امروز : یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 11
۱۴:۳۱
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 122409
تاریخ انتشار: ۸ آبان ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 39
به گزارش گروه بین الملل پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، «خاویر سولانا» مسئول پیشین سیاست خارجی اتحادیه اروپا که پیش از آن دبیرکل ناتو و وزیر ...

به گزارش گروه بین الملل پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، «خاویر سولانا» مسئول پیشین سیاست خارجی اتحادیه اروپا که پیش از آن دبیرکل ناتو و وزیر خارجه اسپانیا هم بود، در مقاله‌ای تحت عنوان «سالهای زیستن به روش تکنیکی» در  پایگاه «پراجکت سیندیکیت» به انتقاد از نبود نگاه بلندمدت و استراتژی محور آمریکا و غرب پرداخت و بر لزوم تغییر رویکرد «تاکتیک محور» و کوتاه مدت کنونی تاکید کرد.
سولانا که پیشتر در مذاکرات هسته‌ای ایران هم حضور داشت، در این مقاله از محدود استثناهای تسلط نگاه استراتژیک و بلندمدت غرب در سیاستگذاری را مذاکرات 1+5 با ایران خوانده و می‌نویسد: «برخی استثناهای قابل توجه مربوط به رویکرد سازنده استراتژیک وجود داشته است برای مثال سیاست غرب در موضوع برنامه هسته‌ای ایران میزانی از پیشرفت را به خود دیده است.»

در متون ادامه متن کامل مقاله سولانا آمده است:
«سالهای زیستن به روش تکنیکی» «ما در توهم زندگی می‌کردیم. برای سالها جهان بر این اعتقاد بود که گذار از نظم مبتنی بر دوره تک قطبی به دوره چند قطبی از منظر تاکید بر نظم صلح‌آمیز و با ثبات خواهد بود به ویژه وقتی بازیگرانی چون چین، برزیل و ترکیه خود را به روشی طبیعی و هماهنگ با چارچوبهای چندجانبه موجود وفق دهند. چقدر ما در اشباه بودیم؟!

در عالم واقع هر چه قدر دوره گذار به سمت نظام چند قطبی پیش می‌رفت، نظم بین‌المللی بیش از پیش بی‌ثبات و ناآرام می‌شد. بحران اقتصادی سال 2008 عدم قطعیت و بی اعتمادی را تشدید کرد و در رویه‌های اصلی(موجود در نظام سرمایه داری) از قبیل جهانی شدن وقفه ایجاد کرد اما بزرگترین مشکل، مربوط به شکست و ناکامی کشورهای توسعه یافته- همان معماران نظم بین‌المللی پس از جنگ دوم جهانی- در فرمولیزه کردن استراتژی فراگیر برای رفع چالش‌های جهانی و مدیریت دوره گذار به نظام بین‌المللی جدید است.

دلیل این شکست ساده است: غرب اجازه داده نگرانیهای تاکتیکی کوتاه مدت مانع ایجاد و ترسیم یک رویکرد استراتژیک بلندمدت شود. این عقده و وسواس به تاکتیک در همه سطوح از اداره حکومتهای محلی گرفته تا نهادهای فراملی، بر حاکمیت و شیوه اداره امور ما تاثیر گذاشته و سبب شده بازیگران اصلی و عمده تنها در چارچوب واقعیات غیرهماهنگ و بدون توجه به اهداف مشترک تعیین کننده و راهنمای تصمیمگیری به اقدام کنند.

البته مطمئنا برخی استثناهای قابل توجه در این باره وجود داشته که آن هم مربوط به رویکرد سازنده استراتژیک بوده است. برای مثال سیاست غرب در موضوع برنامه هسته‌ای ایران میزانی از پیشرفت را به خود دیده است.

اما در دیگر حوزه‌ها تفکر استراتژیک با کوتاهی و تنگنا مواجه شده است. در اوکراین درگیری و منازعه هم شکاف بین روسیه و غرب را نشان داد و هم این شکاف را تعمیق کرد. چالش و تنازع روسیه پسا شوروی برای ادغام شدن با نظم بین‌المللی به همراه نپذیرفتن مدرنیزاسیون سبب دمیدن در شعله ایجاد ناسیونالیسم تجدید نظرطلب با تاکید بر حوزه‌های نفوذ شده است.

البته این فقط روسیه نبوده که به مدرنیزاسیون غربی روی خوش نشان نداده. خاورمیانه از زمان فروپاشی حدود یک قرن قبل امپراطوری عثمانی، منطقه‌ای پر از تنش‌های تاریخی بوده است. اکنون این منطقه در حال سوختن در آتش است البته این موضوع فقط به خاطر دخالت‌های پیایی غرب برگرفته شده از نگرانیهای تاکتیکی با دورنمای محدود نبوده است.

در واقع رهبران غربی در پیشبینی کردن و پیشدستی بر نتایج بلندمدت حمایتهایشان از حکومت‌های مطلقه (استبدادی) شکست خوردند که نمونه آن شورش‌های و انقلابهای "بهار عربی" و یا پیشبینی تاثیر مداخلات نظامی پشت سر هم در عراق، سوریه و لیبی است. در نتیجه چنین وضعیتی، نوستالژی گذشته "شکوهمند" در خاورمیانه در حال گسترش است که نمونه آن موضوع خلافت داعش می‌باشد.

غرب آماده عقب راندن نیروهای جهانی و جستجوی آینده در گذشته نبود. البته در هر موردی باید خود خاورمیانه راه‌حلهایی برای حل چالشهایش بیابد چرا که در نهایت هیچ راه حل تحمیل شده خارجی تاکنون نتوانسته کارساز باشد. مسئولیت بقیه جهان (به جز خاورمیانه) ایجاد یک پشت صحنه باثبات برای چنین تلاش‌هایی است که در واقع این نظام فراگیر بین‌المللی خواهد بود که در آن کشورها از قواعد و هنجارهای مشترک تبعیت می‌کنند.

در مدیریت دوره گذار به نظام چندقطبی، بزرگترین چالش غرب در آسیا است؛ منطقه‌ای که همزمان هم پویا و هم بنا به تنش‌ها و اختلافات تاریخی متشتت است. در تشخیص اهمیت اساسی آسیا در نظم جدید جهانی بود که باراک اوباما رئیس‌جمهور آمریکا در سال 2012 موضوع "چرخش"(Pivot) استراتژیک به این منطقه را اعلام کرد.

اما رهبران غربی در ادغام چین در نظام بین‌المللی دچار تردید بوده‌اند در حالی که پکن از منظر اقتصادی قویترین بازیگر آسیا است. در آخرین نشست صندوق بین‌المللی پول و در حالی که در آن چین به عنوان بزرگترین اقتصاد جهان از منظر قدرت برابری خرید شناخته شد، حق رای این کشور افزایش نیافت. برای توضیح بیشتر باید بگویم که برای چین کمی بیش از سهم ایتالیا حق رای درنظر گرفته شد کشوری که اقتصادش از نظر حجم یک پنجم اقتصاد چین است.

علاوه بر این، غرب حمایت از ایجاد و تقویت چارچوبهای منطقه‌ای همکاری در حوزه‌های مهمی از قبیل امنیت را نادیده گرفته و برای آن اهمیت درجه دوم قائل شده است. برخلاف اروپا، زخمهای آسیا از جنگ جهانی دوم هرگز التیام نیافت. در نتیجه این جنگ، اختلافات سرزمینی و ادعاهای ملیگرایانه همچنان تهدید بالقوه برای ثبات منطقه‌ای و حتی جهانی است.

برای غرب رویکرد اتخاذ رویکرد بلندمدت به چیزی بیش از به رسمیت شناختن انگیزه و هدف تصمیم سازی استراتژیک نیاز دارد؛ این موضوع به تلاشها برای احیای نظامهای سیاسی داخلی قطبی شده و غیرکارآمد نیاز دارد. در آمریکا هیچ شک و سوالی در این باره نیست که فقدان رویکرد استراتژیک نمایان شده در سیاست خارجی اوباما، در کمترین حالت نتیجه نیاز او به هدایت کردن یک نظام و سیستم دفاعی بوده است.

اتحادیه اروپا هم سیاستهای کوته نظرانه‌ای برای حل چالشهای اقتصادی دنبال کرده است؛ سیاستهایی که بدون پیشبینی و یا اطلاع از نتایج اجتماعی و سیاسی اتخاذ شدند. از جمله نتایج این سیاستها گسترش احساسات ضد اتحادیه اروپا در رویکردهای تاکتیکی برخی کشورهای عضو اتحادیه در قبال مشکلاتشان است. این رویکردهای تاکتیکی اتحادیه اروپا را از رهبری معتبر و رویکرد یکپارچه بی بهره کرده است. اتخاذ رویکرد بیشتر استراتژیک، روی توسعه و افزایش رشد در سراسر اتحادیه اروپا تمرکز می‌کند؛ تحقق اهداف "اروپا 2020" در زمینه تحقیق، توسعه و نوآوری و همچنین توسعه "تجارت آتلانتیک" و "مشارکت سرمایه‌گذاری" از جمله این سیاستها می‌تواند باشد.

تاکتیکها راه‌حلهای کوتاه مدتی هستند که اغلب نتایج مهم غیرقابل پیشبینی دارند که پیشبینی نوع جهانی که این تاکتیکها می‌پرورانند غیرممکن است. استراتژی یک محور متفاوتی از اقدام ترسیم می‌کند؛ استراتژی مسئول و پاسخگوی جهانی است که از در آن وابستگی متقابل وجود دارد و در نتیجه تغییرات فردی در آن احتمالا بر کل سیستم و نظام تاثیر می‌گذارد. تنها با حرکت به سمت این محور استراتژی است که ما به دستیابی به جهانی که می‌خواهیم قادر می‌شویم: جهانی قابل سکونت، باثبات، آزاد و با موفقیت».

انتهای پیام/ق

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار