امروز : شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۶ - 2017 October 21
۰۹:۴۸
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 111211
تاریخ انتشار: ۲۴ شهریور ۱۳۹۳ - ساعت ۱۴:۰۰
تعداد بازدید: 176
اکثر اشکال هاي مربوط به رجعت، از سوي نويسندگان اهل سنت مي باشد. آنها رجعت را تعريف نکرده اند و تحليل علمي متقني هم درباره ي آن ندارند، از اين رو ...

اکثر اشکال هاي مربوط به رجعت، از سوي نويسندگان اهل سنت مي باشد. آنها رجعت را تعريف نکرده اند و تحليل علمي متقني هم درباره ي آن ندارند، از اين رو مخالفت آنها يک مبناي علمي روشني ندارد و چه بسا بسياري از آنها به

 

اکثر اشکال هاي مربوط به رجعت، از سوي نويسندگان اهل سنت مي باشد. آنها رجعت را تعريف نکرده اند و تحليل علمي متقني هم درباره ي آن ندارند، از اين رو مخالفت آنها يک مبناي علمي روشني ندارد و چه بسا بسياري از آنها به حقيقت رجعت در مذهب تشيع نرسيده اند امّا به خاطر تعصبي که بر مخالفت با اين عقيده ي نوراني دارند بدون تحقيقِ عالمانه آن را رد کرده اند. البته همه نويسندگان آنها رجعت را رد نکرده اند بلکه عدّه اي از آنها آن را پذيرفته اند که ما در اينجا به چند مورد آن اشاره مي کنيم:
1- ابوهريره گويد: وقتي رسول خدا (صلي الله عليه و آله) از دنيا رفت عمر برخاست و گفت:
... والله ليرجعن رسول الله (صلي الله عليه و آله) کما رجع موسي.(1)
... به خدا قسم رسول خدا (صلي الله عليه و آله) رجعت مي کند همان گونه که موسي بازگشت.
2- سيوطي از قول رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نقل مي کند که فرمود:
أصحابُ الکَهفِ أعوانُ المَهديَّ.(2)
اصحاب کهف ياران مهدي (عليه السلام) هستند.
3- زمخشري پس از نقل آيه 159 سوره ي نساء (وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ إِلاَّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَکُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً)
(کسي از اهل کتاب نيست مگر اينکه پيش از مرگش به او ايمان مي آورد و در روز قيامت بر آنها گواه است) مي نويسد: مي شود مراد از آيه اين باشد که کسي از اهل کتاب باقي نمي ماند مگر اينکه به طور قطع به او ايمان مي آورد؛ به اين گونه که خداوند آنها (يهود و نصارا) را در قبرهاي خود زنده مي کند و نزول عيسي و آنچه براي او نازل شده است را به آنان اعلام مي کند و آنها به او ايمان مي آورند زماني که ايمان آنها سودي ندارد.(3)
آنچه بيان گرديد تحقق رجعت در آخر زمان مي باشد که در منابع اهل سنت وجود دارد و گرنه موارد رجعت گذشتگان در منابع آنها به اندازه اي است که امکان نقل آنها در اين کتاب نيست. ابن ابي الدنيا متوفاي 281 هـ. ق از علماي اهل سنت است که از اعتبار قابل توجهي نزد آنها برخوردار مي باشد او کتابي را درباره ي امواتي که زنده شدند و به دنيا بازگشتند تأليف کرد و نام آن را «من عاش بعد الموت» گذارد.
ذکر برخي از نمونه هاي رجعت در آخر زمان، يک جواب نقضي به اشکال هاي نويسندگان اهل سنت است، ضمن اينکه اين نمونه ها اثبات مي کند همه علماي اهل سنت مخالف رجعت نيستند و اتفاق نظري در اين باره وجود ندارد.
اين نکته نيز قابل توجّه است که نويسندگان تندرو سني نظير آلوسي و احمد امين که سخنان آنها در اين کتاب مورد نقد قرار گرفته است حتي يک حديث هم در رد رجعت در دست ندارند بلکه بايد گفت: اصل مذهب تسنن نه تنها مخالفتي با رجعت ندارد که با توجّه به برخي از روايات که در اين بحث و ساير مباحث اين کتاب مطرح است با آن موافق است و موضع مخالف عدّه اي از نويسندگان، موضع مذهب آنها نيست بلکه موضع شخصي آنهاست که به هر دليل آن را بيان کرده اند و ما در اينجا به اشکال هاي آن ها پاسخ مي گوييم:

1- آزمندي بر گناه

خلاصه اين اشکال آن است که رجعت سبب مي گردد مردم با تکيه بر توبه در زمان بازگشت به دنيا، بر انجام گناه حريص گردند.
شيخ طوسي در نقل اين اشکال مي نويسد: ابوالقاسم بلخي گويد:
«رجعت به دنيا، با اعلام (پيش از آن) جايز نيست؛ زيرا با تکيه اي که در بازگشت به دنيا بر توبه مي شود موجب آزمندي بر گناه مي گردد.»(4)
و پاسخ بلخي اين است که بازگشت کنندگان دو دسته اند: آنان که به ايمان خالص رسيده اند و اينها با توجّه به ايمان قوي خود حرصي بر گناه ندارند. گروه ديگر کساني هستند که به کفر و شرک خالص رسيده اند که اينها هم به رجعت و توبه در زمان آن توجهي ندارند که بخواهند با تکيه بر توبه در زمان بازگشت، گناه کنند.

2- منع رجعت در غير زمان پيامبران

اشکال ديگري که از سوي نويسندگان اهل سنت بر رجعت شده است آن است که رجعت يک اعجاز مي باشد و اعجاز تنها در زمان پيامبران تحقق مي يابد. بنابراين جايز نيست که در آخر زمان رجعتي محقق گردد.(5)
و پاسخ ما اين است که دليلي بر انحصار اعجاز در زمان انبياء نداريم بلکه معجزات زيادي در غير زمان آن ها واقع شده است که خواب چند صد ساله اصحاب کهف و حمله پرندگان به لشکريان ابرهه که در سوره ي فيل بيان شده است از جمله ي آنهاست. اعجاز تنها براي اثبات نبوّت نيست و مي تواند براي اثبات حقّ و آرمان هاي الهي در هر زماني به دست اولياء خدا به ويژه ائمه معصومين (عليهم السلام) تحقق يابد.
شيخ طوسي مي نويسد: «سخن کسي که مي گويد رجعت جايز نيست؛ زيرا رجعت معجزه است و دلالت بر نبوّت پيامبر دارد و اين جز در زمان پيامبر جايز نيست صحيح نمي باشد؛ زيرا نزد ما شيعه اظهار معجزات به دست ائمه و صالحان جايز است.»(6)

3- دوست داشتن دشمنان

شيخ مفيد گويد: «درمجلسي بودم که عدّه زيادي از اهل فقه و نظر در آن حضور داشتند. يکي از معتزله (فرقه اي از اهل سنت) از پيرمرد شيعه اي پرسيد: بنابر اعتقاد شما که خداوند پيش از قيامت به هنگام ظهور قائم، مردگاني را زنده مي کند تا دل مؤمنين را شفا بخشد و انتقام آنها را از کفار بگيرد همان گونه که در بني اسرائيل چنين کرد چنانکه به اين آيه استشهاد مي کنيد «ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَيْهِمْ) (7) (سپس عليه آنها به شما دولت داديم) چه تأميني براي شما وجوددارد که يزيد و شمر و ابن ملجم توبه نکنند و از کفر خود باز نگردند. در اين صورت واجب است که آنها را دوست داشته باشي و به ثواب آنها يقين پيدا کني در حالي که اين خلاف مذهب شيعه است و آن پيرمرد نتوانست پاسخ دهد.»(8)
و پاسخ ما اين است که روزگار رجعت، مقطعي پس از مرگ و در استمرار عالم برزخ است و اگر چه مکان بازگشت، دنياست امّا مفسداني که باز مي گردند محکوم قوانين عالم برزخ اند. يعني با توجّه به اينکه نشانه هاي مرگ و پس از مرگ را مشاهده کرده اند توبه آنها مورد قبول نخواهد بود چه اينکه خداي متعال مي فرمايد:
(يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّکَ لاَ يَنْفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْراً) (9)
روزي که برخي از نشانه هاي پروردگارت تحقق يابد ايمان کسي که از قبل ايمان نياورده يا عمل خيري در ايمانش انجام نداده سودي براي او نخواهد داشت.
علامه طباطبايي درباره ي زمان رجعت مي نويسد:
إن يوم الرجعة من مراتب يوم القيامة.(10)
رجعت از مراتب روز قيامت است.
بنابراين، بازگشت افراد پليد، يک امکان براي آنها نخواهد بود که توبه کنند؛ زيرا توبه تا هنگامي مورد قبول است که مرگ آدمي فرا نرسيده باشد امّا وقتي مرگ او فرا رسيد ايمان آوردن و توبه کردن او مورد قبول نخواهد بود.

4- تنافي با آزادي در تکليف

اين اشکال به گونه اي که از سخنان برخي از بزرگان و پاسخ آنها (11) استفاده مي شود، عبارت از اين است که رجعت کنندگان، در عالم برزخ نتيجه خوب و بد اعمال خود را مشاهده مي کنند و آنگاه که به دنيا باز مي گردند با توجّه به تأثير آن مشاهدات اجباراً به تکليف خود عمل مي کنند در حالي که تکليف نبايد اجباري باشد پس رجعت با آزادي عمل که شرط انجام تکليف است منافات دارد.
و پاسخ اين اشکال آن است که دنيا براي رجعت کنندگان در امتداد عالم برزخ است و در نتيجه تابع شرايط آن خواهد بود. چه اينکه در بحث گذشته از علامه طباطبايي نقل کرديم که رجعت از مراتب روز قيامت است. علامه مجلسي هم مي نويسد:
الظاهر أنَّ زمان الرجعة ليس زمان تکليف فقط بل هو واسطة بين الدنيا و الآخرة، بالنسبة الي جماعة دار تکليف و بالنسبة الي جماعة دار جزاء.(12)
ظاهراً زمان رجعت تنها زمان تکليف نيست بلکه واسطه اي ميان دنيا و آخرت است، نسبت به عدّه اي خانه تکليف و نسبت به عدّه اي ديگر خانه پاداش است.
بنابراين تکليفي براي رجعت کنندگان نيست که اشکال عدم آزادي در آن مطرح باشد و به فرض که رجعت کنندگان تکليفي داشته باشند اجباري در انجام آن نخواهد بود؛ زيرا مشاهدات عالم برزخ سبب اجبار در انجام تکليف نخواهند شد همان گونه که بسياري از امّت هاي گذشته، عذاب الهي را ديدند و معجزات انبياء را مشاهده کردند امّا اين مسائل آنها را مجبور به انجام تکاليف الهي نکرد و همان گونه که خواستند عمل کردند. سيّد مرتضي علم الهدي در پاسخ به اين شبهه مي نويسد:
إن التکليف کما يصح مع ظهور المعجزات الباهرة و الآيات القاهرة، فکذلک مع الرجعة لانه ليس في جميع ذلک ملجيء الي فعل الواجب و الامتناع من فعل القبيح.(13)
همان گونه که تکليف با وجود آشکار شدن معجزات روشن و نشانه هاي قهر آميز خداوند صحيح است با رجعت هم صحيح خواهد بود؛ زيرا هيچ يک از اينها چيزي نيست که به انجام واجب يا دوري ازعمل زشت وادار کند.
امين الدين طبرسي (رحمه الله) نيز در تفسير خود مشابه کلام سيّد مرتضي را بيان کرده است.(14)
نتيجه اينکه مشاهدات برزخي موجب اجبار در انجام تکاليف الهي نيست؛ ضمن اينکه آنها که به دنيا باز مي گردند يا داراي کفر خالص هستند که صرفاً براي ذلت و عذاب دنيوي باز مي گردند و پس از آن خواهند مرد و يا از ايمان خالص برخوردارند که چنين افرادي در رتبه بسيار بالايي از ايمان قرار دارند و به مقام عين اليقين و بلکه حقّ اليقين بار يافته اند و در نتيجه اين گونه نخواهد بود که مشاهدات برزخي، تأثيري در انجام تکليف براي آنها داشته باشد.

5- تضاد با آيات قرآن

برخي از مخالفان رجعت بعضي از آيات قرآن را دليل مخالفت خود قرار داده اند. يکي از آياتي که به آن تمسک کرده اند اين آيه است:
(حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ‌* لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحاً فِيمَا تَرَکْتُ کَلاَّ إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَ مِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ‌).(15)
(آنها به راه خطاي خود ادامه مي دهند) تا زماني که مرگ يکي از آنها فرا رسد گويد: پروردگار من! مرا بازگردان شايد در آنچه ترک کردم عمل خوبي انجام دهم. چنين نيست، اين سخني است که او ميگويد و پشت سر آنها برزخي است تا روزي که برانگيخته مي گردند.
اين آيه که شيخ حر عاملي هم آن را به عنوان يکي از دلايل مخالفين ذکر کرده است.(16) رجعتي را که مورد اعتقاد شيعه است رد نمي کند. آنچه را اين آيه کريمه رد مي کند بازگشت مجرماني است که پس از مرگ خود، درخواست بازگشت اصلاحي دارند اگر چه خود را اصلاح نمي کنند؛ در حالي که رجعت اصطلاحي شيعه بازگشت اجباري مجرمان است تا مورد ذلت و عذاب قرار گيرند و نه انجام کار خوب که يک امتياز براي آنها به شمار آيد. پس چند تفاوت اساسي ميان رجعت اصلاحي و اصطلاحي وجود دارد که به آنها اشاره مي کنيم:
1- رجعت اصلاحي به درخواست فرد مجرم مي باشد امّا رجعت اصطلاحي با اجبار مجرم انجام مي گيرد.
2- رجعت اصلاحي مورد اجابت قرار نمي گيرد امّا رجعت اصطلاحي تحقق مي يابد.
3- رجعت اصلاحي براي تدارک وظايف ترک شده گذشته است امّا رجعت اصطلاحي براي عذاب و خواري در دنياست.
4- رجعت اصلاحي هدفي دروغين دارد امّا رجعت اصطلاحي از هدف راستيني برخوردار است.
آيه ديگري که به آن تمسک شده است اين آيه کريمه است:
(ألَم يَرَواکَم أَهلَکنا قَبلَهُم مِنَ القُرُونِ أَنَّهُم إلَيهِم لايَرجِعُونَ).(17)
آيا نديدند چه اندازه اقوام پيش از آنها را نابود کرديم که آنها هرگز به سوي ايشان باز نمي گردند (زنده نمي شوند).
زمخشري مي نويسد:
«اين آيه از مواردي است که سخن اهل رجعت را رد مي کند.»(18)
و پاسخ ما آن است که اين آيه دليل بر عدم رجعت کساني مي باشد که خداوند آنها را هلاک کرده است؛ چنان که در فصل اثبات رجعت بيان کرديم که هلاک شدگان، از رجعت به دنيا استثناء شده اند. بنابراين رجعت کساني که جزء هلاک شدگان نيستند نفي نشده است و اگر دليلي بر تحقق رجعت آنها داشته باشيم بازگشتشان عملي خواهد شد و ما دلايل فراواني را از کتاب و سنّت بر تحقق آن بيان کرديم.

6- بازگشت از فعليت به قوه

يکي از شبهات مهم مربوط به رجعت، بازگشت از فعليت به قوه است. اگر بخواهيم اين اشکال بازگشت که بازگشت از کمال به نقص و يا از قوت به ضعف است را برهاني کنيم اين گونه خواهد بود: بازگشت از فعليت به قوه محال است و رجعت بازگشت از فعليت به قوه است پس رجعت محال است.
علامه طباطبايي در بيان اين شبهه مخالفين مي نويسد:
«گفته شده است موجودي که کمال و فعليت دارد وقتي از حالت قوه به حالت فعليت درآيد ديگر محال است پس از اين فعليت دوباره به قوه باز گردد. به طور کلي هر چه وجودش کامل است در مسير کمال خود به آنچه که وجودش از آن ناقص تر است باز نمي گردد. نفس انسان با مرگش از ماده تجرد پيدا مي کند و موجودي مجرد و مثالي يا عقلي مي گردد و اين دو رتبه ي مثالي يا عقلي بالاتر از رتبه مادي هستند و وجود آنها از وجود ماده قوي تر است، پس محال است نفس پس از مرگ دوباره به ماده تعلق گيرد؛ زيرا اگر چنين باشد لازم مي آيد که از فعل به قوه باز گردد.»(19)
در جواب اين شبهه دو جواب نقضي و حلي مي توانيم ارائه کنيم امّا جواب نقضي اين است که قرآن کريم رجعت هاي اقوام گذشته از جمله رجعت عزير و جمعي از بني اسرائيل را که در فصل دوم اين کتاب بيان گرديد مورد تأييد قرار داده است. حال اشکال کنندگان هر پاسخي را که به بازگشت از فعليت به قوه در ارتباط با رجعت هاي ياد شده مي دهند به رجعت در آخر زمان هم بدهند.
امّا جواب حلي ما اين است که کبراي قضيه که محال بودن بازگشت از فعليت به قوه است صحيح مي باشد امّا صغراي آن که رجعت از موارد بازگشت از فعليت به قوه باشد صحيح نمي باشد؛ زيرا زنده شدن انسان چه در زمان رجعت و يا قيامت از نمونه هاي بازگشت از فعليت به قوه نمي باشد.
روح انسان پيش از قطع تعلق با جسم، مجرد بود و از يک حقيقت غير مادي و مدبرانه برخوردار بود، مي انديشيد و سير در عوالم مختلف داشت و در عين حال در جسم مورد تعلق خود هم تأثير گذار بود و آن را تدبير مي کرد. پس اين گونه نيست که نفس انسان با وجود تعلق به جسم مجرد نباشد و با قطع تعلق، به تجرد بار يابد بلکه روح يک حقيقت مجرد از ماده دارد که اين تجرد در همه حال با اوست چه زماني که تعلقي به جسم دارد و چه زماني که اين تعلق قطع مي گردد و چه زماني که دوباره به جسم تعلق پيدا مي کند. بله در زمان تعلق، روح مي تواند از جسم به عنوان يک ابزار براي انجام کارهاي مادي بهره گيرد و با مرگ جسم و قطع تعلق از آن از انجام آن کارها باز مي ماند امّا با تعلق دوباره به جسم به کارهاي خود ادامه مي دهد مانند يک طبيب و جراح که وسيله جراحي خود را از دست مي دهد و توان مداوا ندارد و دوباره با به دست آوردن ابزار خود، به کارش ادامه مي دهد. بنابراين روح انسان با برخورداري از همان فعليت هايي که با آنها از اين جهان رخت بربسته است دوباره به جسم تعلق مي گيرد و به تدبير آن ادامه مي دهد بدون آنکه از تجرد خود تنزل پيدا کند.
اشکال بازگشت از فعليت به قوه، اين گونه هم مطرح است:
نفس انسان در آغاز براي کسب کمال خود نيازمند جسم بود امّا با رسيدن به کمال از جسم بي نياز گرديد و با مرگ جسم، تعلق خود را از آن قطع کرد. حال اگر بخواهد دوباره به آن تعلق گيرد اين بازگشت از بي نيازي به نيازمندي است و اين نوعي بازگشت از فعليت به قوه است که محال مي باشد.
و پاسخ ما اين است که نفس براي طي مراحل کمال نيازمند جسم بود تا با وجود آن بياموزد و به عبادت خدا و اطاعت از او بپردازد. زماني را اين گونه گذرانيد تا با مرگ جسم، ارتباط با آن قطع گرديد امّا اين قطعِ تعلق، بر اساس بي نيازي نبود تا تعلق دوباره ي او سير قهقهرايي از بي نيازي به نيازمندي باشد. پس به هنگام تعلق به جسم نيازمند به آن بود تا به وسيله ي آن به کمال برسد و دوباره هم براي نيل به خواسته هاي خود که از طريق جسم عملي مي گردند نيازمند آن مي باشد.
بنابراين بحث تعلق نفس به جسم و قطع و تجديد آن، بحث از نيازمندي و سير از آن به بي نيازي و سير از بي نيازي به نيازمندي نيست.
اگر فرض کنيم که با مرگ جسم، نفس از آن بي نياز شده باشد تعلق دوباره ي او به جسم مي تواند عنوان ديگري نظير تجلي، تمثل و اشراق داشته باشد و همان گونه که فرشتگان در لباس آدميت در روي زمين تمثل مي يافتند و مثلاً با مريم، ابراهيم و يا با رسول خدا (صلي الله عليه و آله) سخن مي گفتند، نفس انسان هم با تعلق به جسمش اين گونه مي باشد.
علامه رفيعي قزويني در پاسخ به اين اشکال که بر رجعت شده است مي نويسد:
«گاهي همان قوه ي روحانيه کامل بعد از کمال، خود را در عالم صورت نمايان کند و به صورت حس و قواي حسيه نمايان شود و اين تجلي و ظهور را تمثل گويند و اين احتياج روح به قوا و مشاعر نيست تا سير قهقرايي و فرود آمدن از فعل به قوه لازم آيد بلکه اين معني اشراقِ روح است نسبت به مقام نازل و هر که فرق بين تنزل عالي و رها کردن مقام اعلاي خود را با اشراقِ عالي در مقامات نازله و تجلي آن نگذارد، گرفتار اين قبيل وساوس و اوهام خواهد شد. پس رجعت نفس کامل به دنيا و نشأه حس، نظير تمثل روح القدس است در لباس بشريت.»(20)

پي نوشت ها :

1- الدرالمنثور، ج 2، ص 81.
2- الدرالمنثور، ج 4، ص 215 و روح البيان، ج 15، ص 228.
3- الکشاف، ج 1، ص 581.
4- التبيان، ج 1، ص 255.
5- التبيان، ج 1، ص 255.
6- التبيان، ج 1، ص 255.
7. سوره ي اسراء، آيه 6.
8. الفصول المختارة، ص 153 و 154.
9. سوره ي انعام، آيه 158.
10. الميزان، ج 2، ص 109.
11. مجمع البيان، ج 7، ص 406.
12. بحار الأنوار، ج 25، ص 108 و 109.
13. رسائل المرتضي، ج 1، ص 126.
14. مجمع البيان، ج 7، ص 406.
15. سوره ي مؤمنون، آيه 99 و 100.
16. الايقاظ من الهجعة ، ص 383 و 384.
17. سوره ي يس، آيه 31.
18. الکشاف، ج 3، ص 321.
19. الميزان، ج 1، ص 207 و 208.
20. مجموعه رسائل و مقالات فلسفي، ص 19.

منبع مقاله : 
اکبري، محمد رضا، (1390)، عصر شکوهمند رجعت، قم: انتشارات مسجد مقدّس جمکران، چاپ دوم

برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها