امروز : سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶ - 2017 September 19
۱۷:۰۹
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 123400
تاریخ انتشار: ۱۲ آبان ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 36
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، محمد شجاعی مدیرعامل مؤسسه منتظران منجی در تازه‌ترین درس اخلاق خود پیرامون موضوع

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، محمد شجاعی مدیرعامل مؤسسه منتظران منجی در تازه‌ترین درس اخلاق خود پیرامون موضوع خانواده آسمانی با محوریت «تسلیم در سیره‌ انبیاء و اولیاء الهی» صحبت کرد که مشروح آن تقدیم علاقه‌مندان می‌شود:
 

با اندکی توجه در سیره‌ شیرین نبی اکرم (ص) مقام تسلیم را در عالی‌ترین درجاتش در اعمال ایشان به وضوح مشاهده می‌کنیم. امام صادق (ع) در این‌باره می‌فرمایند: «لم یکن رسول الله یقول لشیءٍ قد مضی، لو کان غیره»؛ پیامبر هرگز در مورد چیزی که گذشته بود، نمی‌فرمودند ای کاش جور دیگری می‌شد.

گاه انسان در روند زندگی خود با اموری رو به رو می‌شود که ناگزیر از پذیرفتن آن است (قضای الهی). در جلسه‌ گذشته با توجه به روایتی از امام صادق (ع) آموختیم که وظیفه‌ مؤمن تسلیم و صبر در برابر قضای الهی است. پیامبر اکرم (ص) به عنوان اسوه‌ حسنه مؤمنین، هرگز در برابر چنین شرایطی، اتفاقِ دیگری را آرزو ننموده و با رضایت و شادی در برابر قضای الهی تسلیم می‌شدند.

انسان زیرک و عاقل نیز در برابر قضاهای الهی کاملاً تسلیم بوده و بدون جزع و فزع و با آرامش و رضایت، بر چنین شرایطی مسلّط شده و از آن عبور می‌کند. فراموش نکنیم که جزع و فزع، اَجر انسان را نابود نموده و «افسوس خوردن‌ها» و «ایکاش گفتن‌ها» هم دنیا و هم آخرت او را به نابودی می‌کشانند.

در سیره‌ امام باقر (ع) نیز آمده است که ایشان فرزند بیماری داشتند (بلاء الهی) و بر این بلاء الهی اهتمام داشتند. اما به محض آنکه خبر فوتِ فرزندشان را شنیدند، انبساط یافته و تبسمی نمودند و فرمودند:

«انّا لنُحبُّ أن نُعافی فیمن نُحب، فاذا جاء أمرالله، سلّمنا فیما یُحب»

ما در مورد کسانی که دوستشان داریم همواره عافیت را می‌طلبیم. اما وقتی امر خداوند فرا رسد، تسلیم امری می‌شویم که خداوند دوست دارد.

همانگونه که در مباحث غم و شادی آموختیم، یکی از غم‌های زیبا، مثبت و رشددهنده‌ی انسانها، اهتمام (درگیر شدن) در غم‌های عزیزانشان است، به طوری که برای رفع این غم از تلاش و دعا باز نمی‌ایستند.

اما به محض آنکه قضایی از سوی خداوند محکم شد، رضایت به آن قضا و تسلیم در برابر آن، و عدم بی‌تابی و جزع و فزع، زیباترین نوع برخورد است. زیرا پروردگار مهربان از مسیر ربوبیت خویش، دقیقاً قضایی را برای انسان انتخاب می‌کند که در آن بُرهه‌ی زمانی، برای او لازم و ارتقاء دهنده بوده است، و این ربّ رئوف در تمام این مسیر، تکیه‌گاه و پناه انسانی است که او را به قضای خود مبتلا نموده است. عاقلترین انسان‌ها در این زمان، سریعاً به آغوش پروردگار پناه برده و با رضایت به رضای اِله خود، از او برای ادامه‌ی مسیر کمک می‌گیرند.

و این قضاء دوباره برای امام صادق (ع) نیز اتفاق می‌افتد، ایشان نیز تبسمی می‌کنند و می‌فرمایند:

«سبحان من یقتل اولادناء و لا نزداد لَه الاّ حُبّا».

فراموش نکنیم که انتخاب‌های خداوند، همواره به نفع دنیا و آخرت ماست و تسلیم در برابر آن، تنها به خاطر رشد و قدرت گرفتن ما می‌باشد. اعتراض به خداوند، علامت آن است که انسان خودش و یا دیگران را از خداوند بیشتر دوست می‌دارد.

امام صادق (ع) می‌فرمایند:

«اذا اَردنا امراً و ارادَ اللهُ امرا، فسلّمنا لآمرالله»

هرگاه ما امری را می‌طلبیم و خداوند نیز امر دیگری را اراده می‌کند، پس ما تسلیم امر خداوند می‌شویم.

تفاخر خداوند بر فرشتگان در هنگام تسلیم بندگانش

امام صادق (ع) می‌فرماید:

«اذا قال العبد؛ ما شاءالله لاحول و لاقوه إلاّ بالله، قال الله ملائکتی اِستسلم عبدی، أعینوه و أدرکوه»

هرگاه بنده (در مصیبتی) بگوید؛ هر چه خداوند بخواهد و هیچ حول و قوه‌ای جز به اذن خداوند نیست، خداوند می‌فرماید:

ملائکه من، بنده‌ی من تسلیم شد، یاری‌اش کنید و او را دریابید...

مؤمن، خویش را در کنف حمایت خداوند می‌بیند و تمام قضای الهی را مجرایی برای رشد فطرت خویش می‌داند. او در دولتِ خداوند، تمام جریانات را به نفع خویش دانسته و در هنگام مواجهه با قضای الهی با اتکال به قدرت و رحمت اِله حقیقی‌اش، خود را آرام و راضی نگه می‌دارد. خداوند نیز به واسطه‌ی تسلیم بنده‌ی مؤمنش بر ملائکه تفاخر نموده و آنها را به یاریِ بنده‌اش اعزام می‌دارد، تا از مسیرهایی غیر قابلِ انتظار، دست او را گرفته و راه را برایش باز نمایند.

باید تا دیر نشده، شاد بودن در کنار خداوند و آرام زیستن در پناه او را بیاموزیم تا بتوانیم در تمام احوالات روزگار با قدرت و آرامش زندگی کنیم.

از تسلیم تا سعادت

حضرت علی (ع): «التّسلیم ان لا تتّهِم»

بهترین تسلیم آن است که خداوند را متهم نکنید (به او ایراد نگیرید).

یک نگاه درست به خودِ حقیقی انسان، قطعاً در نهایت انسان را به مقام تسلیم خواهد رساند. اگر باور کنیم که ما قرار است تحت مربی‌گریِ بی‌واسطه ربّ عظیم‌مان، تراش خورده و بزرگ و بزرگ‌تر شویم تا در زیباترین مقام به نزد او بازگردیم؛ حتماً بلاها و قضاها را به عنوان ابزارهای تراش خود پذیرفته و از رو به رو شدن با آنان هراس نخواهیم داشت. البته لازم به ذکراست که این تراش‌ها، خالی از درد و عذاب نخواهند بود اما اگر بیاموزیم که خود را با تسلیم به مربی کاردان‌مان بسپاریم و درد این تراش را با رضایت تحمل کنیم آرام آرام تمام مراتب شرک از وجودمان پاک شده و به خوشبختی عظیمی که مورد نظر خداوند است، دست خواهیم یافت.

بعضی از مصادیق شرک از نگاه روایات

آموختیم که شرک در طاعت به معنای تکیه بر علل و عوامل غیر الهی و فراموش نمودنِ حقیقت «لاحول و لا قوه إلا بالله العلی العظیم» است. این نوع شرک، به قدری در میان انسان‌ها و حتی مؤمنین شایع است که کمتر کسی می‌تواند از شرّ آن در امان بماند. برای رها شدن از این شرک و دیدن دست خداوند در تمام امور، باید زحمات بسیاری کشید و تمرین‌های جدّی را متحمل شد. قرآن کریم در این‌باره می‌فرمایند:

«و ما یؤمنُ اکثرهم بالله، الا و هم مشرکون» (سوره یوسف، آیه 106)

و اکثر خلق به خداوند ایمان نمی‌آورند، مگر آنکه مشرکند. (جز خداوند امور دیگر را نیز در نظام عالم مؤثر می‌دانند).

خوب است بدانیم که زمانی انسان از قدرت و عنایت خاص خداوند بهره خواهد بُرد که دست از شرک برداشته و کسی یا چیزی را در هیچ امری، منشأ اثر نداند.

هر چه توحید در انسان پررنگ‌تر و قوی‌تر گردد، او به الله شبیه‌تر شده و از این منبع بی‌نهایت، قدرت، عزت، شادی و آرامش بیشتری را جذب خواهد کرد. امام باقر (ع)، بعضی از مصادیق شرک را در ذیل این آیه بر می‌شمرند که به چند مورد از آنها اشاره خواهیم کرد؛

1- قسم خوردن با عبارت «نه به جان تو» و یا «نه به جان فلانی»، در حقیقت قسم خوردن به غیر الله بوده و از مراتب پایین شرک محسوب می‌شود. البته این نوع شرک به این معنا نیست که انسان در عبادت الله، کسی را شریک قرار دهد، بلکه از انواع شرک در طاعت بوده و در اثر تأثیرپذیری و الگوگیری از دیگران ایجاد می‌شود.

به طور کلی باید گفت که پذیرفتن هر الگوی غیر الهی که مُهر تأیید خداوند به آن تعلق نگرفته باشد، شرک محسوب می‌شود.

گاه خداوند گِرهی از انسان را به دستان یک کافر و یا یک فاسق باز نموده و یا حاجیت را بدین وسیله از رفع می‌نماید، تا او را در گرایش به چنین انسان‌هایی و تأثیرپذیری از آنان بسنجد؛ و این یکی از سنت‌های پروردگار برای جدا کردن طیّب از خبیث است.

محبت‌ها و زحمات دیگران را نباید فراموش نمود، بلکه باید به نحو احسن آن را جبران کرد. اما این نوع محبت‌ها نباید عاملی برای منشأ اثر دانستن دیگران و دخالتِ آنان در سبک زندگی انسان شود.

امروزه دشمنان اسلام برای جذب مسلمانان، محبت‌های بسیاری را بر آنان روا داشته و هزینه‌های گزافی را متحمل می‌شوند. وظیفه‌ی تک تک مسلمانان در چنین شرایطی، جهاد با جان و مال و آبرو و استعدادهایشان است تا اجازه ندهند، دشمنان به واسطه‌ی این گونه محبت‌ها در سبک زندگی مسلمانان وارد شده و آن را به میل خود تغییر دهند.

امروز، زمین پر است از فرزندان امام زمان (ع) که از تمام جهاتِ مادی و معنوی در قحطی و فقر به سر می‌برند و در تیررس حمله‌ی دشمنانی هستند که عزم خویش را برای جذبِ آنان جزم نموده‌اند.

باید تمام تلاشمان را به کار گیریم تا این ایتام آل محمد (ص) را با پدر حقیقی‌شان (امام زمان) آشنا نموده و آنان را از این همه نکبت رها کنیم.

همین غفلت از معصوم، بزرگترین شرکی است که به هزار و صد و هشتاد سال آوارگی او منجر شده است. فراموش نکنیم که بدون امام زمان (ع)، هیچ کس به مقصد نخواهد رسید و اساساً میزان سعادتِ هر کس به میزان قرب او به امام زمانش بستگی دارد.

2- امام صادق (ع) می‌فرمایند:

یکی از مصادیق شرک آن است که انسان بگوید «اگر فلانی نبود» من به هلاکت می‌رسیدم و یا بگوید «اگر فلانی نبود عیالِ من از دست می‌رفت و ...» آیا نمی‌بینی که این مرد برای خداوندی در مُلکش شریک قائل شده است که روزیش می‌دهد و بلا را دفع می‌کند. بهتر است بگوید «اگر خداوند به واسطه‌ی فلانی بر من منت نمی‌گذارد، هلاک می‌شدم...».

یادمان بماند که بدون اذن خداوند، هیچ گرهی به دست هیچ انسانی باز نخواهد شد.

3- پیروی از شیطان، حتی به صورت نادانسته شرک محسوب می‌شود. در حملاتِ از جلو، که شیطان، نگرانی‌هایی را از آینده در انسان تولید می‌کند، در حقیقت عدم اشکال به قدرت خداوند سبب تن دادن انسان به اضطراب می‌شود.

حمله‌ از عقب که تولید اضطراب به خاطر گذشته گناه‌آلودِ انسان است نیز، در اثر ندیدنِ غفاریّت خداوند بوده و شرک بزرگی به حساب می‌آید.

در حمله‌ از چپ نیز، معصیت کردن به خاطر خوشایند دیگران (عدم رعایت حجاب، عدم حفظ مواضع دینی، حضور در مجالس گناه‌آلود و...) نشانه‌ ترجیح دادن رضایت انسان‌های دیگر به رضایت خداوند است.

در حمله‌ از راست نیز، خودشیفتگی‌های مذهبی، نشانه باور کردن خود و فراموش نمودن «لاحول و لاقوه إلا بالله» است، که خود شرکی بسیار خطرناک است. اساساً احترامی که دیگران به واسطه‌ی ایمان و درستکاری برای انسانی خاص قائل‌اند، در حقیقت احترامی است که به خداوند و ظهوراتِ او گذارده‌اند و او یک نماد و یا وسیله‌ای بیش نبوده است. اگر کسی این مسئله را فراموش نموده و خود را صاحب مقام و اعتبار بداند، به شرک بزرگی مبتلا شده است.

4- طالع بینی‌ها، کف‌بینی‌ها، احوالات متولدین ماههای سال، اعتقاد به شانس، ریاکاری، اعتقاد به تأثیر ستارگان و ... همه و همه از مصادیق شرک است.

انتهای پیام/

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار