امروز : یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۵ - 2017 January 21
۰۲:۰۷
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 113197
تاریخ انتشار: ۲۹ شهریور ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 130
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، سعید تقدیری از اساتید زبان و ادب فارسی طی یادداشتی پیرامون روز شعر و ادب نوشت:

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، سعید تقدیری از اساتید زبان و ادب فارسی طی یادداشتی پیرامون روز شعر و ادب نوشت:

سخن گفتن درباره شعر و ادب فارسی به نحوی که بتواند تمام و کمال حق مطلب را ادا کند، کار آسانی نیست.

در یکی دو خط و چندین کتاب و دفتر هم نمی گنجد. عمری می خواهد به اندازه تاریخ تا بتوان آن را بازگو کرد. برای شناخت ریشه ها و سرچشمه های ادب فارسی باید به دل تاریخ رفت. ما از شما می خواهیم که ذهن دورپروازتان را به ما بسپارید تا به واسطه این نوشتار، سفری به اعماق تاریخ داشته باشیم. ما شما را همراه خود به خراسان قدیم می بریم. زمانی که این ناحیه مهد زبان و ادبیات فارسی بود. به دوره طاهریان، سامانیان، غزنویان و سلجوقیان. روزگار پدر شعر فارسی رودکی سمرقندی.

خراسان آن دوران که محدوده ای فراتر از مرزهای امروزی را شامل می شد، به عنوان کانون ادبی ایران و نقطه ثقل زبان فارسی به حساب می آمد. هم شعر و هم شاعر وابسته به دربار و مضامین شعری جدا از وصف طبیعت، همواره تعریف و تمجید از پادشاه بود. شاعران پولدوست برای دریافت صله در دربار پادشاه با یکدیگر رقابت می کردند و به هر بهانه ای که بود شعر می سرودند.

گاهی برای مرگ یا تولد فرزند پادشاه و یا گاهی برای به سفر رفتن یا از سفر برگشتن او، در مواقعی هم که بهانه ای نمی یافتند به قصد دریافت هدیه، به وصف چشم تیزبین و گوش شنوا و موی کمند و شمشیر برّان پادشاه و هرآنچه که به او منسوب می شد، می پرداختند؛ البته در دوره سامانیان که توجه ویژه ای به علم و ادبیات می شود، بوده اند شاعرانی که مفاهیم حکمی و پند و اندرز را در شعر فارسی وارد کرده و در نثر نیز نویسندگان توانایی در این عرصه دیده می شود.

خود را آماده کنید تا در این سفر خیالی به دیدار حکیم ابوالقاسم فردوسی برویم و از او سراغی بگیریم. مجسم کنید خانه ای را در توس خراسان که مرد سالخورده ای در گوشه ای از اتاق آن خانه نشسته است و مجموعه ای از تاریخ ملی، اسطوره، حماسه و فرهنگ پهلوانی ایران را گردآوری کرده و به نظم می کشد. خود او خوب می داند که کاخ بلند شاهنامه اش از باد و باران حوادث تاریخی گزندی نمی یابد اما نمی تواند تصور کند تا چه اندازه آیندگان قدردان این اثر جاودانه خواهند بود و کتاب ها، پایان نامه ها و مقالات بسیاری را درباره شاهنامه می نویسند. شاهنامه یک مجموعه کامل فرهنگی است و جدا از اینکه داستان های آن واقعی یا غیرواقعی اند، مجموعه ای از آداب و رسوم، آداب اجتماعی، وسایل و ابزار جنگی و شیوه های معیشتی و فرهنگی مردم روزگاران گذشته را با زبانی فاخر به ما انتقال می دهد.

برای مثال در داستان به دنیا آمدن رستم، شاید ما نتوانیم ارتباط منطقی و معقولی در بین عناصر داستان بیابیم و برای ما باور کردنی نباشد که زال، پری از سیمرغ را بسوزاند تا سیمرغ ظاهر شود و بعد دستور دهد تا برای رهایی از مرگ مادر، به رودابه شراب بخورانند و پهلوی او را بشکافند تا جنین تنومند رستم را از شکم مادرش بیرون کشند. به دلیل ریشه های اساطیری داستان، پذیرفتن عقلی این ها برای ما سخت است، فردوسی هم این را می داند اما هدف او از آوردن این داستان، ثبت واقعه «سزارین» برای ایرانیان است، واقعه ای که مشابه اش را به نام «سزار رومی» نیز آورده و در مقابل، ایرانیان از آن با لفظ «رستم زاد» یاد می کنند.

اگر موافق باشید به سفر خود سرعت بیشتری دهیم و کمی زمان را جلوتر ببریم. ابتدا ذهنتان را کاملاً به ما بسپارید و هیچ هراسی نداشته باشید؛ مغول ها از ناحیه خوارزم به سمت خراسان در حال پیشروی هستند. آن ها هرآنچه بر سر راه خود می بینند تخریب کرده، انسان ها را از زیر تیغ گذرانده و آثار علمی بسیاری از جمله کتاب ها، کتابخانه ها و دانشمندان زیادی را از بین بردند؛ کوتاه سخن آنکه مغول ها آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند.

حمله مغول به ایران واقعه اسفناکی بود که در تضعیف روحیه مردم تأثیر بسزایی داشت و ما در این دوره با نوعی افسردگی اجتماعی مواجهیم، پدیده ای که امروزه پس از گذشت قرن ها در ذهن جمعی جامعه ما وجود دارد؛ شاید ازین روست که ایرانی ها نسبت ملل دیگر بخصوص در مقایسه با اروپاییان سخت تر می خندند و یا شاید تأثیرات منفی آن در دستگاه های موسیقی و سازهای ایرانی راه یافته است که همواره نوعی غم از صدای سازهای ایرانی به گوش می رسد. حمله مغول باعث تغییراتی در ساختار و مفهوم اشعار این دوره نیز شد. پس از آنکه مغول ها ناحیه خراسان را به خاک و خون کشیدند، بسیاری از نویسندگان و شاعران پارسی گو  یا کشته شده و یا به نواحی امن تری که دست مغولان به آنجا نمی رسید، گریختند؛ بنابراین شاعرانی که به دنبال پایگاه امنی به عنوان کانون شعر و ادب فارسی بودند، نواحی عراق عجم بالاخص شیراز را انتخاب کرده و از آن پس، آن ناحیه به قطب شعر و ادبیات فارسی بدل شد.

در این دوره شاعران برای سرودن شعر مهارت بیشتری از خود نشان دادند. غزل عارفانه و عاشقانه در این دوره پا گرفت و به اوج خود رسید. در غزل عاشقانه که استاد آن سعدی است، عاشق همیشه بیمار، رنجور، بیخواب و رنگ پریده است و چشمان پرخونی دارد. بزرگانی چون سعدی، حافظ، مولانا، عبید زاکانی، فخرالدین عراقی و بسیاری دیگر از شاعران نامدار ایران همگی در این دوره زندگی می کردند؛ ازین رو به جرأت می توان این دوره را دوران طلایی ادبیات ایران نامید.

تا این زمان به نیمه راه رسیده ایم و لازم است تا گشت و گذاری در اصفهان –پایتخت باشکوه حکومت صفویه- داشته باشیم. پادشاهان صفوی که خود را از نوادگان شیخ صفی الدین اردبیلی می دانستند، اولین حکومت رسمی شیعه در ایران را بنا نهادند و این عاملی بود تا شعر مذهبی و آیینی در ایران قوت گیرد و شاعران بسیاری در رثا و منقبت ائمه اطهار و اهل بیت به سرودن شعر بپردازند. به یاد بیاورید شعر محتشم کاشانی را که در عزای حضرت اباعبدالله الحسین و یاران بزرگوارشان سروده است:

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است        باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

 

شعر دوره صفوی را در حیطه ادبیات تعلیمی نیز جای داده اند و بیشتر این اشعار به پند و اندرز اختصاص دارد. استفاده از ترکیبات دور از ذهن و افراط در باریک بینی های شعری، اشعار این دوره را پیچیده ساخته است و اکثر این نوع از اشعار در قالب تمثیل بیان می شود؛ شیوه ای که بسیار مورد پسند شاعران آن دوره بوده و شاعران پارسی گوی هندی نیز از آن استقبال کرده اند.

از هندوستان به تهران بازگردیم. به دوره بازگشت ادبی و شعر مشروطه در ایران. بازگشت ادبی نام سبکی در ادبیات فارسی است که شاعران قصد داشتند با بازگشت به ادبیات قدیم ایران، چون گذشته شعر بگویند؛ تلاشی که بیهوده بود و تحول چندانی را در حیطه زبان و ادبیات فارسی به وجود نیاورد. روی هم رفته خصوصیات سبکی این دوره چندان مورد توجه شاعران و ادیبان قرار نگرفت؛ در خلال انقلاب مشروطیت و هم زمان با تغییر و تحولات سیاسی اجتماعی حاکم بر جامعه، نوع خاصی از شعر قوت گرفت و ادامه یافت که به آن اشعار وطنی یا وطنیات می گویند که بارزترین و شاخص ترین مضامین در شعر، نثر و متون روزنامه ای آن دوره به حساب می آمد.

آخرین مقصد ما در این سفر خیالی مازندران است. خود را در جنگلی سرسبز، در میان درختانی سرکشیده و بلند روستای یوش تصور کنید. با ما به سرزمین نیما یوشیج بیایید؛ پیری که اساس شعر نو را پی ریزی کرد و به آن سامان بخشید. شعر نو علی رغم آنچه عوام می پندارند، به این سادگی ها هم نیست؛ اگرچه به نظر می رسد رابطه ای با موسیقی ندارد اما عروض و قافیه در آن موج می زند. شعر نو شعر همه اقشار جامعه و متعلق به همه سلیقه هاست. باآنکه امروزه قالب های دیگر شعری بویژه غزل طرفداران خاص خود را دارد اما شعر نیمایی بیشتر از پیش و روز به روز جای خود را در دل مردم باز می کند و شاعران نوپرداز نیز در این زمینه عرصه های مختلفی را تجربه می کنند.

در انتهای این یادداشت از سفر خیالپردازانه خود در تاریخ بازمی گردیم و در دنیای واقعی ادبیات امروز سیر می کنیم. ادبیات معاصر قابلیت های ناشناخته فراوانی در نثر و نظم دارد. شاعران، نویسندگان و ادبای امروز می کوشند تا در عرصه زبان و ادبیات فارسی طرحی نو دراندازند و ابداعاتی در ساختار و زبان اثر ادبی خود به وجود آورند.

بر هر کدام از ما لازم است بکوشیم تا میراث ادبی و زبانی ارزشمندی را که از گذشتگان به ما رسیده، به نحو احسن حفظ کنیم و آن را به آیندگان انتقال دهیم.

انتهای پیام/و

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار