امروز : یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 11
۱۰:۴۲
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 121978
تاریخ انتشار: ۷ آبان ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 15
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، درباره تأثیرات انقلاب اسلامی بر معادلات جهانی با آیت‌الله سیدمحمد قائم‌مقامی از

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، درباره تأثیرات انقلاب اسلامی بر معادلات جهانی با آیت‌الله سیدمحمد قائم‌مقامی از اساتید حوزه و دانشگاه گفت‌وگو کردیم.

وی در بخش پایانی این مصاحبه به ذکر خاطره‌ای از دیدار با دبیر کل حزب‌الله لبنان پرداخت و گفت: یک بار با آقای سید حسن نصرالله دیدار داشتم، در دفترش عکس بزرگ امام خمینی و مقام معظم رهبری را نصب کرده بود. گفتم دلیل پیروزی شما همین است که هیچ خجالت نمی‎کشید و رودربایستی ندارید از اینکه اعلام کنید که وابسته به انقلاب اسلامی هستید. ایشان هم خندید و با لبخند گفت: بله حاج آقا، ما رودربایستی نداریم، این دین ماست. ما اعلام می‎کنیم که ما تابع ولایت فقیه و جمهوری اسلامی هستیم. گفتیم: همین سرّ موفقیت شماست که رودربایستی نمی‎کنید و صریح حرف می‎زنید...

مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

 





* سخن را با فرمایشی از بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران شروع می‎کنیم که فرمودند: «انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است». یعنی این انقلاب در طول تاریخ جریان داشته است و امروز در اوج تاریخی خود سیر می‎کند و البته افق پرواز آن هم بسیار فراتر این است. اگر انقلاب اسلامی هویت خود را از عاشورا گرفته است، و انقلاب های منطقه هم به عقیده برخی تشعشعی از انقلاب اسلامی ایران باشد، این جنبش بی نظیر و این انقلاب فوق العاده است و عمق استراتژیک آن فوق تصورات جهانیان است... به عنوان مدخل بحث می‎خواهیم تحلیلی از دوران قبل و بعد از انقلاب اسلامی داشته باشیم که چگونه انقلاب معادلات جهانی را بر هم می‎زند و پیام خود را به جهانیان صادر می‎کند و به سرعت به یک انقلاب فرا مرزی در سراسر جهان تبدیل می‎شود؟

در انقلاب اسلامی یک اندیشه‎ای در موضوع حکومت و حاکمیت مطرح می‌شود که ما اعتقاد داریم این اندیشه، ریشه‎ بسیار بسیار قدیمی‎ دارد. قطعاً می‎توانیم بگوییم که این قدیمی‎ترین اندیشه در مورد حکومت بوده و آن مسئله‎ حاکمیت انبیاء و اولیاست. اینکه در یک کلمه نبی‎ باید حاکم باشد یا ولی باید حاکم باشد، جانشین نبی حاکم باشد. پیشینه‎ این اندیشه به حضرت آدم(ع) مربوط می‎شود. از جهت دیگر این اندیشه بشدت مغفول واقع شده بود، کأنه دیگر این چنین چیزی وجود ندارد. هر چیزی جز این اندیشه مطرح شده بود. در متن چنین فضایی از غفلت و بیگانگی با این اندیشه، به دلیل اینکه اقتضائش فرا رسیده بود (من همیشه گفتم این را که انقلاب اسلامی در بستر یک اقتضاء اتفاق افتاد، یک ضرورت، یک نیاز، یک تمنا)، آن اقتضاء اقتضایی جهانی است برای بازگشت بشر به حکومت انبیاء و اولیاء یا به تعبیر دیگر، ولایت. این پدیده که ریشه‎ قدیمی و کهن داشت به دلیل غفلت آدمیان و جوامع، وقتی مطرح می‎شود یک پدیده‎ بسیار بسیار جدیدی تلقی می‎شود که همین طور هم هست. البته در واقع هم همین است چون موضوع ولایت اولیاء که جهان باید توسط اولیاء خدا مدیریت بشود و حاکمیت بشود، همانطور که قدیمی‎ترین اندیشه است، جدیدترین اندیشه هم هست. توجه می‎کنید! نه فقط از این نظر که برای کسانی که غافل بودند، الآن برایشان جدید است، نه، حتی، برای کسی هم که غافل نبوده و متوجه هست، اندیشه جدیدی است.

 

*به تعبیری باید گفت که ولایت حرف روز دنیاست و از طرف دیگر آرمان و اندیشه حکومت ولایی قدمت دارد. جاذبه‌های ولایت فرا زمانی و فرا مکانی است. و به این دلیل اندیشه همیشه نو برای بشر بوده است که بشر اضطرار به وجود ولی خدا و اضطرار به مدیریت ولی خدا داشته است و دارد. و در یک کلام، ولایت حرف روز دنیاست.

ـ بله، حرف روز دنیاست. ولایت حقیقت و باطن دین است. دین برنامه همیشگی دارد. حرف اول و آخر را می‎زند. در نتیجه انقلاب اسلامی به عنوان یک پدیده‎ بسیار جدیدی، به تعبیری فرامدرن، فراتجدد، در صحنه می‎آید و وقتی که در صحنه آمده، عرض کردم اقتضایش وجود داشت و دلائل اینکه اقتضایش وجود دارد این بود که جهان قبل از آمدن انقلاب اسلامی همه‎ تجربه‎ها را کرده است. این واقعیتی است! قبل از انقلاب اسلامی که شما نگاه کنید، می‎بینید جهان در صحنه‎ مدیریت و حاکمیت، همه‎ تجربه‎ها را انجام داده، تجربه‎ای نمانده بود که انسان نداشته باشد، از تجربه‎های قدیم بگیرید که با محوریت پادشاهی‎های گذشته بود، نظام‎های خلافت، نظام‎های شبه‌دینی مبتنی بر دین‎های ناقص، دین‎های تحریف شده که ویژگی دنیای قدیم است، تا به اصطلاح دنیای جدید که ادعای روشنفکری و عقلانیت و دموکراسی و ... دارد، به ویژه در دنیای جدید، از رنسانس به این طرف، به دلیل سرعتی هم که آهنگ جهان پیدا می‎کند، همه‎ی تجربه‎هایی که می‌شود کرد، انجام شد.

ببینید در قرن بیستم میلادی که مقطع وقوع انقلاب اسلامی است، مقطعی که به اصطلاح، جهان دارد متوجه ورشکستگی می‌شود؛ نمی‎خواهم بگویم که یک مرتبه بطور کامل، یعنی آرام آرام. مثلاً شما ببینید تفاوت قرن بیستم با قرن نوزدهم را، شما نگاه کنید در اروپا، در قرن نوزدهم امید شدید حاصل می‎شود که خود انسان می‎تواند مسائلش را حل کند، مشکلاتش را حل کند. صنعت هم دارد شدت می‎گیرد، تکنیک و علم و برخی موفقیت‌های صورت پذیرفته، دیگر بشر به جایی رسیده که گویی اصلاً خدا لازم ندارد، پیغمبران را لازم ندارد و دیگر دین را اصلاً نمی‎خواهد... آسمان و دین دیگر به نظرش منسوخ شده، تمام شده، خب این در قرن نوزدهم. در قرن‎ بیستم دیگر اینطور نبود. حتی قبل از انقلاب اسلامی در قرن بیستم رفته رفته بخصوص بعد از دو جنگ جهانی اول و دوم، علائم ورشکستگی ظاهر می‌شود، بشر می‎فهمد که ما خودمان نمی‎توانیم مسائلمان را حل کنیم. اینطور نیست که چهار تا صنعت و تکنیک که آمد دیگر همه چیز را بشر می‌تواند حل کند. یک مقدار شروع شد به اینکه غرور انسان شکسته شود. این غروری که در قرن نوزدهم داشت. احساس ورشکستگی پیدا کرد، البته نمی‎خواهم بگویم با کامل شدن این احساس، اما در بستر چنین احساسی بود که انقلاب اسلامی مطرح شد و یک اندیشه‎ کامل به غایت قوی که اندیشه‎ ولایت باشد، دین خالص، دین ناب باشد، مطرح می‎شود. که بشر کلاً از آن غافل بوده، چه بشر غربی، چه بشر شرقی، چه بشر جدید، چه بشر قدیم. انسان‌های قدیم هم در وجه غالب با دین خالص آشنا نبودند. انسان‎های قدیم چه در شرق و چه در غرب، با ادیانِ مصادره شده و تحریف شده روبرو هستند. یعنی انبیاء را باید تحریف کنند و تحویلشان بدهند. با ورژن تحریف شده پیامبران را قبول می‎کنند، نه آنطور که پیامبران بودند.

 

* با این وجود، در مقابل این هجمه سنگین طاغوت، چه تدبیری در جریان ولایت و تشکیلات ایمان اندیشیده شد؟

ـ اصولاً یکی از مبانی ولایت که بسیار بسیار مهم است، این است که انسان را دعوت می‎کند که تعاملش با انبیاء آنگونه که انبیاء بودند، باشد نه آنگونه که طواغیت مصادره کردند و تفسیر کردند و تحریف کردند. وضعیت دینی جهان معمولاً این بوده که طواغیت متولی تفسیر و تبیین انبیاء می‎شدند. ولایت، آموزه‎اش این است که انسان را دعوت می‎کند که پیامبران را بدون فیلتر بشناسند. ما معتقدیم دستگاه ولایت که دستگاه تشیع است، در واقع فیلترشکن را وارد ساختار نرم‎افزاری جهان کرده. فیلترشکن سایت انبیاء را ... یعنی پیام این دعوت این است که انبیاء دیگر نباید فیلتر شده دیده بشوند! این جدیدترین حادثه جهانی است. این شرایط را اضافه کنید به ویژگی های عصر ورشکستگی، بحران، استیصال، ناامیدی، بن‎بست، بحران‎های گوناگون و باز هم بحران‎های گوناگون دیگر! یکی دوتا نیست. در هر بخشی بشر به بحران رسیده. در محیط زیست؛ جمعیت، غذا، اشتغال... از سیاست و مدیریت بگیرید تا بیاید به محیط زیست. انسان محیط زیست را خراب کرده، صنایع موجود طبیعت را هم خراب کرده است. این خرابی طبیعت، فاجعه‎ای را به بار می‎آورد. فاجعه شوخی ندارد، کوچک نیست. کن فیکون می‎کند. این را بشر دارد می‎فهمد و بعد هم درک می‎کند که این گره را دیگر خودش به تنهایی نمی‎تواند باز کند. گره محیط و منابع زیست را چطور می‎خواهد درستش کند؟ این وضعیت، اکوسیستم جهان را به هم ریخته، یک فاجعه‎ای ایجاد می‎کند. نمی‎توانید درستش کنید. یعنی به طور فطری بشر متوجه شده که دیگر من راه دیگری لازم دارم و راه دیگر یعنی امداد می‎خواهم.

امداد از آسمان می‎خواهد. امداد از غیب می‎خواهد. دوباره باید بروم در خانه‎ پیامبران، ولی این بار نه مسیح مورد نظر سزار و تزار و پادشاهان. نه پیامبر مورد نظر خلفا و شاهان. نه موسی کلیم مورد نظر انجمن‎های یهود. نخیر، شخصیت حقیقی خودشان. موسی کلیم، عیسی مسیح، حضرت محمد (ص). آموزه‎ ولایت این است، آموزه‎ تشیع این است. به همین جهت تشیع را به معنای دیگر فرقه فقط نمی‎دانیم در کنار فرقه های اهل سنت. اینجوری نیست. شیعه و سنی نیست. جریان کل انبیاء را می‎گوییم تشیع؛ این در صحنه آمد. و بعد زمانش بوده، تقضاءاش بوده.

 

*یعنی حضرتعالی می‎فرمایید این انقلاب تنها در بدنه شیعه اصطلاحی رخ نداده است، و اقتضاء آن حتی به مرزهای ایران هم منتهی نمی‎شود، بلکه در بستر اقتضائات بین‌المللی و بین‌المذاهبی رخ داده است. سؤال این است که ارتباط بین واقعه‎ انقلاب و این اقتضاء و تأثیر و تأثری که در واقع بین انقلاب و این اقتضاء وجود دارد به چه معناست؟

ـ ما می‎گوییم اقتضائی این انقلاب را ایجاد کرد و بعد انقلاب خودش این اقتضاء را افزود. یعنی مثلاً یک عقلانیتی پدید آمد که ما حصلش شد وقوع انقلاب اسلامی، درست است! چون بدون عقلانیت توجه به دین نمی‌شود. آن هم یک دین خالص، دین ناب که در محورش ولی خدا قرار دارد. یک عقلانیتی این را پدید آورد، بعد خود این انقلاب این عقلانیت را دامن زد، افزود و همینطور این تعامل ادامه دارد. بنابراین ما در یک چنین شرایطی قرار داریم. این واقعه‎ انقلاب در ایران وقتی واقع می‌شود که شگفتی‌ها را ایجاد می‎کند. خب در برابرش طبعاً کسانی صف می‎کشند دیگر. صف می‎کشند از قدرت‎ها، نیروهای حاکم بر جهان، از جریاناتی که وحشت دارند از تغییر وضعیت، توجه می‎کنید!

محور این جریانی که در برابر انقلاب ایستاده، در یک کلام ما می‎توانیم بگوییم روشنفکری اصطلاحی است. اصطلاحی که می‌گوییم در برابر روشنفکری حقیقی است. من اعتقاد دارم که انقلاب اسلامی یک واقعه‎ای است که قبل از این که دینی باشد، روشنفکرانه است. حال این قبل نه قبل زمانی است، چون این دو با هم یک چیز است، بلکه از حیث اهمیت بُعد روشنفکری است. با این انقلاب روشنفکری حقیقی است که در صحنه‎ جهان آمده. Intellectual حقیقی در صحنه آمده که در برابرش طبعاً معارض اصلی، روشنفکری اصطلاحی است. روشنفکری اصطلاحی هم محور قدرت حاکمه‎ جهانی است. یعنی دنیای غرب و کفر جهانی مبتنی بر روشنفکری اصطلاحی است. اسرائیل، صهیونیسم، دنیای به اصطلاح مدرن، شعارش، شعار روشنفکری است. اصطلاحاً می‌گویند چون دوره‎ دین گذشته ما دیگر روشنفکریم، دوره روشنفکری است، دوره‎ آزادی‌اندیشی و دوره‎ی رهایی است. این شعار روشنفکریست.

جالب است جریانی که به لحاظ ظاهر تضاد با فضای مدرنیته و روشنفکری غربی دارد، نماد دینداری‎های سابق است، این جریانات شبه‌دینی و دین‎های ناقص نیز در چارچوب روشنفکری اصطلاحی می‎گنجد! یعنی آنها هم روشنفکر اصطلاحی‎اند. ائتلافی که شما بین آمریکا و اروپا و عربستان می‎بینید. عربستان نماد جریان تفکر قدیمی است. نماد دینداری منسوخ دنیای گذشته است ولی در عین حال با این ولیده جدیدش (یعنی مدرنیته)، این دو با هم سنخیت دارند، تناسب دارند، نسبت دارند. چرا؟ چون آبشخور هر دو روشنفکری اصطلاحیه و دقیق‎تر بخواهیم بگوییم ما ریشه‎ روشفنکری اصطلاحی را نه در غرب بلکه در شرق و در نزد انبیاء (در اطرافیان انبیاء نه در نزد خود انبیاء) می‎یابیم. حقیقت روشنفکری در نبی متجلی است و در وصی بر حق نبی. روشنفکری حقیقی به اعتباری خواستگاه اصلی روشنفکری اصطلاحی است. مانند نور که به اعتباری منشأ پدید آمدن ظلمت است. این نه در دنیای غرب نه در رنسانس، بلکه قبل از آن در اطرافیان انبیاء پیدا میشود. گفتم انبیاء مهد روشفنکری حقیقی‎اند. روشن‎ترین اندیشه مال انبیاست. به پیغمبر اکرم که می‌رسیم می‎گوییم کسی از پیغمبر اکرم بالاتر وجود ندارد.

بعد از پیغمبر اکرم با دو جریان در دنیای اسلام روبرو می‎شویم؛ یکی ادامه‎ روشنفکری حقیقی توسط امیرالمؤمنین (ع) و اهل بیت (ع)، یکی توسط جریانات دیگر... در آنجا نیز با پدیده‎ روشنفکری روبرو هستید، ولی روشنفکری اصطلاحی. در نسبتی که دنیای غرب با عالم ماقبل خودش دارد آن عالم را عالم تاریک‎اندیشی حساب می‎کند. چون تا قبل از دنیای غرب، عالم شبه دینی سیطره دارد نه عالم دین واقعی... دین منسوخ، دینی که توسط طواغیت تولید شده و توسط غاصبین مدیریت می‎شود.

غرب آن یکی را عالم تاریک‎اندیشی و این دیگری را عالم روشنفکری و روشن‎اندیشی می‎نامد! این ادعاست. تاریک اندیشی و روشن اندیشی مورد نظر غرب وقتی مقابل جریان دیگر (یعنی جریان ولایت و تشیع) قرار بگیرند، این دو جریان با هم متحد می‎شوند و مکشوف می‎شود که روشنفکری اصطلاحی امروز از تاریک اندیشی دیروز ناشی شده است. و تمام مبانی خود را از آنها یاد گرفته است. مبانی سکولاری و اومانیستی و لیبرالی و دموکراسی، ریشه‎اش از آنجاست. نفی این دو جریان از مقاصد شعار «نه شرقی و نه غربی» است. به همین جهت انقلاب اسلامی که دوره‎ مدرن را نفی می‎کند، داعیه‎دار بازگشت به دوره‎ قدیم نیست.

از همین جا راه انقلاب با راه یک سری از منتقدین غربی غرب متفاوت می‎شود. منتقدانی که خود غربی‎اند یا غرب‎زده‎اند، و غرب را نقد می‎کنند. آنها به نحوی خواهان بازگشت به گذشته اند.

 

*یعنی جریان ولایت حرف روز است و همیشه جاذبه‎های روز جهان را داراست؟

ـ ولایت حرف روز جهان است. فردا هم همین است. پس فردا هم همین است. به قول بعضی از افراد این اندیشه‎ پس‌فردایی است. پس‌فردای جهان این اندیشه را دارد.

چیزی جز این هم نخواهد بود. این حرف روز جهان است و حرفی است که در خود ظرفیت بی نهایت دارد. به دلیل مبتنی بودن بر دو پایه‎ی دین، که یکی متن قدسی و دیگری تفسیر قدسی است. حرف شیعه این است که برای دینداری، فقط متن قدسی کافی نیست، متن قدسی باید با تفسیر قدسی، برداشت قدسی، شرح قدسی همراه باشد. یعنی اهل بیت، یعنی عترت.

 

* یعنی همین که قرآن می‎فرماید: وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ....

ـ بله، حاکمان غرب از تغییر وضعیت جهان ناراضی بودند و خواهان این بودند که همین وضع ادامه داشته باشد، چون جزء طوایف برخوردار بودند. در اوایل انقلاب گروه‎های روشنفکری مختلفی آمدند و ملحق شدند به انقلاب؛ گروه‎های روشنفکری چپ و راست. مارکسیست‎ها، لیبرال‎ها، روشنفکرها، ملی‎گراها ... به محض اینکه انقلاب جلو رفت و کم کم شروع کرد به اثبات بعد از نفی و بیان تفکرات جایگزین، ریزش‎های روشن‎فکری شروع شد. روشنفکران یکی پس از دیگری فرو ریختند از انقلاب و جدا شدند. مثل کمونیست‎ها، مثل ملی‎گراها، مثل جبهه‎ ملی، ملی مذهبی‎ها، غیره و غیره، مثل منافقین و انواع طوایف...

 

* سیر انقلاب و سلوک انقلابیون با توجه به عقلانیت رسوخ کرده انقلاب اسلامی، چه مسیری را با توجه به تحولات منطقه ای طی کرده و برنامه آینده آن چیست؟

ـ به دلیل رشد عقلانیت که انقلاب به دنبالش آمد و به دنبال خود انقلاب، عقلانیت دوباره تشدید شد. تشدید عقلانیت موجب افزایش دانسته و ندانسته رویکردها به طرف انقلاب اسلامی شد. این اندیشه شروع کرد به فتح کردن، فتح کردن اشخاص، قلوب و عقول...

صورت عینی‎تر نبردی که وجود دارد بین جریان حق انقلاب اسلامی و جریان باطلی که می‎خواهد وضعیت گذشته را حفظ بکند و تکامل ببخشد، مسئله انتظار است.

مسئله انتظار منجی یک موضوع کاملاً جهانی است. یعنی در بین جریان حق و باطل مشترک است. صحنه‎ی نبرد، الان بخصوص در منطقه‎ی ما که منطقه‎ی بسیار بسیار حساسی است به این صورت ادامه پیدا کرده که «چه جریانی باید متولی مراکز مقدس جهانی باشد؟»

آزادسازی کربلا و نجف، مدینه و مکه و قدس شریف رویکرد اول و آخر انقلاب است.

دعوت انقلاب این بود که مراکز قدسی جهانی با اولویت سه مرکز شامل حجاز (مکه و مدینه)، عتبات (کربلا و قبور مطهر معصومین)، و قدس شریف؛ این سه مرکز باید از لوث وجود افرادی که از سنخ این مراکز نیستند پاک بشود. این حرف انقلاب بوده و هست. امام از همان اول انقلاب بیان کرد جهان باید از لوث وهابیت پاک بشود، وهابیت حق ندارد متولی حرم الهی باشد، اسرائیل باید برود، اسرائیل نمی‎تواند متولی مسجدالاقصی باشد. و عراق، که قدم اول بود، نمی‎تواند تحت تولیت و مدیریت صدام باشد، که مظهر نفاق و کفر شبه اسلامی است. ادامه‎ انقلاب موجب شد یکی از این سه مرکز مقدس مفتوح شد، کربلا مفتوح شد. الان عراق آزاد است. کربلا و نجف آزاد است. و معنی آزاد بودنش این است که کسانی متولی آنجا هستند، که سنخیت با حرم دارند و این امکان پدید می‎آید که انسان در ارتباط با این مرکز بتواند آزادانه عمل بکند. مثلا در اربعین کربلا میعاد 20 میلیون نفر برای تظاهرات جهانی است، یک مانور عظیم جهانی برای رساندن پیام تشیع، پیام ولایت، امام زمان(عج) ... در منظر و مرآی جهان دارد انجام می‎شود. این مرکز آزاد شده، الان ما در موقعیتی هستیم که دو مرکز دیگر باید آزاد شود. یکی مکه معظمه و دیگری هم قدس شریف. این دو مرکز باید آزاد بشود.

البته بدیهی است که جریان روشنفکری (به سردمداری کفر جهانی) با تمام وجود مانع تراشی کند. یک دلیل که این گروه انحرافی تکفیری داعش پدید آمد، این بود که عراق مجدداًٌ توسط منافقین تصرف بشود، چون می‎دانند که آزادی کربلا به آزادی مکه معظمه و به قدس شریف منجر می‎شود. خب مشاهده می‎کنیم که بعد از انقلاب اسلامی، انقلاب منطقه و بیداری اسلامی پدید آمد. این انقلاب منطقه البته با یک ضد انقلاب هم همراه شد، با یک پاتک، که ماجرای داعش بود به عنوان یک مقابله، یک مصادره‎ بیدرای اسلامی! ولی به لطف خدای تبارک و تعالی از این مرحله هم عبور می‎کنیم.

در موضوع انتظار و مطالبه‎ منجی، می‎بینیم که این امر بین جریان حق و باطل مشترک است. همانطور که جریان حق منتظر منجی است که حاکمیت حق را کامل کند، جریان باطل هم می‎خواهد جهان را به روشنفکری اصطلاحی برساند. به سردمداری آمریکا و اسرائیل و اروپا ... جریان باطل هم مثل ما منتظر منجی هستند، ولی انتظارشان (البته از طرف سردمداران نه از طرف توده‎های مردم، چون ممکن است توده‎ها مستعضف باشند)، در واقع انتظار منجی که تجلی می‎کند در پدید آمدن دولت اسرائیل به عنوان دولت ممهد، دولت زمینه‌ساز در این جهت است که باید کسی بیاید و این حاکمیت موجود باطل را کامل کند در جهان، چرا که کامل نیست، (چون فلسفه‎ انتظار این است که قدرت ما الان ناقص است و می‎خواهیم این قدرت کامل شود) آنها هم می‎گویند درست است که ما حاکمیم، یهود حاکم است، سرمایه‎داری جهانی، فراماسونری، کفر جهانی ... ولی این حاکمیت مطلق و کامل نیست، مقاومت هست در برابرش، اسلام مقاومت می‎کند، ما منتظر کسی هستیم که بیاید و این مقاومت را در هم بشکند و این حاکمیت را برایمان کامل و جهانی کند. تشکیل اسرائیل در این جهت است.

اسرائیل به عنوان دولت ممهد می‎خواهد شخص ابلیس را ظاهر کند و از طرف دیگر دولت ممهد امام زمان (عج) که به واسطه انقلاب اسلامی تشکیل شده، برگشت ناپذیر است.

به لطف الهی امر انتظار در جریان حق سبب وقوع انقلاب اسلامی شد. دولت اسلامی تشکیل شد، این دولت اسلامی به عنوان دولت ممهد و دولت زمینه‌ساز برای امام زمان (عج) است. اعتقاد ما این است که این دولت ممهد برگشت‎ناپذیر است و به حول و قوه الهی می‎رود که متصل شود ان‌شاءالله به دولت یار ...

* ان‌شاءالله. در خصوص فرمایش آخر حضرتعالی، اینکه این دولت ممهد برگشت‌ناپذیر است، علاوه بر اینکه ما یک بشارت مهم برای ظهور را امروز شاهدش هستیم، آیا تحلیل‎ها و عقلانیتی که در کنار این وجود دارد و قواعدی که در عالم حاکم است، این بشارت را تأیید می‎کند؟

ـ دلیلم برای برگشت‌ناپذیری و شکست‌ناپذیری این دولت، هم عقلی است، هم علمی، هم شرعی و هم نقلی ...

در نقل ها داریم که در آستانه‎ ظهور حضرت، انقلاب‎های الهی و اسلامی انجام می‎شود، دولت دینی تشکیل می‎شود، از جمله دولت‎های شرق، در ایران. واقعه‎ دولت ممهدون در روایات ما معروف است که منطبق هم هست با همین انقلاب اسلامی، دولت اسلامی و شرایط کنونی ایران!

باز بر مبنای نقل ما نمی‎بینیم که این دولت بخواهد که در سر راه خودش شکسته شود یا حذف شود تا بعدها دوباره دولت مهدی (عج) بخواهد پدید آید. یعنی در روایات این دولت ممهد که حاکمیت نایب امام زمان را دارد، این منجر به حاکمیت امام زمان می‎شود.

عقل هم همین را تأیید می‎کند. وقتی که کار دنیا به جایی می‎رسد که این شرایط فراهم می‎شود که دین ناب، اذن ظهور پیدا می‎کند، اجازه‎ اعلام پیدا می‎کند. از نظر عقلی قابل قبول نیست که بخواهد مجدداً شکسته بشود یا حذف شود یا حتی تحریف شود!

 

*چطور ممکن است؟ حتی انبیاء عظام را هم تحریف کردند! جریان باطل در برابر سید الانبیاء هم مقاومت کرد، وقتی از حذف آن مأیوس می‎شود، وارد نهضت می‎شود، از درون نهضت را تسخیر می‎کند. خلافت و زعامت را هدف می‎گیرد. نفوذ تخریبی می‎کنند. برنامه ریزی دراز مدت می‎کنند. صحیفه ملعونه نوشته می‎شود. در غدیر صیحه یأس زده می‎شود اما اجتماع در سقیفه می‎گیرند و روزنه باز می‎شود. برنامه این است که وضعیت گذشته را با یک پوسته‌ای از اسلام باز گردانند. و بدنه جامعه مسلمین هم طبق برنامه دچار استحاله شدند. حالا چگونه می‎توانیم بگوییم که انقلاب ایران الا و لابد شکست ناپذیر است و باید به ثمر بنشیند؟ و چه تضمینی وجود دارد که انقلاب ایران هم با یک ضد انقلاب و پاتک دچار استحاله نشود؟

ـ ما می‎خواهیم بگوییم که این امر نمی‎شود، چرا؟ به دلیل اینکه پدیده‎ انقلاب اسلامی پدیده‎ ولایی است. ولایت را اعلام کرده است. جریان انبیاء با اینکه جریان ولایی است، پدیده‎ ولایی است، ولایت را اعلام کرده، و مرکز و محوریت جریان پیامبران، ولایت و ولایی است ولی در بعد قابلی یا قابلیت مردم این امکان نبوده که این جنبه‎ ولایی اعلام شود. همان جنبه‎ نبوی اعلام می‎شود، یعنی مردم این پیامبر را می‎بینند. پیامبری با عظمت پیامبر اکرم آمد بعدش هم توسط کسانی مصادره شد، تفسیر به رأی شد، دوباره به وضعیت قبل برگشت! چرا؟ نه به دلیل اینکه پیامبر ولایی نبود، نه! که اصل ولایت همین است. بلکه به این دلیل که ما معتقدیم در بعد قابلی که مردم بودند، این قابلیت نبود که مردم آن جنبه‎ی ولایی امر را درک بکنند. جنبه‎ی ظاهر را درک کردند و همراه تحریف نقل کردند. گویی یک شخص عظیمی را دیدند که بعداً باید تحریف شود!

یعنی عهدی که مردم با پیغمبر داشتند، عهد ولایی نبود، در ده سال حاکمیت پیامبر (ص)، از بعد فاعلی، حکومت ولایی بوده است. یعنی از جانب خدا و پیامبر ولایت برقرار است اما از طرف مردم ولایت برقرار نیست. یک حاکم قبل از اسلام حکومت داشته، حالا پیغمبر حاکم شده است. کسی به نام پیامبر حاکم شده از نظر عموم مردم، حتی از نظر عموم مسلمانان ...

 

* یعنی ولایت یک جاده دو طرفه است، یک رابطه دو سویه است. جریان برق است برای روشنایی، فاز و نول می‎خواهد... ولایت از طرفی اعمال می‎شود و از طرف دیگر باید اقبال شود. که متأسفانه این جاده از طرف مردم مسدود شده است. مانع دارد... آیا در خصوص امیرالمومنین هم همینطور بود؟

ـ حاکمیت پنج ساله‎ حضرت علی (ع) هم هینطور است. در حاکمیت پنج ساله‎ امیرالمومنین (ع)، مردم با حضرت علی (ع) پیمان ولایی ندارند. پیمان ولوی ندارند. حضرت ولی خداست. از جانب خداوند ولایت دارد اما تا از جانب مردم ولایت شناخته و پذیرفته نباشد، مثل این است که ولایت تحقق نیافته است. به همین علت شما می‎بینید که همین مسلمان‌ها بعد از حضرت علی رجوع می‎کنند به معاویةبن ابی‌سفیان ... این یک تعریف کلامی است در موضوع ولایت که اصولاً پدیده‎ ولایت برگشت‌ناپذیر است. اگر در جایی یا در فردی یا در اجتماعی تحقق پیدا کرد، برنمی‎گردد. اگر یک چیزی برگردد، کشف از این می‎شود که ولایت نبوده است. مثلاً در فرد هم همینطور است، اگر فردی مؤمن بوده، مسلمان بوده، نماز خوان بوده، عبادت می‎کرده، بعد برگردد از این رویه و کافر شود، با کفر از دنیا برود، شما کشف می‎کنید که این هیچ وقت در عرصه‎ی ولایت نبوده است. قبلا ظاهرا بوده، اما تخیل بوده است. دلیل کلامی مطلبم این است که ولایت خود بهشت است. کدام بهشت؟ نه بهشت دنیا، نه بهشت برزخ، بلکه بهشت آخرت. این را من  همه‎جا گفته‎ام، ولایت یعنی بهشت آخرت و چون ورود به بهشت آخرت برگشت ناپذیر است و امکان ندارد کسی به بهشت آخرت وارد شود و دوباره بیرون بیاید یا بیرونش کنند. حتی مثل بهشت حضرت آدم هم نیست که کسی در بهشت باشد، بعد اشتباه کند و هبوط کند. آن بهشت برزخ است، یا بهشت دنیا هم می‎گویند. که شخصی می‎خواهد تجربه کند استقلال از خدا را ... اومانیسم را می‎خواهد تجربه کند، می‎خواهد تجربه‎ اومانیستی داشته باشد. حضرت آدم باهوشی بود، زرنگ بود، بلافاصله استغفار کرد، توبه کرد و خطا را ادامه نداد. قابیل بی‌هوش و نفهم بود، اومانیسم را ادامه داد، این استقلال از خداوند را، این ادامه‎ جریان هبوط را. توجه کردید؟

عرض شود که، بله، حکومت حضرت علی (ع) ولایت الهی است از منظر فاعلی، ولی از نظر قابلی ولایت نیست. حضرت علی (ع) را جامعه به چشم یک شخصیت بزرگ (مثل شیخین) می‎بیند، یک شخص بزرگ، همانطور که اولی و دومی و سومی برایشان بزرگ بودند. جامعه حضرت علی را هم به چشم چنین بزرگی می‎بیند که الان زمان آن است که خلیفه بشود. توجه می‎کنید؟

ولی این ولایت نیست. ولایت آنجایی است که اولاً همه‎ تجربه‎ها شده باشد، انسان پخته شده باشد، جامعه‎ بشری پخته شده باشد، عقلانیت پیدا کرده باشد، و بعد متوجه به ولی شده، و این بار با ولی به عنوان ولی پیمان بسته باشد.

اتفاقی که در انقلاب اسلامی افتاده خیلی عجیب است. یعنی بخشی از مردم جهان با حضرت امام خمینی و بعد از ایشان با مقام معظم رهبری نه به عنوان حاج آقا روح‎الله، نه با عنوان آقا سیدعلی خامنه‎ای، با عنوان ولی پیمان بستند و ولی هم یعنی اینکه این (حاج آقا روح الله و آقا سید علی) فانی در ولی بالاتر از خود می‎باشند. یعنی مردم با امام زمان خود میثاق بستند. پیمان ولایی است و این را درک کرده انسان و از اینجا به بعد علی‎رغم سختیها و مشکلاتی که وجود دارد، لذت این امر را که بهشتی بوده، انسان چشیده است. به همین علت ما معتقدیم که این جریان برگشت ناپذیر است. و بلکه توسعه‎ بیشتری پیدا می‎کند، گسترش بیشتری پیدا می‎کند و جهانی تر می‎شود. امیدوارم ان‌شاءالله تعالی خداوند مردم جهان را هرچه زودتر بیدار کند.

* ان‌شاءالله. حاج‎آقا با توجه به اینکه این پیمان ولایی بوده، بعضی دچار چه اشتباهی شدند در جریان انقلاب و در بدنه‎ انقلاب که از ولایت فاصله می‎گیرند؟ ولایت فقیه را از اصل امامت و جریان غدیر جدا می‎کنند. خمینی را از امام زمان(عج) جدا می‎کنند و خامنه‌ای را از خمینی ... یکدفعه دیدگاه‎های متفاوت از یاران انقلاب پیدا می‎کنند، و شاهدیم که برخی یاران حضرت امام (چه در زمان حیات ایشان و چه بعد از ایشان) دچار خدشه و مشکل و مسئله شدند.

ـ بله، کسانی از یاران انقلاب و امام که دچار خدشه و مشکل و مسئله شدند، دو گونه است؛ یکی کسانی که مشکلشان خیلی عمیق نبود و جبران پذیر بوده است، کما اینکه می‎بینیم یک سری کسانی خطاهایی داشتند و جبران و تدارک کردند. یکی هم کسانی که دنبال تدارک نبودند و خطایشان جبران پذیر نبوده است. ریشه این مشکل، در مورد کسانی که خطایشان اساسی بوده در واقع به این باز می‎گردد که بیعت این افراد با امام خمینی بیعت ولایی نبوده است، گویی که فقط با یک شخص بزرگ بیعت کرده‌اند.

 

* یعنی از ابتدا اینطور بیعت کرده‌اند؟

ـ بله، دلیل اشتباه یک سری از دوستان ما این بود که خیلی شیفته‎ی شخص امام بودند و نمی‎توانستند این را ببینند که امام خودش فانی در یک چیز بالاتر از این هست. شخص خودش که مطرح نیست، امام برای ولایت است، یعنی همان حقیقت نوری و الهی که به واسطه‎ی آن می‎تواند دین خدا را اقامه کند. نور پروردگار را ظاهر کند، مدیریت الهی را اعمال کند. که جلوه‎ای از ولایت مطلقه‎ امام زمان هم هست. این مسئله مهم است. نه اینکه ما این را منحصر بدانیم به شخص یک نفر. اشتباهی را که در دوستان می‎بینیم این است که مقداری شیفته‎ی شخص امام خمینی (رض) بودند و در نتیجه نمی‎توانستند ادامه‎ی جریان ولایت را ببینند. یکی از ویژگی‎های پیمان‎های ولایی این است که شخص باید بلافاصله نور ولایت را در جای دیگری که قرار می‎گیرد تشخیص بدهد. به بیان دیگر، شرط پیمان ولایی درک تداوم ولایت است. یعنی کسی با پیغمبر (ص) پیمان ولایی دارد که بلافاصله بعد از پیغمبر (ص)، حضرت علی (ع) را تشخیص می‎دهد. بدون درنگ. کسی با امیرالمؤمنین (ع) پیمان ولایی دارد که بلافاصله امام حسن (ع) را تشخیص بدهد و همینطور ادامه پیدا می‎کند تا یک یک ائمه (ع) شناخته شوند. مثلاً برخی حتی تا امام چهارم رسیده و پنجم را قبول ندارد، به ششم رسیده و هفتم را قبول ندارد. به امام هفتم رسید، در امامت امام رضا (ع) متوقف است. تمام این مسائل دلیل بر این است که این افراد ولایت را درک نکردند، توجه می‎کنید؟ مثلاً چطور می‎شود کسی با امام کاظم (ع) پیمان ولایی بسته باشد ولی امام رضا (ع) را تشخیص ندهد؟ این پیمان ولایی نبوده، یعنی در واقع شخص می‎خواهد با رأی و هوا و هوس خودش معامله کند. یکی از ویژگی‎های پیمان ولایی این است که شخص می‎خواهد رأی خودش را تابع قرآن و تابع خداوند کند و برعکس نمی‎خواهد قرآن را با هوا و هوس خودش منطبق کند.

در ماجرای انقلاب اسلامی عده‎ای از برادران ما -که امیدوارم اشتباهشان سطحی بوده و ان‌شاءالله تدارک بکنند- فقط شخصیت امام را دیدند و با شخصیت او پیمان بستند. اما پیمان با امام خمینی بیعت شخصی با خودش نیست، به علت نوری است که در وجود او می‎باشد و آن نور بلافاصله بعد از او در دیگری قرار می‎گیرد که قرار گرفت. به همین علت برخی دوستان انقلاب نتوانستند نور ولایت را در مقام معظم رهبری حفظه‎الله تشخیص دهند، دچار مشکل شدند، دچار چالش شدند. به همین علت شما می‎بینید که بعد از رحلت حضرت امام یک سری از دوستانی که به شدت تابع امام خمینی بودند، نتوانستند همان نگاه به امام را به مقام معظم رهبری داشته باشند. چون این بینش را نداشتند، از اینجا بحران شروع می‎شود؛ بحران شخصیتی، تزلزل هویتی که ما چگونه با این موضوع برخورد کنیم؟ به عنوان رهبر، به عنوان حاکم، یا اینکه چون قانون اساسی گفته ... اینجا دیگر آن رابطه‎ ولایی قطع می‎شود و شخص رویکرد دیگری پیدا می‎کند. کما اینکه برخی دوستان انقلاب، یک زمانی خیلی دیدگاه مثلاً چپ داشتند، یک مرتبه دیدگاه لیبرالی و راست و روشنفکرانه اصطلاحی پیدا کردند و کمی تحت تأثیر جو‎ قرار گرفتند و اپوزیسیون شدند و... البته من معتقدم برخی از این برداران اشتباهشان جزئی بود، عارضی بود، بعد متوجه شدند، یعنی من فکر می‎کنم بسیاری از اینها از کسانی بودند که بعدا متوجه شدند که نفر بعدی هم مانند نفر اولی است، هیچ فرقی ندارد. جز فقط در ویژگی‎های شخصیتی که مربوط به دوران‎های مختلف است. دوره تحقیق انقلاب یک شخصیتی مثل امام خمینی را لازم دارد، دوره‎ی تداوم انقلاب به کسی مثل آیت‎الله خامنه‎ای احتیاج دارد. من موافقم که خیلی از این‎ها متوجه شدند و تدارک کردند، جبران کردند، بعضی هم تدارک نکردند. آنهایی که تدارک نکردند، جبران نکردند، متأسفانه منجر شد به حادثه‎ی تلخ و دردناک و اسف بار سال 88، یعنی کسانی که در متن انقلاب بودند، به واسطه‎ی جریان انتخاباتی در برابر ولایت ایستادند و نقض ولایت کردند. یک سری از همین‎ها که به اصطلاح می‎گوییم سران فتنه؛ سران فتنه نقض ولایت کردند. با نقض ولایت نشان دادند که ولایت امام خمینی (رض) را هم متوجه نبودند، اهل ولایت امام خمینی (رض) هم نبودند. پیمانشان ولایی نبود.

برگردیم به اینکه زمانه، زمانه رشد است (و گفتیم که انقلاب برگشت‌ناپذیر است)، و بررسی کنیم که چرا جریان فتنه پیروز نشد؟ چرا غلبه نکرد؟ با توجه به اینکه سردمدارانی از انقلاب در رأس ماجرا بودند، با الگوگیری‎های مسخره‎ای که از انقلاب کرده بودند- کاریکاتور انقلاب- الله اکبر- نصرمن الله و فتح قریب ... در برابر انقلاب، در برابر حزب‎الله و در برابر ولایت الله اکبر می‎گفتند! با آن نماز جمعه و آن بازی‎ها ... ببینید چرا جریان فتنه پیروز نشد؟ چون دیگر اقتضاء انحراف نیست! دیگر اقتضاء تحریف نیست! اقتضاء این نیست که یک جریان حقی آمده باشد و بعد مثل زمان‎های گذشته صورتی از آن باقی بماند و محتوایش را تغییر بدهند.

مکانیزم تحریف در گذشته اینطور بود که صورتی از اسلام باقی می‎ماند و محتوا دگرگون می‎شد.

دوباره همان وضعیت ضد ارزشی و غیر انقلابی قبل را تلاش می‎کردند برگردانند، ولی این بار با یک صورتی از آن آموزه‎های نبوی ... و لکن این امر در مورد انقلاب اسلامی نمی‎شود و هرگز هم نخواهد شد! و به همین علت ما معتقدیم عقلاً ، نقلاً و قلباً جریان ظهور علی الاصول نزدیک است.

* ان‌شاءالله...

ـبی آنکه زمان معین کنیم، توجه کردید؟ زمان را که نمی‎توانیم معین کنیم. نباید هم معین کنیم. توقیت واقعاً کار خلافی است. ولی بدون توقیت، به دیده‎ی عقلی، قلبی، نقلی که نگاه می‎کنیم، وضعیت منطقه را که می‎بینیم، وضعیت جهان را که می‎بینیم، بحران‌ها را که می‎بینیم، لزوم تغییر نظم جهانی را که می‎بینیم، این مجموعه به ما حکم می‎کند که جریان الهی و بزرگی را در پیش رو داریم. قریب است و نزدیک است.

ما داریم صعود می‎کنیم، این صعود سختی هم دارد تا زمانی که به قله برسیم. باید به امام حسین (ع) توسل کرد و به شهدای کربلا تأسی کرد... سختی‎های بچه‎های جبهه کم از سختی‎های ما بود؟ زیر آتش عمل می‎کردند. فقط می‎گفتند یک یا حسین دیگر... ملت نباید دچار تردید شوند، به هیچ وجه دچار بازگشت نشوند و ادامه بدهند تا فرج‎های بعدی برسد، که مرتب می‎رسد الحمدلله. آخرین فرج هم امیدواریم یاری از یمن باشد که بوی خوش دارد از یمن می‎رسد. یک خبر خوش؛ یمن دارد به یاری انقلاب اسلامی می‎آید. تداوم صحیح انقلاب اسلامی دارد به نمایش گذاشته می‎شود. به ویژه در یکی دو سال اخیر که انقلاب ‎های منطقه را شیطان خواست تحریف کند و یک صورت کاملاً شیطانی و شبه انقلابی ارائه داد توسط تکفیری‎ها و داعشی‎ها ...

انقلاب با سیمای اصلی خودش ادامه پیدا کرد. امیدوارم در یمن نظام الهی و ولایی تشکیل بشود با اعلام رسمی که ما تابع ولایت فقیه ایرانیم.

* امیدواریم انصارالله یمن در مرز عربستان در کنار حزب‌الله لبنان در مرز رژیم صهیونیستی، عمق استراتژیک انقلاب اسلامی را بیش از پیش به نمایش بگذارند.

ـ بله الآن دنیا، دنیای صراحت است. سردمداران انقلاب یمن باید اعلام کنند که ما اصالتاً تابع انقلاب ایرانیم، هیچ خجالت نکشند. دنیا دنیای صراحت و وضوح است، دنیای رودربایستی نیست. به همین دلیل حزب‎الله لبنان پیروز شد. حزب‌الله لبنان با صراحت اعلام کرد که ما به ولایت فقیه معتقدیم و به نظام جمهوری اسلامی وابسته‎ایم. یک بار با آقای سید حسن نصرالله دیدار داشتم، در دفترش عکس بزرگ امام خمینی و مقام معظم رهبری را زده بود، گفتم دلیل پیروزی شما همین است که هیچ خجالت نمی‎کشید و رودربایستی ندارید و ایشان هم خندید و با لبخند گفت: بله حاج آقا، ما رودربایستی نداریم، این دین ماست. خیلی مهم است که شما یک کشور دیگری هستید، در کشور دیگر اعلام کنید که وابسته به انقلاب اسلامی هستیم. سید حسن گفت: بله حاج آقا ما هیچ رودربایستی نداریم. فارسی هم خیلی خوب حرف می‎زند. گفت: ما اعلام می‎کنیم که ما تابع ولایت فقیه و جمهوری اسلامی هستیم. گفتیم: همین سرّ موفقیت شماست که رودربایستی نمی‎کنید و صریح حرف می‎زنید... حالا امیدواریم ان‌شاءالله انقلاب یمن هم با این صراحت اعلام وابستگی به ایران کند و درس بزرگی به این ضد انقلاب و داعشی‎ها و تکفیری ها و این نجس‎ها داده شود. انشاءالله.

* از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید و از حوصله‌ای که در این گفتگو به خرج دادید ممنونم.

ـ وفقکم الله، مؤید باشید.

 

گفت‌وگو از؛ حامد حبیبی

 

انتهای پیام/ک

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار