امروز : یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 11
۰۶:۰۲
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 144161
تاریخ انتشار: ۱۴ بهمن ۱۳۹۳ - ساعت ۱۵:۲۲
تعداد بازدید: 7
به گزارش خبرنگار آموزش و پرورش پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، تاریخ و سیر پیروزی انقلاب اسلامی از نخستین جرقه‌های آن در 15 خرداد 42 تا ...

به گزارش خبرنگار آموزش و پرورش پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، تاریخ و سیر پیروزی انقلاب اسلامی از نخستین جرقه‌های آن در 15 خرداد 42 تا سرانجام و به ثمر نشستن& nbsp;درخت پربار آن در 22 بهمن 57، شاهد رخدادها و حوادث گوناگونی شده است که در این رهگذر افراد و شخصیت‌های مختلفی در قامت عناوین حقیقی و حقوقی، نقش اجتماعی خویش را ایفا کرده و روایتگر فراز و فرودهای تاریخ مشعشع این سرزمین بوده‌اند.

در این مسیر از کشاورز و کارگر گرفته تا نظامی و فرهنگی هر یک به سهم و اقتضائات فکری و روحی خود ترسیم‌کننده حوادث آن بوده‌اند و خون‌های فراوانی در آوردگاه‌های مبارزه با دژخیمان پهلوی و مستبدان زمان، زینت‌بخش جامعه اسلامی شده است.

گروهی نیز در مسندهای مختلف امانت دار گنجینه‌ خاطرات آن دوران شده‌اند و رسالت سترگ انتقال به نسل‌های حال و آینده را که از درک مستقیم رویدادهای انقلاب اسلامی محروم بوده‌اند را برعهده دارند.

آنچه در پی می‌آید گفت‌وگو با یکی از فرهنگیان کشور است که خاطرات خود از دوران پیروزی انقلاب اسلامی را بیان کرده است:

ابوالقاسم جامه ‌بزرگ هستم. متولد سال 1331 یکی از روستاهای تویسرکان استان همدان، در خانواده‌ای پرجمعیت زندگی ‌کرده‌ام و پدرم کشاورز بود.

سال 1341 همراه برادرم به تهران آمدم و اولین تجربه کودکی ام در تهران مربوط به قیام 15 خرداد 42 بود.

دایی‌ام در چهارراه سیروس و تقاطع خیابان شهید مصطفی خمینی و 15 خرداد فعلی مغازه آرایشگری داشت، برادرم نیز در تهران کار می‌کرد و منزلی داشت و تصمیم گرفت مرا به تهران بیاورد و بالاخره پدرم با ماندن من در تهران موافقت کرد.

البته در سن 4 تا 5 سالگی من نزد برادرم که ملا بود قرآن را یاد گرفته بودم و مکتبخانه روستا در منزل‌مان برگزار می‌شد.

* حضور در تهران با قیام 15 خرداد 42 آغاز شد

تجربه حضورم در تهران با قیام 15 خرداد 42 آغاز شد؛ پدرم روزی برای سرکشی به تهران آمده بود و من با پدرم بودم که دیدیم مردم از سبزه میدان برای تسخیر رادیو به سمت میدان ارک هجوم آوردند، پدرم دست مرا گرفت و به سمت میدان توپخانه (امام خمینی فعلی) برد و از خیابان امیرکبیر به سمت منزلمان کوچه حمام گلشن که بین خیابان مولوی و چهارراه سیروس بود، رفتیم.

شروع تحصیلات خود را از مدرسه دری سابق و برادران مظفر فعلی سرچشمه آغاز کردم و مقطع دبیرستان را در مدرسه دکتر میرزاده خیابان ری تا سال دهم خواندم. سال پنجم دبیرستان را در مدرسه میرداماد حوالی میدان قیام و سال ششم دبیرستان را نیز در دبیرستان مروی گذراندم.

نکته جالب اینجاست که ششم ابتدایی را در دارالفنون گذراندم و حوزه امتحان نهایی ششم دبیرستان نیز دارالفنون افتاد و در رشته علوم طبیعی سال 51 فارغ‌التحصیل شدم و به خدمت سربازی اعزام شدم.

در آن دوره، معدل تا 12.5 سرباز می‌شدند، تا 13.5 عضو سپاه‌دانش و معدل 13.5 به بالا درجه‌دار می‌شدند.

روز 15 خرداد 42 که تنها 11سال داشتم وقتی قصد داشتیم از سرچشمه حرکت کنیم، راه بسته بود و در بازار مولوی و چهارراه سیروس تجمع شده بود و مجبور شدیم از کوچه پس‌کوچه‌ها به خانه برویم.

* آشنایی با عکس امام(ره) در خیاطی

در دوره دبیرستان و سال نهم در کوچه حمام گلشن در پیراهن دوزی کار می‌کردم و درس را شبانه می‌خواندم؛ استاد کارم عکس امام(ره) را در مغازه داشت و هر روز عکس نیم‌رخ امام(ره) را در مغازه می‌دیدم.

در دوره تحصیلی ما درسی به نام «انقلاب سفید» تدریس می‌شد و افرادی که همراه ما در دوره شبانه درس می‌خواندند به حالت تمسخر به این کتاب نگاه می‌کردند؛ یعنی این کتاب بابی برای دانش‌آموزان شده بود که وقتی مطالب را می‌خواندند مطالبش را مستمسکی برای مسخره کردن رژیم قرار می‌د‌ادند.

بعد از اینکه خدمت سربازی رفتم، دوره  آموزشی را در لشکرک گذراندم و به کرمانشاه منتقل شدم؛ فرمانده گروهان ما فرد انقلابی بود و با دو سه تا از نیروهای دیگر به طور مخفیانه به منزلش می‌رفتیم.

* اولین تهدید از سوی مأموران در دوران خدمت سربازی

در آن دوران فخرالدین حجازی 10 روز به کرمانشاه آمده بود، ما جزو پامنبری‌هایش بودیم، روز سوم سخنرانی «رکن یک» ما را احضار کردند و گفتند حق شرکت در سخنرانی‌ها را ندارید، این در حالی بود که با لباس شخصی در این سخنرانی‌ها حضور پیدا می‌کردیم، اما همواره تحت تعقیب و کنترل بودیم.

*سال 58 فارغ التحصیل علوم تربیتی شدم

پس از پایان خدمت سربازی به تهران بازگشتیم و در سال 54 دانشجوی علوم تربیتی دانشگاه تهران شدم؛ در آن زمان ابتدا انتخاب رشته می‌کردیم و هر دانشگاهی را می‌خواستیم انتخاب کرده  و ادامه تحصیل می‌دادیم؛ بالاخره در این رشته مشغول به تحصیل شده و سال 58 نیز در رشته علوم تربیتی فارغ التحصیل شدم.

در آن زمان در دانشگاه گروهی را تشکیل داده بودیم که بعدها سمت‌هایی داشتند؛ شامل آقایان محمدحسین روزی‌طلب مدیرکل آموزش و پرورش استان فارس، محمدرضا شرفی از مشاوران تعلیم و تربیت، ایمانی، محمود گلزاری، معاون فعلی وزیر ورزش و جوانان و تعدادی دیگر که با گروه‌های «پیکار و توده‌ای‌ها »مقابله می‌کردیم و نشریه «انسان» را منتشر ‌کرده  و فعالیت‌هایی علیه نظام شاه انجام می‌دادیم.

* دستگیری در اتوبوس توسط ساواک

در دوران دبیرستان نیز در جلسات حسینیه ارشاد و سخنرانی شهید مطهری و شریعتی حضور پیدا می‌کردم؛ کلاس دهم که بودم روزی به منزل دایی‌ام که دو فرزندش شهید شده و از انقلابی‌ها بود و در میدان ثریای سابق و شهید نامجو فعلی رفتم.

در مسیر با پسر دایی‌ام که در اتوبوس بود به آهستگی صحبت کرده به حکومت شاه توهین کردم، به هنگام پیاده شدن مرا دستگیر کردند و به کلانتری 6 آن زمان بردند؛ افسر نگهبان خوبی آنجا بود و به ارشد خودش گفت: خودم به این موضوع رسیدگی می‌کنم، بالاخره وقتی مطمئن شد ارشدش رفت، مشخصات مرا گرفت و گفت: «حواست را جمع کن توهین نکنی و ما را آزاد کرد.»

*تناسب رشته تحصیلی با آموزش و پرورش سبب ورود به آن شد

به دلیل اینکه رشته تحصیلی بنده علوم تربیتی بود، به آموزش و پرورش رفتم و کارورزی را نیز در اینجا گذراندم.

*یک هفته بعد از پیروزی انقلاب اسلامی

یک هفته بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مجاهدان خلق و پیکاری‌ها در مدارس جو متشنجی ایجاد کردند و حضرت امام(ره) گروهی را تعیین کردند تا مدارس را آرام کنند و از هیجانات دانش‌آموزان استفاده سوء نشود؛ نشریات مختلفی مثل «جیغ و داد» و «جنبش مسلمان» نیز توزیع می‌شد و نطفه امور تربیتی نیز در 8 اسفند 57  گذاشته شد و این گروه‌ها آماده شدند که در تابستان 58 ساماندهی شدند تا در مدارس فعالیت خود را آغاز کنند.

از 19 دی 56 حرکت انقلاب شتاب گرفت و جو ملتهبی در جامعه به وجود آمد، با شروع سال 57 جلسات سخنرانی علنی شد؛ در 17 شهریور 57 به یاد دارم که وقتی برای انتخاب واحد از روستا در تویسرکان می‌آمدم، به جای اینکه ماشین از جاده اصلی بیاید از جاده گنجنامه که یک جاده نظامی بود، آمد و مأموران همه وسایل را می‌گشتند.

تاسوعا و عاشورای سال 57 اوج فعالیت‌ها بود و زمین چمن دانشگاه تهران محل تجمع دانشجویان و پخش اعلامیه‌ها بود.

*ساماندهی کمیته‌های استقبال امام(ره)

ابتدا قرار شد امام(ره) روز 9 بهمن بیاید و ما در میدان آزادی تجمع کردیم، اما ایشان نیامدند و روز 11 بهمن در مسجد محله‌مان در اتابک و خیابان نفیس آن زمان در منطقه خاوران حضور داشتیم، کمیته‌ای در مساجد محل برای استقبال امام(ره) تعیین شد تا گروهی را ساماندهی کنند، بنده نیز مسئول گروهی بودم که مسئولیت ساماندهی استقبال کنندگان در منطقه منیریه را برعهده داشتیم.

روز 12 بهمن در محل مستقر شدیم و حضرت امام(ره) را هنگام عبور از مسیر در منطقه منیریه برای اولین مرتبه دیدم.

برنامه‌ریزی به شکلی بود که اعضا دست‌های خود را حلقه کرده تا جمعیت وارد خیابان نشود و خودرو حامل امام(ره) پس از عبور از مسیر  که از خیابان آزادی به طرف چهار راه ولی عصر منتهی می‌شد، در نهایت به بهشت زهرا(س) رفت.
*مدارس دوره طاغوت وضعیت خاص خود را داشت/اردوهای دانش‌آموزی مختلط برگزار می‌شد

معلمان مدارس دو گروه بودند؛ برخی خوب و برخی وابسته. معلمان خوب و طرفدار امام(ره) در پیشبرد انقلاب نقش برجسته‌ای داشتند.

در خصوص دانش‌آموزان، کلاس‌ها تفکیک بود اما درکلاس کنکوری که سال 53 می‌رفتم دختر و پسر مختلط بود و در دانشگاه نیز دانشجویان با وضعیت نامناسبی می‌آمدند؛ دوره طاغوت، مدارس وضعیت خاص خودش را داشت.

اردوهای تابستان دانش‌آموزان به صورت مختلط برگزار می‌شد.

یادم می‌آید در سال 55 «جشن هنر شیراز» برگزار شد که تئاتر نامناسبی توسط رژیم با حضور گروهی خارجی ترتیب داده شده بود یا در کاخ جوانان سابق یک خواننده فرانسوی کنسرتی با حضور دختران و پسران برگزار ‌کرده بود.

سال 58 پس از فارغ‌التحصیلی، دوستانم محمدرضا شرفی، محسن ایمانی، مرتضی زاهدی در ناحیه 18 تهران مستقر بودند و من نیز به این ناحیه رفتم تا به عنوان مربی تربیتی در دبیرستانی نزدیکی قلهک مشغول به کار شوم.

ناحیه 18 شمیرانات شامل چهار بخش لواسان بزرگ، کوچک، رودبار قصران و کن داشت، حاج آقا محسنی مسئول بخش لواسانات به من گفت: به بخش لواسانات بزرگ برو.

*تدریس و مسئولیت امور تربیتی در لواسانات بزرگ

به مجتمعی به نام سادات که از مقطع ابتدایی تا دبیرستان بود، رفتم و معلم دینی و قرآن، راهنمایی و دبیرستان شدم، مدتی مربی تربیتی بودم و وقتی تهران از ناحیه به منطقه تبدیل شد، مسئول امور تربیتی لواسانات بزرگ شدم و این اولین کار تربیتی‌ام بود و تا سال 62 به مدت 4 سال در این خصوص فعالیت کردم.

امور تربیتی نهادی قدرتمند بود و مخالفت‌هایی نیز با آن می‌شد؛ با کمیته، سپاه و جهاد منطقه در ارتباط بودیم و امور تربیتی در آنجا توسط این نهادها حمایت می‌شد.

*سال 64 انتقال به امورتربیتی استان تهران/تأسیس هسته مشاوره تربیتی در وزارت آموزش و پرورش

سال 62 مسئول فرهنگی و آموزشی امور تربیتی منطقه یک تهران شدم و سال 63 درخواست کردند تا به آموزش و پرورش استان تهران بیایم تا مسئول آموزش مربیان تربیتی استان تهران شوم.

از سال 64 به امور تربیتی استان تهران منتقل شدم و در دی‌ماه هسته مشاوره تربیتی در وزارت آموزش و پرورش و در زمان احمد زرهانی ایجاد شد.

*مسئول هسته مشاوره استان تهران

به دلیل اینکه مدرک تحصیلی‌ام لیسانس امور تربیتی بود، مسئول هسته مشاوره استان تهران، مسئول مقاطع و مسئول شاهد آموزش و پرورش استان تهران شدم.

در آن زمان خانم‌ جلودارزاده، خانم تندگویان «خواهر شهید تندگویان»، خانم کریمی همسر شهید و خواهر شهید عباس کریمی جزو کارشناسان دوره‌های تحصیلی امور تربیتی بودند.

* اولین مسئول مشاوره استان تهران بعد از پیروزی انقلاب

بنده اولین مسئول مشاوره آموزش و پرورش استان تهران بعد از پیروزی انقلاب هستم که در سال 64 عهده دار آن شدم.

سال 64 که هسته مشاوره تشکیل شد، مناطق تشکیلاتی برای پیگیری کار مشاوره نداشتند و با دوستان شورای بررسی مشکلات تربیتی را طراحی کردیم؛ این را به مناطق ابلاغ کردیم تا این شورا تشکیل شود و زیر نظر رئیس منطقه فعالیت کند.

مسئول انجمن اولیا مربیان، دو دبیر مأمور و مسئول مقاطع تربیتی، اعضای شورا را تشکیل می‌داد و مشکلات رفتاری و اخلاقی دانش‌آموزان را در منطقه پیگیری کرده و به استان می‌فرستادند.

وزارت آموزش و پرورش نیز این را به سراسر کشور تسری داد و مسائل اخلاقی و تربیتی را پیگیری می‌کردند؛ البته جو آن زمان و خانواده‌ها پایبندتر بودند و اگر عکسی از دانش‌آموزان در مدرسه به دست می‌آمد، عکس یک هنرمند هندی بود.

*10 سال مسئولیت هسته مشاوره استان تهران

سال 74 یعنی مدت 10 سال مسئولیت مستقیم هسته مشاوره استان تهران را برعهده داشتم؛ سال 68 بین اداره کل شهرستان‌های استان و 20 منطقه تهران تفکیک صورت گرفت.

پس از گرفتن کارشناس ارشد علوم تربیتی در دانشگاه خوارزمی، در زمان حسین مظفر، مشاور معاون پرورشی بودم، زمان مرتضی حاجی که امور تربیتی جمع شد استعفا داده و به عنوان مشاور مدرسه و سپس معاون پرورشی منطقه 12 شدم و در زمان محمود فرشیدی وزیر آموزش و پرورش، مدیرکل آموزش ابتدایی شده و در نهایت بازنشسته شدم اما هنوز به امور مشاوره تربیتی علاقه‌مندم و مطالعه را ترک نکردم.

گفت وگو از محمد تاجیک

انتهای پیام/

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار