امروز : چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶ - 2017 December 13
۱۹:۰۸
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 134205
تاریخ انتشار: ۱ دی ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 18
گروه سیاسی _ پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، ششم دی ماه سال 92 خبر درگذشت فردی منتشر شد که خیلی جوانان ایران از او شناخت دقیقی نداشتند. چند عکس ...

گروه سیاسی _ پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، ششم دی ماه سال 92 خبر درگذشت فردی منتشر شد که خیلی جوانان ایران از او شناخت دقیقی نداشتند. چند عکس قدیمی و تصویر در مستندهای صدا و سیما درباره انقلاب و حوادث آن، تنها مفروضات بسیاری از افراد جامعه از سید علی اکبر پرورش بود.

اما این تمام سابقه این چهره انقلابی نبوده و نیست؛ چهره ای که همراهی و هماهنگی همیشگی و بدون چشم داشتش با انقلاب بر همگان روشن بود.

وزیر آموزش و پرورش از سال 1360 تا 64،‌ عضویت در مجلس خبرگان قانونی اساسی، عضویت در شورای عالی دفاع و نمایندگی مجلس در دوره های اول، سوم و چهارم تنها بخشی از سابقه انقلابی اوست.

همه بزرگان انقلاب و دوستان وی یک ویژگی بارز را برای مرحوم پرورش ذکر می کنند و آنهم «دفاع بدون چشم داشت و همیشگی از ولایت فقیه» است.

بمناسبت اولین سالگرد درگذشت این مجاهد انقلابی به سراغ یکی از دوستان و یاران نزدیک وی رفتیم تا تا اسدالله بادامچیان عضو شورای مرکزی موتلفه اسلامی از سوابق، اندیشه ها و عملکرد استاد پرورش بگوید.

متن زیر ماحصل گفت و گوی صورت گرفته با اسد‌الله بادامچیان درباره مرحوم سید علی اکبر پرورش است:

آنچه از آشنایی با مرحوم پرورش به یاد دارید، برای ما بیان کنید؟

بادامچیان: آشنایی بنده با آقای پرورش به سال 1341 و در مجموعه تحقیقاتی که با آیت الله شید بهشتی راجع به حکومت اسلامی داشتیم، بر می گردد، که مرحوم آیت الله بهشتی از ایشان با تجلیل یاد می کرد و به تدریج که پیش آمدیم در بعد از جریان آغاز نهضت امام که اصفهان هم یک پایگاه موثردر این قضایا بود، آشناییمان بیشتر شد.

در مورد فضای سیاسی اصفهان رد آن زمان و تاثیرگذاری شخصیت ایشان در پیشبرد آن شرایط توضیح می دهید؟

سه رکن مبارزه وجود داشت دو رکنش روحانیت و رکن دیگر مردم که در واقع تشکیلات مرحوم آقای پرورش بود که واقعا رکن و محور بودند و با سوابقی که در بخش های تشکیلاتی دیگری داشتند قبلش و بحث ها و گفتگوها و دانشی که داشتند و آن روح عرفانی و محبت اهل بیت را که داشتند از آغاز جذب امام شدند و از جریانات بعد از آن به طور پراکنده و به تدریج با ایشان آشنا شدم، در جریان مبارزات سال 56 من به زندان اوین رفتم که یاران مان مرحوم آقای عسگراولادی و دوستان دیگر وقتی که آیت الله شهید مطهری به نجف رفتند در فروردین 1356 و جریانات نفاق و انحراف سازمان منافقین و خیانت منافقین و چریک های فدائی خلق کمونیست را برای امام باز کردند و مساله نقل فتوایی که ما در زندان در خدمت علما داشتیم و این که در بین توده مردم یک نوع یأس از مبارزه و این قضایا بوجود آمده بود و حتی بعضی از آقایان من یادم است در اوین مرحوم آیت الله طالقانی قدم می زد و ناراحت بود و می گفت که چرا اینچنین شد و بنده در حالی که پیراهن ایشان را می دوختم، اینچنین تحلیل کردم که چرا این قدر ناراحت هستید این که شما می بینید با خیانت نفاق، می گذرد چون امام که رهبر است از این فتنه دور مانده و موقعیت عظیمی بین مردم و روحانیت دارد و البته شاه و همه آن ناهمواری ها و ظلم و ستمش هست و ما تا چهار سال دیگر می رسیم به همین نقطه ای که قدرت مبارزه زیاد شده بود.

آن روز آقای طالقانی به من گفت؛ تحلیل شما درست است اما من دلم راضی نمی شود من این را برای این دارم عرض می کنم که اهمیت دید امام خمینی مشخص بشود در روزگاری که دعوا و نفاق و درگیری ها و رسوایی سازمانی که جنبه مبارزات مسلحانه دستش بود، معلوم بشود. یک شخصیت مبارز عالم وارسته ای مثل مرحوم آقای طالقانی دیدش این بود دید من تحلیل گر سیاسی مبارزهم این بود که ما چهار سال طول می کشد تا به نقطه سال 54 مان برسیم.

خوب ادامه ماجرا چه بود و پس از 4 سال به کجا رسیدیم؟

در نجف که آقای مطهری با امام صحبت کردند، امام پیام دادند «که به برادران ما بگویید که ریشه شجره خبیثه پهلوی در ایران از خاک بیرون است؛ جمع شوید. همت کنید و برای همیشه او را از خاک میهن اسلامی تان دور بیندازید»، با این پیام آقای مطهری آمدند و آقای عسگراولادی و دیگران جمع شدند و تشکیلات مخفی اداره کننده سال 56 57 در پاییز آن سال پدید آمد، من در نیمه دوم سال 56 آزاد شدم و یادم است در نخستین جلسه ای که داشتیم در باغ مرحوم حاج باقر تحریریان در جاده چالوس کنار رودخانه نشسته بودیم که اگر ساواک آمد سراغ مان بگوید چرا جمع شدید بگوییم آمدیم تفریح بعد از ظهر پاییز بود، باران هم نم نم می آمد و آنجا اولین هسته تشکیلاتی مجدد را درپیام امام راه انداختیم که از موتلفه و جامعه روحانیت و جامعه مدرسین تشکیل شده بود و افرادی که از آن جمع شهید و مرحوم شدند شامل شهید عراقی، شهیدعلی درخشان، شهید کچویی، شهید محلاتی، شهید لاجوردی و مرحوم آقای عسگر اولادی هستند.

آقای پرورش نقشی در این تشکیلات داشتند؟

در اصفهان رابط ما در این تشکیلات مرحوم آقای پرورش بود این که من اینها را گفتم برای این بود که برای ایشان توضیح داده شد که امام فرموده ریشه شجره خبیثه پهلوی از خاک بیرون است همت بکنید حتی جسارتا عرض می کنم که ما به دو روحانی که اینجا فعال بودند به آقای خادمی وبه آقای طاهری هم نگفتیم پیغام رابه آقای منتظری هم که معمولا نمی گفتیم علت این بود که ایشان سادگی های خاص خودش را داشت اطرافش هم یک کسانی بودند که حرف می زدیم، من این را در نقد خاطرات ایشان نوشته ام.

آن کسی که پایه بود در استان اصفهان آقای پرورش بود حتما شما فکر می کردید دارم من این حرف هایی که می زنم چه ربطی به آقای پرورش دارد و در اینجا آن برنامه ها و سازماندهی ها و مطالب و تشکیلات و برنامه های 5 رمضان و تجمع منزل آقای خادمی و درگیری ها و برخوردها، همه در رابطه با این قضایا بود که آقای پرورش انصافا نقش محوری داشت و هنگامی که ایشان دستگیر شد کار ما داشت، به بن بست می خورد کارها لنگ بود سرپل گرفتار شده بود و یک نگرانی هم آقای بهشتی داشتند که یک وقت در یک گیر و دارهایی بعضی ها اعترافاتی نسبت به آقای پرورش می کنند، البته آقای پرورش خودش آدم محکمی بود و هیچ چیزی لو نداده بود. و ترس داشتیم که نتیجه کار به هم نخورد و حتی در آن جلسه مخفی که با آقای بهشتی داشتیم، فرمودند که به آقای پرورش پیغام بدهید که ولو شده بنویسد که من هیچ کاره ام حتی تقاضای آزادی بکند و بیاید بیرون چون الان کار مبارزه لنگ است.

پس مرحوم پرورش واقعا نقش کلیدی در مبارزات اصفهان داشتند؟

بله، با توجه به حرفی که مرحوم بهشتی زدند یک رابطی را فرستادیم خدمت آقای پرورش در زندان که آقای بهشتی گفتند: «شما باید بیایی بیرون اداره کنی، الان جای این نیست در زندان بمانی و قهرمان بشوی» و به همین علت آقای پرورش از زندان بیرون آمد، یعنی این قدر وجود پرورش برای بهشتی در مبارزات اصفهان موثر بود و من برایم این ارزشی که آقای بهشتی ایجاد کرد که برایش حیثی مطرح نبوده و انجام وظیفه مطرح بود که الان خدا چه می پسندد و چه می خواهد، را انجام می داد زیرا در این مبارزه ما خیلی ها را دیدیم که هنگامی که پای این انجام وظیفه الهی می رسید، حیثیت و نام و عنوان و موقعیت برایشان مهم تر میشد و آقای پرورش هم این جور نبود وقتی برایش گفته شد بلافاصله انجا م وظیفه کرد و وظیفه اش را انجام داد این برای نسل جوان ما بسیار مهم است که اگر امام هفتم علیه السلام به علی بن یقطین می فرمایند وضو به طریق اهل سنت بگیر نمی گوید دلم نیامد همان را انجام می دهد و این خیلی نکته مهمی است که چیزی که ولی می گوید را باید انجام داد.

بیشتر در مورد برخی از خصوصیات اقدامات استاد پرورش در حرکت های انقلابی اصفهان توضیح می دهید؟

نقش مرحوم آقای پرورش در اصفهان در این زمینه نقش کلیدی است یعنی خدا توفیق و افتخار داده که آقای پرورش عزیز در اصفهان بتواند در براندازی نظام ستم شاهی دو هزار و چند صد ساله نقش کلیدی داشته باشد و جالب است که امثال عسگر اولادی ها و آقای پرورش ها از خودشان حرف نمی زنند و چقدر آقای پرورش زیبا می گوید که «این یک بحر است، ما یک ذره هستیم در آن و بعضی وقت ها این ذره ها می خواهند همه این بحر را به خودشان نسبت بدهند و این خیلی است» یعنی پرورش در تواضع الهی و اسلامی اش در درون خودش را از ذره کم تر می داند و لذا هیچ وقت برای شماها نگفته نقشی که در سال 57 در پیروزی انقلاب داشته، چه بوده است ولی من می گویم که نقش محوری داشت و برکت الهی بود و در تأسیس نظام جمهوری اسلامی که ان شاءالله به نظام حکومت عدل و قسط جهانی امام زمان متصل بشود، پرورش در اصفهان نقش اساسی داشت و همین ذخیره آخرتش است.

کمی بیشتر در مورد راجع به اتحاد احزاب در انقلاب اسلامی توضیح می دهید؟

بعد از جریان پیروزی انقلاب نظر این بود که یک حزب فراگیر تشکیل بشود و البته این بحث از اواخر سال 56 شروع شده بود، امام در اسفند سال 56 فرموده بودند که در یک حزب جمع شوید و بحث شده بود که بعد از پیروزی انقلاب یک حزب لازم است، من یادم است که آقای بهشتی با همان صدای آهنگین شان فرمودند «برادران انقلاب احتمال دارد که به پیروزی برسد، دیر یا زود این کار ان شاءالله تحقق خواهد یافت و تاکنون تشکیلاتی داشته ایم برای مبارزه و اکنون که نزدیک حکومت اسلامی هستیم وجود یک حزب برای حکومت اسلامی که جامعه را بتواند از حزب بازی ها واز حزب غیر الهی باز بدارد لازم است» و مقرر شد که از سه رکن جامعه روحانیت مبارز، جامعه مدرسین و موتلفه اسلامی تشکیل شود و در نتیجه قرار شد که با تدبیر آقای بهشتی سه تا 7 نفر یا سه تا 10 نفر انتخاب شوند که در دو بخش جبهه اول و جبهه دوم قرار بگیرند؛ جبهه اولی ها را آقای بهشتی گفت احتمال شهادت آنها توسط رژیم وجود دارد و جبهه دومی ها بمانند که از این به قول خود ایشان ازاین اعتبار شهادت و حضوراینها هست استفاده کنند و مبارزه را پیش ببرند تا به تحقق برسیم تقریبا این بحث ها تا نزدیک خرداد 57 طول کشید و در خرداد 57 دو گروه را ما تنظیم کردیم درموتلفه در خانه مرحوم حاج ابوالقاسم جیر سرایی در خیابان ری مقابل بیمارستان بازرگانان جمع شدیم و7 نفرمان را انتخاب کردیم که بنده، شهید لاجوردی، مرحوم عسگر اولادی، شهید کچویی، شهید درخشان، آقای توکلی بینا و گویا آقای حائری زاده بودیم که از ما 7 تا موتلفه انتخاب شدیم از روحانیت ومدرسین 14 تا انتخاب شدند وجالب است که آقای بهشتی خودشان را در ردیف اول گذاشتند هر چه ما گفتیم که شما بنا بر اصل تقیه قرار است نفر دوم باشید فرمودند خیر و من را گذاشتند در مرحله دوم یعنی چهره دوم باشم بعد قرار بود که این تشکیلات را خدمت امام بیان کنیم که آقای عسگراولادی برای توضیحات رفتند خدمت امام در پاریس و ایشان گفته بودند که الان دیگر بحث حزب، شما را از کارهای روزمره انقلاب باز می دارد ما به زودی به ایران می رویم به ایران رفتیم فکری برای حزب می کنیم.

خوب با امدن حضرت امام (ره) به ایران چه بر سر حزب آمد و اصلا دلیل آن همه اصرار برای داشتن یک حزب واحد چه بود؟

وقتی امام 22 بهمن به ایران آمدند در روز 23 به آقایان هاشمی و باهنر فرمودند که آن حزب چه شد که در 29 بهمن نیز حزب اعلام شد و برای این بود که ازهمه نیروها بتوانیم استفاده کنیم یعنی سیاست آخرمان این شد حالا آن موقع این بود که نیروهای خالص را داشته باشیم این بار بحث شد که حزب همه کسانی که می گویند ما در خط امام هستیم و به امام علاقه مندیم دور هم جمع کنیم، به چند دلیل یک به دلیل این که افکار اینها که در دوران خفقان نمی شده با هم نزدیک بشوند نزدیک شوند بخش دوم این که اینها بعضی هاشان که می خواهند بروند حزب راه بیاندازند وجنگ احزاب در کشور دربگیرد حزب راه نیاندازند بحث سوم این که همه این چهره های موثر مبارزه در زیر مجموعه 5 نفر موسس حزبی که مورد عنایت امام بودند قرار بگیرند حزب که تشکیل شد طبعا آقای پرورش جزو کسانی بود که در شورای مرکزی حزب جزو نفرات اول بود و به همین علت عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی شد خدمات ایشان در حزب و نظراتشان بسیار نظرات جالب و ارزشمندی بود.

از اقدامات استاد در مجلس شورای اسلامی و قبل از آن در مجلس خبرگان می گویید؟

در واقع آقای پرورش نقش مثبتی داشت که در بحث ها و گفتگوها تدبیر و بیان ایشان و مخصوصا تذکرات ایشان به دلیل آشنایی با نکات اخلاقی، ایمانی و ولایی بسیار موثر بود، من اگر بخواهم این بحث ها را بکنم باید مراجعه کنم به یادداشت های گذشته ام تا بتوانم دانه دانه این مباحث را بگویم، در جریان انتخابات مجلس شورای اسلامی ایشان از اصفهان مطرح شدند و بحمدالله با رای بالا وارد مجلس شدند، البته در مجلس خبرگان هم موارد اقدامات مهمی داشتند، یکی از کسانی که خیلی سریع عقاید بنی صدر را شناخت آقای پرورش بود بالاخره اصفهانی ها زرنگ هستند، آقای پرورش مومن بود و «المومن کیِّس» حالا مومن کیّس اصفهانی که آن هم در این مراحل علمی، عرفانی، اخلاقی، تقوایی، مسائل مردمی و مبارزاتی باشد معلوم بود که خیلی زود در مجلس خبرگان شناخت پیدا می کند حتی بعضی شبها که می آمدند شورای مرکزی حزب نسبت به این آقای بنی صدرحساسیت نشان می دادند، و در جریان مجلس شورای اسلامی که آقای پرورش در مجلس رفتند جزء حوزه حزبی ما حزب جمهوری اسلامی بودند یعنی در واقع فراکسیون حزب جمهوری اسلامی ودر آنجا هم نقش محوری بسیار خوبی را آقای پرورش داشت و چون آنجا نیروهای حزب یک مقدارمخلوط بود آقای پرورش و عده ای از دوستان از جمله طباطبایی نژاد اینها در مدرسه رفاه یک جلسه ویژه حزبی تشکیل دادند که عدم کفایت بنی صدراز آن جلسه درآمد.

مسئله بعدی در رابطه با روز 14اسفند بود در حزب نشسته بودیم در اتاق وآقای بهشتی هم چهار زانوروی صندلی نشسته بودند یکی از دوستان آمد گفت که آقای بهشتی این بنی صدر امروز در این دانشگاه تهران هر چه خباثت بود به خرج داد، همه چیز را به هم ریخت و شروع کرد به توهین کردن و چند نفر این سخنان را گفتند و بعد آقای پرورش آمد، من هیچ یادم نمی رود آقای پرورش که اخلاقی بود گفت آقای بهشتی این خبیث پلید نمی دانید چه کرد؛ آقای بهشتی تا آنجا که آنها می گفتند بحث نداشت آقای پرورش که فرمودند معلوم شد که خیلی قضیه غامض است که پرورش هم در این حالت است با یک حالتی درآمدند و فرمودند که اینهایی که شما گفتید اینها واقعیت ها بود اما من شما یاران علی را به آنچه که مولایتان فرموده توصیه می کنم فرمود «انی لا احب ان تکونوا بزّایین» من دوست ندارم شما بد زبان باشید بعد فرمودند این صدای زیبای بهشتی «ولا یجرمنّکم شنئان قوم علی الّا تعدلوا اعدلواهو اقرب للتقوی» برادران اگر او بد می کند شما در الفاظتان به او بد زبانی نکنید، آقای پرورش این جا بود که یک مرتبه به خود آمد و یک چیز جالب گفت که «آقای بهشتی من در نهج البلاغه تحقیق کردم حضرت علی 12 تا فحش داده جالب است خدا رحمت شان کند گفت خالد بن ولید گفت فلانِ تنگ تر ازتو اَضیَغُ مِنک می خواهد که علی را بکشد» آقای بهشتی فرمودند بله ولی دیگرآقای پرورش شما توجه کنید ویک مقدار تذکر دادند، اما خوب این خیلی نکته قابلی بود و من خاطره دیگری  دارم از آقایان پرورش و بهشتی.

خاطره تان را بفرمایید؟

در جلسه هیأت اجرائی برای شورای مرکزی بودیم، آقای پرورش گفت آقای بهشتی این همه علیه شما تهمت می زنند، اهانت و جسارت می کنند، دروغ می گویند و اتهام می بندند شما چرا این همه بلندگو دراختیارت است از آنها استفاده نمی کنی و جواب حرف هایشان را نمی دهی، شما که بیان رسایی هم داری، آقای بهشتی در جوابشان گفت شما می گویید؛ که من از این بلند گوها که متعلق به نظام است از خودم دفاع کنم، از شخصم دفاع کنم یعنی انتظار ندارد پرورش چنین حرفی را بزند معلوم می شود پرورش در دید بهشتی که یک امت و ملت بود، آقای پرورش گفتند که شما که مال شخص خودت نیستی آقای بهشتی شما متعلق به این نظامی به این انقلابی اینها هم که با شما دعوا می کنند با شخص شما دعوا نمی کنند بهشتی این نظام و انقلاب را مورد تهاجم قرار می دهند و مرحوم بهشتی فرمودند: مطمئن باشید که اگر ما بر مبانی ایمان حرکت کنیم خدا خودش دفاع می کند از مردمی که ایمانی حرکت کنند؛ آقای پرورش گفت: پس ما چه کار کنیم؛ فرمودند شما تکلیف دیگری دارید من تکلیف دیگری دارم. و سخنان هر دو این بزرگواران ارزشی بود.

در مورد زمان وزارت استاد در آموزش و پرورش می فرمایید؟

آقای پرورش در کنار این کاری که در حزب داشتند در مساله شورای عالی دفاع هم نقشی جدی داشتند، در دولت آقای رجائی و زمانی که که آقای باهنر نخست وزیر شد ایشان به عنوان وزیر آموزش و پرورش منصوب شدند، انصافا دوره وزارت آموزش و پرورش او یک دوره خاصی بود، در عین کار وزارت، شب دوستان جمع می شدند وایشان درس می داد؛ تفسیر و اخلاق می گفت و واقعا نشان می داد که وی در مساله وزارت گم نشده و قیافه اش، رفتارش و لباسش هیچیک تغییرنکرد گاهی آدم می بیند که طرف از یک کارمند می شود مدیرکلی که پس فرداهم ممکن است دیگر نباشد پست موقتی است دیگرقیافه اش و لباسش و عینکش عوض می شود نگاهش به دیگران عوض می شود اما این کسی که در شورای عالی دفاع هست در مجلس هست نایب رئیس هست وزیر شده تواضع، ادب، اخلاق، رعایت بیت المال به گونه ای که آن روز که در مجلس متاسفانه به خاطر باند بازی کسانی که پرورش ها را در طول این سال ها مورد تهاجم قرار دادند دانسته یا ندانسته و بعضی هاشان دانسته رای ندادند به پرورش در آموزش وپرورش از در مجلس بیرون آمد سوارماشین وزارت نشد پیکان یکی از دوستان را سوار شد رفت منزل گفت من دیگر وزیر نیستم که از وسیله بیت المال بخواهم استفاده کنم در حالی که رفتن وزارت خانه برای جمع کردن هیچ اشکال نداشت، اما این قدر انسان رعایت نکات ظریف بیت المال را داشته باشد این قدر مراقب تمام اعمال و رفتار را داشته باشد.

در مورد خلقیات ایشان هم برایمان می گویید؟

یکی از ویژگی های آقای پرورش این بود که کمتر اجازه می داد سخنرانی هایش و گفتارش پخش بشود من دو سه بارکوشش کردم این کار را بکنم و اتفاقا یکی از کارهای مهمی که الان شماها دارید این است که گفتار ایشان و نوارهایشان که در سراسر کشور سخنرانی کرده را بگیرید و از آنها استفاده کنید آقای پرورش می گفت: «یک وقتی من یک چیزی به ذهنم رسیده بود رفتم خدمت علامه طباطبایی و به ایشان گفتم که من یک ابتکار نوینی به ذهنم رسیده و برای ایشان شرح دادم، ایشان خیلی تحویل گرفت ومحبت و عنایت کرد، من خیلی خوشحال و سرحال آمدم و خلاصه دو سه جا هم این را خرج کردم که بله من چنین نظری را پیدا کرده ام که علامه پسندید و بحث کرد و یک بار جلوی یکی از عزیزان گفتم؛ گفت: این بحث را می گویی گفتم آره گفت 15 سال پیش علامه طباطبایی راجع به این موضوع شما یک کتاب نوشته چاپ شده، گفتم علامه آن چنان با من روبرو شد که من احساس کردم این برای اولین بار دارد این مطلب را می شنود و گفت آن اخلاق و ادب علامه است». علامه طباطبایی خیلی روحانی ویژه ای بود اولا در فلسفه و بعد از مرحوم ملاهادی سبزواری کسی است که فلسفه ملا صدرا را فهمید و توانست در روش رئالیسم بیان کند.

انتهای پیام/

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها