امروز : جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶ - 2017 August 18
۱۵:۴۳
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 130453
تاریخ انتشار: ۱۳ آذر ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 7
گروه بین‌الملل پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; – علیرضا کریمی: هفت ماه دیگر تمدید توافقنامه؛ این بدان معناست که به دیپلماسی هسته‌ای برای حصول ...

گروه بین‌الملل پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; – علیرضا کریمی: هفت ماه دیگر تمدید توافقنامه؛ این بدان معناست که به دیپلماسی هسته‌ای برای حصول نتیجه بار دیگر فرصت داده شده است. همان‌‌گونه که دیگر تحلیل‌گران هم گفته‌اند، جمهوری اسلامی ایران هرگز میز مذاکرات هسته‌ای را ترک نکرده و طی 12 سال گذشته همواره آماده بوده است که با نظرات و مواضع منطقی و منصفانه تعامل کند. درست است که در برهه‌های مختلف از سیر 12 سال گذشته تاکتیک‌های مذاکراتی مختلفی از سوی تیم‌های مذاکره‌کننده مختلف ایرانی به‌کار گرفته شده، اما اصل سیاست «حل مساله بر اساس مذاکره» به‌عنوان یک موضع اصولی شناخته شده است.

«بحران حکمرانی» که این روزها تحلیل‌گران از آن به‌عنوان بحرانی جهانی نام می‌برند و یک معنای آن عدم تناسب میان توانایی دولت‌ها و انتظارات ملت‌هاست، این روزها در کاخ سفید تشدید شده است. دولت اوباما این روزها با کاهش جدی مقبولیت مواجه است و دست‌کم دولت دوم او نه در عرصه داخلی و نه در عرصه خارجی شاهد هیچ موفقیت چشم‌گیری نبوده است. با این وصف دولت باراک اوباما می‌تواند با یک پیروزی بزرگ در سیاست خارجی ناگهان شاهد یک جهش حمایتی در افکار عمومی باشد.

آتش نیاز آقای اوباما و تیم همکارش به توافق هسته‌ای چنان شعله‌ور و زبانه‌کش است که شاید کاملا منطقی باشد که تنها در برابر قدری نظارت بیشتر آژانس، غنی‌سازی صنعتی ایران را بپذیرد. به‌خصوص آنکه اوباما می‌داند برنامه هسته‌ای ایران یک تهدید امنیتی نیست، نه برای آمریکا و نه برای متحدانش. آژانس‌های اطلاعاتی آمریکا قطعا در گزارش‌های محرمانه خود برای رئیس‌جمهور این کشور، خیال وی را از بابت «ابعاد نظامی احتمالی برنامه هسته‌ای ایران» راحت کرده‌اند. رئیس‌جمهور آمریکا 6 سال است که می‌داند هیچ بعد نظامی‌ای در برنامه هسته‌ای ایران وجود ندارد؛ اما سوال اینجاست که با وجود عدم تهدید امنیتی از یک‌سو و نیاز شدید به توافق از سوی دیگر، چرا تصمیم نهایی را اتخاذ نمی‌کند؟

نام جمهوری‌خواهان و لابی‌های صهیونیستی به‌عنوان عوامل جلوگیری از توافق بارها بر زبان‌ها جاری شده است. واقعیت هم آن است که این دو «جدا» تاثیرگذارند اما آیا همه ماجرا به همین دو نام ختم می‌شود؟ آیا هرکدام از اینها در چارچوب یک ساختار عمل نمی‌کنند؟ یعنی تقابل با این دو ارزش آن را ندارد که اوباما یک پیروزی بزرگ به‌دست آورد؟ مساله ایران برای آمریکایی‌ها یک مساله 35 ساله است و هرکس در آن تحولی چشم‌گیر ایجاد کند، شاید بتواند دست‌کم برای هشت سال بعد، آینده حزب خود را تامین و تضمین کند؛ آیا این فایده به آن هزینه نمی‌ارزد؟ 

ضمن اذعان به اینکه هم جناح تندروی جمهوری‌خواهان و هم لابی‌های قدرت‌مند صهیونیستی در آمریکا در فشار بر دولت این کشور چه به‌صورت واقعی و چه به‌صورت «پلیس بد» نقش دارند، باید 3 ساختار را بررسی کرد که هر یک از آنها رئیس‌جمهور آمریکا را بر اساس «متغیر‌های نقش‌گرایانه ریاست‌جمهوری» مجبور می‌کنند، از امضای توافق‌نامه‌ای که حقوق هسته‌ای ایران را کاملا مورد احترام و اذعان قرار دهد، ابا داشته باشد.

این 3 ساختار را چنین باید برشمرد: ساختار بین‌المللی آمریکا، ساختار افکار عمومی آمریکا و ساختار متحدین آمریکا.

* ساختار بین‌المللی آمریکا

بسیارند متفکرانی که ساختار بین‌المللی این روزهای جهان را تک‌قطبی می‌دانند و البته بسیارند تحلیل‌گرانی که از «بحران نظام جهانی» و افول تدریجی ایالات متحده در صحنه بین‌المللی سخن می‌گویند. در نظم ظاهرا تک‌قطبی بین‌المللی فعلی، نقش واشنگتن به‌عنوان قاعده‌ساز، ایجادکننده نرم‌ها و هنجارهای بین‌المللی شناخته می‌شود و هرکس رئیس دستگاه اجرایی آمریکا باشد، بر اساس نقش، خود را موظف به حفظ الگوهای آمریکامدارانه در صحنه بین‌المللی می‌داند.

هرکدام از این الگوها، نهادهای بین‌المللی محسوب می‌شوند که حفظ استیلای ایالات متحده در صحنه بین‌المللی مستلزم محافظت از آنهاست. مهم‌ترین هدف این نهادها را باید تبدیل تمام بازیگران به «پیرو» خواند.

حال اگر بازیگری در صحنه بین‌المللی در برابر این نهادها سر فرود نیاورد و از «پیروی» خودداری ورزد، نقش رئیس‌جمهور آمریکا فشار بر این بازیگر را ایجاب می‌کند و جمهوری اسلامی ایران دقیقا چنین بازیگری است.

اندیشه‌های انقلابی ایرانیان از سال 1357 باعث شده است که در برابر نظم زورمدارانه بین‌المللی بایستند و حتی در برهه‌هایی بر اندیشه لزوم تغییر در نظم بین‌المللی، عدالت بین‌المللی و تجزیه عناصر زورمدارانه این نظم تاکید کرده‌اند. برنامه هسته‌ای ایران تنها یکی از مواردی است که در آن ایران نشان داده است که قصد ندارد از قواعد زورمدارانه پیروی کند. این نکته مورد اذعان همه مقامات عالی‌رتبه کشور هم قرار گرفته است که ایران در برابر زورگویی‌ها تسلیم نمی‌شود.

اکنون اگر توافقی حاصل شود که خواست‌های ایران در آن اعمال شود، غنی‌سازی صنعتی ایران طی یک برنامه منطقی و تحت نظر سازمان بین‌المللی مربوطه مورد احترام قرار گیرد و تحریم‌ها به‌عنوان اقدامات تنبیهی منهزم شوند، یقینا واشنگتن به نهادهایی پشت کرده که خود آنها را برافراشته و نظمی را فروپاشیده که خود برساخته است.

اینجاست که شاید رئیس‌جمهور آمریکا بین «متغیرهای شخصی» و «متغیرهای نقش‌گرایانه» خود دچار نوعی تعارض باشد. اوباما می‌داند که توافق به‌نفع او و حزب او و دولت اوست اما جایگاه بین‌المللی واشنگتن چیز دیگری را ایجاب می‌کند. از این روست که رئیس‌جمهور آمریکا «باید» از مذاکرات به‌عنوان ابزاری جهت Socialize کردن ایران بهره ببرد و همین خود مانع توافق است چون با هویت انقلابی ایران تضاد دارد.

* ساختار افکار عمومی آمریکا

افکار عمومی در سیاست‌گذاری‌های آمریکا اهمیت به‌سزایی دارند. برخی تحلیل‌گران بر این باورند که از زمانی که نظام بین‌المللی از شکل دوقطبی به حالت تک‌قطبی درآمد، اهمیت افکار عمومی داخلی برای ایالات متحده دوچندان شد، از آن رو که دیگر واشنگتن مجبور نبود به‌خاطر افکار عمومی بین‌المللی، افکار عمومی داخلی را نادیده بگیرد. کافی بود به افکار عمومی آمریکا چنین القا شود که سلاح‌های کشتار جمعی عراق خطری برای واشنگتن است، دیگر مهم نبود که دیگر کشورها چه می‌اندیشند، حتی مهم نبود که شورای امنیت سازمان ملل چه نظری دارد؟

آن لابی‌های صهیونیستی که پیش از این مورد اشاره واقع شدند، بیش از هر جای دیگر، اینجاست که نقش خود را نشان می‌دهند. رسانه‌های جریان غالب که اصلی‌ترین برسازنده‌گان افکار عمومی در ایالات متحده هستند، غالبا در اختیار سرمایه‌داران بزرگ یهودی بوده و ارتباطات گسترده‌ای با تل‌آویو دارند. البته در کنار صهیونیست‌ها باید به لابی‌های کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس هم اشاره کرد.

شیوه رفتاری این رسانه‌ها و تحلیل‌هایی که از برنامه هسته‌ای ایران ارائه کرده‌اند، همچنین شیوه جهت‌دهی به اخبار این رسانه‌ها به‌گونه‌ای عمل کرده که گویا، «برنامه هسته‌ای ایران قطعا دارای ابعاد نظامی است» و «این ابعاد نظامی قطعا آمریکا و متحدانش را هدف گرفته است.»

واقعیت آن است که با تلاش این دسته رسانه‌ها، اندیشکده‌ها، تحلیل‌گران و ...، تصویر برنامه هسته‌ای ایران در افکار عمومی ایالات متحده، تصویر یک تهدید است. این انگاره ذهنی، از طریق گروه‌های فشار به جامعه تزریق می‌شود و دولتی که از این جامعه برمی‌آید، بر اساس نقش خود نمی‌تواند آن را نادیده بینگارد؛ حتی اگر ده‌ها گزارش اطلاعاتی تصریح داشته باشند که در ایران خبری از جهت‌گیری نظامی در برنامه هسته‌ای نیست.

افکار عمومی داخلی در سیاست خارجی آمریکا یک عنصر تصمیم‌ساز ساختاری است و غلبه بر آن نیز، غلبه بر یک ساختار است.

* ساختار متحدین آمریکا

آمریکا متحدینی در نزدیکی مرزهای ایران دارد که قطعا در جهت‌دهی به سیاست خارجی این کشور در مواجهه با ایران تاثیر دارند. به جد می‌توان گفت، به جز ترکیه، آمریکا در حوالی ایران متحدی ندارد که مخالف توافق هسته‌ای با ایران نباشد. در میان این دسته متحدین، تنها ترکیه است که علی‌رغم اختلافات شدید با ایران در مسائل منطقه‌ای، در خصوص مساله هسته‌ای مواضعی نسبتا منطقی و مستقل دارد.

مگر می‌شود کشوری داعیه‌دار رهبری جهانی باشد، اما اعتماد متحدین خود را خدشه‌دار کند؟ اگر بازیگری در عرصه بین‌المللی به متحدینش پشت پا بزند، یقینا در عرصه‌های حساس تنها خواهد ماند.

در میان این متحدین، از همه مهم‌تر اسرائیل و عربستان سعودی هستند یعنی همان رژیم‌هایی که لابی‌هایشان در آمریکا افکار عمومی این کشور را علیه برنامه هسته‌ای ایران شکل می‌دهند. از سوی دیگر، یکی از مهم‌ترین محورهای تمام سیاست‌های خاورمیانه‌ای ایالات متحده دست‌کم از سال 1967 به بعد، «امنیت اسرائیل» بوده است. تمام احزاب و جناح‌ها در فلسطین اشغالی، بلااستثناء، برنامه هسته‌ای ایران را تهدید امنیتی می‌دانند.

اظهارات برخی مقامات عربستان سعودی حتی از اظهارات مقامات اسرائیلی هم تندتر می‌نماید. سعودی‌ها تصریح کرده‌اند که اگر ایران در توافق هسته‌ای حق غنی‌سازی داشته باشد، آنها هم غنی‌سازی خواهند کرد.

با این اوصاف، ساختار متحدین منطقه‌ای ایالات متحده سراپا در حال ضربه زدن به توافقی است که در آن، حقوق هسته‌ای ایران از جمله حق غنی‌سازی هسته‌ای مورد اذعان و احترام واقع شده باشد.

* فرجام

حصول یک توافق خوب، با این تعریف که از یک‌سو حقوق هسته‌ای ایران را کاملا محفوظ بدارد و از سوی دیگر، با نظارت‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی شفافیت برنامه هسته‌ای ایران را مورد تاکید قرار دهد، مستلزم آن است که رئیس‌جمهور ایالات متحده بر ساختارهای مانع حصول توافق غلبه کند.

اوباما باید یک انتخاب اساسی انجام دهد، انتخابی بین «کوبیدن بر طبل توافقی که ساختارهای مانع می‌طلبند» و «رفتن به‌دنبال توافقی که می‌تواند حاصل شود.» اگر تدبیر اوباما بر گزینه دوم قرار گیرد، آن‌گاه باید شجاعت غلبه بر ساختارهای سه‌گانه فوق را داشته باشد که البته شاید چنین انتظاری از شخصیتی چون اوباما، قدری دور از ذهن باشد.

به هر روی، تا تیرماه فرصت داریم تا ببینیم آیا اوباما می‌تواند بر این ساختارها غلبه کند یا خیر؟ اگر وی نتواند به چنین تصمیمی برسد، شاید تا تیرماه هم اتفاق خاصی نیفتد.

بد نیست که آقای اوباما این روزها به سال 1956 و تصمیمات سخت آیزنهاور اندکی بیندیشد.

انتهای پیام/

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار