امروز : سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶ - 2017 August 22
۲۱:۲۰
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 116966
تاریخ انتشار: ۱۵ مهر ۱۳۹۳ - ساعت ۱۱:۳۴
تعداد بازدید: 174
يه لات بود توي مشهد هم سگ خريد و فروش مي كرد هم دعواهاش خيلي سگي بود  

يه لات بود توي مشهد

هم سگ خريد و فروش مي كرد هم دعواهاش خيلي سگي بود

 

يك روز داشت مي رفت سمت كوه سنگي براي دعوا كه ديد يك ماشين با آرم ستاد جنگ هاي

نامنظم داره تعقيبش ميكنه شهيد چمران از ماشين پياده شد و دستش رو گرفت وگفت: فكركردي خيلي مردي؟

گفت: برو بچه ها كه اينطور ميگن

چمران گفت اگر مردي بيا بريم جبهه

به غيرتش برخورد نخواست كم بياره گفت باشه

مدتي بعد

شهيد چمران توي اتاق نشسته بود كه يكدفعه ديد داره صداي دعوا مياد

چند لحظه بعد رضا رو با دستبد آوردن انداختند روي زمين و گفتن: اين كيه با خودت آوردي جبهه؟

رضا شروع كرد به فحش دادن فحش‌هاي ركيك اما چمران مشغول نوشتن بود

وقتي ديد چمران توجه نمي كنه يكدفعه سرش داد زد: آهاي كچل با توام

شهيد چمران با مهرباني سرش را بالا آورد و گفت: بله عزيزم؟ چي شده؟ چه اتفاقي افتاده آقا رضا؟

رضا گفت: داشتم مي رفتم بيرون سيگار بخرم ولي با دژبانت دعوام شد

چمران: آقا رضا چي مي كشي؟ بريدبراي آقا رضا هر چي ميخواد بخريد بياريد

رضا به شهيد چمران گفت : ميشه يه دوتا فحش بهم بدي ؟ كشيده اي چيزي؟

شهيد چمران: چرا؟

رضا: تاحالا نشده بود به كسي فحش بدم و اينطور برخورد كنه

شهيد چمران: اشتباه مي كني! يكي هست كه هرچي بهش بدي مي كنيم نه تنها بدي نمي كنه بلكه با خوبي بهمون جواب ميده

هي آبرو بهمون مي ده

تو هم يكي رو داشتي كه هي بهش بدي مي كردي و اون بهت خوبي مي كرده منم به خودم گفتم بذار يكم شبيه اون ( خدا) بشم

رضا جا خورد

آدمي كه مغرور بود و زيربار حرف كسي نمي رفت زار زار گريه مي كرد

اذان شد

رضا اولين نماز عمرش رو خوند


برچسب ها:
آخرین اخبار