امروز : پنجشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۶ - 2017 August 24
۱۱:۲۶
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 141254
تاریخ انتشار: ۱ بهمن ۱۳۹۳ - ساعت ۱۸:۴۰
تعداد بازدید: 148
به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، دکتر مجتبی زارعی عضو هیأت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس در یادداشتی ...

به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، دکتر مجتبی زارعی عضو هیأت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس در یادداشتی به  بررسی پرونده ایران پرداخته که چگونه در روند آمریکایزاسیون قرار گرفته و همچنین به اشتباه فاحش و نمادین کارگزار سیاسی ما چنانچه دیگر دلسوزان نیز گفته‌اند حضور در فرانسۀ مابعد ماجرای شارلی ابدو، اشاره کرده است که متن کامل یادداشت در ادامه آمده است:

*چرا پرونده هسته‌ای ایران آمریکایزاسیون شد؟

دیر زمانی است که زبان تفسیری در غرب برای مواجهه با تفکر ایرانی در پرونده هسته ای ایران، نه زبان خِرد که زبان قدرت و خشونت است، زبانی که نه حقوقی است و نه آراسته به اخلاق و نه حتی برخوردار از شؤون رایج دیپلماتیک، بلکه زبانی سیاسی و حاوی یک نظام و مجموعه معنایی است، زبانی واجد مجموعه‌ای از نمادها و ارزش‌های آمریکایی  که خود، هم حامل و هم موجد اندیشۀ سیاسی است. پرونده‌ای که دیگر غربی – ایرانی یا ایرانی و روسی – چینی نیست بلکه تماماً آمریکایی است.

به واقع پروژه‌ای تدریجی در نظام سلطه اتخاذ شد تا پرونده، آمریکایزاسیون گردد که این خود از شگفتی های زمانه و ناقض فلسفۀ انقلاب اسلامی است. از این جا بود که سیاسیاتی جدید تولید شد؛ سیاسیاتی که ابتنا یافته بر اندیشۀ پیشینی در تفسیر و تبیین امر سیاسی است و به راستی کدامین امر سیاسی است که مبتنی بر پیش فرض های ایدئولوژیک و هدایت کنندۀ اسطوره ها، نمادها و زبان نباشد.

ضمن اینکه این امر سیاسی واقع، (آمریکایزاسیونِ پرونده) هم بر تولید ذهنیات و لاجرم بر استیلای آنها در جهان نیز تأثیر گذار است و این خود حاوی رابطه‌ای دیالکتیکی است. پر واضح است هر مذاکره‌ای جز از طریق زبان و نمادهای زبانیِ حاوی نظام معنایی، اقدامی لغو و اساساً غیرقابل تصور است؛ مفروض فقدان ارتباط بین ارزش و زبان مذاکره، ادعایی ایدئولوژیک بیش نیست.

*ادعای اسطوره زدایی مدرنیته و جای پای اسطوره‌های نوین غربی در پروندۀ اتمی

مدرنیته که ادعای عبور از شعارها و اسطوره‌ها و خط قرمزها را عالم گیر کرد خود مخترع هزاران اسطوره و شعار و نماد و خطوط قرمز برای زیست بوم مدرنیسم در خود و در مواجهه با «غیر» شده است؛ وضعیتی که اکنون در نظام زبانی و معنایی لیبرال دموکراسی متبلور است. با این وضع او که می‌گوید سیاست خارجی پروژه‌ای است صرفاً توسعه گرا و امری است تهی از اندیشه و ارزش و هم او که ابراز می‌کند باید از شعارها و ارزش ها از موقف سیاست خارجی برای منافع ملّی و تجارت و سیاحت و توریسم درگذشت، دور از ذهن است که نداند همین گزاره خود یک ایدئولوژی، شعار و اسطوره ای است که غربیان بر آن پای می‌فشرند و جملاتی نیست که از سر خیرخواهی بیان شده باشد بلکه اسطوره سازی های مابعد مدرن است برای جهان گستری!

اسطوره و ایدئولوژی ای که کارگزار سیاست خارجی ما را می‌فریبد تا از پیش بازندۀ نبرد نمادها و اسطوره ها و بازیگر منفعل خط قرمزهای رقیب در گفت و گوهای سیاسی و دعاوی راهبردی باشد زیرا تمامی کنش‌ها از سوی کارگزاران در میدانی از نمادها و نظام معناییِ زبانی شکل می گیرد؛ نظامی از گزاره ها و کردارها که مبتنی بر خصلت ها و خُلق و خوی‌ها است.

*اصل نظام است؛ سانتریفیوژ بهانه است

وقتی رئیس جمهور آمریکا در برابر دوربین ها می گوید که اگر می توانست، تک تک پیچ و مهره های نیروگاه‌های هسته ای ایران را می گشود و لابد به انبار زباله های اتمی می افکند، در مقابل امّا او که می گوید آرمان ملّی ایرانی به پیچ و مهره های سانتریفیوژ وصل نیست، پیداست که قاعده و تاکتیک نبرد نمادها را خوب نمی داند و درنیافته است که اصل نظام است! سانتریفیوژ بهانه است، اصل زنجیر کردن روح بزرگ ایرانی است.

اگر اوباما در ادامه گفت دیگر امّا قادر به بازکردن پیچ‌ها و مهره‌های نیروگاه ایرانی و دور ریختن آنها نیست، از آن روی است که او فهمید این مهره‌ها و پیچ‌ها، همانند مهره‌های عاریتی و بارگیری شده کشتی سرهنگ قذافی نیست که به غرب ارسال شده باشد بلکه حاصل مهارت ملّی ایرانی و آمیخته با جان و روح شهدای وطن است و دور ریختنی نیست.

اینجاست که باید به کارگزار سیاسی گفت شهریاری یک فرد نیست، شخصیت  است، زبان است و باید دانست که علیمحمدی و مصطفی روشن و . . .  نه افراد بلکه اشخاص و شخصیّت اند، اصلاً بگذار بگوییم پروندۀ هسته ای در اینجا خود، مصداق نبرد زبان ها و جنگ نمادهاست. این پرونده مرز خواستن و شدن است. مرز تحقیر و سرافکندگی ملّی و نیز تراز عزت و سرزندگی ملّی است، چه خواستن و شدن، زبان پیشرفت و رمز مانایی یک ملّت است. پرونده ای که موجد انفعال و ابتکار است، پرونده‌ای نه متعلق به امروز که به دیروز ایرانی و فردای او ربط یافته است.

*پرونده اتمی؛ بازاندیشی درستِ سنت و تجدد تا پلیدی DNA  ایرانی

این پرونده، نحوی بازاندیشیِ درست نسبت سنت و تجدد در چشم انداز الگوی بومی پیشرفت است؛ گو اینکه روح ایرانی از تماس با غربِ هژمونیک در این پروندۀ سمبلیک از زنجیر توسعۀ وابسته رها و آزاد شده است و اینک سخن باطنی این نزاع بزرگ نه بر سر درصد غنای اورانیوم که خود ره آموز تجددّی صرفاً ابزاری است، بلکه جان کلام، رویارویی فکری – تاریخی ایرانی و غربی است؛ چه، وقتی خانم وندی شرمن که ظاهراً مأمور به مذاکره دربارۀ انرژی هسته ای با زبانی دیپلماتیک است، امّا با صداقت کامل! در افق زبان نمادین نظام سلطه و پروژۀ آمریکایزاسیون با ما حرف زده و دربارۀ پلیدی  DNA  ایرانی و از ذات بد ایرانی سخن می گوید، سرشت ایرانی را آمیخته با فریب می نمایاند، و ... در این صورت کارگزار ما  چگونه باید در این نبردهای نمادین ظاهر شود؟

*غیریت سازی مقابل شعار ملّی ایرانیان؛ چه چیزی حق مسلّم ماست؟

چه کسانی در مقابل گفتمان ملّی و غالب «انرژی هسته ای حق مسلّم ماست» به اختراع  «غیر»ی دیگر متوسل شدند و گفتند «بهداشت هم حق مسلم ماست»، «رفاه هم حق مسلم ماست»؟! و مگر ایرانی تولید نماد و شعار مسلّم دانستن حق هسته ای را از رفاه و بهداشت و .. جدا می‌دانست؟ کیست که نداند این شعار نه اختراع یک مقام سیاسی سابق که حامل و تبلور نظام معنایی هویت ملّی در دویست سال اخیر ایرانیان بود.

ایرانی در این شعار که در نهاد و باطنش حتماً تا دهه های بعدی جریان خواهد داشت، نستالژی عباس میرزا، امیر کبیر، تکاپوی رهبران نهضت ملّی نفت و فتاوی و رسایل علمای اسلامی – شیعی برای حصول به تولید ملّی در تاریخ معاصر ایران را به دوش می‌کشد. گو اینکه نهضت ملّی هسته ای تراز متعالی نهضت ملّی نفت در ایران است.

*غفلت از نسبت امر واقع سیاسی با زبان و اندیشه سیاسی در پرونده اتمی

وقتی که اوباما در پایان هر نوبت از گفت و گوهای هسته‌ای با ایرانیان، اصرار دارد که حضوری و یا تلفنی به رؤسای یک رژیم جعلی و کودک کش گزارش کار ارایه کند و منکوب کردن طرف مورد مذاکره اش را به خصمش وعده کند، او به اقدامی نمادین دست زده و به جهانیان اعلام می کند که پرونده هسته ای، تحت الشعاع نبرد نمادها مابین نظام سلطه و نظام ضدسلطه است.

پرونده‌ای که نشانه شناسی های مشابهی توأمان در تهران، نظنز، بوشهر، فُردو، اراک، غزه، رام الله، ضاحیه و بقاع دارد. پرونده‌ای که بنا به قول مأموران و روسای آمریکا نقطۀ عزیمت پروژه های بعدی نظیر حقوق بشر و بررسی چرایی تماس ایرانیان با حزب الله، حماس و جهاد است.

کارگزار سیاسی ما امّا بی‌توجه به نسبت امر واقع سیاسی با زبان و اندیشۀ سیاسی، هلوکاست را به رسمیت می‌شناسد و آن گرامی هم رندانه می‌گوید که هلوکاست تاریخ است و او تاریخ نمی‌داند و راز این «صنعت» را باید از مورخین پرسید و ... بی شک پیداست که اینان از تأثیر نبرد نمادها در سپهر افکار عمومی جهان کم اطلاع اند یا به رغم اطلاع، آن را وجه المصالحۀ ناکارآمدی خویش در دولت داری نموده و سعی ندارند به دلیل کمی عزم خویش، ایرانی را از سودای خام فروشی نفت رهایی دهند.

وقتی اوباما از آغاز گفت‌و‌گوها و نیز در پایان هر دور آن با گستاخی و تبختر از گزینه‌های روی میز سخن می‌گوید، سخنی نمادین را در سطوحی جهانی به رخ کشانده است تهدیدی که کارگزار ما باید فقط و فقط با زبان و نمادهای عاشورایی بدان پاسخ می داد و یا به «رستم» و «دماوند» ارجاع می کرد.

وقتی اوباما می گوید این قدرت تحریم بود که عنصر ایرانی را به عقب نشینی وادار کرده است، بی تردید باید اذعان نمود که این گزارۀ جنگی و تهاجمی برگرفته از این جملۀ آن دولتمردِ گرامی است که پیش تر گفته بود «انبارهای کشورش خالی است» و ... مکرر خواسته یا ناخواسته وانمود کرده که چشم و دستش به سوی دفترچۀ اقساطی واریز ثروت ایرانیان از سوی کدخدای دزد است!

به راستی! ما در این صورت آیا در این جنگِ نمادها و اسطوره ها، سرمایۀ اجتماعی هفت هزار سالۀ ایرانی را نادیده نپنداشتیم؟ چرا معیشت و مشیّت ایرانی را با تحریم گره می‌زنیم؟! مگر نه این است که غربی‌ها بخصوص آلمان‌ها هنگامی قراردادهای رسمی نیروگاه بوشهر را زیرپا گذاشتند که انقلاب اسلامی ملّت آغاز شده بود؛ انقلابی که خود حرکتی نمادین برای بازگشت به معنویت در جهان بود. بازگشت به خدایی که غربیان پیش‌تر آن را کشته بودند و اینک که خدا بازگشته بود؛ نباید نیروگاهی اتمی با نام خدا در ایران پای می‌گرفت.

این را نوام چامسکی از قول کسینجر نقل می‌کند و می گوید از چه روی او در سال 1950 کمک به شاه ایران را برای اتمیزه کردن کشور ضروری می‌دانست اما هم او پس از انقلابِ ملّت ایران به نقض آن پای می‌فشرد.

*آمریکایزاسیونِ پرونده؛ تقلیل تراز  هویت ملّی و نقض قواعد فقه سیاسی

اگر چه مذاکره با تمامی کشورها به جز آن رژیم جعلی، با قانون خِرد و ضابطۀ شرع ناسازگار نیست امّا کیست که نداند دنیا دربارۀ نوع، کمیّت و کیفیت نشستن، برخاستن، راه رفتن، لبخند زدن، اخم کردن کارگزار سیاست خارجی ایران (که بی‌شک واجد نظام زبانی و نمادین است) با مأموران سیاسی و امنیتی آمریکا حاوی تفسیر خواهد بود؛

گو اینکه تبدیل کردن پروندۀ گفت‌وگو با قدرت‌های جهان به پرونده ایران و آمریکا (که همین خود واجد وضعیتی نمادین بوده و لاجرم نباید ناقض نمایندگی نقشِ ایران برخاسته از انقلاب اسلامی باشد)، از اقداماتی بوده است که می‌تواند خود به شمشیری دو دم تبدیل شود؛ پس قضاوت عقل این است که در عین گفت‌وگوی جبری، مراقبت شود تا سرمایه اجتماعی انقلاب اسلامی ایران در جهان وجه المصالحه گفت و گوهای از پیش مهندسی شده واقع نشود. زیرا آمریکایزاسیونِ پرونده با این وضعیت، تقلیل تراز هویت ملی ایران است؛

وانگهی آیا بر اساس قواعد فقه سیاسی بخصوص قاعده نفی‌سبیل (ولن یجعل الله  للکافرین علی المؤمنین سبیلا) قاعده تقدّم اهمّ بر مهم، قاعده عدالت، قاعده لاضرر و لاضرار فی الاسلام، اصل تبعیه العمل للنّیّه (امر سیاسی مأخوذ از نظام معنایی و زبانی)، «اصل مقابله به مثل» و «قاعده الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه» و ... اجازه می‌یابیم تا بگذاریم آمریکا به عنوان نماد و زبان سلطۀ جهانی پیام هایی نادرست از زبان و نماد "ام القری جهان اسلام" در حاشیه و متن مذاکره به افکار عمومی جهان مخابره کند؟ به راستی اکنون چه معنای دقیقی از  1+5  در سپهر افکار عمومی است؟ آیا ایران و پنج کشور بزرگ در حال مذاکره با یکدیگرند یا پنج کشور با کشوری بنام آمریکا (بخوانید کدخدای دزد) در حال گفت و گواند.

*دست برتر سنت غربی - کابوئیستی در  «ونیز» و بی اطلاعی از نبرد نمادهای سنت مشایی - سینوی

آنچه که در کناره رودخانه ونیز هم رخ داد نحوی درگیری نمادین سنت غربی – کابویی گفت و گو با سنت شرقی – ایرانی بود که ضلع اخیر ظاهراً تسلطی درباره این میراث نداشت. نگارنده بر آن است که به رغم حضور چندین ساله کارگزار سیاست خارجی ایران در آمریکا، نوع آراسته شدن نمای امنیتی محافظین جان کری و نمایاندن حرکات ظاهری و بدنی وی در کناره ونیز، تصویری فرادستانه از وی همانند «نقش اوّل» های هالیوود به جهانیان ارائه شده است.

نگارنده باور ندارد این پیاده روی کابوئیستی بی‌نشانه گذاری نظام زبانی آمریکایی صورت پذیرفته باشد. به نظر می‌رسد شاید بتوان گفتگوی هالیوودی جان کری را با توجه به «نظریۀ خصلت بوردیو» نشانه شناسی کرد؛ خصلتی که طرف آمریکایی در مقابل دوربین های جهانی تلاش دارد با محوریت کابوئیستی بدن در اندیشه، و آرایش انبوه مأموران امنیتیِ قامت افراشته در کنار وزیر خارجۀ این دولتِ مغرور و مستکبر، ابهت و اقتدار از دست رفتۀ خود را به جهان تزریق کند و نمایندۀ دولت ایران را تحت الشعاع بازی های فیزیکالیستی – فرمالیستی هالیوودی قرار دهد و کاستی های خود را جبران کند.

شاید اگر ظریف بر فرض ضرورت مذاکره در خیابان، این خصلت کابویی را با سنت مشایی و سینوی در کنارۀ ونیز درهم می شکست و دوربین ها دست ها و انگشتانی از او را که نشانۀ سیاست تعلیمی در بیانِ استدلال و برهان قاطع است، در مقابل خصلت بدنی – کابویی طرف مقابل به جهانیان مخابره می نمود کمی از  تلخی استیلای ظاهری طرف آمریکایی کم می کرد.

*مرگ افلاطون؛ مرگ «زیبایی متافیزیک» مقابل  «زیبایی جسم» در غرب جدید

نیک می دانیم اساساً از زمانی که غرب دموکراسی را بر فلسفه ترجیح داده، بیشترین تلاش لیبرال دموکراسی نیز استیلا بر افکار و ذهنیات از طریق ظاهرگراییِ نهفته در دموکراسی است گو اینکه اکنون باید نه از دموکراسی که از پوپولیسمی کور در دموکراسی آمریکایی سخن گفت که در بند همین ظواهر است.

اگر آرنولد شوارتزنگر بازیگر و بدنساز سرشناس آمریکایی خواستار کاندیداتوری در ریاست جمهوری آمریکاست و یا وقتی گفته می شود جرارد فورد و ریگان رؤسای جمهور پیشین این کشور نیز در مقام مربی بوکس یا قرار گرفتن در مقام مانکن و فعالیت در سیرک ایفای شغل نموده اند، باید دانست دیگر، افلاطون که بر «زیبایی متافیزیک» بجای «زیبایی جسم» تأکید می نمود، سالهاست که در غرب مرده است.

اکنون غرب در بند قدرت فیزیکال در تمامی ابعاد است کمااینکه در نظام درونی این رژیم نیز بین آنچه که در ماکروفیزیک قدرت و میکروپلتیک سیاست جریان دارد؛ یعنی بین حاکمیت و رأسها و کارتلها با جامعه و بافت ها و لایه های زیرین سیاست نیز شکافی عمیق و متراکم وجود دارد.

*دیالکتیک عینیات و خلق ذهنیات در آمریکایزاسیونِ پرونده

 شاید برای جلوگیری از همین اقسام شارلاتانیزمِ کابوئیستی در مذاکرات است که در نهادهای ریاست جمهوری و وزارتخانه های خارجه جهان، معاونت و دفاتر ویژه ای به نام «تشریفات» پیش بینی شده تا همگی وفق پروتکل های واحدِ از پیش تعیین شده رفتار کنند تا معلوم باشد چه کسی، چگونه و در کجا بنشیند! موضوعی که در دور قبلی مذاکرات در کمال تعجب دیده شده بود در سه ضلعی نشستن اشتون، کری و جناب ظریف. طرف آمریکایی در رأس مثلث نشسته بود و آن دو در دو سوی او؟!

 آری! با این حساب بیراه نبود که امام خمینی (ره) حتی به نحوه و نوع ایستادن ذلیلانۀ شاهِ ملّت ایران مقابل رئیس جمهور آمریکا توجه داشت و شیوه ای را از یک ملاقات تاریخی به مردم گزارش می کرد که گویا شاهِ ایران همانند کودکی مقابل ارباب ایستاده بود و نباید فراموش کرد که برمبنای پراکسیولوژی بوردیو چگونه «عینیات» قادرند «ذهنیات» را خلق کنند و متعاقب آن «ذهنیات خلق شده» چگونه به «راهنمای عمل» تبدیل شده و به عالم واقع و دامنۀ تحقق امر سیاسی باز می گردند. آیا کارگزاران دیپلماسی انقلاب اسلامی نباید متوجه این روابط نخ نمای دیالکتیکی باشند؟

*صید بزرگ پاریس؛ عینیات مشکوک فرانسه و ذهنیات خلق شده در ذهن کارگزار ایرانی

دیگر اشتباه فاحش و نمادین کارگزار سیاسی ما چنانچه دیگر دلسوزان نیز گفته اند حضور در فرانسۀ مابعد ماجرای شارلی ابدو بود. شارلی ابدو نیز واجد نبردی نمادین بود، کما اینکه اینک فرانسه در ماجرای اهانت به رسول رحمت (ص) خود به علامت و نماد بی تربیتی و بی ادبی تبدیل شده است.

در حالی که فرانسۀ  متخلف و هتاک به ساحت نبی مکرم اسلام (ص) نبردی نمادین را علیه پیامبر(ص) آغاز می کند و رئیس جمهور فرانسه سوار شدن بر  عرشۀ ناو مارشال دوگل را از نظر نظامی و سیاسی حرکتی نمادین و حائز پیام روشن برای مخالفین فرانسه در شرق و غرب اسلامی ارزیابی می کند. کارگزار سیاسی ما نه تنها قادر نشد حرکتی علیه تحرکات نمادین فرانسوا اولاند و بی نزاکتی نخست وزیر مانوئل والس (او پس از خروج از جلسۀ هفتگی دولت در کاخ الیزه با نشان دادن لوگوی مجلّه شارلی ابدو حرکتی نمادین علیه رسول خدا (ص) و مسلمانان را مقابل دوربین ها رقم زد) سازمان دهد بلکه با حضور در این کشور عملاً بازندۀ نبرد نمادها شد.

به نظرم صید بزرگ «عینیات» مشکوک فرانسه، «ذهنیات» خلق شده در ذهن کارگزار ایرانی بود که تفکر را از او سلب کرد و وی را سراسیمه به پاریس کشانید. کما اینکه به نظر می رسد صیاد بزرگ پاریس نیز نخست وزیر رژیم بالذات تروریست و اشغالگر قدس بود؛ علامت متعیّن ترور که نظام سلطه او را در پوشش دفاع از قربانیان ترور، دوشادوش صفوف دولت مردانِ مجتمع در پاریس جای داد!

کارگزار ما اگر چه می گوید در تماس با طرف فرانسوی کار زشت به وقوع پیوسته در فرانسه را محکوم کرد و قطعاً نیز همینطور است امّا او بر اساس کدام پروتکل برخاسته از خِرد و آداب دیپلماتیک و مهمتر از همه شرع مقدس و تفقه سیاسی، حضورش در پاریس ر ا همزمان با افزایش تیراژ یک مجلّۀ ورشکسته به تعداد پنج میلیون آن هم در ازای حرمت شکنی مجلّه به رسول خدا (ص) توجیه می کند؟!

در حالیکه کارگزار ما بر مهارت و تجربۀ ایرانی از فتوای مرحوم میرزای شیرازی رضوان الله علیه بر ضد استعمار انگلیس در حرمت تنباکو و توتون «بایّ نحو کان» (بخوانید هر علامت و نمادی از استیلای بریتانیای خبیث بر ایران) التفات داشت و مهمتر از آن، مهارت ایران از فتوای تاریخی امام خمینی (ره) علیه مؤلف کتاب آیات شیطانی و مؤسسات تابعۀ آن و بیشتر از همه مهارت جهانشمول نمودن آن واقف بود.  وانگهی فرانسه با بیشترین بسیج نیروی انسانی و اعزام تروریست به سوریۀ مسلمان هرگز صلاحیت اظهارنظر دربارۀ تعقیب تروریسم در خلیج فارس و اسلامی را ندارد.

*نامه شهید رجایی به میتران، رئیس جمهور فرانسه

 نگارنده در پایان این بررسی اجمالی از جنگ نمادها در پروندۀ هسته ای و مع الاسف برای عبور از شواهد فرا دستانۀ آمریکا و اروپا در این جنگِ رجزها،  توجه آقای ظریف، سرباز محترم خطِّ مقدّمِ وطن را به اقدام نمادین شهید عالی مقام، محمدعلی رجایی -رضوان الله علیه که از قضا از سوی تروریست های پناه گرفته در فرانسه با طرزی فجیع به شهادت رسید-  جلب می کند.  شاید مراقبت کنند تا هویت ایرانی بیش از این تحقیر نگردد؛ نامه ای که با شمارۀ 125 به تاریخ 20/5/1360  در دفتر رئیس جمهور رجایی ثبت شد و سندی ارزشمند در تاریخ معاصر ایران به شمار می آید:

بسم  الله الرحمن الرحیم

جناب آقای فرانسوآ میتران رئیس جمهور فرانسه

پیام تبریک شما را بمناسبت انتخاب اینجانب به ریاست جمهوری اسلامی ایران دریافت کردم. شما در این پیام نوشته اید: "آرزومندم روابط بین دو کشور ما توسعه یابد که با دوستی صمیمانه و عمیق بین دو ملّت مطابقت نماید."

شما آقای میتران، می دانید که جمهوری اسلامی ایران، "اسلامی" است و من نیز به این اعتبار به این مقام انتخاب شده ام که ملت انقلابی ایران، مرا بعنوان یک فرد "مسلمان" شناخته است و نیز لازم است بدانید که یک "مسلمان" نمی تواند دروغ بگوید و طبعاً آنچه بر زبان می آورد، همان است که در قلبش می گذرد.

من ملت فرانسه را ملّتی بزرگ و آزادیخواه می شناسم و بدینوسیله مراتب احترام قلبی خود را به این ملّت بزرگ نثار می‌کنم. من آرزو می کنم که ملت فرانسه همیشه بیاد داشته باشد که پدران آنها، بخاطر معنویت و آزادی قیام کردند، درهای زندان باستیل را گشودند، جنایتکاران را به سزای اعمال خود رساندند و انقلابی کردند که در  تاریخ جهان از آن به صفت، "کبیر" یاد می شود.

به گمان من ملت فرانسه که به ملتی هوشیار و با فرهنگ معروف شده از اینکه کشورشان اینک پناهگاه جنایتکاران، آدمکشان و تروریست ها شده است، قلباً راضی و خشنود نیست و این سرشکستگی تاریخی را که زمامدارانش به وی تحمیل کرده اند، در آینده هیچگاه از یاد نخواهد برد.

و شما آقای میتران، در زمانی برای اینجانب پیام تبریک می فرستید و آرزوی موفقیت می کنید که سیاست دولت شما، کشور فرانسه را بصورت مرکز ثقل و کانون امن و مطمئن عوامل ضد انقلاب اسلامی ایران درآورده است و من درشگفتم که چگونه ممکن است بین گفتار و عمل یک انسان، تا  این اندازه تناقض و تضاد وجود داشته باشد.

شما در پیام خود برای اینجانب آرزوی موفقیت می کنید، امّا در همان حال به بهانه حمایت از آزادی، به جنایتکارانی مثل بنی صدر و رجوی که دستهایشان به خون دهها هموطن بیگناه من آغشته است، پناه می دهید تا به کمک امپریالیسم و صهیونیسم جهانی علیه انقلاب ملت ایران توطئه کنند.

شما آقای میتران، بخوبی می دانید که میهن اسلامی ما مورد تجاوز آشکار رژیم دست نشانده عراق واقع شده است، اما به کشور عراق کمک تسلیحاتی می کنید و هواپیمای میراژ می دهید و در همان حال هم برای اینجانب آرزوی موفقیت می کنید و از این رو، مطمئناً یکی دروغ است و ملت آگاه ایران و فرانسه بخوبی می دانند که کدامیک دروغ است.

آقای میتران، از دویست سال پیش که دو ملت ایران و فرانسه با هم روابط فرهنگی برقرار کرده اند تازمان انقلاب اسلامی، ملت مسلمان ایران هیچگاه از فرانسه این همه خاطره تلخ نداشته است.

اگر از تاریخ ادبیات کشورتان اطلاع کافی داشته باشید، باید بدانید که بسیاری از نویسندگان شما از ایران و ایرانی به نیکی و نیکنامی نام برده اند و در تقویت بنیان روابط فرهنگی دو کشور، کوشش کرده اند و اینک شما با کمک به دشمنان انقلاب اسلامی ایران، و پناه دادن به جنایتکارانی که از خشم ملت خویش گریخته اند، به این روابط فرهنگی کهن آسیب وارد کرده و کاری کرده اید که ملت  ایران، فرانسه را امریکای دوم و دشمن دیگر انقلاب اسلامی خویش بشناسد و اکنون ملت فرانسه باید از شما بپرسد که چرا با پناه دادن به فردی جنایتکار و تحت تعقیب، خشم ملتی را برانگیخته اید که زمانی تنها بعلّت حضور رهبر خویش در فرانسه سفارت کشورشان در تهران را غرق در گل کرده بود.

سخن آخر اینکه: ملت انقلابی ایران که طعم آزادی و استقلال را چشیده و افتخار بیرون راندن امپریالیسم جنایتکار آمریکا را از میهن اسلامی خود احساس کرده است، از انقلاب اسلامی خود به هر قیمتی که شده دفاع خواهد کرد و محرومان جامعه به ا تکای خدا و پیروزی از تعالیم اسلامی، سرانجام پیروز خواهند شد و در عین حال هیچگاه از یاد نخواهد برد که کدامیک از دولتهای جهان با انقلاب او به دشمنی برخاستند و به جنایتکاران و تروریست های فراری پناه دادند.

















 

انتهای پیام/

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار