امروز : پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ - 2017 August 17
۱۶:۵۱
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 132480
تاریخ انتشار: ۲۳ آذر ۱۳۹۳ - ساعت ۱۰:۰۹
تعداد بازدید: 98
چهاردهم آذرماه در نشست امنیتی منامه در بحرین وزیران خارجه انگلیس و بحرین از طرح ایجاد پایگاه دریایی انگلیس در خلیج فارس پرده برداشتند. با اعلان این ...

چهاردهم آذرماه در نشست امنیتی منامه در بحرین وزیران خارجه انگلیس و بحرین از طرح ایجاد پایگاه دریایی انگلیس در خلیج فارس پرده برداشتند. با اعلان این خبر، این مساله مطرح شد که در حالی که آمریکا مسوولیت تامین امنیت این منطقه را -از سال های دهه 1970 که بریتانیا به دلیل مشکلات مالی از خلیج فارس خارج شد- بر عهده دارد، تاسیس پایگاه دریایی بریتانیا در خلیج فارس چه معنایی می تواند داشته باشد. در یک بررسی کلی می توان از دو زاویه به این مساله پرداخت؛ یکی از بعد درون منطقه ای و دیگری از بعد بین المللی. در بعد درون منطقه ای می توان به تلاش کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس برای تامین امنیتی داخلی و منطقه ای از راه تنوع بخشی به محافظان امنیتی خود اشاره کرد که تلاش دارند با تشویق کشورهای اروپایی برای حضور بیشتر در منطقه، امنیت منطقه ای خود را تضمین کنند. از نیز منظر بین المللی می توان به سیاست های کلان آمریکا و همکاری راهبردی آن با انگلیس برای تامین نظم بین المللی اشاره داشت.

با وجود این و فارغ از هرگونه تحلیل در خصوص چرایی تاسیس پایگاه دریایی بریتانیا در بحرین، سوال مهم تری که به ذهن متبادر می شود این است که تاسیس پایگاه دریایی بریتانیا در خلیج فارس چه تاثیری بر امنیت منطقه ای جمهوری اسلامی ایران خواهد داشت؟

در پاسخ به این سوال می توان گفت که حضور بریتانیا در خلیج فارس را باید در چارچوب سیاست کلان آمریکا برای حفظ نظم بین المللی و منطقه ای قلمداد کرد؛ امری که می تواند امنیت منطقه ای ایران را تهدید کند.

بنابراین برای فهم بهتر این مساله نخست نیاز است نگاهی به جایگاه تاریخی و کنونی خلیج فارس در ژئوپلتیک قدرت جهانی داشته باشیم تا از رهگذر آن، فهم تهدیدات امنیتی حضور بریتانیا در خلیج فارس برای امنیت منطقه ای جمهوری اسلامی ایران آسان تر شود.

خلیج فارس در ژئوپلتیک قدرت جهانی

وقتی صحبت از منابع قدرت های بزرگ برای کسب برتری در نظام بین الملل می شود می توان به دو گونه منابع اشاره کرد: منابع داخلی و منابع خارجی. در منابع داخلی تاکید بر استفاده از امکانات و توانایی های داخلی برای تقویت قدرت است. اما وقتی از منابع خارجی صحبت می شود –در کنار اتحاد با دیگر کشورها- یکی از منابع اصلی، امکاناتی است که گستره های جغرافیایی به کشورها عرضه می دارند. در این چارچوب، برخی از مناطق به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی آن ها و امکاناتی که در آن ها وجود دارد از این توانایی برخوردارند که تسلط بر آن ها امکان تسلط بر نظام بین الملل را به کشورها بدهند.  این مناطق در سیاست بین الملل با عنوان "مناطق ژئوپلتیک" یاد می شوند. در واقع نبرد قدرت های بزرگ همواره بر سر دسترسی به مناطق ژئوپلتیک و منابع آن بوده است و همین مناطق هستند که آینده نظام بین الملل را مشخص می سازند.

خلیج فارس از جمله مهم ترین مناطق ژئوپلتیک است به گونه ای که برخی تحلیل گران روابط بین الملل از آن با عنوان "سرزمین قلب" جدید نظام بین الملل یاد می کنند. اهمیت این منطقه به اندازه ای است که از آغاز ساخت سیاست بین الملل اروپایی، تسلط بر این منطقه کانون کشمکش ها بین قدرت های اروپایی بوده است. حضور پرتغالی ها، هلندی ها، و انگلیس ها در خلیج فارس، از اواخر قرن 15 میلادی به بعد، به خوبی اهمیت این منطقه را در ساخت قدرت جهانی نشان می دهد. اهمیت این منطقه هم به دلیل موقعیت جغرافیایی آن است و هم به دلیل منابع فراوان هیدروکربنی که در این منطقه یافت می شود.

خلیج فارس به عنوان یکی از مناطق راهبردی جهان، از نخستین سال های حضور بریتانیا در شرق، همواره در سیطره نیروی دریایی این کشور بوده است. امپراتوری بریتانیا در سال های پیش از جنگ جهانی اول و حتی تا سال های پیش از آغاز جنگ جهانی دوم در جهت جلوگیری از دسترسی رقبایی همچون روسیه و آلمان به هند -نگین امپراتوری- تسلط بر خلیج فارس را از ضروریات سیاست جهانی خود می دانست. به همین دلیل شاهد تسلط بریتانیا بر خلیج فارس و حاکم بودن نظم بریتانیایی ( pax britannica) بر این منطقه بودیم. پس از جنگ جهانی دوم و آغاز دوران استعمار زدایی، مستعمرات بریتانیا یکی پس از دیگری از این کشور مستقل شدند و حفاظت از هند دیگر آن ارزش استراتژیک را در سیاست کلان بریتانیا نداشت، اما می بینیم که این کشور همچنان تسلط خود بر خلیج فارس حفظ کرده است. آنچه در این دوران این تسلط بریتانیا بر خلیج فارس را توجیه می کرد، وجود ذخایر عظیم نفت در این منطقه بود. البته در کنار مساله نفت، در زمانی که آمریکا سیاست سد نفوذ در برابر نفوذ شوروی در آسیا و اروپا را پیگیری می کرد، حضور بریتانیا در خلیج فارس به منظور جلوگیری از نفوذ شوروی توجیه می شد.

تسلط بریتانیا بر خلیج فارس تا سال 1971 میلادی ادامه یافت. در این سال بریتانیا به دلیل مشکلات مالی و ناتوانی از تامین هزینه های گسترده نظامی، نیروهای خود را از خلیج فارس بیرون برد و تامین امنیت منطقه را به آمریکا واگذار کرد. به همین دلیل «ریچارد نیکسون» رییس جمهوری وقت آمریکا، با تاکید بر ایران و عربستان دکترین «دو ستونی» را در خلیج فارس پیاده کرد. به دنبال وقوع انقلاب اسلامی در ایران نظم «دو ستونی» آمریکا در خلیج فارس فروپاشید و دوران تازه ای در حیات سیاسی-امنیتی این منطقه آغاز شد؛ دورانی که آمریکا به طور مستقیم مسوولیت تامین امنیت خلیج فارس را بر عهده گرفت.

در شرایطی که بین جمهوری اسلامی ایران و غرب، و در راس آن آمریکا، تقابل هویتی وجود دارد، بنابراین حضور آمریکا در "خارج نزدیک" ایران به معنای محاصره امنیتی ایران بود. به همین دلیل است که شاهد تشدید شکاف ها بین ایران و آمریکا و تلاش هر کدام برای ایجاد الگوی نظم مورد نظر خود در منطقه هستیم.

تحولات اخیر نظام بین الملل و خاورمیانه اما فرصتی را در اختیار ایران قرار داد تا با استفاده از فضاهای خلاء ایجاد شده در جهان عرب از یک سو، و نگرانی های آمریکا از جانب شرق و آسیای میانه از سوی دیگر، قدرت و نفوذ منطقه ای خود را افزایش دهد. نکته کانونی اثبات نفوذ منطقه ای ایران را می توان در تحولات سوریه، عراق، لبنان و یمن مشاهده کرد. اکنون بر همگان روشن شده است که یک پای ثابت تحولات این کشورها به ایران وابسته است و بدون حضور ایران هیچ تغییر مهمی در این کشورها رخ نخواهد داد. بنابراین در این شرایط گذار منطقه ای و بین المللی، بهترین فرصت برای ایران فراهم است تا نظم امنیتی مورد نظر خود در خلیج فارس را با همکاری کشورهای این منطقه ایجاد کند.

اما تاسیس پایگاه دریایی بریتانیا در خلیج فارس می تواند بار دیگر فشارهای محیطی بر ایران را افزایش دهد و همچنان این منطقه را بر الگوهای بیرونی نظم متکی کند؛ امری که هیچگاه مورد تایید جمهوری اسلامی ایران نبوده است.

پایگاه دریایی انگلیس در خلیج فارس و تهدیدات امنیتی علیه ایران

نیازی به گفتن نیست که خلیج فارس نزدیک  ترین حوزه امنیتی ایران در چارچوب ژئوپلتیک منطقه ای این کشور است. به همین دلیل، هرگونه حضور بازیگر خارجی در این منطقه به صورت مستقیم بر امنیت ایران تاثیرگذار است. در دوران حکومت محمدرضا شاه پهلوی، به دلیل این که ایران در چارچوب نظام دو قطبی هم پیمان غرب بود و ترس از نفوذ شوروی به مرزهای شمالی ایران وجود داشت، حضور غرب (انگلیس و به ویژه آمریکا) در این منطقه نه تنها امنیت منطقه ای ایران را تهدید نمی کرد، بلکه حتی تضمین کننده امنیت آن نیز بود. اما، همانگونه که گفته شد، با وقوع انقلاب اسلامی و مطرح شدن شعار "نه شرقی، نه غربی"، ایران نه تنها از دایره نفوذ غرب خارج شد، بلکه غرب به عنوان یکی از دشمنان اصلی انقلاب شناخته شد. در چنین چارچوبی، آمریکا سیاست براندازی نظام سیاسی جمهوری اسلامی را در دستور کار سیاست های منطقه ای خود قرار داد. از این زمان به بعد، حضور غرب و به ویژه آمریکا در منطقه به عنوان تهدیدی علیه امنیت ملی و منطقه ای ایران به حساب آمد. تداوم بحران ها نیز بر این بی اعتمادی ها افزود و منجر به تشدید فضای تخاصم بین ایران و آمریکا شد.

در چنین فضایی، حضور غرب در خلیج فارس در هر حالتی به عنوان تهدیدی علیه امنیت ملی ایران تلقی می شود. جمهوری اسلامی ایران نه تنها از این ظرفیت برخوردار است که به عنوان قدرت برتر منطقه امنیت این منطقه (با همکاری همه کشورهای منطقه) را تامین کند، بلکه حتی چنین هدفی در دستور کار سیاست های جمهوری اسلامی ایران نیز قرار دارد. اما حضور آمریکا و انگلیس به معنای نادیده گرفته شدن ایران در ترتیبات امنیتی منطقه است. این مساله را در پیمان امنیتی دمشق یا همان پیمان 2+6 (شامل کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به علاوه مصر و سوریه) که در سال های پس از حمله صدام حسین به کویت تشکیل شد به خوبی شاهد بودیم.

بنابراین، اگر بخواهیم نگاهی واقع بینانه به ایجاد پایگاه دریایی انگلیس در خلیج فارس داشته باشیم خواهیم دید که چه از نگاه درون منطقه ای به مساله بنگریم و چه از نگاه سطح کلان سیستمی روابط بین الملل، یکی از دلایل اصلی حضور انگلیس در این منطقه مهار قدرت ایران است.

با وقوع خیزش های عربی و توانایی ایران در برخورد با بحران های اخیر منطقه و مدیریت آشوب های آن، همچنین، ایجاد روزنه هایی برای حل دائمی اختلافات ایران و گروه 1+5 حول برنامه صلح آمیز هسته ای ایران، کشورهای عربی را به تکاپو واداشته است که پذیرش قدرت منطقه ای ایران و بهبود روابط این کشور با غرب منجر به شناسایی بین المللی حوزه نفوذ منطقه ای ایران در گستره خاورمیانه خواهد شد. این امر به هیچ وجه خوشایند عربستان و شرکایش در شورای همکاری نیست. به همین دلیل است که شاهدیم عربستان در سطح منطقه ای تمام تلاش خود را برای قطع بازوهای محور مقاومت در عراق، سوریه و لبنان به کار می برد و هم زمان تلاش دارد با فشار بر طرف های غربی، مانع از به نتیجه رسیدن مذاکرات هسته ای ایران شود. بنابراین از سطح درون منطقه ای تقاضا برای حضور کشورهای برون منطقه برای ایجاد نظمی برون منطقه ای برای جلوگیری از افزایش قدرت ایران زیاد است.

در سطح بین المللی نیز دینامیک های سیستمی تحول قدرت است که حضور بریتانیا در خلیج فارس را الزام آور می سازد. توضیح این که، تقویت قدرت چین در شرق آسیا و تلاش این کشور برای تثبیت سلطه خود بر این منطقه به ویژه در رابطه با دریای جنوبی چین، هم زمان با تحولات اوکراین و تلاش روسیه برای حفظ کشورهای اقماری شوروی سابق در زیر چتر امنیتی خود، بخش اعظمی از تمرکز دستگاه سیاست خارجی آمریکا را به خود مشغول کرده است. آمریکا برای این که سلطه جهانی خود را حفظ کند نیاز دارد با امکانات و ابزارهایی که دارد مانع از تسلط منطقه ای چین و تا حدودی، روسیه شود. دستیابی به این هدف مهم انعطاف پذیری بالای سیاست بین الملل آمریکا را می طلبد. اما بحران های اخیر خاورمیانه امکان انعطاف در سیاست جهانی را از آمریکا سلب کرده است.

تمرکز بیشتر بر شرق آسیا و بحران اوکراین به معنای کاهش حضور آمریکا در خلیج فارس خواهد بود. اما جایگاه ژئوپلتیک و ژئواکونومیک خلیج فارس در آینده قدرت جهانی مانع از این شده است که آمریکا دست از این منطقه بکشد. در کمترین حالت ممکن، سلطه آمریکا بر منابع هیدروکربن خلیج فارس یکی از ابزارهای این کشور برای مهار چین و کشورهای در حال ظهور از جمله هند است. بنابراین خلیج فارس اهمیتی بنیادین در سیاست کلان ایالات متحده داشته و خواهد داشت. برای دستیابی به این هدف مهم استراتژیک، آمریکا از یک سو به سمت شکل دهی به نظم امنیتی هوشمند از طریق ایجاد سیستم های دفاع موشکی در خلیج فارس و فروش تسلیحات پیشرفته به کشورهای عضو شورای همکاری حرکت کرده است و از سوی دیگر تلاش دارد با پیگیری نظمی "همیارانه" با تکیه بر هم پیمانان اروپایی اش بخشی از هزینه ها و منافع تامین نظم و امنیت این منطقه را به انگلیس واگذار کند.

این رویداد به وضوح به معنای تهدید امنیتی ایران و کاستن از حوزه نفوذ منطقه ای آن است. ایالات متحده با پیگری راهبرد "پاندولی" در قبال جمهوری اسلامی ایران، از یک سو تلاش دارد بخشی از منافع و حوزه های نفوذ منطقه ای ایران را در خاورمیانه به رسمیت بشناسد و این کشور را وارد چرخه نظام بین الملل سازد و از سوی دیگر، تلاش دارد با تنگ تر کردن حلقه های محاصره ایران به واسطه ایجاد پایگاه های نظامی و سیستم های دفاع موشکی در کشورهای همسایه ایران، هم به صورتی نرم ایران را مهار کند و هم به همپیمانان عربش این اطمینان را بدهد که بهبود احتمالی روابط با ایران به معنای نادیده انگاشتن امنیت هم پیمانانش نیست و امنیت آن ها برای ایالات متحده اولویت دارد.

در چنین چارچوبی است که باید منتظر پیامدهای بعدی ایجاد پایگاه نظامی انگلیس در بحرین بر روی سیاست های منطقه ای ایران باشیم؛ پیامدهایی که کمترین آن ها تحدید حوزه نفوذ منطقه ای ایران است.

مهدی جوکار، دانشجوی دکتری مطالعات منطقه ای

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار