امروز : جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 9
۰۳:۴۶
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 133265
تاریخ انتشار: ۲۶ آذر ۱۳۹۳ - ساعت ۱۳:۴۵
تعداد بازدید: 143
بسته گزارش تحلیلی روزانه فارس به تحلیل و بررسی برخی اخبار و مطالب کمتر دیده شده در لابه‌لای رسانه‌های کشور می‌پردازد. در این بسته ...

بسته گزارش تحلیلی روزانه فارس به تحلیل و بررسی برخی اخبار و مطالب کمتر دیده شده در لابه‌لای رسانه‌های کشور می‌پردازد. در این بسته گزارشی _ تحلیلی علاوه بر خوانش اخبار؛ سوابق و برخی تحلیل‌های موجود پیرامون این مطالب نیز آورده شده است.

 

***

 

انتخابات مجلس دهم؛ از عارف اصرار و از اصلاح‌طلبان انکار!

آقای محمدرضا عارف، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و از چهره‌های اصلاح‌طلب، اخیراً در بخشی از گفت‌وگوی خود با روزنامه اعتماد، در پاسخ به این سؤال که اگر دوستان اصلاح‌طلب شما نخواهند که عارف باشد، چه می‌کنید؟ باز هم حرف بزرگان را گوش می‌کنید؟ اگر گوش کنید و بپذیرید چه پاسخی برای هواداران‌تان خواهید داشت؟ گفته است:

«فکر می‌کنم دیگر مساله کناره‌گیری من مطرح نشود به این دلیل که شرایط تغییر کرده است»

وی می‌افزاید: «اما به طور خلاصه این را بگویم که اگر بر اساس سازو کار منطقی و درستی تصمیم‌گیری شود این تصمیم را می‌پذیریم اما اگر مشاهده کنیم که این کار برای مدیریت کردن یک جناح سیاسی است هرگز اجازه نخواهیم داد یک جناح را گروهی مدیریت کنند»

آقای عارف همچنین در پاسخ به سؤال بعدی خبرنگار اعتماد که از وی می‌پرسد «اگر سر بزنگاه انتخابات (اصلاح‌طلبان) بخواهند عنان این سازمان سیاسی جدید که شما ایجاد کرده‌اید را واگذار کنید، آیا شما این خواسته را می‌پذیرید؟» مجدداً سخن قبلی خود را تکرار کرده و گفته است:

«به نظرم چنین اتفاقی هرگز نمی‌افتد. اما همانطور که بارها گفته‌ام بنده در مقابل خرد جمعی تسلیمم اما در مقابل مدیریت شدن یک جریان می‌ایستم»

 

*این صحبت‌های آقای عارف که البته معنای مشخص‌تر رفتارهای انتخاباتی وی طی حدود یک‌ونیم سال گذشته تاکنون است؛ مشخصاً نشان می‌دهد که وی هیچ‌گونه تصوّری مبنی بر کنار رفتن از انتخابات مجلس دهم را ندارد و مجدداً صحبت‌های وی نشان می‌دهد که آقای عارف با تحلیل شخصی خود تصوّر تکرار تراژدی انتخابات 92 و دلخوری ناشی از قبول توصیه اصلاح‌طلبان ستادی را هم ندارد.

این تصورات که البته قید «هرگز» نیز از سوی آقای عارف به آنها الصاق گردیده در حالی بیان شده‌اند که اصلاح‌طلبان نه تنها در رویکردهای انتخاباتی بیان شده خود با آقای عارف دچار اختلاف هستند (اصلاح‌طلبان مجلسی با اقلیت اصولگرا را پیروزی می‌دانند اما آقای عارف از کسب اکثریت قاطع کرسی‌های مجلس توسط اصلاح‌طلبان سخن می‌گوید) بلکه به تازگی بحث حضور آقای عارف در انتخابات نیز مورد تشکیک قرار گرفته است.

آقای موسوی لاری، وزیر کشور دولت اصلاحات که چندی قبل گفته بود اگر عارف خودش را به ما نشان بدهد از وی حمایت می‌کنیم؛ اخیراً در بخشی از گفت‌وگوی خود با خبرگزاری مهر درباره ماجرای کاندیداتوری آقای عارف گفته است: ما که نمی‌دانیم آیا اصلا آقای عارف در ذهنش هست که وارد انتخابات مجلس شود (یا خیر؟!)

او در ادامه و در پاسخ به سؤال خبرنگار مهر که از وی می‌پرسد «اما خود عارف بارها اعلام کرده آمادگی برای حضور در انتخابات مجلس را دارد؟» گفته است:

«نه! آقای عارف بارها اعلام کرده ما فعالانه برای انتخابات تلاش می‌کنیم. تا الآن هم هیچگاه نگفته و کسی از او نشنیده که بگوید من کاندیدای انتخابات مجلس هستم»!

تشکیک آقای موسوی لاری در عزم آقای عارف برای کاندیداتوری در انتخابات مجلس دهم (که در گزارش روزنامه شرق نیز با میان‌تیتر مورد استقبال قرار گرفته بود!) در حالی است که اولاً یک نگاه ساده به رفتارهای آقای عارف و صحبت‌های وی به وضوح نشان می‌دهد که وی حتماً قصد کاندیداتوری در انتخابات مجلس دهم را دارد و لذا تشکیک آقای موسوی لاری بیشتر نوعی ارسال پیام به نظر می‌رسد تا اطلاع‌رسانی از واقعیت و ثانیاً خبرنگار مهر درست گفته بود چون آقای عارف تقریباً 10 روز قبل از مصاحبه آقای لاری با خبرگزاری مهر؛ در دانشگاه شهید بهشتی صریحاً اعلام کرده بود که کاندیدای انتخابات مجلس دهم خواهد شد.

برخوردهای سرد اصلاح‌طلبان مبرّز با فعالیت‌های سیاسی آقای عارف البته فقط منوط به تشکیک‌های پیام‌محور در کاندیداتوری وی نیست.

قبل از این نیز آقای مصطفی کواکبیان در یک سخنرانی از این گفته بود که شاید فردی بهتر از آقای عارف برای محوریت لیست احتمالی اصلاح‌طلبان بیاید! و یا آقای موسوی لاری در همان مصاحبه مذکور با مهر صریحاً بیان کرده بود که آقای عارف، هرگز کاندیدای انتخاباتی اصلاح‌طلبان در سال 92 نبوده چون به توصیه اصلاح‌طلبان وارد انتخابات نشده بود.

همچنین ارسال برخی فرکانس‌ها مبنی بر آمادگی اصلاح‌طلبان برای تکرار دوباره نوستالژی کنار رفتن آقای عارف در انتخابات سال 92 نیز اگرچه از سوی آقای عارف با قید «هرگز رخ نمی‌دهد» مواجه شده اما نشان می‌دهد که در نظر معاریف اصلاح‌طلب، این رخداد چندان هم غیر محتمل نیست.

پیش از این آقایان فیض‌الله عرب‌سرخی و حتی حسن رسولی که از نزدیکان سیاسی آقای عارف محسوب می‌شود در صحبت‌های جداگانه، تراژدی سال 92 برای آقای عارف را مورد اشاره قرار داده‌اند.

مثلاً آقای عرب‌سرخی در همین زمینه و در بخشی از صحبت‌های خود به خبرگزاری ایلنا گفته بود: امید من به آن است تا آن عقلی که در انتخابات 92 عمل کرد و موجب انصراف آقای عارف به نفع آقای روحانی شد، در انتخابات مجلس نیز همین رویکرد و عملکرد را داشته باشد.

گفتنیست تأکیدات آقای عارف مبنی بر پیروی از خرد جمعی نیز حاوی چند نکته مهم است:

نخست آنکه اساساً اشاره یک جریان سیاسی خاص به ماجرای کنار رفتن آقای عارف در انتخابات به نفع آقای روحانی! بیشتر یک مانور سیاسی است.

چه اینکه کنار رفتن، آنهم در دو روز آخر انتخابات اولاً به گوش همه هواداران نمی‌رسد و هرگز یک اقدام تأثیرگذار محسوب نمی‌شود، ثانیاً خیلی از رأی دهندگان و حتی فعالان سیاسی هم بالاخره متوجه نشدند که آقای عارف رسماً به نفع رئیس‌جمهور روحانی کنار رفت یا با تلویح و سکوت ناشی از دلخوری و ثالثاً کنار رفتن کاندیدایی تأثیرگذار و قابل اشاره است که کاندیدای رسمی و البته رأی‌آور یک جریان سیاسی باشد نه شخصیتی که رسماً اعلام شده هرگز کاندیدای اصلاح‌طلبان نبوده و همچنین بر طبق نظرسنجی‌ها از رأی بسیار پایین هم برخوردار بوده است.

در گام بعد نیز باید دانست که هیچ سیاست‌مداری نیست که در لحظات آرامش و سکون بر پیروی از خرد جمعی هم‌طیفی‌ها و هم‌حزبی‌ها تأکید نکند.

لذا مواضعی که از هم‌اکنون نشانه‌های آنها با صراحت مورد تأکید قرار می‌گیرد (مثل سردی محرز برخورد اصلاح‌طلبان با رفتارهای انتخاباتی آقای عارف) قابلیت اتکای بیشتری برای فهم دقیق‌تر صحنه و رفتارهای کنشگران سیاسی دارند.

 

***

«نمایش، نمایش پاشایی نبود»!

برملا شدن علت توجه یک جریان خاص به تجمعات درگذشت پاشایی

یوسف اباذری که روزنامه شرق وی را استاد جامعه‌شناسی معرفی کرده اخیراً در یک سخنرانی با اشاره به درگذشت مرحوم مرتضی پاشایی و تجمعات سوگوارانه برای وی، ضمن اینکه موسیقی پاپ را نوع مبتذلی از موسیقی ارزیابی کرده، گفته است: برای من خیلی جالب است که یک ملتی می‌افتند به ابتذال و در مجلس ترحیم چنین خواننده‌ای شرکت می‌کنند و توی سرشان می‌زنند...چرا مردم ایران به این افلاس افتاده‌اند؟

 وی همچنین با تأکید بر اینکه «من از جانب خودم حرف می‌زنم» به برخی حضورهای افراطی در مراسم درگذشت خواننده جوان نسبت بلاهت! داده است.

اما شرق برای بررسی بیشتر این صحبت‌ها به سراغ دو جامعه‌شناس به نام‌های آقای مصطفی مهرآیین و خانم آذر تشکر رفته است تا نظرات آنها را درباره صحبت‌های آقای اباذری جویا شود.

آقای مهرآئین در همین رابطه به شرق گفته است: سخنان اباذری، در مجموع تحلیل جالب و خوبی بود، فقط یک ایراد در صحبت‌هایش داشت، آنجا که اباذری این را بهانه کرده بود برای پرداختن به خیلی از مباحث دیگر...پشت این تحلیل، جزئیات و دیتاهای مهمی بود که اباذری به خیلی از آنها اشاره نکرد، به‌عنوان مثال اگر اشاره می‌شد به هشت‌سال گذشته که چطور نظم اخلاقی و علمی و فرهنگی ما فروپاشید، بحثش ریشه‌های جدی‌تر و عمیق‌تری به خود می‌گرفت. در مورد تحلیل پدیده پاشایی هم به اعتقاد من اغراق‌گونه صحبت کرد.

وی افزوده است:

«پاشایی، نه مرگش، نه موسیقی‌اش و نه واکنش‌ها به مرگش یک‌دست نبود. خانمی که (در خلال سخنرانی به اباذری) اعتراض کرد هم همین را گفت که همه آنهایی که به مراسم تشییع این خواننده رفته بودند، برای مرگ پاشایی نیامده بودند. مرگ پاشایی افراد را تبدیل به مردم کرد. موسیقی از جنس صدا بود و مردم می‌خواستند در آن مراسم صدای خودشان را منتشر کنند.

مهرآئین گفته است:

«مرگ او، گوشزد‌کننده مرگ خیلی‌های دیگر است که در صورت از بین‌رفتن، ممکن است واکنش‌های بزرگ‌تری را در پی داشته باشد. این نمایش، نمایش پاشایی نبود، نمایش چیزی دیگر است...»

 

*یک جریان خاص سیاسی بلافاصله پس از درگذشت خواننده جوان، نسبت به تجمعات سوگوارانه برگزار شده برای وی واکنش‌های حمایت‌آمیز گسترده‌ای نشان داد و تلاش کرد که با هدفی خاص، حضور افراد و برخی جوانان برای سوگواری را مصادره به مطلوب کند.

قبل از گزارش روزنامه شرق و تأکید مصاحبه شونده آن بر مفهوم «واکنش‌های بزرگتر»! آقای ابراهیم اصغرزاده از فعالین اصلاح‌طلب نیز طی یادداشتی که به مناسبت روز دانشجو در روزنامه اعتماد منتشر کرد، تجمعات مربوط به درگذشت آقای پاشایی را سیاسی و اعتراضی جلوه داد و در این‌باره نوشت:

«مرگ مرتضی پاشایی را ببینید... بعد از فوت ایشان واکنش‌هایی که جامعه نسبت به آن نشان داد و ابراز تأسف و مراسم خاصی که برگزار شد نشان می‌دهد بخش‌هایی از جامعه به وضع موجود منتقد هستند»!

در ادامه همین تلاش‌ها بود که آقای جلایی‌پور، چهره دیگر اصلاح‌طلبان نیز طی سخنانی که خبرگزاری ایلنا آنها را منتشر کرد گفته بود:

«بعضی مسخره می‌کنند که جنبش‌های واقعی تبدیل می‌شود به جنبش‌های خیالی. درصورتی که این حرف نادرست است و نمونه‌اش غافلگیری از حضور مردم در تشیع جنازه پاشایی است»

آقای تقی آزادارمکی نیز نفر دیگری بود که اگرچه در ظاهر با نگاه جامعه‌شناسانه اما درباره تجمعات درگذشت آقای پاشایی اینطور گفته بود که پاشایی مخاطبانش را به رفتارهای غیر ایدئولوژیک دعوت می‌کرده است!

او همچنین قصد کلامی‌اش را فراتر از این هم برد و همراه با اصغرزاده، جلایی‌پور و مهرآئین نیز زمانی به روزنامه آرمان از این گفت که «از نظر من وقوع این نوع حوادث در ایران تکرار خواهند شد»

صحبتی که اگرچه در گفت‌وگو با نشریه صدا اینطور از سوی وی توضیح داده شد که «این تجمعات تقابل بین مردم _ دولت نیست» اما پر واضح آنکه معانی مطرح شده از سوی وی برای درگذشت مرحوم پاشایی نشان می‌دهد که این توضیح هم همگام با منظورهای اصلی سایر اصلاح‌طلبان در تأکید بر مصادره به مطلوب تجمعات سوگوارانه ارزیابی می‌شود.

اکنون بصورتی ملموس‌تر می‌توان گفت که منظور دانسته یا نادانسته آقای مهرآئین از «مرگ خیلی‌های دیگر»، «واکنش‌های بزرگتر» و «نمایش چیزی دیگر» چیست؟!

آقای مهرآئین خواسته یا ناخواسته حرف دل امثال آقای اصغرزاده و جلایی‌پور را بیان کرده و فی‌الواقع وعده روزی را داده است که شخصی که محبوب مشترک اصلاح‌طلبان و قشر متوسط است (شاید یکی از سران فتنه!) فوت کند و آنوقت در رؤیای برخی افراد وابسته به یک جریان خاص سیاسی، جمعیتی بخواهد به خیابان‌ها بریزد.

وقوع این رخدادها هرگز نمی‌تواند اتفاقی باشد: تأکید فرایندهای سیاسی و رسانه‌ای یک جریان خاص بر مصادره به مطلوب تجمعات، پررنگ‌نمایی استفاده از تبلِت‌ها در یک تجمع سوگوارانه، وعده‌هایی مثل انتظار برای واکنش‌های بزرگتر در مرگ دیگران، تبلیغ زیرپوستی وایبر و فیس‌بوک و غیره.

مقام معظم رهبری در سخنرانی ابتدای سال 93 در حرم مطهر رضوی به توطئه دشمن در تلاش برای به خیابان کشاندن مردم، البته به بهانه‌های اقتصادی اشاره کرده‌اند.

توطئه‌ای که ناموفق مانده است...

 

***

 

در ایران خشونت حاکم است!

روزنامه آفتاب یزد اخیراً با آقای جعفر بای، که گفته شده رئیس اسبق اداره اجتماعی حوزه پیشگیری قوه قضائیه بوده گفت‌وگو کرده و در بخشی از این گفت‌وگو در سؤالی به شکل استفهام انکاری از وی می‌پرسد: «شما بعنوان یک محقق و پژوهشگر اجتماعی مهمترین عامل افزایش خشونت در جامعه را چه می‌دانید؟»

آقای بای نیز در پاسخ گفته است: خشونتی که اکنون در جامعه ما حاکم! شده است و روز به روز هم شدت می‌گیرد و گاهی هم به حریم خصوصی مثل نظام خویشاوندی ورود پیدا می‌کند، همه و همه ریشه در تنزّل فرهنگی جامعه ما دارد!

او همچنین با بیان اینکه خشونت ریشه در بدفرهنگی جامعه ما دارد! گفته است: ما چون در عرصه فرهنگ ناکام ماندیم متوسل به نیروی پلیس شدیم مثل قضیه گشت ارشاد و... در حالی که مثلاً موضوعی مثل حجاب فلسفه فرهنگی دارد.

 

*مشخص نیست که پیش‌فرض آقای بای و همچنین عددی از جامعه‌شناسان وابسته به یک طیف سیاسی خاص در ایران مبنی بر حاکم بودن خشونت در ایران! و بدفرهنگی مردم، کدامین آمار و یا چه اسنادی است؟!

این نوع صحبت‌ها که در کنار مقولاتی مثل اعلام بی سند مقام دوم ایران در مصرف مواد مخدر، زیاد بودن دروغگویی در جامعه ایران به روایت آقای سریع‌القلم (که گفته می‌شود مشاور رئیس دولت یازدهم است) و شیوع کثیر مواد مخدر در ایران ارزیابی می‌شوند و اسناد و نشانه‌های آنها هم نه ارائه شده و نه به چشم می‌آید و نه ملموس است؛ چه صاحبان این ادعاها بخواهند و چه نخواهند در راستای اهداف دشمن در پروژه سیاه‌نمایی ایران تعریف می‌شود.

فی‌الواقع اگر امروز از هر کسی پرسیده شود که خشونت در ایران زیادتر است یا آمریکا؛ هیچکس به روشنی نمی‌تواند به این سؤال پاسخ قطعی بدهد اما نکته مشخص آن است که خشونت لزوماً در کشوری زیاد و یا به قول آقای بای حاکم است که در آن سکولاریسم حکومت کند و مردم بر اعتقادات دینی خود پایبندی اجتماعی نداشته باشند، اسلحه در آن کشور آزاد باشد، مقولات زائل کننده عقل همچون مشروبات الکلی در آن سرزمین آزاد باشد و ... (که هیچکدام از این مقولات در ایران اسلامی نیست)

این در حالی است که در سرجمع وجود این مقولات نیز نمی‌توان بصورت قطعی مدعی وجود حاکم بودن خشونت در آن سرزمین شد و فقط می‌توان اینطور اظهار نظر کرد که ای بسا خشونت در آن جامعه نسبت به سایر جوامع بیشتر باشد.

در این راستا همچنین باید دانست که اگرچه امنیت صد در صد هیچگاه و در هیچ جامعه‌ای محقق نخواهد شد اما حاکم بودن خشونت نیز شرایط واضحی دارد که هیچکدام از آنها در ایران اسلامی وجود ندارند و اجازه وجود هم نمی‌یابند. لذا تأکید بدون سند بر حاکم بودن خشونت در ایران در تریبون‌های عمومی مثل رسانه‌ها بیشتر نوعی کفران نعمت امنیت مطلوب در ایران محسوب می‌شود که اگر با آن مقابله نشود؛ بر اساس سنن الهی بلاهای دامنگیر را شامل یکایک اعضای جامعه خواهد کرد.

شایان ذکر است آقایان محمود سریع‌القلم و تقی آزادارمکی نیز از چهره‌های منتسب به یک جریان سیاسی خاص هستند که در نوشته‌ها و صحبت‌های خود به مقولاتی مثل ضعف اخلاقی جامعه ایران و خشونت‌گرا بودن مردم ایران اشاره دارند.

گفتنیست، به تازگی آقای محمود سریع‌القلم در مقاله‌ای جدید، جامعه ایرانی را کم‌سواد، پر حسد، ضعیف و متملّق خوانده است!

***

 

رسانه‌های جهانی چه خدماتی را به نیروهای امنیتی استکبار ارائه می‌کنند؟

پلیس آمریکا؛ از دروغ تا واقعیت

این هر دو تصویر در دو مقطع زمانی مختلف و همزمان با روزهای تظاهرات فرگوسن در خبرگزاری رویترز منتشر شده‌اند.





تصویر بالا که در میان گزارش‌های تصویری روزانه منتشر شده است، همانطور که مشاهده می‌شود، تلاش دارد تا چهره‌ای مهربان را از پلیس آمریکا به تصویر بکشد.

در ذیل این تصویر این توضیح ذکر شده است که یک افسر پلیس در طول یک عملیات پلیسی در بزرگراه کالیفرنیا در حال مراقبت از دو پسربچه است!

اما تصویر زیر در لابه‌لای تصاویر مربوط به تظاهرات فرگوسن با این توضیح منتشر شده که یک پلیس مخفی آمریکایی در میان معترضان اقدام به یک عملیات پلیسی کرده و یکی از هدایت‌کنندگان تجمع را دستگیر کرده است.





درباره این دو تصویر باید دانست که رسانه‌های وابسته به شبکه صهیونیسم جهانی، همواره از پلیس کشورهای خود تصاویری با مفاهیم مهربان و البته محافظ قانون ارائه می‌کنند.

و بالنتیجه در این مفهوم ارائه شده نه آن مهربانی پلیس با دو کودک در حاشیه یک عملیات بزرگراهی چندان عجیب است و نه عملیات یک پلیس مخفی برای دستگیری یک هدایت‌کننده تجمع اعتراضی.

مثال دیگری که در زمینه خفقان رسانه‌ای و استیلای هژمونیک کاخ سفید بر رسانه‌های بزرگ دنیا می‌توان آنرا مورد اشاره قرار داد گزارش اخیر روزنامه دیلی تلگراف پیرامون یکی از رخدادهای اعتراضات فرگوسن است.

بر اساس گزارش مشرق، دیلی‌تلگراف در خبری به حمله معترضان آمریکایی به دو پلیس مخفی در جریان اعتراضات اخیر اشاره کرده و از این گفته است که یکی از این پلیس‌ها به سمت حمله‌کنندگان اسلحه کشیده است. اما بر اساس همین گزارش عکاس این صحنه مؤکداً گفته است: «واکنش پلیس به‌جا بود، اگر همکار من نیز کتک می‌خورد و به زمین می‌افتاد من نیز وحشت زده می‌شدم. اقدام پلیس دیگر، توجیه‌پذیر است. من هم از سوی معترضان احساس خطر کرده بودم»!

نکته اما آنجاست که این رسانه‌ها دروغ می‌گویند و از ترکیب دروغ و راست ملغمه‌ای می‌سازند برای آنکه اهداف خود را به کرسی بنشانند.

زیرا امروز همه می‌دانند که علت اصلی تظاهرات اعتراضی فرگوسن که تبدیل به یک جنبش فراگیر در سرتاسر کشور آمریکا شده است؛ تنها و تنها خشونت پلیس این کشور بوده است.

خشونتی که بر طبق اخبار رسمی هیچ قانونی را نمی‌شناسد و تنها در طول یک سال 400 شهروند را کشته است، ضرب و شتم مجرمین در بازداشتگاه‌ها پیشه اصلی اوست و سیاهان همواره در معرض شلیک‌های او قرار دارند.

و همین واقعیت است که هیچگاه در تصاویر و اخبار مربوط به نیروهای پلیس بویژه در کشورهای آمریکا و انگلیس بصورت تأثیرگذار مورد اشاره قرار نمی‌گیرد.

جالب آنکه در تظاهرات چند سال قبل مردم انگلیس که از نیروهای سرکوبگر آمریکایی و آتش‌بارهای زرهی برای خاموش کردن آن استفاده شد نیز همین خصلت ناروا در رسانه‌های غربی پیگیری و تصویری از برخوردهای پلیس نشان داده شد که نافی هرگونه خشونت غیر قانونی بود.

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار