امروز : چهارشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۵ - 2017 February 22
۱۲:۳۰
نمایشگاه رسانه دیجیتال
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 113211
تاریخ انتشار: ۲۹ شهریور ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 27
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، حجت‌الاسلام حسین میرمعزی عضو شورای عالی الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت و عضو هیأت ...

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، حجت‌الاسلام حسین میرمعزی عضو شورای عالی الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت و عضو هیأت علمی و گروه اقتصاد پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تفاوت پیشرفت اسلامی با غربی را در نهفته شدن معنویت و اولویت دادن به عدالت در پیشرفت اسلامی می‌داند و بیان میدارد اسلام علاوه بر رفاه مادی به دنبال رشد معنوی انسان‌ها نیز هست لذا ضرورت دارد که در برنامه‌ریزی‌ها به بعد معنوی نیز توجه کرد.

وی در پایان برای رسیدن به پیشرفت اسلامی روش کار را مهم برشمرده و اشاره می‌کند که اکنون ما از روش محکمی برای رسیدن به وضعیت مطلوب پیشرفت برخوردار نیستیم.

در ادامه گفت‌وگوی حجت‌الاسلام میرمعزی با شماره اخیر نشریه علوم انسانی اسلامی «صدرا» را می‌خوانیم.
 
*استاد اگر موافق باشید بحث را از تعریف مفهوم پیشرفت آغاز کنیم.

-پیشرفت بدون قید اسلامی به معنای عام، یعنی فرآیند حرکت از وضعیت موجود به سمت وضعیت مطلوب یا حرکت به جلو است. حال هر مقوله‌ای چه متعلقش پیشرفت انسان یا پیشرفت در یک رشته یا در یک جامعه باشد را شامل می‌شود. به هر حال وقتی در مسائل اجتماعی، آن را بررسی می‌کنیم در یک معنای عامش فرآیند حرکت از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب است. این یک تعریف عامی مورد قبول همه مکاتب است. منتهی تفاوت مکتب‌ها و بینش‌ها در ترسیم وضعیت مطلوب و در چگونگی حرکت از وضعیت موجود به سمت وضعیت مطلوب است. البته خود وضعیت مطلوب هم فرق می‌کند، آسیب‌شناسی وضعیت موجود هم با یکدیگر تفاوت پیدا می‌کند. بنابراین ارزش‌ها و بینش‌ها در هر سه بخش تأثیر می‌گذارد؛ هم در ترسیم وضعیت مطلوب، هم در آسیب‌شناسی وضعیت موجود و هم در کیفیت حرکت از وضعیت موجود به مطلوب.

وقتی که بخواهیم از مفهوم پیشرفت اسلامی صحبت و آن را از دید مبانی ارزشی و بینشی اسلام در چارچوب حقوق و فقه اسلامی ترسیم کنیم قطعاً تعریف‌مان فرق خواهد داشت. یعنی وضعیت مطلوبی را که در نظر می‌گیریم یا شناخت هست‌ها و یا راهبردهای تغییر وضعیت موجود به مطلوب با گونه‌های دیگر پیشرفت متمایز خواهد بود. اگر بخواهیم پیشرفت اسلامی را در یک جمله خلاصه ارائه بدهیم عبارت خواهد بود از فرآیند حرکت از وضعیت موجود جامعه به وضعیت مطلوب اسلامی مبتنی بر مبانی بینشی و ارزشی در چارچوب فقه و اخلاق اسلامی.

دو دیدگاه پیشرفت اسلامی در مقابل توسعه غربی

*شما مؤلفه‌های پیشرفت در یک جامعه اسلامی را چه چیزی می‌دانید و تفاوت‌ها و شباهت‌های مفهوم پیشرفت مدرن و تلقی متداول غربی از آن را با اسلام در چه می‌بینید؟

-اگر بخواهیم در پیشرفت اسلامی ریز و وارد عرصه‌ها نشویم مانند پیشرفت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... و بخواهیم با یک نگاه کلان به مقوله پیشرفت اسلامی در مقابل توسعه غربی نگاه کنیم چند تفاوت اساسی بین این دو مشاهده میکنیم:

1-معنویت

یک تفاوت اساسی در بحث معنویت است. در پیشرفت اسلامی معنویت هم پیشرفت پیدا می‌کند و در ابعاد معنوی نیز جلو می‌رویم ولی در پیشرفت غربی به این مقوله پرداخته نشده است.

ما در جهان‌بینی اسلامی معتقد هستیم که یک عالمی به نام عالم غیب وجود دارد که مدبر عالم ماده است. این عالم غیب یعنی عالم مجردات که غایب از حواس است. این عالم مجردات مدبر و تأثیرگذار در عالم ماده است. در این چهارچوب، معنویت به نوعی ایمان به عالم غیب، خدا و ملائکه مدبر این عالم است.

با این نگاه ما، با دو جنبه، وارد بحث‌های توسعه می‌شویم: یک جنبه از این جهت است که وضعیت مطلوب یک وضعیت مادی صرف نیست یعنی ما دنبال این نیستیم که انسان‌ها فقط رفاه مادی داشته باشند بلکه ما دنبال رشد معنوی انسان‌ها نیز هستیم. یعنی اینکه آنها ایمانشان نسبت به عالم غیب تقویت بشود.

تأثیر دوم این است که این عالم مجرد در فعل و انفعالات و تحقق پدیده‌های این جهان مؤثر است. شما وقتی می‌خواهید پدیده فقر را فرض کنید از این جامعه محو کنید و به سمت رفاه حرکت کنید عوامل فقرزدائی مختص به عوامل مادی نیستند بلکه یک سری عوامل مجرد هم در کار هستند. نتیجه‌اش این می‌شود که ما در سیاستگذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها، عوامل مجرد این عالم را هم باید در نظر بگیریم که در بحث روش می‌توان به آن پرداخت. بنابراین یکی از ویژگی‌های اساسی پیشرفت اسلامی این است که هم در علل و عوامل و هم در وضعیت، آمیخته با معنویت است.

2-عدالت

ویژگی اساسی دیگری که تفاوت ما را با غرب نشان می‌دهد بحث عدالت است. ما عدالت را در هدف، اول قرار می‌دهیم یعنی در مقایسه با رشد رفاه و رشد ثروت، عدالت را هدف برتر می‌دانیم و رشد را هدف دوم و مقدماتی و برای عدالت می‌خواهیم. البته ممکن است برخی بگویند اگر تزاحمی بین رشد و عدالت اتفاق بیأفتد چه باید کرد، پاسخش این است که در اسلام نهادهایی وجود دارند که موجب می‌شوند تا رشد و عدالت همسو بشوند. به هرحال اگر در یک مکان یا زمانی در اثر یک عامل خارجی بین رشد و عدالت تزاحمی به وجود بیاید، عدالت تعطیل خواهد شد. هر چند باید توجه کنیم که رشد هدف مقدماتی است. لذا ما در اولویت بندی اهداف، با غرب تفاوت داریم.

یکی دیگر از اختلافات ما با غرب در خصوص عدالت، این است که  ما عدالت را به معنای رفع فقر و توزیع درآمدها براساس یک سری از شاخص‌های معطوف به توزیع متناسب درآمد و ثروت جامعه می‌دانیم ولی آنها عدالت را به این معنا نمی‌دانند. البته مصادیق مختلفی در غرب وجود دارد ولی بحث ما بیشتر ناظر بر مکتب مسلط یعنی همان مکتب سرمایه‌داری است. در بحث توسعه غربی، جریان اصلی علم و دانش مربوط به مکتب سرمایه‌داری، رشد را هدف نخست اعلام کرده‌اند که باید برای آن برنامه‌ریزی کرد. آنها می‌گویند عدالت خودبه‌خود ایجاد می‌شود و یا با ابزارهایی مثل مالیات و غیره بعدها باید ایجاد کرد. ولی ما می‌گوییم هدف اول ما عدالت است و باید برایش برنامه‌ریزی کرد و استراتژی رشدی که در تقابل و تضاد با عدالت باشد را رشد اسلامی نمی‌دانیم. این یکی از مباحث خیلی مهم است.

*در اندیشه اسلامی در برخی موارد شاخص‌هایی می‌بینیم که با شاخص‌های غربی همپوشانی داشته و با آنها تفاوتی ندارند چه در شاخص‌های خرد و چه شاخص‌های کلان. در این خصوص نظر شما چیست، چه تفاوت‌های بارز دیگری بین شاخص‌های موردنظر ما و آنها وجود دارد؟

-ما حتی در مسئله رشد و رشد تولید و مفهوم و ویژگی‌های رشد تولید با آنها متفاوت هستیم. شما در غرب رشد را رشد کالا و خدمات می‌بینید. اما کدام دسته از کالا و خدمات؟ آیا کالا و خدماتی که ثروتمندان مصرف می‌کنند یا کالا و خدماتی که نیاز قشر متوسط و فقیر جامعه است؟ اینها اصلاً به این بحث توجهی نمی‌کنند چرا؟ چون برای آنها عدالت مهم نیست. وقتی رشد را در نظر می‌گیرند می‌گویند رشد کالا و خدماتی که جامعه تقاضا می‌کند. جامعه چه چیزی را تقاضا می‌کند؟ در واقع تقاضا برای کسی است که پول دارد، بنابراین نوع کالا و خدماتی که باید در بازار تولید بشود را آنهایی تعیین خواهند کرد که پول در دستشان باشد.

بدین ترتیب کلیه کالاها لوکس، تجملی و مورد نیاز ثروتمندان و خیلی ویژه است و میزان رشد را بر همین اساس محاسبه می‌کنند. در حالیکه در همین بحث که کدام رشد هدف است ما با آنها فرق داریم. ما می‌گوییم رشد یعنی تولید کالا و خدمات مورد نیاز اکثریت جامعه و این رشد مد نظر است. حتی در نوع کالاها و خدمات، ما بعضی از کالاها را حرام و تولید آنها را جایز نمی‌دانیم. یعنی حتی در بخش‌های مادی قضیه هم که در بخش رشد تبلور پیدا میکند، ما با آنها موافق نیستیم. در کیفیت ایجاد این رشد هم ما قوانینی داریم که در یک سری چارچوب‌ها باید حرکت کنیم و این خیلی متفاوت است با چارچوب‌ها و قوانینی که در غرب وجود دارد.

شاخص‌های رایج غربی مبنای بررسی و قضاوت توسعه انسانی است

متأسفانه در ارزیابی‌ها همین شاخص‌های رایج غربی مبنای بررسی و قضاوت است و در مقام مقایسه به شاخص‌های مرسوم توجه داریم. شاخص‌های مشهور توسعه انسانی که چند تا گزینه هم بیشتر ندارد مثل امید به زندگی و...در حالی که باید واقعاً همین شاخص‌های رشد اقتصادی مبنای بررسی و ارزیابی‌ها باشد و تحقق این امر به نظر میآید که چندان مشکل نیست.

من وارد بحث شاخص‌ها نشده‌ام چون در مورد بحث ویژگی‌ها، دیدگاه، اهداف توسعه و پیشرفت صحبت کردم که عدالت، امنیت، رشد و معنویت است. ولی شاخص‌ها به اصطلاح یک کمیت‌هایی هستند که تعریف می‌شوند و برای اینکه ما بتوانیم تشخیص بدهیم که چقدر به اهداف خودمان نزدیکتر شده‌ایم از آنها بهره می‌گیریم مثلاً شاخص رشد، نرخ رشد تولید ملی است. یا رشد سرانه، نرخ رشد تولید ملی تقسیم بر جمعیت است.  قطعاً وقتی ما تفسیرمان از رشد و عدالت فرق می‌کند نمی‌توانیم به صورت کامل بگوییم شاخص‌های ما با آنها متباین است، و یک سری تفاوت‌ها در شاخص‌ها ایجاد می‌شود. البته روی این بحث کم کار شده که اگر ما عدالت را به مفهوم اسلامی آن تفسیر کردیم مثلاً شاخص‌های ما با شاخص‌های غربی‌ها در رابطه با عدالت چقدر تفاوت پیدا می‌کند؟ در این خصوص کار زیادی صورت نگرفته است، در رابطه با رشد و مفاهیم دیگر هم وضع به همین صورت است. به هر حال می‌شود این را حدس زد و اطمینان داشت که وقتی ما رشد را اینطور تفسیر می‌کنیم باید در شاخص‌های سنجش رشد هم تعدیل‌هایی صورت بگیرد و یا وقتی عدالت را اینطور تعریف می‌کنیم در شاخص عدالت نیز باید جرح و تعدیلی صورت گیرد.

تفاوت ما با غرب در ریشه‌های علم دینی یا علم اسلامی است

*اگر صلاح میدانید به بحث سابقه متدولوژی نظریه‌پردازی یا روش نظریه‌پردازی در مورد پیشرفت یا روش رسیدن به پیشرفت بپردازیم.

-من بیشتر در مورد روش نظریه‌پردازی پیشرفت صحبت می‌کنم. ما در روش تفاوت کلانی با غربی‌ها داریم و آن هم به برخی ریشه‌های علم‌دینی و یا علم اسلامی برمی‌گردد. چون به‌هرحال وقتی که می‌خواهیم نظریه‌پردازی کنیم و روش نظریه‌پردازی داریم در حقیقت در چارچوب یک کنش صحبت می‌کنیم. در یک جلسه‌ای راجع‌ به این موضوع که خدمت مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی) رسیدیم مقاله من این بود که بحث الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و بحث اسلامی‌سازی علوم انسانی دو روی یک سکه و دو بخش بسیار مرتبط با هم هستند. به هر حال فرق ما با کسانی که درباره توسعه غربی نظریه‌پردازی می‌کنند این است که ما یک بخشی از این مطالب را از نقل می‌گیریم و تنها بحث عقل و تجربه نیست و بسیاری از مباحث را باید با عقل و نقل پیش ببریم.

جایگاه عقل در نظریه‌پردازی چیست؟

در بحث جایگاه عقل و نقل ما تجربه را هم عقل تجربی می‌دانیم و در کنار عقل نمی‌بینیم. برخی مثل استاد جوادی آملی حتی عقل و نقل را جدا از هم نمی‌بینند و می‌گویند عقل درون دایره  هندسه  معرفت دینی است. در اینجا ما با این بحث کاری نداریم و می‌خواهیم از روش علوم انسانی و روش نظریه پردازی صحبت کنیم. اکنون می‌خواهیم در رابطه با پیشرفت، نظریه پردازی کنیم و ببینیم عقل و نقل هر یک چه سهمی دارند؟ اینکه آیا عقل داخل دایره  معرفت دینی هست از جهت  علم فلسفه یا کلام دینی مهم است. آنجا شبه‌هایی به وجود آمده که باید به آن جواب داده بشود. اما از جهت نگرش نظریه پردازی در الگوی اسلامی علمی پیشرفت، سؤال این است، حال که می‌خواهم درباره الگوی پیشرفت نظریه پردازی کنم، سهم عقل و نقل در این نظریه چه قدر است؟ و چه مقدار برهان و استدلال بیاورم؟ از برهان عقلی یا از عقل تجربی چقدر استمداد بگیرم؟ چه مقداری از نقل به روش اجتهاد استمداد بطلبم؟ این بحث، بحث بسیار مهمی است.

جایگاه نقل در نظریه‌پردازی چیست؟

به هرحال این جهت، در نظریه‌پردازی توسعه غربی نیست. نقل چگونه وارد جریان می‌شود. یعنی جایگاه نقل در نظریه‌پردازی چیست؟ من یک استنباطی دارم. اگر معتقد شدیم که انسان، جهان و جامعه دارای دو بعدی مجرد و مادی هستند که براساس جهانبینی اسلامی درست هم است، در این صورت این سؤال پیش میآید که آیا عوامل مجرد پدیدههای مادی و انسانی با عقل قابل دریافت هستند؟ و یا با عقل به آن می‌توان رسید؟ بنابراین ما می‌توانیم با یک استدلال خیلی کوتاه یک جایگاه برای نقل در نظر بگیریم که جایگاه اول آن نیز است. یعنی وقتی سراغ نقل می‌رویم که می‌خواهیم بدانیم خارج از فضای مادی چه خبر است؟ علل، عوامل، تأثیر و تأثراتی که در رابطه با مقوله پیشرفت در آنجا وجود دارد چیست؟ البته نقل در رابطه با مباحث عقلی هم مؤثر است آنجایی که اگر انسان می‌خواست با عقل خودش به آن برسد باید هزینه‌هایی را تاریخ بشریت متقبل و متحمل می‌شد تا به یک حقیقتی دست یابد.

آنجا هم از باب لطف خداوند متعال، انبیاء، پیامبران و ائمه اطهار(ع) را مؤظف نمودند تا این قسمت را هم به اطلاع بشر برسانند. ما می‌توانیم بگوییم جایگاه نقل روشن و مشخص است. جایگاه نقل، عوامل و ابعاد مجرد مقوله پیشرفت است، یعنی ابعادی را که عقل به سختی و در زمان طویلی به آن دست پیدا میکند. اینجا جایگاه نقل است و البته قسمت اول مربوط به عالم مجرد و عقل را هم در آنجا راهی نیست که اصلاً بحث تعارض بین عقل و نقل هم پیش نمی‌آید. در جایگاه غیر از این جایگاه ممکن است نقل نه به صورت یک وظیفه بلکه به صورت یک ارشاد از طرف ائمه  اطهار(ع) در مسائل مادی وارد شده باشد که سبب تعارضی بین عقل و نقل بشود که باید اینها را برطرف کرد. اما اصل بحث را هم حضرت آیت الله جوادی آملی در بحث تعارض عقل و نقل در کتاب معرفت دینی خود بحث کردند.

روش نظریه‌پردازی در الگوی پیشرفت

اما من از این بحث این نتیجه را می‌گیرم که روش نظریه پردازی در الگوی پیشرفت این است که باید ابتدا تمام احادیث و آیات نازل به مقوله‌ای که می‌خواهیم راجع به آن نظریه پردازی کنیم را مورد کنکاش و مطالعه قرار دهیم و آن را بفهمیم و بعد در چارچوب این نقل وارد بحث‌های عقلی بـشویم. در رشته اقتصاد، کلا ًنقل از طریق سنت‌های الهی وارد شده است؛ یعنی اگر خواستیم وضعیت مطلوب را ترسیم و کلیه شاخص‌های اصلی آن را در ابعاد مادی و معنوی بشناسیم نمی‌توانیم با عقل همه ابعاد آن را به دست بیاوریم و حتماً باید به نقل مراجعه کنیم.

آسیب‌شناسی وضع موجود

آسیب‌شناسی وضعیت موجود با توجه به وضعیت مطلوب یک بحث عقلی است، ممکن است که در اصول روشی آسیب‌شناسی یک چیزهایی در نقل داشته باشیم ولی اصل و اساسش عقلی است. وقتی که می‌خواهند به آسیب شناسی وضعیت موجود و فاصله آن با وضعیت مطلوب بپردازند یک متدولوژی روشنی وجود دارد و آنهم شاخص سازی و برآورد شاخص‌ها در جامعه  موجود و مطلوب و تشخیص تفاوت‌های آنها با یکدیگر است.

البته ممکن است بگوییم که معنویت را به عنوان یکی از ویژگی‌ها چگونه شاخص سازی کنیم، این هم مشکلی ندارد برای  شاخص ساختن به اصطلاح مفاهیم ارزشی و معنوی غیر مادی یک متدولوژی روشنی وجود دارد. به این صورت که جلوه‌های مادی و  کمّی آن را شاخص سازی و برآورد می‌کنند.

بحث بسیار مهم دیگر، بحث راهبردها است. یعنی حرکت از وضعیت موجود به سمت وضعیت مطلوب در قالب سنت‌های الهی. در مباحث اقتصادی و کلاً مباحث پیشرفت، و همه سنت‌ها ی کلی و کلان این آیه وجود دارد که میفرماید:«ولو أنّ أهل القری آمنوا و اتقوالفتحنا علیهم برکات من السماء» در حقیقت این سنت، سنت عام الهی است؛ «ایمان و تقوا». حال ظل این سنت ایمان و تقوی است که برکات الهی نازل میشود.

این برکات مادی و معنوی که مفسرین گفته‌اند درحقیقت مایه پیشرفت حقیقی است و ما به آن اعتقاد داریم. مثلاً در روایات ما گفته شده است که دروغ گفتن چه تأثیری در دنیای آدم (پیشرفت دنیای آدم) دارد. حتی پیشرفت مادی جلو پیشرفت آدم و یا رزق را از آدم می‌گیرد.  یا فرض کنید توسل یا توکل یا حتی زیارت عاشورا چه تأثیری در پیشرفت دارد. البته کار و تلاش تدبیر هم جای خودش را دارد.

یعنی همه اینها به صورت سنت‌های الهی وجود دارند. بنابراین اگر بخواهم در یک جمله روش نظریه‌پردازی را بیان کنم، باید بگویم نظریه‌پردازی در چارچوب سنت‌های الهی است یعنی ما باید در بحث  نظریه پیشرفت در چارچوب سنت‌های الهی نظریه‌پردازی کنیم. در حالی که در توسعه غربی به این مسئله هیچ توجهی نشده است.
 
*بحث آخر این است که چه گام‌هایی برای نظریه‌پردازی با همان معنایی که فرمودید برداشته شده و چه گام‌هایی را باید برداریم؟

-ابتدا باید بدانیم وضعیت مطلوب ما در صحنه دانش نظریه‌پردازی در باب پیشرفت چیست و وضعیت موجود چگونه است و چه گام هایی باید برداریم تا به آن حالت مطلوب برسیم؟

وضعیت مطلوب ما این است که از طریق استخراج تمام مباحث و مبانی و ارزش‌ها به محصول آن یعنی روش نظریه‌پردازی در ترسیم جامعه مطلوب و آسیب‌شناسی وضعیت موجود و راهبردها دست پیدا کنیم. وضعیت مطلوب این است که بر اساس روش مبانی هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی اسلامی استخراج و انسان‌ها و دانشمندانی که مسلط به مبانی اسلامی و فضای دانش روز هستند با استفاده از این روش دست به نظریه‌پردازی و تولید فکر بزنند تا جایی که اینها متراکم شود و به یک وفاق در میان دانشمندان درباره  الگوی پیشرفت اسلامی برسیم. این وضعیت مطلوب است.

وضعیت مطلوب انسان و جامعه اسلامی را به خوبی ایجاد کردیم

آنچه از نظر دانش پیشرفت در وضعیت موجود داریم مبانی است، ما مبانی انسان‌شناسانه، هستی‌شناسانه و معرفت‌شناسانه  اسلام را داریم و کاری را که باید انجام دهیم تولید روش قابل دفاع در نظریه‌پردازی در رابطه با نظریه پیشرفت است. در مورد روش، یک بحثی وجود دارد که گفته می‌شود که اگر بخواهید بر اساس مبانی در یک جامعه مشکلی را حل کنید حرکتی از آسمان به زمین است، یعنی اگر بخواهید از آسمان حرکت و مشکلی از زندگی بشر را حل کنید که بینید پیشرفت به چه صورت است فایده ندارد. این فاصله یک فاصله نظری است یعنی ما باید راه حرکت به سمت حل مسائل را پیدا کنیم، که در این بحث ایده‌ها و حرف‌هایی بیان شده است. ولی اینکه این موضوع تبدیل به یک دانش روشمند مورد وفاق علمی شده باشد، چنین نیست.

وضعیت مطلوب انسان و جامعه اسلامی را تا حدی که روایات ما بیان کرده‌اند و مبتنی بر استفاده از عقل در کنار روایات، به نحو خوب انجام داده‌ایم. مشکل ما در نظریه، در پیدا کردن، مستدل و منقح نمودن یک روشی است که مبتنی بر آن بتوانیم از این مبانی حرکت کنیم و راه‌های تغییر جامعه را از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب پیدا کنیم. این نظریه‌پردازی از جهت دانشی کم صورت گرفته است.

لشگر کنونی ما در زمینه الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت کم‌توان است

*حال، دانشمندان ما اکنون در چه وضعیتی هستند؟

-خیل عظیم دانشمندان ما در دانشگاه‌ها آن دانشی که به‌دست آوردند و تدریس کردند و به مقام دانشیاری و استادی در این زمینه رسیدند همان دانش غربی است. نمی‌گوییم این بی فایده است، منتهی باید به این دانش تسلط بر مبانی و ارزش‌های اسلامی و آموزه‌ها، اخلاق و حقوق اسلامی ضمیمه بشود. بنابراین یک طرف دانشگاه‌هایی هستند که دانش غرب را خوب فرا گرفتند ولی از دانش اسلامی بهره‌ای ندارند یا کم بهره‌اند. به ایمان آنها کاری نداریم از قضا آدمهای مؤمن، از فرزندان انقلاب و مربوط به دوره  معاصر ما هستند.

ما بحث دانشی می‌کنیم و با شخصیت افراد کاری نداریم. بحث میزان دانش آنها برای توان نظریه‌پردازی است. این یک طرف قضیه است اما از این طرف هم روحانیونی داریم که مسلط بر مباحث دینی هستند ولی آشنائی کافی با مباحث روز و راهبردی ندارند. البته این وسط ما یک تعداد روحانیونی را داریم که اینها دو رشته‌ای هستند هم در حوزه و هم در دانشگاه بوده‌اند و اینها یک تسلط نسبی بر مسئله دارند. لشکر ما بالفعل برای نظریه‌پردازی‌ها در زمینه الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، فعلاً لشکر کوچک و ناتوانی است. آنوقت آن استراتژی که باید قاعدتاً، به کار ببندیم در این فضا این است که همه این توان‌ها البته هر کدام در جای خود را به خدمت بگیریم و اگر قاطی بکنیم به نتیجه نمی‌رسیم و این همان چیزی هست که مقام معظم رهبری تأکید دارند.
 
برخی اساتید دانشگاه بدون تسلط، نظریات را اسلامی می‌دانند

*مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت چقدر توانسته است به این الگوی مطلوب نزدیک بشود؟

-مطلوب این است که دانشگاه و حوزه با تمام توان وارد این بحث بشوند و دغدغه آنها، پرداختن به نظریه‌ردازی در رابطه با پیشرفت باشد و روند دانش‌هایی که مورد نیاز آنها هست را کسب کنند و بخوانند، این وضعیت مطلوب است. منتهی هر قشری در آن بخشی که مزیت دارد باید نقش آفرینی کند نه اینکه دانشگاهی بیاید نظریه  اسلامی بدهد؛ یعنی بعضی از اساتید دانشگاه بدون اینکه توجه و تسلطی  بر منابع اسلامی داشته باشند می‌گویند فلان نظریه، نظریه اسلام است. شما از کجا احراز کردید این نظریه، اسلامی است؟  اگر یک آدمی که در رشته شما تخصص نداشت و چنین حرفی می‌زد به آن فرد می‌خندیدید، قاعدتاً نباید اینطور باشد. یا کسی که اطلاع از مباحث کاربردی و راهبردی ندارد ولی مسلط بر مبانی و ارزش‌ها است بخواهد در آن فضا اظهار نظر کند.

خوب، ایشان در آن بخش تخصص ندارد که اظهار نظر کند. ما باید در واقع با یک دیالوگ و گفتمانی، این دو قشر را به هم پیوند بزنیم تا هم خلاءهای علمی یکدیگر را جبران کنند هم از همدیگر برای این کمک بگیرند برای اینکه بتوانند به یک وفاق در نظریه سازی پیشرفت اسلامی ـ ایرانی برسند.

*مرکز در این خصوص اقدام مشخصی انجام داده است؟

-مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت اندیشکده‌هایی با رشته‌های مختلف تأسیس کرده است و این اندیشکده‌ها به نوعی نظریه‌ای در این رابطه در کانون توجه قرار داده‌اند، اینکه این اندیشکده‌ها چه ساختاری داشته باشد، در شورای مرکز بحث زیادی شد. اندیشکده را در شورای مرکز در واقع به سه بخش تقسیم کردند؛ یک اندیشکده اصلی و اساسی مثل اندیشکده مبانی که ذیل آنها اندیشکده سنت‌های الهی، اندیشکده معنویت و...قرار دارند. اینها اندیشکده‌های اساسی هستند که ناظر به مقوله یا عرصه‌ای نیستند. یکسری اندیشکده‌هایی داریم که ناظر بر عرصه‌های خاصی و البته کلان هستند.

به عنوان مثال اندیشکده  علم، معنویت و عدالت که اینها فعالیت علمی کلان و فرارشته‌ای هستند. یکسری اندیشکده‌ها را هم داریم که اندیشکده  رشته‌ای هستند مثل اندیشکده  اقتصاد، سیاست. و نهایتاً یکسری اندیشکده‌ها را داریم که اندیشکده‌های مقوله‌ای هستند مثل اندیشکده  زن و خانواده، که اینها حدوداً به چهار یا پنج اندیشکده طبقه‌بندی شده‌اند و هر اندیشکده‌ای یک اتاق فکر دارد. این اندیشکده‌ها متشکل از 15 الی 20 نفر از اساتید درجه  یک حوزه و دانشگاه در این زمینه است. و این دانشکدهها ترکیبی‌اند.

در بعضی از اندیشکده‌ها به لحاظ تخصصی حوزوی‌ها اکثریت را دارند و در بعضی از این اندیشکده‌ها به لحاظ ضرورت، دانشگاهی‌ها اکثریت را دارا هستند. هر اندیشکده یک رئیس و دبیری دارد که کارش این است که تولید نظریه  این اتاق فکر را راهبری کند و در آن رشته و مقوله، فضای گفتمان را در کشور ایجاد کند. یعنی کار آنها مدیریت علم است و کار سطحی نیست و نمی‌روند تا پژوهش کنند. در واقع فکر می‌کنند چگونه ذهن‌ها را درگیر این بحث کنند تا ذهن‌ها به نظریه‌پردازی رغبت و دغدغه پیدا کرده و در سطح حوزه و دانشگاه  گفتمان ایجاد گردد.

بنابراین طرح قضیه کار خوبی است و ساختار خوبی در مرکز دیده شده است اما باید در عمل ببینیم که چقدر موفق می‌شویم تا این را اجراء کنیم. اندیشکده‌هایی که تشکیل شده‌اند مثل اندیشکده  مبانی. مثلاً در این مرکز سه همایش ملی گذاشته شده است. یک: تدوین نقشه راه الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، دومی برگزاری همایشی در رابطه با مبانی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت است. الان در خود اندیشکده بحث می‌کنند که چگونه وارد بحث علمی شویم و مبانی را به مسائل وصل کنیم. بحث نظریه پردازی در این راستا چگونه انجام بشود و در این روابطی که عنوان شد بحث می‌کنند. رئیس اندیشکده مبانی حجت‌الاسلام والمسلمین پارسانیا است. ایشان مسلط بر این بحث هستند و خیلی از اساتید شاخص حوزه که در این مباحث مسلط هستند در این اندیشکده حضور دارند. تعدادی از اساتید دانشگاه هم که کار کرده اند و اهل نظر هستند در اینجا تشریف دارند.

یک حلقه  پشتیبانی در اندیشکده مبانی تشکیل شده و پروژه‌ای هم با حمایت این مرکز، تحت عنوان مبانی و الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت تعریف شده و یک سری کارها و فعالیت‌ها در اندیشکده  مبانی انجام شده است. در خود اندیشکده  عدالت که بنده مسئول آن هستم یک سری اقدامات در مقوله عدالت انجام دادیم و نقشه  راه عدالت را کار کردیم و افرادی که را جعبه عدالت کار کردند شناسایی و قدمهایی در این راستا برداشته ایم. البته فعلاً قدم‌ها کند پیش میرود و باز من آماری به صورت دقیق به ذهنم نمی‌رسد اما حدوداً 12 تا از اندیشکده‌های اصلی تشکیل شده‌اند و مشغول کار هستند.

*به نطر شما دلیل کندی حرکت مرکز و اندیشکده‌ها چه چیزی می‌تواند باشد؟

-ببینید عوامل مختلفی دارد مثل عوامل بودجه‌ای تا عوامل سازمانی و تشکیلاتی تا استقبال و عدم استقبال اساتید دانشگاهی و حوزوی. بسیاری از اساتید حوزه و دانشگاه متأسفانه چنین دغدغه‌ای را ندارند و تعدادی هم هستند که این حرف را قبول ندارند البته بیشتر در دانشگاه و در حوزه کمتر و اینکه ما الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت را داریم که با الگوی توسعهی غربی متفاوت است شاید این را قبول نمی‌کنند و لذا وارد بحث نمی‌شوند. در بین آنهایی هم که موضوع را قبول دارند یکسری از اساتید، دغدغه‌ای ندارند، عده‌ای هم که دغدغه  آن را دارند گرفتاری‌ها و مشکلات فراوانی دارند که فراغت لازم را برای این کارها ندارند. مشکلات متعددی در راه است اما انشاءالله با حمایت آقا امام زمان(عج) و دعاهای مقام معظم رهبری و بقیه  اهل دل با تلاش و کوشش کسانی که دغدغه‌مند و سرباز این مسیر هستند به نتایج خوبی در آینده دست پیدا می‌کنیم.

انتهای پیام/ک

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها