امروز : یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 4
۱۰:۴۰
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 114969
تاریخ انتشار: ۵ مهر ۱۳۹۳ - ساعت ۱۲:۲۷
تعداد بازدید: 23
پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ـ گروه آیین و اندیشه: وعده مصاحبه ساعت 10 صبح یکی از روزهای گرم تابستان در دفتر کار این استاد پیشکسوت حکمت و ...

پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ـ گروه آیین و اندیشه: وعده مصاحبه ساعت 10 صبح یکی از روزهای گرم تابستان در دفتر کار این استاد پیشکسوت حکمت و فلسفه در دانشگاه امام صادق(ع) بود، اتاق‌های اعضای هیئت علمی در این دانشگاه دارای یک سبک قدیمی و تو در تو است به طوریکه تصور می‌شود تمام اتاق‌ها به یکدیگر راه دارند. تا زمانی که استاد بیاید بخشی از زندگی‌نامه‌اش را مرور کردم: «فرزند مرحوم آیت‌الله سید محمد سعادت مصطفوی از شهر قائن، از 12 سالگی علوم دینی را فرا گرفته و در 29 سالگی به درجه اجتهاد رسیده، درست همان زمانی که تازه تصمیم به ازدواج گرفته است.»

تقدیرنامه‌ها و تابلوهای بسیاری که بر کتابخانه و دیوارهای دفتر آویخته شده که گویای تلاش علمی در این سال‌ها است.

وی علاوه بر پدر از محضر اساتید بزرگی همچون آیت‌الله محمدتقی آملی، آیت‌الله محمدحسین ثقفی تهرانی، شیخ محمدعلی حکیم‌تشکر و آیت‌الله سید ابوالحسین رفیعی قزوینی بهره برده است. برای تمام این دوره‌ها سختی‌های بسیار کشیده و هر یک از این دوره‌ها برایش هزاران خاطره و داستان دارد به طوریکه هم‌اکنون در این سن و سال معتقد است یک دوره کامل فلسفه در ذهنش حاضر و آماده است.

آیت‌الله سیدحسن سعادت مصطفوی 9 سال ریاست دانشکده الهیات،‌ معارف اسلامی و ارشاد دانشگاه امام صادق(ع) را برعهده داشته و چهار سال نیز رئیس دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران بوده و اکنون نیز مدیرگروه فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه امام صادق (ع) است.

یکی از فعالیت‌های کنونی وی، سرپرستی و بنیان‌گذاری مؤسسه بیت‌الحکمه در نیاوران است. آیت‌الله مصطفوی سال‌هاست امام جماعت مسجد جامع نیاوران بوده و مریدان بسیاری آنجا گرد هم آورده است، منزلش نیز همانجاست و سال‌های ابتدای انقلاب، شش سال حراست کاخ نیاوران تهران را برعهده داشت.

آیت‌الله مصطفوی در سال جاری از سوی سه تن از آیات عظام جوادی آملی، سبحانی و مصباح یزدی تقدیرنامه‌ای به عنوان استاد برجسته فلسفه و حکمت دریافت کرد و انجمن آثار و مفاخر ملی ایران نیز برای وی بزرگداشت گرفت.

شما را به خواندن بخش پایانی گپ‌وگفت پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; با آیت‌الله سیدحسن سعادت مصطفوی دعوت می‌کنیم:
 


 

آقای مهدوی‌کنی با بازنشستگی‌ام مخالفت کرد

*استاد در دانشگاه هم تحصیل کردید؟

-خیر من فلسفه را آزاد خواندم اما به دلیل جنبه علمی‌ام عضو گزینش وزارت علوم،‌ تحقیقات و فناوری هم هستم. به لحاظ دانشگاهی اکنون حدود بیست و پنج سال است که دانشگاه امام صادق هستم و از سه سال پیش استادتمام شدم، خدا آقای مهدوی‌کنی را شفا بدهد چند باری خواستم بازنشسته شوم، ایشان اجازه نداد.
 
تدریس آزاد حکمت سینوی در نیاوران

*برای بازنشستگی چه برنامه‌ای دارید؟

-بنده در نیاوران یک مرکز پژوهشی و آموزشی ابن سینا دارم به این علت که دیدم طالبان حکمت سینوی زیاد است اما جایی که مردم به صورت آزاد فلسفه بخوانند، وجود ندارد البته این مرکز ما با اینکه نام ابن سینا دارد اما حکمت ملاصدرا هم در آنجا تدریس می‌شود خلاصه ما هم ساختمانی روبه روی حسینیه نیاوران ساختیم که تحت اشراف خودم است، پیش از این نیز جایی به نام بیت‌الحکمه درست کردیم این مرکز از نیمه شهریور افتتاح شد آنجا هم مرکز فلسفه آزاد است و زیر نظر جایی نیست بنابراین نه بودجه‌ای دارد نه تحت نظر قم است، خیلی هم از آن استقبال شده است.
 
*استاد اهل مسافرت هم هستید؟

-بله اتفاقاً این اواخر دخترمان یک جایی گرفته بود نزدیکی‌های تبریز برای سفر بدانجا رفتیم.
 
*ماشاءالله اخلاقتان برای سفر باید عالی باشد...
-خواهش می‌کنم. اینطورها هم نیست.
 
تغییر رویکرد دینانی از انتقادش نسبت به ابن‌سینا

* علت ارادتتان به ابن سینا چه بوده؟ علاقه شخصی یا علاقه پدرتان؟

- فقط علاقه پدرم باعث این ارادت نشد، یک وقتی استاد دینانی به من گفتند که شما چرا این اندازه ابن سینا را بزرگ کرده‌اید!؟ الان خود او هم از نظرات گذشته‌اش برگشته و می‌گوید که اگر ابن سینا نبود، ما فلسفه هم نداشتیم(با خنده). بوعلی یک فیلسوف عقلگراست، خیلی‌ها به این مسئله توجه نکرده‌اند که زمانی او یک مسئله را متوجه نشده، نقل کرده که مطلب را نمی‌فهمد شاید آیندگان متوجه شوند، درحالیکه آخوند ملاصدرا هر جا از فلسفه کم آورده به سراغ الهامات رفته و به عرفان زده نباید در بحث عقلی اینطور باشد.

شیخ‌الرئیس در مباحثات بیان کرده، زمانی که مسئله‌ای را متوجه نمی‌شده «سبحان‌الله» و «لا اله الا الله» می‌گفته، این عین عبارتش است. بهرحال برای عالمان سخت است که بگویند نمی‌دانند اما ابن سینا این عادت را داشت. وی عالم عقلگرای کامل بود اما با این حال از ابتدا نمی‌دانم چطور یک رابطه روحی با او پیدا کردم.
 
*شاید به دلیل همان اشتراک نام مادرتان است؟

- بله اما من چند خواب صادقه هم با ابن سینا دیدم.
 
رویاهای صادقه با ابن سینا دارم

*واقعا؟ چه خوابی؟

- یک بار منزل پدر ناهار خورده بودم در کتابخانه ایشان خوابم برد،‌ شیخ را در خواب دیدم با همین تصویری که الان بر دیوار دارم ـ این تصویر واقعی اوست ـ او بر صندلی نشسته بود و من دستش را بوسیدم و گفتم جناب شیخ من و پدرم تابع فلسفه شما هستیم. اما در برخی بخش‌ها یک قدری از عقیده‌ام لغزیدم. پرسید کجا؟ ادامه دادم که شما اصالت ماهیتی هستید و ملاصدرا اصالت وجودی، بنده اکنون به عقاید ملاصدرا هم اعتقاد دارم. ملاصدرا را که اسم می‌بردم دیدم شیخ اعتنا نکرد اما باز تأکید کرد که اصالت ماهیتی است براساس حدیثی از حضرت امیر که ماهیت اصل است. من در بیداری این حدیث را پیدا کردم آنجا که در اخبارشان می‌گوید خداوند ماهیت را اصل قرار داده است.

در ادامه همینطور که صحبت می‌کردیم ایشان شروع به حرکت کردند من هم با او رفتم به یک بیابانی با شن‌های نرم سفید مثل شکر رسیدیم، برایم عجیب بودکه پابرهنه هم بودم به باغی رسیدیم جوانی را دیدم که محاسن مشکی داشت عده‌ای دورش حلقه زده بودند،‌ ما هم در حلقه آخر ایستادیم، آن جوان گفت که آقایان آماده باشید می‌خواهیم به ملکوت اعلی برویم، هیچ کس حرفی نمی‌زد پیش خود گفتم که ملکوت اعلی؟ من با این زیرشلواری؟ (با خنده) یک طوری باید فرار کنم! خلاصه به شیخ اشاره کردم که من می‌روم و خلاصه با آنها نرفتم.

شیخ از اغلاط «شفا» در رنج بود

یک خواب دیگر نیز بعد از آن دیدم و براساس آن متوجه شدم کتاب شفایی که از ایشان باقی مانده اغلاط زیادی دارد، شیخ هم از این امر رنج می‌برد. خلاصه ایشان را دم صبح با طراوتی دیدم در مکانی زیبا که شیخ شعر می‌خواند و به من گفت: انظر الی آثار رحمة الله، قدری صحبت کرد و کنار یک میزی جوانی نشسته بود و کتابی هم جلویش بود، به شیخ گفتم او کیست؟ گفت شفا غلط زیاد دارد این فرد را گذاشتم که آن را غلط گیری کند. من بعدها این نکته را تذکر دادم که این کتاب شفا را تصحیح کنید، غلط زیاد دارد.

شیخ الرئیس را بسیار دعا می‌کنم

خلاصه علاقه ذاتی من به او علایق و کشش روحی هم بین ما ایجاد کرده بود و من در این رؤیاها متوجه شدم که شیخ جایگاه خوبی دارد الان به رفقایم هم می‌گویم یکی از کسانی که در نوافل شب او را به صراحت دعا می‌کنم، شیخ الرئیس است چرا که او دو کار مهم انجام داد؛‌ نخست بیاناتی که در اثبات خداوند داشت و در هیچ کتاب فلسفی دیگری نیست حتی در عبارات ملاصدرا هم نیست دیگر هم اینکه شیخ علم خداوند بطریق عقلی را اثبات کرد.

شیخ الرئیس آنچنان عالی درباره مسئله خلقت و علم پیش از خلقت صحبت می‌کند که انسان در بهت می‌ماند، ابن سینا درباره حضرت امیر (ع) هم بیانات خوبی در انتهای شفا دارد که من بخشی از این بیانات را به کتاب نجات هم منتقل کردم. به طور مثال ایشان می‌فرماید که برخی گفته‌اند خلافت پیغمبر (ص) به نصب یا شورا است و سپس توضیح می‌دهد خلافت به نصب و تصریح اسبق به صواب و واقعیت نزدیک‌تر است، سپس بیان کرده کسی که می‌خواهد خلیفه شود، باید اعلم الناس باشد و در همه علوم حتی اخلاق هم کسی از او بالاتر نباشد.
 
*استاد منظورتان از نگارش نجات چه بود؟

-شرحی از نجات را نوشته‌ام که در نوع خود بهترین شرح فارسی از نجات است که اخیراً از سوی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی منتشر شده و به زودی از آن رونمایی خواهد شد. این اثر 800 صفحه است  که جلد نخستش منتشر و جلد دوم آبان ماه منتشر می‌شود.
 
هیچ شاعری به عفت فردوسی نیست

*استاد از بین شاعران به چه کسی بیشتر علاقه دارید؟

- فردوسی. اکنون درباره جنبه‌های حماسی شاهنامه فردوسی کار می‌کنم. شاهنامه جنبه عرفانی هم دارد اگر فرصتی باشد و عمر کفاف دهد شرحی بر مباحث عرفانی شاهنامه می‌نگارم. یک بار مباحث شاهنامه را فیش‌برداری کردم که گم شد دو مرتبه در حال انجام این کار هستم.
 
*فردوسی را چگونه شاعری یافتید؟

-فردوسی شیعه خالص با دو صفت خیلی خوب است نخست اینکه به اهل بیت (ع) ارادت ویژه دارد و دوم شاعر عفیفی است، ما هیچ شاعری را به عفت فردوسی نمی‌یابیم.

سعدی کتاب هزلیات و دیگر شاعران نیز دارند اما فردوسی عفیف است حتی جایی که درباره رستم و تهمینه صحبت می‌کند عفت را رعایت می‌کند و در پرده همه چیز با چنان عفتی می‌گوید که باور کردنی نیست.
 



فردوسی شعر درباره اهل بیت (ع) نیز دارد:
چنین گفت خداوند تنزیل و وحی/ خداوند امر و خداوند نهی/ که من شهر علمم علیم در است/درست این سخن قول پیغمبر است

گواهی دهم کاین سخن راز اوست / تو گویی دو گوشم بر آواز اوست

چو باشد تو را عقل و تدبیر و رآی /    به نزد نبی و علی گیر جای

گرت زین بد آید گناه من‌است  /  چنین است این رسم و راه من‌است

به این زاده‌ام هم به این بگذرم / که من خاک پای پی حیدرم

همین روح ولایی سر فردوسی در تشکیلاتش است و وی را تبدیل به فردی کرده که از گذشته تا به حال حفظ می‌شود بنابراین او ایران را زنده کرده است، اگر فردوسی نبود زبان فارسی از یاد رفته بود.

بسی رنج بردم در این سال سی/ عجم زنده کردم بدین پارسی

بنابراین همانطور که اگر قرآن نیامده بود زبان عربی از بین می‌رفت اگر فردوسی هم نبود زبان فارسی را از دست داده بودیم،‌ شاهنامه لغت غیرفارسی بسیار کم دارد همه سراسر فارسی سره است.

بناهای آبـاد گــردد خـراب ز بــاران و از تــابش آفتاب/ پی افکندم از نظم کاخـی بلنــد که از باد و باران نیابد گزند

به حافظ هم به جهات عرفانی او خیلی علاقه مند هستم اکثر اشعارش را از حفظ هستم و در مواقع خاص روحی آنها را زمزمه می‌کنم چند شعرش که از روح بلند او حکایت می‌کند برای شما می‌خوانم که می‌گوید:

ما نه رندان ریائیم و حریفان نفاق / او که عالم سر است بدین حال گواست

فرض ایزد بگذاریم و بکس بد نکنیم/ و آنچه گویند روانیست نگوئیم رواست

حافظ یک شیعه خالص به تمام معنا است که می‌گوید:

قبر امام هشتم و سلطان دین رضاست /از جان ببوس بر در آن بارگاه باش

امروز زنده‌ام مولای تو یا علی (ع)/فردا بروی امامان گواه باش
 
قاشق اختراع ماست نه اروپایی‌ها

*حاج آقا ادبیات را خیلی دوست دارید، مشخص است!

-بله هم ادبیات و هم تاریخ. در کنار فلسفه، تاریخ هم زیاد مطالعه کردم شاید کمتر کسی احاطه تاریخی‌اش به قدر من باشد تقریباً تمام ایران باستان را از هخامنشیان، ساسانیان و شکست‌ها و امتیازات اینها و ... را مکرر خوانده‌ام. گاهی که منبر می‌روم به مردم سفارش می‌کنم باید تاریخ مملکتشان را بدانند مثلاً خیلی چیزها از ایران آغاز شده همین قاشق و چنگال برای تاریخ این مرز و بوم است که اروپایی‌ها به نام خود کرده‌اند.

کوروش بود که اول بار بر صندلی نشست و با قاشق غذا خورد منتها در لشکر کوروش عده‌ای از روم اسیر و سپس آزاد شدند و از این طریق کورش را به غرب منتقل کردند.

بنابراین عقیده من این است که تحقیقی در این حوزه‌ها داشته باشیم حتی جزوه‌ای بنده تهیه کردم درباره اینکه ذوالقرنین همان کوروش است خداوند نیز در قرآن می‌فرماید به ذوالقرنین همه چیز دادیم، اولین فردی که دراین باره تحقیق کرده مولا ابوالکلام آزاد از دانشمندان هند بوده و سپس علامه طباطبایی هم در تفسیر خود این را تأیید کرده قطعاً مطالعات دیگر جنبی هم در این باره شده است.
 



*درباره برخی اشخاص و حکومت‌های تاریخی نظرتان را بفرمایید:

ساسانیان (انوشیروان عادل): پیغمبر(ص) فرمودند که در زمان پادشاه عادل (انوشیروان) به دنیا آمدند واقعاً زمان او عدالت برقرار بود، حتی زمانی که تصمیم گرفت قصرش را بسازد منزل پیرزنی را که در کنار کاخ بود خراب نکرد زمانی که از رم سفرا به ایران آمدند درباره این خانه از او پرسیدند به آنها گفتند: این خانه پیرزنی بود که شاه اجازه نداده آن را خراب کنند.

زنجیر انوشیروان هم معروف بوده که در قصر آویزان شده یک بار در اتاق صدای زنگ را شنید پرسید این چیست؟ کسی گرفتار است؟ به او گفتند نه الاغی از آنجا رد می‌شده پشت خود را به آن زده فوراً انوشیران دستور داد خرج الاغ را داده و و تا آخر عمر از او مراقبت کنند.

اردشیر بابکان: پایه‌های اصلی ساسانیان را محکم کرد و یک دین رسمی برای این مملکت که همان دین زردشت باشد، نهاد وی مذهب زردشت را هم جمع و جور کرده است.
 
ماجرای ریاست کاخ نیاوران

*بگذریم استاد شنیدیم چند سالی ریاست و حراست از کاخ نیاوران را بر عهده داشتید. درباره آن دوران برایمان بگویید؟

- سالی که کاخ فتح شد به دلیل راهپیمایی‌ها و سنگ کلیه بیمار و در بستر بودم، مرا احضار کردند که به کاخ بروم آقای انوری را خدا رحمتشان کند ـ دکتری که بنده را عمل کرد به پنجه طلا معروف بود و نخستین پیوند کلیه در ایران را انجام داد ـ برای سرپرستی کاخ ما را در نظر داشتند. خلاصه من آنجا نرفتم اما شب‌هنگام بود خود آقای انوری مرا به کاخ احضار کردند و چند بار پیغام دادند که وضع بدی در کاخ به وجود آمده است.

کاخ نیاوران را جوانان نیاوران فتح کردند این جوانان هم مؤدب و موقر بودند بنابراین آن دوره معترض بودند که کاخ را آنها فتح کردند اما کسی دیگر عهده‌دار آن شده است، انوری هم از این سروصدا ترسیده بود و خواستار آمدن من شده بود. خلاصه من که رسیدم دو سمت نیروهای هوایی و بچه‌های نیاوران تیراندازی می‌کردند و خواستار ریاست من در کاخ بودند. آقای انوری هم گفتند که اینها فقط شما را قبول دارند، این سِمت را بپذیرید خلاصه شبانه حکم ریاست کاخ از سوی امام و دفتر نخست‌وزیری بازرگان صادر شد و من هم از فردا صبحش در کاخ حضور یافتم.

یکی از سیاست‌های من در کاخ این بود که کسی را برای بازدید راه نمی‌دادم، هر کس می‌آمد می‌گفتم یا باید مجوز بنیاد مستضعفان داشته باشند یا دولت. شش سال سرپرستی کاخ را بر عهده داشتم یک بار که آقای اشراقی از طرف امام به کاخ آمد متوجه شد که همه چیز سالم مانده است خیلی از شخصیت‌ها چون آیت‌الله محمدی گیلانی، شهید مفتح، آقای خلخالی، شهید مطهری، شهید قدوسی و ... به آنجا می‌آمدند طوری من کاخ را سالم نگه داشته بودم که عده‌ای به من می‌گفتند آقای مصطفوی شما کاخ را برای شاه نگه داشتید که هیچ کس را به داخل راه نمی‌دهید!
 
ماجرای یک کشتی طلای شاه

*چه چیزهایی آن زمان در کاخ بود؟

-خیلی چیزها غیر از ارزش هنری یک خروار طلا تحویل بانک مرکزی دادم. بدون ارزش هنری آنها تنها یک کشتی طلا در دفتر شاه بود که متعلق به 600 سال پیش بود کلکسیون سکه‌های فرح بی‌نظیر بود که الان در بانک مرکزی نگهداری می‌شود، این سکه‌ها از سبکه ماقبل تاریخ، هزاره اول و دوم و همه سلطنت‌های مختلف را شامل می‌شد.

یک تابلویی یهودی‌های صهیونیست به شاه هدیه داده بودند که برلیان بود، قیمتی نتوانستیم برای آن تعیین کنیم زمانی که می‌خواستیم اینها را به بانک مرکزی یا جای دیگری تحویل دهیم،‌ می‌ترسیدم. خودم برای بار اول همراه گروه رفتم که در بانک مرکزی به زیرزمینی رفتم که تا چشم کار می‌کرد آیینه و شیشه و طلا، اقسام کلاه‌های سلطنتی، ‌تخت طاووس، قلیان‌های کار شده ناصرالدین شاه و جواهرات خانواده پهلوی، مدال‌های شاه، شمشیرها و قلاف‌ها نگهداری می‌شد، آنجا خاطر جمع شدم که کمتر چیزی از مملکت خارج شده است شش صورت اموالی که بنده به بانک یا دیگر مراکز چون بنیاد مستضعفان، وزارت ارشاد و ... دادم یکی نزد خودم دیگری بانک مرکزی و شورای انقلاب باقی ماند.
 


 

غارت کاخ‌ سعدآباد

*وضعیت دیگر کاخ‌ها چطور بود؟

-البته اینهایی که گفتم تنها متعلق به کاخ نیاوران بود من با جای دیگری کار ندارم چون کاخ نیاوران غارت نشد اما کاخ سعدآباد و دیگران را یک مشت گردو فروش و دیگر افراد سر پل تجریش آنها را غارت کردند، حتی سقف کاخ را سوراخ کرده بودند اما کاخ نیاوران دست جوان‌های نیاوران بود زیر نظر مستقیم خودم سالم مانده بود.
 
*الان اموال کاخ نیاوران کجاست؟

-چیز زیادی نمانده میراث فرهنگی خیلی‌ها را گرفته همیشه هم بین میراث و بنیاد مستضعفان نزاعی بوده که اینها مال کیست؟ اختلافات هنوز حل نشده است. خلاصه ما تلاش کردیم به امانت در کاخ رفتار کنیم پاسدارها هم اینها را از من یاد گرفتند حتی خودمان بیرون می‌خواستیم برویم می‌گفتیم دو مأمور ما را می‌گشت که چیزی از کاخ بیرون نرود.
 
امام از من خواستند برای تدریس به قم بروم

*حاج آقا با امام راحل هم در آن دوران دیدار داشتید؟

-بله چندین مرتبه یک بار بنی صدر را می‌خواستند عزل کنند من اتاقشان بودم یک ملاقات دیگر هم با پاسدارها خدمت ایشان رفتیم، از قم با یکصد پاسدار قدم‌زنان به در خانه ایشان رفتیم ایشان سخنرانی کردند و من هم این اشعار را نزد ایشان خواندم:

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم/ لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

خودبینی و خودرأیی در مذهب رندی نیست / کفر است در این مذهب خودبینی و خودرأیی

ماجرای رؤیای صادقه با امام(ره)

حتی رؤیای صادقه هم با امام راحل داشتم بنده که چند سالی رئیس دانشکده الهیات دانشگاه تهران بودم آقای فرجی دانا که مدتی هم وزیر علوم بودند آنجا بود، با او درافتادیم و خلاصه از دفتر آقا اخبار و گزارش‌ها نرسید و من هم استعفا کردم و یک بار با ناراحتی سحر ماه مبارک رمضان بود که خوابیدم، امام را در خواب دیدم که با لحن متغیر به من گفتند: چرا قم نمی‌روی؟!

آن دوره هم با درس من در قم مخالفت می‌شد -قم فضای ضدفلسفی حاکم بود- می‌خواستم از ایشان بپرسم برای چه به قم بروم که جسارت نکردم و گفتم یک شبانه‌روز به من فرصت دهید تا تصمیم بگیرم، در خواب هم انگار این یک شبانه‌روز طی شد، نزد امام رفتم و گفتم حاضرم بروم. فوراً امام یک پاکت بزرگ که داخل آن حکم بود، به من داد و فرمود این حکم شما به وزیر علوم نیز سفارش کرده‌ام.

زمانی که بیدار شدم خواب را برای هر کسی نقل کردم به من گفت امام مدنظرشان این است که قم بروی. خبر به مقام معظم رهبری رسید، هم فرموده بود نظر امام همین است، خلاصه من هفته‌ای یک روز به قم می‌رفتم و هنوز هم ادامه دارد.
 
*نظرتان را درباره این شخصیت‌ها بفرمایید:

آیت‌الله بهجت: بنده خودم ارتباطی با ایشان ندارم آقای بهجت را مردم بسیار اخلاق‌مدار و عالم می‌شناسند.

علامه حسن‌زاده آملی: با سلیقه‌شان خیلی موافق نیستم ایشان محی‌الدینی است اما من چنین ارادتی به محی‌الدین ندارم.
 
*حاج آقا ماجرای برای بازسازی ضریح حضرت عباس(ع) چه بود؟

-بنده کاری نکردم ظاهراً عده‌ای مسجد ما آمده بودند و برای بازسازی پول جمع می‌کردند مسجد ما هم از طلا و نقره و پول کمک خوبی کرد این مسجد خدا را شکر پر جمعیت است و به لحاظ کیفیت هم خوب است حتی نمازهای این مسجد معمولی نیست نوافق بین دو نماز و اینها را دارد.
 
*استاد کتابخانه‌تان اینجا چه کتاب‌های قدیمی دارد...

-بله کتاب خطی هم اینجا داریم، کتاب‌ فیض وافی «غایت المرام» است، بهترین کتاب برای اثبات خلافت امیرالمومنین از تمام کتب اهل سنت و شیعه. خدا آقارضا صدر پسر محروم آیت‌الله صدر را رحمت کند، امروز رسم شده منابع را در کتاب می‌آورند اما آن کتاب چنین چیزی نداشت من هم پیشنهاد کردم منابع را ذکر کنند او هم به حرف ما گوش داد و در یک جلد منتشر کرد، چند روز پیش از تشکیلات آقای صدر تماس گرفتند که غایت‌المرام را با منابع کامل منتشر کردند و یک دوره تمام برای من فرستادند.

فیض وافی داماد ملاصدرا و از بهترین شاگردانش بود، لقب فیض را صدرا به او داده بود داماد دیگر ملاصدرا هم مرحوم لاهیجی بود و لقب ایشان هم فیاض بود به شوخی می‌گویند که یک بار بین دو خواهر بحث در گرفت و زن فیاض گفته بود که پدر من لقب فیاض از صیغه مبالغه را به همسر من داده اما دیگری گفته بود که فیض بالاتر از فیاض است، همسر من عین فیض و حقیقت است (با خنده) کتاب فیض علم الیقین حق الیقین است که وی تمام مطالب ملاصدرا را تنظیم کرده و کسی بخواهد فیلسوف بشود این سه کتاب را به دقت مطالعه کند یا درس بخواند.
 
*سخن پایانی؟
-از شما تشکر می‌کنم.
 
*ما هم برای وقتی که برای پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; گذاشتید، متشکریم.
 
انتهای پیام/ک

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار