امروز : سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 6
۱۹:۰۲
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 128310
تاریخ انتشار: ۳ آذر ۱۳۹۳ - ساعت ۲۱:۴۴
تعداد بازدید: 18
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، صاحبان آثار برگزیده و شایسته تقدیر در هر بخش پس از دریافت جایزه خود خطابه‌ای برای ...

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، صاحبان آثار برگزیده و شایسته تقدیر در هر بخش پس از دریافت جایزه خود خطابه‌ای برای حضار قرائت می‌کردند که به این شرح است:

محمدرضا توکلی صابری نویسنده کتاب «سفر برگذشتنی» که خود حضور نداشت و نماینده وی خطابه‌اش را قرائت کرد، گفت: نویسنده باید بنویسد و چاره‌اى جز آن ندارد. کار نویسندگى همانند هر هنرمند دیگرى آفرینش است و از این جهت او در اصل نیاز درونى خود را سیراب می‌کند. این شور نوشتن است که او را بیدار و بى‌خواب و بى‌قرار مى‌کند. این فوران احساس و اندیشه است که او را زنده نگه مى دارد و به زندگى او معنى مى دهد. تا اندیشه او به هیات نوشته درنیاید او آرامى ندارد. او مى‌خواهد این تجربه شخصى خود را با دیگران درمیان گذارد. نویسندگى همچون پتک آهنگر بر سندان نشانه یک حرکت و عمل است زیرا مى‌تواند سبب تغییرى در خواننده و یا در اجتماع شود. بیان اندیشه یک هدف نیست که با رسیدن به آن وظیفه نویسنده به پایان برسد. کوشش براى بیان آفرینش‌هاى ادبى نو یک فرآیند و یک راه است.  یک راه پر نشیب و فراز که همیشه ادامه دارد و هیچگاه پایان نمی‌پذیرد. زمانى پایان مى‌پذیرد که آن فیضان درونى مى‌خشکد و نویسنده چیزى براى گفتن ندارد. بنابراین هدف نویسنده رهایى است. رهایى خود از بار اندیشه و منتقل کردن آن بر صفحه کاغذ. نتایج حاصل از نوشته او مسایل فرعى است. چنین است که یک هزاره پیش از این پیر یمگان به نوشتن سختى‌هاى سفرش مى‌پردازد تا جهان را با تجربه شخصى خویش آشنا سازد، و در نتیجه براى ما میراثى بزرگ به جا مى گذارد.

حجت‌الاسلام بهداروند نویسنده کتاب «زندان الرشید» در متن خطابه‌اش چنین گفت: دور یا نزدیک! خیلی از ما کودکی و نوجوانی­مان را با جنگ مشق کرده­‌ایم. روزی روزگاری که، همین آدم‌­های معمولی برایمان اسطوره می­‌شدند و چقدر دلمان می‌خواست شبیه آن­ها باشیم. جنگ ادبیات خود را داشت و ما سعی می­‌کردیم لااقل نمره­ قبولی این واحد را به دست بیاوریم. جنگ در جنوب نقشه، شعله‌­ور شده بود و ما با آغوش گشوده، مهمانان جنگ را سلام می‌دادیم. سلام به رزمنده! سلام به ایستگاه قطار و سلام به دوکوهه و کرخه … سلام به شادی رفتن و خستگی برگشتن، سلام به روزهای اعزام و شب‌های موشک باران، سلام به شهری که آسمانش سرشار از ستاره­‌های دشمن بود و خم به ابرو نیاورد. ما جنگ را نه با تماشای اَبَرمردهای هالیوود که با واقعیت عریان نبردهای تن به تن و هواپیماهای دور و نزدیک و رژه تانک و گلوله باران از بر شدیم…

یادمان باشد اما جنگ لهجه نداشت، مرز نداشت، مقام نداشت. جنگ! جنگ! یادش بخیر!

یادمان هم باشد که از جنگ نوشتن، لهجه نمی­‌خواهد، مرز نمی­‌خواهد و مقام نمی‌­خواهد! شناسنامه­ ما جنگ است، اما این آتش به دلخواه ما روشن نشده بود. این شناسنامه فردا شهادت خواهد داد که ما نمی­‌خواستیم ردپایی از غریبه در کوچه و خیابان آّبادان و خرمشهر باقی بماند. نمی­‌خواستیم نقشه­ تازه­‌ای از سرزمین خود را تجربه کنیم. نه رد پایی باقی ماند و نه نقشه­ جدیدی را تجربه کردیم. حالا که می‌نویسیم هم نمی­‌خواهیم خودمان را نوشته باشیم که می­‌خواهیم از عهدهی دینی که خون یاران رفته بر گردن ما باقی گذارد به درآییم. می­‌نویسم، که می­‌ترسم روزی بیاید که در محضر حضرت وجدان دست به سینه بایستم و از ننوشتن خویش شرمسار باشم. حقیقت، آسمانی است که گاه زلال و تابناک است و گاه ابری و گاه غبارآلوده… اما حقیقت همیشه حقیقت است و از حقیقت نوشتن و دل سپردن به حقیقت، شهامت می‌خواهد… خوشحال­ام که سطرسطر هر صفحه‌ای که با حسرت یاران و به خون دل می­‌نویسم، آغشته به عطری است که یادآور شب‌­های عملیات، یادآور میدان‌های مین، یادآور فراموشی در اروند، یادآور وصیت‌نامه­‌هایی که هنوز در راهند، یادآور مادری که با قاب‌عکس­‌ها زندگی می­‌کرد، یادآور همه­ یادآوری­‌هایی است که دلمان را تنگ می­‌کنند. با احترام و با همه­ دل و جان به احترام دوست و برادر عزیزم علی اصغر گرجی تعظیم می­‌کنم و خوشحالم که برای سطرسطر ناگفته‌هایش مَحرم بودم.

علی‌اصغر گرجی‌زاده نویسنده «زندان الرشید» در خطابه‌اش گفت: در ابتدا به روح پاک سید و سالار شهیدان که ایام ، ایام او و این شب‌ها شب‌های عزاداری اوست درود می‌فرستم و عرض ادب و احترام خود را به ساحت همه شهیدان بزرگ انقلاب اسلامی، امام شهیدان و رهبر عزیزمان تقدیم می‌دارم همچنین به محضر همه حاضران و رفتگان  اهل قلم خصوصاً «جلال»  بزرگ عرض ادب و احترام می‌نمایم. از برادرانم سرهنگی و بهداروند که نگارش این کتاب را مشوق و مسبب بودند تقدیر و تشکر می‌نمایم و به تمامی بزرگان ادب ایران و دست اندرکاران این جشنواره ادای احترام و عرض سلام و از آنها سپاسگزارم . زندان - اوج محدودیت‌ها و خفقان – زندان فریاد‌های خفته در سکوت و تاریکی حتی در روز روشن و اسارت اوج ترسیم ترسناک زندان و اسیر یعنی یک زندانی، بی هیچ امیدی به رهایی، کوچه‌ای بن بست. لیک ما نوشتیم که آنان که ندیده‌اند زیرا نبوده‌اند و آنانی که بوده‌اند و نشنیده‌اند یا نخوانده‌اند بخوانند و بلکه ببینند که زندان و اسارت برای یک رزمنده ایرانی آن شد که هزاران بار در و دیوارش صدای «من زنده‌ام» را درون خود حک کند در زندان پایی به جای ماند اما هرگز دلی بجای نماند زیرا جسم زندانی بود و دل نه . نوشتیم که بگوییم در دنیای رنگ و نیرنگ و رنگ رنگ باختن‌ها، ما از «کوچه نقاش‌ها» آمده بودیم که زندان را همرنگ دلمان بسازیم. راستش برای چنین زندانی دلم تنگ شده است.

محرم این هوش جزء بیهوش نیست

مرزبان را مشتری جزء گوش نیست

 

در نیابد حال پخته هیچ خام

پس سخن کوتاه باید و السلام

 

حسین پاینده نویسنده کتاب «گشودن رمان» در خطابه خود گفت:  ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ / سوگند به قلم و آنچه [با آن] می‌نویسند. (‌قرآن، سوره‌ی قلم، آیه‌ی 1)

کتاب «گشودن رمان» برای دو گروه نوشته شد: یکی رمان‌نویسان صناعت‌جویی که می‌خواهند رمان‌های تأمل‌انگیز بنویسند و دیگری منتقدان نوجویی که می‌خواهند با روشی نظام‌مند و متکی بر نظریه بر رمان نقد بنویسند. در خصوص گروه نخست فرضم این بود که نویسنده‌ زمان ما به لزوم آگاهی از نظریه‌های ادبی پی برده است و به خوبی می‌داند که رمان‌نویسی کاری شهودی و بی حساب‌ و کتاب نیست، بلکه مستلزم مطالعه، تحقیق، مشاهده‌گریِ تیزبینانه‌ اجتماعی و ــ از همه مهم‌تر ــ نگرش پرسشگرانه و نقادانه است. در خصوص گروه دوم این موضوع را مفروض تلقی کردم که منتقد ادبیِ امروز واقف است که نقد هیچ نسبتی با اظهارنظرهای من‌عندی و برآمده از سلیقه و پسندهای شخصی ندارد، بلکه اعتبار خود را از مفاهیم و روش‌شناسی‌های مأخوذ از نظریه‌های ادبی کسب می‌کند. اقبال خوانندگان به این کتاب و تمام شدن نسخه‌های چاپ اول آن ظرف حدود دو ماه اولین نشانه از درستیِ هر دو فرض من بود. اکنون برگزیده شدن این کتاب و تعلق جایزه‌ جلال آل‌احمد به آن، نشانه‌ دیگری از صحّت همان فرضیه‌هاست. از خوانندگانی که به این کتاب توجه نشان دادند و نیز از داورانی که آن را به دقت خواندند و در آن ارزشی یافتند، کمال تشکر را دارم. همچنین از همسر و فرزندانم که در طول سه سال تحقیق و نگارش این کتاب با من همراهی کردند، بسیار متشکرم. رمان ژانر زمانه‌ ما و راهی برای کالبدشناسی فرهنگی جامعه است. از خداوند بزرگ مسئلت دارم که کتاب «گشودن رمان» بتواند در نوشتن رمان و نیز در مطالعات نقادانه‌ی ادبی راجع به رمان در کشورم گشایشی ایجاد کند تا از این هر دو راه پرتو روشنگری بر جنبه‌های ناپیدای مسائل فرهنگی در جامعه‌ ما افکنده شود. تحقق این هدف ملی که یقیناً رضایت خداوند را در پی خواهد داشت، ارزشمندترین جایزه‌ای است که می‌تواند به این کتاب تعلق بگیرد.

مردعلی مرادی نویسنده مجموعه داستان کوتاه «رازهای سانتی‌متری» در خطابه‌اش گفت: همین که می خواهم در باره نوشتن حرف بزنم ناخواسته یاد دوستی می‌افتم که تعریف جالبی از نوشتن داده بود. دوست و همکلاسی دوران راهنمایی‌ام که الان پزشک مجربی است. هرچه مدارج تحصیلات‌اش بالاتر می‌رفت سرکوفت‌اش هم بر ما بیشتر و بیشتر می‌شد از طرف پدر و مادر و خانواده! روزی مادر زنم برای درمان به مطب‌اش رفته بود. برای استفاده یا سوء استفاده از دوستی دوران کودکی ما خودش را معرفی کرده بود. شاید کلاهی از این نمد برای خودش دست و پا کند! وقتی دکتر سراغم را گرفته بود اینطور جواب داده بود: می‌نویسد. داستان می‌نویسد. بعد احتمالا بخواهد علاوه بر درمان خودش مشورتی هم به درد بی درمان من بگیرد پرسیده بود: اصلا نوشتن به درد خانواده‌اش می‌خورد؟ دکتر قانع‌اش کرده بود که جای نگرانی نیست. گفته بود: نوشتن چیزی مثل آدامس جویدن است! این که مادر زنم چرا این حرف را با این صراحت و خوشحالی در جمع خانوادگی به سمع من رساند کاملا برایم مشخص بود. راست‌اش از خود دکتر راجع به این نظرش هیچ وقت نپرسیدم اما خودم همیشه به این موضوع فکر کرده‌ام و تنها نقطه اشتراکی که بین این دو پیدا کرده‌ام لذت و آرامش است. هر چند شاید هر کدام مزایای دیگری هم داشته باشند که البته مزایای آدامس جویدن امری طبّی است که من از آن بی‌خبرم. آرامشی که از نوشتن داستان دست می‌دهد قابل توصیف (حداقل برای من) نیست. می‌گویند خداوند از روح خود در جسم خاکی انسان دمیده است و این روح خداست که در امری خلاقه که بدست آدمی انجام می‌گیرد، بروز و ظهور می‌یابد. هر نویسنده‌ای که مشغول نوشتن است دنیایی را خلق می‌کند که به تمام امور و رفتار مخلوقاتش احاطه دارد. رفتار شخصیت‌های بی‌خبر از قدرت خالق و سر نوشت خویش که دست به تلاشی مذبوحانه می زنند موجب یک نوع خود شناسی در نویسنده است. خودشناسی بهترین راه خداشناسی است و جالب‌تر اینکه هر گاه نویسنده درگیر رفتار و اعمال شخصیت‌های متعدد داستان می‌شود و بعضی وقت‌ها در امور و رابطه پیچیده آن‌ها در می‌ماند. به پیچیده‌گی آدمی فکر می‌کند. در واقع در شناخت آدمی در می‌‌ماند که امری ازلی و ابدی است. شناخت زوایای پنهان آدمی همیشه برای نویسنده وهمچنین مخاطب جذاب و شیرین است. همیشه بعد از نوشتن یک داستان یا خواندن یک داستان خوب برای مدتی طولانی خودم را از جویدن آدامس بی نیاز می‌بینم.

محمدکاظم مزینانی نویسنده رمان «آه با شین» در خطابه‌اش اینطور عنوان کرد: واپسین وصایای یک  نامزد دریافت جایزه!

به نام خداوند ذوالجلال

همانا از بنده درخواستند که پیش از اهدای جوایز این جایزهی پرشکوه و جلال، واپسین وصایای خود را به جا بیاورم، و امتثال امر را، شش وصیت نوشته آمد:

یک: ای شیدایان نوشتن، همان‌طور که می­‌دانید زبان  خانه­ دوم آدمی‌­زاد است، پس به شما وصیت می­‌کنم که پیش از هرچیز تکلیف خود را با زبان مادری روشن کنید و هرگز در این خانه پدری نکنید. آگاه باشید که زبان فارسیِ معیار و آپارتمانی و اتمیزه­ امروز در نهایت انسان را می­‌برد به سازمان پارک­ها و میادین شهرداری، یا به سفری تفریحی در تعطیلات عید نوروز باستانی، و چادرزدن در پیاده­‌روی یکی از شهرهای شمالی.  در حالی که  این زبان به ظاهر بی­رمق به جهت تجربه­‌های هولناک تاریخی که از سر گذرانده، دارد نقش بازی می‌کند و اگر با آن ارتباط برقرار کنید، کیفیتی پیدا می‌­یابد به شدت داستان­‌پردازانه؛ چراکه در پستوی واژه واژه‌­اش داستان­‌ها و خاطره­‌ها خوابیده است؛ از صدای خرتاخرت شمشیر مغول­‌ها گرفته تا نفیر بینی سلطان محمودی غزنوی در لحظه­ شنیدن ابیات شاهنامه­ فردوسی، و حتی طعم خربزه­ قاتل آغامحمدخان. پس زبان فارسی، از جمله در گنجینه­ خراسانی که من خود را وام­دار آن خطه می­ دانم، سرشار از رمز و راز و جادوست و با کشف و شهود در راهنگ­ه‌ای این قنات شکوهمند می­‌توان شگفتی­‌ها آفرید با روایت­‌ها و خرده‌روایت­‌های بکر و بدیع.

دوم: ای دوستان جانی، هیهات… هیهات که هرگز دست به سوی کیبُرد یا خودکار دراز نکنید مگر این که مطمئن باشید نوشته­ شما بیش از هرچیز یک خلق هنری از کار درمی­‌آید؛ اثری چنان مستقل که بتواند روی پای خود بایستد، بودنش را فریاد بزند و فارغ از جریانات بیرونی به موجودیت خود مشروعیت ببخشد. از این نظر می‌توان نوشتن را به هنر ناب نقاشی تشبیه کرد که در آن هر تابلو تشخص خود را دارد و اتفاقی است که یک بار و برای همیشه در جهان روی داده است.

سوم: ای نازنینان، نوشتنِ تجربی کاری است هم­چون ساختن و بنا کردن بنای مسجد شیخ لطف‌­الله بدون پشتوانه­ نظری و فکری. پی‌افکندن چنین سازواره­ جادویی که در واقع نمودگاری است از حضور ملکوت در جهان مُلک به چه بایسته­‌ها و مصالح که نیاز ندارد؛ از پلان­بندی خلاقانه و اسکلت­‌بندی استادانه گرفته تا آگاهی از ترکیبات شیمیایی خاک و ساروج و آجر، و شناخت فیزیک نور و ترکیب شگفت‌­انگیز رنگ­‌ها و آگاهی‌های اقلیمی و بومی و فرهنگی و… پس اگر نویسنده تنها به تجربیات زیست­‌شده­ خود بسنده کند، باید اثر تجربه­‌مند و بیولوژیک خود را از مانایی ساختاری و عمق احساسی و غنای فکری بی بهره بداند.

چهارم: ای شیفتگان جادوی داستان، شما هرگونه که می­‌خواهید بنویسید و هر نوع بازی و حتی تفنن را تجربه کنید، اما یادتان باشد که اثر نویسنده نباید باعث تسلط او بر مخاطب شود، هم­چون موجود دوال­پایی که بر دوش انسان سوار می­‌شد و دیگر پایین نمی­‌آمد، در یکی از حکایات هزار و یک شب. به یاد داشته باشید که اثر شما باید هم­چون یک عنکبوت با سرعتی هولناک خواننده را شکار کند؛ البته نه برای ارتزاق از گوشت او، بلکه برای جادو کردن و ایجاد رابطه­‌ای برابر و انسانی و در عین حال عاشقانه؛ رابطه‌ای سحرآمیز که به جابه‌جایی نقش و شخصیت و سرنوشت دو طرف می‌انجامد و در فرجام کار این نویسنده است که شکار مخاطب می­‌شود، همان اتفاقی که در فرایند هزار و یک‌شب می­‌افتد و در نهایت پادشاه تبدیل به صید می‌گردد.

پنجم: ای دوستان، هرگز قدرت جادویی اینترنت و بعضی از نرم‌افزارها مانند گوگل­‌ارث را دست کم نگیرید. باور کنید، گوگل ارث می­‌تواند قدرت و حس بی مثالی به نویسنده ببخشد همپای جام جهان­‌نمای جمشید. پس بهتر است با اینترنت این مخزن هولناک اطلاعات و دانش و هوش بشری رابطه‌­ای کشف و شهودی برقرار کرد و بهترین بهره­‌ها را از آن گرفت.

ششم: ای سوداییان نوشتن،  این وصیت آخرین را دست کم نگیرید. به همین قلم جلال سوگند که اگر متفاوت بودن و عمیق بودن و بکر بودن یک اثر ادبی را شرط موفقیت آن می­‌دانید، پس آگاه باشید که این امر هرگز اتفاق نخواهد افتاد مگر این که نویسنده خود انسان بکرزا و متفاوتی باشد. اگر شما از زمرهی چنین کسانی نیستید، صمیمانه به شما تبریک می­‌گویم. شما از این پس می‌توانید عرصه­‌ها و سرزمین­‌های مختلف را تجربه کنید و یک زندگی طبیعی و سرشار از موفقیت را پشت سر بگذارید و سالیان سال به سلامتی زندگی کنید؛ درست مثل یک مرغ مهاجر با درک فضایی بالا و زمان­ بندی و نظم ریاضی­‌وار، برای تخم گذاری در استپ‌های سیبری و زندگی عاشقانه در جوار جفت خود در کنار دریاچه­ ارومیه؛ نه هم­چون یک مرغ بوتیمار به تنهایی در آپارتمانی استیجاری، در تردیدِ هماره­ بلعیدن یا نبلعیدن اقیانوسی که پشت پنجره لب­پَر می­‌زند.

 

خداوندا، ذوالجلالا، آگاهم که هر انسانی در روز محشر با داستان شخصی خویش از گور برمی­‌خیزد، پس عاجزانه از تو می­‌خواهم که گشایش این داستان هولناک را خود به فرجام مطلوب برسانی. آمین یا رب‌العالمین

ابوتراب خسروی نویسنده رمان «ملکان عذاب» گفت: تولید و انتقال داستان بمثابه نوشتن جز از طریق تثبیت و ضبط صورت نمی‌گیرد. نویسنده اصرار دارد تا خیالش را در واقعیت شیئیت ببخشد تا قادر گردد آنها را در طول زمان و مکان انتقال داده یا تکرار کند. و این تبدیل اندیشه به شیئی جز از طریق نوشتن و ایجاد متن صورت نمی‌گیرد. بنابراین می‌توان متن را واسط خیال تجریدی انسان و واقعیت دانست. زیرا تثبیت دقیق  مفهوم از طریق شفاهی امکان پذیر نیست، تمهیدی باید باشد تا متن حامل معنا تثبیت گردد. اندیشه نخستین تشکلش را نخست از طریق یافتن شخصیت‌های مورد نیاز و نام گذاری و تقابل و مواجهه آنها با یکدیگر حول وقایع متناسب و نیز متشکل کردنشان در زبان واقع می‌گردد و مکمل این قضیه ارتباط معنادار واژگان با یکدیگر درشکل جملات، بدل به مفاهیمی معنا دار می‌گردد، بنابراین تا زمانی که واژگان در شکل فلزی نوشتار آرام نگیرند و بدل به شیئیت قابل حمل جمله و کلمه نگردند، انتقال اندیشه ممکن نیست. طبعا متن این امکان را بوجود می‌آورد که عین اندیشه و مفاهیم را ازطریق نوشتن منتقل کند. از طریق نوشتن است که خیال نویسنده از چارچوب ذهن به دنیای واقعیت راه می‌یابد تا از حاصل شدت تاثیر آن مفهوم رفتار مخاطب  تحت تاثیر قرار دهد تا مکاشفه‌ای رخ دهد تا در شکل شیئیت متنی به ذهن خوانندگانش تعرض کند و مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد. به نظر می‌رسد که شکل نوشتن همان تلاشی است که نویسنده با اتکا بر آن اصرار دارد که شیئیت مناسب کلمه و جمله مورد نظرش را برای  مفهوم موجود در خیالش تثبیت معنا و سپس جهت دهد تا عینیت یافته و ملموس گردد. تا با ایجاد و صورت بخشی به معناها و مفاهیم، بدل به عمارتی گردد. همچنان باید گفت که یکی از وجوه هوشیاری انسان ایجاد ارتباط است و نوشتار نیز بمثابه اصلی‌ترین وسیله ارتباط مهمترین عامل انتقال هوشیاریست. مفاهیم خصوصا  تا در شکل نوشتار یا ابزار موازی مستحیل نگردد، تشکلی قابل ارتباط نخواهند بود، به تعبیری دیگر ماهیت قبل از وجود اشیا و مفاهیم  ازطریق خیال صورت می‌گیرد تا سپس از طریق نوشتن  عینیت یابد. از طریق نوشتن است که انتقال مفهوم  رخ می‌دهد و نیز ماهیت بعد از وجود می‌یابد. بنابراین نویسنده در طول نوشتن  تولید معنا و مفاهیم می‌نماید، از سویی دیگر خیال بمثابه جغرافیایی تجریدیست که تنها خود انسان ساکن و خداوندگارش است. چنانکه انسان متحول بمثابه نویسنده نخست در چارچوب خیالش این تجربه را دارد که مالک مطلق العنان جغرافیای خیالش باشد. بدین معنا که  در خیال است که نویسنده تنها خود فرمانده سرزمین خیالش هست و بس. حداقل در چارچوب جغرافیای خیال است که می‌تواند آنگونه که می‌خواهد بیندیشد. طبعا همین که اجزای خیال در خارج از ذهن به شکل کلمات شیئیت یافته و تثبیت شود، ماهیت بیرونی می‌یابد تا نقش خود را ایفا نماید. اگر رفتار جسم را  ناشی از اراده شعور بدانیم نویسنده در هنگام نوشتن اصرار دارد تا جزء جزء مفهوم در زمان انتقال بیابد، مبادا در این جابجایی مفهوم ازجهان ذهن به جهان عین چیزی تحلیل برود، تا بتواند همه اجزاء آن مفهوم را مجموع کند و کلمات و صداهای آنرا انتقال داده تا عینا ثبت و ضبط شده و عینیت ببخشد تا شیئیتی را بوجود بیاورد که ماقبل از آن وجود نداشته است و انگار وقتی بوجود می‌آید از ازل وجود داشته است. فرقی نمی‌کند منظومه ایلیاد باشد یا ادیسه، یا شاهنامه فردوسی، یا مفاهیم ارزشی ایمانی که رفتارهای بدوی کودکی انسان را به سمت صلاح سوق می‌دهد. مفهومی که بدل به شیئیت مکانی متناسب با مختصات ذهنی نویسنده می‌گردد. طبعا نخست این جستجو در خیال  واقع می‌گردد و سپس نویسنده جزئیات قطعات تجریدی مفهوم خیالش را در شکل الفبا بر صفحات کاغذ می‌گسترد و هم بصورت معنادار تدوین می‌کند، تا نهایتا مفهوم به واقعیت منتقل گردد تا  در این جابجایی در جهان واقع بدل به شیئیتی شود که ما قبل از آن در جهان واقعیت وجود نداشته است. امکان و زیبایی خلق شده که انگار جهان از طریق نویسنده فقدان آنرا احساس کرده و از طریق دهان و قلم او وجود آنرا طوری اعلام می‌کند که جهان را نمی‌توان بدون آن تصور کرد. قطعا قبل از آن که نویسنده جستجویش را شروع کند، به مشخصات و مصداق‌های آن مفهوم می‌اندیشد. با این امید که در جستجوی استدلال‌ها و استنتاج‌هایش مفاهیم مطلوب را بیابد و با یافتن  و چیدن کلمات به آنها عینیت ببخشد، عینیتی که آن سوی سکه‌اش ایجاد جسمیت یا شیئیتی تازه باشد، شیئیتی از جنس کلمه، که قادر باشد مفاهیم را منتقل کند. کافی است که نویسنده موفق شود تا آنرا بیابد و سپس نوشتن و مجموع کردن آن، به تعبیری چیدمان و انتظام آن بر صفحات کاغذ انجام گردد، تا چیزی از زهدان خیال شکل بگیرد و سپس نوشته شود تا به عرصه واقعیت وارد گردد، آنگاه به شرط فقدانش در واقعیت بدل به جزعی لاینفک  در واقعیت خواهد شد.

انتهای پیام/و

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار