امروز : شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 10
۱۲:۰۹
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 120764
تاریخ انتشار: ۱ آبان ۱۳۹۳ - ساعت ۱۱:۱۸
تعداد بازدید: 195
وقتی امام حسین علیه السلام اهل سازش با یزید نبودند و یزید هم کسی نبود که امام را رها کند پس درگیری و جنگ بین آنها حتما پیش می آمد و در اصل امام ...

وقتی امام حسین علیه السلام اهل سازش با یزید نبودند و یزید هم کسی نبود که امام را رها کند پس درگیری و جنگ بین آنها حتما پیش می آمد و در اصل امام راهی جز جنگ نداشتند. پس باید مکانی را در نظر می گرفتند که حداکثر خواسته های ایشان را تامین کند

گروه فرهنگی،مذهبی پیروان مـــوعـــود-عبدالحجت حق جو:هر چند اصل حرکت و قیام امام حسین علیه السلام با در نظر گرفتن جنبه های الهی، سیاسی و مردمی آن مورد تایید عموم و حتی قاطبه امت اسلامی است، ولی در این میان برخی جزئیات این حرکت محل بروز سوالات متعددی واقع شده است. یکی از این سوالها علت انتخاب کوفه به عنوان مقصد نهایی برای حرکت امام حسین علیه السلام است. البته باید این نکته را در نظر داشت که آن حضرت در حرکت و قیام خود از برخی شهرهای بزرگ آن زمان عبور کردند و یا اینکه به بزرگان آنها نامه نوشتند که بعد از بررسی های انجام شده، در نهایت این مقصد را با ارسال سفیر خود مسلم بن عقیل، برای خود انتخاب کردند.

برای درک بهتر این انتخاب ابتدا باید چند مطلب را متذکر شویم:

مطلب اول:

امام حسین علیه السلام چنانچه در کلام ایشان به صراحت ذکر شده است حاضر به بیعت با یزید نبودند[1] و این امر را تا آخرین مرحله زندگی خود با خواندن رجز معروف خود اثبات کردند[2]. عدم بیعت امام با حکومت یزید بن معاویه بر چند اساس استوار است:

الف- حکومت یزید هیچ مشروعیت دینی و سیاسی نداشت و بر پایه زور، زر وتزویر توسط معاویه بنا نهاده شده بود.

ب- از لحاظ مقام معنوی و اجتماعی بین امام حسین علیه السلام و یزید فاصله ای بسیار زیاد بود.

ج- بیعت امام علیه السلام با یزید تایید بر حاکمیت نظام سلطنتی در اسلام بود.

د- در زمانی که یزید به خلافت رسید با اعلام آمادگی مردم عراق، بستر مناسبی برای قیام مسلحانه مهیا شد که این بستر در دوران های قبل وجود نداشت.

ه- نکته اصلی و پایانی که باید به آن اشاره کرد این است که ماهیت صلح با بیعت متفاوت است. بیعتی که یزید به دنبال آن بود با صلحی که معاویه با امام حسن علیه السلام انجام داد فرق دارد پس باید بین صلح و بیعت فرق قائل شویم[3].

پس این امر که بگوییم امکان داشت حضرت با یزید بیعت کنند امری محال و به دور از باور است.

مطلب دوم:

حکومت بنی امیه به سرکردگی یزید به صراحت حکم قتل آن حضرت را صادر کرد تا جاییکه یزید تنها چند روز پس از رسیدن به خلافت طی نامه ای به حاکم مدینه دستور به گرفتن بیعت از امام حسین علیه السلام یا کشتن ایشان را صادر کرد[4]. امور متعددی بر این تصمیم سریع یزید تاثیرگذار است که از آن جمله می توان به این نکات اشاره کرد:

الف- عقده ها و حسادت های قبیله ای که بین بنی امیه و بنی هاشم وجود داشت و مربوط به قبل از اسلام بود.

ب- حس انتقام جویی بنی امیه از بنی هاشم بخاطر کشته شدن بزرگشان به دست امیرالمومنین علیه السلام در جنگ های ابتدای اسلام و خصوصا فتح مکه.

ج- تربیت بادیه نشینی یزید و عجین بودن با خلق و خوی مسیحیت.

د- نبود باورهای ایمانی و اعتقاد به ارزشهای معنوی در نزد یزید و ارتکاب انواع محرمات در پیش عموم مردم که مانع اصلی برای ارتکاب این مسائل وجود امام حسین علیه السلام بود.

پس با این رویکرد و سابقه ی یزید می توان چنین نتیجه گرفت که یزید هم کسی نبود که کوتاه آمده و دست از قتل امام حسین علیه السلام بردارد. علاوه بر این بعد از قیام و شهادت امام حسین علیه السلام، حکومت یزید ثابت کرد که مرد میدان قتل، کشتار و آفریدن فجایع است و هرگونه حرکتی که برخلاف نظرش باشد را به شدت سرکوب می کند که نمونه ی آن جنگ با مردم مدینه و مکه است.

نتیجه این دو مطلب چنین می شود که وقتی امام حسین علیه السلام اهل سازش با یزید نبودند و یزید هم کسی نبود که امام را رها کند پس درگیری و جنگ بین آنها حتما پیش می آمد و در اصل امام راهی جز جنگ نداشتند. پس باید مکانی را در نظر می گرفتند که حداکثر خواسته های ایشان را تامین کند.

مطلب سوم:

چنانچه گفتیم راهی جز جنگ برای امام علیه السلام باقی نماند پس ایشان شخصا یا بواسطه پیک احوال سایر بلاد اسلامی را جویا شدند. شهرهای مهم و استراتژیک آن زمان مدینه، مکه، بصره، کوفه، شام و شهرهای حاشیه ایی مثل یمن بود.

در مورد شهر مدینه باید گفت اولا مدینه محل استقرار امام علیه السلام بود و ایشان از باطن و خصوصیات افراد آن خبر داشتند، تا جاییکه امام سجاد علیه السلام در مورد این شهر و شهر مکه فرمودند در مکه و مدینه بیست نفر هم نیستند که ما را دوست بدارند[5]. ثانیا مدینه اصلا شهر جنگی نبود چنانچه در جنگ احزاب هم یکی از دلایل کندن خندق به دور این شهر برای مقابله با تهاجم دشمنان همین امر بود. ثالثا با وجود اینکه مبدا حرکت امام علیه السلام از مدینه بود پشتیبانی خاصی توسط افراد مدینه از امام علیه السلام نشد و کسی به عنوان یاور به همراه ایشان به سمت مکه حرکت نکرد. رابعا با تمام این اوصاف امام علیه السلام حجت را بر این شهر و اهالی آن تمام کردند و طی نامه ای به اهالی مدینه و خصوصا محمد بن حنفیه بحث قیام خود را مطرح و از ایشان استمداد طلبیدند که باز هم با جواب قابل توجهی مواجه نشدند[6].

در مورد شهر مکه هم تقریبا مسائل مانند مدینه بود چون اولا در طی چند ماه سکونت امام علیه السلام در مکه و با توجه به مقارنت این اقامت با موسم حج و حضور بزرگان و سیل مردم، بزرگان حاضر در مکه نه تنها حرکت ایشان را تایید نکردند بلکه سعی در منصرف کردن ایشان داشتند و عموم مردم هم بخاطر این تردید بزرگان، مسائل شخصی و قبیله ای به ایشان ملحق نشدند. ثانیا افراد ساکن و بومی های مکه به علت دشمنی و عداوت قدیمی که بین قریش و بنی هاشم در نتیجه فتح مکه و مسائل قبل از اسلام وجود داشت، میلی چندانی به امام نداشتند که این امر را در روایت سابق هم ذکر کردیم. ثالثا علیرغم خطر جانی که برای امام علیه السلام در مکه وجود داشت ایشان قصد ایجاد جنگ در مکه را نداشتند و مکرر اعلام کردند که نمی خواهند در این شهر وارد جنگ با یزید شوند و نمی خواهند حرمت این شهر شکسته شود[7].

در مورد شهر بصره و نامه ای که امام به آنها نوشت باید گفت اولا در آن زمان حکومت بصره در دست ابن زیاد بود و بعید بود که کسی بتواند از زیر چنگال چنین حکومتی گرایش علوی داشته باشد و اگر هم داشته باشد بعید بود که بتواند خود را به امام علیه السلام برساند چنانچه این اتفاق در کوفه افتاد و بسیاری از یاوران حقیقی امام علیه السلام نتوانستند خود را به امام برسانند. ثانیا هر چند مخاطب نامه ی امام سران و اشراف بصره بودند که همگی آنها شیعیان واقعی نبودند ولی این امر سبب نشد که سایر افراد بیدار شده و جمعیت قابل توجهی به کمک امام بیایند. ثالثا وقتی نتیجه این نامه را بررسی می کنیم می بینیم که قاصد امام به عنوان اولین شهید کربلا به دست ابن زیاد به شهادت رسید و تعداد اندکی از اهل بصره به امام علیه السلام ملحق شدند. پس حرکت امام به سمت این شهر نیز مانند مکه و مدینه امری درست و معقول نبود.

در میان شهرهای مطرح در آن زمان آشفته ترین اوضاع مربوط به شهر شام است. این شهر محل اصلی حکومت امویان و اساسا نقطه اتکای آنها بود. چرا که این شهر توسط برادر معاویه فتح شد و پس از مرگ وی معاویه به خلافت آنجا رسید. پس مردم شام به عنوان افراد تازه مسلمان، اسلامی را پذیرفتند که مورد تایید بنی امیه و شخص معاویه و از کانال وی خارج شده بود. شاهد این مطلب هم برخورد اهالی شام با حضرات معصومین علیهم السلام در دورانهای مختلف و شدت خشم و کینه آنها ست[8]. پس حرکت به سمت آنجا اشتباهی بزرگ به حساب می آید چرا  که نه تنها امام علیه السلام در آنجا متحدی ندارد بلکه دشمنانی قسم خورده نیز علیه امام علیه السلام وجود دارد.

اما یمن و شهرهای حاشیه ای مثل آن نه امکانات نظامی برای تامین مقصود امام علیه السلام را داشتند نه درخواستی از طرف آنها مطرح شده بود که امام علیه السلام به سمت آنها حرکت کند فلذا با توجه به گزینه هایی که در مقابل امام قرار داشت کوفه مناسب ترین مکان برای حرکت ایشان بود.

مطلب چهارم:

در مورد کوفه و انتخاب امام حسین علیه السلام باید به چند نکته اساسی اشاره کرد:

الف- به غیر از مطالبی که در مورد سایر بلاد بزرگ اسلامی آن زمان ذکر کردیم، با بررسی سوابق نظامی، اجتماعی، فرهنگی و قومیتی کوفه به این نتیجه می رسیم که کوفه بهترین مکان برای وقوع جنگ تحمیلی علیه امام حسین علیه السلام است. چرا که اولا شهر کوفه پادگانی نظامی و در جهت کارهای نظامی است که در زمان خلیفه دوم تاسیس شده و همواره محل زندگی بزرگان و جنگ آوران نظامی بوده و لذا این شهر در زمان امیرالمومنین به عنوان محل اصلی حکومت قرار داده شد پس با حرکت امام علیه السلام به سمت کوفه، این امید وجود داشت که نیروی بالقوه ی این شهر به کمک حضرت آمده و ایشان را در به ثمر نشاندن هدف خود کمک کنند. ثانیا انتقال مرکز خلافت به کوفه در زمان امیرالمومنین علیه السلام سبب شد فضا برای علویان در این شهر مهیا و این گروه تقویت شود که در نیتجه محل اصلی برای سکونت علویان در آن زمان شد. جلوه ی عملی این امر شرکت این شیعیان خالص در جنگهای امیرالمومنین علیه السلام مانند جمل و صفین بود. ثالثا بعد از پذیرش صلح توسط امام حسن علیه السلام و انتقال پایتخت اسلامی به شام، مردم کوفه که از لحاظ موقعیت اجتماعی، مالی وسیاسی در نقطه ی اوج بودند به پایین کشیده شدند و مورد خشم معاویه قرار گرفتند که این امر با گماردن امرائی چون زیاد بن ابیه و مغیره بن شعبه شدت پیدا کرد. حرکت امام علیه السلام راه فراری بود برای اهالی کوفه که دوباره مرکز حکومت اسلامی را به این شهر تغییر دهند. رابعا چنانچه گفتیم تنها شهری که از امام علیه السلام برای جهاد علیه بنی امیه دعوت کردند همین شهر بود و در موقع بروز جنگ، عقل حکم می کند که هر کس به سمت جایی حرکت کند که متحدانی خود جوش در آنجا دارد. البته باید این نکته را تذکر داد که این حس انتقام جویی از بنی امیه توسط شیعیان عراق در زمان حیات و بعد از شهادت امام حسن علیه السلام نیز وجود داشت که در زمان حیات امام حسن علیه السلام با امر امام حسن علیه السلام و بعد از ایشان با امر امام حسین علیه السلام افراد مامور به سکوت شدند تا دوران خلافت معاویه تمام شده و شکسته شدن مفاد قرارداد صلح از طرف ائمه علیهم السلام نباشد. آخرین مطلبی که می توان در اینجا به آن اشاره کرد موقعیت معنوی شهر کوفه است چنانچه در روایات نیز به آن اشاره شده است. از ائمه معصومین علیهم السلام چنین نقل شده است که بعد از ارائه ولایت ما توسط خداوند متعال بر مردم، ولایت ما را فقط مردم اهل کوفه پذیرفتند[9]. همچنین روایاتی دیگر از ائمه معصومین علیهم السلام نقل شده است که ایشان می فرمایند هیچ شهری مانند کوفه محب ما نیستند[10]. این دسته روایات در مقابل روایاتی که قبلا در مورد مکه و مدینه ذکر کردیم قرار میگرد و مسلما می تواند مرجح دیگری برای انتخاب امام حسین علیه السلام باشد.

جمع بندی ونتیجه گیری:

در مجموع می توان گفت، تنها محلی که امام حسین علیه السلام می توانستند به سمت آن حرکت کنند، کوفه بود. البته اینکه بگوییم امام علیه السلام حرکت به سمت کوفه را بدون هیچ قید و شرطی پذیرفتند و با رسیدن نامه کوفیان به ایشان قصد حرکت به سمت کوفه را کردند صحیح نیست چون اولا ایشان زمان حیات پدر گرامیشان را درک کرده بودند و خطبه هایی که پدرشان در مذمت اهل کوفه را قرائت می کردند را در یاد داشتند[11]. ثانیا ایشان در زمان خلافت کوتاه مدت برادر بزرگوارشان هم طعم بیعت شکنی کوفیان و عدم حمایت آنان را چشیده بودند[12]. ثالثا بزرگان حاضر در مکه همگی نسبت به خطری که در کوفه در انتظار ایشان می تواند باشد هشدار دادند[13]. رابعا ایشان قبل از حرکت، مسلم بن عقیل را به عنوان سفیر به سوی مردم کوفه فرستادند و خودشان پس از گذشت 45 روز و تایید اخبار واصله از کوفه توسط مسلم بن عقیل بوسیله قیس بن مسهر[14] به سمت کوفه حرکت کردند. پس می توان چنین نتیجه گرفت که حرکت امام حسین علیه السلام به سمت کوفه بر مبنایی کاملا عقلی و عقلایی بوده است و اینکه برخی می خواهند نسبت اشتباه کاری را به ایشان بدهند امری کاملا اشتباه است. بله هر چند در ادامه و با انجام تدابیر حکومتی توسط یزید و ابن زیاد ورق برگشت و در نهایت آنها به پیروزی ظاهری رسیدند ولی این امر با اینکه بگوییم امام علیه السلام انتخاب همراه با اشتباه یا انتخابی از روی احساس کردند کاملا متفاوت است.

 

والسلام من ابتع الهدی

ذی الحجه 1435

 

 



[1]  بحارالانوار، طبع بیروت، ج 44، ص 325: إِنَّا أَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ وَ بِنَا فَتَحَ اللَّهُ وَ بِنَا خَتَمَ اللَّهُ وَ يَزِيدُ رَجُلٌ فَاسِقٌ شَارِبُ الْخَمْرِ قَاتِلُ النَّفْسِ الْمُحَرَّمَةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ وَ مِثْلِي لَا يُبَايِعُ مِثْلَه‏.

[2] بحارالانوار، طبع بیروت، ج45، ص51: الْقَتْلُ أَوْلَى مِنْ رُكُوبِ الْعَارِ             وَ الْعَارُ أَوْلَى مِنْ دُخُولِ النَّار.

[3] در مورد فرق بین صلح و بیعت به مقاله ای که در موضوع صلح توسط نویسنده منتشر شده مراجعه کنید.

[4] بحارالانوار، طبع بیروت، ج 44، ص 324: كَتَبَ يَزِيدُ إِلَى الْوَلِيدِ يَأْمُرُهُ بِأَخْذِ الْبَيْعَةِ عَلَى أَهْلِهَا وَ خَاصَّةً عَلَى الْحُسَيْنِ ع وَ يَقُولُ إِنْ أَبَى عَلَيْكَ فَاضْرِبْ عُنُقَهُ وَ ابْعَثْ إِلَيَّ بِرَأْسِهِ.

[5] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏34، ص: 297: مَا بِمَكَّةَ وَ الْمَدِينَةِ عِشْرُونَ رَجُلًا يُحِبُّنَا.

[6] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏45، ص: 87 : كَتَبَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع مِنْ مَكَّةَ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* مِنَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ مَنْ قِبَلَهُ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مَنْ لَحِقَ بِي اسْتُشْهِدَ وَ مَنْ لَمْ يَلْحَقْ بِي لَمْ يُدْرِكِ الْفَتْحَ وَ السَّلَامُ.

[7] برای نمونه می توان به صحبت های امام علیه السلام با محمد حنفیه اشاره کرد که فرمودند: يَا أَخِي قَدْ خِفْتُ أَنْ يَغْتَالَنِي يَزِيدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ بِالْحَرَمِ فَأَكُونَ الَّذِي يُسْتَبَاحُ بِهِ حُرْمَةُ هَذَا الْبَيْت‏. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏44، ص: 364.

[8] برای نمونه به عبارت این مرد اهل شام در برخورد با امام سجاد علیه السلام بنگرید. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏23، ص: 252: لَمَّا جِي‏ءَ بِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع فَأُقِيمَ عَلَى دَرَجِ مَسْجِدِ دِمَشْقَ قَامَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي قَتَلَكُمْ وَ اسْتَأْصَلَكُمْ وَ قَطَعَ قَرْنَ الْفِتْنَةِ.

[9]  روایات با این مضمون بسیار است که این روایت برای نمونه ذکر می شود. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏23، ص: 281: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَرَضَ وَلَايَتَنَا عَلَى أَهْلِ الْأَمْصَارِ فَلَمْ يَقْبَلْهَا إِلَّا أَهْلُ الْكُوفَةِ.

[10] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏25، ص: 215: دَخَلْنَا عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَنَا مِمَّنْ أَنْتُمْ فَقُلْنَا لَهُ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ فَقَالَ لَنَا إِنَّهُ لَيْسَ بَلَدٌ مِنَ الْبُلْدَانِ وَ لَا مِصْرٌ مِنَ الْأَمْصَارِ أَكْثَرَ مُحِبّاً لَنَا مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ.

[11] برای نمونه ر.ک: بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏34، ص: 65: يَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ، حُلُومُ الْأَطْفَالِ، وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ، لَوَدِدْتُ أَنِّي لَمْ أَرَكُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْكُمْ مَعْرِفَةً. وَ اللَّهِ جَرَّتْ نَدَماً وَ أَعْقَبَتْ ذَمّاً. قَاتَلَكُمُ اللَّهُ، لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِي قَيْحاً، وَ شَحَنْ

برچسب ها:
آخرین اخبار