امروز : چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶ - 2017 October 18
۱۸:۲۱
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 127300
تاریخ انتشار: ۲۹ آبان ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 24
به گزارش پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، شاید وقتی آیت‌الله سیدحسن موسوی بجنوردی، مرجع تقلید معاصر با آخوند خراسانی و صاحب کتاب گران‌سنگ «القواعد

به گزارش پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، شاید وقتی آیت‌الله سیدحسن موسوی بجنوردی، مرجع تقلید معاصر با آخوند خراسانی و صاحب کتاب گران‌سنگ «القواعد الفقهیة»، رشد و نمو فرزند خویش ـ سیدمحمد ـ را در حوزه علمیه نجف مشاهده می‌کرد، حتی از خاطرش هم نمی‌گذشت که روزی فرزند وی به همراه استادش «حاج آقا روح‌الله» به ایران رفته و ردای «قاضی القضات» ایران را بر تن کند.

سیدمحمد موسوی بجنوردی، با آن که کرسی تدریس «رسائل»، «مکاسب» و «کفایه» را در «مسجد جامع نجف (هندی)» در اختیار داشت و شاگردانش همچون شیخ راغب و سیدعباس موسوی، اندک اندک خشت‌های حزب‌الله لبنان را روی هم می‌گذاشتند، ولی بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی، عزم ایران کرد و در دفتر استفتائات «امام» مستقر شد. اندکی بعد اما در سال 1359، به دستور استاد خویش که اینک رهبر انقلاب شده بود، دادستانی عالی قضات را راه‌اندازی کرد و سال پس از آن نیز بالاترین پست خود در نظام اسلامی ایران را عهده‌دار شد و عضو شورای عالی قضایی گردید، شورایی که در قانون اساسی آن زمان، نقش رئیس قوه قضائیه را ایفا می‌کرد.

اما پس از فوت «استاد»، ستاره اقبال وی رو به افول گذاشت و به تدریس در حوزه و دانشگاه پرداخت. رئیس دانشگاه انقلاب اسلامی، پس از گذشت سال‌ها از فوت استاد، هنوز هم پیرو تفکرات وی است. وی «عنصر زمان و مکان» را اصلی ترین عنصر اجتهاد در «مکتب خمینی» می‌داند و بر همین اساس، برخی فتاوای خلاف مشهور خود، همچون فتوای حرمت ازدواج مجدد را توجیه می‌کند. آیت‌الله بجنوردی سال‌ها پیش در مصاحبه‌ای گفته بود که اعدام‌های سال 1367 به دستور آیت‌الله منتظری بوده، وگرنه امام اساساً مجازات اعدام را برای مفسد فی‌الأرض قبول نداشت. ویژه‌نامه گفتمان الگو در تازه‌ترین شماره خود با پدر همسر یادگار امام، از موانع نواندیشی در حوزه‌های علمیه و مرجعیت گفتگویی کرده که در ادامه می‌خوانید:
 
* به عنوان اولین سؤال بایسته‌ها و تفاوت‌های روشنفکری دینی و نواندیشی دینی چیست؟ آیا از نظر شما اصلاً تفاوتی بین روشنفکری دینی و نواندیشی دینی وجود دارد یا خیر؟

روشنفکری دینی همان مدرنیزاسیون دین است و به باورهایی که نسبت به دین دارد، طوری نگاه می‌کند که با وضعیت جدید، با وضعیت امروز، با عقلانیت امروز کاملاً تطابق داشته باشد؛ یعنی عقلانیت را محک قرار می‌دهد. اگر دید که نه، دین با وجود این معنا مخالف است، به عنوان تعبد قبول می‌کند، و الّا آن باورهای دینی را با این روشنگری دینی توجیه می‌کند؛ یعنی نه اینکه کسان دیگر روشنگری کنند، خود فرد روشنگری دارد، باورهای دینی را با وضعیت جامعه‌ مدرن امروز تطبیق می‌دهد. این روشنفکری است. اما نواندیشی دینی یعنی فرد با توجه به موضوعات جدیدی که پدید می‌آید، نظریاتی دارد، چون یک نواندیش دینی است. فرض کنید، زمانی شطرنج مخصوص قماربازها بود، فقط قماربازها با آن بازی می‌کردند و از این لحاظ شریعت هم آن را حرام کرد. اما اکنون شطرنج یک ورزش فکری است، در کثیری از کشورها، چه غربی و غیرغربی در دبیرستان‌ها، در دانشکده‌های افسری و غیره شطرنج یاد داده می‌شود. چرا که یک ورزش فکری برایشان است، فکرشان باز بشود تا بتوانند مسائل را بهتر درک بکنند. در اینجا می‌گوییم که تغییر موضوع شده؛ یعنی موضوع آن روز چون ممحض در قمار بود، و قماربازها بازی می‌کردند حرام بوده است، امروزه نه. این از آن چیزهایی است که ذوجنبتین است، هم می‌شود استفاده‌ حرام از آن کرد، هم استفاده‌ حلال. مثلاً سابق اعتقاد بر این بود که این وسایلی که با آن فیلم می‌بینند مثل ویدیو و این‌طور چیزها ـ در ذهن همه این‌طور بود ـ که حرام است و مصادره می‌شد.

بعد حالت نواندیشی آمد که از این هم استفاده‌ حرام می‌شود هم استفاده‌ حلال. ممکن است فرد فیلم‌هایی ببیند که اصلاً خودش مُذکِّر برای انسان، معلم برای انسان است. یک‌سری کارها هم مفاسدی بر آن مترتب می‌شود و هم می‌شود از آن استفاده‌های درست کرد. این خود یک حالت اعتدالی برای انسان درست می‌کند که او را از حالت افراطی یا تفریطی خارج می‌کند و انسان را به حالت تعادل می‌کشاند. فلذا می‌گویند اکنون اشکالی ندارد، در حالی که قبلاً می‌گفتند حرام است. نواندیشی این است که بیاید موضوعات فقهی را با مسایل روز تطبیق بدهد. وقتی موضوعات فقهی را با مسایل روز، تطبیق داد، می‌بینیم در جامعه‌ عقلا نیکو پنداشته می‌شود.

ما یک احکام تعبدی داریم، تعبد محض است. ما با تعبد محض کاری نداریم. قانون‌گذار یک چیزی گفته، آن را نمی‌شود کاری کرد. اما اکثر موضوعات فقهی عقلایی است؛ یعنی ما می‌توانیم به عنوان فردی که نواندیش است، فردی که اکنون مجتهد است، فردی که این قوه را دارد که استنباط کند، می‌تواند واقعاً الان فتوا بدهد، با آن برخورد کنیم. یک مفتی داریم که نواندیش است، یک مفتی داریم که به اصطلاح سنت‌گرا است، همان می‌گوید «القدیم علی قدمه». ما می‌گوییم که این حرف، حرف درستی نیست. «القدیم علی قدمه» یعنی چه؟! امروز تغییر موضوع شده است، از این موضوع در مسایل بسیار خوبی استفاده می‌شود؛ اکنون جزء موضوعاتی است که جامعه‌ عقلا استفاده‌ خوب از آن می‌کنند. بله، ممکن است یک عده هم از آن استفاده‌ بد کنند. وقتی موضوعی ذوجنبتین شد، هم استفاده‌ ناپسند از آن می‌شود، هم استفاده‌ خوب، دیگر ما نمی‌توانیم بگوییم این حرام است، باید بگوییم از این استفاده‌ بد نکنید. دیگر نمی‌گویین که این اصلاً حرام است. نواندیشی نوعاً در جاهایی است که موضوع عوض می‌شود. برای همین نواندیشی فقیهی را می‌خواهد که تغییر موضوعات را متوجه بشود، کاملاً درک بکند. باید حضور در دنیا داشته باشد؛ یعنی ننشیند در حجره‌ مدرسه فقط خودش را ببیند و یک‌سری کتاب‌ها قدیمی را.

این را امام(ره) مکرر در درسش می‌فرمود. می‌گفت ما باید طوری فکر بکنیم که در جامعه‌ عقلا هستیم، نه اینکه در حجره‌ مدرسه نشستم و همان افکار خودم را فقط بگیرم، خودم را جدای از جامعه بکنم. دین اسلام، دین کل جامعه‌ بشریت است و خود فقه هم فلسفه‌ عملی اسلام است. وقتی که فقه فلسفه‌ عملی اسلام است و دین اسلام هم خاتم ادیان است، دینی که مقام خاتمیت دارد؛ یعنی برای همه عصرها و زمان‌ها و کل کره‌ زمین این دین ان‌شاءالله استوار است، پس منِ فقیه، مفتی نباید یک جای معینی را ببینم و یک زمان معینی را ببینم. باید زمان‌ها و مکان‌ها در من تأثیر داشته باشد. لذا امام(ره) تصریح می‌کرد که عنصر زمان و مکان در اجتهاد دخالت دارد. وقتی من می‌خواهم اجتهاد بکنم باید عنصر زمان را هم دخالت بدهم. چرا؟ چون عرض کردم فقه فلسفه‌ عملی اسلام است، اسلام هم دین جهانی است، دینی است که تا قیام قیامت هست، از زمان رسول الله(ص) در هزار و تقریباً چهارصد سال پیش تا قیام قیامت این دین برقرار است. وقتی دینی به این گستردگی از حیث مکان و از حیث زمان است، شما نمی‌توانید بگویید که عنصر زمان و مکان دخالت در آن ندارد، باید عنصر زمان و مکان دخالت داشته باشد. لذا فقه شیعی عقل را جزء منابع تشریع می‌داند.

چرا ما عقل را جزء منابع تشریع می‌دانیم؟ نکته‌اش همین است، چون به اعتقاد ما فقه اسلام، فقه متعلق به یک زمان و یک مکان نیست، تا قیام قیامت این دین هست. حضرت مهدی(عج) هم ظهور می‌کنند تا اسلام واقعی را بیان ‌کنند؛ یعنی اگر انحرافاتی در این وسط شده می‌آیند بر آنها خط می‌کشند. لذا گفته شده «یأتی بدین جدید»، ما قبلاً تعجب می‌کردیم «یأتی بدین جدید» یعنی چه؟ موضوع همین است. یک‌سری چیزهایی که ما الان می‌گوییم حرام است، ایشان می‌آید بر اساس همان عنصر زمان و مکان می‌گوید نه این حلال است. چیزهایی که ما مثلاً از آن در حال حاضر اجتناب می‌کنیم، ایشان می‌آید می‌گوید اجتناب نکن، نه اینکه خیال بکنیم در مقابل دین رسول‌الله دین جدید می‌آورد، نه حضرت مهدی همان دین حقه‌ اسلام را می‌آورد. ما تصور می‌کنیم دین جدیدی آورده، چرا؟ چون ما آن‌طور که باید و شاید اجتهاد مدرن و عقلانیت نکردیم. به صراحت عرض می‌کنم، اجتهاد شیعی، اجتهاد مدرن است؛ یعنی بر اساس حکم عقل که یکی از منابع مهم فقیه در مقام استنباط هست، در مسایل عقلایی غیرتعبدی باید عنصر زمان و مکان را در نظر بگیرد و فتوا بدهد. در مسایل تعبدی محض کاری با اینها ندارد. نماز صبح دو رکعت است، نماز مغرب سه رکعت است، مغرب از اول فلان است تا آخر فلان. اینها تعبدیات است، اما مسایل عقلایی فرق می‌کند. اکثر احکام اسلام عقلایی است. وقتی احکام اکثرش عقلایی بود، باید زمان و مکان را نیز دخالت دهیم. فقیه با توجه به این مسایل باید فتوا بدهد و اظهارنظر بکند. این از خصوصیات اسلام است و اسلام خاتم ادیان است. وقتی اسلام مقام خاتمیت دارد، معنایش این است که برای کل بشر تا قیام قیامت این دین جواب‌گو هست. وقتی این دین این‌طوری است، نباید با یک عینک زمان خاص ببینیم، باید همیشه در حال تجدد باشد.
 
* چرا نواندیشان حوزوی هیچ‌وقت نمی‌توانند به آن جایگاه مرجعیت اعلا برسند، و مرجعیت اصولاً از آن مجتهدانی است که سنت‌گرایی آنها بر نواندیشی آنها غلبه دارد؟

چون عوام الناس این حرف‌ها را متوجه نمی‌شود، همان سنت‌گرایی را بیشتر می‌پسندد. چون هرچه شنیده آن‌طور شنیده است، خیال می‌کند این افرادی که یک خرده حرف‌های تازه می‌زنند، اینها متجدد دین‌اند و آن‌طور عمقی در فقه ندارند و از این دست حرف‌ها می‌زنند. در حالی که امروز اگر بخواهیم تقلید بکنیم، اتفاقاً باید از یک فقیه نواندیش تقلید بکنیم. اعلمیت یعنی چه؟ یعنی به فقه اسلام از بقیه داناتر باشد، چه کسی داناتر است؟ کسی که عنصر زمان و مکان را دخالت می‌دهد و موضوع‌شناسی می‌کند. من به عنوان یک بچه طلبه عرض می‌کنم، بعضی وقت‌ها در موضوعات جدیدی که پیش می‌آید چه اشکالی دارد پیش متخصصش بروم، دو ساعت، سه ساعت بنشینم و آن متخصص موضوع را برای من شرح بدهد. وقتی شرح داد من حکم فقهی‌اش را می‌گویم. اینهایی که سنت‌گرا هستند این کارها را نمی‌کنند. عوام الناس چون با اینها سروکار دارند، خیال می‌کنند باید از اینها تقلید بکنیم. در حالی که در واقع باید از فقیهی تقلید کرد که عنصر زمان و مکان را در فتاوایش دخالت می‌دهد.

حضرت امام(ره) این‌طور بود. و بنابراین اسلام را در دنیا رونق داد. اهل تسنن از ایشان تعبیر می‌کنند که «مجدد اسلام» است. حضرت امام به اسلام حیات تازه داد. چرا حیات تازه داد؟ چون عنصر زمان و مکان را در اجتهاد دخالت داد، نوگرایی کرد، نواندیشی کرد. همین بزرگواری که می‌گفت شطرنج حرام است، گفت شطرنج حرام نیست. چرا این را گفت؟ چون آن زمانی که گفت حرام است ممحض در قماربازها بود، بعد شطرنج طوری شد که هم قمارباز از آن استفاده می‌کند، هم ورزش فکری است و دانشجو از آن استفاده‌ خوب می‌کند، ذوجنبتین است. وقتی ذوجنبتین شد دیگر نمی‌توانیم بگوییم حرام است؛ باید بگوییم استفاده‌ حرام از آن نکنید.
 
* به نظر شما مشکلاتی که در نواندیشی وجود دارد و آسیب‌هایی که در نواندیشی به وجود آمده چیست که علمای حوزه اساساً به سمت نواندیشی حرکت نمی‌کنند و از این جریان فکری هراس دارند؟ چرا چنین مسأله‌ای در ذهن حوزویان وجود دارد؟

بعضی افراط و تفریط می‌کنند. این خطرناک است. درست است که ما می‌گوییم نواندیش هستیم، اما روی ضوابط، روی حساب و کتاب؛ یعنی برای موضوع با زمان و مکان چارچوب درست می‌کنیم، بعد اظهارنظر می‌کنیم. همین‌طوری دلبخواهی، به اصطلاح «گز نکرده پاره کردن» اشتباه است. اینهایی که همین‌طوری حرف‌هایی برای خودشان می‌زنند بدون اینکه مسأله‌ جامعه را در نظر بگیرند، حکم عقل را در نظر بگیرند، عقلا را در نظر بگیرند، اینها خطرناک‌اند. اینها هستند که به نواندیشی ضربه می‌زنند، همه را خراب می‌کنند. باعث می‌شوند که بگویند این نواندیش‌های دینی همه این‌طوری‌اند؛ در حالی که این‌طور نیست. نواندیشی دینی که بر اساس ضوابط باشد، مُرّ دین است. اما آنهایی که بدون ضابطه، بدون ملاک یک‌سری حرف‌هایی می‌زنند، هم خطرناک‌اند و هم به نواندیشی دینی ضربه می‌زنند.
 
* آیا می‌شود گفت که یکی از موانع رشد نواندیشی دینی در حوزه‌ها، سنت‌گرایی بازاری‌هایی است که در واقع تأمین‌کننده‌ منابع مالی حوزه هستند؟

ما نمی‌توانیم این را به‌طور کلی بگوییم. ممکن است تا حدودی مؤثر باشد، اما اگر یک فقیه مستقل عمل کند، هرگز چنین اتفاقی نخواهد افتاد. از امام برایتان مثال می‌زنم، ایشان مُقَلَّد بود، مرجع تقلید عام بود، هیچ‌وقت یک بازاری یا سنت‌گرا نمی‌توانست روی ایشان تأثیر بگذارد. در اندیشه‌های خودش مستقل بود. کسی نمی‌توانست در اندیشه‌های او مداخله بکند. عنصر زمان و مکان را دخالت می‌داد، سنت و روایات و اجماعات را هم نگاه می‌کرد، همه‌ اینها را و سپس اظهارنظر می‌کرد. ما نباید وحشت داشته باشیم و نباید هم زود قضاوت بکنیم که این فرد مثلاً تحت تأثیر قرار گرفته یا اینکه اگر نتوانست حرف نو بزند بگوییم که این بازاری‌ها دور و برش بودند. نه، این طبیعت یک فقیه است که اگر واقعاً این باور را داشته باشد که عنصر زمان و مکان در اجتهاد دخالت دارد، حتماً نواندیش می‌شود.
 
* آیا فقه چنین ظرفیت و رسالتی دارد که بتواند نظریه‌ای‌ جامع و کل‌نگر در بحث توسعه ارائه بدهد؟ یا اینکه تنها عهده‌دار بیان خط قرمزها و احکام شرعی است.

به نظر من کاملاً می‌تواند مباحث توسعه را ارائه بکند. فقیهی که کاملاً بر روایات سلطه دارد و باز تکرار می‌کنم که این باور را دارد که عنصر زمان و مکان دخالت در اجتهاد دارد، می‌بیند عقلا بماهم عقلا چه می‌گویند. عقلا که می‌گویند یعنی آنهایی که مُعدّای عقل عملی هستند. امروزه ما خیلی اصول در حقوق داریم که به آنها اصل مسلم حقوقی می‌گویند. اصل مسلم حقوقی یا دکترین حقوق یعنی چه؟ یعنی همه‌ مجامع حقوقی دنیا این مطلب را می‌گویند. یک فقیه باید نسبت به مسائل حقوقی دارای نظر باشد. اصل مسلم‌های حقوقی یا دکترین حقوقی را در نظر بگیرد، واقعاً اینها را مطالعه بکند. امروزه این کار مشکلی است، غیر از زمان سابق است. ما در یک جامعه‌ مدرن زندگی می‌کنیم. در جامعه‌‌ای که باز است و مسایل جدید روزبه‌روز پدید می‌آید، برای یک فقیه خیلی مشکل است که جامع الشرایط و مجتهد مطلق باشد. خیلی کار سنگینی است، کار مشکلی است. اما الحمدلله در هر زمانی این کار شده است. چشم جهان اسلام امروز به حوزه‌های علمیه‌ ما به خصوص به حوزه‌ قم روشن است و امیدواریم قم بتواند مرکز تحرک مسایل فقهی اسلامی و مورد ابتلاء جامعه باشد.
 
*در سنت فقیهان ما مسائل جامعه و نظام اهمیت اساسی دارد و از طرف دیگر نظریات راجع به توسعه بر آزادی، حقوق، آزادی‌ها و حقوق فردی تکیه‌ زیادی دارد. آیا می‌شود گفت که در فقه، حقوق فردی پررنگ شده و می‌شود از آن پررنگ شدن آزادی‌های فردی را استنباط کرد؟

اگر واقعاً ما به فقه درست نگاه کنیم، می‌بینیم برای فرد آزادی به تمام معنا قایل است. خداوند تبارک و تعالی انسان را تکویناً آزاد خلق کرده و همیشه تشریع تابع تکوین است؛ یعنی بین تشریع و تکوین تضادی نیست. وقتی بنا شد تکویناً خلقت انسان‌ها بر اساس آزادی باشد، در اندیشه، در عمل، در همه چیزها، تشریع هم بر وفق تکوین می‌آید. هیچ وقت بین تشریع و تکوین تخالف نیست. این خلاف حکمت بالغه است که خداوند تبارک و تعالی انسان را تکویناً آزاد هم در اندیشه، هم عمل و هم در انتخاب خلق بکند، بعد قوانینی برایش تشریع کند که جلوی آزادی‌اش را بگیرد. بنابراین ما این باور را داریم که تشریع تابع و پیروِ تکوین است. چون ما این اعتقاد را داریم که خداوند تبارک و تعالی همه‌ انسان‌ها را تکویناً آزاد خلق کرده است. بعضی‌ها می‌گویند ما آزادی به مردم می‌دهیم، اصلاً گفتن این کلام خودش جرم است. تو چه¬کاره هستی که آزادی بدهی؟ خدا آزادی داده است. خداوند انسان را آزاد خلق کرده است. دولتی می‌تواند مدرن باشد که موانع آزادی را بردارد، نه اینکه آزادی بدهد، آزادی را خدا داده است. وقتی خداوند انسان را این‌طور آزاد خلق کرده، قوانین هم باید مطابق تکوین باشد. جاهایی که انحراف است، از فطرت دور است، جلوی آنها را می‌گیرد. اما چیزهایی که مخالف فطرت و مخالف حکمت نیست، بر وفق همان آزادی که انسان دارد انجام می‌شود.
 
*آیا می‌توان با توجه به خروجی فقه رایج که در توضیح‌المسائل‌ نمود دارد و بیشتر به نیازهای فردی پاسخ می‌گوید، به نظریه‌ای در باب توسعه رسید؟ یا آنکه باید برای رسیدن به نظریه‌ فقهی توسعه، روش‌های کنونی اجتهادی دچار تحول و تکامل بشوند؟

اجتهاد امروز مشکل است، مثل سابق نیست. یک مجتهد باید تمام مسائل روز را بداند، باید همیشه در حال تجدد باشد. این‌طور نیست یک رساله بنویسد و تمام شد. توضیح‌المسائل ما باید عوض بشود، باید مسائل روز را هم بگذارد، باید موارد ابتلاء را بگذارد و مسایل جدیدی هم که می‌آید باید درنظر بگیرد. هر سه، چهار سال باید توضیح‌المسائل‌ها عوض بشود، جور دیگر بیاید. این‌طور نیست که حکم خدا عوض شده باشد، حکم خدا عوض نمی‌شود، محال است، «حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامة». موضوعات عوض می‌شود. وقتی موضوع عوض شد، حکم هم تابع موضوع است. نسبت حکم به موضوع نسبت معلول به علت است.
 
* از دید جنابعالی آیا فقه را در معرض تأمل در باب توسعه قرار دادن و تلاش در جهت نظریه‌ای فقهی که در جهان مدرن با اصول توسعه سازگار باشد، فقه را به سمت عرفی شدن نمی‌کشاند؟

به شکل عقلایی می‌رساند؛ عقلایی دقیق‌تر از عرفی است. چون عرفی ممکن است بعضی وقت‌ها غیرعقلایی باشد. ما یک احکام تعبدی داریم، قال الصادق، قال الباقر ... آن تعبد محض است. اما اکثر احکام اسلام عقلایی است. وقتی عقلایی شد ما باید در احکام عقلایی اندیشه بکنیم. مجدداً تکرار می‌کنم که حضرت امام(ره) فرمود ما باید در احکام شرعی عقل را دخالت بدهیم، باید عقلانیت را هم دخالت بدهیم؛ یعنی جامعه‌ اسلامی نمی‌تواند فاصله‌ای از عقلانیت بگیرد. چون احکام عقلایی باید بر اساس عقل عملی باشد. عقل عملی هم این است که همه عقلا یک‌سری چیزها را «باید» و چیزهای دیگری را «نباید» می‌گویند. این بایدها و نبایدها می‌دانید از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ از فطرت. یک فرد آمریکایی، اروپایی، ایرانی، عراقی... همه، یک چیز را «باید» می‌گویند، یک چیز را «نباید». این وحدت نظر از کجا پدید آمده است؟ به‌خاطر فطرت است. چون فطرت یک حقیقت واحده است. «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها»، «کل‏ مولود یولد على الفطرة و انما أبواه یهودانه أو ینصرانه»، هر نوزادی که متولد می‌شود بر فطرت متولد می‌شود. خداوند بزرگترین عطیه را به او می‌دهد. «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ أَحْسَنِ تَقْویم» یعنی چه؟ یعنی انسان را از عالی‌ترین سرشت خلق کردیم که آن فطرت است. «ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلین». در جهان طبیعت، این بدن که مادی هست من را به انحراف می‌کشاند، لکن اساس انسانیت بر اساس فطرت است. «شیئیة الشئ بصورته، لا بمادته»، چون اساس انسان نفس ناطقه است. نفس ناطقه همان فطرت انسان و اساس انسانیت است. اما این بدن که غرایز در آن هست، اساس انسانیت نیست، این حیوانیت انسان است. گفت «ای برادر تو همه اندیشه‌ای/ مابقی تو استخوان و ریشه‌ای»، اساس هر انسانی همان فطرتش است. آن حقیقت انسانیت است.
انتهای پیام/

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار