امروز : جمعه ۱۱ فروردین ۱۳۹۶ - 2017 March 30
۰۰:۰۳
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 119091
تاریخ انتشار: ۲۵ مهر ۱۳۹۳ - ساعت ۱۱:۴۸
تعداد بازدید: 180
در جهان امروز که عصر ارتباطات است، تسلط بر تمامی فنون به صورت تخصصی محال و با نگاهی خوشبینانه بسیار مشکل است. اگر ما تخصصی شدن حوزه را در اینجا ...

در جهان امروز که عصر ارتباطات است، تسلط بر تمامی فنون به صورت تخصصی محال و با نگاهی خوشبینانه بسیار مشکل است. اگر ما تخصصی شدن حوزه را در اینجا مطرح می کنیم منظور این است که آیا در حوزه های علمیه به رشته هایی غیر از فقه هم باید پرداخته شود یا خیر؟! آیا باید فقه را جزء علوم مضاف به شمار بیاوریم یا خیر؟

مقدمه

گروه فرهنگی،مذهبی پیروان مـــوعـــود-عبد الحجت حق جو:در اعصار مختلف وجود عالمان دینی بخاطر درگیری مردم با مسائل فقهی و احکام مبتلابه در زمینه های فقهی کاملا مشهود بوده و بی نیازی از آنها کلامی کاملا گزاف و نابجاست. بحث تخصصی شدن علومِ عالمان دینی و حوزه های علمیه یکی از دغدغه های همیشگی بزرگان و علما از گذشته تاکنون بوده است. از شیخ بهایی نقل است که ایشان فرمودند غلبت کل ذی فنون و غلبت من کل ذی فن. وقتی در مقابل کسی که با فنون مختلف  آشنا بود قرار گرفتم پیروز شدم ولی وقتی با کسی در یک فن خاص متخصص بود مناظره کردم شکست خوردم. در همین باره رهبر انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای مدظله می فرمایند: حوز ها باید حرکت به سمت تخصصی شدن را جدی بگیرند و در فقه و اصول و بخش های مختلف فقهی و دیگر علوم اسلامی تخصص و درجات تخصصی به اجرا گذاشته شود[1].

در جهان امروز که عصر ارتباطات است، تسلط بر تمامی فنون به صورت تخصصی محال و با نگاهی خوشبینانه بسیار مشکل است. اگر ما تخصصی شدن حوزه را در اینجا مطرح می کنیم منظور این است که آیا در حوزه های علمیه به رشته هایی غیر از فقه هم باید پرداخته شود یا خیر؟! آیا باید فقه را جزء علوم مضاف به شمار بیاوریم یا خیر؟!

همانطور که می داینم علم سلاحی دو لبه است و هر کس که بتواند به آن دست یابد، پیروز میدان مناظره و مجادله علمی خواهد شد. در این بین امر یا نهی حضرات معصومین علیهم السلام به بحث تخصصی شدن علوم برای ما جایگاه مهمی دارد. از سیر تکامل علوم و پیش فرضهایی که از دین اسلام و خصوصا تشیع داریم می توان به سادگی به این نتیجه رسید که پیشگامان علوم مختلف ائمه اطهار علیهم السلام بوده اند. به شهادت تاریخ می توان این امر را به راحتی اثبات کرد ولی چیزی که ما در این مقاله به دنبال اثبات آن هستیم مساله ی وجود امر مستقیم ایشان به افراد مختلف در مورد فراگیری علوم مختلف می باشد.

 

توصیه معصومین به اصحاب برای متخصص شدن در علوم مختلف

یکی از مسائلی که در قرن اول هجری و بعد از رحلت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله در پی اختلاف مسلمانان در مسائل مختلف از جمله خلافت مطرح شد[2]، مباحث کلامی بود که این بحث ها با داخل شدن متون مختلف غیر اسلامی بسیار گسترده شد و در نهایت بعد از انقلاب صنعتی اروپا و سیل شبهات وارده به ممالک اسلامی و عکس العمل عالمان دینی، سبب بوجود آمدن علم جدیدی به نام کلام جدید شد. روایتی که نقل می کنیم در مورد امر امام صادق علیه السلام در مورد تخصصی شدن علوم اصحاب خاص ایشان و در مورد یادگیری علم کلام است.

عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَوَرَدَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ‏ فَقَالَ إِنِّي رَجُلٌ صَاحِبُ كَلَامٍ وَ فِقْهٍ وَ فَرَائِضَ وَ قَدْ جِئْتُ لِمُنَاظَرَةِ أَصْحَابِكَ. از يونس بن يعقوب نقل است كه گفت: روزى نزد امام صادق عليه السّلام بودم كه مردى از أهل شام بر آن حضرت وارد شده و گفت: من مردى وارد به كلام و فقه و فرائض مى‏باشم، خدمت شما براى مناظره با اصحابت رسيده‏ام.

فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ كَلَامُكَ هَذَا مِنْ كَلَامِ رَسُولِ اللَّهِ ص أَوْ مِنْ عِنْدِكَ؟ فَقَالَ مِنْ كَلَامِ رَسُولِ اللَّهِ بَعْضُهُ وَ مِنْ عِنْدِي بَعْضُهُ. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ- فَأَنْتَ إِذاً شَرِيكُ رَسُولِ اللَّهِ ص؟ قَالَ لَا. قَالَ فَسَمِعْتَ الْوَحْيَ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى؟ قَالَ لَا. قَالَ فَتَجِبُ طَاعَتُكَ كَمَا تَجِبُ طَاعَةُ رَسُولِ اللَّهِ؟ قَالَ لَا. حضرت بدو فرمود: اين كلامى كه مى‏گويى ريشه در كلام رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله دارد يا از خودت مى‏باشد؟ گفت: برخى از سخنان نبوىّ و برخى از جانب خود من است. فرمود: پس تو شريك پيغمبرى؟ گفت: نه، فرمود: از خداى عزّ و جلّ وحى شنيده‏اى؟ گفت: نه، فرمود: چنان كه اطاعت پيغمبر را واجب مى‏دانى اطاعت خودت را هم واجب مى‏دانى؟ گفت: نه.

قَالَ فَالْتَفَتَ إِلَيَّ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ يَا يُونُسُ هَذَا خَصَمَ نَفْسَهُ قَبْلَ أَنْ يَتَكَلَّمَ. ثُمَّ قَالَ يَا يُونُسُ لَوْ كُنْتَ تُحْسِنُ الْكَلَامَ كَلَّمْتَهُ. قَالَ يُونُسُ فَيَا لَهَا مِنْ حَسْرَةٍ. فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ سَمِعْتُكَ تَنْهَى عَنِ الْكَلَامِ وَ تَقُولُ وَيْلٌ لِأَصْحَابِ الْكَلَامِ يَقُولُونَ هَذَا يَنْقَادُ وَ هَذَا لَا يَنْقَادُ وَ هَذَا يَنْسَاقُ وَ هَذَا لَا يَنْسَاقُ وَ هَذَا نَعْقِلُهُ وَ هَذَا لَا نَعْقِلُهُ. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّمَا قُلْتُ وَيْلٌ لِقَوْمٍ تَرَكُوا قَوْلِي بِالْكَلَامِ وَ ذَهَبُوا إِلَى مَا يُرِيدُونَ. حضرت روى بمن داشته و فرمود: اى يونس، اين مرد پيش از آنكه وارد بحث شود خودش را محكوم كرد (زيرا گفته خودش را حجّت دانست بى‏آنكه دليلى بر حجّيّتش داشته باشد)، سپس فرمود: اى يونس اگر علم كلام خوب مى‏دانستى با او سخن مى‏گفتى، يونس گويد: من گفتم: واى و افسوس! قربانت گردم من شنيدم كه شما از علم كلام نهى مى‏نمودى، و ميفرمودى: واى بر أصحاب علم كلام، زيرا مى‏گويند اين درست مى‏آيد و اين درست نمى‏آيد، اين به نتيجه مى‏رسد [و آن نمى‏رسد]، اين را مى‏فهميم و اين را نمى‏فهميم!! فرمود: من گفتم: واى بر گروهى كه گفته‏ام را رها كنند و دنبال خواسته خود بروند. سپس بمن فرمود: برو بيرون و هر كس از متكلّمين را ديدى بياور.

ثُمَّ قَالَ اخْرُجْ إِلَى الْبَابِ فَمَنْ تَرَى مِنَ الْمُتَكَلِّمِينَ فَأَدْخِلْهُ قَالَ فَخَرَجْتُ فَوَجَدْتُ حُمْرَانَ بْنَ أَعْيَنَ وَ كَانَ يُحْسِنُ الْكَلَامَ وَ مُحَمَّدَ بْنَ نُعْمَانَ الْأَحْوَلَ وَ كَانَ مُتَكَلِّماً وَ هِشَامَ بْنَ سَالِمٍ وَ قَيْسَ الْمَاصِرِ وَ كَانَا مُتَكَلِّمَيْنِ وَ كَانَ قَيْسٌ عِنْدِي أَحْسَنَهُمْ كَلَاماً وَ كَانَ قَدْ تَعَلَّمَ الْكَلَامَ مِنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فَأَدْخَلْتُهُمْ. فَلَمَّا اسْتَقَرَّ بِنَا الْمَجْلِسُ وَ كُنَّا فِي خَيْمَةٍ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي طَرَفِ جَبَلٍ فِي طَرِيقِ الْحَرَمِ وَ ذَلِكَ قَبْلَ الْحَجِّ بِأَيَّامٍ فَأَخْرَجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ رَأْسَهُ مِنَ الْخَيْمَةِ فَإِذَا هُوَ بِبَعِيرٍ يَخُبُّ قَالَ هِشَامٌ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ. قَالَ وَ كُنَّا ظَنَنَّا أَنَّ هِشَاماً رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ عَقِيلٍ وَ كَانَ شَدِيدَ الْمَحَبَّةِ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ فَإِذَا هِشَامُ بْنُ الْحَكَمِ وَ هُوَ أَوَّلُ مَا اخْتَطَّتْ لِحْيَتُهُ وَ لَيْسَ فِينَا إِلَّا مَنْ هُوَ أَكْبَرُ مِنْهُ سِنّاً. فَوَسَّعَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ قَالَ نَاصِرُنَا بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ وَ يَدِهِ. يونس گويد: من حمران بن اعين و احول و هشام بن سالم را كه علم كلام خوب مى‏دانستند همراه با قيس ماصر كه به عقيده من در كلام بهتر از آنان بود و علم كلام را از علىّ بن حسين عليهما السّلام آموخته بود را آوردم، چون همگى در مجلس حاضر شديم، آن حضرت سر از خيمه بيرون كرد- و آن خيمه‏اى بود كه در كوه كنار حرم براى حضرت مى‏زدند كه چند روز قبل از حجّ آنجا تشريف داشت- چشم حضرت به شترى افتاد كه به دو مى‏آمد، فرمود: قسم به ربّ كعبه كه اين هشام است!. ما فكر كرديم مقصود حضرت؛ هشام از اولاد عقيل است كه او را بسيار دوست مى‏داشت، كه ناگاه هشام بن حكم وارد شد و او در آغاز روئيدن موى رخسار بود و همه ما از او بزرگسالتر بوديم، امام صادق عليه السّلام برايش جا باز كرد و فرمود: هشام با دل و زبان و دستش ياور ماست.

بعد از اتمام مناظره و پیروز شدن هشام بن حکم راوی این چنین نقل می کند که امام فرمودند يَا هِشَامُ لَا تَكَادُ تَقَعُ تَلْوِي رِجْلَيْكَ إِذْ هَمَمْتَ بِالْأَرْضِ طِرْتَ مِثْلُكَ فَلْيُكَلِّمِ النَّاسَ اتَّقِ الزَّلَّةَ وَ الشَّفَاعَةُ مِنْ وَرَائِكَ[3]. اى هشام تو به هر دو پا به زمين نمى‏خورى (يعنى طورى كه جوابى برايت نباشد) تا خواهى بزمين برسى پرواز مى‏كنى (يعنى بمحض شكست خود را نجات مى‏دهى)، همچو تويى بايد با مردم سخن بگويد، خود را از لغزش نگه دار، شفاعت ما در پى آن- به خواست خداوند- مى‏آيد.

 

نتیجه گیری

در انتها با توجه به این روایت باید به چند مطلب به طور خلاصه اشاره کرد: 1- امام علیه السلام مورد مراجعه افراد مختلف با علوم مختلف بوده اند چنانچه حوزه های علمیه نیز در این زمان همین موقعیت را دارند. 2- بعضی از این افراد به علت های مختلف بدنبال مناظره با اصحاب امام علیه السلام بوده اند، پس تربیت شاگرد در علوم مختلف برای امام علیه السلام امری اجتناب بوده است. در این دوره هم مبلغینی که از طرف حوزه های علمیه برای تبلیغ به نقاط مختلف می روند با همین افراد روبرو هستند پس باید حوزه های علمیه نسبت به تربیت مبلغینی با معارف مختلف به صورت تخصصی اقدام کند. 3- ائمه معصومین علیهم السلام هر فردی برای مناظره انتخاب نمی کردند. امروز نیز باید طلاب پس از طی مراحل تحصیلی شناسایی و در محل مناسب به کارگیری شوند. 4- امام علیه السلام ابتدا به کمک یاران خویش آمده و فرد شامی را به اصطلاح خلع سلاح می کنند ولی در ادامه به شاگردان خویش دستور می دهند که به مناظره با وی بپردازند. در حوزه های علمیه نیز باید بزرگان و اساتید در کنار طلاب جوان نسبت به پرورش آنها اهتمام داشته باشند و در عین حال آنها را از میادین سخت و دشوار دور نگه ندارند. 5- پیشوایان دینی در کنار شاگردان مسن خود، به شاگردان کم سن و سال همچون هشام بن حکم میدان داده و آنها را تشویق می کردند. در حوزه های علمیه هم باید میدان برای فعالیت طلاب جوان البته با رعایت حدود متعارف باز گذاشته شود و نسبت به تشویق به موقع آنها اقدام لازم صورت گیرد.

 

 

والسلام من اتبع الهدی

 

شعبان المعظم 1435

 



[1]  درس خارج معظم له، 31/6/1370.

[2] در کتاب ملل و نحل آقای شهرستانی در مورد اختلافات این دوره حدود 11 اختلاف نامبرده شده است.

[3] الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏2، ص: 364 تا 367.

برچسب ها:
آخرین اخبار