امروز : سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 6
۱۰:۴۵
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 119692
تاریخ انتشار: ۲۷ مهر ۱۳۹۳ - ساعت ۱۴:۱۴
تعداد بازدید: 6
پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ در آستانه برگزاری دومین «عصر هنر انقلاب» که به پاسداشت محمدحسین قدمی اختصاص دارد، ...

پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ در آستانه برگزاری دومین «عصر هنر انقلاب» که به پاسداشت محمدحسین قدمی اختصاص دارد، فارس به گفت‌وگو با خالق «شب خاطره» نشست. بخش اول این مصاحبه روز گذشته منتشر شد.(+) اینک بخش دوم آن به شرح زیر تقدیم می‌شود:

از خصوصیات شخصی شهید آوینی بگویید!

بیشتر اوقات خودش را با قرآن و احادیث و مطالعه سرگرم می کرد. کمتر وقتش را هدر می داد. ابا داشت از اینکه کسی تعریفش را کند. یک بار در اردوگاه اندیمشک بعد از نمازجماعت آقای مظاهری که خواهرزاده همین آیت الله مظاهری هستند در خصوص عدم هدر دادن وقت و خودسازی و امثالهم سخنرانی می کردند. بدون قصد خاصی اشاره ای هم به شهید آوینی کردند وگفتند مثل سید خودمان! در حین صحبت کردن برق سوله رفت. آوینی از این فرصت استفاده کرد و رفت بیرون! برق که امد دیدند آوینی نیست. سراغش را گرفتند. بچه ها رفته بودند دنبالش و پیدایش نکرده بودند. من رفتم پی‌اش. در یکی از چادرهای ته اردوگاه خوابیده بود. صدایش کردم. گفت من الان نمی توانم بیایم. برگشتم و به بچه ها گفتم ناراحت است که اسمش برده شده! صبح مظاهری را دیده بود و گفته بود «من به اندازه کافی اسیر نفسم هستم شما دیگر ما را اذیت نکنید!» یک بار دیگر که از جبهه برگشته بودیم و داشتیم وسایل را جمع می کردیم. یکی از کمپوتهایی که باید در جبهه مصرف می شد توی ماشین جا مانده بود. اجازه مصرفش را نداد. می گفت سهم بچه های جبهه است. کسی دست نزند تا به کسانی که جبهه می روند بسپاریم تا آن را برگردانند منطقه! گذاشته بودش توی یخچال و به طنز رویش نوشته بود کسی چپ به این نگاه نکند!(خنده)




 
رابطه تان بعد از جنگ هم ادامه داشت؟

بله! ما رابطه خانوادگی هم پیدا کرده بودیم و خانه همدیگر رفت و داشتیم. این اواخر هم قرار بود دور جدید روایت فتح کلید بخورد. قرار بود از فرماندهان تهران شروع کنیم. آقای آهنگران هم برای کمک امده بودند. مدتی ایشان را آوردیم و در فیلمها، آدمهای ویژه را مشخص می کرد و از این طریق آدمها را یادداشت و گزینش می کردیم. بعد هم که کل روال برنامه عوض شد و قرار شد مصاحبه ها لب خط انجام شده و فیلمبرداری هم در منطقه صورت گیرد. برنامه ریزی کرد که رحیم صفوی و دیگر فرماندهان را ببرد منطقه. آن روزی هم که رفت منطقه من به دلیل برگزاری مراسم «شب خاطره» برنامه داشتم نمی توانستم بروم. به خودش هم پیشنهاد داده بودم که در «شب خاطره» شرکت کند. روزهای آخر که می خواست برود می گفت من حال و حوصله اینجا ماندن و صحبت کردن را ندارم. حالا باشد بروم برگردم بعدا!

روحیه شان بعد از جنگ چگونه بود؟

در هیچ زمانی امید و کار تلاش را از دست نمی داد و از هر فرصتی استفاده می کرد. مدتی در نشریه بود. مدتی هم در سعمی بصری فعالیت کرد. هر کاری که می توانست انجام می داد که جبران مافات بشود. می گفت اگر نتوانستم به شهادت برسم لااقل کاری بکنم. اینجا هم دفتر ادبیات مقاومت کانکسی در حیاط حوزه هنری داشت که آقای سرهنگی کار کتابها را از آنجا شروع کردند. کتاب من(جشن حنابندان) هم دومین کتابی بود که چاپ شد. به سفارش آوینی بود.

کمی هم درباره «شب خاطره» صحبت کنیم! ایده اولیه شب خاطره از کجا شکل گرفت؟

نظر جمعی بود. می خواستیم پایگاه و پاتوقی باشد که آدمهای مختلف جمع شوند. کم کم هم آن را به شهرستان ها و حتی خارج از کشور کشاندیم. مثلا یک برنامه در باشگاه ایرانیان در امارات برگزار شد. البته برای مراسم های خارج ازکشورها برنامه خاص تر و خاطره گوها هم ویژه‌تر بودند مثل ملاقلی پور یا حسام الدین سراج.

چند جلسه هم در محضر رهبری تشکیل شد!

«شب خاطره» سه بار در محضر رهبری تشکیل شد. اولین مراسم به نظرم سال 75 بود که پیگیری کردیم. بهترین برنامه همان برنامه اول بود. دومین برنامه هم از طرف بنیاد حفظ آثار بود سال که سال بعد برگزار شد. آنها وقت گرفته بودند و بیت رهبری هم گفته بود که مدیریت برنامه با حوزه باشد. برنامه سوم هم سال 85 برگزار شد. با این حال هیچ کدام مثل برنامه اول نشد. فیلمبرداری حواشی برنامه اول هم با ما بود. بعد از آن اجازه این کار را ندادند. علاوه بر بیت رهبری، چند مراسم در حسینیه جماران در بیت حضرت امام(ره) داشتیم.

وضعیت برگزاری مراسم «شب خاطره» در شهرستان‌ها چطور است؟

به صورت پراکنده خیلی جاها برگزار می شود ولی به صورت مستمر در همدان، شهرری، سمنان و دامغان و امثالهم برگزار می شود. در بعضی شهرستان ها مرتبه اول ما رفتیم و کمک شان کردیم و بعد هم خودجوش ادامه پیدا کرد. مثلا همدان به نظرم از 120 رد کرده است. ما اولین پنجشنبه ماه هستیم و آنها اخرین پنجشنبه. خیلی ها هم با اینکه امکانات و پول داشتند ولی نتوانستند.




 
چرا؟!

چیزی که انها می بینند چیز دیگری است. هدف ها فرق می کند. فکر می کنند همه چیز به امکانات و سالن و پول وابسته است در صورتی که ما هر جا که رفتیم با کمترین هزینه برگزار کردیم. حتی اگر سالن نباشد در مسجد برگزار می کنیم. حتی بعضا نامه نوشته بودند که مثلا اگر پنج میلیون نباشد نمی توانیم برگزار کنیم. اینها آدمها را بدعادت کرده بودند. و هر مهمانی که آمده بود هدیه سنگین داده بودند. در ادامه هم کمتر کسی حاضر می شود از آن مقدار اولیه کمتر بگیرد و  حاضر شود. ما نه تنها پول ندادیم بلکه گرفتیم. آقای نظام اسلامی که به نظرم در دومین یا سومین برنامه آمدند 16 هزار تومان کمک کردند و گفتند نذر برادر شهیدم است. بعضا حتی نذر کرده اند و آمده اند «شب خاطره» نذرشان را ادا کرده اند. حاج بخشی گاوداری داشت. دبه شیر می گذاشت توی ماشینش و می آورد و خیرات می کرد. با همان ماشیشن هم می امد داخل!(خنده) اگر پولی می گیریم برای مستعمین و مهمان ها قرعه کشی می کنیم و به آنها می دهیم. هدایای مکه و کربلا و مشهد وامثالهم از این سنخ هستند. حتی به ما پیشنهاد شد که کسی هست که می تواند هر برنامه شام دهد ولی ما قبول نکردیم و نگذاشتیم برنامه به این مسائل مبتلا شود.

برای برگزاری مراسم چه ملاحظاتی را رعایت می کنید؟

ما هر کسی در خاطره گویی مسائل سیاسی مطرح می کرد را دیگر دعوت نمی کردیم. فرقی هم نمی کرد چه کسی باشد. پرهیز می کنیم از اینکه مراسم به افراد و مسائل سیاسی کشیده شود. از همه آدمهایی که در جبهه بوده و کار کرده و خاطره داشتند دعوت می کردیم. البته طوری این مراعات ها انجام می شد که جلوی حرفهای بعدی گرفته شود. هر کسی که به ما می گفت افرادی با این خصوصیات وجوددارند که برای مراسم شب خاطره مناسبت هستند می رفتیم خودمان خاطراتش را می شنیدیم و اگر مناسب بود می گفتیم که بیایند. سعی می کنیم بین جناح ها تعادل را رعایت کنیم. در کل روی مهمان های شب خاطره خیلی حساس هستم. 

چهره های متعددی هم تاکنون در این مراسم شرکت داشته اند؟

بله! حتی بعضی از کسانی که الان کتاب‌هایشان در توسط دفتر ادبیات مقاومت منتشر می شود در «شب خاطره» شرکت داشتند. خانم سیستانی راوی کتاب «کنار رود خین» یا خانم سیده زهرا حسینی راوی کتاب «دا» در «شب خاطره» خاطرات خود را بازگو کردند. آقایان حسام الدین سراج، ملاقلی‌‎پور و ... هم در این مراسم شرکت داشته‌اند. آقای حاتمی‌کیا هم تاکنون سه بار در «شب خاطره» شرکت کرده است.

بازخوردهایی هم از «شب خاطره» دارید؟

حاج آقا ابوترابی خیلی به این مراسم علاقه داشت. یک روز در مسجد امام حسین(ع) نشسته بودیم و می خواستم دعوتش کنم مراسم. با صبر و خون سردی دفترش را درآورد و همه تاریخ پنجشنبه های اول ماه را تا اخر سال یکی یکی ورق زد و تا آخر سال نوشت. گفت خیالت راحت هر وقت در این تاریخ ها تهران بودم می آیم و می آمد. بعضا هم با همین اخوی‌شان که الان مجلس هستند در مراسم ها حاضر می شد.




 
خاطراتی هم از ایشان دارید؟

سرش خیلی شلوغ بود. تا نیمه های شب کارهای آزاده ها را انجام می داد. نصفه شب که از هیات آزادگان بیرون می آمد می نشست لب جدول و یکی یکی کارهای آزاده هایی که از شهرستان آمده بودند را راه می انداخت. گاه پیش می آمد بین نامه نوشتن برای این عزیزان خوابش می برد. بین چرت زدن از خواب بیدارمی شد و یادش می رفتن و دوباره می پرسید چه باید بنویسم؟ کسی را از خودش نمی راند. تهران که بود وقت نمی کرد. چون فرصتی برای بیان خاطراتش نداشت یکی دو سفر هم با ایشان رفتیم. جالب بود. از اینجا می نشستیم مثلا تا کرج می رفتیم. ایشان هم شروع می کرد به صحبت کردن و بعد وسط صحبت کردن خوابش می برد.(خنده) نزدیک نماز بیدار می شد و ما هم می گفتیم چیزی نیست، حالا شما استراحت کنید بعد درباره اش صحبت می کنیم. غیر از آن در مراسم پیاده روی های مشهد هم حضور داشتم. در سفرهایش شهرستان ها هم که می رفت آزاده ها دوستش داشتند دورش جمع می شدند و فرصت نفس کشیدن به ایشان نمی دادند.

به عنوان سوال آخر، در جایگاه کسی که سابقه بیش از 20 سال برگزاری «شب خاطره» را داشته است و تجربیات گوناگون و موفق فرهنگی داشته است با چه روحیه‌ای توانسته در این فضا بماند و فعالیت کند و معطل اداره و نهادی هم نشود؟

یادم هست آن اوایل که کتابهای دفتر مقاومت تازه بیرون می آمد آقای سرهنگی و بقیه این کتابها را توی فرغون می ریختند و می بردند جلوی نمازجمعه بساط می کردند.کلا ما هر جایی که بودیم نگاه به وضعیت کار اداری و اینها نداشتیم. هر جا با ما اداری برخورد می کردند می آمدیم بیرون. حتی اگر جایی رسمی بودیم باز هم کار خودمان را انجام می دادیم. اگر می توانستیم که کار خودمان را انجام می دادیم و اگر نمی توانستیم سعی می کردیم در سازمان دیگری مامور بشویم. حتی وقتی می خواستم از آموزش و پرورش به حوزه هنری بیایم قبول نمی کردند. چون علاقه داشتم یک سال مرخصی بدون حقوق از آموزش پرورش گرفتم و آمدم حوزه. حوزه هم آن زمان حقوق نداشت! نگاه نمی کردیم چقدر امکانات وجود دارد. بعضا در همین «شب خاطره» دانش اموزان با زبان روزه شرکت می کردند و بعد هم گوشه ای می نشستند و افطار می کردند یا زمانی که تالار در دست تعمیر بود یا به دلایل سایر برنامه ها نمی توانستم از آن استفاده کنیم برنامه را به جای دیگری می بردیم و برگزار می کردیم. چند بار در در دانشگاه امیرکبیر، هتل انقلاب، هتل هویزه و حتی یک بار هم در حیاط مراسم را برگزار کردیم. اصرار داشتیم که مراسم حتما برگزار شود. یا سفرهایی که می رفتیم حق ماموریت نمی گرفتیم. الان هم همین طور است و به همین شکل مراسم را ادامه می‌دهیم.

ممنون از اینکه وقت تان را در اختیار ما قرار دادید.

بنده هم از شما و مخاطبان تشکر می کنم.

گفت‌وگو: حسین قرایی، محمدصادق علیزاده
انتهای پیام/
 

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار