امروز : سه شنبه ۸ فروردین ۱۳۹۶ - 2017 March 28
۱۶:۵۰
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 122163
تاریخ انتشار: ۷ آبان ۱۳۹۳ - ساعت ۱۰:۰۶
تعداد بازدید: 125
اپیزود اول : تازه عروس و داماد مسیحی در تاريخ آمده وهب به همراه مادر و همسرش در بيابان ثعلبيه به دامداري مشغول بودند. او تازه با هانيه عروسي كرده ...

اپیزود اول : تازه عروس و داماد مسیحی
در تاريخ آمده وهب به همراه مادر و همسرش در بيابان ثعلبيه به دامداري مشغول بودند. او تازه با هانيه عروسي كرده بود. هر سه مسيحي بودند. 

 . امام حسين‏عليه السلام با ياران خود در مسير حركت‏ به سوي كربلا، چشمشان در صحراي ثعلبيه به خيمه سياه سوخته‏اي افتاد. امام نزديك آن خيمه رفت. ديد پيرزن فقيري در آنجا زندگي مي‏كند. او قمر مادر وهب بود. امام حال و روزگار او را پرسيد. او گفت: روزگار مي‏گذرد. ولي ما در مضيقه آب هستيم. اگر آب مي‏داشتيم بسيار خوب بود. امام با او به كناري رفتند، تا به سنگي رسيدند، امام با نيزه خود آن سنگ را از جا كند. آب خوش‏گواري از زير سنگ بيرون آمد. پيرزن بسيار شادمان شد و از امام‏عليه السلام تشكر كرد. هنگام خداحافظي، امام حسين‏عليه السلام هدف از هجرت و حركت‏خود را گفت و به آن مادر پير فرمود: ما نيازي به يار و ياور داريم. وقتي كه پسرت وهب بازگشت، به او بگو به ما بپيوندد و ما را در راه دفاع از حق و مبارزه با ظلم كمك كند
امام رفت ولی عظمت و كرامت و ضعيف‏نوازي و مهرباني امام فكر و قلب او را قبضه كرده بود. دلش مي‏خواست‏با امام حركت كند. صبر كرد تا عروس و پسرش وهب آمدند. آنان آب گواراي چشمه در كنار خيمه خود را ديدند و قمر جريان را براي آنان تعريف كرد. و پيام امام را نيز به پسرش ابلاغ نمود. اين سه نفر شيفته امام شدند. بار و بنه خود را برداشتند و به سوي كاروان امام حركت كرده و به حضور امام رسيده و اسلام را پذيرفتند و با سپاه امام‏عليه السلام همراه شده تا به كربلا رسيدند. نه روز از عروسي وهب و هانيه مي‏گذشت. آنان ماه عسل خود را در كربلا كنار حسين‏عليه السلام و خاندان ارجمند ايشان گذراندند.
روز عاشورا فرا رسيد. قمر به وهب گفت: پسرم برخيز و پسر دختر پيامبرصلي الله عليه وآله را ياري كن
وهب گفت: مادرم حتما ياري مي‏كنم و كوتاهي نخواهم كرد
او اشك شوق مي‏ريخت كه جوان تازه دامادش، در ركاب حسين‏عليه السلام شهد شهادت بنوشد
هانيه همسر وهب به خاطر غربت و اين‏كه با وهب تازه عروسي كرده بود، در آغاز در مورد رفتن وهب به ميدان بي‏ميل بود. و تحمل فراق وهب براي او سخت و رنج‏آور بود. ولي قمر اصرار داشت كه وهب به ميدان برود و مي‏گفت: پسرم از تو راضي نخواهم شد مگر اين‏كه به ياري پسر پيغمبر بروي. پسرم تو هرگز به شفاعت جد امام حسين‏عليه السلام نمي‏رسي مگر با رضايت امام و رضايت من
سرانجام هانيه به وهب گفت: تو وقتي كه كشته شوي وارد بهشت مي‏گردي و همنشين حورالعين مي‏شوي. آنگاه مرا فراموش مي‏كني. اگر مي‏خواهي دلم را آرام كني، نزد امام حسين‏عليه السلام برويم در محضر او با من عهد كن كه مرا فراموش نكني
وهب و هانيه به حضور امام آمدند. هانيه به امام عرض كرد: من دو حاجت دارم: وقتي كه وهب كشته شد، من بي‏سرپرست مي‏شوم، مرا به اهل‏بيت‏خودت ملحق كن و وقتي كه وهب كشته شد و با حورالعين محشور گرديد، شاهد باش كه او مرا فراموش نكند
گفتار از دل برخاسته هانيه، امام حسين‏عليه السلام را منقلب كرد. قطرات اشك از چشمان حسين‏عليه السلام سرازير شد. هانيه را آرام كرد و قول داد كه به خواسته‏هاي او عمل شود
وهب به ميدان تاخت و رجز جانانه خواند و ايثارگرانه جنگيد، و جماعتي را كشت و نزد مادر بازگشت و گفت: آيا از من راضي شدي؟ 
قمر گفت: از تو راضي نمي‏شوم تا در پيشگاه حسين‏عليه السلام كشته گردي. او به ميدان بازگشت و همچنان با صولت عجيب مي‏جنگيد به طوري كه نوزده سواره و بيست پياده را كشت. سپس هر دو دست او را قطع كردند
همسرش هانيه عمودي برداشت و كنار شوهرش آمد و گفت: پدر و مادرم به فدايت در ركاب پاكان، با دشمن جنگ كن، وهب همسرش را به خيمه‏ها برگرداند. ولي او مي‏گفت: برنمي‏گردم تا با تو كشته شوم
امام حسين‏عليه السلام فرمود: از ناحيه ما بهترين پاداش به شما برسد، به خيمه‏ها برگرد هانيه بازگشت. وهب همچنان جنگيد تا او را اسير كرده نزد عمرسعد آوردند. عمرسعد كه صلابت و دلاوري او را ديده بود، به او گفت
ما اشد صولتك: «چقدر صولت و رشادت سختي داري.» سپس دستور داد گردنش را زدند و سربريده او را به سوي لشگر امام حسين‏عليه السلام انداختند. مادرش قمر، سر او را گرفت و به آغوش كشيد و خون صورتش را پاك كرد و گفت: «حمد و سپاس خداوندي را كه با شهادت تو، مرا روسفيد كرد»
سپس سر بريده فرزندش را به سوي دشمن انداخت. يعني متاعي كه در راه خدا دادم پس نمي‏گيرم. آن‏گاه عمود خيمه را از جا كند و به ميدان رفت و دو نفر از دشمن را كشت. امام حسين‏عليه السلام فرمود: اي مادر وهب به خيمه برگرد، پسرت اكنون با رسول‏خداصلي الله عليه وآله است. او به خيمه بازگشت در حالي كه مي‏گفت: «خدايا اميدم را نااميد نكن‏»، امام به او فرمود: اي مادر وهب اميدت برآورده است
هانيه همسر وهب خود را به جنازه به خون غلطيده همسرش وهب رساند،شمر وقتي كه او را ديد به غلامش رستم دستور داد او را بكشد. رستم با عمود بر آن نو عروس زد و او را كشت. و اين نخستين زني بود كه در كربلا در راه دفاع از حريم امام حسين‏عليه السلام به شهادت رسيد
وهب هنگام شهادت 25 سال داشت. او و خانواده‏اش در روز عاشورا ده روز بود كه به اسلام گرويده بودند. (محمدمهدي اشتهاردي، سوگنامه آل محمدصلي الله عليه وآله، ص 209 )

اپیزود دوم : همه ادیان زیر پرچم اهل بیت (ع)

حادثه کربلا نقطه اوج شکوه و جلال آخرین دین خداوند یعنی اسلام ناب است ، و به جرات می توان گفت که در هیچ یک از ادیان چنین صحنه هایی از ایثار و فداکاری به چشم نمی خورد. اما همه این شکوه و جلال آن روز که جبهه حق در مقابل جبهه باطل به نمایش گذاشت ، گوشه ای از جلوه های وعده راستین خداوند در زمان ظهور و قیام آن موعود یگانه است.

عاشورا ذهنها را آماده کرد تا همگان باور کنند که در آن روز وعده داده شده همه ادیان زیر پرچم آن یگانه منجی جمع شده و به اسلام خواهند گروید. همان روزی که حضرت مسیح (ع) پشت سر امام مهدی (عج) در بیت المقدس نماز می گذارد و به این طریق همه جهان شکوه و جلال اسلام واقعی را با گوشت و پوست و استخوان درک خواهند کرد.

 

در روز عاشورا و در کنار امام حسین (ع) سرباز مسیحی جنگید و مادرش او را به خداوند و اهل بیت (ع) هدیه کرد تا باور کنیم که آن روز که آن آخرین ذخیره خداوند می آید همه قلبها با هم یکی شده و نور با صلابت او همه جهان را دربر می گیرد و همه قلبهای فاسق نابود خواهند شد به اذن و اراده پروردگار ..... ان شاء الله.

نویسنده : منتظر بی نام و نشان

پیروان موعود

برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها