امروز : شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 3
۰۴:۳۶
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 122277
تاریخ انتشار: ۸ آبان ۱۳۹۳ - ساعت ۰۰:۱۱
تعداد بازدید: 343
به گزارش پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، میثم مطیعی و امیر عباسی در عزاداری‌های شب اول تا سوم محرم در هیأت میثاق با شهداء دانشگاه امام صادق(ع)

به گزارش پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، میثم مطیعی و امیر عباسی در عزاداری‌های شب اول تا سوم محرم در هیأت میثاق با شهداء دانشگاه امام صادق(ع) به مرثیه‌سرایی و ذکر مصیبت خاندان آل‌طه پرداختند که در ادامه گزیده‌ای از این مداحی‌ها می‌آید:
*شب اول

- زمزمه هلال ماه محرم و مسلم





بانگ عزا داره از آسمون میاد

بانگ عزا، داره از آسمون میاد
زمزمه های مادری جوون میاد
بساط روضه رو میچینه با حسن
گهواره و یه مشک و پاره پیرهن
عالم شده، حسینیه بازم
فرشته ها، با اشک و آه و غم
باز میکشن، به دور عرش حق
کتیبه های محتشم
حسین جان غریب دشت کربلا
ای محرم، یه سال چش به راهتم
چش به راهه بیرقای سیاهتم
هلال تو تداعیه سه تا غمه
که خون براش گریه کنم بازم کمه
قد حسین، کنار علقمه
بالای تل، دختر فاطمه
یا مادری، که قامتش خمید
تو اون هجوم و همهمه
بنی، آبت ندادن اشقیا حضرت مسلم:
پسرعمو، دلشوره‌هام بی انتهاست
تو کوفه‌ام اما دلم پیش شماست
بیعت و اون دستای سنگین یادمه
دلشوره هام بیشتر برای بچه هاست
آقا نیا، خزون میشه بهار
اگه میای، رقیه رو نیار
نقشه دارن، مردم نابکار
حتی برای شیره خوار
حسین جان ،کوفه نیا کوفه نیا
 
-محرم آمد بیا ای دل دوباره تا خیمه آقا





خبر کن ای دل همین امشب

خبر کن ای دل همین امشب، تمام غم‌های عالم را
که غرق خون در افق دیدم، هلال ماه محرم را

سلام ای هلال مه نو رسیده، که غرق غباری و رنگت پریده

مگر تو عزادار ماه تمامی؟ که در خون نشستی و قدت خمیده

آمد، ماه آه و اشک و ماتم / دل را، میسپارم دست این غم
باران، می‌بارد از دیده هر دم
مظلوم جانم حسین یا ثارلله
 
محرم آمد بیا ای دل، دوباره تا خیمه آقا
صدای هل من معین او، دوباره پیچیده در صحرا
ببند ای دل احرام خون در مُحرّم، که شاید شوی مَحرم راز این غم

پی تشنگی باش و سعی صفا کن، که جوشد دمادم ز هر دیده زمزم

گِرد، این خیمه ها میگردم باز / آقا، دل گشته با داغت دمساز
گاهی، نگاهی هم بر ما انداز
مولا جانم حسین یابن الزهرا
 
دوباره ای دل حکایت کن، ز داغ بی دردی کوفه
حکایت غربت مردی، اسیر نامردی کوفه
می آید صدایش ز دارالاماره، لبش خشک و خونین دلش پاره پاره:

میا کوفه کوفه وفایی ندارد، شده فصل نامردمی‌ها دوباره

اینان،حرمت مهمان ندارند/ترسم،چون من تنهایت بگذارند
تشنه، به تیغ و دشنه سپارند
مولا جانم حسین یابن الزهرا
شاعر: محمدمهدی سیار
 
*شب دوم
-برادرم، این سرزمین غم کجاست؟





برادرم این سرزمین غم کجاست

این بوی سیب که می‌رسه چه آشناست
چشام سیاهی میره ایهاالغریب
خیره شدی چرا به گودالی عجیب؟
چقدر نگات، شبیه مادره
دلم میگه، منزل آخره
ترسم اینه، بعد داداش حسن
سایه ت از سرم بره
کربلا،موضع کرب و بلا  
زینب من، اینجا زمین کربلاست
منای قربونیای راه خداست
آروم میگم خودت تا آخرش بخون
اصغر هم اینجا میکشن به خاک و خون
گر میگیره، یکی یکی خیام ما
سیلی میشه، مرهم درد بچه ها
شام دهم، میای تو قتلگاه
می‌بینی جسمی سر جدا
می‌خونی، هذا حسین بالعرا
 
خیمه زدیم کنار ساحل فرات
همین روزاست که خون میشه دل فرات
همین روزاست که می‌برن گهواره رو
همین روزاست که میکشن گوشواره رو
تنها می‌شی میون کوچه‌ها
امون از این مردم بی‌حیا
 
-زائر کوی حسین، گشته دل و جان ما





زائر کوی حسین گشته دل و جان ما

بسته به موی حسین، حال پریشان ما
دلخوشی عاشقان، روضه خون خداست
جنّت ما هیأت است، مقصد ما کربلاست
مولایم، اربابم یا حسین، از عشقت بی تابم یا حسین
فریاد هل من ناصرت در یاد ماست
یا لیتنا کنّا معک فریاد ماست
 
در پی روح خدا، سوی خدا می رویم
همچو شهیدان سوی، کرب و بلا می رویم
جان و دل عاشقان، نذر رضای ولی
نذر علمدار عشق، حضرت سید علی
همراز گلهای پرپرم، سرباز گمنام رهبرم
آخر شهیدم می کند عشق ولی
چشم من و فرمان تو سید علی
 
آتش هجرت زده، شعله به دلهایمان
صاحب این دل تویی، حضرت صاحب زمان
می‌رسی و می‌رود، سوز غم از سینه‌ها

می‌رسی و می‌بری، غربت آدینه را

یا مهدی، یا مولا العجل، آقا یابن الزهرا العجل
یابن الحسن ای قبله هفت آسمان
در هر نفس می‌خوانمت تا پای جان
شاعر: محمد مهدی سیار
 
*شب سوم
-بابا دیگه منو تنها نگذار




چه اروم اون گوشه خوابیده

چه آروم اون گوشه خوابیده، چه خنده ای کنج لبهاشه

تو خواب ناز داره می بینه، که توی آغوش باباشه

داره خواب می بینه که بابا دوباره، گل بوسه تو باغ چهره ش میکاره

نه لبهاش کبوده نه موهاش پریشون، نه اون روی ماه زیرِ گَرد و غباره

بابا، بابای مهربون من نپرس، از حال پریشون من
روی، زرد و قد کمون من
بابا، مَنِ الذی ایتَمَنی
 
یه مرتبه می‌پره از خواب، ولی نمی‌بینه باباشو

نمی‌بینه خوابشو حتی، هر چی که می بنده چشماشو

نمی‌بینه چیزی بجز یه خرابه، که تاریک و سرده غمش بی حسابه

میپرسه با گریه که بابای من کو؟ ولی این سوالش بازم بی جوابه

تا کی، قسمت من تنهاییه بابا، نگو وقت جداییه
آخه، دختر بچه باباییه
بابا، من الذی ایتمنی
 
چه آروم اون گوشه خوابیده، بدون این غصه‌‌ها، غم‌ها
ولی دیگه خواب نمیبینه، روی زانوشه سر بابا

میدونستم این غصه امشب تمومه، می‌دونسته که دیدنش آرزومه

حالا اومده تا که تنها نمونم، نه خوابه نه رؤیا خودش روبرومه

بابا، دیگه منو تنها نگذار تو این، ویرونه سرد غمبار
از تو، جدا نمیشم من این بار
بابا، من الذی ایتمنی
شاعر: محمد مهدی سیار
 
-دلم از خرابه دیگه خونه امشب





مزاحم شدم من برا عمه زینب

مزاحم شدم من برا عمه زینب
میسوزم تو این تب
صورت من کبوده و زرده
حرف دلم گلایه و درده
یه دختر شامی رو دیدم که
روسری منو سرش کرده
یه دنیا درد دل دارم بابا
از اون شب سرد توی صحرا
موی سرم سپیده و قدم
شده شبیه مادرت زهرا
آه بابا آه بابا  
دعا کن بمیرم برم از خرابه
برای همیشه سه سالت بخوابه
که موندن عذابه
دوری تو طاقتمو برده
دیر برسی دختر تو مرده
تموم راه شام و بازارو
عمه به جای من زمین خورده
تو این خرابه نفسم تنگه
چرا رو لبهات اثر سنگه
راستی تو بازار حراجی‌ها
دیدم سر خاتم تو جنگه(2)
آه بابا آه بابا
 
یکی نیست بپرسه گناهم چی بوده؟
چی بوده که رنگم پریده کبوده
تو آتیش و دوده
نگفتی که سه ساله جون میده
واسه تصدق یکی نون مونده
خسته شدم بسکه تو این بازار
یکی همش ما رو نشون میده
جای طناب مونده رو گردن‌ها
حتی حیا نکردن از زنها
از روی ناقه افتادم گفتم
الهی هیچ زنی نشه تنها
آه بابا آه بابا
شاعر: سید جواد پرئی  

-باباجونم، چه طول کشید نبودنت





باباجونم چه طول کشید نبودنت

باباجونم، چه طول کشید نبودنت
بیا که باز سر بذارم به دامنت
نگام نکن حیفه دل تو بشکنه
که جای سیلیا رو صورت منه
دوری بسه، کجایی بابایی؟
بخون برام، دوباره لالایی
بذا بابا، منم فدات بشم
عمه می گفت که تنهایی
بابا جون، رقیه رو تنها نذار
عمه بیا، بیا که اومده بابا
خوش اومدی مهمون سرزده بابا
از عطر و نور تو شناختمت بابا
چی با تو کرده جای تیغ دشمنا
دلم می‌خواست، بازم ببینمت
دیدم تو رو، بمیرم از غمت
تو صورتت، نمونده جای سالمی
بگو چطور ببوسمت
بابا جون، غم تو می کشه منو
بابا جونم، به من بگو عمو کجاس
شاید عمو هنوز تو راه خیمه هاس
صداش چرا از روی نی‌ها میومد
انگاری داشت بچه‌ها رو صدا می‌زد
غم سفر، هنوز تو این دله
به پام چقدر، نشسته آبله
بگو به من، که ماجراش چیه
سه‌شعبه‌های حرمله
شاعر: میلاد عرفان پور
انتهای پیام/

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار