امروز : یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 4
۰۳:۳۲
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 144614
تاریخ انتشار: ۱۶ بهمن ۱۳۹۳ - ساعت ۱۱:۵۶
تعداد بازدید: 295
اصطلاح «تعصّب مذهبی و تروریسم» در این دوره بسیار رایج شده است و در وسایل تبلیغاتی و اطلاع رسانی و ادبیات غرب،هر روز بیش از پیش،به کار ...

اصطلاح «تعصّب مذهبی و تروریسم» در این دوره بسیار رایج شده است و در وسایل تبلیغاتی و اطلاع رسانی و ادبیات غرب،هر روز بیش از پیش،به کار برده می شود،با تأسف،آگاهی  و بیداری اسلامی،بیش از هر مسئله ای دیگری – در مطبوعات و تبلیغات غربی – در تیررس این اصطلاح قرار گرفته است.

 

 

به همین دلیل ملاحظه می کنیم،اصطلاح «تعصّب اسلامی» به طور فراگیر به گوش می رسد،به ویژه،پس از حوادث یازده سپتامبر ۲۰۰۱ م.که در آن ساختمان پنتاگون و دو برج مرکز تجارت جهانی آمریکا هدف قرار گرفت.

امّا منظور ایشان از تعصّب اسلامی چیست؟
کلمه ی تعصّب در زمان ما معانی سلبی بسیاری با خود به همراه دارد و وسایل تبلیغاتی و اطلاع رسانی آن را بیش از پیش به کار می برند،به گونه ای که معنی و مفهوم شایع آن در عبارات ذیل نمود پیدا می کند:
۱- کوتاه اندیشی و گرایش به گروه یا مجموعه ای خاص،بدون اینکه به نکات [منفی یا] مثبت آن گروه یا مجموعه توجه شود.ناسازگاری اعتقادی و فکری و رفتاری با مجموعه و گروه که در مواردی به زد و خورد و نزاع می انجامد.
۲- علاقه به جدال و مباحثه از بُعد عاطفی و بسته،بدون در نظر گرفتن روحیه ی تحقیق و پژوهش آرام و به دور از آشوب و بلوا،جهت شناخت حق و حقیقت و تأکید بر آن و کشف جوانب مختلف یک موضوع.
۳- انعطاف ناپذیری و لجاجت و مخالفت ها،و ردّ هر نوع تنوّع فرهنگی و تعدّد و کثرت گرایی فکری.
۴- نادیده انگاشتن عیوب و نقص های خود،با انتقاد از دیگران و بیان عیب ها و بزرگ جلوه دادن آنها.
۵- بسته بودن و رد هرگونه همکاری با دیگران به جز گروهی خاص،به این اعتبار که دیگران بیگانه و بر راه ناصواب هستند.
۶- تلاش در ایجاد مانع برای دیگران و از بین بردن آنها تا پیروزی نصیب آنها نشود و از شکوفایی و پیش رفت آنها جلوگیری شود.
۷- تمسخر مخالفان و نشر ادّعاهای دروغین و شایعات پیرامون آنها،جهت از بین بردن وجهه ی آنها.
۸- داشتن روحیه ی غرور طایفه ای،نژادی یا قومی و ادّعای تملّک حقیقت مطلق و حکمت کامل.

ریشه یابی تعصّبات کورکورانه
از مطالعه ی تاریخ آشکار می شود،اروپایی ها از یونانی ها گرایش های ملّی گرایانه ی افراطی را به ارث برده اند.نظام اخلاقی یونانی ها،بر تبعیض میان یونانی و غیر یونانی استوار بود و در این میان عشقِ به وطن بر سایر فضایل اخلاقی تقدّم داشت و حکمای یونان بر آن اتّفاق نظر داشتند.

آنها بر این ویژگی اخلاقی،بیش از حد مبالغه می کردند،به گونه ای که فقط به وفاداری به میهن اکتفا نمی کردند،بلکه این اعتقاد،در ایشان به وجود آمد که باید با دیگران (بیگانگان) به سان بهایم و چهارپایان برخورد کرد.این اندیشه نه تنها سراسر یونان را فرا گرفت که،در اروپای معاصر نیز رخنه کرد و ادامه ی طبیعی آن به آمریکا رسید.

در قرون وسطی،اروپا به تعصّبات خویش،تعصب مذهبی را نیز افزود،به گونه ای که مسیحیت را به شیوه ی خاص و مورد نظر خویش پذیرفت.این تعصّب غربی باعث وقوع جنگ های صلیبی،علیه جهان اسلام،از قرن یازده میلادی شد که تا امروز نیز ادامه دارد.

جنگ ارتدوکس های صرب،علیه مسلمانان بوسنی و هرزگوین و کوزوو و مقدونیه و جنگ ارتدوکس های روسیه،علیه افغانستان و چچن،آخرین این جنگ ها نیست،چون هنوز از اعلام جنگ صلیبی «بوش کوچک» علیه اسلام،تحت عنوان مقابله و مبارزه با تروریسم دهه ای نگذشته است.

درست این است که گفته شود،جنگ های افراطی علیه اسلام،از همان آغاز ظهور اسلام وجود داشته است و کسانی که به اسلام کفر ورزیده اند،همیشه دشمن سرسخت این آیین بوده اند.آنجا که خداوند متعال می فرماید:

«ای پیامبر،با اهل کتاب بگو:ای یهود و نصاری،شما ارزشی ندارید و پایه دین شما بر چیزی استوار نخواهد بود،تا آن که به دستور تورات،انجیل و قرآنی که برای هدایت شما،از جانب خدا،فرستاده شده است قیام کنید و همانا قرآنی که به شما مسلمانان نازل شده است بر کفر و سرکشی بسیاری از آنان خواهد افزود،در این صورت،زیان کفرشان بر آنهاست،تو ای پیامبر،بر حال گروه کافران نباید تأسف بخوری».۱
بنابراین،تعصّب (ایشان بر تحقّق باطل و رد حق و حقیقت) ایشان را به طغیان و کفر کشاند.

قرآن کریم همچنین به تبیین تعصّب اهل کتاب پرداخته است و توضیح می دهد که این تعصّب ایشان را از عذاب خداوند نجات نخواهد داد:

۱- آنها می گویند:«هیچ کس،جز یهودی و مسیحی به بهشت وارد نمی شود،این گونه سخنان،ناشی از خیالات و آرزوهای واهی [و افکار نژاد پرستانه ی] آنهاست.[ای پیامبر] بگو:اگر راست می گویی،دلیل بیاورید».۲

هنگامی که یهود و نصاری اختلاف پیدا می کنند،ماهیت هر یک از آنها آشکار می شود:
۲- «یهودیان می گویند:آیین مسیحیان پایه و اساس ندارد؛مسیحیان می گویند:آیین یهودیان پایه و اساس ندارد و در حالی که،هر دو گروه کتاب آسمانی [خود را] تلاوت می کنند…».۳

قرآن همچنین،میزان تعصّب عمیق شخصیت یهود را آشکار می کند:
۳- «یهود و نصارا می گویند:ما پسران خدا و دوستان او هستیم! [ای پیامبر،] بگو:پس چرا خداوند شما را به سزای گناهانتان عذاب می کند؟ بلکه شما انسان هایی هستید از جنس انسان های دیگر…».۴

از جهت دیگر کلیسا همچنان مدعی این است که نجات و رهایی بیرون از کلیسا امکان پذیر نیست و غیر مسیحیان غرق در گناه و آلودگی و ناپاکی هستند!

این تعصّب ناپسند که مسلمانان را به کفر و وحشی گری و تروریسم متهم می کند،در غرب،از بین نرفته است و «محمّد أسد» این گونه از آن یاد می کند:

«با این احساسات مذهبی،(که دلیل نفرت از اسلام بود) جای خود را به مادّی گرایی داده است،امّا کینه ی گذشته همچنان در جان و روح و عقل اروپایی ها نفوذ کرده است و شبح جنگ های صلیبی،بر سراسر اروپا سایه افکنده است و تمدن آن،در مقابل اسلام موضعی به خود گرفته که یادآور آن شبح مرده و گذشته ی جنگ هاست».۵

انجیلی های پروتستان آمریکا،از حوادث یازده سپتامبر،نهایت استفاده را بردند تا نژادپرستی کینه توزانه ی خویش را بیان کنند.آنها بیانگر راست متعصّب و افراطی آمریکا هستند که تلاش دارد،مسیحیان غرب را صهیونیستی کند و شخصیت های مهمی از جمله «گراهام»،رهبر این طایفه،در میان ایشان وجود دارد که آشکارا نژاد پرستی خویش را بیان می کند.

خود بوش نیز خواهان لغو عقیده ی شهادت طلبی از دین اسلام و تجدید نظر در شیوه های آموزشی و تربیتی و مذهبی اسلام است.و صداهایی به گوش می رسد که قصد تخریب مکّه و بیت الله الحرام را با بمب های هسته ای دارند.امّا هیچگاه در تاریخ شنیده نشده است که مسلمانان کلیسا یا معبدی را تخریب کرده باشند.

با این حال،اتّهامات غرب ادامه دارد و جهان اسلام به تعصّب  و تروریسم متهم می شود.آنها عملیات های شهادت طلبانه ی فلسطینی های قهرمان را تروریسم و جنبش های مقاومت در راه اسلام،مانند:حماس،جهاد اسلامی و حزب الله را جنبش های تروریستی می نامند.

جنبش های بنیادگرای افراطی مسیحی و یهودی،تمام تلاش خویش را بر نفوذ در اعماق جوامع بشری و نشر افکار و اندیشه های افراطی خویش و آماده کردن میدان و عرصه ی جهانی برای جنگ هسته ای علیه جهان اسلام و تمام مساجد فلسطین – که در رأس آنها مسجدالاقصی قرار دارد – متمرکز کرده اند.این اتهام (اتّهام به تعصّب و تروریسم) ما را بر آن می دارد که بیندیشیم در پس این سخنان چه نهفته است؟

اهداف پشت پرده ی این اتهامات از سوی غرب چیست؟
در حالی که خود غربی ها نیز می دانند،اسلام دینی است که تعصّب کورکورانه و تروریسم در آن جایی ندارد.اسلام آیین دوستی و محبّت و صلح است که تأثیر به سزایی در تمدن بشری داشته و دارد و حقوق بشر نیز از اعتقادات اسلامی نشئت گرفته است و همه ی افراد بشر را دارای حقوق برابر می داند،در حای که،حقوق بشر غرب،بر یکپارچه و متحد کردن مردم،علیه جهان اسلام،متمرکز و استوار است.

امّا اهداف غرب،در اتهام ما به تعصّب و تروریسم را می توان در موارد ذیل خلاصه کرد:
۱-اتهام تروریسم فکری،در تلاش برای از بین بردن و مخدوش کردن عواطف مذهبی و اسلامی و الزام ما به اعراض از تمسّک به مذهب خویش،چون غرب می داند،مذهب گرایی و تدیّن خطری علیه غرب زدگی و استعمار به شمار می رود.
۲- رضایت به اینکه همیشه نقش پیرو و تابع را داشته باشیم تا آنچه را دیگران برای ما می خواهند بخواهیم و جز باب میل آنها حرکت نکنیم.
۳- ایجاد مانع برای تمدّن و پیش رفتمان و قرار گرفتن در موضعی که،با میل و ارداه ی خود،جهت استقلال و سربلندی کشورمان دفاع نکنیم.
۴- توجیه تجاوزات ایشان علیه مسلمانان و کشورهای اسلامی،تحت عنوان مبارزه با تروریسم.
۵- اسرائیل،با تمام خصوصیات نژاد پرستانه اش،به عنوان دولتی مافوق قوانین بشر پذیرفته شود،به اعتبار اینکه این مملکت،مملکت خداوند و نژاد آنها مافوق نژاد بشر است و تأسیس و ادامه ی بقای آن خواست و اراده ی الهی است.
۶- ما از حقوق خویش در فلسطین و سایر کشورها و مناطق دفاع نکنیم و از مقدّسات و مذهب و عزت و کرامتمان صرف نظر کنیم.

این جاست که می توان ادعا کرد،متهم ساختن ما به تعصّب و تروریسم ادعایی بیهوده است که از علاقه ی به مخدوش و محو کردن هویت فرهنگی ما نشئت می گیرد.در حالی که خود غرب به شدّت بر تعصّب مذهبی و فرهنگی خویش پای بند است و تلاش می کند تا اصول و مبادی اعتقادی خویش را به تمام جهان صادر کند.

در حالی که اگر اسلام،دین عدالت و آزادی،به کاری دست بزند،اوضاع و احوال غربی ها دگرگون می شود؛روژه گارودی،در کتاب خویش،«اسلام دین آینده» به این موضوع اشاره می کند:

«می توان ادعا کرد،اسلام جوهره آزادی و مبارزه،علیه تمام اشکال حاکمیت و عبودیت (و بندگی و [بردگی] انسان به بهانه ها و دستاویزهای دروغین) است که او را از اصالتش دور می سازد».۶

درباره ی اسلامی که خواهان آزاد ساختن انسان ها،از همه ی عبودیت ها و قید و بندهاست «ویلیام ون لون» در کتاب «قافله ی تمدّن» می گوید:

«آیین اسلام بر مدارا و همزیستی با دیگران استوار است،این آیین با پیروان اهل کتاب،همیشه مهربان بوده است و هیچگاه به شعائر مذهبی ایشان تعرّض نکرده است.اسلام همیشه به مسیحیان و یهودیان اجازه داده است،در کلیساها و معابد خویش،نماز و آداب و رسوم مذهبی خود را ادا کنند و هیچگاه بر سر راه مسیحیان و یهودیانی که خواهان زیارت سرزمین مقدّس بوده اند،مانع ایجاد نکرده است.بی شک این حماقت است و از کوتاه فکری و رکود عقلی نشئت می گیرد که بگویند مسلمانان بر خرافات دروغین تعصّب دارند.در واقع اسلام همچنان منبع همزیستی و مدارا و سازش شرافتمندانه ای است که تضمین کننده ی آزادی عبادت برای مسیحیان و یهودیان است».۷

به همین دلیل،مسلمانان باید،همه ی تلاش خویش را جهت برملا ساختن این افتراها متمرکز کنند و نشان دهند که وفاداری ما به دین و امّت اسلام،از تعصّب کورکورانه (که باید از آن دوری جست) ناشی نمی شود.

حکومت آندلس،تجربه ای ناب در پیش روی غربیان
حاکمیت مسلمانان بر اندلس،ثابت کننده ی این مدّعاست که آنها همیشه به دنبال گفتگوی باز مذهبی با همه ی طوایف و ملل و گروه ها بوده اند و در آن دوره،گفت و گو میان یهودیان و مسیحیان و مسلمانان وجود داشته و همیشه بدین ترتیب،با اینکه مسلمانان در رأس قدرت بوده اند،امّا آزادی و از جمله آزادی بیان برای تمام گروه ها محفوظ بوده است.

پس از سقوط اندلس و دولت اسلام،مسیحیان کینه های خویش را،علیه مسلمانان و یهود،تخلیه کردند و آنها را به دلیل نظرها و آرایی که در مناظراتشان بیان کرده بودند،مورد بازخواست و مجازات قرار دادند و سخنان آنها را کفر و احکام جدیدی تلقی کردند و آنها را مستحق مجازات دانستند این موضوع به آزار و اذیت و شکنجه مسلمانان و یهودیان و سرانجام بیرون راندن آنها،در سال ۱۴۹۲ م،از آندلس انجامید.

بنابراین،از زمان ظهور اسلام تا به امروز،مسلمانان برای تمام گروه ها و طوایفی که در میانشان به سر می برده اند،آزادی بیان و سایر آزادی ها را تضمین کرده اند،همان گونه که از حقوق شهروندی برابر به سان سایر مسلمانان استفاده می کنند.این جاست که می توان گفت،ما نیازمند تلاش سازمان یافته علمی هستیم تا پاسخ تبلیغات غرب را بدهیم و در این راه باید از تمام وسایل و راه ها از جمله ماهواره ها و اینترنت،استفاده کنیم،این عمل صرفاً یک تلاش تبلیغاتی نمی تواند باشد،بلکه باید پا را از تبلیغات سطحی فراتر نهاد و به آن،به عنوان یک طرح و برنامه ی سازمان یافته نگاه کرد تا حقایق را به عقل غربی بازشناساند. 

پی نوشت ها
۱- سوره مائده،آیه ۶۸٫
۲- سوره بقره،آیه ۱۱۱٫
۳- سوره بقره،آیه ۱۱۳٫
۴- سوره مائده،آیه ۱۸٫
۵- اسلام بر سر راه ها،محمّد أسد،دارالاعتصام،قاهره،ص ۶۱٫
۶- اسلام دین آینده،روژه گارودی،دارالایمان،دمشق،۱۹۸۳،ص ۶۹٫
۷- قافله ی تمدن،ویلیام ون لون،ترجمه ی عصام سلیمان،قاهره،۱۹۹۵،ص ۶۷٫
منبع : آرمگدون – نبرد آخرالزمان به روایت مسیحیان صهیونیست- محمود النجیری / سایت اشراق / وبگاه تحلیلی کوثر

برچسب ها:
آخرین اخبار