امروز : جمعه ۴ فروردین ۱۳۹۶ - 2017 March 24
۰۵:۲۴
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 142007
تاریخ انتشار: ۵ بهمن ۱۳۹۳ - ساعت ۰۸:۵۶
تعداد بازدید: 140
هر چند نفوذ گفتمانی ایران تنها محدود به منطقه غرب آسیا نمی باشد اما دستاوردهای آن در خاورمیانه محسوس است. بسیاری از نویسندگان غربی با جهت گیری های ...

هر چند نفوذ گفتمانی ایران تنها محدود به منطقه غرب آسیا نمی باشد اما دستاوردهای آن در خاورمیانه محسوس است. بسیاری از نویسندگان غربی با جهت گیری های رسانه ای ،اهداف منطقه ای ایران را تنها به تحمیل هزینه های سیاسی و مالی به کشورمان تعبیر نموده اند. از جمله این هزینه ها  که به آن اشاره می شود منزوی بودن ایران در عرصه بین المللی،هراس کشورهای منطقه از ایران، تحریم های جهانی می باشد. آنها با بزرگنمایی موارد فوق، اهداف سیاسی خود را دنبال می نمایند. هر چند اهداف منطقه ای ایران منجر به حساسیت های قدرت های بزرگ و منطقه ای شده است و آنها تلاش می کنند با ایجاد موانع؛نفوذ ایران را محدود نمایند و بعضا در این زمینه هزینه هایی به کشور تحمیل شده است اما نکته اصلی که همواره مورد غفلت واقع شده است ؛ دستاوردهای نفوذ جمهوری اسلامی در این زمینه می باشد.  همگانی شدن مولفه های انقلاب اسلامی نتایج بسیاری را هم برای مردم آزادی خواه منطقه به همراه داشته است و هم برای دولت جمهوری اسلامی. برخلاف غرب که نفوذش در منطقه محدود به دولتهای عربی می باشد؛ نفوذ ایران به واسطه گفتمانی است که تلفیقی از کارکردهای مردمسالاری و ارزش های اسلامی را به همراه داشته است.

این نفوذ  دارای دو بعد می باشد: اولین بعد آن ریشه در جنبشهای اسلامی منطقه دارد. جنبشهای اسلامی خاورمیانه  خواه و ناخواه جمهوری اسلامی ایران را الگوی مبارزات خود قرار داده اند.چرا که اکثر دولتهای منطقه دارای گفتمان استبدادی و قائل به حفظ وضعیت موجود می باشند و از این جهت نمی توانند الگوی مناسبی برای مبارزات انقلابی باشند.  ریشه این مسئله به ساختار سیاسی دولت های منطقه باز می گردد. ساختار سیاسی اکثریت دولتهای منطقه فردی می باشد و عملا مردم هیچگونه نقشی در تعیین سرنوشت سیاسی خود ندارند. وجه مشخصه جنبشهای اسلامی منطقه اسلام سیاسی و تاکید بر نقش مردم در حکومت است. هر دو ویژگی بیان شده به شکل عملی در جمهوری اسلامی تبلور یافته است. بنابراین طبیعی می باشد که جنبش های منطقه به سوی مدل حکومتی ایران متمایل باشند. بعد دوم ریشه در دولتهای منطقه دارد. این دولتها یا به واسطه مبارزه با رژیم صهیونیستی به ایران نزدیک شده اند( مانند سوریه و لبنان) و یا به واسطه لشکرکشی غرب به منطقه و روی کار آمدن دولتهای جدید به وجود آمده اند که نمونه آن را در افغانستان و عراق مشاهده می کنیم. چنین شرایطی منجر به افزایش نفوذ ایران در منطقه شده است. این نفوذ دارای دستاوردهایی می باشد که در ذیل به آن اشاره می نماییم.

دستاوردهای امنیتی:




مهمترین دستاورد سیاسی نفوذ ایران در منطقه، صدور مولفه های انقلاب اسلامی و پذیرش آن توسط دولتهای غرب آسیا می باشد. نفوذ گفتمان ایران در منطقه منجر به همراهی برخی از دولتها و جنبش های اسلامی منطقه با سیاستهای جمهوری اسلامی شده است.




جمهوری اسلامی ایران در حالی سال 2015 را آغاز می نماید که تهدیدات امنیتی اش نسبت به سالهای گذشته به شکل محسوسی کاهش یافته است. بخشی از تهدیدات امنیتی شامل احتمال حمله نظامی به ایران از سوی غرب می باشد. در ژانویه سال 2002 میلادی بود که جورج بوش رئیس جمهور وقت ایالات متحده آمریکا برای اولین بار از اصطلاح «محور شرارت» استفاده کرد و ایران ، عراق و کره شمالی را از اجزای اصلی این محور نامید.در آن زمان آمریکا و متحدانش توانسته بودند در مرحله اول حکومت طالبان در افغانستان را سرنگون کنند و در گام بعدی در تدارک حمله به عراق بودند.کنار هم گذاشتن ایران و عراق در محور شرارت،عملا تهدید نظامی گسترده‌ای علیه ایران بود. به این معنا که پس از حمله به عراق این نوبت ایران است که مورد حمله آمریکا قرار می گیرد. در سالهای بعد نیز آمریکایی ها به تهدیدات خود ادامه دادند. پس از فشار آمریکا و کشورهای اروپایی برای محدود کردن فعالیت های هسته ای ایران که با عقب نشینی تیم مذاکره کننده وقت، تصویب توافقنامه تهران و تعلیق فعالیت های هسته ای را به همراه داشت، آمریکایی ها گام های تهاجمی خود را با شتاب بیشتری برداشتند و با تهدید نظامی ایران، خواهان تعطیلی کامل فعالیت های هسته ای شدند.با ورود باراک اوباما به کاخ سفید عبارت "تمام گزینه ها روی میز است" به کار برده شد. رژیم صهیونیستی نیز بارها و بارها از حمله به تاسیسات هسته ای ایران خبر می داد و حتی زمان حمله را نیز اعلام نمود. هر چند تمامی تهدیدات فراتر از کلام نرفت و به عمل نرسید اما تاثیرات روانی خود را بر جامعه ایران باقی می گذاشت و دولتمردان را برای مقابله با این تهدیدات بسیج می کرد. اما از سال 2011 و به دنبال آن با بیداری اسلامی در منطقه،معادلات سیاسی به سود جمهوری اسلامی ایران تغییر نمود. از یک سو حاکمانی که حافظ منافع غرب در منطقه بودند( مبارک،بن علی،علی عبدالله صالح) از قدرت کنار رفتند و از سوی دیگر مولفه های اسلام سیاسی گسترش یافت. همچنین بحران تحمیلی به سوریه با حمایت های سیاسی ایران به نتیجه نرسید و قدرت جمهوری اسلامی تثبیت شد. نفوذ ایران در عراق و افغانستان؛ غرب را به این نتیجه رساند که از پتانسیل ایران برای حل معضلات این دو کشور استفاده کند. مشاوره نظامی ایران به عراق منجر به عقب نشینی داعش از برخی مناطق این کشور شده است. آمریکایی ها و دولت های همسو آنها در حالی که با حمله هوایی به مواضع داعش نتواستند این گروهک را محدود کنند، اما ایران بدون ورود رسمی نیروهای نظامی خود به عراق و تنها با آموزش نظامی به نیروهای عراقی و به کار بردن تاکتیک های نظامی،منجر به عقب نشینی داعش شد. افزایش نفوذ ایران در میان دولت ها و جنبش های اسلامی منطقه؛ غرب را به این نتیجه رساند که از طریق مذاکرات هسته ای با ایران وارد تعامل شوند تا از این راه بتوانند بر بسیاری از مشکلات و معضلات منطقه از جمله بحران سوریه،تهدیدات داعش،تشکیل دولت لبنان فائق آیند. در واقع نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه به شکلی می باشد که بدون ایران بسیاری از بحران های منطقه حل نشدنی است. قدرت های بزرگ به خوبی می دانند که در صورت حمله نظامی به ایران ؛حامیان منطقه ای ایران علیه منافع غرب وارد عمل خواهند شد و این مسئله می تواند بحران خاورمیانه را تشدید کند. این در حالی می باشد که راهبرد اصلی آمریکا در سالهای آینده تمرکز به مسائل شرق آسیا و جلوگیری از قدرت یافتن چین می باشد. این امر مستلزم آن است که مسائل خاورمیانه به نحوی حل شود تا غرب با آسودگی خاطر به بحران سازی در شرق آسیا بپردازد. بنابراین چاره ای جز تعامل با ایران ندارند.

دستاوردهای اقتصادی:




با توجه به ظرفیت های اقتصادی کشورهای منطقه؛ همگانی شدن گفتمان انقلاب اسلامی می تواند زمینه ساز رشد اقتصادی در داخل را نیز فراهم سازد.




در روابط بین الملل مهمترین عاملی که به تثبیت مبادلات اقتصادی و تجاری دو کشور منجر می شود، روابط سیاسی آنهاست. در صورتی که روابط سیاسی میان کشورها از چشم انداز مطلوبی برخودار نباشد،اختلافات سیاسی بر روابط اقتصادی تاثیرات منفی می گذارد. مصداق این مسئله را در روابط دولتهای غرب آسیا می توان مشاهده نمود. در این منطقه رقابت های ایدئولوژی و سیاسی،محدودیت هایی را برای روابط اقتصادی بین کشورها فراهم کرده است.  به عنوان مثال در زمان صدام حسین روابط اقتصادی ایران و عراق به واسطه بحران سیاسی میان دو کشور به شدت محدود بود. اما پس از سقوط دولت بعثی مبادلات تجاری دو کشور به شدت افزایش یافت. در واقع متغیرهای سیاسی تاثیرگذارترین عامل در روابط اقتصادی دو کشور بوده است. روی کار آمدن دولت جدید در عراق پس از حمله آمریکا به این کشور، زمینه  برای نفوذ جمهوری اسلامی ایران فراهم گردید.چالش های امنیتی عراق نیز در گسترش روابط دو کشور تاثیرگذار بوده است. همراهی دولت فعلی و قبلی عراق با سیاست های منطقه ای جمهوری اسلامی ؛ نشان دهنده نفوذ ایران در بین گروههای سیاسی و دولت این کشور است. همین مسئله باعث افزایش مبادلات دو دولت شده است. در سال 91 حجم مبادلات بین دو کشور بالغ بر 9 میلیارد و 700 میلیون دلار بوده است.[1] در چند سال اخیر همواره عراق جزء 4 شریک تجاری ایران بوده است. همین مسئله در رابطه با افغانستان نیز دیده می شود. در زمان حکومت طالبان؛ مسائل ایدئولوژی بر روابط این کشور با سایر کشورها به خصوص ایران سایه افکنده بود. اما بعد از فروپاشی دولت طالبان و روی کار آمدن دولت جدید؛دور جدیدی از روابط سیاسی ایران و افغانستان آغاز گردید. تاکید جمهوری اسلامی بر خروج نیروهای نظامی از افغانستان و حمایت های مالی و اقتصادی به این کشور جهت بازسازی و توسعه زیربناها، زمینه ساز افزایش نفوذ ایران در افغانستان گردید. این مسئله بر روابط اقتصادی دو کشور نیز تاثیرگذار بوده است. در حال حاضر حجم مبادلات اقتصادی ایران  و افغانستان 4 میلیارد دلار است.[2] افغانستان جزء هفت شریک اول تجاری ایران است.

بنابراین با توجه به ظرفیت های اقتصادی کشورهای منطقه؛ همگانی شدن گفتمان انقلاب اسلامی می تواند زمینه ساز رشد اقتصادی در داخل را نیز فراهم سازد. یمن و بحرین از جمله کشورهایی هستند که در صورتی پیروزی انقلابشان به دلیل نزدیکی گفتمانی با ایران؛ می توان امید داشت که مبادلات تجاری ایران با این دو کشور افزایش یابد.

دستاوردهای سیاسی:

به نظر می رسد مهمترین دستاورد سیاسی نفوذ ایران در منطقه، صدور مولفه های انقلاب اسلامی و پذیرش آن توسط دولتهای غرب آسیا می باشد. نفوذ گفتمان ایران در منطقه منجر به همراهی برخی از دولتها و جنبش های اسلامی منطقه با سیاستهای جمهوری اسلامی شده است. این مسئله در قالب جبهه مقاومت قابل ارزیابی می باشد. جبهه مقاومت در واقع نوعی پیمان منطقه ای برای مقابله با رژیم صهیونیستی و در کل نفوذ غرب می باشد. گسترش حوزه فعالیت جبهه مقاومت ،به جهانی شدن گفتمان انقلاب اسلامی منجر خواهد شد. چنین مسئله ای می تواند اقدام دولتهای غربی را برای براندازی جمهوری اسلامی با دشواری هایی همراه سازد. چرا که غرب دیگر نمی تواند از طریق دولتهای منطقه اقدامات سیاسی،اقتصادی و یا حتی نظامی علیه ایران انجام دهد. ضمن اینکه این امر منجر به تثبیت قدرت منطقه ای ایران شده است. سالهای اول پیروزی انقلاب اسلامی تقریبا تمامی دولتهای منطقه با گفتمان ایران به مخالفت و مقابله پرداختند که نمونه این مسئله در 8 سال جنگ تحمیلی قابل مشاهده است. اما امروز به واسطه نفوذ گفتمانی ایران ؛ برخی از کشورهای غرب آسیا همراه ایران می باشند و حفظ جمهوری اسلامی را برای تداوم سیاستهای مستقل خود ضروری می دانند. چنین شرایطی ادامه حیات انقلاب اسلامی را فراهم ساخته است.

[1] http://www.mojnews.org/fa/Miscellaneous/ViewContents.aspx? s

[2]http://www.farsnews.com/newstext.php?nn

انتهای متن/

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار