امروز : جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 9
۲۲:۱۵
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 114300
تاریخ انتشار: ۲ مهر ۱۳۹۳ - ساعت ۰۸:۵۹
تعداد بازدید: 39
حادثه 11 سپتامبر 2001 با وجود ابهامات در مورد چگونگی آن، نقطه عطفی روابط بین الملل و تاریخ آمریکاست. حمله به برج های دوقلو و ساختمان پنتاگون برای ...


حادثه 11 سپتامبر 2001 با وجود ابهامات در مورد چگونگی آن، نقطه عطفی روابط بین الملل و تاریخ آمریکاست. حمله به برج های دوقلو و ساختمان پنتاگون برای مردم آمریکا، آن هم در حالی که تازه از رقابت با

شوروی سابق و اردوگاه کمونیست سربرآورده بود، بسیار گران بود. حادثه 11 سپتامبر یک پروژه آمریکایی بود که توانست افکار عمومی آمریکائیان را برای ورود به جنگ مجاب نماید.

نبرد علیه تروریسم گرچه در آغاز برق آسا و سریع بود و در فاصله اندکی طالبان سقوط نمود، اما با بروز تحولات جدید و حوادث تروریستی در لندن و مادرید، تروریست ها ثابت نمودند که قدرت انتحاری بالایی دارند. در عین حال آمریکا همکاری تاکتیکی با تروریست ها، علی الخصوص در بحران سوریه داشت که نتایج آن یادآور همکاری آمریکا و القاعده در اوایل 1990 بود.

با ظهور داعش و ارتقای ‌آن از یک گروه چریکی به یک ارتش قدرتمند، که با حمایت های کشورهای غربی و با هدف حذف یا تضعیف حکومت سوریه و عراق همراه بود، و با زمین گیر شدن تروریست ها و نگرانی جدی غرب  از سرایت آن به کشورهای اروپایی، آمریکا را بر آن داشت تا به ایجاد ائتلاف علیه تروریست اقدام نماید.

نوشتار حاضر با بررسی ناکامی آمریکا در برخورد با تروریسم به سیاست های دوگانه این کشور در برخورد با مساله تروریسم و استفاده تاکتیکی از آن برای اجرای استراتژِ های بلند مدت  می پردازد.

تحلیل رویداد: 

برای اجرایی نمودن راهبرد بلندمدت نئوکان ها، حمله برق آسا به تروریست ها گرچه در آغاز سریع و با دقت پیش رفت، اما حوادث بعدی نشان داد که حل مساله  تروریسم، برق آسا و سریع نیست. با اندکی تحلیل منطقی می توان پی برد که رفتار آمریکائیان در فردای پس از حادثه 11 سپتامبر، بیش از آنکه مبتنی بر محاسبات دقیق باشد، متاثر از فضای احساسی  بود که نئوکان ها برآن موج سواری می کردند. نئوکان ها حتی در آن زمان به فکر حمایت های یک دهه گذشته آمریکا از القاعده و طالبان در برخورد با کمونیست ها نیافتادند.

آنها حتی با یک حساب ساده می توانستند به این واقعیت پی ببرند که پیش زمینه های تروریسم در جریان هایی وجود دارد که به مرور زمان و در طی ادوار متفاوت شکل گرفته است. لاجرم در برخورد با تروریسم با این پیش زمینه ها نمی توان حمله برق آسا را موثر تلقی نمود. حتی خود متخصصین آمریکا در شورای روابط خارجی، سیا و آژانس امنیت ملی، به خوبی پی بردند که حملات برق آسای آمریکا به طالبان، بدون محاسبات دقیق و صرفا ناشی از موج سواری بر تحولات بوده است.



داعش درصدد برهم زدن نظم موجود با ابزار خشونت بود و آمریکا هم سایکس پیکوی قدیم را مبتی بر قدرت هژمونیک خود نمی دید، بنابراین گفته های خانم هیلاری کلینتون حقیقتی اجتناب ناپذیر بود که آمریکائیان در گرداب آن افتادند.


همسویی دیگر کشورهای اروپایی با آمریکا هم متاثر از همدردی با قربانیان این حادثه بود تا اینکه مبتنی بر منافع ملی آنان باشد. به عبارت بهتر آنان چار ه ای جز همنوایی با آمریکا نداشتند چرا که آمریکا مصم به حمله به تروریست ها بود.

پیدایش گروهها یتروریستی در عراق، لیبی، شمال آفریقا و حتی آسیای جنوب شرقی در قالب شاخه های القاعده نشان داد که مساله تروریسم عموما در راستای نظم نوین جهانی و همسو با جهت گیری های جهانی آمریکا استوار است. با وجود مرگ ابومصعب زرقاوی در عراق و بن لادن در پاکستان، تروریسم نه تنها ریشه کن نشد، بلکه گسترش بیشتری یافت.

به طور مثال تعارض منافع آمریکا با چین ایجاب می کند که به بحران سازی در قالب شبکه های تروریستی در جنوب شرقی آسیا بپردازد. یا همین طور تعارض منافع با روسیه ایجاب می کند که سناریوی جریان های تروریستی در قبال قفقاز و آسیای میانه را دنبال نماید. با وجود این تعارضات، ابهاماتی در فعالیت تروریست ها و طرح های آمریکا مشهود است که جنگ علیه تروریست ها را ابهام بزرگ تاریخ بدل نموده است.

این ابهامات نمونه هایی عینی از فعالیت هایی که همسو با منافع قدرت نوظهور آمریکاست که پارادوکس های آشکاری با اصول اعلانی این کشور به ویژه در مساله حقوق بشر  و حقانیت ایده های لیبرالیستی و جهان آزاد دارد. جنگ تاکتیکی با تروریست ها نمونه ای از همین تعارض است که اوج آن همکاری اطلاعاتی آنان در بحران سوریه بود.

گزینه سوریه: همسویی تروریست ها با آمریکا در بحران سوریه، اوج رسوایی غرب در نبرد علیه تروریسم است. رژیم بشار اسد گرچه در حوزه ساختاری ضعف هایی داشت، اما از دیگر کشورهای عربی منطقه به نسبت مترقی تر و دمکراتیک تر بود. پیدایش جبهه النصره فی اهل الشام با حمایت مالی عربستانِ متحد آمریکا در منطقه صورت گرفت. پیداش احرار الشام با حمایت مالی قطر و عربستان و بعدها پیدایش داعش بخشی از سناریوی آمریکا برای سوریه بود.

داعش درصدد برهم زدن نظم موجود با ابزار خشونت بود و آمریکا هم سایکس پیکوی قدیم را مبتی بر قدرت هژمونیک خود نمی دید، بنابراین گفته های خانم هیلاری کلینتون حقیقتی اجتناب ناپذیر بود که آمریکائیان در گرداب آن افتادند. برحسب برآورد اولیه آنان، داعش به طور تاکتیکی و موقت می توانست برای ضربه زدن به بشار الاسد بکار گرفته شود اما حوادث بعدی و وحشت آفرینی های داعش نشان داد که برآورد آمریکائیان چندان درست نبوده است. تروریست ها نه تنها ریشه کن نشدند، بلکه با تجمع در سوریه، فضای حیاتی دیگری به وجود آوردند.

گزینه عراق:  یکی از اتهامات رژیم صدام، همکاری با بن لادن و شبکه القاعده بود و بعدها اثبات شد که رژیم صدام چندان تمایلی به همکاری با القاعده نداشته است. اولین اشتباه آمریکا در عراق در نبرد با تروریسم از همین جا بود که بین رژیم بعث و القاعده پیوند برقرار نمود. در حالی که استناد سیا و سازمان های امنیتی نشان داد که صدام ارتباطی با تکفیری ها نداشته و بزرگ نمایی آن از سوی آمریکا، صرفا بهانه ای  برای حمله به عراق بود.

ظهور داعش در عراق نیز نتیجه سیاست های غلط آمریکا در تقویت این گروه و ارسال اسحله برای آنان در سوریه بود که  با شروع ناآرامی های استان سنی نشین الانبار، خود را به  مرزهای عراق رساندند. تجهیزات و اداوت جنگی داعش نشانه ای آشکار بر این مدعاست که داعش در ابتدا از سوی آمریکا به صورت تاکتیکی و برای سقوط رژیم اسد در سوریه مورد حمایت قرار گرفته و اکنون نیز بهانه خوبی برای طرح های این کشور در عراق به ویژه طرح جوبایدن و تجزیه عراق است.

گزینه افغانستان: تجمع تروریست ها در مرزهای افغانستان و پاکستان و کنترل آنان بر بیش از 30 درصد از خاک افغانستان، بیانگر بقای آنان در افغانستان است. حتی پس از مرگ بن لادن تروریست ها از توان بالایی در نبردهای انتحاری برخوردارند. حمله به کاروان نیروهای ناتو و آمریکا و استفاده از تاکتیک نفوذ در میان نظامیان تفوق تروریست ها در نبردهای میدانی را به اثبات رساند. اذعان خود اروپایی ها به ناتوانی در برخورد با طالبان و القاعده بیانگر نقش بلامنازع آنان در افغانستان است. به نظر می رسد با توجه به بحران سیاسی در افغانستان و رویارویی احمد زی و عبدالله عبدالله تروریست ها درصدد خلق چالش های جدیدی باشند که در صورت تنش میان آنان حتی نیروهای ناتو را مجبور به ترک افغانستان نمایند. البته این سناریو زمانی محتمل است که احمد زی و عبدالله عبدالله نتواند در ادراه کشور همسو و هماهنگ باشند و وظایف و اختیارات رئیس اجرایی و ریاست جمهوری متضاد و متعارض باشد. 

گزینه شمال آفریقا: بر اساس برآوردهای دقیق متخصصین انرژی در حوزه نفت و گاز، نگاه آمریکا به آفریقا بلند مدت است و حضور گروههای تروریستی در این منطقه می تواند پلی برای تسهیل حضور آمریکا در آفریقا باشد. بعد از حادثه 11 سبتامبر تروریست ها در این منطقه رشد چشمگیری داشتند. مقایسه حضور تروریست های شمال آفریقا که اکنون عضو القاعده و شاخه های آن هستند، بیانگر قدرت گرفتن جریان های تروریستی شمال آفریقاست.



پیدایش گروهها یتروریستی در عراق، لیبی، شمال آفریقا و حتی آسیای جنوب شرقی در قالب شاخه های القاعده نشان داد که مساله تروریسم عموما در راستای نظم نوین جهانی و همسو با جهت گیری های جهانی آمریکا استوار است.


گروه تروریستی بوکوحرام تنها یه نمونه از حضور موفق تروریست ها در شمال آفریقاست. با توجه به فقر شدید اقتصادی، توسعه نیافتگی و رویکرد دوگانه آمریکا در بحران سیاسی در فضای بعد از تحولات شمال آفریقا در قالب بیداری اسلامی،  به ویژه در مصر و بعد از کودتای ژوئیه علیه محمد المرسی، نفوذ جریان های تکفیری به این قاره بیشتر شده است.

افزایش جریان های تروریستی در هر سه  گزینه سوریه، عراق، شمال آفریقا و حضور آنان در گزینه افغانستان بیانگر واقعیاتی است که ائتلاف علیه القاعده و طالبان موفقیت آمیز نبوده است. این مساله درس های خوبی برای ائتلاف نوین بین المللی علیه داعش است که اکنون چهل کشور جهان همسو با سیاست های آمریکا شده اند. واقعیت امر آن است که سوریه و عراق به شدت درگیر بحران امنیتی هستند و تروریست ها به خوبی می توانند در این دو کشور یارگیری نمایند.

علی الخصوص اینکه با دستیابی به منابع مالی فراوان و فقر شدید اقتصادی در نتیجه بحران امنیتی در این دو کشور ظرفیت تروریستها در این دو کشور بسیار بالاست و هر اقدامی علیه داعش بدون هماهنگی منطقه ای نه تنها موفق آمیز نخواهد بود، بلکه تضمینی هم برای از بین رفتن داعش در کوتاه مدت نیست. در شکل حداقلی، داعش در حالت تدافعی فوق العاده عمل نموده است و اگر از نیروهای پیشمرگ اقلیم کردستان شکست هایی متحمل شده اند در حالت تهاجمی با هدف ایجاد وحشت در میان ساکنان اقلیم بود. ائتلاف نوین بین المللی علیه داعش باید این واقعیت را بپذیرد که داعش حتی با وجود شکست در حملات هوایی از ساکنان موصل سپر انسانی خواهد ساخت و توان جنگ داخل شهری در برابر داعش  را نخواهد داشت.

چشم انداز رویداد

سخنرانی اوباما در سالگرد حادثه 11 سپتامبر و تلاش برای ائتلاف بین المللی علیه داعش در شرایطی است که مهمترین کشور منطقه و قربان اصلی جریان های تروریستی، یعنی ایران، در این ائتلاف حضور ندارد و دیگر کشورها هم درگیر مشکلاتی هستند که از برآیند همکاری در ائتلاف نگرانند. با توجه به افزایش گروههای تروریستی و حجم عملیات های آنان و مقایسه آن با سال 2001 می توان پی برد که حل مساله تروریسم مساله ای ریشه ای بوده و همانطور که برق آسا به وجود نیامده است، از بین رفتن آن هم برق آسا نخواهد بود. همچنان که در افغانستان تروریست ها  قدرت نسبی دارند و در سه گزینه عراق، شمال آفریقا و سوریه روند روبه رشدی داشته اند، هر گونه ائتلاف بین المللی، بدون حل پیش زمینه های تروریسم در بلندمدت نه تنها باعث نابودی تروریسم نخواهد شد، بلکه بسترهای قدرت گرفتن تروریسم را فراهم خواهد نمود.

موارد افغانستان و عراق و همکاری اطلاعاتی آمریکا با گروههای تروریستی و تکفیری نشان می دهد که بهره برداری تاکتیکی از مساله تروریسم، در نهایت خطراتی را متوجه خود منافع آمریکا و حامیان آن نموده است که خروجی بیانگر عدم عزم جدی دولتمردان آمریکا با این پدیده جهانی است. همچنین برخورد دوگانه با مساله تروریسم و تعریف آن در چارچوب منافع ملی آمریکا، مهر تائیدی بر بی اعتباری این کشور در نبرد تاکتیکی با تروریست ها است.

مهمتر اینکه، نظم نوین آمریکایی ایجاب می کند تا آمریکائیان با حمایت از گروههای تروریستی، بهانه مناسبی برای رقبای جهانی خود پیدا نمایند که نمونه آن در مورد آسیای جنوب شرقی و رقابت با چین  و در آسیای میانه و قفقاز در قالب رقابت با روسیه کاملا مشهود است. ائتلاف نوین بین المللی نیز تابعی از همان رقابت و رویارویی جهانی است که عمدتاً در راستای تضعیف منافع بازیگران غیرهمسو با آمریکا یعنی چین ، روسیه و ایران است.

هادی محمدی فر
انتهای متن/

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار