امروز : پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۵ - 2017 March 1
۰۰:۳۳
نمایشگاه رسانه دیجیتال
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 139698
تاریخ انتشار: ۲۵ دی ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 10
بسته گزارش تحلیلی روزانه فارس به تحلیل و بررسی برخی اخبار و مطالب کمتر دیده شده در لابه‌لای رسانه‌های کشور می‌پردازد. در این بسته ...

بسته گزارش تحلیلی روزانه فارس به تحلیل و بررسی برخی اخبار و مطالب کمتر دیده شده در لابه‌لای رسانه‌های کشور می‌پردازد. در این بسته گزارشی _ تحلیلی علاوه بر خوانش اخبار؛ سوابق و برخی تحلیل‌های موجود پیرامون این مطالب نیز آورده شده است.

 

***  

تجمعات تشییع پاشایی بخاطر فقدان عدالت و جامعه مدنی بود!

شخصی به نام بهمن اکبری، در یک نشست با عنوان «تحلیل تطبیقی جامعه شناختی پدیده مرتضی پاشایی ایران و جهان» با بیان اینکه مرگ، سرطان و جوانی مرحوم پاشایی هیچ کدام را نمی توان به عنوان عوامل اصلی چنین حرکتی در نظر گرفت! اظهار کرده است: شبکه ارتباطی جوانان، فقدان عدالت اجتماعی، فقدان جامعه مدنی و از همه مهم‌تر یک رویکرد جوان هراسی که تبدیل به یک سیستم شده است از دیگر اقتضائات پدیدآورنده این حرکت بود!

به گزارش اعتماد، وی همچنین در صحبت‌های خود گفته است: فقدان توجه به تفاوت‌های فرهنگی، پرهزینه بودن متن سیاست و ارجاع دادن امر سیاسی به امر اجتماعی و فرهنگی نیز از سیستم‌های شکل دهنده این حرکت بودند.

اکبری تصریح کرده است: ما با یک تغییر پارادایمیک در جامعه مواجه هستیم که جوانان آن را نشان دادند!

گفتنیست روزنامه اعتماد در مقدمه گزارش مربوط به نشست مذکور، تعداد حاضران در مراسم تشییع مرحوم پاشایی را «ده‌ها هزار نفر»! عنوان کرده است.

 

* یک جریان سیاسی خاص قصد ندارد به این زودی دست از سر ماجرای تشییع مرحوم پاشایی و مصادره جمعیت سوگوار حاضر در آن به نفع مقاصد سیاسی خود بردارد.

اینکه چرا چنین قصدی وجود دارد و چرا جریان مذکور به هر نحوی از انحاء از اشاره به تجمعات آن تشییع دست نمی‌کشد، دلیل عمده‌ای دارد که فعالان طیف اشاره شده در مقاطع مختلف پس از درگذشت مرحوم پاشایی با عبارت‌هایی مثل «عده‌ای از ده‌ها هزار مشایعت‌کننده پاشایی درس نمی‌گیرند»! «این تجمع یک جنبش بود»، «مشایعت‌کنندگان منتقد حکومت بودند» و «این رخداد باز هم تکرار می‌شود» به آن اشاره کرده‌اند اما اصلی‌ترین قید معادله را شاید احمد پورنجاتی(فعال سیاسی اصلاح‌طلب) و شخصی به نام مصطفی مهرآئین(جامعه‌شناس) مطرح کرده‌اند که هر دو نفر در دو مقطع جداگانه، این نکات را به خبرنگار «شرق» گفته‌اند:

مهرآئین: مرگ او(پاشایی)، گوشزد‌کننده مرگ خیلی‌های دیگر است که در صورت از بین‌رفتن، ممکن است واکنش‌های بزرگ‌تری را در پی داشته باشد. این نمایش، نمایش پاشایی نبود، نمایش چیزی دیگر است.

پورنجاتی: بدنه اجتماعی اصلاح‌طلبان باید رخ‌نمایی کند... به نظر من از مجال‌های مختلف باید نهایت بهره را برد. لازم نیست همه در قالب یک کمپین خاص عمل کنند بلکه از هر فرصتی که به هر عنوان فراهم می‌شود حتی اگر یک برنامه خیلی طبیعی و عادی در مناسبتی مذهبی، ملی، کشوری و غیره باشد.

صحبت‌های اشاره شده از بهمنی نیز در همین راستا ارزیابی می‌شوند و پاسخ‌های مشخصی برای اثبات غلط بودن آنها وجود دارد.

مثلاً وی تأکید دارد که فقدان عدالت و جامعه مدنی! علت حضور مردم در تشییع پاشایی بوده است.

این ادعا در حالی است که با فرض قبول انگاره مورد اشاره وی، باید این سؤال را پرسید که پس چرا همین معترضین به نبود عدالت و جامعه مدنی! دیگر هیچ تجمع و اعتراضی را شکل نداده‌اند در حالی که بهانه‌های مشابه و یا به قول آقای پورنجاتی فرصت‌های دیگری هم شبیه درگذشت مرحوم پاشایی در اختیار آنها بوده است؟! (و صد البته کسانی هم که در سال‌های 78 و 88 به کسوت معترض درآمدند؛ مطالبه‌ای غیر از عدالت و جامعه مدنی داشتند!)

جالب آنکه در نقطه مقابل نظر بهمنی، اکثریت مردم ایران هر ساله در انتخابات‌ها و راهپیمایی‌های بزرگ شرکت می‌کنند و قوانین و خواسته‌های نظام اسلامی را نیز بصورت عمومی رعایت می‌کنند.

این دو شاهد مثال گویای آن است که اساساً دو مفهوم مورد اشاره یعنی «اعتراض» و «فقدان کامل عدالت و جامعه مدنی»! در عالم خارج (و یا اقلّ کم به شکل مورد نظر بهمنی) واقعیت ندارند و در حالت خوشبینانه نظر شخصی و البته غیر قابل اثبات فرد مذکور هستند.

در همین زمینه گفتنیست که علاقه یک جریان خاص سیاسی به بدیل‌سازی قدرت در خیابان‌ها و موازنه سازی با حاکمیت از طریق هژمون‌سازی با افراد شبکه شده؛ امری غیر قابل انکار است که در ادامه تلاش‌های مبرّزین همین جریان بر مصادره به مطلوب متجمعین تشییع مرحوم پاشایی؛ معانی خاصی را آشکار می‌سازد.

 

***

 

«برخی می‌گویند کاش ما هم به روحانی رأی داده بودیم»!

تملّق‌گویی خاص برای روحانی

سخنگوی حزب اعتدال و توسعه که دبیر کلی آنرا محمدباقر نوبخت، سخنگوی دولت بر عهده دارد، اخیراً در بخشی از گفت‌وگوی خود با روزنامه شرق گفته است: به نظر می‌رسد حمایت موثری که از جانب نیروهای سیاسی حامی دولت صورت گرفت، همچنان پابرجاست و حتی بخشی از آن ١٤میلیون که رأی ندادند؛ بعد از انتخابات و اخیراً در پی موضع‌گیری‌های روحانی می‌گویند ‌ای‌کاش ما هم رأی داده بودیم!

غلامعلی دهقان که مدیر مسئولی روزنامه آفتاب یزد را نیز بر عهده دارد همچنین در ادامه گفته‌های خود تصریح کرده است: به نظر می‌رسد (روحانی) در سال ٩٦ با رای به مراتب بیشتر از سال ٩٢، بازهم به ریاست‌جمهوری انتخاب خواهد شد.

 

*قبل از اشاره مذکور به القای رأی‌آوری رئیس‌جمهور روحانی در انتخابات دولت دوازدهم؛ کسان دیگری مثل الیاس حضرتی، حسین مرعشی و علی یونسی نیز بر پیروزی روحانی در انتخابات حدود دو سال بعد ریاست جمهوری نیز اشاره کرده بودند!

جالب آنکه اشاره الیاس حضرتی، مدیر مسئول روزنامه اعتماد در این زمینه در قالب یادداشتی منتشر شد که وی در روزهای ابتدایی بر مسند نشستن رئیس‌جمهور روحانی در دولت یازدهم، در ویژه‌نامه روزنامه اعتماد منتشر کرد.

متأسفانه برخی از اطرافیان و نزدیکان سیاسی رئیس‌جمهور روحانی، در فعالیتی زودهنگام نه تنها مدتهاست که بحث انتخابات مجلس دهم را در دستور کار قرار داده‌اند؛ بلکه همانطور که ملاحظه می‌شود نسبت به انتخابات دولت دوازدهم در سال 96 نیز اظهار نظر می‌کنند و از هم‌اکنون، پیروزی روحانی را در آن انتخابات قطعی اعلام می‌کنند!

چندی قبل سعید لیلاز، از چهره‌های وابسته به یک جریان سیاسی خاص نیز اعلام کرده بود که دولت روحانی خصلت‌هایی تاریخی! دارد و رئیس‌جمهور روحانی هم‌اکنون از 30 میلیون رأی برخوردار است!

بدیهیست که بیان تحلیل‌های تملّق‌گونه و البته بدون برخورد و شماتت در کنار گوش رئیس‌جمهور ممکن است تحلیل‌هایی را در ذهن ایشان خطور دهد که به عملگری‌ها و مواضع غلط منجر شود.

 

***

 

چرا ماجرای «شارلی‌اِبدو» کار القاعده نیست؟!

حادثه حمله چند فرد مسلح به دفتر نشریه شارلی‌اِبدو در پاریس و به دنبال آن، گروگانگیری چند شهروند در یک فروشگاه این شهر، در  در حال تبدیل به یک مناقشه است.

رسانه‌های غربی در حال تلاش برای اِلقای این مسئله هستند که این رخداد، کار چند عضو وابسته به القاعده یا داعش بوده است که به انتشار کاریکاتورهای موهن علیه پیامبر گرامی اسلامی در نشریه مذکور معترض بوده و برای همین به آن حمله کرده‌اند.

گفته می‌شود القاعده یمن! مسئولیت این حوادث را بر عهده گرفته است.

پس از حوادث مذکور همچنین موجی از اسلام‌هراسی و جنبش «من شارلی هستم» در فرانسه به راه افتاده و حتی چندین مسجد در این کشور به آتش کشیده شده است!

 

*پس از حادثه شارلی ابدو، موجی از اسلامی ستیزی در شهرهای مختلف اروپا و آمریکا در قالب تجمعات و اعتراضات خیابانی به راه افتاده است.

بر طبق آمارها، فرانسه یکی از کشورهایی بود که روند گرایش به اسلام در آن موج فزاینده‌ای را طی می‌کرد و با روند کنونی، فرانسه تا 40 سال آینده به یک کشور کاملاً مسلمان بدل خواهد شد.

حادثه شارلی‌اِبدو علاوه بر نکات اشاره شده و با وجود آنکه طی آن هتّاکان به ساحت نبی مکرم اسلام(ص) به درک واصل شدند اما از چند جهت دیگر نیز محل تأمل است بویژه اینکه نکاتی وجود دارد که فرضیه مورد ادعای فرانسه مبنی بر حضور القاعده و داعش در پشت آن حمله و آن گروگانگیری را مورد مناقشه بیشتری قرار می‌دهد.

یکم: از جمله مواردی که حوادث پاریس را بیش از پیش مشکوک کرده، نحوه شناسایی عوامل ادعایی این حادثه است.

ساعاتی پس از آنکه «شارلی ابدو» هدف حمله قرار گرفت، رسانه‌های فرانسوی گزارش دادند که مظنونین این حادثه دو برادر به نام‌های «سعید و شریف کواشی» هستند.

به گفته پلیس فرانسه، این افراد پس از آن شناسایی شده‌اند که نیروهای امنیتی کارت شناسایی آن‌ها را که در خودروی مسروقه جا مانده بود، پیدا کرده‌اند!

مشخص نیست چطور افرادی که به گفته فرانسه و آمریکا «کاملا آموزش‌دیده» و «حرفه‌ای» بودند، در یک عملیات از پیش برنامه‌ریزی شده، با خود کارت شناسایی به همراه داشته و ضمنا آن را در خودرویی مسروقه جا گذاشته‌اند؟! این خبر بصورت مشخصی، احتمال صحیح بودن هویت حمله‌کنندگان را از بین می‌برد.

دوم: کمیسر پلیسی که عهده‌دار تحقیق در مورد حمله به هفته نامه شارلی ابدو بوده، ساعاتی پس از بازدید از محل حادثه خودکشی کرده است!

رسانه‌های فرانسوی اینطور می‌گویند که کمیسر «هرلک فریدو» 45 ساله بر اثر فشار کار! خودکشی کرده است که صد البته این امر بیشتر یک بهانه به نظر می‌رسد تا یک خبر واقعی، زیرا اولاً یک کمیسر 45 ساله از تجربه زیادی برخوردار است و بیان بهانه فشار کاری! نمی‌تواند علت خوبی برای خودکشی وی باشد و ثانیاً چگونه است که این فشار کاری درست ساعاتی پس از بازدید وی از محل حادثه شارلی ابدو و تلاش‌های او برای جمع‌آوری اطلاعات بیشتر بر وی عارض شده است؟!

این خبر، احتمالی مهم را تقویت می‌کند مبنی بر اینکه شاید کمیسر فریدو به اطلاعاتی که نباید! دست پیدا کرده است.

سوم: دیدن تصاویر حمله مهاجمان به شارلی ابدو برای کسی که با فضای عملیات‌های پلیسی و نظامی آشنا باشد، بیشتر یادآور فیلم‌های هالیوودی است تا یک حمله مسلحانه به قصد انتقام‌گیری مذهبی!

مهاجمان با تک‌تیر اقدام به شلیک می‌کنند که یک امر عجیب است زیرا مهاجمی که قصد وارد آوردن خسارت جانی دارد، دلیلی وجود ندارد که خود را در معرض خطاهای شلیک تک‌گلوله‌ای و یا هدف‌گیری‌های نامطمئن در حالت تک‌تیرِ سلاح قرار دهد.

با این فرض به نظر می‌رسد انتخاب حالت تک‌تیر برای سلاح‌های مهاجمین در جهت القای فضای ترس و علم به این مسئله بوده است که فیلم این عملیات منتشر خواهد شد.

چهارم: رفتارهای مهاجمان در حمله به دفتر شارلی ابدو واقعی به نظر نمی‌رسند و تلاش مزمنی دیده می‌شود تا همه‌چیز به رفتارهای مشابه عناصر القاعده و داعش ربط پیدا کند.

اصرار مهاجمان بر فریاد الله‌اکبر (بعنوان نماد!)، استفاده آنها از لباس سیاه و نقاب و همچنین انتخاب سلاح کلاشنیکف برای عملیات مذکور همگی اگرچه تلاش دارند، بگویند این عملیات با القاعده و داعش در ارتباط است اما کسانی که با عملیات‌های نظامی و پلیسی و همچنین با شگردهای رسانه‌ای آشنا باشند به روشنی تشخیص می‌دهند که فیلم حمله مذکور به یک تئاتر بیشتر شبیه است تا به یک انتقام‌گیری واقعی.

پنجم: تری میسان، تحلیلگر مشهور فرانسوی در مقاله‌ای در همین زمینه به یک نکته قابل تأمل اشاره می‌کند.

او می‌گوید: بر اساس ایدئولوژی‌های گروه‌هایی مثل القاعده؛ می‌بایست مهاجمان در هنگام ورود به دفتر شارلی ابدو؛ جدای از کشتن اعضای نشریه نسبت به آتش زدن و یا نوعی ایجاد خسارت نسبت به آرشیو نشریه نیز اقدام می‌کردند.

میسان معتقد است «به عقیده جهادیست‌ها، مهمترین وظیفه آنان نابود کردن اشیایی است که به عقیده آنان به خداوند توهین می‌کند» و این اتفاقی است که در ماجرای حمله به دفتر نشریه موهن شارلی ابدو هرگز رخ نداده است.

فرض وی درباره روش‌های جهادیست‌های تکفیری کاملاً صحیح است و این گمان را که این عملیات کار گروه‌هایی مثل القاعده یا داعش نبوده است تقویت می‌کند.

ششم: مسئله‌ای که برای تحلیل حمله به دفتر نشریه موهن شارلی ابدو باید به آن توجه کرد این است که اساساً گروه‌های تکفیری و جریاناتی که با منشأ تفکر وهابی بوجود آمده‌اند؛ با سرویس‌های جاسوسی آمریکا، اسرائیل و اروپا دوستی‌های دیرینه و سَر و سرّهای ناگسستنی و عمیقی دارند.

لذا این نکته که آنها در نقطه‌ای از جهان فرامکان خود دست به عملیاتی پیچیده مسلحانه بزنند و سرویس‌های غربی در جریان این عملیات نباشند؛ امری غیر ممکن است.

کما اینکه در ماجرای حمله به برجهای دوقلوی آمریکا نیز اسناد بسیاری وجود دارد که دست داشتن هیئت حاکمه آمریکا در این حملات را افشا می‌کند و جالب آنکه عمده تحقیق‌کنندگان درباره حادثه 11 سپتامبر نیز هریک به دلیلی ظاهراً معمولی! جان خود را از دست داده‌اند.

سرگذشت مشترک آمریکا و فرانسه با گروه‌های تروریست حاضر در سوریه و عراق و حضور گسترده اتباع فرانسوی در میان تکفیری‌های حاضر در سوریه نیز از عوامل مقوّم این فرضیه هستند.

هفتم: قبول مسئولیت حادثه شارلی ابدو توسط گروهی موسوم به القاعده یمن، بر عمق تشکیک‌های پیرامون این قضیه می‌افزاید.

اگرچه همه می‌دانند تفکر القاعده در یمن نیز طرفدارانی دارد و 4 سال قبل بود که فردی به نام «العولقی» به عنوان سرکرده این گروه در یمن توسط پهپادهای آمریکایی کشته شد! اما از سوی دیگر، تصور قدرتمندی این گروه کوچک و اساساً بی‌سابقه که جز به لطف رسانه‌های آمریکایی در ماجرای مرگ العولقی، هیچ بروز دیگر ندارد! سخت می‌نماید.

فی‌الواقع شاید بهتر بود تحلیلگران در همان هنگام کشته شدن العولقی به این تحلیل می‌رسیدند که شاید قرار است روزی به نام «القاعده یمن»! نیز عملیات‌هایی تروریستی در برخی نقاط جهان انجام شود!

و هشتم: نکته حائز اهمیت دیگر، اعتراف رسمی دفتر نخست‌وزیری رژیم صهیونیستی مبنی بر حضور تیمی از نیروهای ویژه اسرائیلی در عملیات نجات افرادی است که در یک فروشگاه در پاریس و دو روز بعد از حادثه شارلی ابدو به گروگان گرفته شدند.

این مسئله ماجرای مرگ قذافی را یادآوری می‌کند که علیرغم تلاش دستگیرکنندگان وی برای زنده ماندنش، اما قذافی توسط فرد یا افرادی که هیچگاه شناسایی نشدند؛ لحظاتی پس از دستگیری به قتل رسید.

اهمیت نکته هشتم در آنجاست که نگاهی گذرا به نکات اشاره شده مؤید آن است که رخدادهای پاریس، نه تنها شباهت چندانی به رفتارهای القاعده و داعش ندارند بلکه اتفاقاً ردّ پای موساد و سرویس‌های امنیتی همپیمان با وی یعنی سرویس‌های اروپا و آمریکا در این رخدادها پررنگ‌تر به نظر می‌رسد.

اکنون سؤال اینجاست که اگر حادثه حمله به دفتر نشریه شارلی ابدو و گروگانگیری در یک فروشگاه در شهر پاریس کار سرویس‌های امنیتی غرب و اسرائیل بوده است؛ آنها چه انگیزه‌ای از این کار داشته‌اند؟!

آیا مبارزه با موج عظیم اسلام‌خواهی در اروپا یکی از این اهداف بوده است؟!

این سؤالی است که پاسخ آن، منفصل از نکات هشت‌گانه فوق به نظر می‌رسد و کارشناسان امر باید درباره آن اظهار نظر کنند.

 

 

***

 

بازتاب قابل تأمل حادثه شارلی‌اِبدو در کشور آلمان

تصویر زیر را شبکه آمریکایی یواس‌ای تودی منتشر کرده است.





در توضیح عکس فوق اینطور می‌خوانیم که این تجمع مربوط به هواداران جنبش ضد اسلامی شدن اروپا موسوم به «پگیدا» در شهر درسدن آلمان است که به عدم جلوگیری از گسترش اسلام در اروپا و آلمان اعتراض دارند.

همانطور که در تصویر دیده می‌شود، معترضین عکس آنجلا مرکل، صدر اعظم کشور آلمان را نیز با کنایه و در حالتی که بر او روسری پوشانده‌اند، منتشر کرده تا به این وسیله پیرامون گسترش اسلام هشدار داده باشند.

خبرگزاری دویچه‌وله آلمان در همین زمینه ادعا کرده است که تعداد حاضرین در تجمع پگیدا پس از حادثه شارلی ابدو افزایش چشمیگری یافته است.

بر اساس این گزارش، اعتراض کنندگان همچنین شعار «ما مردم هستیم» را نیز سر داده‌اند.

دویچه‌وله از این خبر داده است که در شهرهای مونیخ و برلین هم نظیر اعتراضات درسدن برپا شده است.

با توجه به محتوای عکس فوق، توضیحات اشاره شده و چالش اروپا در موج گرایش مردم به اسلام؛ این فرض همچنان قوّت بیشتری می‌یابد که اساساً حادثه شارلی‌ابدو و به تبع آن، گروگانگیری روز جمعه در شهر پاریس نمی‌تواند کار گروه کوچکی مثل القاعده یمن! باشد و اگرچه در یکی از این دو حادثه هتّاکان به ساحت پیامبر گرامی اسلام(ص) به درک واصل شدند اما دست‌های کثیفی شاید وابسته به سرویس‌های جاسوسی غرب و اسرائیل نیز در پشت پرده این رخدادها قرار دارند و اهداف خاصی را دنبال می‌کنند.

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار