنامه‌ای که ضمانت اجرایی نداشته باشد -حالا متن آن هرچه که می‌خواهد باشد- به درد نخواهد خورد. مگر ما محتاج چند ورق کاغذیم؟ ولی آمریکایی‌ها به این کاغذ احتیاج دارند چون بر اساس آن می‌توانند به صورت حقوقی و قانونی به ما فشار بیاورند تا بر اساس منافع آنها عمل کنیم و اگر تکان بخوریم، اینبار با اجماع بین‌المللی علیه ما اقدام می‌کنند.

** هرگونه توافق با آمریکا کاری بی‌حاصل است

بنده هرگونه توافق با آمریکا را صرف‌نظر از محتوا یک امر بی‌حاصل می‌دانم چون آنها با ابزارهایی که دارند، می‌توانند ما را وادار به اجرای مفاد قرارداد کنند ولی ما ابزاری برای مجبور کردن آنها نداریم.

اصولاً آمریکایی‌ها دلیلی برای پایبندی ندارند. شما خودتان را به جای آنها بگذارید، وقتی در داخل ایران می‌گویند تحریم‌ها فلج‌کننده است، پس آنها به این نتیجه می‌رسند که تحریم راهکار خوبی است و بی‌منطقی است که نخواهیم مطالبات دیگر خود را ردیف کرده و از ایران بخواهیم.

** مطالبات آمریکا از ایران زیاد است

آمریکایی‌ها مطالبات زیادی از ما دارند و اولین مطالبه این است که می‌گویند شما مخالف روند صلح خاورمیانه هستید. ما را حامی تروریسم و کشوری می‌دانند که بازی و نظم جهان را به هم ریخته است.

وقتی بدانند که تحریم‌ها اثرگذار بوده چرا بقیه مطالبات خود را درخواست نکنند؟

غربی‌ها پدر سیاست نوین را «ماکیاول» می‌دانند، ماکیاول آدم بدی نبود یک توصیف‌گر بود. نگفت چه باید بکنید و چه نباید بکنید بلکه اوضاع را آنگونه که هست، ترسیم کرد و می‌گوید آنچه در موضع فردی، یک امر ‌اخلاقی تلقی می‌شود، در حوزه سیاست، ضداخلاق است و کشورها باید تابع منافع فردی، جریانی و سیاسی خود باشند.

** نفع آمریکا در غیرمستقل بودن ایران است

منافع ملی آمریکا ایجاب می‌کند که ایران تبدیل به یک کشور جهان سوم فاقد استقلال و کشوری مانند قطر، کویت و امارات باشد. در چنین فضایی چرا آمریکایی‌ها نباید این هدف را تعقیب کنند و ایران مستقل را تحمل کنند؟

برای آمریکا مهم است که شمال خلیج فارس در اختیار چه کشور و با چه قدرتی باشد و نمی‌خواهند این 2200کیلومتر در اختیار یک واحد سیاسی با قدرت درونی باشد.

** نفوذ لابی اسرائیل در ساختار آمریکا به ضرر این کشور است

ایزدی:‌ بنده معتقدم که هرچند صهیونیستها قدرت نفوذ زیادی در آمریکا دارند اما این قدرت رو به افول است چرا که می‌بینیم یکسری از نخبگان سیاست خارجی آمریکا -برخلاف آن استاد ایرانی- به کشورشان علاقه دارند و متوجه شده‌اند که این نوع پیروی کورکورانه آمریکا از اسرائیل در نهایت برای آمریکا هم ایجاد مشکل کرده است و موضوعاتی مانند جنگ عراق که لابی صهیونیستی پشت سر آن بود، به این تفکر کمک زیادی کرد و خیلی‌ها به این نتیجه رسیدند که نفوذ لابی اسرائیل در ساختار آمریکا به ضرر این کشور است.

اگر امروز به آمریکا نگاه کنیم می‌بینیم که نفوذ لابی صهیونیستی در حال افول است. اما اگر شما در حوزه دیپلماسی عمومی عمل کنید، می‌توانید جمعیتی را در حوزه‌هایی مثل خطر صهیونیسم، تنویر افکارعمومی کنید.

** باید به سمت ایجاد نهادهای قدرت در درون آمریکا برویم

مدل جمهوری اسلامی باید این باشد که به سمت ایجاد نهادهای قدرت در درون آمریکا برویم که البته این ظرفیت را هم دارد چرا که جمعیت قابل توجهی از مسلمانان، منتقدان، اندیشمندان و اساتیدی که مانند ما فکر می‌کنند در آمریکا وجود دارند اما متأسفانه ما اصلاً به دنبال این مباحث نرفتیم چرا که آن را باور نکردیم.

شما نگاه کنید همین چند روزی که از حوادث شهر فرگوسن در میسوری آمریکا می‌گذرد، وزارت خارجه ما با فشار یک خبرگزاری واکنش کوچکی نشان می‌دهد، اینها اتفاقی نیست و به این دلیل نیست که آقایان سرشان شلوغ است.

برخی از این دوستان سال‌ها آنجا زندگی کرده‌اند اما همان موقع هم هیچ ارتباطی با نهادهای مردمی نداشته‌اند چرا که این باور وجود ندارد. زمانی که شما با روش‌های جدید دیپلماسی عمومی عمل می‌کنید، میوه‌اش می‌شود حضور قدرتمندانه در بازی.

البته باید پول هم خرج کرد اما باید روش درستی را در پیش گرفت که البته هزینه آن بسیار کمتر از آن چیزی که ما حداقل در این چند ماه اخیر ضرر کردیم.

بنده معتقدم هزینه‌ای که جمهوری اسلامی در یک روز می‌دهد، باید در حوزه لابی در آمریکا خرج شود که بسیار به وضعیت ما کمک خواهد کرد.

** باید یک سناتور در آمریکا داشته باشیم

انسان غصه می‌خورد وقتی می‌بیند که صهیونیست‌ها با پول بسیار کمی اینقدر نفوذ پیدا کردند. البته باید توجه کرد که آنها سال‌ها ساختار و زمینه‌های این نفوذ را فراهم کردند اما جمهوری اسلامی این قابلیت را دارد که طی چند سال بتواند وارد این بازی شود.

ما اگر یک سناتور در سنای آمریکا داشتیم، آنجا قوانین طوری است که گاهی یک سناتور می‌تواند جلوی یک قانون را بگیرد. برای مثال در میشیگان آمریکا جمعیت مسلمان بسیار زیادی است که می‌توان از آنها استفاده کرد اما ما هر روز این ظرفیت‌ها را می‌سوزانیم.
انتهای پیام/

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار