امروز : دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 5
۲۳:۳۳
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 110967
تاریخ انتشار: ۲۳ شهریور ۱۳۹۳ - ساعت ۱۰:۰۴
تعداد بازدید: 32
پس از مدتها که گروهک تروریستی داعش منطقه خاورمیانه را تحت تاثیر اقدامات خود قرار داد، غرب و در راس آن آمریکا درصدد مقابله با آنها برآمدند. هر چند غرب ...

پس از مدتها که گروهک تروریستی داعش منطقه خاورمیانه را تحت تاثیر اقدامات خود قرار داد، غرب و در راس آن آمریکا درصدد مقابله با آنها برآمدند. هر چند غرب در شکل دهی این گروهک تروریستی و گروهک های دیگر از این جنس در منطقه، نقش اساس را داشته است، اما اکنون با ژست خیرخواهانه به دنبال نابودی آنها می باشد.
در چند ماه گذشته اسنادی مربوط به نقش مدعیان حقوق بشر در شکل گیری داعش منتشر گردید. ادوارد اسنودن، کارمند سابق آژانس امنیت ملی آمریکا، فاش کرد که سازمان‌ های اطلاعاتی آمریکا، انگلیس و موساد، با همکاری یکدیگر گروه «دولت اسلام عراق و شام» را تشکیل دادند. طبق اسناد اسنودن، سرویس ‌های اطلاعاتی این سه کشور، با استفاده از استراتژی که از آن با نام «لانه زنبور سرخ» یاد می‌شود، این سازمان تروریستی را تشکیل دادند تا قادر باشند تمامی ‌افراط گرایان جهان را در یک جا جمع کنند.
هر چند افشا این مسئله در خصوص غرب تازگی ندارد. پیش تر نیز آمریکایی ها برای مقابله با شوروی، به حمایت از افراط گرایان در افغانستان پرداختند و بدین ترتیب طالبان شکل گرفت. پس از خروج شوروی از افغانستان، طالبان به عنوان «تروریسم بد» مطرح گردید و در حال حاضر نیز نزدیک به 14 سال است که با آنها می جنگد. در رابطه با داعش و جبهه النصره نیز مسئله به همین شکل است.
سقوط بشار اسد دلیل موجه ای برای حمایت از گروه های تروریستی داخل سوریه، به دولتهای غربی داده بود. رویکرد غرب در این مسئله، همان دیدگاه ماکیاولی در رابطه با «هدف وسیله را توجیه می کند» می باشد. هر چند تصور عموم بر آن بود که حمایت از داعش برای سقوط دولت سوریه می باشد، اما با انتشار اسناد اسنودن، اهداف بلند مدت این مسئله نمایان شد.


 آمریکایی ها  تصور می کردند با حمایت از داعش، ضمن آنکه سقوط دولت اسد را رقم خواهند زد، می توانند بیداری اسلامی در منطقه را فروکش نمایند.

بر اساس اسنادی که اسنودن منتشر کرده، تنها راه حل برای حمایت و پشتیبانی از کشور یهودی، «تشکیل یک دشمن در نزدیکی مرزهای آن است». این امر بیانگر آن است که غرب اهدافش از سرمایه گذاری بر روی داعش، به کوتاه مدت و بلند مدت تقسیم می شوند. هدف کوتاه مدت شکل گیری نظمی جدید در منطقه با از میان بردن بشار اسد و اهداف بلند مدت حفظ رژیم صهیونیستی می باشد.
البته مسائل دیگری همچون اسلام هراسی و تحت فشار قرار دادن جمهوری اسلامی ایران، حول همین اهداف قرار دارد. سوال اصلی که در اینجا مطرح می گردد آن است که با توجه به اقدامات اخیر آمریکا در حمله به مواضع داعش در عراق و مطرح کردن این ادعا که برای نابودی داعش در سوریه تلاش می کند؛ آیا اهداف غرب در حمایت از داعش تغییر کرده است و یا اینکه مطرح شدن چنین مواردی از سوی آمریکا، سیاستی جدید از سوی این کشور است؟ به عبارت دیگر آیا این موضوع تاکتیک ایالات متحده می باشد و یا اینکه واقعا استراتژی این دولت است؟
به نظر می رسد ایالات متحد بر اساس راهبرد خود، به تغییر در تاکتیک های خود در برخورد با داعش رسیده است. در ذیل مواردی که منجر به این تغییر تاکتیک شده است می پردازیم. البته باید دانست که استراتژی آمریکا در شکل دهی به گروههای فرقه ای در جهان اسلام، برای رسیدن به اهداف خود، تغییر نمی کند، بلکه این تاکتیک های هستند که به کمک استراتژی اصلی می آیند.
- داعش به عنوان تهدید جدی علیه کشورهای حامی غرب در منطقه تبدیل شده است. کشورهای عربی حامی غرب در منطقه، از دو جهت برای آمریکا اهمیت دارند. اول آنکه آنها تامین کننده امنیت صدور انرژی از این منطقه می باشند. وابستگی اقتصاد کشورهای توسعه یافته به منابع انرژی، روز به روز بیشتر می شود. در واقع دولت های غربی برای حفظ خود در مدار توسعه؛ به منابع انرژی نیاز دارد.
همچنین آنها به خوبی می دانند که نفت و گاز سایر مناطق جهان، خیلی از زودتر از منطقه غرب آسیا پایان می یابد. بنابراین به دولتهایی در این منطقه نیاز دارند که تداوم صادرات سوخت ادامه یابد. دوم آنکه این کشورها مجری برنامه ها و اهداف غرب در منطقه می باشند. به عنوان مثال، دولتهای محافظه کار عربی، نقش مهمی را در مقابله با نفوذ جمهوری اسلامی ایران بر عهده دارند. همچنین در صلح اعراب و رژیم صهیونیستی، بازهم تکیه اصلی غرب بر این دولتها می باشد. در صورت سقوط دولت های عربی، قطعا آمریکا با مشکلاتی راهبردی روبرو می شود. همانطور که این مسئله در رابطه با سقوط حسنی مبارک در مصر به وجود آمده است.
بنابراین منفعت غرب در حفظ این دولت هاست. در حال حاضر گروهک داعش تهدیدی برای دولت های عربی می باشد. با اعلام خلافت از سوی گروهک داعش، آنها تصرف شهرهای عربستان سعودی را هدف بعدی خود خواندند. همچنین تهدید کردند که با تصرف مکه،کعبه را ویران می نمایند. از سوی دیگر این گروهک تروریستی دیگر کشورهای عربی همچون اردن را نیز تهدید کرد.
آنها با انتشار فیلمی، اعلام کردند پادشاه اردن فردی فاسد است و ده ها تن مواد منفجره برای از بین بردن نظام پادشاهی اردن کنار گذاشته اند. بدین ترتیب به نظر می رسد هر چند کشورهای عربی در تقویت داعش نقش اساسی را داشته اند، اما این گروهک به هیچ مرز جغرافیایی پایبند نمی باشد. این بدین معناست که آنها درصدد قدرت گرفتن در تمامی کشورهای اسلامی می باشند و در این میان به کشورهای حامی خود نیز چشم دوخته اند.
مطرح شدن مسائلی همچون تشکیل خلافت اسلامی از سوی داعش، در جهت همراه نمودن مردم منطقه با آنها می باشد، که تا حدودی در این مسئله موفق بوده اند. آمریکایی ها  تصور می کردند با حمایت از داعش، ضمن آنکه سقوط دولت اسد را رقم خواهند زد، می توانند بیداری اسلامی در منطقه را فروکش نمایند. فعالیت سلفی ها در کشورهای انقلابی منطقه، این هشدار را برای مردم منطقه به همراه داشت که در صورت انقلاب، دورانی از هرج و مرج آنها را فرا خواهد گرفت.
داعش نیز سعی داشت با اقدامات غیرانسانی خود، مردم انقلابی منطقه را به سمت محافظه کاری پیش برند. هر چند در دوران کوتاهی آنها به اهداف خود رسیدند و مردم کشورهایی همچون اردن حفظ حکومت را بهتر از انقلاب دانستند اما این مسئله تداوم نیافته و موج جدیدی از خواسته های انقلابی، بار دیگر کشورهای عربی منطقه را فرا گرفته است. مصداق این مسئله در حرکت دوباره مردم یمن مشاهده می نماییم. بنابراین نه تنها غرب به هدف خود که همان جلوگیری از گسترش بیداری اسلامی در منطقه بود، دست نیافت؛ بلکه هم اینک کشورهای حامی خود را در معرض خطر می بیند. خطری که از سوی گروهک تروریستی داعش شکل گرفته است.
- غرب در تحولات منطقه، پس از بیداری اسلامی، خود را بازنده می بیند. بیداری رخ داده در منطقه، به نفوذ و تفوق گفتمان جمهوری اسلامی ایران کمک کرده است. غرب تلاش نمود با سرمایه گذاری در سوریه و سرنگونی حکومت این کشور، توازن قوا را به منطقه بازگرداند. پیش بینی های غرب در مسئله سوریه محقق نشد و در حال حاضر تهدید اصلی نظام سوریه از بین رفته است.


بر اساس اسنادی که اسنودن منتشر کرده، تنها راه حل برای حمایت و پشتیبانی از کشور یهودی، «تشکیل یک دشمن در نزدیکی مرزهای آن است». این امر بیانگر آن است که غرب اهدافش از سرمایه گذاری بر روی داعش، به کوتاه مدت و بلند مدت تقسیم می شوند.

در چنین اوضاعی، تلاش آمریکا آن است که با ادعاهایی همچون حمله به مواضع تروریست ها در سوریه و عراق، اذهان عمومی را منحرف سازد. در واقع اکنون که منطقه با بحران امنیت از سوی داعش مواجه شده است، اوباما تلاش می کند تا با نزدیکی به دولت سوریه و عراق، نقش خود را در ساماندهی به گروهک های تروریستی از اذهان عمومی پاک کند.
با این امید که شکست شان در سوریه فراموش شود و در نهایت اعلام نمایند که منطقه به وسیله آنها توانسته به آرامش برسد. این حربه آمریکا برای اقناع افکار عمومی می باشد.  افکار عمومی که از آن به عنوان «رای عام» و « عقل اجتماعی» یاد می کنند، همواره نقش به سزایی در شکل دهی و شکل گیری محاسبات و معادلات سیاسی در عرصه جهانی داشته است.
ایالات متحد هم اکنون مورد بازخواست افکار عمومی قرار دارد. جامعه جهانی به دنبال پاسخ به این سوال می باشند که چرا آمریکا با حمایت از این تروریست ها در سوریه، به رشد آنها کمک نمود و حالا قصد مقابله با آنها را دارد.     
باید در نظر داشت ادعاهای آمریکا در خصوص حمله به مواضع داعش و ساماندهی ائتلاف منطقه ای و جهانی علیه آنها، تاکتیک این کشور برای خروج از موارد گفته شده است. استراتژی اصلی غرب در منطقه، دامن زدن به اختلافات فرقه ای و مذهبی،کمک به گروههای تروریستی در این زمینه و جلوگیری از شکل گیری بیداری اسلامی در سایر کشورها می باشد.
انتهای متن/

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار