امروز : سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 6
۰۸:۰۵
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 128271
تاریخ انتشار: ۳ آذر ۱۳۹۳ - ساعت ۲۱:۴۴
تعداد بازدید: 72
به گزارش پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، نامش «کمیل نظافتی» و بزرگ شده آمل است. در بابل درس طلبگی خواند. این روحانی فداکار سالهاست به

به گزارش پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، نامش «کمیل نظافتی» و بزرگ شده آمل است. در بابل درس طلبگی خواند. این روحانی فداکار سالهاست به بیمارستان کودکان می‌رود و از نزدیک با کودکانی که با بیماری های صعب العلاج دسته و پنجه نرم می کنند، مراوده می کند و به آنها روحیه می دهد و با وجود اینکه شرایط مالی متوسطی دارد، تا جایی که بتواند به آنها کمک مالی هم می کند. اما داستان ما از آنجا شروع شد که کمیل کلیه خود را به سجاد، پسر هشت ساله اهدا کرد و از آنجایی که خانواده شخص پذیرنده، وضعیت مالی خوبی نداشتند، ماشین خود را هم برای تأمین هزینه عمل پیوند فروخت و به این ترتیب او به قهرمان سجاد مبدل شد. در ادامه گفتگوی این روحانی فداکار را برنامه "زنده باد زندگی" می خوانید.

حجت السلام کمیل نظافتی با تاکید بر اینکه از وظایف عالمان دینی و روحانیون، حل مشکلات مردم است، اظهار داشت: از آنجایی که ما طلبه‌ایم و جامعه ما را مروج دین می‌دانیم باید خودمان را با ائمه معصومین(ع) وفق دهیم. همانطور که پیامبر و ائمه طاهرین در متن اجتماع بودند و مشکلات مردم را حل و فصل می کردند و پیگیر امورات مردم بودند، تقریباً 10 سالی می‌شود که شب‌های جمعه سعی کرده‌ام این بخش از فرمایش ائمه علیهم‌السلام را سرلوحه خودم قرار دهم و در اجتماع باشم.

این روحانی فداکار از نحوه آشنایی با سجاد گفت و اظهار داشت: وقتی به دیدار بیماران دیالیزی می رفتم با سجاد، یکی از این بیماران آشنا می شوم و نیت می کنم که کلیه ام را به وی اهداء کنم.

وی افزود: علی رغم سختیهای زیاد، وقتی در بیمارستان شرایط فرد اهدا دهنده به پسر بچه را پرسیدم، در پاسخ گفتند باید زیر سی سال و گروه خون B+  باشد و بیماری خاصی نداشته باشد، گفتم این مواردی که می گویید، من همه این شرایط را دارم، آنها گفتند باید رضایت خانواده تان را هم داشته باشید، جواب دادم رضایت خانواده با من.

نظافتی با بیان اینکه در خانه همیشه سعی می کنم با همسرم مشورت کنم، گفت: وقتی موضوع را با ایشان مطرح کردم، دیدم که همسرم با من همفکر و هم مسیر است. با چند پزشکی که با آنها رفاقت دارم کمک گرفتم. آنها از نظر پزشکی به من اجازه این کار را دادند. بحث شرعی این موضوع را از یکی از مراجع بزرگ دیدن سوال کردم، ایشان هم اجازه فرمودند. نهایتا استخاره کردم و جواب این بود که این کار خیلی سختی دارد ولی خیلی خوب است.

این روحانی به پروسه طولانی بستری شدن و آزمایشات، اشاره کرد و اظهار داشت: نهایتا بعداز همه اینها، وقتی که دلم از این قضیه آرام گرفت، دهم مهرماه آزمایشات شروع شد و سه ماه این آزمایشات طول کشید چند باری در بیمارستان بستری شدم؛ بار اول مرخصم کردند چون هیچ شناختی نسبت به من نداشتند و فکر می کردند اغراض دیگری پشت پرده باشد. سخت بود ببینند یک طلبه ای ملبس به لباس روحانیت بخواهد این کار را انجام دهد شاید بخواهد خودش را معروف کند، چه بسا الان این قضیه ناخواسته رسانه ای شد.

نظافتی بیان داشت: در بار سوم که برای جراحی بستری شدم، دکتر اکبر‌زاده پاشا جراح پیوند ما بود. ایشان فرمودند که ما هفت‌خوان رستم را برای  این طلبه  گذاشته‌ایم که این عمل را انجام ندهند اما حاج آقا با همت خود، این هفت‌خوان رستم را به سلامتی پشت سر گذاشت و با انجام آزمایشات مختلف بالاخره در تاریخ ۲۵ بهمن ماه سال ۹۲ عمل پیوند کلیه به دستان دکتر اکبرزاده پاشا انجام شد که عمل سختی بود بخاطر اینکه سجاد نادری گیرنده کلیه بخاطر عمل های متعددی که شده بود، ریسک عمل را بالا برده بود، ضمن اینکه ظرفیت جسمی اش نمی رسد که پیوند کلیه هم شود.

وی اظهار داشت: در لحظه ای که سجاد را دیدم حجت بر من تمام شد. چون بسیجی هستم و فرهنگ بسیجی را از بدو تولدم از پدرم یاد گرفته ام و نامگذاری شخص من و اینکه در مجامعی که وابسته به بسیج است، حضور پیدا کند این فرهنگ را از بچگی به ما یاد داد که باید از خودت و مالت بگذری.

وی با بیان اینکه در حال حاضر در مدرسه تیز هوشان استعداد های درخشان در بابل تدریس می کنم، گفت:  فعلا یکی از دوستانم ماشینی را در اختیارم قرا داده تا وسیله ایاب و ذهابم از آمل به بابل حل شود زیرا اتومبیلم را برای هزینه درمان سجاد فروختم. همیشه گفته ام که فقر همیشه بد نیست و شاید سجاد مثل من که فقیر معنوی هستم فقیر مادی باشد ولی آبرومند هستند.

وی با بیان اینکه از دوران کودکی به لباس روحانیت علاقه داشته است، خاطرنشان کرد: من از بچگی تقریبا از دو سالگی عشق به لباس روحانیت را داشتم به جهت اینکه یکی از نزدیکان شهید عسگری حیدری در کسوت روحانیت بود و شهید ترور است، خیلی به ایشان مانوس بودم. پدرم وقتی از سر زمین و شالیزار بر می گشت من یک ملافه بر سرم می بستم و چادر مادرم را بر دوشم می گذاشتم و برای پدرم سخنرانی می کردم، دیگر خستگی پدرم در می رفت.

وی به بیان خاطره ای از زمان پیوند، پرداخت و اظهار داشت: چون هر کسی از راه می رسید مانعی برایمان می تراشید تا این کار را انجام ندهم وقتی که خیلی خسته شده بودیم، یک روز به سجاد گفتم چه زمانی می رسد که ما این پیوند را انجام دهیم و برای هم بشویم و مثل هم بشویم. سجاد به فکر فرو رفت. شب مادر سجاد به خانه ما تلفن زد و شروع کرد به خندیدن و گفت بیایید با سجاد صحبت کنید، به سجاد گفتم دایی جان چی شده؟ گفت دایی امروز که گفتید مثل هم شویم یعنی من هم مثل شما مهربان می شوم گفتم که خودت مهربانی، گفت نه مثل خودت می شوم؟ گفتم آره. گفت، من که نماز خواندن بلد نیستم. گفتم، یاد می گیری. گفت، پس من هم آخوند می شوم؟! فکر می کرد اگر کلیه به بدنش برود از فردا باید آخوند شود!

نظافتی به نحوه آشنایی با همسرش اشاره کرد و گفت: وقتی که هیجد ساله بودم، تصمیم به ازدواج گرفتم و پدرم نیز خیلی حمایت کرد. پدرم به همراه خواهر بزرگترم به منزل همسرم رفتند و شب شناسنامه را گرفتند و برای من آوردند. تاریخ تولد من و همسرم در یک روز است؛ سوم اسفند. من هم گفتم پیوند ما را در آسمان ها بسته اند، و همین خانم را می خواهم.! ماحصل این ازدواج بعد از 10سال، امیرحسین پسرم است.

وی با بیان اینکه  تا بحال 9 بار پیاده به کربلا رفته ام، علت آن را رابطه عشاق و معشوقی دانست و اظهار داشت: قصدم برای اربعین امسال رفتن به کربلا است، اما باید دکتر اجازه دهد. هر سفری که مشرف می شویم معمولا با دوستان طلبه و دانشجو مشرف می شویم. همسرم هم دو بار با ما همسفر شد و پسرم هم چون هدیه امام حسین به ما بوده است تولد یکسالگی اش را پیاده به همراه فرزند و همسرم به کربلای معلی رفتم که حدود 45 روز به طول انجامید.

نظافتی با بیان اینکه از سه چیز فرهنگ خودم را آموخته ام، گفت: یک اینکه پدرم چون  از بچگی ما را با این فرهنگ آشنا کرد و این با پوست و گوشتمان عجین شده است. بعد که وارد مجموعه هلال احمر شدیم فضای هلال احمر را دیدم و آن فضای ایثارگری و امدادگری را دیدم، این موضوع مضاعف شد و وقتی که وارد عرصه طلبگی شدیم و به بسیج طلاب آمدم عزم مان جزم شد که هر جا که درد باشد ما باید در همانجا مامن و پناهگاه پیدا کنیم.

این طلبه فداکار گفت: الان بعد از ظهر ها مشرف می شوم به بیمارستان کودکان و از نزدیک آنها را می بینم. بعد از پیوند این ملاقات مرتب انجام می شود. در آنجا بچه های کوچکی هستند که شیمی درمانی می شوند، پیوند استخوانی هستند، تالاسمی هستند. نمی دانید چه فضای زیبایی است بچه دوماهه از یک ماهگی اش شیمی درمانی را شروع کرده و تمام پوست های دستش کنده شده است.

وی افزود: یک عزیزی را داشتم که به او وابسته شده بودم او را برای درمان به تهران فرستاده بودند بعد از مدتی از حال او پرسیدم و گفتند او فوت کرده است. وقتی متوجه می شوم بچه هایی که با انها مانوس هستم و دیگر اطبا، کاری برایشان نمی توانند انجام دهند و توجه همه به خداوند معطوف می شود، این حس زیبایی است و دلم می خواهد همه دوستان طلبه حضور پیدا کنند در بیمارستان ها و از نزدیک با درد مردم آشنا شوند. البته خیلی ها هستند و قرار است جمعیت خیریه ای هم تشکیل دهیم که در سطح حوزه علمیه و سطح کشور بتوانیم کاری انجام دهیم و از نزدیک بتوانیم با درد مردم بیشتر آشنا شویم.

نظافتی در انتها به مشاوره با بیماران سرطانی اشاره کرد و گفت: من قریب به 15 بیمار سرطانی را دیده ام و به انها مشاوره معنوی داده ام و روحیه خودم هم عوض شده است. سال 89 وقتی فرم اهدا عضوم را پر کردم، وصیت نامه هایم شروع شده و هر سال این وصیت نامه ام تجدید شده و اماده برای مرگ هستم منتها از این می ترسم که شاید بندگی خدا را نکرده باشم و شرمنده باشم.

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار