امروز : یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 11
۰۹:۲۳
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 127420
تاریخ انتشار: ۳۰ آبان ۱۳۹۳ - ساعت ۰۵:۱۱
تعداد بازدید: 16
پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; - گروه کتاب و ادبیات: هفت سال است که جایزه‌ای دولتی و جدید در بین جوایز حوزه کتاب تولد یافته و عنوان معتبرترین و

پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; - گروه کتاب و ادبیات: هفت سال است که جایزه‌ای دولتی و جدید در بین جوایز حوزه کتاب تولد یافته و عنوان معتبرترین و گرانبهاترین جایزه ادبی کشور را به خود اختصاص داده است. جایزه جلال هر سال پس از بررسی آثار توسط اساتید فن در چهار حوزه ی  داستان، نقد ادبی،تاریخ نگاری و مستند نگاری جوایز خود را به آثار برجسته بدیع و پیشرو در آن حوزه  که  در راستای تولید فکر ادبی هنری اسلام گرا ویا تقویت روحیه انتقادی علمی نسبت به ترجمه‌های موجود ادبی و هنری باشد اختصاص می دهد و یا دست کم می کوشد در این مسیر گام نهد.

این نکته در ماده یک آیین‌نامه جایزه تصریح شده است:

ماده ۱ ـ هدف:

هدف از اهدای جایزه ملی جلال آل‌احمد «ارتقای زبان و ادبیات ملی ـ دینی» از رهگذر بزرگداشت پدیدآورندگان آثار ادبی برجسته، بدیع و پیشرو است.

تبصره : تنظیم ضوابط و ارائه مشوق‌های مربوط به جایزه مزبور باید در راستای تولید فکر ادبی ـ هنری اسلام‌گرا و تقویت روحیه انتقادی ـ علمی نسبت به ترجمه‌های موجود ادبی و هنری باشد.
 
والبته آنچه از آغاز تا بحال زبانزد اهل ادب بوده سختگیری داوران هر دوره از جهت فرم و محتوای آثار است که موجب شده آثار بسیار کمی بتوانند اصل جایزه را به خود اختصاص دهند و اکثرا بصورت «شایسته تقدیر» باقی بمانند که این مسئله در هر دوره‌ باعث انتقاد اهالی ادبیات می‌شد.

امسال در دور هفتم برگزاری این جایزه به بنیاد شعر و ادبیات داستانی محول شد که بعد از معرفی هیات علمی (از طیف‌های گوناگون ادبیات) در اواسط آبان اسامی کاندیداهای دریافت جایزه در حوزه های مختلف معرفی شدند که در این مطلب به صورت اختصار مجموعه داستان‌های کوتاه نقد قرار گرفته‌اند تا مشخص شود آثار نامزد شده تا چه حد به لحاظ فنی و محتوایی با جایزه جلال تطابق دارد.

دراین دوره آثار زیر، از میان فهرست بیش از چهل اثر مرحله دوم داوری انتخاب شده‌اند.

مجموعه داستان‌های «رازهای سانتی متری» - مردعلی مرادی-نشر روزنه

«در هوای گرگ و میش» -محسن عباسی- نشر رخ داد نو

«گرمازدگی» -فرشته احمدی - توسط نشر افق

«سرطان جن» -رامبد خانلری - نشر آگه

«دوربرگردان» -میثم کیانی -نشر زاوش

به عنوان نامزدهای دریافت ۱۱۰ سکه طلای هفتمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد در بخش داستان کوتاه معرفی شدند.
 
1-«گرمازده‌گی»؛ نمادسازی برای توهین
 
فرشته احمدی را با جایزه «گلشیری» گاه در عنوان برنده جایزه و گاهی در کسوت داور مسابقه می‌شناسیم. احمدی گرمازده‌گی را سال نودودو در هفتاد وهشت صفحه و توسط نشر افق راهی بازار کرد. «بی سر و پا»، «لانه اسکواتر»، «میرزا بنویس»، «نقطه کور»، «جدول اصلاحات» و «گرمازده‌گی» شش داستان این مجموعه را تشکیل می دهند.

داستان‌های احمدی در این کتاب اکثر از تمی سمبلیک و نمادین برخوردارند و خواننده باید پس از یک بار خواندن حتما از خود سوال کند که نویسنده در پس این خرده ماجراهای کوتاه چه موضوعی را هدف گرفته است؟ البته همه کارهای این مجموعه در یک سطح کیفی نیستند و گاه آنقدر از جهت فرمی ضعیف می نماید که گویی یک خاطره نویسی ساده و اتو گرافی ست.
 



اما در مجموع پس از خواندن صفحاتی ازین کتاب متوجه می شویم که با نویسنده یی تازه کار و یک لای روبه رو نیستیم و در پس هر نمادی و نشانه یی در داستانش باید به دنبال مصداقی در عالم  واقع بگردیم. با تمام این اوصاف داستان‌های این مجموعه از ضعف فضاسازی و نداشتن تعلیق مناسب برای همراهی مخاطب رنج برده و علیرغم موقعیت‌های مناسب در بعضی از  آنها کمتر دیده می شود که درامی کامل شکل بگیرد. شخصیت‌های این داستان‌ها از توصیف ظاهری توسط نویسنده محروم می شوند و این اشتباه امکان تصویر سازی خواننده را محدود می کند.

جدا از برخی داستان‌های این مجموعه که گاها کنایه‌هایی به طیف مذهبی جامعه می‌زند و آنان را بهره‌مند فراقانونی  از امکانات دولتی می‌کند و حتی برخی توصیف‌های شبه‌جنسی در داستان‌ها؛ اما یکی از داستان‌های این مجموعه را نمی‌شود نادیده گرفت به لحاظ نمادسازی موهن در آن.

پیشتر گفته شد که در کارهای احمدی باید دنبال نشانه و نماد گشت و باید دقت شود که نویسنده در پس خرده ماجرای به ظاهر ساده چه چیزی را هدف گرفته است؟؟

برای نمونه می کوشیم نشانه ها و کدهای درون داستان جدول اصلاحات را گره گشایی کنیم و قضاوت نهایی در مورد صحت و سقم ادعایمان را به عهده خوانندگان متعهد زیرک می نهیم.

جدول اصلاحات داستان مردیست که در پنجاه و چندساله‌گی تصمیم می‌گیرد نسبت به اوضاع اطراف خود بی تفاوت نبوده و دست به اصلاحاتی در حد توان خود بزند. او دفتری تهیه می کند و ستون‌هایی با عناوین «اقدامات عملی ممکنن، «اقدامات عملی فعلا غیر ممکن»، «تنبیه متناسب با عمل خاطی» و....ایجاد کرده و نام، نشانی و سایر مسخصات افراد و اماکن مورد نظر جهت اصلاحات و گزارش کارهای انجام شده اش را ثبت می کند.

مبارزات او از کار کوچکی و اخلاقی مسلمی مثل برخورد با فروش سی دی رایگان تبلیغاتی شرکت‌ها و تحریم فروشگاه‌های متخلف شروع شده و کم کم دامنه اش بسط پیدا می کند. او گاهی آنقدر در برخوردهایش دچار بی اخلاقی می شود که اقدام به تهمت زدن به افراد مختلف می نماید و البته این آرمان خواهی پس از رسیدن به اوج کاملا تبدیل به اعمالی عکس و غیر اخلاقی می شود و مرد مصلح اجتماعی پس از مواجه عملی با محدودیت‌ها و دیدن لغزش‌های خود اقدام به کم کردن دایره عملیاتی خود شده و آنرا از جهت مکانی و نحوه برخوردها محدودتر می کند تا اینکه کم کم دامنه محدود به خانه خودش شده و سرانجام شخص مصلح داخل یخچال می رود.....ضمنا در این نوشته بعضی عبارت ها به عمد از سوی نویسنده داخله گیومه قرار گرفته این الفاظ عبارتند از: ملاک عمل، اقدامات عملی غیراخلاقی، تنبیه‌متناسب باعمل، کارآمد، اقدامات عملی انجام شده، آیندگان، اقدامات عملی فعلا غیر ممکن، تناسب، عادله، بازگشت به محدوده،مردم

اولین کد ارایه شده توسط نویسنده در این داستان در ص 55 آمده «تاریخ ، کلید حل سوالات احتمالی ست» دومین کلید شخصیت اصلی است که مرد مصلح اجتماعیست و این حرکت و نگرش بسیار نزدیک به حرکت اصلاحی خمینی کبیر بزرگترین مصلح اجتماعی قرون اخیر است. عمر شخصیت است که پنجاه و چندسال نقل می شود و با عمر مبارزات امام راحل و همچنین سال وقوع انقلاب اسلامی یعنی57 یکی ست. شخصیت دلبسته دختری رنج کشیده که همان ایران است می شود:

«همه اینها به چهره دخترکی که دلش را برده بود می خورد.دخترک نگاهی دور داشت و انگار زجر فراوانی کشیده بود.» خواهش می کنم حوصله کرده نوشته را دنبال کرده و مارا متهم به توهم توطئه نکنید....

کد اصلی را در صفحه 58 می‌خوانیم که راوی می گوید:

«مخاطبان اصل کاری‌ش در سالهای آینده به دنیا می آمدند...وقتی مخاطبانش را تصور می کرد که در بیمارستانها لای قنداق‌های سفید پیچانده شده اند، یا هنوز توی شکم مادرشان وول می زنند...»

به نظر شما پیروان این مرد مصلح شباهتی با سربازان خمینی کبیر که در مصاحبه‌ای اعلام کرد: «سربازان من کسانی هستند که اکنون در گهواره ها خوابیده اند...» ندارد؟ شاید ما بدبینیم و ندارد. شاید این داستان بطور اتفاقی بین صفحات 57 تا 68 قرار گرفته...شاید بازگشت به محدوده که در صفحه 63 به آن تصریح شده ربطی به جمله امام به برگشت از سوریه و اینکه راه قدس از کربلا می‌گذرد ندارد.... شاید شخصیت بصورت اتفاقی در یک روز برفی_(بهمن 57) به محدوده یی دست پیدا می کند که ابعادش 2335 قدم در 3422 است که حاصل جمع ش می شود عدد عجیب5757.... شاید توهم زده‌ایم که هر صفحه به تناسب عدد ص حکایت تاریخ همان سال وقایع انقلاب است_(با کمی تسامح البته) شاید نویسنده بصورت اتفاقی در ص 67 می گوید که مرد مصلح قوطی قرمز را که انتظارش را می کشید سرکشید و این ربطی به سرکشیدن جام شوکران توسط امام در سال 67 ندارد...شاید مرد مصلح بصورت اتفاقی و در سال 68 ؛ببخشید ص 68 داخل یخچال می رود و درب یخچال را می بندد و این ربطی به یخچالی که پیکرمطهر امام راحل بود ندارد... و بوی نان یخ زده نماد به دنبال نان بودن مصلح نیست...شاید ...شاید...نویسنده این سطور پس از این گره گشایی دچارسردرد شد و مجبور شد ساعاتی بخوابد...احتمالا خوابنماشده بود...مگر می شود؟
 
2-«دوربرگردان» شایسته تقدیر یا مایه تاسف

    

دوربرگردان اسم مجموعه داستانی از میثم کیانی ست که توانست کاندیدای دریافت جایزه جلال در سال نود وسه  شود.این کتاب شامل ده داستان با نام‌های «فال فسیل»، «خزیده تا  آن گوشه حال»، دوربرگردان بهمن برای مرده»، «دیواره های دوار»، «شبی خون»، «سهم پاییز»، «خواب انار»، «نتهای خیس»، «چاقوی دسته زنجان کهن» و «چتر پایتخت» است.

در این بین بجز داستان «فال فسیل» و «سهم پاییز» که ساختاری منسجم و واقع گرایانه دارند باقی داستانها در فضایی مردد بین توهم،خیال و واقعیت بسط پیدا می کنند.در واقع نویسنده با بهره از سبک گوتیک می کوشد مضمون مورد نظرش را در هاله ای از ابهام و پرهیز از تصریح به خورد مخاطب دهد.

داستان «فال فسیل» خوش ساخت ترین داستان این مجموعه ست که نویسنده با دقت و ظرافت آنرا دراول مجوعه ی خود قرار داده است.باقی داستانها نیز نسبتا کیفیتی خوب یا متوسط  دارند و بجز یکی دو داستان باقی دارای نثری روان می باشند. شخصیت های کیانی باورپذیر و واقعی می باشند و نویسنده به خوبی در بافت داستانش از آنها کمک می گیرد.

محاورات عرفی و دیالوگ های روتین و شایع جامعه به پیش برد داستانهای مجموعه کمک بسزایی می کند و تقریبا هرشخصی متناسب با جایگاه اجتماعی و حال و هوای جنسیتی خود سخن می گوید. البته  در داستان «دیوارهای دوار» فضاسازی و نقل گفتگوها به گونه یی روایت می شود که متناسب با شخصیت «مرد» که راوی داستان است نمی باشد واگر تصریح نویسنده به حضور مردی دیگر در خانه زن نبود مخاطب هرگز گمان نمی برد که مریض بر تخت خوابیده که لحظات عاشقانه ی خود را روایت می کند یک مرد است.

نویسنده این اثر به خوبی از پس فضاسازی داستانهایش بر می آید و دراکثر داستانها با ضرب آهنگی تند مخاطب را درپی مساله داستان کشانده و مانع خسته گی مخاطب می شود.

از جمله ایرادهای ساختاری این اثر می توان به جاندار پنداری اشیا در بعضی توصیف ها اشاره کرد مثلا در داستان «سهم پاییز» راوی می گوید: «برگ های زرد همپای بچه ها روی سنگ فرش می‌دویدند» سهم پاییز ص73

و در داستان «خواب انار» انجا که می گوید: «لباس های خیس تکان میخوردند و به همان آرامی روی بند رخت دراز می‌کشیدند.»  خواب انار ص 87

لباسها را جاندار فرض کرده و به آن نسبت دراز کشیدن داده و البته این «جاندار پنداری» از خطاهای رایج بین بعضی نویسندگان ایرانی ست.
 



مجموعه دوربرگردان برغم کیفیت ساختاری نسبتا مطلوب، از جهت مضمون بشدت کار سخیفی ست. شخصیت های داستانهای کیانی بعضا آدمهایی اهل مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی و انسانهای متوهم هستند که با توهمات خود اعمال داستانی این مجموعه را شکل داده و در تردد بین واقعیت و خیال آثاری از دنیای خیالی خود را در عالم واقع می یابند. مشکلات این کتاب گاهی از بی حیایی در الفاظ و توصیف فراتر رفته و در داستان «دیوارهای دوار» تنه به کارهای اروتیک می زند.

راوی این داستان در یادآوری خاطرات عشق بازی اش لحظاتی را اینگونه تصویر می کند (نویسنده این سطور پیشاپیش به خاطر نقل این عبارات عذر می خواهد):

«مثلا تو را ببیند که این طور به خودت کش و قوس می‌دهی، طوری که کاناپه هم با باقی چیزها چند سانتی متر بلندتر می‌شود.» دیوارهای دوار ص 51

«همه را لابه‌لای این صدای جیغ که انگار همه‌جا هست، تکرار کن. می‌شنوم. همه را، صدای غیژغیژ فنرها کمتر.

بالکن خانه‌ات بعد تخت، بهترین جای اینجاست. چراغ‌ها می‌بایست خاموش باشند. خاموش خاموش که نه، بالاخره باید یک نور، ولو باریک، از لای دری بیفتد روی سیاهی تخت یا ورودی همین بالکن. که صورت هم را ببینیم.

نجوای ما آن ساعت، بلندترین صدای شهر بود. همیشه حالم جا می‌آمد. با آن هجای خونین و قطره‌های آبی که بعد از حمام روی صورتم راه باز می‌کردند، همیشه حالم جا می‌آمد.» دیوارهای دوار ص 53

شاید بهتر باشد نام این داستان را «عشق چند سانتی متری حرام» بگذاریم بخصوص که نویسنده در جایی اشاره می کند که رابطه راوی با معشوقش بدون محرمیت و حرام بوده. زن فالگیر در داستان به دختر می گوید:

«گفتی «نامحرم ها! کاش یه صیغه می‌خوندی حلال می‌شد.» گفتم « اگه به این شرط بود که تو صد دور طومار منو دور این دیوار پیچیده بودی» دیوارهای دوار ص 55

مجموعه دور برگردان پر از ارجاع های جنسی مختلف و اشاره های اباحه گرایانه به روابط زن و مرد است که داستان «دیوارهای دوار» اوج آن است. در داستان «شبی خون» کار از ارجاع‌های جنسی گذشته و نویسنده اینبار به ساحت شهدا دست درازی و اهانت می کند. شخصیت این داستان شهیدی ست که با زخمهای متعدد  لحظات آخر عمر خود را سپری می کند و در آن لحظات روحانی و قدسی که بهترین و معنوی ترین حالات رزمنده است روح یا ذهنش به خانه شان رفته و یا فضای خانه  و همجواری همسرش جلوی چشمانش حاضر می شود و.....

«دو ساق سفید و خوش تراش مینا را دید که داشت لابه لای پاهای میز ناهارخوری برق میزد. نگاهی به زخم های خودش کرد. هنوز می‌توانست زنده باشد هنوز میتوانست بدود سمت مینا و از پشت ناغافل بگیردش و پهلوهایش را فشار بدهد تا بمیرد از خنده.» شبی خون ص 62

همچنین نویسنده با استفاده از فضای وهمی ناشی از مصرف مشروبات الکلی در داستان «چاقوی دسته زنجان» می کوشد این عقیده فمنیستی را که بسیاری از تفاوت های جنس زن و مرد بخاطر جبر جامعه بوده که از ابتدا در دست دختر بچه عروسک داده و به دست پسر بچه تفنگ و چاقو،در جان خواننده رسوخ دهد.پسرک این داستان که در واقع کودک درون راویست اعتراف می کند که عروسک را دوست دارد اما پدرش همیشه به او چاقو داده....

در مجموع این کتاب که از تکنیک های داستانی متفاوت بهره گرفته با ارجاعات فراوان جنسی و ایرادات مختلف مضمونی چنان مفاهیم اخلاقی و آموزه های کاریزماتیک و قدسی اسلامی را دستخوش عرفی گری قرار می دهد که هر خواننده یی حتی از مجوز داشتن این کتاب تعجب می کند چه رسد به این که کاندیدای دریافت جایزه ادبی از سوی دولت جمهوری اسلامی شود.
 
3- در هوای گرگ و میش کتابی سراسر دلمرده گی

اگر به دنبال مجموعه داستانی سرد و بی روح هستید که حس افسردگی دلمردگی ویاس را درشما به اوج خود برساند حتما سری به کتاب گرگ و میش بزنید. گرگ و میش نام مجموعه داستانی از محسن عباسی ست که در آبان سال نود و سه به عنوان کاندیدای دریافت جایزه جلال معرفی می شود.

گرگ و میش همانطور که از نام و طرح روی جلدش می توان حدس زد به گوشه های رو به تاریکی زندگی اجتماعی در ایران پرداخته ودر این امر چنان اغراق کرده که حتی ذره یی امید و نقطه ی روشن در داستان‌هایش یافت نمی شود.

این  مجموعه از هشت داستان تشکیل شده که هیچکدامشان یک درام و پک کامل داستانی را تشکیل نمی دهد و هرکدام تنها بسط و توصیف یک موقعیت و فضای امروزیست که گاهی حتی از ضعف واژگان توصیفی مناسب هم رنج می برد.
 



عباسی با توجه به اتمسفر ابزرد و تیره ی داستانهایش حتی از المانهای امید بخش و روح انگیز همچون «روز آفتابی» صحنه موج زدن دریا و....استفاده یی عکس کرده و توصیفی نچسب را ارایه می دهد. در داستان "گاهی وقتها حالم را بپرس" راویی روز افتابی را اینگونه توصیف می کند:

« روز زیادی زرد بود. لایه نازک ابری آسمان را پوشانده  و نور زردی‌ همه‌جا را رنگ زده بود. این‌طوروقت‌ها یک جور نحسی در هوا موج می‌زند و آدم دلهره دارد و منتظر است که اتفاق بدی بیفتد. در این هواهر اتفاقی ممکن است بیفتد. یکی دو سال پیش همین روزها بود که دختری خودش را از طبقه‌ی پنجم ساختمان روبه‌رو پرت کرد پایین.»
 
شخصیت های این کتاب همگی افرادی ابزورد، غمگین و درگیر مشکلات مختلف هستند که اسیر عوامل درونی یا بیرونی دچار نوعی سرخوردگی می شوند.کشمکش یا در این داستانها شکل نمی گیرد و یا بصورت ناپخته رها می شود و برای شخصیت یا شخصیتهای اصلی مساله ایجاد نمی کند.

این فضای دلمرده آنقدر اغراق آمیز است که نویسنده در طی ....صفحه سه قضیه خودکشی را درداستانهایش نقل می کند و گاهی جملات امید بخش  را هم  به تمسخر می گیرد.در «خاطرات غمناک زندگی» زن راوی داستان که شخصیتی افسرده به نظر می رسد می گوید: «ورد زبانش این است که روز یک شروع تازه است. این مربوط به صبح‌ها است که سرحال و قبراق از تختخواب بیرون می‌پرد. بارها این راشنیده‌ام. از آن حرف‌هایی است که هر روز از رادیو می شنوم یا توی مجله‌های خانواده می‌بینم.»
 
نام داستانهای این مجموعه به ترتیب عبارتند: گاهی وقتها حالم را بپرس، قضاوت در باره عشق، در هوای گرگ و میش، آن بیرون در تاریکی، مرغ دریایی، مسافر، مهمانی خانوادگی و خاطرات غمناک زندگی.

در این بین شاید بتوان گفت که داستان «گاهی وقتها حالم را بپرس» و «مهمانی خانوادگی» به استانداردهای داستانی نزدیکترند و با توجه به عوامل کافی داستانی اگر دارای پایان بندی مناسب نیز بودند متنی هایی قابل دفاع به نظر می رسیدند.

در داستانهای عباسی زندگی شهری با تمام آیتمهای مدرنش حضوری جدی دارد. بزرگراههای شلوغ، تونل، ترافیک، آسانسور و ساختمانهای بلند به طبخ فضای سرد و بیروح داستانها کمک شایانی می کند والبته اشاره های ناقص به آدرس های شهر تهران امکان همدلی  خواننده غیر تهرانی را با فضاسازی نویسنده سلب می کند.

از نظر محتوایی، دین و اعتقاد در این داستانها نه حضوری داشته و نه نقشی را ایفا می‌کند و به نوعی فضای اباحه گری در آن موج می زند.

ضعف ساختاری و فضای دلمرده داستانها کتاب را در رده کارهای ضعیف داستانی قرار داده و در بین انبوه داستا‌نهای خوش ساخت‌تر که سلامت محتوای آنها نیز حفظ شده ،کاندیدا شدن این مجموعه سوالات زیادی را در ذهن خوانندگان برمی انگیزد.
 
 
4-رازهای سانتی متری

مجموعه داستان رازهای سانتی متریِ مردعلی مرادی را انتشارات روزنه در سال 1392 در93صفحه منتشر کرده است. این کتاب شامل هفت داستان کوتاه است و اولین اثر نویسنده.

شناژبندی با زن شانسی، شش سانت رازی که توی دلم مانده، آدمها از دور مثل همند،آدمهای تعریف شده،ارباب جنها،  بانوی بدخشان در حریم کابلهای فشار قوی و خواب دیدی خیره دات کام، عنوان داستانهای این مجموعه هستند.

هرچند با مطالعه داستان به راحتی دریافته می شود که با نویسنده ای قصه گو و خلاق، در خلق ماجرا مواجه ایم، اما نویسنده از این پتانسیلش فقط در سه داستان اول بهترین استفاده را کرده و در بقیه داستانها، هرچند رگه هایی از ماجرا و قصه جذاب وجود دارد، ولی نویسنده آگاهانه یا نا آگاهانه از کنار این ویژگی به سادگی عبور می کند.
 



مثلا در داستان آدمهای تعریف شده که به مرور یادداشتهای یک بیمار توسط خودش اختصاص دارد، نویسنده می توانست با بسط بیشتر نسبت به هر کدام از یادداشتها ماجراهایی عمیق تر بسازد، ولی خواسته یا نا خواسته از این فرصت استفاده نکرد.

در داستان ارباب جنها از فضای گوتیگی که خلق شد(که انصافا خوب و جذاب هم بود) کمترین استفاده صورت گرفت. در بانوی بدخشان در حریم کابلهای فشار قوی که داستان در داستان است باز هم از موقعیت طنزبه وجود آمده کمترین بهره برده شده است. خواب دیدی خیره دات کام نیز از این زودگذری نویسنده از موقعیتها در امان نمانده است.

اما در سه داستان اول مخصوصا داستان دوم وسوم نویسنده بهره نسبتا خوبی از موقعیت داستانی برده است. باز هم در داستان اول که روایت بی میلی مرد به بچه دار شدن است کمتر از دو داستان دیگر به این موضوع توجه شده است. در داستان دوم که روایت مردیست که به تازگی از زندان آزاد شده و درصدد جبران گذشته است وبه ظاهر شعارش را هم می دهد ولی در معامله با زنی روسی (زن به او مدلی برای تولید لباس می دهد. او پس از تولید متوجه می شود جنسها ناقص شده اند به گونه ای که  یک وجب کوتاه تر از مدلی که مشتری داده بود ،شده اند. اگر جنسها را اصلاح نکند سود هنگفت این معامله از دستش می رود ، برای همین مجبور می شود به جای اصلاح جنسها مدلی را که مشتری داده بود،به اندازه تولیداتش در آورد و...

در این داستان هم  قصه خوبی را شاهدیم و هم ساختاری بهتر را می بینیم.

هرچند طنز تقریبا شاه بیت همه داستانهاست اما داستان سوم تقریبا یک موقعیت طنز کامل است(فاخر ترین نوع طنز، طنز موقعیت است)  فردی که از کشمکش خود با رئیس بانک داستانی می نویسد و در آن داستان رئیس بانک به دستش کشته می شود. رئیس بانک بعد از چندی بر اثر تصادف می میرد با توجه به سابقه ای که داشته و داستانی که نوشته همه خیال می کنند وی قاتل است و محاکمه می شود.

جدا از مباحث ساختاری این مجموعه، آنچه  قابل تأمل است محتوا ، پیامها و صحنه هایی هستند که وجود دارند 

در داستان اول جدا از تصویر حضور زن و مرد در رختخواب ، این دیالوگ درصفحه 10 از زبان زن قابل تأمل است: این کنیز کمترین، برای بقای نسل وجود نازنین ، با تمام قوا آماده ام.  که جدا از خلاف شئون و عفت بودن اشاره به استفاده ابزاری از زن است که فقط برای بقای نسل مورد استفاده قرار می گیرد و....

نویسنده در این داستان با استفاده از عنصر خیال و وهم انگیزی به نوعی اعتراض پنهان و مخفی خود به جامعه سنتی و شیفتگی أش به غرب و فرنگ را بیان می کند ودر وهم وارد فرنگ می شود و تصویری زیبا از آنجا و پیتزا فروشیهایش و غذاهایش ارائه می دهد ولی در مقابل، به تحقیر داشته های بومی می پردازد و در این راستا پا را بیش از حد فراتر می گذارد و به نوعی بی حرمتی نسبت به نعمتها دامن می زند، تا جایی که در صفحه 17 در پایان داستان می گوید(من هم یک دیزی سیر توی این قهوه خانه سنتی می خورم برای سلامتی بچه تپل و چشم آبی آینده مان این قهوه خانه های سنتی مستراح هاشان بیشتر از غذاهاشان حال میدهد با این کاشیهای فیروزه ای که انگار هرکدام کتیبه ای هستند از سرگذشت آدمهایی که از قدیم تا به حال اینجا رفع حاجت کرده اند)

همچنین در داستان دوم که شش سانت رازی که توی دلم مانده بود، نام دارد راوی داستان، فردی ایرانی و مسلمان است که نام تولیدی خودش را صدافت گذاشته است. در جامعه اسلامی زندگی می کند که صدای اذان در بازار به گوش می رسد، ولی شخصیت اصلی(راوی) علی رغم شعارش به حیله و خلف وعده در معامله با زنی بیگانه و روسی روی می آورد. در مقابل زن روسی فردی خوش قول و با اخلاق و خوش برخورد است که حکایت ازسیاه نمایی نسبت به جامعه اسلامی و مسلمانان ونیز بیگانه برتر بینی اثر دارد.

در داستان سوم نیز که آدم ها از دور مثل هم اند نام دارد ، در اشاره به مشکل دریافت وام راوی و اعتراض به بانکداری به نوعی ترویج و یا اباحه گرائیِ نسبت به نزول خواری را دامن می زند( هرچند به بانکداری اعتراض وجود دارد ولی چاره أش از چاله به چاه افتادن نیست) در صفحه 44 چنین آمده است  ) :به یاد حرفهای همسایه أم افتادم می گفت : اصلا به منتش می ارزد؟ برو پیش یکی از این نزول خورها ، سفته بذار و پول بگیر فوقش چند درصد بیشتر از بانک سود می گیرد، اما امروز برو فردا بیا ندارد.
گفتم: فکر شرعیات را هم کردی؟

پرید توی حرفم : حفظ آبرو وسیر کردن زن و بچه از هر کاری شرعی تر است.)

این پاراگراف از داستان به مخاطب چنین القا می کند که برای سیر کردن زن و بچه می شود دست به هرکار حرامی زد و...

همچنین در داستان بانوی بدخشان در حریم کابلهای فشار قوی شخصیت متشرع که مدعی است مشروبات حرام نخورده ، فردی بسیار ساده و نفهم نشان داده شده است. این شخصیت که دوستش از سوژه آشنایی وی با دختری داستانی می نویسد او به داستان و ماجراهایش اعتراض دارد که من در آشنایی با دختر اصلا مرتکب چیزهایی که شما گفتی نشدم. شاهد این مطلب ،مطالب صفحه76 است ( اما وقتی داستان را نوشت دیدم دروغ است، خیلی هم دروغ، من از دروغ خوشم نمی آید، هیچ وقت نخواسته ام خودم را بزرگ تر از آنچه هستم نشان بدهم. کی خانه من شمال شهر بالای تپه بوده؟ خدا گواه است من توی عمرم به مشروبات حرام لب نزده ام و نمی زنم، اما آن شعر را چرا! خودم گفتم، یک جور الهام بود.)

همچنین آخرین داستان این مجموعه که خواب دیدی خیره دات کام نام دارد درو نمایه خیانت داشته و به عشق مثلثی می پردازد.
 
 
5- مجموعه داستان سرطان جن

مجموعه داستان سرطان جن نوشته رامبد خانلری شامل دوازده داستان کوتاه است که نشر آگه، درسال 1392 در 140صفحه منتشرش کرد.

جن حضوری جدی در ده داستان اول کتاب دارد که گریبانگیر شخصیت داستان‌ها می شود.

هرچند برخی داستانهای این مجموعه نسبتا(نسبتا) خوب هستند، اما برخی به شدت ضعیف و غیر حرفه ای نوشته شده‌اند، معلوم نبودن و یا نداشتن شخصیت اصلی به جز در داستان اول(آن هم با مسامحه) یکی از اساسی ترین ایرادات این مجموعه است. تعلیق و کشش داستانها مدیون خود عنصر جن است وگرنه نویسنده از تکنیک و طرح حرفه ای ای که خلق تعلیق کند استفاده نکرده است. طرحها عمدتا چند تکه هستند. ولی داستان به لحاظ نثر و زبان  نسبتا خوب است.
 



هر چند برخی داستانهایی که در آنها عناصری نظیر روح، برزخ، جن و آخرت  نقش دارند را ازداستانهای رئال خارج می دانند، ولی بنا به باور به مبانی دینی و اسلامی نباید این داستانها را غیر رئال نامید، این داستانها جنبه هایی از رئالیسم و واقعیت گرای دینیِ اسلامی هستند. چرا که این موارد واقعیتها و حقایق ذکر شده در منابع دینیِ توحیدی و منابع دین مبین اسلام هستند. پس صرف اینکه داستانی در حوزه جن، روح، برزخ و یا... نوشته می شود از دایره رئال خارج نیست. بهتر است آنها را رئالیسم دینی یا رئالیسم اسلامی بنامیم. هرچند به باور برخی، مخصوصا عقل زدگان و عقلِ صرف گرایان که منکر جن هستند، این گونه داستانها  غیر رئال، سورئال، فانتزی و یا... هستند که ادعایشان نادرست است.  

از این حیث ژانر داستان مطابق با باورهای مورد تأیید اسلام و قرآن است، اما نوع نگاه به جن در این داستانها از نوع نگاه خرافی و عوام گرایانه است. درست است که جن موجودی مرموز و کمتر شناخته شده برای انسان است، اما حقیقت جن منحصر به جنبه منفی و مردم آزاری وی نیست ،هرچند برخی از آنان چنین هستند همانگونه که خدای متعال در قرآن می فرماید: (وَ أَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذلِکَ) گروهى از آنها مؤمن صالح و گروهی کافرند (جن/11(.. همچنین در طول تاریخ اسلام و شیعه، داستانهایی از اجنه داریم که ناظر به جنبه مثبتشان است، نظیر داستان اعلام وفاداری جعفر جنی نسبت به امام حسین(ع) و یارانش در روز عاشورا و... که نویسنده علی رقم پتانسیل موجود، از این جنبه ها بهره ای نمی برد.

نویسنده نسبت به افرادی که مورد آزار و اذیت اجنه قرارمی گیرند قضاوتی ندارد، به این نکته نمی پردازد که اصولا چه دسته از افراد مورد آزار و اذیت اجنه قرار می گیرند؟ چه رفتارهایی باعث نزدیک شدن جنهای موذی به آنها می شود؟

اصولا افرادی که اهل معنویت  بوده ، با مفاهیم دینی و قرآنی مأنوس باشند، مورد آزار و اذیت اجنه قرار نمی گیرند.

نویسنده نه تنها به این نکته اشاره ندارد، بلکه در داستان یک لقمه نان و عسل، آن هم از سر حوصله،  تقریبا روحانی ای را درگیر جن می کند و به تسخیر درآمدنش را به تصویر می کشد:(صفحه 119)، از این رو با توجه به تأییدات دینی و منابع تاریخی که بر جنبه غیر خرافی و سالم اجنه تأکید دارند نویسنده فقط خرافات را دست مایه قرار داده است و در برخی از داستانها خرافه ها رنگی بیشتر از دیگر داستانها دارند و به لحاظ مبانی اعتقادی نیز کاملا غلط می باشند، نظیر داستان عزت الله خان حلالت کردم که در آن جن به شخصیت داستان، عمر جاویدان هدیه می کند؟ آیا عمر جاویدان ممکن است؟ آیا اساسا غیر از خداوند کسی می تواند به کسی عمر نا محدود بدهد .!!! کسی غیر از خدای متعال می تواند ابدی باشد؟!!!....

جدا از از ده داستان اول کتاب که جن در آنها نقش دارند(البته در هیچ کدامشان جن نقش اصلی ندارد ،فقط با تسامح می توان گفت شخصیت فرعی شده اند)، در دو داستان آخر به نامهای(کیک کشمشی، کافه نادری و مرگی که حق است)و (محدوده تله گذاری حیوانات موذی)، داستانهایی هستند که با وهم وخیال درآمیخته هستند. داستان کیک کشمشی به نوعی می خواهد بینامتنیتی از بوف کور صادق هدایت را ارائه دهد که در این کار موفق نمی شود. داستان آخر هم روایت شخصیتی منزوی است که توهم زمین لرزه دارد اما کسی جز او واقف به این امر نیست همچنین موجودات غیر طبیعی ای را شاهد است.

این دو داستان، به نوعی القا کننده پوچی ، یأس و سرخوردگی به مخاطب هستند، ولی راهکاری برای برون رفت ارائه نمی دهند.
 
انتهای پیام/و

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار