امروز : پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۵ - 2017 January 19
۱۸:۰۵
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 113766
تاریخ انتشار: ۳۱ شهریور ۱۳۹۳ - ساعت ۰۹:۳۸
تعداد بازدید: 218
نگاه چند سال گذشته آمریکا و اتحادیه ی اروپا به گروه های تروریستی در خاورمیانه غربی ها و به طور مشخص آمریکایی  ها و اروپایی  ها، با ...

نگاه چند سال گذشته آمریکا و اتحادیه ی اروپا به گروه های تروریستی در خاورمیانه

غربی ها و به طور مشخص آمریکایی  ها و اروپایی  ها، با واژه  ی تروریسم مبتنی بر منافع خود برخورد کرده اند. در این برخورد، تعریف واژه

تروریسم همیشه یکسان نبوده است. زمانی حتی حرکت  های آزادی بخش و اقدامات تشکیلات و گروه  هایی که برای رهایی از ظلم، استعمار یا استثمار می-جنگیدند، تروریسم می نامیدند. زمانی هم تروریسم را به تروریست خوب و بد تقسیم می کردند و آن بخش از جنبش های تروریستی که در جهت منافع آنها بود، را تایید و یا با سکوت بدان می نگریستند.

در کنار این نیز گاه با توجیهات مختلفی، سعی می کردند بخش منفی گروه های تروریستی را تطهیر کنند و بخش دیگری را که در جهت منافع شان بود، با آب و تاب فراوان بزرگنمایی کنند. در نگاه به تروریسم بد، گاه نشان می دادند که خطر عمده  ای  جهان را تهدید می کند. چنانچه بعد از واقعه-ی11سپتامبر، عمدتا تلاش رسانه  ای غرب در این مسیر قرار گرفت که تروریسم را مترادف با اسلام تلقی کنند و از این راه، اسلام هراسی را در دنیا ( تحت عنوان این که گروه های اسلامی حامی تروریسم هستند و می خواهند به وسیله  ی تروریسم به اهداف خود برسند) دامان بزنند.

در همین راستا آن  ها سعی کردند رفتارهای تروریستی بن لادن را (که در حماسه ی 11 سپتامبر اتفاق افتاد و بعدها مشخص شد که ساخته و پرداخته  ی سرویس  های جاسوسی غرب بوده است) به عنوان رفتارهایی که جهان اسلام از آن پشتیبانی می کند و یا مسلمان  ها می  خواهند به این وسیله به اهداف خود برسند، جا اندازند.

در واقع 11 سپتامبر، بهانه  ای برای حضور در منطقه  ی خاورمیانه به نام مبارزه با تروریسم ایجاد کرد و هر چه زمان گذشت، مشخص شد اهداف اصلی آمریکایی  ها و غربی  ها، مشخصا مبارزه با تروریسم نیست، بلکه به بهانه  ی تروریسم، هدف اصلی آن  ها، چالش مستمر و مداوم منطقه  ی خاورمیانه بود. به عبارت دیگر آنها می خواستند همه  ی کشورهای اسلامی به نام درگیری با تروریسم، با چالش جدی رو به رو شده و غربی ها به نام مبارزه با تروریسم حضور خود را در خاورمیانه تثبیت کنند.



ائتلاف ضد داعش، ائتلافی براساس منافع واحد نیست، بلکه هر گروه و هرکسی با توجه به تعبیری که از ماهیت منافع خود دارد، وارد این ائتلاف می شود. لذا من به قطع یقین معتقدم که این ائتلاف شکست خواهد خورد، چرا که تضاد منافع در این ائتلاف از همین ابتدای کار مشخص بود.


در این میان به نظر می  رسد روندی که آنها در پیش گرفتند، از یک جهت کاملا موفقیت آمیز بوده و از جهت دیگر کاملا شکست خورده است. یعنی از یک سو در بخشی که باید به نام تروریسم و مبارزه با تروریسم در کشورهای منطقه حضور پیدا می کردند و زیرساخت  های آن کشورها را نابود و آنان را دچار مشکلات عدیده ی اقتصادی – اجتماعی می کردند، متاسفانه موفق عمل کردند. اما از سوی دیگر در  جایی که می  خواستند سیستم  های خود را جایگزین کنند، کاملا ناموفق بودند.

به عنوان نمونه علارغم حضور در افغانستان و عراق، غرب نتوانست سیستم  های کاملا وابسته و دست  نشانده ی خود را به قدرت برساند. همچنین علی رغم این که زیرساخت  های اساسی سوریه را از بنیاد برکندند، اما نتوانستند حکومتی مورد نظر خود را روی کار آورند. در این مرحله غربی ها دست به تاکتیک جدیدی زدند و این بار تروریسم را در شکل بسیار خشن و عریان به میدان آوردند. یعنی ابتدا به نام گروه دولت اسلامی عراق و شام وارد شدند و بعد آرام آرام آن را به دولت اسلامی تبدیل کردند. آنها از این رویکرد به دنبال چند هدف بودند:

اول این که به نام مبارزه با دولت اسلامی، مجددا حضور خود را در منطقه تمدید و تشدید کنند. یعنی به دنبال این بودند که وقتی از درب بیرون رفته بودند، از پنجره بازگردند و دوباره جایگاه خود را در این کشورها برای سال  های دیگر تثبیت کنند.

دوم این که به جهان اعلام کنند که ما مخالف تروریسم هستیم. یعنی علارغم این که آنان این سازمان های تروریستی را ساختند، اما با تبلیغات وسیع رسانه  ای خود را حامی صلح  قلمداد کنند و وانمود کنند که پیشقراول مبارزه با تروریسم هستند و  به این شیوه، لکه  های دامانشان به عنوان حامیان تروریسم را پاک کنند.

سوم این که در ادامه  ی همان طرح اولیه، نابسامانی در خاورمیانه و کشورهای اسلامی، کماکان مستمر باشد، حکومت ها مستقل نباشند، دستخوش تحولات شوند و از برنامه ریزی برای احیای اقتصاد خود عاجز و درگیر فتنه  ای به نام تروریسم باشند تا غرب به نام مبارزه با آن  وارد صحنه شود و حضور خود را تثبیت کنند.

گذشته از این، یکی دیگر از اهداف غرب این است که کشورهای واقعا حامی تروریسم (که اصولا کشورهای آمریکایی و غربی هستند) را تطهیر و از طرف دیگر کشورهایی که واقعا به مبارزه با تروریسم اعتقاد دارند و خود قربانی تروریسم هستند را در حاشیه قرار دهند تا خود صحنه گردان مبارزه با تروریسم باشند.

در این شرایط اگر بخواهیم از دیدگاه منطقه  ای به این رویکرد نگاه کنیم، آن  ها تلاش دارند به این وسیله، و بهانه قرار دادن مبارزه با تروریسم داعش یا دولت اسلامی، حضور خود را در منطقه مستمر و تثبیت کنند و به این حضور ادامه دهند. از سوی دیگر تحولات اوکراین و تلاش غرب و ناتو را برای حضور در حیات خلوت روسیه فراموش نکنیم. آن  ها در جای دیگر باید آتش افروزی می کردند تا به نحوی روی مسائل و مشکلات اوکراین هم در بده بستان  های متقابل خود با روسیه، مانور دهند.

نگاه آمریکا به گروه های تروریستی در خاورمیانه در سه سال گذشته

غربی ها و آمریکایی  ها توانستند صحنه تحولات را (از آنچه ما به نام بیداری اسلامی نام می  بریم) در مصر، که مهم ترین عرصه تحولات بود، تغییر دهند و به جای مبارک فرتوت، مبارک جوان تری را جای او بگذارند و این امر کاملا روشن است. اما در کنار آن سعی می کنند با بازی با برگ تروریسم، از یک طرف کشورهای خاورمیانه به توسعه نرسند و از طرف دیگر، در خاورمیانه حضور بیشتری داشته باشند. در واقع مبارزه  ی آمریکایی  ها و غربی  ها با تروریسم، یک مبارزه  ی دارای ماهیت و اصالت ذاتی نیست، بلکه به عنوان ابزاری است که هرگاه لازم بوده، از آن استفاده می کنند و این بار نیز به بهانه  ی این مبارزه می  خواهند به اهداف دیگری جامه  ی عمل بپوشانند.

شواهد و دلایل ایجاد داعش توسط آمریکا و غرب و اتحادیه  ی اروپا

غرب وقتی چشمش را بر روی حوادث سوریه بست، این روزها را می دید. از دید غربی  ها و آمریکایی  ها مهم نبود گروه های تروریستی تحت چه نامی آن جا رشد می کنند، مهم این بود که با هر وسیله ای، بنیادها و شریان  های حیاتی سوریه را نابود و کشور را از حالت واحد خارج کنند. لذا ابتدا سعی کردند توسط کشورهای منطقه و پول آنها و حمایت لجستیکی از گروه های تروریستی حکومت  هایی را (که مورد نظرشان نیست) ساقط و حکومت مطلوب خود را سرکار بیاورند.



در واقع مبارزه ی آمریکایی ها و غربی ها با تروریسم، یک مبارزه ی دارای ماهیت و اصالت ذاتی نیست، بلکه به عنوان ابزاری است که هرگاه لازم بوده، از آن استفاده می کنند و این بار نیز به بهانه ی این مبارزه می خواهند به اهداف دیگری جامه ی عمل بپوشانند.


در این بین گروه  هایی هم که ساخته بودند، نتوانستند به اهدافشان جامه  ی عمل بپوشانند. چرا که نخست تشتت و تفرق بین آن  ها گسترده بود و دوم این که هرکدام با دید و منافع جداگانه  ای به صحنه  ی واحد نگاه می کردند و زمانی شاهد درگیری خود این گروه  های مخالف اسد به خاطر تضاد منافعشان بودیم. همچنین تضاد منافع بین مدافعین آنان (حتی ترکیه و قطر و عربستان سعودی) آرام آرام رشد کرد.

یعنی ترکیه از یک گروه و عربستان سعودی از گروهی دیگر حمایت می کرد. در این شرایط غربی ها و سرویس  های جاسوسی آنها چشمشان را روی مسلح شدن این  گروه  ها و ورود تسلیحات به مرز کشورهای همسایه  ی سوریه و عراق بستند. به نظر می  رسد دولت آمریکا می  خواست این تروریسم را به تروریسم رام شده و ابزار دست تبدیل کند و جهت حرکت  های تروریستی این  گروه-ها را، در جهت منافع خود سوق  دهد. در واقع آن ها تصور می کردند هرگاه بخواهند، می توانند تور ( حضور تروریست ها) را جمع کنند.

هدف آمریکا و ناتو از تشکیل  ائتلاف ضد داعش

تشکیل ائتلاف ضد داعش در واقع بازی  جدید ای است که آمریکا برای حضور هرچه بیشتر در حیات خلوت روسیه و خاورمیانه اجرا می کنند. اینان ابزارهایی است تا بودن خود را در خاورمیانه توجیه کنند. یعنی مبارزه با تروریسم، در واقع استفاده از ابزار تروریسم برای حضور در منطقه است. با این حال در نگاه ناتو به ائتلاف ضد داعش باید گفت وقتی از  ناتو صحبت می کنیم از سازمان واحدی سخن می گوییم که نظرات همه در راستای اهداف نظامی یکسان نیست و بیشتر نظرات آمریکایی  ها غالب می شود.

در واقع همیشه نظری واحد در بسیاری از عملیات  های ناتو در خارج از مرزهای خود ( خاورمیانه، لیبی و کشورهای دیگر) وجود نداشته است اما خواست آمریکایی  ها  نظر غالب بوده است. یعنی اختلاف در ناتو همیشه بوده و همیشه هم کشورهایی که مخالفت کرده اند، یا به نوعی همراه شده و یا سکوت کرده اند. بنابراین برای حضور در خاورمیانه طبیعی است که بین اعضای ناتو اختلاف نظر باشد، اما به خاطر سهمی که آمریکایی  ها در ایجاد ناتو و راهبری آن دارند، خواست آمریکایی  ها، دیدگاه غالب در ناتو است.

اکنون هم به نظر می  رسد این اختلاف نظرها احتمالا بر سر تفسیرهای مختلفی از منافع در منطقه است. در واقع اعضای دیگر ناتو تلاش می کنند که فریب سرعت عمل آمریکایی  ها را نخورند. بنابراین کشورهای عمده  ی اروپایی به صورت کجدار مریض رفتار می کنند. چنانچه فرانسوی  ها سریعا خود را به عراق رسانده اند تا نشان دهند در این مبارزه سهم دارند و اگر ناتو داعش را از عراق عقب براند، پیشاپیش مهر حضور فرانسه زده شود. آلمانی  ها تا حدی منطقی  تر به قضیه نگاه می  کنند اما در نهایت آلمانی  ها هم یا سکوت می کنند و یا دنباله  رو می  شوند.

نوع نگاه کشورهای عربی به ائتلاف مبارزه با داعش



11 سپتامبر، بهانه ای برای حضور در منطقه ی خاورمیانه به نام مبارزه با تروریسم ایجاد کرد و هر چه زمان گذشت، مشخص شد اهداف اصلی آمریکایی ها و غربی ها، مشخصا مبارزه با تروریسم نیست، بلکه به بهانه ی تروریسم، هدف اصلی آن ها، چالش مستمر و مداوم منطقه ی خاورمیانه بود.


متاسفانه نوع نگاه کشورهای عربی به ائتلاف مبارزه با داعش، دنباله روی صرف از سیاست های آمریکا است و آنها نگاه مستقلانه  ای به حوادث ندارند. البته برخی از این کشورها تصور می کنند اگر وارد این بازی شوند، می  توانند با توجه به حمایت غربی  ها، برای خود حاشیه ی امنیتی درست کنند، در حالی که این امر یک پروسه  ی کاملا اشتباه است.

سرانجام ائتلاف ضد داعش در حوزه ی خاورمیانه

ائتلاف ضد داعش، ائتلافی براساس منافع واحد نیست، بلکه هر گروه و هرکسی با توجه به تعبیری که از ماهیت منافع خود دارد، وارد این ائتلاف می  شود. لذا من به قطع یقین معتقدم که این ائتلاف شکست خواهد خورد، چرا که تضاد منافع در این ائتلاف از همین ابتدای کار مشخص بود. در این راستا ترک  ها چون تجربه  ی تلخ گذشته را داشتند، عاقلانه  تر برخورد کرده و زودتر خود را کنار کشیدند. بنابراین به طور قطع می توان ادعا کرد این ائتلاف پیشاپیش شکست خورده است.

علی اکبر فرازی

سفیر پیشین و کارشناس ناتو
انتهای متن/

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار