امروز : چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 7
۱۹:۲۴
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 13187
تاریخ انتشار: ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ - ساعت ۱۳:۱۸
تعداد بازدید: 95
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ درخت تنومند ادبیات انقلاب اسلامی امروز دارای شاخ و برگ‌های زیادی شده است. ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ درخت تنومند ادبیات انقلاب اسلامی امروز دارای شاخ و برگ‌های زیادی شده است. بخشی از این تنومندی و شکوه مدیون شاعران موفقی مثل سلمان هراتی، قیصر امین‌پور، نصرالله مردانی، سیدحسن حسینی، مهرداد اوستا و ... است.

سلمان هراتی شاعر موفقی بود که تنها بیست و هفت سال در این دنیا زیست اما اشعار وی سرشار از اندیشه‌های متعالی است که در گفتمان انقلاب اسلامی یافت می‌شود.

سلمان هراتی در هفتم فروردین ماه 1338 در روستای مزردشت (از توابع خرم‌آباد تنکابن) به دنیا آمد. دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی را در همان جا گذراند. سپس برای گذراندن دوره متوسطه به بخش مجاور روستا در خرم‌آباد رفت و در کلاس‌های شبانه، به تحصیل در رشته ادبی پرداخت و روزها در یک مغازه خرازی کار می‌کرد. در سال ششم متوسطه مردود شد و به تهران آمد و در یک بیمارستان مشغول به کار شد.

رویکرد سلمان به سرودن شعر، هر چند به سال 1350 باز می‌گردد، اما آشنایی وی با شاعران حوزه هنری، تأثیر شگرفی در رویکرد جدی او به شعر داشت.

سلمان هراتی در آبان 1365 در یک حادثه رانندگی در گذشت.
از آثار سلمان می‌توان به:
1) از آسمان سبز
2) دری به خانه خورشید
3) از این ستاره، تا آن ستاره
اشاره کرد.
دیوان سلمان هراتی از اشعار خوب سرشار است. وی در شعری با عنوان «دوزخ و گردو» در مدح میهن خود، در قالب «سپید» مضامین و اندیشه‌های بکر و تازه‌ای ارائه داده است. با خواندن بخشی از این شعر، به توانمندی این شاعر انقلاب در خلق تصاویر و اندیشه‌های بدیع پی می‌بریم؛

«دوزخ و درخت گردو»
ای ایستاده در چمن آفتابی معلوم
وطن من!
ای تواناترین مظلوم
تو را دوست دارم
ای آفتاب شمایل دریا دل
و مرگ در کنار تو زندگی‌ست
ای منظومه‌ی نفیس غم و لبخند
ای فروتن نیرومند
ایستاده‌ایم در کنار تو، سبز و سربلند
دنیا، دوزخ اشباح هولناک است
و تو آن درخت گردوی کهنسالی

و پیش از آن که من خوف تبر را نگرانم تو ایستاده‌ای
بگذار گریه کنم
نه برای تو
که عشق و عقل در تو آشتی کرده‌اند
که دست‌های تو سبز است
و آسمان تو، آبی و پسران تو

مردان نیایش و شمشیرند
و مادران صبوری داری

و پدرانی به غایت جرأتمند

و جنگل‌هایی در نهایت سبزی و ایستادگی
و دریاهایی
با جبروت عشق، هماهنگ نه برای تو

که نام خیابان‌هایت را شهیدان برگزیده‌اند
دوست دارم تو را
آن گونه که عشق را
دریا را
آفتاب را
کی می‌توان از سادگی تو گفت
و هم
به دریافت خرمهره‌ی «نوبل» نایل آمد
من فرزند مظلوم توام
نه پاپیون می‌زنم
و نه پیپ می‌کشم
مثل تو ساده
که هیچ کنفرانس رسمی او را نمی‌پذیرد
و شعر من
عربده‌ جانوری نیست
که از کثرت استعمال «ماری‌جوآنا»
دهان باز کرده باشد
بلکه زمزمه‌ای‌ست
که مظلومیت تو مرا آموخته
تو مظلوم سترگی
و نه ضعیفه‌ای که
پیراهنش را دریده باشند
و من، آری من
برای «بلقیس» قصیده نمی‌گویم
ای شیر زهره بی‌باک
بگذار گریه کنم
نه برای تو
که پایان برقراری تو، پایان زمین است
و درختکاری گلدسته‌های تو
انسان به پرواز پی می‌برد
ای مجمع الجزایر گل‌ها، خوبی‌ها

ای مظلوم‌ترین مجروح
از جنگل، دستمالی خواهم ساخت
تا بر زخم تو گذارم ...
ای رویین‌تن متواضع
ای متواضع رویین‌تن
ای میزبان امام
ای پوریای ولی
ای طیب، ای وطن من
درختان با اشاره باد
بر طبل جنگ سبز می‌کوبند
کباده بکش! علی را بخوان!
صلوات بفرست!

تنکابن 1364.4.8
انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار