امروز : چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶ - 2017 August 23
۲۰:۲۳
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 113827
تاریخ انتشار: ۳۱ شهریور ۱۳۹۳ - ساعت ۲۲:۳۴
تعداد بازدید: 26
رامین شریف زاده، کارشناس مسائل فرهنگی یادداشتی را در اختیار پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; قرار داده است که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید: نخست)

رامین شریف زاده، کارشناس مسائل فرهنگی یادداشتی را در اختیار پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; قرار داده است که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید: نخست) در جوامع انسانی، هرگونه رفتار فردی و جمعی محصول شعور و آگاهی مردم است، لذا همه گان، شعور را شرط اصلی و اساسی تکلیف در رفتار انسان‌ها و جوامع می‌دانند. اما از آنجایی که هرگونه تعقل و خردمندی در رفتار و فرهنگ فرد و جامعه متجلی می شود، رفتارهای یک فرد و یا یک جامعه، معیار منطقی و دقیقی برای سنجش میزان رشد و خردمندی فرد و جامعه است؛ هم از این رو برای اصلاح و یا تعالی بخشی به یک جامعه باید به اصلاح حوزه تعقل و خردورزی پرداخت. نقش دانایان و روشنفکران یک جامعه، در چنین شرایطی است که برجسته و عیان می شود.

شخص دانا از آنجایی که برخلاف غفلت و کوتاه‌بینی حاکم بر محیط، از آگاهی و دورنگری لازم بهره‌مند است، می تواند با دست یافتن به آگاهی ناب، خود و جامعه را از خطا و خرافه، رها سازد که صد البته کار بسیار سخت و طاقت فرسایی است. او به تبع دانش و آگاهی خود، چیزهایی را حس می‌کند که دیگران از آن محرومند و ظرایف و دقایقی را درک می‌کند که از نظر دیگران پنهان هستند. بنابر این هر جامعه‌ای که از طبقه دانایان و روشنفکران خویش فاصله بگیرد، گرفتار مشکلات جهل و تاریک اندیشی خواهد شد.

دوم) مروری بر علل پیروزی جریان روشنفکری بر تفکرات سلطه جویانه کلیسای کاتولیک پیش از عصر رنسانس نشان دهنده آن است که روشنفکری در جهان غرب طی آن سالها با سه مانع عمده جزمیت، دیانت و حکومت روبرو بوده‌ است. روشنفکران به منظور مقابله با استبداد حاکم بر جامعه غرب طی قرن ها با کار مداوم و مستمر خود آرام آرام در حصار استوار جزمیت، رخنه ایجاد کرده و زمینه رشد شکاکیت را ایجاد کردند. به همین خاطر کلیسا در قرن شانزدهم عقب‌نشینی از قلمرو علم و فلسفه را آغاز کرد. البته در این میان از تلاش پروتستان‌ها در مقابله با زورگویی کلیسای کاتولیک نیز نباید غافل بود. با شکست دیدگاه‌های جزمی قرون وسطایی، شرایط پیشرفت علوم جدید فراهم شد.

از سوی دیگر آنها با دیانت دیکته شده از سوی کلیسا نیز درگیری داشتند. کلیسای کاتولیک طی قرنها با ادعای متولی دیانت مردم، مانع بزرگی بر سر راه پیشرفت علوم و استقرار حکومت‌های مردمی ایجاد کرده بود. هم از این رو روشنفکران با استمرار و جدیت در مبارزه با این نوع استبداد در نهایت به حذف دین از فرهنگ و زندگی بشر غربی پرداختند. به عبارتی دیگر جریان روشنفکری سرانجام کلیسا را از اقتدار به زیر کشیده و در زوایای زندگی شخصی مردم جای داد. همچنین با توجه به اینکه پیش از رنسانس، انسانها تنها ابزاری بودند برای گردش کار حاکمان و خدمت کردن به پادشاهان و ارباب قدرت، جریان روشنفکری با پیگیری و تلاش خود توانست نگاه ارباب – رعیتی حاکم بر جوامع غربی را با مطرح کردن تفکر دموکراسی و دادن حق انتخاب به مردم تا حدودی اصلاح کند.

آنچه در پایان باید به آن اشاره داشت آنکه پیروزی جریان روشنفکری در غرب از یکسو مرهون ظلم و ستم ارباب قدرت و ثروت اعم از پادشاهان مستبد و حاکمیت کلیسا بر مردم و جوامع بوده و از دیگر سو مرهون تلاش خردمندان طی چندین قرن در رشد و تربیت افراد جامعه بوده است. به عبارتی دیگر اصحاب خرد در غرب در یک تلاش هدفمند و مستمر قرنها به تربیت افکار و باورهای جامعه خود پرداختند و بی شک دستیابی به اهداف مطلوب خود حاصل فعالیتی چند ساله نبوده است.

سوم) مروری بر چگونگی شکل گیری و عملکرد جریان روشنفکری در ایران حاوی نکات بسیار ظریفی است که توجه به آنها می تواند در شناخت جریان های فرهنگی و سو گیری های اصحاب فرهنگ طی یک قرن گذشته بسیار مفید و موثر باشد. پیش از ورود به این بحث ذکر این نکته خالی از لطف نیست که روشنفکری در ذات خود نوعی کمال است که موجبات رشد انسان و جامعه را پدید می آورد، بنابر این می توان این گونه بیان داشت که پیامبران و ائمه معصوم علیه سلام نمونه های کامل و جامع روشنفکران در طول تاریخ بوده اند لکن در چند دهه گذشته این واژه برای افرادی به کار گرفته شده است که به نوعی وابسته و یا متعلق به جریان های غربی بوده و با پشت کردن به فرهنگ و باورهای اصیل ملی و دینی، به نوعی از خودباختگی رسیده اند؛ در این مبحث مراد از روشنفکری همان جریان وابسته است.

در پی شکست ایران از روسیه، عباس میرزا به منظور رفع عقب ماندگی و دستیابی به فناوری هایی که کشورهای اروپایی به آنها دست پیدا کرده بودند، برای نخستین بار دانشجویانی را به منظور تحصیل به اروپا اعزام کرد. رفت و آمد دانشجویان ایرانی به اروپا، آشنایی آنها با مفاهیمی چون دموکراسی و آزادی های اجتماعی و تماشای پیشرفت های لحظه به لحظه دول غربی در علوم و فنون موجبات تغییرات عمیقی در نگاه و باور آنها به جامعه و نوع حکومت بر مردم شد. آنچه در این میان قابل تامل بود آنکه این دانشجویان که بعدها از آنان با عنوان روشنفکر یاد شده، تنها راه رفع موانع پیشرفت کشور را در نسخه برداری مو به مو از روش های غربی می جستند هم از این رو بود که بی توجه به تفاوت های فاحش فرهنگی و علل عقب ماندگی به جنگ سه عامل جزمیت، دیانت و حکومت شتافتند.

از آنجایی که روشنفکران، دین را به عنوان یکی از مهمترین عوامل عقب ماندگی به حساب می آوردند، بیشترین تلاش خود را صرف منزوی کردن دین از متن جامعه می کردند. مروری بر عملکرد جریان روشنفکری در مواجهه با دین و باورهای دینی به خوبی نشان می دهد که این جریان طی یکصد سال گذشته دو مشی متفاوت در برخورد با دین اتخاذ کرده است؛ یک مشی حمله عریان و بی‌پرده به مفاهیم دینی بوده که میرزا فتحعلی آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی به عنوان پیشگامان این جریان محسوب می‌شوند. آنها به منظور پیشبرد اهداف خود در عرصه‌های مختلف از جمله ادبیات وارد شدند به نحوی که میرزا آقاخان کرمانی و به ویژه آخوندزاده در نوشتن رمان‌ها و نمایشنامه‌هایی که در آنها توهین به دین می‌شد، دست داشتند.

نکته‌ای که در آثار آنها دیده می‌شود طرح پروتستانتیزم اسلامی است که بعدها در آثار ملکم‌خان هم به آن اشاره می‌شود. آنها در این خصوص وقتی نیاز به الگودهی داشتند به اتفاقاتی که در دوران حسن دوم در قلعه الموت پیش آمده بود، اشاره می‌کنند که بر اساس آن در 17 ماه مبارک رمضان حسن دوم اعلام قیامت می‌کند به این معنا که دیگر دوران تکلیف تمام شده و در همان روز شراب حاضر کرده و روزه خود را با شراب افطار می‌کنند. آخوندزاده با صراحت ضمن تایید عمل حسن دوم این اتفاق را عملی صواب در راه از بین بردن خرافات معرفی می‌کند.

اما جریان بعدی که در بطن جریان روشنفکری وجود داشت به سردمداری میرزا ملکم‌خان بود که برعکس تفکر آخوندزاده اعتقاد داشت نباید در ایران به صورت مستقیم با مفاهیم دینی در افتاد بلکه باید با ظرافت بیشتری طرح "وهن دین" را دنبال کرد، به همین جهت سعی شد تا با نوعی همسان‌سازی و شبیه‌سازی بین مفاهیم دینی و مفاهیم غربی، جامعه اسلامی را در معرض هجوم افکار غربی قرار دهند تا پذیرش افکار غربی برای مردم مسلمان آسان‌تر شده و در نتیجه یک نوع استحاله، در طی این مسیر شکل گیرد. جنبش هایی چون بابی گری و بهایی گریی و حتی کسروی گری نمونه بارزی از گسترش و ترویج این نگاه در جامعه محسوب می شوند.

به عنوان مثال در دوره درگیری میان شیخ‌فضل‌الله با مشروطه‌خواهان، مطبوعات کشور اقدامات جدیدی را در جهت وهن دین آغاز می‌کنند. به مسخره گرفتن عزاداری، حجاب و احکام اسلامی چون قصاص از جمله این اقدامات است. بعد از فتح تهران و استیلای مشروطه‌خواهان کشور شاهد یک حرکت جدی‌تری و گسترده‌تر در وهن دین و حمله به روحانیت بود که با محاکمه شیخ ‌فضل‌الله و به دار آویختن ایشان آغاز می‌شود که تا آن زمان بی‌سابقه بود.

در ابتدای زمامداری رضاخان ما شاهد فعالیت گروه‌هایی چون "کانون ایران جوان" هستیم که بعضی از تحصیل‌کرده‌های ایرانی در غرب با هدف بوجود آوردن یک ایران جوان که هیچ رابطه‌ای با ایران قدیم و سنت‌ها ندارد آن را راه‌اندازی می‌کنند. اولین حرکت‌هایی که آنها در نشریه خود با نام "ایران جوان" آغاز می‌کنند حمله به دین و ارزش‌های مذهبی است. به عنوان مثال عکس زنی را با چادر در روزنامه چاپ کرده و زیر آن می‌نویسند کلاغ سیاه! در همین دوران بود که علی دشتی در روزنامه "شفق سرخ" با جسارت اعلام می‌کند که همه چیز زن ایرانی به درد نخور است، شکل زن ایرانی، پوشش زن ایرانی، آشپزخانه زن ایرانی و... باید کاملا عوض شود.

با توجه به این که جریان روشنفکری خواهان ایجاد تغییرات بنیادین در تمامی عرصه های اجتماعی بود، ادبیات و هنر کشور نیز از این هجمه و نوع نگاه مصون نماند. نفوذ جریانات روشنفکری در عرصه ادبیات و هنر به ایران به ویژه در سال‌های پایانی دهه 1330، کشور را از ادبیات و فرهنگ‌ اصیل خود دور کرده و آفریننده‌ ادبیاتی شد که هیچگونه آشنایی و ویژگی مشترکی با فرهنگ و البته با سیاست‌های جامعه نداشت. هم زمان با نفوذ ادبیات، نفوذ ایدئولوژی نیز صورت گرفت به نحوی که ادبیات و ادیبان را به جامعه‌ حزبی در آورد از این رو نویسندگان و هنرمندان هرچه بیشتر به شعار و نظریه‌پردازی روی ‌آوردند. در حقیقت ادبیات یکسره در خدمت ایدئولوژی و نظریه‌پردازان درآمد و به دو شیوه‌ عمده گنگ‌نویسی تحت عنوان سمبولیسم و نمادین یا ادبیات روشنفکری، و ساده‌نویسی که البته طبق معمول ساده‌نویسی را ‌ با عامیانه‌نویسی اشتباه کردند، تقسیم شد.

مکتب ناتورالیسم، که زاییده گسترش تفکرات ضد سرمایه داری روشنفکرانه در غرب است، به سرعت با آثار نویسندگانی چون صادق چوبک و صادق هدایت گسترش یافت. زبان آثار ناتورالیستی، زبان محاوره است آنها به اصطلاح همان جملات را به کار می‌برند که افراد استعمال می‌کنند. ناتورالیست‌ها درتحلیل انسان و زندگی به زوایای تاریکی چون فقر، تبعیض طبقاتی، فحشا، وقایع ناگوار، فساد، پلیدی و زشتی می‌پردازد. یکی از خدمت‌هایی که مکتب ناتورالیسم به ادبیات ایران کرد، شکستن حرمت کلمات و رفتارهای ناهنجار بود. کلمه‌هایی را که نویسندگان ایرانی و حتی مردم عوام از استعمال آنها اِبا و کراهت دارند و اساسا تنها در قشر خاصی از جامعه رواج دارد در داستان‌ها و نمایشنامه ها به کار گرفته شده تا به آنها جنبه‌ای همگانی و یا عادی دهند.

در حوزه سینما تولید فیلم‌هایی چون "محلل"، "شب‌نشینی در جهنم"، "تختخواب سه نفره" و "دائی‌جان ناپلئون" روند حمله به اعتقادات مردم و سنت‌های دینی در جامعه را پیگیری و دنبال می‌کرد. در حقیقت در آن دوران با به سخره گرفتن دین تلاش می‌شد تا یک استحاله در جامعه و مردم صورت گیرد. البته همواره دسته ای از روشنفکران ساده‌لوح نیز وجود داشتند که فاقد عمق فکری جدی بوده و تحت تاثیر فضا و ظواهر غرب به وهن دین و باورهای دینی می‌پرداختند. به عنوان مثال "میرزا ابوالحسن‌خان ایلچی" که ظاهرا نخستین سفیر ایران در انگلیس بود در کتاب "حیرت‌نامه سفرا" به قدری با شیفتگی و از سر حیرت غرب را توصیف می‌کند که وهن دین کاملا به چشم می‌خورد.

چهارم) آنچه باید به آن اشاره داشت آنکه جریان روشنفکری در ایران به دلایلی هیچگاه در ایران جایگاه پیدا نکرده و همواره خود را در نقطه تقابل با مردم و فرهنگ و هویت اصیل ایرانی – اسلامی قرار داده است. در تشریح عدم موفقیت این جریان می توان به مواردی که در ذیل به آنها پرداخته شده است، اشاره کرد. نخست آنکه وابستگان به جریان روشنفکری در ایران هیچگاه حرکت مستمر و برنامه ریزی شده ای به منظور تنویر افکار مردم نداشته و به کارهای مقطعی و تاریخ مصرف دار بسنده کرده اند. به عبارتی دیگر یکی از علل موفقیت جریان روشنفکری در جوامع غربی (با توجه به نوع نگاه و خواسته آنها)، استمرار در کار به منظور تربیت کردن انسان ها و همراه کردن آنان با اهداف و انگیزه های خود طی چند صد سال بوده است. نحوه عملکرد جریان روشنفکری در غرب نشان می دهد که آنها هرگز در پی ایجاد یک شورش و یا انقلاب بدون آنکه مردم آگاهی لازم را داشته باشند، نبوده اند. در حقیقت آنها در پی فرهنگ سازی بودند نه واکنش های سطحی و مقطعی. این در حالی است که در ایران جریان روشنفکری نه توان و نه صلاحیت هدایت افکار عمومی را داشته است.
اما نکته دوم که از اهمیت بیشتری نسبت به نکته اول برخوردار است آنکه در جریان وقایع رنسانس و عصر روشنگری، اندیشمندان جوامع غربی مردم را به این باور رسانده بودند که دین عامل بدبختی و عقب ماندگی آنها بوده است. به عبارتی دیگر عملکرد ناصواب کلیسای کاتولیک طی قرن ها مردم را به سوی این باور غلط سوق داده بود که دین مانع پیشرفت و آزادی انسان ها است لذا کلام روشنفکران مبنی بر مقابله با دین و مظاهر آن توانست در دلها و جان های مردم نفوذ کرده و سرانجام مردم را به مقابله با دین تشویق کند. این در حالی است که تاریخ پر افتخار ایران زمین همواره شاهد پیروزی ها، موفقیت ها و افتخاراتی بوده که توسط افراد متدین صورت گرفته است. در واقع دین نه تنها عامل عقب ماندگی نبوده بلکه همواره مایه نشاط، پیشرفت و سربلندی بوده است. هر کجا که علم مبارزه با ستمگری برافراشته شده است، تحت لوای دین و دینمداری صورت گرفته است. مروری بر قیام سر به داران، رئیس علی دلواری، قیام مشروطه، قیام مردم جنگل و دهها نمونه دیگر که ذکر آنها به درازا می کشد، نمونه ای از این واقعیت است.

از سوی دیگر اختراعات و اکتشافات، پیشرفت های علمی و فلسفی و اساسا حرکت های رو به جلوی مردم در طول تاریخ نیز توسط اشخاص با انگیزه های دینی و ملی صورت گرفته است. به عنوان مثال بزرگانی چون بوعلی سینا، زکریای رازی، ملاصدرای شیرازی، خواجه نصیرالدین طوسی، حافظ شیرازی، مولانا، عمر خیام، میرزا تقی خان امیرکبیر، قائم مقام فراهانی، میرزا کوچک خان، شیخ فضل الله نوری، مدرس، مصدق، کاشانی، جلال آل احمد و ... همگی به مسلمان بودن خود افتخار کرده و گام برداشتن در راه اعتلای کشور عزیز ایران را مدیون آموخته های دینی خود می دانند. در واقع بی توجهی به این مهم که نگاه و باور مردم به دین در کشور ایران با کشورهای غربی بسیار متفاوت است، دلیل آشکاری بر شکست پروژه جریانات روشنفکری در ایران محسوب می شود.

نکته دیگری که در این میان نباید از آن غافل بود به موضوع بی اعتمادی مردم به کشورهای غربی باز می گردد. به عبارتی دیگر مردم ایران طی یک قرن گذشته بارها و بارها شاهد جنایت ها و خیانت های کشورهای استعمارگر نسبت به مردم و مام وطن خود بوده اند. رفتار ددمنشانه سربازان انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، آمریکایی و روسی در طول جنگ های جهانی اول و دوم هیچگاه از حافظه تاریخی مردم پاک نخواهد شد. مبارزات مردانه مرحوم مصدق در قطع کردن دست انگلیس از ذخایر نفت مردم ایران موضوعی نیست که مردم آن را به فراموشی بسپارند. مردم آگاه ایران با توجه به این بی اعتمادی وقتی با روشنفکرانی روبرو می شوند که افکار و سرمایه های ذهنی خود را از کشورهای غربی به عاریه گرفته اند، نسبت به آنان نیز بی اعتماد شده و حاضر به پذیرش آنان نیستند.

پنجم) مروری بر وضعیت مدیریت تئاتر، سینما و عرصه نشر کشور در یک سال گذشته نشان دهنده آن است که بخشی از بدنه مدیریت ارشاد به سیاق دوران اصلاحات، بی توجه به خواست و اراده مردم همچنان خود را وام‌دار این جریانات پوسیده دانسته و علی‌رغم تغییر نگرش و ذائقه مخاطبان به خصوص در یک دهه گذشته، تلاش می‌کند تا عقاید و آرای خود را به این عرصه حقنه کند که متاسفانه برخی هنرمندان و اصحاب قلم نیز از فرصت به وجود آمده کمال استفاده را کرده و در کمال آسایش به نشر عقاید خود می پردازند.

عرصه های تئاتر، سینما و نشر کشور اعم از مطبوعات و کتاب کشور در یک سال گذشته شاهد هجوم همه جانبه و گسترده ادبیات سخیفانه کلامی و رفتاری و همچنین واپسگرایانه وارداتی به بهانه آزادی بیان بوده است. این بی فرهنگی در حالی اتفاق می افتد که در یک دهه گذشته به رغم مشکلات موجود، در عرصه استفاده از ادبیات انسانی و اخلاق مدار و تولید آثار هنری هم راستا با باورهای ملی و بومی تا حدود زیادی موفق بوده است. به تعبیری دیگر می توان نتیجه گرفت که تغییر نگاه برخی مدیران ارشاد در یکسال گذشته و بی توجهی آنان به این مهم که هنر همواره به عنوان یکی از مهمترین ظرفیت های گسترش و ترویج انسانیت و هویت بخشی به انسان ها محسوب شده است، به بهانه آزادی بیان و تعامل سازنده با هنرمندان فضای بداخلاقی را فراهم آورده اند. این در حالی است که جلوگیری از رفتارهای سخیفانه و افکار مخرب و مغایر با سنن و فرهنگ بومی و ملی کوچکترین منافاتی با آزاد اندیشی نداشته و نخواهد داشت لذا نمی توان و نباید چشم خود را بر این قبیل رفتار بست.

سیاست یک بام و دو هوا به یقین در عرصه مهمی چون فرهنگ و هنر کشور دستاوردی جز ویرانگری ذهن و روح مخاطبان به ارمغان نخواهد آورد. مردم حیرانند که قسم حضرت عباس را باور کنند یا دم خروسی را که بیرون زده است. از یک سو وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی نسبت به رفتار خانم بنی اعتماد موضعگیری می کنند و فردای همان روز جناب ایوبی به نوعی از خانم کارگردان حمایت می کنند. از سویی در جشنواره سال گذشته فیلم فجر، وزارت ارشاد به خود می بالد که فیلم های توقیفی دولت دهم را به نمایش درآورده است و از سوی دیگر وزیر محترم ارشاد در مقابل اعتراضات گسترده مردم نسبت به پخش فیلم های سیاه نما، تقصیرات را بر گردن مسئولان سینمایی دولت گذشته می اندازد. وزیر محترم ارشاد از یک سو مخالفت خود را با فیلم های سخیف و غیر اخلاقی اعلام می کند از سوی دیگر همین آثار توسط رسانه های تصویری به بهانه هایی کاملا واهی خریده می شود.

آن چه به آن اشاره شد تنها بخش کوچکی از مشکلاتی است که متاسفانه در سایه کم توجهی مدیران در حال به وقوع پیوستن است بنابر این چنانچه مسئولان محترم فورا دست به کار نشوند بی شک شاهد تولید آثاری خواهیم بود که با حمایت و پول حکومت به تخریب باورها و ارزش های ملی و بومی می پردازند.

ای آنکه به اقبال تو در عالم نیست                        گیرم که غمت نیست، غم ما هم نیست
 
بازگشت به صفحه نخست گروه فضای مجازی

انتهای پیام/

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار