امروز : سه شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۵ - 2017 January 24
۱۳:۴۸
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 129837
تاریخ انتشار: ۱۱ آذر ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 83
پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ـ کتاب مبانی نظری و مستندات برنامه چهارم توسعه را می‌توان مانیفست احزاب کارگزاران سازندگی و اصلاحات در ...

پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ـ کتاب مبانی نظری و مستندات برنامه چهارم توسعه را می‌توان مانیفست احزاب کارگزاران سازندگی و اصلاحات در سیاستگذاری‌های توسعه‌ای کشور به حساب آورد. کتاب محصول دوران حاکمیت تفکر و دولت موسوم به اصلاحات بوده و انتشار یافته همین مقطع زمانی است ،کارگروه‌هایی مرکب از اهالی اقتصاد و سیاست در تدوین و تنظیم آن نقش داشتند، این کتاب اما خیلی زود جنجالی در ایران پدید آورد و سریعاً نیز جمع‌آوری شد.

شماره جدید ماهنامه مدرسه اسلامی علوم سیاسی (به مدیرمسولی دکتر مجتبی زارعی عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس)نظر به ضرورت بازاندیشی در این کتاب و ارزش سندی آن و همچنین تذکر به دولت محترم در آغاز تدوین برنامه ششم توسعه، گزیده‌ای از آن را در معرض دید نخبگان و پژوهشگران قرار می‌دهد. همچنین با توجه به ادعاهای کارگزاران اندیشه‌ای دولت یازدهم مبنی بر تفارق گفتمان اعتدال با گفتمان‌های سازندگی و اصلاحات و طرح استقلال و خودبسندگی گفتمان اعتدال با آن دو از حیث مفصل‌ها و دال‌های نهایی شایسته می‌داند این تفارق در تدوین برنامه ششم صورتی شفاف یابد؛ لازم به یادآوری است که غیر از تیترها تمامی متون گزیده پیش روی عینا از کتاب مبانی نظری و  مستندات برنامه چهارم توسعه نقل شده است:

چشم‌انداز قدرت بین‌المللی ایران/عکس‌العمل معکوس در جمهوری اسلامی ایران

متأسفانه، به لحاظ بی‌توجهی رژیم گذشته، شایسته سالاری فنی - بوروکراتیک - اقتصادی، موجب عکس‌العملی معکوس در جمهوری اسلامی ایران شد. البته جو ایدئولوژیک چپ و سیاسی جنگ سرد هم به آن دامن زد.

به این لحاظ، جمهوری اسلامی ایران، عرصه بازی قدرت طبقات قدرت ستیز سنتی و مستضعف شد و در منزلت قدرتی کوچک درآمد و به طور فزایندهای دچار آسیبپذیری داخلی و تهدیدات خارجی شد.

چنان که سیر تحولات تک‌بعدی گذشته ادامه یابد و به نام ارزش، واقعیت، ارزشها لطمه‌دار شوند، ایران آینده یا از لحاظ اخلاقی به انحطاط کشیده میشود، یا برای همیشه به حاشیه تاریخ رانده می‌شود. متأسفانه، ایران امروز فرصت قدرت بزرگ شدن را برای حداقل قرن 21 از دست داده است. اما می‌توان با تلاش و ممارست آگاهانه و پیگیر، امید داشت که ایران بتواند در بیست سال آینده به منزلت مدیریت هژمونیک قدرت منطقهای درآید.

الف- بازیگر هنجارپذیر

بازبینی موضعگیری رهبران عالی‌رتبه جمهوری اسلامی ایران از هفته آخر اردیبهشتماه تا دهم خرداد 1382، نشان میدهد که از منظر بازیگران اصلی و حتی فرعی بین‌المللی، ایران به عنوان بازیگری معترض و تعارض‌جو مطرح است. بازتاب این نگرش در کلیه عرصه‌های زندگی اجتماعی - سیاسی ایران و حتی در حوزه رد درخواست ویزای شهروندان ایرانی به کشورهای اسلامی منطقه نیز متجلی است. لازم است ایران، در کوتاه مدت، با تغییرات بنیادی در ساختار قدرت داخلی، باز - توزیع منابع از نظامی به اقتصادی - فنی - فرهنگی - ارتباطی، و تغییر در گفتار سیاسی داخلی و خارجی، زمینه را برای عبور از بحران بین‌المللی فراهم کند.

لازم به ذکر است، سخنان رؤسای جمهوری اخیر، تا حدی در این راستا بوده است، اما محدود ماندن آن به تغییرات کمی در عرصه اقتصادی - فنی ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی، و بسنده کردن به اظهارات شفاهی، هم عرصه داخلی کشور را آسیبپذیر ساخته و هم آن که، به بی‌اعتمادی خارجی نسبت به اصلاح‌پذیری جمهوری اسلامی انجامیده است.

ب- تثبیت قدرت ملی و فلسفه سیاسی دولت رفاه

ُدر ایران، بنیادگرایی، با اشتباه گرفتن دولت با امت و گاه ساختار اجتماعی طبقه (به صورت اقتصادی و سنتی) زمینه را برای پراکندگی قدرت ایجاد کرده است. گاه با نگرش خلافتی، قدرت ملی در خدمت اعتلای ارزش‌های ذهنی معتقدین امت هزینه شد. تلفیق راستگرایی داخلی و چپگرایی موجود در فضای بین‌المللی، موجب شد تا مدیریت کشور به طور ناخواسته‌ای، جهتگیری سیاسی کشور را در راستای اهداف، در طبقه اجتماعی سنتی و یا بی پایگاه قرار دهد. در نتیجه نهاد ملت- دولت که هدفش اعتلای امنیت وجودی - رفاهی ملت است، از وجود نیروی مناسب قدرت‌ساز کارآفرین و فلسفه سیاسی مناسب امنیت جویی- قدرت‌سازی، محروم ماند.

در صورت این تحول، ساختار دولت به عنوان مؤسس‌های محسوب می‌شود که در خدمت امنیت است، و امنیت ملی فضای مناسب برای امنیت ملت و آحاد افراد است. اقدام‌های دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی و آقای خاتمی، گرچه در راستای اصلاح آور به سود این مدت بوده است، اما ناتوانی بخش مدرن و دموکرات جامعه و قدرت عظیم بخش‌های سنتی، و فقدان توان نرم‌افزاری، در قوه مجریه، نتوانست موجب ساماندهی امتی - قومی - و طبقاتی با نهاد دولت اقتدارگری گذشته و دولت دموکرات -  فرهنگی فعلی شود. هر دو به طرز چشمگیری در عمل شاهد زمینگیر شدن نهاد دولت در قالب دو نهاد اجتماعی - فرهنگی - سنتی - امتی شدند. ساماندهی این تحولات، نیازمند نیروی قدرت‌ساز و کارآفرینی است که به دل‌نگرانی‌های بخش سنتی بازار، بخش دینی (روحانیون) و قشر بی‌پایگاه، ملتزم باشد.

ج- قدرت هژمونیک منطقه‌ای هم‌ساز با نرم‌های جهانی/ در انزوا و انحطاط ایران

پس از انقلاب اسلامی، امید بود که ایران بتواند با رفع بحران‌های داخلی، و بهره‌گیری از منزلت قدرت منطقه‌ای، تعامل سازنده‌ای با محیط بین‌المللی داشته باشد. ولی به لحاظ ساختار جمعیتی و غلبه نفوذ فرهنگی نامناسب باری بازیگری، پایگاه فنی - اقتصادی ایران به ترکیه، تجاری - ترانزیتی به امارات متحده عربی، پیشتازی مسائل دینی به عربستان و منزلت نظامی، به پاکستان منتقل شد. در صورت فقدان تغییر، عراق به همراه ترکیه و پاکستان در بیست سال آینده منزلت هژمونیک شرق دنیای اسلام را در سه حوزه عربی، ترک، و حوزه فرهنگی سابق ایران عهدهدار خواهند گردید، و به طور فزاینده‌تری ایران به حاشیه رانده خواهد شد.

ایران ذاتاً باید طرفدار تغییر وضع موجود خود در قالب حفظ وضع موجود بین‌المللی باشد. تعارضگری ستیزجویانه به انحطاط ایران دامن خواهد زد.

فضای عملیاتی ایران در برهه پس از یازده سپتامبر 2001/ جمهوری پنجم و گذار از پیشفرض‌های تعارض با آمریکا و شیفتگی به واژگان مستضعفین و مسلمین

در عرصه‌های داخلی و خارجی، فضای عملیاتی سیاست خارجی، به شدت متحول شده است. به آسانی می‌توان اظهار داشت که ایران، تحت لوای جمهوری اسلامی، از لحاظ داخلی چهار جمهوری را با محوریت طبقات موجود یا در حال ظهور پشت سر گذاشته است و هم اکنون در آستانه ورود به جمهوری پنجم خویش است: جمهوری لیبرال - ناسیونالیسم مذهبی، جمهوری بنیادگران اسلامی، جمهوری عملگرای اسلامی، جمهوری دموکراتیک دینی

تحولات موجود و تغییرات اساسی فوق نشان می‌دهد که ایران هنوز در جریان التهابات داخلی و خارجی خود، مسیر نهادین خویش را نیافته است.

*  امروزه بر همه مسئولین جمهوری اسلامی ایران اثبات شده که کشورمان در تقابل با قدرت آمریکا و اسرائیل، با حالت انزوا و صرفاً متکی بر خود، قادر نخواهد بود مسائلی از قبیل فقر، بیکاری، عدم توسعه، عدم تولید، عدم صادرات و ... را حل نماید. حل معضلات فوق در همه جهان با اتصال به اقتصاد جهانی و بهره‌برداری از سرمایه‌گذاری و تکنولوژی خارجی، مقدور و ممکن می‌باشد. لذا این عامل مهم در برنامه چهارم توسعه، بایستی به دقت مورد مداقه قرار گیرد و جایگاه آن به وضوح برای جهانیان و سرمایه‌گذاران خارجی روشن گردد.

*  سال‌هاست که جمهوری اسلامی ایران، با فرض تعارض اصلی با آمریکا، به دنبال شریک استراتژیک در جهان می‌باشد. ابتدا مستضعفین و مسلمین، سپس کوبا، ویتنام و کرهشمالی، بعداً چین و روسیه، و نهایتاً اروپا و فرانسه به عنوان مؤتلفه‌های قدرت ایران جهت مقابله با آمریکا و اسرائیل، انتخاب شدند. قطعنامه اوایل خرداد 1382 شورای امنیت که از لحاظ حقوقی قیومیت آمریکا را بر عراق به رسمیت شناخت، و موضعگیری غیر دوستانه سازمان کنفرانس اسلامی در همین زمان، نشان داد که این دولتها نیز صلاح می‌دانند به همکاری متقابل با آمریکا روی آورند. در نتیجه چنانچه اظهارات وزیر خارجه یونان و اظهارات وزیر انژری روسیه نشان داد، ایران بار دیگر تنها گردیده است. تجربه بیش از دو دهه نشان داده، هیچ شریکی در میان قدرت‌های درجه دوم نظیر اروپا، روسیه، چین، ژاپن و ... حاضر نخواهند بود در وضعیت حاضر، شریک استراتژیک جمهوری اسلامی ایران شوند. رمز این گمشده را بالاخره در یکی از برنامه‌های توسعه‌ای پنج ساله بایستی به درستی نگریست و از چرخش در دایره باطل پرهیز کرد.

* برای موفقیت یک برنامه توسعه‌ای، بایستی در سطح بین‌المللی چهره‌ای همگرا، همکار و ائتلافی از خود نشان داد. هر گونه تعبیر نوازندگی خارج از ارکستر بین‌المللی، به خارج کردن جمهوری اسلامی ایران از فهرست کشورهای مطمئن برای سرمایه‌گذاری، و به اطلاق کشوری با درجه ریسک بالا، و به کشوری که صدور تکنولوژی به آن خطرناک است و از این قبیل تبدیل می‌شود، که وقوع چنین حالاتی سم مهلک برای هر برنامه توسعه در نسخه قدرت ملی میباشد.

برنامه توسعه، وزن جمهوری اسلامی و آرمان‌های خیالی رویاپردازان رمانتیک و بنیادگرایان

از برنامه چهارم توسعه به بعد، انتظاری که از وزن و جایگاه جمهوری اسلامی ایران می‌رود، این است که به تدریج در حد یک بازیگر منطقه‌ای ظهور یابد. هر گونه مبالغه در مورد جایگاه ایران را به کناری گذارند و در غیر این صورت برنامه چهارم توسعه در نهایت، ناکامی در کسب اهداف را به دنبال خواهد داشت.

در این راستا در جمهوری اسلامی ایران هر گاه تصمیم گرفته شده تا برنامه توسعه‌‌ای تدوین و نگارش نمایند، همه رویاپردازان رمانتیک و یا بنیادگرایان بلافاصله، یا به یاد آرمان‌های خیالی درازمدت افتاده و یا به ستیز داخلی منطقه‌ای بین‌المللی روی آوردهاند و تلاش نموده‌اند مقولاتی نظیر مبارزه با غرب، مبارزه با آمریکا، نابودی اسرائیل، جهانی بودن قدرت جمهوری اسلامی ایران، ضد هژمونی بودن جمهوری اسلامی ایران و ... را در برنامه بگنجانند، و از این رو برنامه تبدیل به شیر بی یال و دمی گشته که کارایی پایینتر از قدرت منطقه‌ای را پیدا کرده است. هم اکنون بیم آن وجود دارد که با تحمیل تهدیدات نظامی از خارج، عرصه داخلی ایران نیز مورد دست‌اندازی خارجی قرار گیرد.

آناتومی قدرت سخت‌افزاری و نرمافزاری ایران/ هزینه پردازی کشور در عراق ، فلسطین، لبنان، بوسنی و افغانستان/ رضا شاه، مصدق و جمهوری اسلامی ایران؛ بنیانگذاران دو مدل استقلال ستیزه جو

به رغم ممکن بودن این هدف در بلندمدت، در حال حاضر ایران عمدتاً به عنوان یک قدرت داخلی بحران زده مطرح است. ایران به دلایل گوناگونی نتوانست از سرمایه‌گذاری‌های هنگفت خود در آسیای مرکزی، قفقاز و افغانستان بهره برد، مضافاً این که ایران پس از انقلاب اسلامی نتوانسته است به رغم حجم گسترده واردات اقتصادی خویش از امارات متحده عربی، آن کشور را به مسکوت گذاشتن مسئله جزایر سه‌گانه قانع سازد.

به رغم آرزوهای رمانتیک ملی، اسلامی و یا اسطورهای که نخبگان سیاسی یک سده اخیر ایران از خود بروز داده‌اند، بررسی توان و قدرت بالفعل و بالقوه امروز ایران، حاکی از این است که طی بیست سال آینده ایران حداثر بتواند به بازیگری مؤثر در سطح مدیریت هژمونیک منطقه تبدیل شود. گرچه رهبران سیاسی ایران به طور کمابیش گسترده‌ای در گذشته و حال درصدد ظاهر شدن در نقشی فرامنطقه‌ای بوده‌اند، اما دستاوردهای ایران در افغانستان، بوسنی، سودان، عراق، فلسطین و لبنان، عمدتاً از افزایش هزینه‌های تعامل تا فرصت برای کشور، حکایت داشته است.

مروری بر تلاش‌های کمابیش بلندپروازانه ایران در اواخر دو پادشاه دودمان پهلوی، دکتر مصدق و جمهوری اسلامی ایران، حکایت از اعمال دو سیاست رقیب و ناسخ و منسوخ دارد. در واقع، به جای اعمال سیاست کثرتگرا و مکمل، بافت شکاف‌آلود سیاسی کشور موجب شده است تا دو راه ملی‌گرا و یا جهان‌گرا، در تقابل با هم در سیاست کشور به صورت دو گرایش ناسخ و منسوخ انقلابی بروز کند.

در حالی که دو پادشاه پهلوی به ترتیب تلاش داشتند، با پذیرش میزانی از وابستگی یک سویه و دفعتاً متقابل و دوسویه غیر متقارن، از یک سو، به تحکیم قدرت داخلی روی آورند (رضاشاه)، و از سوی دیگر، به اشاعه قدرت منطقه‌ای ایران و ادغام انفعالی در اقتصاد جهانی، تن دهند (محمدرضا شاه)، دکتر مصدق و جمهوری اسلامی ایران، به ترتیب بنیانگذار دو تلاش سلبی مسالمت‌جو و ستیزه‌جو برای تحکیم استقلال کشور بودهاند. دکتر مصدق با تلاشی خاشعانه سعی داشت، بدون آن که حوزه فعالیت خود را به حوزه فرا ملی گسترش دهد، سرنوشت سیاسی و اقتصادی کشور را از حوزه دخالت خارجی مستقل نگه دارد. با ظهور فرایند جهانی شدن کم‌رمق آن روز، این سیاست موازنه منفی جواب نداد، و زمینه برای کودتا و گسترش نفوذ بیش از پیش غرب، در ایران فراهم شد.

بار دیگر با کودتای 28 مرداد، محمدرضا شاه پهلوی با احساس خطر از عرصه داخلی که به سه شکل سنتی، رادیکال چپ، و مدرن دموکراتیک، که خود را علیه اقتدارگرایی دیوانی او ظاهر می‌کرد، ادغام منفعلانه در فرایند جهانی شدن اقتصاد و سیاست را، وجهه همت خود قرار داد. پاداش این تلاش‌ها، ارتقای ایران به منزلت ژاندارمی منطقه، رشد اقتصادی نسبتاً چشمگیر، اما توأم با میزان وابستگی بود.

با انقلاب اسلامی، برخلاف سیاست موازنه مثبت منفعلانه، بار دیگر استراتژی استقلال طلبی ایران روند انفعال ایجابی دوران گذشته را به طور رادیکال متوقف کرد. فقدان همزمانی سه گروه ائتلافی سنتی ضد مدرن، رادیکال ضد غرب و دموکرات ضد اقتدارگرا با یکدیگر، و شباهت ذهنیت سیاسی آنان با گروه‌های مشابه فراملی در مقابل ذهنیت دموکراتیک ملی، عرصه را برای فعال شدن گرایش استقلال‌خواه و ستیزهجو، در میان هدف قابل دسترسی تبدیل وابستگی به وابستگی متقابل، فراهم آورد. بی‌علاقگی توأم با ناتوانی رهبران سیاسی کشورهای سنتی خاورمیانه، ناتوانی کشورهای شرقی و نهایتاً تجربه اخیر فرانسه، در تقویت ایران جهت مقابله با آمریکا، ایران را در فشار مضاعف امنیتی در دو زمینه نرم‌افزاری – سخت‌‌افزاری، کلان و خرد، ریز و درشت قرار داده بود. نتیجه این تحولات این که از لحاظ نظری هم اکنون ایران، درگیر هر دو دسته از تهدیدات خارجی و داخلی و مشکلات زیر است:

شکاف سنت و مدرنیته، در قالب تعارض بین ملی‌گرایان و اسلام‌گرایان

شکاف‌های قومی – فرقه‌ای، با سیاسی کردن فرهنگ به لحاظ استقرار نظام حکومتی فرهنگی

شکاف سیاسی بین اقتدارگرایان و اصلاح‌طلبان

شکاف اقتصادی بین سرمایه‌داران مرفه و مستضعفین

شکاف بین دولت و ملت، و زنجیره نافرمانی مدنی و سیاستهای انتظامی

شکاف نسلی و جنسی

غیر نظامی کردن ایران، با احتمال حمله علیه نیروگاه اتمی

انزوای ایران از عرصه اقتصادی جهان و سازمان تجارت جهانی

محروم نمودن ایران از مشارکت در مسائل منطقه‌ای

تحریمها برای جایگزین نمودن سیاست انفعالی - واکنشی، به جای ابتکار عمل

آیا ایران در حال حاضر یک قدرت محسوب می‌شود؟

قدرت، به معنی توانایی اعمال اراده یک بازیگر جهانی، در عرصه بین‌المللی است. هر چه دامنه جغرافیایی این اعمال اراده بیشتر باشد، اندازه این قدرت بزرگتر خواهد بود. همچنین مسائل و منافعی که آن بازیگر می‌تواند به آنها دست یابد، هر چه افزونتر و بنیادین باشد، میزان و عمق قدرت بیشتر خواهد شد.

در حال حاضر به نظر می‌رسد که با بروز بحران در دو عرصه داخلی و خارجی کشور، ایران را نمی‌توان، یک قدرت در عرصه جهانی تعبیر کرد. در شرایط جدید حتی نمی‌توان کلمه قدرت ملی را درباره ایران، به کار برد. زیرا حتی اگر با نگرش کلاسیک به مفهوم قدرت بنگریم، عناصری مانند عوامل جغرافیایی، توان نظامی، نیرو و توانایی تولید اقتصادی، جمعیت، میزان تولید و عرضه فرآورده‌های فکری - فرهنگی و اطلاعاتی، پرستیژ و ... از عوامل صرفاً، پارهای قدرت هستند و ایران در این موارد قدرت چشمگیری ندارد.

* مدل جنگهای افغانستان و عراق نشان داد که ارتش‌های کلاسیک و نیروهای نظامی متعارف، در تقابل با تفوق تکنولوژی نوین جنگی و جنگ تکنولوژیک هیچ گونه کارایی ندارند. ممکن است ارتش جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در مقایسه با کشورهای کوچک جنوب یا برخی کشورهای شمال ایران مطلوب باشد، اما در مقایسه با قدرتهای بزرگ، همچنین قدرت‌های منطقه‌ای مانند ترکیه و پاکستان، قابل اعتنا نیست. به دلیل این که ایران از اتحادها و تنظیمات امنیتی جهان به دور است و امکان سرمایه‌گذاری کلان و استفاده از تکنولوژی‌های فوق مدرن را ندارد، و با توجه به حضور نظامی آمریکا در منطقه، ایران به لحاظ نظامی، امکان اعمال هیچ اراده مثبت و نافعی را ندارد. ضمناً باید توجه کرد که قدرت‌های بزرگ هرگز اجازه دستیابی به سلاح‌های استراتژیک را به جمهوری اسلامی ایران نخواهند داد.

چگونگی قدرت ایران و ضرورت تنش زدایی ایرانی با جهانی شدن، حقوق بشر و استقرار دموکراسی

با توجه به این عوامل و موارد متعدد دیگر می‌توان گفت که سهم ایران، در نظام جهانی و حتی روندهای منطقه‌ای، به گونه‌ای است که نمی‌توان آن را یک قدرت در حال رشد جهانی و حتی منطقه‌ای نامید. شرایط در حال افول می‌باشد و جایگاه و قدرت ایران در حال نزول

سؤال فرعی دوم و بررسی اصلی:

آیا می‌تواند به قدرتی جهانی بدل شود؟

برای پاسخ به این سؤال باید چند نکته را در نظر داشت:

الف: در جان جدید به ویژه پس از جنگ‌های اخیر، تحولی جدید در ماهیت قدرت به وجود آمده است. دیگر قدرت نظامی که در انحصار یک کشور است نمی‌تواند اتکای اصلی کشورهای دیگر باشد.

ب: با دوری گزیدن از فرایندهای اقتصادی، فرهنگی و امنیتی جهان، برای ایران امکان دستیابی به عوامل قدرت و تأثیرگذاری در نظام جهانی وجود ندارد.

ج: نمی‌توان تحولات داخلی و خارجی کشور را از هم جدا کرد و برای هر یک مسیری جداگانه و غیر مرتبط تصور کرد. جهانی شدن و شرایط نوین جهانی، چنین اجازه‌ای نمی‌دهد. نمی‌توان بدون رعایت حقوق بشر و استقرار دموکراسی در داخل، توقع تنش‌زدایی و استفاده از امکانات بین‌المللی در جهان را داشت.

با توجه به جایگاه کنونی ایران و نکات فوق‌الذکر، احتمال تبدیل ایران به قدرتی جهانی منتفی و بعید است.اما تحت شرایط خاص و یا تمهیدات عقلایی، امکان تبدیل شدن ایران به یک قدرت منطقه‌ای وجود دارد:

دراین مسیر سرمایه‌گذاری کلان بر نظامی‌گری، و گسترش نیروی نظامی، به هیچ عنوان عامل قدرت بخش در آینده نخواهد بود. سرمایه‌گذاریهای نظامی باید محدود و با انگیزه‌های محدود باشد، چون الگوی جنگ‌های جدید نشان داد که این سرمایه‌گذاری‌ها، مانع جدی برای حضور قدرت‌های جهانی نیست.

الحاق ایران به روندهای امنیتی و رژیم‌های امنیتی جهانی می‌تواند نیروها و امکانات نظامی موجود در ایران را، تبدیل به عامل تأثیرگذار قدرت کند.

استقرار و پویایی و دموکراسی در ایران عامل زمینه‌ساز برای همه تحولات دیگر است. سرمایه‌گذاری کلان معنوی، قانونی، سیاسی و مالی برای این امر، می‌تواند ضامن تضمین امنیت و مقدمه الحاق ایران به روندهای جهانی در عرصه اقتصاد و فرهنگ باشد.

الحاق به فرایندهای جهانی اقتصاد و رفع تمامی موانع موجود برای الحاق به Wro، جذب سرمایه‌های خارجی و پیوند با جریان جهانی تولید و عرضه کالا، تنها راه تبدیل پتانسیل داخلی اقتصاد ایران، به قدرت جهانی است.

ایجاد انقلاب در آموزش عالی، به نحوی که دانشجویان از آموزش اسکولاستیک (علم برای علم) رهایی یافته‌اند، مهم است. میزان سرمایه‌گذاری در آن  می‌تواند زمینه تولید و ارائه اطلاعات و دانش و نیز گسترده در ایران را فراهم کند و در این زمینه به یک عامل محوریت برای ایران تبدیل شود. ایجاد شبکه‌ های خصوصی آموزش، رادیو، تلویزیون و ... زمینه ساز این انقلاب خواهد بود.

سرمایه‌گذاری کلان در حوزه فرهنگ و هنر، و نیز زمینه سازی برای رشد آزادی‌ها و فضای باز می‌تواند حضور ایران در این زمینه در عرصه‌های جهانی را تعمیق بخشد.

ادامه دارد....

 

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار