امروز : جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 9
۱۰:۱۴
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 119428
تاریخ انتشار: ۲۶ مهر ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 8
 به گزارش گروه بین الملل پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، مساله اصلی پس از جنگ جهانی دوم تقسیم اروپای میان شوروی و امریکا بود. حال تلاش برای نفوذ ...

 به گزارش گروه بین الملل پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، مساله اصلی پس از جنگ جهانی دوم تقسیم اروپای میان شوروی و امریکا بود. حال تلاش برای نفوذ در دوره پساشوروی و در اوکراین (دومین کشور بزرگ پس از روسیه) در جریان است. در گذشته کشمکش ژئوپلیتیک هم‌زمان با رویارویی شدید ایدئولوژیک میان کمونیسم و سرمایه‌داری  جریان داشت. حال پس از چندین سال فراموشی، تقابل ایدئولوژیک بار دیگر رخ نمایانده است؛ اما این بار میان ارزش‌های معنوی محافظه‌کاری روسی و لیبرالیسم غربی (که به مسائلی مانند ازدواج‌های هم‌جنس‌گرایان، قانونی شدن مواد مخدر و فحشا و فردگرایی مرکانتلیستی). این ارتباط به دلیل رشد بی‌سابقه حس ابرقدرت بودن و احیای غیراخلاقی و زیان‌بار استالینیسم در روسیه و نیز سیاست غیرمسئولانه امریکا در صدور ارزش‌هایی مانند آزادی و دموکراسی به کشورهای پیشاکاپیتالیسم تقویت شد.

نمی‌توان این واقعیت را نادیده گرفت که امروز در آغازین سال‌های قرن بیست و یکم که جهانی‌‌سازی و انقلاب اطلاعات ویژگی‌های بارز آن است، جهان به دوران تجاوزگری و جنگ‌های ژئوپلیتیکی بازگشته که ویژگی نیمه نخست قرن بیستم و حتی قرن نوزدهم بوده است. البته این موضوع درست است که نظام جهانی که امروز فرو می‌پاشد، کامل و بی‌نقص نیست و روسیه نیز مانند بسیاری از کشورهای دیگر حق دارد از آن ناخشنود باشد. با وجود این، مشخص نیست که نظم جهانی آینده بهتر خواهد بود یا خیر؟. آیا با توجه به تحولات اخیر بین‌‌المللی به ویژه بحران اوکراین باید گفت نسخه تازه‌ای از جنگ سرد رخ نمایانده است.

جهان جنگ سرد و نظم؟ 

نظام روابط بین‌الملل بر پایه حقوق بین‌الملل و نهادهای بین‌المللی بنا نشده، بلکه توزیع و توازن قدرت میان کشورهای مهم، اتحادهای آنها و منافع مشترک بنیان‌های آن را تشکیل می‌دهند. این ویژگی‌ها میزان اثرگذاری و عملی بودن حقوق بین‌الملل و ساز و کارهای آن را تعیین می‌کنند که دوره پس از جنگ جهانی دوم بارزترین نمونه آن بود.

نظام جهانی آن روزها بر اساس توافق کشورهای فاتح در یالتا، پوتسدام و سانفرانسیسکو در سال 1945 بود. این توافق‌نامه مرزها را در اروپا و خاور دور که در آنها امپراتوری‌های آلمان، ایتالیا و ژاپن فروپاشیده بود، ترسیم کرد؛ آنها سازمان ملل را ایجاد کردند و بسیاری از مسائل پس از جنگ را حل و فصل کردند. ایده اصلی این بود که قدرت‌های بزرگ به طور مشترک صلح را حفظ خواهند کرد و به منظور جلوگیری از جنگ جهانی دیگر مناقشه‌ها و کشمکش‌های بین‌المللی را بر اساس منشور سازمان ملل حل و فصل خواهند کرد. اما نظم جهانی هرگز ایجاد نشد؛ بلکه به سرعت به دلیل رویارویی شوروی و امریکا در اروپا و سپس در سراسر جهان فروپاشید.

پس از آزادی اروپای مرکزی و شرقی توسط ارتش شوروی، این کشور چندین سال رژیمی سوسیالیست ایجاد کرد و سرکوب‌های گروهی را در دستورکار قرار داد. این مساله امریکا را خشمگین کرد و در مقابل به سرکوب جنبش کمونیسم در بسیاری از کشورهای اروپای غربی کمک کرد. مناطق اشغالی در آلمان به دو کشور جمهوری فدرال آلمان و جمهوری دموکراتیک آلمان تقسیم شد. ایجاد ناتو و پذیرش آلمان غربی در آن با اقدام متقابل ایجاد پیمان ورشو مواجه شد. با گذشت زمان، طرف‌های درگیر نیروهای خود که به طور بی‌سابقه‌ای قدرتمند شده بودند و نیز هزاران کلاهک هسته‌ای را در دو سوی مرز داخلی آلمان مستقر کردند.

مرزهای مهم اروپا میان جمهوری دموکراتیک آلمان و لهستان (مرز اودر- نایسه)، بین آلمان غربی و شرقی و مرز شوروی اطراف کشورهای بالتیک به طور قانونی توسط غرب به رسمیت شناخته نشد؛ در نخستین مورد تا توافق‌های 1970، در دومین مورد تا 1973 و در سومین مورد تا به امروز. وضعیت برلین غربی منشا بحران‌های خطرناک متعددی شد (1948، 1953 و 1958). بحران برلین در آگوست 1961 یعنی هنگامی که تانک‌های شوروی و امریکا عملا در فاصله‌ای نزدیک رخ به رخ شدند، تقریبا به کشمکش مسلحانه میان شوروی و امریکا منتهی شد. مساله برلین تنها با توافق‌نامه‌های 1971 حل و فصل شد. جنگ سرد شورای امنیت سازمان ملل را فلج کرد و این سازمان را از نهادی برای حفظ صلح و امنیت بین‌المللی به محفلی برای بحث‌های تبلیغاتی تبدیل کرد.

زرادخانه‌های هسته‌ای وحشت از درگیری نظامی میان دو اتحاد قدرتمند را تشدید کرد و طرف‌های درگیر را مجبور کرد کشمکش‌ها را متوقف کنند. با وجود این، طی بیست و پنج سال نخست آن نظم جهانی، قاره اروپا به طور مداوم به دلیل تنش‌ها و بحران‌های میان دو بلوک متزلزل بود. به طور هم‌زمان، اتحاد شوروی به سرکوب نظامی شورش‌های غیرنظامی و یا مسلح در اردوگاه سوسیالیست‌ها دست زد (سال 1953 در آلمان شرقی، سال 1956 در مجارستان و سال 1968 در چکسلوواکی).

شرایط بیش از بیست سال بعد به طور نسبی باثبات بود؛ نخستین تنش‌زدایی موقت میان دو ابرقدرت هسته‌ای با پیمان موشک ضدبالستیک (ABM) و پیمان گفت و گوهای محدودسازی تسلیحات راهبردی یا سالت (SALT) همراه شد. سه سال بعد در سال 1975 طی کنفرانس امنیت و همکاری اروپا (CSCE) قانون نهایی هلسینکی به امضا رسید که مصونیت مرزهای ملی در اروپا و ده اصل هم‌زیستی مسالمت‌آمیز کشورهای اروپایی اعلام شد (از جمله تمامیت ارضی، استقلال، عدم کاربرد زور و حق تعیین سرنوشت مردم).

با وجود این، در خارج اروپا نظم جهانی جنگ سرد خود را تا زمان پایان این جنگ نشان داد. طی چهل سال جهان در وحشت بی‌وقفه از بروز جنگی جهانی به سر برد. قدرت‌های بزرگ علاوه بر بحران برلین در سال 1961، حداقل سه بار در آستانه فاجعه هسته‌ای قرار گرفتند: طی بحران سوئز در سال 1956، طی جنگ خاورمیانه در سال 1973 و بحران موشکی کوبا در اکتبر 1962 که تقریبا از خطوط قرمز عبور شد. مسکو و واشنگتن درست دو روز پیش از آنکه امریکا برای حمله هوایی علیه پایگاه‌های کوبا که موشک‌های هسته‌ای شوروی در آنها مستقر بودند، اقدام کند، به توافق رسیدند. برخی از این موشک‌ها برای حمله‌ای تلافی‌جویانه آماده شدند که واشنگتن از آن آگاهی نداشت. بشریت تنها به دلیل اقدامات احتیاط‌آمیز کرملین و کاخ سفید نجات نیافت، بلکه بخت با بشریت نیز یار بود.

حکومت‌داری مشترک جهانی توسط دو ابرقدرت وجود نداشت. تنها وحشت از فاجعه‌ای هسته‌ای سبب شد طرف‌های درگیر از جنگ‌های مستقیم در رقابت ژئوپلیتیک خود پرهیز کنند. با وجود این، طی آن دوره چندین جنگ منطقه‌ای و محلی بزرگ رخ داد که نتیجه آن بیش از 20 میلیون کشته بود. تلفات نظامی امریکا در آن سال‌ها حدود 120 هزار نفر بود که با تعداد کشته‌های جنگ جهانی اول (1918-1914) برابری می‌کرد. اغلب جنگ‌ها به طور ناگهانی آغاز می‌شد و به طور غیرمنتظره‌ای پایان می‌یافت که قدرت‌های بزرگ با تلخی شکست رو به رو می‌شدند؛ جنگ کره، دو جنگ هندوچین، پنج جنگ در خاورمیانه، جنگ در الجزایر، جنگ‌های هند و پاکستان و جنگ ایران و عراق، جنگ‌های شاخ آفریقا، کنگو، نیجریه، آنگولا، رودزیا و افغانستان از جمله‌ مهم‌ترین آنهاست و در عین حال گروه‌های بسیاری نیز درگیر جنگ‌های خونین داخلی بوده‌اند.

دو ابرقدرت در رقابت جهانی خود قوانین بین‌المللی از جمله تمامیت ارضی، استقلال و حق ملت‌ها برای تعیین سرنوشت را به طور خودسرانه نقض می‌کردند. نیروی نظامی و عملیات‌های براندازانه به طور مرتب و گسترده تحت لوای ایدئولوژی به کار گرفته می‌شد. در خارج اروپا مرزهای کشورها به طور مرتب تغییر کرد، نیروی نظامی به منظور اتحاد دوباره کشورها استفاده شد (کره، ویتنام، خاورمیانه و خاورنزدیک، پاکستان، شاخ آفریقا و ...). تقریبا در هر جنگی امریکا و شوروی دو طرف مقابل هم بودند و کمک نظامی مستقیم برای متحدان خود فراهم می‌کردند.

این رقابت با مسابقه بی‌سابقه تسلیحات هسته‌ای و متعارف، رویارویی مسلحانه ابرقدرت‌ها و متحدان آنها در تمام قاره‌ها و اقیانوس‌ها و نیز با توسعه و آزمایش تسلیحات فضایی همراه بود. این رقابت هزینه‌های اقتصادی عظیمی برای تمام کشورها داشت، اما به طور خاص اقتصاد شوروی را تضعیف کرد. تنها در سال 1968 بود که دو طرف پیمان منع گسترش تسلیحات هسته‌ای (ان‌پی‌تی) را امضا کردند و اواخر دهه 1960 گفت و گوهای جدی در مورد تسلیحات هسته‌ای و بعدها تسلیحات متعارف در اروپا را آغاز کردند.

اقتصاد جهانی به دو نظام تقسیم شده بود: سرمایه‌داری و سوسیالیسم. در این شرایط ناممکن بود که از تحریم‌های اقتصادی علیه یکدیگر استفاده کنند، زیرا موانع تجاری ثابت و شدیدی وجود داشت. تنها در دهه 1970 بود که دو طرف تعامل اقتصادی گزینشی را آغاز کردند؛ صادرات هیدورکربن از شوروی به اروپای غربی و واردات اندک کالاهای صنعتی و فناوری‌ها از آنجا. بحران‌های اقتصادی در غرب سبب خرسندی شرق می‌شد و در عین حال مشکلات اقتصادی شوروی نیز باعث خشنودی امریکا و متحدانش می‌شد. از سوی دیگر، استقلال اقتصادی و اتکا بر صنعت دفاعی سبب شد اقتصاد سوسیالیستی به سوی رخوت اقتصادی و فناوری حرکت کند.

چهل سال نظام دوقطعی روابط بین‌الملل و جنگ سرد به طور شفاف اثبات کرد که حقوق بین‌الملل و نهادها تنها در موارد استثنایی کارکرد دارند؛ در آنها دسته از موارد نادری که قدرت‌های بزرگ منافع مشترک خود می‌دانند. به عبارت دیگر، بازی‌های با حاصل جمع صفر کارکرد واقعی این قانون و سازمان‌ها از بین می‌برند، اما در عین حال از آنها برای توجیه اقدات و ابزاری برای دعواهای تبلیغاتی استفاده می‌کنند.

از اواخر دهه 1990 روسیه با حس رو به رشد تهدید رو به رو بوده و حتی به طور رسمی پایان اعلام کرده که پایان جنگ سرد امنیت ملی روسیه را تقویت نکرده و آن را تضعیف کرده است. این موضوع یک نابهنجاری سیاسی و روانی جدی است. تا حدی با این واقعیت تبیین می‌شود به رغم به حاشیه رفتن شدیدترین تهدید (احتمالا جنگ هسته‌ای جهانی) و امیدهای ساده‌انگارانه اوایل دهه 1990، هماهنگی و نظم جهانی ظهور نکرد. وحشت چهل سال جنگ سرد سبب شد همگان تهدیدات جهان در سال‌های پیش از جنگ سرد و دو جنگ جهانی را فراموش کنند. به علاوه، نوستالژی و حسرت موقعیت‌های متعالی کشورشان در گذشته (به عنوان یکی از دو ابرقدرت جهانی) سبب شد بسیاری از مردم روسیه، آنهایی که طی جنگ سرد فعال بودند و به ویژه آنهایی که هم‌زمان با آن وارد عرصه سیاست شدند، افسانه‌های تاریخی را جایگزین واقعیت کنند و افسوس «نظم جهانی» از دست رفته‌ای را بخورند که در واقع این نظم صرفا توازنی در آستانه نابودی کامل بود.

نویسنده: الکسی ارباتوف
انتهای پیام/

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار