امروز : جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 9
۱۷:۳۴
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 109705
تاریخ انتشار: ۱۸ شهریور ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 6
پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌-گروه تئاتر: مرز بین کمدی و فارس (هزل و هجو و لودگی) را میزان خندیدن مشخص می‌‌کند.

پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌-گروه تئاتر: مرز بین کمدی و فارس (هزل و هجو و لودگی) را میزان خندیدن مشخص می‌‌کند. در تالاری که لاینقطع جماعت دارند می‌ خندند و ضرباهنگ نمایش شتابنده و خنده‌ آمیز است، نمایش فارس در حال اجراست اما خنده توام با مکث و سکوت و در عین حال به دور از قاه قاه زدن دقیقا نمایانگر یک اجرای کمدی است. البته طنز هم به لبخند یا خنده‌ ی تلخ تشخیص داده می شود. در زمان اجرای آرسنیک و تور کهنه دقیق که شدم به صداها و میمیک چهره‌ ی تماشاگران دریافتم آنچه بر فضا چیره شده است گاهی خنده‌ ی ملایم و گاهی لبخند است. انتظاری که واقعاً از اجرای آرسنیک و تور کهنه همین حس کمدی و طنز است چراکه فضا طوری طراحی شده که اتفاقات بیانگر نیازمندی تماشاگر به تامل و سکوت است.

حسین پارسایی تاکیدی مسجل و دقیق دارد تا برخلاف قاعده مرسوم بر فضای تئاترهای کمدی این روزها که هدف انگاری زیادی خنداندن تماشاگران است، مردم به اندازه و اصطلاحاً ملایم بخندند. شاید خنده زیادی در رضایت مشتری و تضمین فروش و گیشه یک راه موفقیت باشد اما این موفقیت چندان هم مطلوب تئاتر به مفهوم حقیقی‌ اش نیست. زیادی خنداندن کار تئاتر آزاد است که اتفاقن آنها از انتخاب متن تا شیوه بازی و چیدمان صحنه و میزانسن چنین رویکردی را اصل و اساس کارش قرار می‌ دهند و کاملن هم موفق هستند. اما در تالارهای دیگر کمدی برای خود باید ظرفیت و حساسیتی داشته باشد چراکه بی‌ قاعده خندیدن مرضی است که به دنبال خود لطمه‌ ای جبران ناپذیر دارد. چراکه زیادی خندیدن آن هم به محتوایی که باید تماشاگر بر آن دقیق شود و درنگ کند تا بتواند به دنبال اصلاح خود و اجتماعش گام بردارد، باعث غفلت فرد و اجتماع می‌ شود. اصلاً تئاتر چنین هدفی دارد وگرنه در جهان هیچ کمدی‌ ای شکل نمی‌ گرفت.

آرسنیک و تور کهنه اثری با دوام در تئاتر برادوی آمریکاست. یعنی یکی از حرفه‌ ای ترین تئاترهای دنیا که این خود نکته‌ ای آموزنده است که تئاتر حرفه‌ ای ما از این وضعیت نامعلوم پرهیز کند و طبق اصول خاص اجراهایش را سروسامان بدهد. وحشت از شکست اقتصادی شاید همه را به تکاپو انداخته باشد که مدام چهره وارد تئاتر کنند، یا به هر نکته‌ ی قابل تعمقی نوعی خندیدن بی خود و بی جهت تحمیل شود. این عارضه درمانش توجه به حمایت‌ ها و تضمین‌ هایی است که باید به فکرش باشند وگرنه تئاتر در ایران هویتی واژگون و قابلیتی ضد فرهنگ می‌ یابد.

در این نمایش مرگ و زندگی در هم تنیده شده است تا شاید بشود با یک شوخی هولناک نگره‌ای دقیق‌‌تر برای ارزیابی زندگی پیدا کرد. نوعی جنون ویرانگری بر سرتاپای این نمایش موج می‌ زند. همه انگار از کشتن لذت می‌ برند برای همین راحت می‌ کشند و اسمش را هم قتل نمی گذارند. آنها حتا بر حریم پلیس نیز چیره می‌‌شوند و با کشتن مامور پلیس این انگیزه را در خود تقویت می‌ کنند تا مادامی که باید پیرمردهای تنها و رنجور را باید کشت و در زیرزمین خانه به نام گورستان سربازان جنگیده در عراق دفن کرد. در یک خانه‌ ی اعیانی دو عمه یکی ابی (بهاره رهنما) و دومی مارتا (فهیمه امن زاده) وانمود می کنند در این خانه اتاقی برای پیرمردهای تنها و بیچاره دارند که در واقع آنها را با نوشاندن یک نوشیدنی سمی می‌ کشند و اسمش را هم گذاشته اند خودمردگی تا آن‌ها را زودتر از رنج تنها زیستن برهانند.
این دو عمه سه برادر زاده دارند که آن‌ها به نوعی درگیرودار کشتن هستند و انگار فقط مورتیمر (بیژن بنفشه‌ خواه) منتقد تئاتر است که سر دوستی با دختر یک کشیش به نام الین (فرناز رهنما) دارد، از این قاعده مستثناست. این دوستی به نامزدی و قرار ازدواج ختم می شود اما مورتیمر متوجه یک جسد در صندوق کنار پنجره می‌ شود که هر دو عمه اعتراف به قتل 12 نفر می‌ کنند حتا بر سر یکی اختلاف نظر دارند چون خودش پیش از نوشیدن سکته کرده و مرده است. مورتیمر نمی‌ داند و نمی‌ تواند با این موضوع کنار بیاید. او در این شب هیچ جایگزینی برای خود ندارد تا برود نمایشی را ببیند و نقد برایش بنویسد. پس به ناچار می‌ رود. جرج (نیما سیاری)، یکی از برادرزاده‌ هایی است که با عمه‌ ها ناخواسته همدستی می‌ کند چون در حال کندن قبر است اما به خیال خودش با نواختن شیپور اعلام جنگ می‌ کند و مدام از سربازانش سان می‌ بیند.
در این شب قتل در قتل، برادر سوم بعد از 20 سال پیدایش می‌ شود. جاناتان (پژمان جمشیدی) و همراهش دکتر آینشتین (سهند امیر سلیمانی) که آنها هم دوازدهمین مقتول خود را به آنجا آورده‌ اند. حالا دو وضعیت مشابه در هم گره می‌ خورد.

بخش عمده‌ ای از این جریان درست کمدی در هدایت بازیگران مشهود است. بالاخره مفهوم کارگردانی علاوه بر انتخاب و تحلیل درست متن به گونه‌ ای بارز در هدایت بازیگران رقم می خورد. در واقع وجهی از این بازی یا معمای پلیسی با عقل پیش می‌ رود که سرهنگ و سروان با چنین ترفندی وارد بازی شده‌ اند. اما دو عمه جنون زده‌ اند و بی‌ تدبیر که برد نهایی هم با آنان هست چنانچه سرهنگ را به قتل وامی‌ دارند تا برگ برنده نصیب آنان شود و در قلمرو مرگ بتوانند آرزوی آدمهای بیچاره را در کامجویی ناخواسته‌ ی مرگ ممکن سازند.

در روال این کمدی ترس و لبخند و خنده در هم آمیخته شده است. بنابراین بازیگران نیز به ناچار باید تابع جمع باشند. کمدی درست با فیگور و ژست و میمیک به نتیجه بارزتر رهنمون می‌ شود چنانچه سیاه بازی و کمدیادلارته بر اساس ترسیم حرکات بازی راحت را پیش روی مخاطبان تئاتر قرار می‌ دهند. این دو تئاتر الگو مطلوبی برای بقای یک کمدی اصیل خواهد بود. شاید این رویکرد در کل بازی‌ ها نمود نداشته باشد و هر بازیگر با فردیت و خلاقیت ویژه‌ ای به دنبال درگیری‌ ها و ارائه بازی‌ اش باشد. به همین دلیل ساده، آنکه تجربه دارد در صحنه راحت‌ تر است. مثل سامان دارابی که قبلاً هم نقش سیاه را در باغ شکرپاره (کار قطب الدین صادقی) بازی کرده و یا بیژن بنفشه‌ خواه که سالهاست در کمدی‌ های تلویزیونی اسم و اعتباری پیدا کرده است. خسرو احمدی به همچنین قاعده بازی را می‌ شناسند. بهاره رهنما و فهیمه امن‌ زاده تلاش مثبتی دارند. فرناز رهنما تازه‌ کار اما پرتحرک و خلاق‌ تر است. سهند امیرسلیمانی هنوز جای بازی برایش باز است تا کمدی در بازی‌ اش مشهودتر شود. اما پژمان جمشیدی در مقدمات یک بازی کمدی هم قرار نگرفته است. او باید از صفر بیاموزد و از زبان اهلش بازی کمدی را برای خود جابیندازد وگرنه تخت بودن و یکنواختی در بازی هیچ سنخیتی با بازی کمدی ندارد. او باید هم بترساند و هم بخنداند که از هر دو عاجز است چون هم فرانکشتاین نیست و هم در رمزوراز گشایی از بدن یک کمدین ابزاری کارآمد در اختیارش قرار نگرفته است. تئاتر شوخی بردار نیست با آنکه خود بسیار شوخی می‌‌کند؛ همان طور که تئاتر آینه طبیعت است به درستی روح و روان بازیگران را آشکار می‌ کند و اشاره‌ ای مستقیم بر اشکالات آنان خواهد کرد. پژمان جمشیدی نیاز به راهنمای دلسوزی دارد که از این چنبره توهم و ادعا بیرونش بیاورد. وگرنه این مسیر او را به جایی نمی‌ برد که در آنجا انتظاری برای ورود یک بازیگر هست.

حسین پارسایی در قاعده مرسوم خود را نجات داده و این همان تئاتری است که همگان انتظار دارند یکبار دیگر بانی طراوت تالارهایمان باشد. وگرنه این فاجعه هر آن به لحظه‌ ی انفجار نزدیکتر می‌‌شود و دیگر تئاتر ما را نیست و نابود می‌ کند.

انتهای پیام / ا

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار