امروز : پنجشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۵ - 2017 February 23
۰۷:۰۱
نمایشگاه رسانه دیجیتال
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 135344
تاریخ انتشار: ۶ دی ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 9
پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; - حسام آبنوس: صبح روز چهارشنبه 3 دی باخبر شدم که قرار است برای تبریک تولد شصت‌ویک سالگی جلال رفیع طنزپرداز و ...

پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; - حسام آبنوس: صبح روز چهارشنبه 3 دی باخبر شدم که قرار است برای تبریک تولد شصت‌ویک سالگی جلال رفیع طنزپرداز و رونامه نگار به همراه جمعی از اهالی شعر و ادبیات به دیدار وی برویم. از سازمان هنری رسانه‌ای اوج همراه با حسین قرایی و کمال شفیعی به سوی موسسه اطلاعات حرکت کردیم. (البته جلال رفیع یکم دی به دنیا آمده است که با توجه به قرار گرفتن این روز در میان دو تعطیلی با دو روز تاخیر به دیدار وی رفتیم.)

در راه سعید بیابانکی، حجت الاسلام محمدرضا زائری، جواد محقق و اسماعیل امینی نیز به جمع ما پیوستند.

قبل از ظهر بود که به ساختمان موسسه اطلاعات واقع در بزرگراه شهید حقانی رسیدیم و با راهنمایی حجت‌الاسلام دعایی مدیر مسئول موسسه اطلاعات به محل کار جلال رفیع  تحریریه بین الملل روزنامه رسیدیم. این قسمت که بسیار خلوت بود به گفته رفیع به خاطر تقارن با روزهای آغاز سال نو میلادی تعطیل بوده و همکارانش در مرخصی به سر می‌بردند.

رفیع که طبع شوخ و بذله گویی داشت در همان ابتدا خطاب به حسین قرایی گفت:

یاد از غریبان کرده‌ای ای پسر جان

منزل به ویران کرده‌ای ای پسر جان

*جلسه خالی از آخوند نیست/نتایج ارادت رفیع به دو استان و تاثیر آن در آینده شغلی‌اش

محمود دعایی با شنیدن این خبر که محمدرضا زائری نیز به این جمع خواهد پیوست گفت: «زائری هم می‌آید تا جلسه خالی از آخوند نباشد.»

پس از پیوستن سعید بیابانکی به جمع، رو به رفیع گفت: «خیلی ممنون که به دنیا آمدید.»





 

رفیع با توجه به حضور دعایی در جلسه گفت: از بچگی به دو استان کرمان و یزد ارادت داشتم. زیرا کرمانی‌ها و یزدی‌ها در تربت حیدریه(محل تولد رفیع) زیاد بودند و نتیجه این ارادت هم کار ما را به دعایی انداخت و با وی همکار شدیم. از کرمانی‌ها تصویر خوبی دارم  و به شوخی آنها را با عنوان «کرامنه» بر وزن ارامنه جمع می‌بستیم.

*نماز پارتیزانی با حضور کمونیست‌ها

وی سپس به خاطره‌ای از دوران دانشجوی‌اش اشاره کرد و گفت: در دوران دانشجویی در قبل از انقلاب در دانشگاه تهران در رشته حقوق تحصیل می‌کردم. همان زمان کمونیست‌ها نیز فعال بودند. یکی از برنامه‌ها در دانشگاه این بود که دانشجویان هر دانشکده باید یک روز در دانشکده نماز جماعت بر پا می‌کردند و بین دو نماز هم باید مقاله‌هایی برای دانشجویان خوانده می‌شد. روزی که نوبت نماز به دانشکده ما رسید یکی از دانشجویان ظاهرالصلاح که بعدا به گروه «پیکاری‌ها» پیوست را برای امامت انتخاب کردیم و من نیز مقاله‌ای با عنوان «نماز، تسلیم انسان عصیانگر» نوشتم تا قرائت کنم.





 

در آن روز یک نماز چریکی و پارتیزانی برگزار کردیم که تبدیل شد به نماز وحدت زیرا دانشجویان کمونیست نیز آمدند. بعد از این که مقاله را خواندم از من خواستند تا آن را برای تکثیر در اختیار دانشجویان بگذارم. بعد از تکثیر در تمام دانشکده‌های دانشگاه تهران و سپس دانشگاه‌های دیگر پخش شد. حتی به دانشجویان خارج از ایران نیز رسید.

در آن زمان چون این مقاله بدون نام منتشر و تکثیر می‌شد همه فکر می‌کردند که این مقاله از مقالات مرحوم دکتر علی شریعتی است. علت این مساله نیز تاثیر کلام و قلم مرحوم شریعتی در آن دوره در جوانان و مبارزان بود.





 

در سال‌های 56 و 57 برای اولین بار دیدم این مقاله به نام شریعتی و با آرم حسینیه ارشاد چاپ شده و برای اینکه اینطور برداشت نشود که قصد سو استفاده از عنوان دکتر شریعتی داشته‌ایم در سال‌های 58 یا 59 با روزنامه کیهان مصاحبه کردم و انتساب آن به دکتر شریعتی را نفی کردم.

*بازجوی اهل نماز

در همان سال‌ها به خاطر مبارزات سیاسی علیه رژیم از طرف کمیته مشترک بازداشت شدم و برای بازجویی من را به کمیته مشترک ضد خرابکاری بردند. رحمانی و ریاحی دو بازجویی بودند که من از آنجا در خاطرم هست.(البته این‌ها نام مستعار آنها بود)

ریاحی بازجوی من بود. رحمانی نیز از بازجوهایی بود که در آنجا دیدم که صوفی مسلک بود. با وجود تمام وحشی‌گری که داشت اما صدای اذان بلند می‌شد آستین‌ها را بالا می‌زد و برای وضو آماده می‌شد.

در یکی از بازجویی‌هایی که صورت می‌گرفت که آن را من نیز می‌شنیدم، مشغول اعتراف گرفتن از یک مبارز بودند. به وی می‌گفتند که اعتراف کند کتاب‌ها و جزوات را از کجا آورده و چطور تهیه کرده است. یکی از جزوه‌ها همین مقاله «نماز، تسلیم انسان عصیانگر» بود. زمانی که اسم این مقاله را شنیدم انگار که برق به من وصل کرده‌اند و خشکم زد. گفتم کسی که این جزوه را همراه داشته اینطور با وی برخورد می‌کنند اگر متوجه شوند که من آن را نوشته‌ام با من چه می‌کنند. آنها فکر می‌کردند این جزوه از جمله جزوه‌های گروهک و تشکیلات‌های شاخه اسلامی مبارزان است در صورتی که من هیچ وابستگی به آن گروه‌ها نداشتم.

*جلال رفیع خطاب به اسماعیل امینی: عمرت را هدر دادی

اسماعیلی امینی به آشنایی خود با رفیع اشاره کرد و گفت: از دهه شصت با آثار رفیع آشنا شدم و همیشه آرزو داشتم که بتوانم مانند ایشان بنویسم. چون نوشته‌های رفیع هم اتکای فرهنگی داشت و هم به ادبیات کهن وصل بود. همیشه آثار رفیع را جمع می‌کردم و برای خودم سرمشق قرار می‌دادم.

در این لحظه رفیع گفت: عمرت را هدر دادی.

امینی هم کوتاه نیامد و گفت: بله درست است. چون به جایی نرسیدم.





 

*محمود دعایی بهتر است

سعید بیابانکی نیز نحوه آشنایی خود با رفیع را آثار مکتوب وی در مطبوعات عنوان کرد و قطعه شعر طنزی خواند که در بخشی از آن اینطور عنوان کرد:

بین اصحاب جراید گشته‌ام من سال‌ها

فاش می‌گویم که محمود دعایی بهتر است

این بیت توجه دعایی را جلب کرد و تا پایان نسبت به بیابانکی توجه بیشتری نشان داد.

*دو آخوند در یک جا نگنجد

حجت‌الاسلام محمدرضا زائری به خاطره‌ای از دعایی اشاره کرد و گفت: در ساختمان قدیم روزنامه اطلاعات نزد آقای دعایی رفتم. به وی گفتم می‌خواهم کار جدی روزنامه نگاری کنم. دعایی در پاسخ به من گفت در یک جا دو آخوند نمی‌گنجد.

*از صدای قیژ ترمز تا دیدار زائری

رفیع به خاطره‌ای در مورد زائری اشاره کرد و گفت: روزی در خیابان آبان داشتم عبور می‌کردم. ناگهان صدای قیژ ترمز ماشینی من را به خود آورد که در برابرم ایستاد. ابتدا ترس بر من مستولی شد و اشهد خود را خواندم زیرا فکر کردم شاید می‌خواهند بلایی سرم بیاورند. در همین افکار بودم که دیدم زائری از خودرو پیاده شد و من را در آغوش گرفت و ابراز خرسندی کرد که من را دیده است.

انتهای این دیدار صمیمانه نیز بریدن کیک تولد جلال رفیع بود که توسط خودش انجام شد.





 

انتهای پیام/

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها