امروز : شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 3
۱۶:۲۳
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 129775
تاریخ انتشار: ۱۰ آذر ۱۳۹۳ - ساعت ۱۷:۰۵
تعداد بازدید: 7
سایت رجانیوز نوشت: فرارسیدن هفته بسیج شاید ساده ترین بهانه‎ای بود که می‎شد بواسطه آن به دیدار و مصاحبه با رئیس سازمان بسیج رفت. فرماندهی که ...

سایت رجانیوز نوشت: فرارسیدن هفته بسیج شاید ساده ترین بهانه‎ای بود که می‎شد بواسطه آن به دیدار و مصاحبه با رئیس سازمان بسیج رفت. فرماندهی که به نظر می‎رسد تلاش کرده تا در مدت حضور خود در راس این سازمان، ساختار بسیج را متحول کند.

برای گفتگو با سردار محمد رضا نقدی بهترین زمانی که برای ما در نظر گرفته شد، ساعت 6:30 صبح شنبه بود. تصور ما آن بود که در آن زمان، قطعا برنامه گفتگو با رجانیوز اولین برنامه کاری روزانه فرمانده بسیج خواهد بود، اما وقتی به دفتر رسیدیم، متوجه شدیم که پیش از حضور ما نیز سردار در دفترش حضور داشته و مشغول تهیه و تنظیم گزارشات و فعالیت‎های روزانه است.

اما نه تنها ساعت کار دفتر او، که حتی سر و شکل و مناسبات حاکم بر آن دفتر هم مشابه رویه معمول دفاتر مدیران ارشد و فرماندهان نظامی و غیر نظامی نبود، ساده بود و بسیجی، مثل صبحانه ساده‎ای که با سردار خوردیم و یا گپ و گفتی که با سردار داشتیم؛ صمیمی و خودمانی.

فضا آنقدر صمیمی بود که احساس نکنیم مقابل یکی از فرماندهان ارشد نشسته‎ایم، مگر زمانی که چفیه سردار که بر روی شانه اش افتاده بود کنار رفت و با دیدن درجه‎هایی که زیر چفیه پنهان شده بود به یادمان بیاید که مقابل فرمانده بسیج نشسته‎ایم.

اجرای طرح شجره طیبه صالحین در پایگاه های مقاومت بسیج که بزرگترین طرح تربیتی و فرهنگی کشور به حساب می آید و و ورود به عرصه اقتصاد مقاومتی دو فعالیت عمده بسیج در سالهای اخیر است و برخی موضوعات سیاسی، محور گفتگوی رجانیوز با سردار بسیجی محمدرضا نقدی بود که در ادامه مشروح این گفتگو را می‎خوانید:

 

***

 

* در طی چند سالی که شما به بسیج آمده‌اید طرح «شجره طیبه صالحین» اجرا شده که به گمان ما آن‌گونه که باید در رسانه‌ها به آن پرداخته نشده است. ممنون می‌شویم در این زمینه توضیحاتی را بفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم. ترجیح می‌دهم در این مصاحبه از دستاوردهای سازمان بسیج حرفی نزنم. اما به هر حال باید عرض کنم که مأموریت ما در انقلاب رفتن به سمت جامعه اسلامی است، جامعه الگو، جامعه‌ای که در آن فقر، فساد، تبعیض و جهل نباشد و برابری، برادری، امنیت خوب و دوری از همه مفاسد بر آن حاکم باشد. مهم‌ترین نیاز چنین جامعه‌ای نیروهای ساخته شده، مهذب، باتقوا، توانمند و ماهر است. اگر بخواهیم یک جامعه اسلامی را به یک بنا تشبیه کنیم، تک‌تک آجرهای این بنا انسان‌های والا و ارزشمند هستند و بدون انسان‌های ساخته شده تصور یک جامعه اسلامی محال است، لذا باید به این پرداخت. البته این وظیفه دستگاه‌های تربیتی و آموزشی کشور است که این مسئولیت را به عهده بگیرند  با قوت اجرا کنند. یعنی خروجی دبیرستان ما باید فردی مصون در برابر آسیب‌های فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی باشد.

قاعدتاً باید این‌گونه باشد و در این زمینه نقص‌های زیادی داریم و لذا بسیج برای پر کردن این خلاء یک برنامه گسترده را برای اعضای خودش پیش‌بینی کرده است. برنامه هم به این ترتیب است که هر گروه ده تا دوازده نفره و مطلوبش 22 نفره یک سرگروه را از افرادی که توانایی دینی، بصیرتی و اخلاقی بالاتری برخوردارند، انتخاب می‌کنند و اینها با گروه و حلقه خودش کار می‌کنند.

مسئله آموزش نیست، بلکه مسئله رفتارسازی است. یک وقت هست شما به کسی قرآن خواندن یاد می‌دهید، اما یک وقت هست او را قرآن‌خوان می‌کنید. اینجا بحث قرآن‌خوان شدن مطرح است. یک وقت نماز خواندن یاد می‌دهید، یک وقت نمازخوان تربیت می‌کنید. اینجا بحث تربیتی است. سرگروه و مجموعه افرادی که در گروه او هستند تلاش می‌کنند خودشان را بالا بکشند. طبیعتاً در اینجا باید معارف و مسائل بصیرتی هم گفته شود. رابطه صمیمانه‌ای بین اینها ایجاد می‌شود. رفاقت و رفت و آمد می‌کنند و برنامه‌های دسته‌جمعی برای رفتن به محیط‌های ورزشی، نماز جمعه، کارهای فرهنگی، سرکشی به خانواده‌های شهدا و کارهای سازندگی دارند. ضمناً معارف انقلابی و اخلاقی را هم ارتقا می‌دهند. سرگروه از افرادش مراقبت می‌کند. درددل‌هایشان را می‌شنود، مشکلات تربیتی‌شان را با آنها مرور و راهنمایی‌شان می‌کند که به کدام سمت بروند. خود سرگروه زیر نظر یک مربی است و مربیان ما افراد تحصیلکرده‌تر و باسابقه‌تر در مسائل دینی و تربیتی هستند.

خود آن مربی‌ها زیر نظر سه مربی هستند و تقریباً همه مربیان ما روحانی و رؤسای حوزه‌های علمیه شهرستان‌ها یا امام جمعه آنجا هستند و خود این سرمربی‌ها زیر نظر یک استاد هستند که اغلبشان رؤسای برجسته حوزه‌های علمیه و نمایندگان ولی‌فقیه در مسائل حساس فرهنگی کشور یا در استان هستند. این شبکه با قریب 50 استاد و بیش از 1500 سرمربی، 15000 مربی و 250 هزار حلقه تربیتی در مدارس، دانشگاه‌ها، مساجد و اقشار مختلف شکل گرفته است و حتی حلقه‌های اساتید، طلاب، پزشکان، حقوقدانان و... داریم. بیشترین آنها در مساجد هستند.

 

* خروجی ملموسی هم داشته است که بگوییم این تأثیر شجره طیبه بوده است؟

کار تربیتی و فرهنگی زمانبر است. این‌جور نیست که بلافاصله انتظار نتیجه داشته باشیم. آثارش را در رفتار خود بسیجی‌ها می‌شود دید. یکی از خروجی‌های آن افزایش تعداد بسیجی‌هاست. در طول 32، 33 سالی که از عمر بسیج گذشته است دوازده و نیم میلیون نفر نیرو داشته است، یعنی ثبت‌نام کرده و شناسنامه‌شان را آورده بودند که ما بسیجی هستیم. در ظرف این پنج سال این تعداد به 22 میلیون نفر رسیده، یعنی تقریباً دو برابر شده است و در عرض پنج سال به اندازه 30 سال جذب داشته‌ایم. یکی از دلایلش همین تربیت‌ها و تغییر رفتارها بوده است. مثلاً در خانواده دیده‌اند بسیجی بیشتر به درسش توجه می‌کند، نمرات درسی‌اش بالاتر رفته، اخلاقش با پدر و مادر و اعضای خانواده بهتر شده است و با محبت بیشتری با دیگران برخورد می‌کند. همین باعث می‌شود پدر و مادرها بچه‌هایشان را به بسیج بفرستند.

یکی از میدان‌های آن واحدهای رزمی است، چون ما واحدهای رزمی را به این حلقه‌ها گره زده‌ایم. یعنی دسته‌های ما همین حلقه‌های رزمی هستند و نیامده‌ایم چیز دیگری درست کنیم. گفتیم همین حلقه رزمی یک گروه است و فرمانده هم سرگروه و همین‌ها گردان‌های عاشورا و الزهرا را در پایگاه تشکیل می‌دهند. بهترین و نخبه‌ترین دسته‌ها در کار رزمی در کنار هم قرار می‌گیرند و می‌شوند گردان بیت‌المقدس. انضباطی که این گردان‌ها پیدا کرده‌اند، اصلاً با قبل قابل مقایسه نیست.

قبلاً هم گردان داشتیم که در زمان جنگ خیلی خوب می‌جنگیدند، ولی وقتی اردو می‌زدیم و می‌خواستیم آموزش بدهیم، اصلاً نمی‌توانستیم انضباط برقرار کنیم. می‌رفتند، می‌آمدند، میدان آماده می‌شد که یک مقام نظامی سخنرانی کند و یکمرتبه می‌دیدی نصف نیروها نیستند، ولی الان سطح انضباط خیلی بالاتر رفته است. اینها نمونه‌هایی از نتایج این برنامه است.

سطح فهم بچه‌ها به‌شدت دارد بالا می‌رود و عمیق می‌شوند. در بخش خواهران ثمره فعالیت آن شد که در سال گذشته رقم بالای 17 هزار نفر باحجاب شده بودند و مثلاً در پایگاه کرمانشاه یک خانم به‌تنهایی توانسته بود 200 نفر را باحجاب کند که ایشان خدمت مقام معظم رهبری هم مشرف شدند.

خبرش رسانه‌ای هم شد.

یا در بروجرد ـ مسجد بلال ـ از حلقه‌ای که اغلب آنها نوجوانان سال‌های اول و دوم راهنمایی و سرگروهشان یک طلبه جوان سطح 4 حوزه بود بازدید کردیم. با اینها راجع به آسیب‌های ناشی از ماهواره کار شده بود و اغلب اینها ماهواره‌ها را از خانه‌هایشان جمع‌آوری کرده بودند و تا روزی که رفتیم، فقط همین یک حلقه 78 گیرنده ماهواره را جمع کرده بود. چون تشکیلاتمان یک تشکیلات مردمی است، نمی‌شود در آن یک انضباط نظامی را که همه سریع و یکسان به آن برسند برقرار کنیم.

در ارتش وقتی می‌خواهند یک گردان را راه‌اندازی کنند، افسرشان چهار سال آموزش می‌بیند، سرگروه‌های ما چهار روز آموزش می‌بینند، بنابراین انتظار نداریم یکمرتبه همه‌شان به یک سطح برسند، ولی همین الگویی که دارد درست می‌شود، سازمان و مجموعه را دارد به این سمت می‌برد که این قابلیت‌ها را داشته باشند و الان بحمدالله قابلیت کار فرهنگی در نیروهای بسیج فوق‌العاده بالا شده است.

 

* آیا بسیج کار اقتصادی می‌کند؟ آیا به دنبال کسب درآمدهای مادی هست؟ چون به هر حال مؤسساتی وجود دارند و اسمشان هم هست، مخصوصاً چند سالی هست که در باره این موضوع زیاد صحبت می‌شود. طرح‌هایی هم شنیده می‌شود. فکر می‌کنم مسئول بسیج سازندگی شما گفته‌اند 30، 40 هزار واحد تولیدی برای حمایت از اقتصاد مقاومتی در اختیار بسیج است. این چیست؟ در این باره هم توضیح مختصری بفرمایید.

دشمن روی مسئله اقتصادی سپاه و بسیج خیلی مانور می‌دهد. علتش هم این است که آنها دارند از سپاه و بسیج ضربه می‌خورند و می‌دانند اینجا جایی است که راهشان بسته می‌شود و فرصت‌های نفوذشان گرفته می‌شود و این تصور را ایجاد می‌کنند که این کارها اقتصادی نوعی کاسبی است و در جیب سردارها می‌رود و آنها می‌خورند. اینها چند بخش هستند.

یک بخش از آن مسائل فنی است. در قانون اساسی تصریح شده است در زمان صلح نیروهای مسلح، امکانات مهندسی و سازندگی خود را به اندازه‌ای که به آمادگی دفاعی‌شان ضربه نزند در اختیار کشور قرار بدهند. این را قانون اساسی پیش‌بینی کرده و عاقلانه هم هست. می‌توانید امکاناتی را که دارید در پادگان بخوابانید. افسرانتان حقوق بگیرند، به سربازانتان هم حقوق بدهید که از صبح تا شب این ماشین‌ها را گریس بزنند و روغن‌کاری کنند که شاید 20 سال دیگر جنگ شود یا نشود.

ما که نمی‌دانیم اینها کی به درد بخورند، ولی باید روغن‌کاری‌شان کنیم. این یک راهکار است که از مردم مالیات بگیریم، پول نفت و بودجه را بگیریم و به اینها بدهیم و بگوییم بخورید و بخوابید و این ماشین‌ها را روغن‌کاری و عقب جلو کنید. ماشین‌هم که هر ده پانزده سال یک بار از مدل خارج می‌شوند و باید آن را دور بریزیم و ماشین‌های به‌روز و جدید بخریم.

یک راه هم این است که قانون اساسی پیش‌بین کرده است که این ماشین‌ها و گروه‌ها را بردارید بیاورید و در کار سازندگی به کار بگیرید تا هم کشور توسعه پیدا کند، هم علم اینها به‌روز شود و هم حقوقی که داریم می‌دهیم بالاخره در جایی به درد کشور بخورد. این حرف که خیلی عاقلانه است و هیچ کسی آن را رد نمی‌کند. بنا بر خواست دولت و تأیید فرمانده کل قوا برای این کار قرارگاه تشکیل شد و وارد کارهای سازندگی شدند. کدام کارهای سازندگی؟ آنهایی که هیچ کس دیگری از پسشان برنمی‌آید. کارهای خیلی سخت که قبل از آن کاملاً در این زمینه‌ها وابسته به خارج بودیم.

ما در کشور سدسازی بومی نداشتیم. اصلاً صنعت پل‌های بزرگ و تونل را نداشتیم و تمام اینها را خارجی‌ها انجام می‌دادند یا تحت مستشاری آنها صورت می‌گرفت. هیچ‌کس تصورش را هم نمی‌کرد کارهای بزرگی مثل عسلویه توسط ایرانی‌ها انجام شود. در انجام این کارها ـ مثلاً زدن سد کرخه یا کارون ـ دو راه داشتیم. یا در داخل نیرویی را ایجاد کنیم یا مثل گذشته به سراغ خارجی‌ها برویم و بگوییم شما بیایید و برای ما سد بزنید.

کشور کاملاً عاقلانه عمل کرده و دارد از نیروی داخلی استفاده می‌کند. یا باید سد نمی‌زدیم و می‌گفتیم چون نمی‌خواهیم تحت تسلط خارجی باشیم، اصلاً سد کرخه یا تونل قم‌رود را نزنیم. 27 کیلومتر تونل در شهر تهران یا شمال یا جاهای دیگر زده شده است. تجربه‌ای که مهندسی رزمی ما در دفاع مقدس داشت، از جمله تجربه تخریب و انفجارات و تونل زدن و حفاری‌ها سرمایه این ملت است و باید عاقلانه از آن استفاده کرد. تماماً هم برای کشور ارزان‌تر و محکم‌تر در آمده است. یعنی هم وابستگی خارجی را کنار گذاشته، هم وارد عرصه‌های نشدنی شده و هم برای کشور ارزان‌تر در آمده است.

 

* و انتفاعی هم در آن بوده است؟

انتفاعی هم اگر هست برای نگهداری تجهیزات و ماشین‌آلات است، نه اینکه به فردی انتفاعی برسد. به‌قدری هم این کار برای دولت و دستگاه‌های اجرایی جذاب بود که بارها ما را واسطه می‌کنند. شاید گفتن این حرف در رسانه درست نباشد، ولی بعضی از مسئولین اجرایی از ما درخواست می‌کنند شما را به خدا بیایید و این پروژه ما کُد بگیرد، چون تشکیلات ما هم زودتر و سریع‌تر انجام می‌دهد، هم منظم‌تر. خیلی وقت‌ها هم تشکیلات ما طلبکار می‌شود و از جای دیگر تأمین بودجه می‌کند و کار را انجام می‌دهد که عقب نماند.

هر جا هم که می‌رود و کارگاه درست می‌کند تا 30، 40 کیلومتری کارگاه اگر روستایی باشد برایشان مسکن، بیمارستان و امثال اینها را هم می‌سازند. جوسازی می‌کنند و می‌گویند این جلوی پیشرفت بخش خصوصی و پیمانکاران را گرفته، در حالی که برعکس است. قرارگاه قدس خرده پیمانکاران بخش خصوصی را راه انداخته است و تا کسی نیاید و یک کار بزرگ را به عهده نگیرد برای آنها کار جور نمی‌شود. وقتی سپاه اجرای پروژه قدس را به عهده می‌گیرد، فلان شرکت جوشکاری، خاک‌برداری و تشکیلات مهندسی راه می‌افتند و می‌آیند از پروژه کار می‌گیرند.

البته دوستان در یکی دو سال اخیر در مورد عسلویه کم‌لطفی کردند، هم کاری انجام نشده است، هم بعضی از پروژه‌ها را تعطیل کردند.

همه اینها با آمار قابل احصا و بیان است، منتهی بنا نداریم سر به سر کسی بگذاریم و پاسخ این نوع شبهات را در اینجا بدهیم. همه این کارها صد در صد برای کشور نفع است و هیچ جای آن ضرر نیست. صدها پیمانکار جزء زیردست قرارگاه قدس رشد کرده و الان در سطح کشور برای خودشان کاره‌ای شده‌اند، بنابراین ما نه‌تنها پیمانکاران را ضعیف نکرده‌، بلکه قوی کرده‌ایم.

این جوسازی‌ها را خارجی‌هایی که حالا رقیب پیدا کرده‌اند و نگذاشته‌ایم به میدان بیایند شروع کرده‌اند، چون از این قضیه دردشان آمده است. اینها در رسانه‌هایشان علیه این اقدامات صحبت کردند و عده‌ای هم در داخل همان حرف‌ها را تکرار می‌کنند.

رسانه های خارجی علیه این فعالیت ها فضاسازی می کنند چون آنها ضربه خورده‌اند. آنها به‌راحتی به اینجا می‌آمدند و دستشان را در جیبشان می‌کردند و پروژه‌های سد و امثال اینها را راحت از ما می‌گرفتند و با چند برابر هزینه انجام می‌دادند، ولی الان این باب بسته شده است. این خودباوری که الان در کشور ما ایجاد شده برای آنها خیلی خطرناک است. مهم‌تر از کاری که در ایران اتفاق افتاده این است که کشورهای دیگر از روی دست ما نگاه می‌کنند و می‌گویند اگر اینها توانستند سد بسازند، پس ما هم می‌توانیم بسازیم. چرا نسازیم؟ چرا با پیمانکاران انگلیسی و فرانسوی قرارداد ببندیم؟ خودمان مثل اینها راه می‌اندازیم. برای آنها خیلی دردآور است و دارند از این موضوع آتش می‌گیرند. بعد هم این حرف‌ها را در رسانه‌هایشان می‌زنند، یک عده هم در ایران باورشان می‌شود و تکرار می‌کنند.

موضوع دیگر بنیادهای تعاون است. امیرالمؤمنین(ع) در نامه به مالک‌اشتر و جاهای دیگر توصیه می‌کنند به رزمندگانتان برسید و بگذارید در جبهه که هستند خیالشان از پشت جبهه آسوده باشد و فکر نکنند زن و بچه‌شان چه شدند و چه حال و روزی دارند. این فرمان اسلام است که همه دنیا هم پیاده کرده‌اند. هر جای دنیا که بروید، ارتش‌هایشان بنیادهای تعاون شبیه اینجا دارند.

در رژیم گذشته چیزی به اسم «اتکا» وجود داشت. الان هم هست، منتهی ماهیت آن عوض شده است. اینها دنبال کالاهای اقتصادی می‌روند و درآمدهایی کسب می‌کنند و می‌آورند و خدمات ارائه می‌کنند. روش‌های خیلی تند و بی‌مهابای آن مثل «اتکای» قبل از انقلاب است که پورسانتی روی واردات کالا به ایران می‌بستند و آن را به حساب «اتکا» می‌ریختند. همسایه ما که ارتشی بود، پارچه را متری دو ریال می‌خریدند، در حالی که ما باید برای همان ده ریال پول می‌دادیم که اصلاً برایمان قابل تصور نبود.

 

* یک‌جور سوء استفاده از قدرت.

نه، سوء استفاده هم نیست. جزو اختیارات دولت بود. منتهی در اقتصاد یک‌جور رانت رسمی بوده است. الان این بنیادها رانتی ندارند، بلکه باید مثل بخش خصوصی و دیگران معامله کنند و سود و ضرر بدهند و رقابت کنند. همه ارتش‌های دنیا پشتیبانی‌های گسترده‌ای را برای تأمین رفاه رزمندگانشان دارند. بخش سوم که انحصار به بسیج دارد، سازماندهی و ارتقای تولید کشور و صد در صد خدمات است، یعنی باید دست این بچه‌ها را هم بوسید، چون هیچ‌گونه بازگشت مالی برای اینها ندارد، زیرا او آمده و خودش را در اختیار گذاشته است و خیلی موقع‌ها حتی پول هم می‌آورد، یعنی می‌رود و از خیّرین پول جمع می‌کند تا صرف این کار کند. ظلم بزرگی است که در باره اینها قضاوت‌هایی از این دست شود.

ماهیت واحدهای تولیدی چیست؟ ما یک بسیج سازندگی داریم که در گروه‌های جهادی شکل می‌گیرند. دانشجویان و سایر گروه‌ها دور هم جمع می‌شوند، نقاط محرومی را شناسایی و از خیّرین پول جمع‌آوری می‌کنند و می‌روند در آنجا خدماتی را ارائه می‌دهند و برای خودشان هم مزدی برنمی‌دارند. تنها چیزی که از سازمان بسیج به اینها می‌دهیم، پول غذا و رفت و آمدشان است. پول مأموریت آنها را هم نداریم بدهیم و باید از دستگاه‌های مربوطه بگیریم. برای پیمانکاران خیلی سخت است مثلاً در 100 نقطه کشور خانه‌های بهداشت بسازند، ولی اینها چون مردمی هستند و مردم هم در همه جا حضور دارند و جابه‌جایی‌های زیادی صورت نمی‌گیرد، بنابراین بچه‌ها کار را راحت‌تر انجام می‌دهند. کار این بچه‌ها تماماً فداکاری است.

بعد دیگر مهارت‌افزایی در بسیجی‌ها یا حتی غیربسیجی‌هاست تا از ظرفیت‌ها استفاده کنند و کار تولیدی راه بیندازند. تسهیلاتی هم برایشان از بانک‌ها می‌گیریم که اشاره کردم در سال گذشته 23500 واحد به این ترتیب راه‌اندازی شد. فردا هم قرار است 20 هزار واحد راه‌اندازی شود و تا آخر سال برنامه 40 هزار واحد را داریم. ما به مردم آموزش می‌دهیم، تسهیلات برایشان فراهم می‌سازیم، ترغیبشان می‌کنیم، راه و چاره را به آنها یاد می‌دهیم تا بتوانند کار تولیدی بکنند و سودش را هم در جیب خودشان بریزند.

 

* مورد جالب قضیه بلدرچین‌ها بود که در یک اتاق دوازده متری 3000 بلدرچین را پرورش داده بودند و ما گزارش تهیه کردیم.

از این موارد فراوان است. خودم به خانه‌ای در گرگان رفتم که حیاط خلوت بسیار کوچکی داشت. بالای آن سقف ایرانیت زده و هواکشی را هم گذاشته بود و از 1500 بلدرچین نر و ماده تخم‌گذار مراقبت می‌کرد و می‌گفت دارم زندگی‌ام را خیلی خوب اداره می‌کنم.

ما مطالعات علمی کرده‌ایم که در شرایط رکود ـ تورمی (که هر دو مخالف هم هستند، یعنی یکی را که بخواهید کم کنید، دیگری زیاد می‌شود و بالعکس) چه کار می‌شود کرد که این دو با هم حل شود و به این نتیجه رسیدیم با سرمایه‌های اندک و بدون اینکه سرمایه عظیمی را وارد بازار تولید کنیم، می‌شود رکود و تورم را همزمان حل کرد. الان الحمدلله در پرورش ماهی، مرغ، بلدرچین، قارچ و... به طرز بسیار گسترده کارهای زیادی انجام شده است. در سال گذشته حدود 2600 کارگاه قارچ در کشور راه افتاده است. بچه‌ها رفته‌اند و پناهگاه‌های زمان جنگ ارومیه را که پر از گل و لای بود، لایروبی و آنجا را به کارگاه‌های تولیدی تبدیل کرده‌اند. یا مثلاً کنار پادگان‌ها یک‌سری سوله‌های دوران جنگ بود که بسیجی‌ها در آنجا کارهای تولیدی می‌کنند. در عرصه اقتصاد مقاومتی کارهای زیادی انجام شده است، منتهی یک نکته وجود دارد. شاید بپرسید پس چرا تحول بزرگی در اقتصاد به وجود نیامده است؟

این یک کار بسیجی بود که توانسته‌ایم بکنیم. اول جنگ وقتی امام فرمودند مردم به جبهه‌ها بروند، همه به جبهه‌ها ریختند. ستاد جنگ‌های نامنظم شهید چمران، شهید هاشمی، فداییان اسلام و آیت‌الله حیدری در ایلام رفتند و جلوی دشمن ایستادند و چند آر.پی.جی و تیر زدند و دشمن را متوقف کردند، اما فتح‌المبین که نتوانستند درست کنند. بیت‌المقدس نتوانستند درست کنند و نمی‌توانند. دستگاه سازمان‌دهنده جنگ، یعنی ارتش و نیروهای مسلح باید می‌آمدند و بسیج را می‌گرفتند، ظرفیتش را می‌شناختند و قدر می‌دانستند، سازماندهی و وارد عمل می‌کردند. این کار را کردند و شد بیت‌المقدس و فتح‌المبین. تا زمانی که آنها نیامدند این نیروها را تر و خشک و سازماندهی کنند و...

 

* در واقع پشتیبانی لازم را بکنند...

بله، تو برو بجنگ، ما برایت آتش توپخانه می‌ریزیم و او هم می‌رود و فتح‌المبین را درست می‌کند. الان این نیرو آمده و مثلاً مثل شهید چمران خط را گرفته و ایستاده است و دارد مقاومت می‌کند، ولی اگر می‌خواهید فتح‌المبین اقتصادی اتفاق بیفتد، باید دستگاهی بیاید و بگوید بسیجی! تو این کارها را بلدی؟ حالا من از تو پشتیبانی می‌کنم، برو جلو.

 

* آیا الان این نگاه وجود دارد؟

از سال گذشته طرح‌های مفصلی به دولت داده و گفته‌ایم می‌توانیم این کارها را انجام بدهیم. طرح‌ها را ارائه کرده و گفته‌ایم با همین نیروها و ظرفیت‌های موجود می‌توانیم در کشور کارهای بزرگی را انجام بدهیم و انقلاب بزرگی در کشاورزی و تولید کشور به وجود خواهد آمد. انتظار داریم دولت پاسخ مثبتی به این طرح‌ها بدهد.

 

* در زمینه فتنه چه در سال 78 و چه در سال 88، بسیج حضور خاصی داشت و اگر نبود شاید شرایط خیلی تغییر می‌کرد. هزینه‌هایی که این جریانات، به‌خصوص در سال 88 برای کشور ایجاد کردند قابل محاسبه نیست. بررسی‌های انجام‌شده نشان می‌دهند تحریم‌ها و صدور قطعنامه‌ها علیه کشور ما پس از این حوادث جهش ویژه‌ای پیدا کردند.

در تبیین مسائل کم‌کاری کردیم. عده‌ای از اینها آنها را به تحریم‌ دعوت کردند. سخنرانی‌هایی صورت گرفت، نامه‌هایی نوشته شد، از طرف همین فتنه‌گرها بیاناتی شد که جهان را دعوت کردند و گفتند الان باید ایران را تحریم کنید. عباراتشان ثبت و ضبط شده است. در رسانه‌های خودشان آمدند و به غربی‌ها پیام دادند که ایران را تحریم کنید. اگر می‌خواهید ما را نجات بدهید، ایران را تحریم کنید.

 

* کسانی که عامل این ماجرا بودند، تاوان هم پس ندادند و نظام با آنها با رأفت رفتار کرد. همین‌ها امروز می‌گویند بیایید کدورت‌ها را کنار بگذارید و همدلی و رفع حصر کنید.

اسلام دین رأفت و گذشت است. اسلام دین کینه‌جویی و انتقام نیست، منتهی این مسئله وجود دارد کسی در گذشته با شما دشمنی کرده، امروز دیگر دشمن شما نیست و پشیمان شده است، اما یک موقع هست کسی با شما دشمنی کرده و امروز هنوز هم دشمن است و رو در روی شما قرار دارد و می‌گوید با تو مبارزه می‌کنم و تو باید کنار بروی، تو ظالمی. همین الان دارد می‌گوید. از چه چیزی باید گذشت؟ کسانی را در آن موقع خطا کردند و بعداً متوجه شدند اشتباه کردند صد در صد می‌بخشیم. در دل یک مسلمان کینه و کدورت نیست. می‌بخشد. پیامبر(ص) ابوسفیان را بخشید که بسیار آدم خبیثی بود. اینها که بدتر نیستند، منتهی ابوسفیانی که آمد و گفت من اشتباه کردم، نه ابوسفیانی که می‌گوید همچنان بت‌هایم را می‌پرستم و شما هم بیخود می‌گویی خدا یکی است. حتماً هم باید ببخشی. زورکی که نمی‌شود. خیلی حرف بی‌منطقی است.

شاید الان دیگر این سئوال را کمتر بپرسند. هم پاسخش زیاد داده شده، هم وقتش گذشته است. در مهر ماه 88 وارد بسیج شدم، مرتباً با این سئوال مواجه بودیم که کسانی که به اینها رأی داده و یا در ستاد اینها فعالیت کرده‌اند، آیا می‌توانند عضو بسیج شوند؟ ما می‌گفتیم هر کسی متوجه شده اشتباه کرده است می‌تواند به بسیج بیاید، اما نمی‌تواند به بسیج بیاید و آن فکر را ترویج کند و لذا فکر می‌کنم عبارت‌هایی را به کار نبریم که آنها بتوانند استفاده کنند و بگویند اینها کینه‌توزند. بخشنده نیستند. ما خیلی هم بخشنده‌ایم.

 

* اما شرط هم داریم.

بله، اول انقلاب در غرب کشور در کردستان بودم. یکی از کارهایی که انجام دادیم تشکیل ستاد تائبین بود. سازماندهی کردیم و با کسانی که اسلحه گرفته بودند و علیه انقلاب می‌جنگیدند، ارتباط گرفتیم و هزاران تن از اینها را دعوت کردیم، برایشان نامه فرستادیم و آمدند با دشمن جنگیدند و صدها نفر از اینها شهید شدند. دید اسلام این است. دید اسلام انتقامجویی و کینه‌ورزی نیست. لازمه‌اش این است که آنها بفهمند اشتباه کرده‌اند و بخواهند مسیرشان را اصلاح کنند.

 

* نظرتان را در باره مذاکرات فعلی هم بفرمایید. بحث این است که امتیازاتی داده و امتیازاتی گرفته شود. به نظر شما خطوط قرمز کدامند و چیزهایی که باید بدهیم و بگیریم چیست؟

حق هر کشوری مثل مرز کشور است و نمی‌شود بر سر آن معامله کرد. اگر کشوری تجاوز کند و فقط یک تپه یا 100 متر را بگیرد، ارتش آماده ‌باش می‌دهد و حمله می‌کند و ممکن است هزاران نفر هم شهید بدهد. اگر کسی بگوید دو هکتار زمین یعنی 20 هزار متر چه ارزشی دارد؟ وسط تهران هم که باشد می‌شود 100 میلیارد و شمال تهران هم که باشد می‌شود 200 میلیارد.

ارزشش را ندارد این‌قدر به خاطرش شهید بدهیم، همه به او خواهند خندید که این حق ایران و مرز کشور است. حقوق هسته‌ای و تمام حقوقی که ملت ایران بر اساس قوانین بین‌المللی دارند، مثل مرزهای کشور هستند و باید بر سر آنها جنگید. کسی حق ندارد بر سر آنها معامله کند. هر کسی که بخواهد این کار را بکند، نامش در تاریخ به عنوان خائن ثبت می‌شود. کسی حق ندارد سر حقوق ایران معامله کند. ایران حق دارد انرژی هسته‌ای داشته باشد. حق دارد طبق قوانین بین‌المللی غنی‌سازی داشته باشد.

کسی نمی‌تواند این را تعطیل کند. چقدر حق دارد تولید کند؟ هر قدر که می‌تواند. حتی ممکن است بگوید می‌خواهم تولید کنم بفروشم. ایران می‌تواند بگوید اگر خودم هم رآکتور نداشته باشم، می‌خواهم تولید کنم و بفروشم، منتهی در جاهایی برای اینکه حجت را از دشمن بگیریم، می‌گوییم نمی‌فروشیم، ولی برای نیروگاه خودمان که باید تولید کنیم. کف ماجرا این است که بتوانیم به اندازه نیروگاه خودمان سوخت تولید کنیم. این حداقل قضیه است و کسی حق ندارد در این زمینه کوتاه بیاید.

مذاکراتی که دولت تن داد که بنشیند و با امریکایی‌های وحشی مذاکره کند، به قول یکی از ائمه جمعه باید حق توحش به مذاکره‌کنندگان ایرانی بدهیم که با گرگ وحشی نشسته و مذاکره کرده‌اند، اینکه ایران تن داده است با یک‌سری آدم وحشی، بی‌فرهنگ و بی‌ارزش بنشیند و بلند شود و اعتباری برای آنها درست شود، حجت اینها چه بود؟ چرا رفته و با اینها مذاکره کرده‌اند؟ گفتند ما این کار را بکنیم، تحریم‌ها برداشته می‌شود. اگر قرار باشد تحریمی برداشته نشود، اصلاً برای چه مذاکره کردید؟ ما که داشتیم کارمان را انجام می‌دادیم. آن موقع تحریم بودیم، حالا هم تحریم هستیم. پس چرا رفتید و مذاکره کردید؟ اگر قرار است تفاهم‌نامه‌ای امضا شود، تحریم‌ها حتماً باید برداشته شوند، وگرنه حجتی برای مذاکره وجود نداشته است.

دوم اینکه باید بتوانیم تحقیقات کنیم. می‌گویند شما حق ندارید از سانتریفیوژی که دور آن بالاست استفاده کنید. چرا؟ به تو چه مربوط است؟ راه‌هایی هست که این تبدیل به بمب اتمی نشود. خب، بیایند از آن راه‌ها استفاده کنند. الان پانزده سال از این بازی‌ها می‌گذرد و اگر ایران می‌خواست بمب اتمی بسازد که ساخته بود. آن‌قدرها هم ساخت بمب اتمی سخت نیست که نتوانیم بسازیم. پانزده سال برای ساختن بمب اتمی کافی است. همه دنیا هم فهمیده‌اند این یک بازی است. خود آنها هم خسته شده‌اند. الان اقتصاد امریکا و اروپا به‌شدت بحرانی است و نیازمندند روابطشان را عادی کنند. آنها تشنه این روابط هستند. همه آنها از نظر اقتصادی در آستانه ورشکستگی هستند.

 

* وضع سیاسی داخلی امریکا هم ایجاب می‌کند که...

به همه رسانه‌های ایران، از جمله خود شما نمره صفر می‌دهم. در شناخت وضع داخلی امریکا و بیان آن نمره همه‌تان صفر است. وضع داخلی امریکا افتضاح است. انتخابات ایران که می‌خواهد انجام شود، از یک سال قبل شروع به تبلیغ می‌کنند که درصد مردم ایران کم نشان داده شود، ولی باز درصد بالا در می‌آید. آن وقت می‌گویند چلوکباب و ساندیس داده یا با اتوبوس آورده‌اند.

 

* اجبار بوده است.

آقای امریکا خود شما چند در صد از مردمتان شرکت کرده‌اند؟ نمی‌گویند. هیچ مقام رسمی نگفته و بیانیه نداده است. روزنامه‌هایشان نوشته‌اند 6/36 درصد.

 

* بعضی‌ها هم می‌گفتند زیر 20 درصد.

حتی هفده درصد هم شنیده‌ام. گفته‌اند 36 درصد مال ریاست جمهوری بود، انتخابات کنگره نوزده درصد است. اگر اینها به تفکیک ایالت بدهند، خواهید دید در بعضی از ایالت‌ها زیر ده درصد شرکت کرده‌اند. این یک افتضاح سیاسی است. کشوری که مدعی دموکراسی است و یقه همه را به خاطر دموکراسی می‌گیرد، مردم خودش در انتخابات شرکت نمی‌کنند. سر این مردم چه بلایی آورده‌اید که حاضر نیستند در انتخابات شرکت کنند؟ تأثیری در رأی دادن خودشان نمی‌بینند.

 

* رغبتی ندارند.

کسی به امریکا گیر نمی‌دهد که پاسخ این سئوالات را بگیرد. من در باره وضع داخلی امریکا زیاد مطالعه کرده‌ام و اطلاعاتی را که می‌گویم از کتاب‌های خودشان استخراج کرده‌ام. این کتاب‌ها را فقط اپوزیسیون امریکا ننوشته‌اند، بلکه پوزیسیون و افراد خود نظام آنها نوشته‌اند. اینها حرف‌هایی را از درون خودشان می‌زنند که نشان می‌دهد وضعشان خیلی بحرانی است. اکثر مردم ایالت‌های امریکا مایل نیستند انگلیسی حرف بزنند و به زبان خودشان صحبت می‌کنند. رفراندوم گذاشته و اغلب ایالت‌ها قبول نکرده‌اند انگلیسی زبان رسمی آنها شود.

انگلیسی‌ها از بعضی از شهرها کوچ کرده و رفته‌اند، چون کسی انگلیسی حرف نمی‌زند. از فلوریدا 120 هزار خانواده کوچ کرده و رفته‌اند، چون دیده‌اند باید اسپانیایی حرف بزنند و کسی انگلیسی حرف نمی‌زند. ساموئل هانتینگتون که خودش تئوریسین رژیم امریکا بود، در کتابش می‌نویسد در ورزشگاه لوس‌آنجلس در منطقه اسپانیایی‌نشین مکزیکی‌تبار مسابقه‌ای بین تیم امریکا و مکزیک برگزار شد. در این استادیوم 70 هزار نفری هر کسی را که پرچم امریکا دستش بود کتک زدند و پرچمش را پاره کردند. اگر پنج درصد چنین اتفاقی در ایران بیفتد و یکی از قوم‌گراها پرچمی را بلند کند، ببین چه خواهند کرد. در رسانه‌هایشان آتش خواهند ریخت. ما را برای یک سال می‌کشند.

 

* نظیر کاری که برای سریال «سرزمین من» کردند.

اما در آنجا این اتفاق می‌افتد و صدا از کسی در نمی‌آید. کسانی که شناسنامه امریکایی دارند پرچم امریکا را پاره کردند، نه مکزیکی‌ها. رسانه‌های ما اصلاً این را فهمیدند؟ اتفاق به این بزرگی را اصلاً کسی شنید که در خاک امریکا پرچم امریکا را پاره کنند؟ درست مثل این است که تیم عراق به ایران بیاید و اینجا هر کسی را که پرچم ایران دستش هست بزنند و بیرونش بیندازند و همه پرچم عراق را تکان بدهند. این یک انفجار اجتماعی است.

 

* آن وقت اینها آمده‌اند که با ما مذاکره کنند.

وضعشان افتضاح است. امریکا هفده هزار میلیارد دلار بدهی دارد و روزی دو و نیم میلیارد دلار به این بدهی اضافه می‌شود. بالای سر بانک مرکزی‌شان کنتور گذاشته‌اند و این رقم را نشان می‌دهد. گاهی هم تلویزیونشان نشان می‌دهد. وضع داخلی‌شان پوکیده و ناتوان است. به‌شدت آشفته هستند و در بعضی از مناطقشان گاهی حکومت نظامی می‌شود. بعضی از افراد که از آن طرف زنگ می‌زنند می‌گویند مثلاً پریشب اینجا حکومت نظامی بود، اما چنین اطلاعاتی اصلاً بیرون نمی‌آید. به خبرنگار ایرانی اجازه نمی‌دهند از 40 کیلومتری سازمان ملل رد شود.

حالا ما چنین کاری بکنیم چنان غوغایی برایمان راه می‌اندازند. حتی یک رئیس‌جمهور امریکا تا به حال جرئت نکرده است ده دقیقه جلوی یک خبرنگار ایرانی بنشیند، چون می‌دانند نمی‌توانند به هیچ سئوالی جواب بدهند. رسانه‌های ما به این چیزها نمی‌پردازد. امریکا از درون متلاشی است. این مثال شخصش مصداق ندارد، چون شخص مقدسی است، اما اینها فاسدند، ولی موضوعش مصداق دارد. حضرت سلیمان(ع) که از دنیا رفته، ایستاده و به عصایشان تکیه کرده بودند.

جنّی‌هایی که به حضرت خدمت می‌کردند، داشتند کارهای سختی را که به آنها محول شده بود انجام می‌دادند تا موریانه‌ای شروع به خوردن عصا کرد و عصا پوک شد و حضرت افتادند. جنّی‌ها گفتند عجب! ما غافل بودیم و داشتیم همچنان برای ایشان کار می‌کردیم. امریکا هم همین است. موریانه باید بیاید و این عصا را بخورد تا بیفتد و مردم دنیا بفهمند موضوع چیست.

 

* اگر فتنه 88 در کشور دیگری پیش می‌آمد، چگونه با آنها برخورد می‌کردند؟

اینکه آیت‌الله جنتی در مصاحبه‌ای فرمودند، ایشان این پرونده را می‌شناسد و لازم نیست کسی برایشان بازگو کند. پرونده را دیده و از پشت صحنه هم خوب خبر دارد و حق قضاوت هم دارد، چون فقیه و مجتهد است و قاضی بوده است. حکم اینها کاملاً مبرهن و روشن است. مسجد سوزاندن مال زمان شاه است که مسجد کرمان را آتش زد. هیئت و حسینیه را به آتش کشاندن کارهایی بود که به‌جز یک صهیونیست و ضد دین از کسی برنمی‌آید. اینها به این کارها مشروعیت دادند.

حضور 85 درصدی ملت ایران در انتخابات یک رکورد جهانی بود و می‌شد از آن به عنوان یک فرصت استفاده و با جهان به زبان قاطعی صحبت کرد. با تکیه به این آرا حتی می‌شد با ابرقدرت‌ها با زبان زور حرف زد، منتهی به‌قدری خراب کردند که به‌جای اینکه در موضع قدرت باشیم و بگوییم یک پشتوانه 85 درصدی داریم و امریکا بنشین سر جایت، آنها آمدند و به ما نهیب زدند و تحریم‌های مدل جدید از همان جا شروع شد. یک‌سری تحریم‌ از اول انقلاب بود، اما تحریم‌های جدید از آن موقع شروع شدند.

 

* تحریم‌های بانکی و...

خیانت بزرگی کردند. به حیثیت ملت ایران صدمه زدند. انقلابیون دنیا که به ما مراجعه می‌کردند ناراحت و نگران بودند و می‌گفتند داخل ایران چه اتفاقی افتاده است؟ دل اینها را خالی کردند. به حیثیت جهانی انقلاب و امنیت داخلی کشور خیلی ضربه زدند. خون‌هایی ریخته شد. چه کسانی که از بسیجی‌ها شهید شدند، چه کسانی که عابر و بی‌گناه بودند و چه افرادی که از خود آنها قربانی احساساتشان شدند. خون همه اینها به گردن سران فتنه است. کسانی که علیه نظام اعلامیه دادند. اگر اینها اعلامیه نمی‌دادند کسی به خیابان نمی‌آمد و این همه صدمات جانی و مالی به بار نمی‌آمد. بی‌عقلی هم کردند. در حق خودشان هم ظلم کردند، بعید می‌دانم فرصت توبه پیدا کنند.

 

مطلب فوق مربوط به سایر رسانه‌ها می‌باشد و پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; صرفا آن را باز نشر کرده است.

بازگشت به صفحه نخست گروه فضای مجازی

انتهای پیام/

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار