امروز : شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 3
۱۱:۴۱
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 144902
تاریخ انتشار: ۱۸ بهمن ۱۳۹۳ - ساعت ۰۹:۱۸
تعداد بازدید: 256
 پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; - مهدی احمدی: طی نشستی در خبرگزاری ایکنا که با حضور اساتیدی مانند «سید‌محسن موسوی بلده»، ...

 پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; - مهدی احمدی: طی نشستی در خبرگزاری ایکنا که با حضور اساتیدی مانند «سید‌محسن موسوی بلده»، « محمد خواجوی»، «هادی فروزان»، «حبیب مهکام»، «محمد‌حسین سعیدیان»، «جهانبخش فرجی»، «محمد‌حسین سبز‌علی» و «احد اصل محمدی» برگزار شد، درباره ویژگی‌های اخلاقی، شخصیتی و فنی استاد مرحوم «بیوک اصل محمدی» توسط شاگردانش گفت‌وگو شد.

مرحوم «بیوک اصل محمدی» در سال 1308 در شهر تبریز چشم به جهان گشود و پس گذران عمری با قرآن کریم در سال 1361 بار سفر بربست و دار فانی را وداع گفت.

در ادامه توجه شما را به سخنان اساتید قرآن کریم درباره مرحوم بیوک اصل محمدی جلب می‌کنیم.

فعالیت در دوران قحط‌الرجال

«حبیب مهکام» درباره فعالیت استاد بیوک اصل محمدی در دوران پیش از انقلاب گفت: این استاد عزیز در دورانی فعالیت قرآنی می‌کرد که به نوعی دوره قحط‌الرجال بود و جلسات بسیار اندکی در تهران وجود داشت. به یاد دارم سال 1360 در یکی از مسابقات قرآنی در کنار استاد محمدی بودم که وی به من گفت: بیا و در مسابقات داوری کن. در آن زمان بسیار جوان بودم و به استاد گفتم‌: من سابقه‌ای در این زمینه ندارم. استاد گفت: مگر ما از اول داور بوده‌ایم، ما هم از جایی شروع کردیم و شما هم باید کار را از همین‌جا آغاز کنید.

 





 

مهکام استاد محمدی را انسانی پرکار در آموزش قرآن دانست و گفت: استاد اصل محمدی در کار جلسه‌داری بسیار پرکار بود وی جلسه را راه‌اندازی می‌کرد و در ادامه به یکی از شاگردان می‌سپرد و می‌رفت، انسان بسیار سنگین و باوقاری بود و من در طول سال‌هایی که در کنار وی بودم هیچ کلام بی‌موردی از او نشنیدم.

 





 

رعایت حقوق خانواده با وجود دغدغه‌های بی‌شمار

وی با اشاره به محبوبیت استاد محمدی گفت: انسان بسیار با اخلاصی بود و همین اخلاص سبب محبوبیت وی شده بود. این استاد عزیز با وجود دغدغه‌های زیاد کاری و جلسات بی‌شمار قرآن و تربیت شاگردان، به هیچ وجه از خانواده غافل نبود و حقوق خانواده را رعایت می‌کرد.

خصوصیاتی که انسان را شایسته شهادت می‌کند

«محمدحسین سبزعلی» قاری بین‌المللی قرآن کریم لقب شهید را برای استاد محمدی برگزید و گفت: حاج بیوک اصل محمدی همواره مشغول کارهای معنوی بود. یعنی یا در جلسه قرآن حضور داشت، یاد در مسجد بود و یا به امور خیریه اشتغال داشت. وی وقت زیادی برای دنیا نمی‌گذاشت و همه کارها را در راه خدا انجام می‌داد. از این‌رو می‌توان به وی لقب شهید را داد.

 





 

سبز‌علی: استاد محمدی از اساتیدی‌ است که تلاوت را از سبک سنتی به روش‌های نوین تبدیل کرد

سبزعلی با اشاره به حضورش در جلسات استاد اصل محمدی گفت: من در جلسات این استاد شرکت می‌کردم وی ساعت‌ها مؤدبانه روی دو زانو می‌نشست و به علاقه‌مندان آموزش می‌داد به یاد دارم وی به من بسیار علاقه داشت و برخی اوقات می‌گفت: شما بخوان و بقیه پس از شما تکرار کنند. باید بگویم این استاد عزیز از جمله اساتیدی است که تلاوت قرآن را از سبک سنتی به روش نوین امروزی تبدیل کردند.

 





 

ضرورت توجه به نخبگان قرآنی در زمان حیات

سبزعلی با تقدیر از برگزاری مراسم بزرگداشت برای مرحوم محمدی گفت: برگزاری این گونه مراسمات بسیار خوب است اما ای کاش این کارها برای افراد زنده هم صورت گیرد. زمانی به اندازه انگشتان دو دوست هم قاری قرآن در کشور وجود نداشت و این افراد اندک با اخلاص کار می‌کردند و رشد فعالیت‌های قرآنی از تلاش این عزیزان است، اما متأسفانه این افراد اندک را امروز کسی حتی نمی‌شناسد. انسان‌هایی مانند استاد محمدی به تنهایی یک کشور هستند و اثرات کار آنها تا سالیان سال در جامعه می‌ماند پس این افراد شایسته توجه بیشتری از سوی مردم و مسئولان هستند.

موسوی بلده: مرحوم محمدی از وجودش می‌بخشید و همه مخلوقات دعا‌گوی چنین افرادی هستند

«سیدمحسن موسوی بلده» استاد قرآن کریم با اشاره به صفت معلمی استاد بیوک اصل محمدی گفت: آب اگر در یک جا ساکن بماند می‌گندد، اما اگر مانند رود خروشان در جریان باشد زنده می‌ماند و به دریا می‌پیوندد. دریا ساکن است اما به دو دلیل نمی‌گندد زیرا «عمق دارد» و «می‌گیرد و می‌بخشد» یعنی دریا بخار آب به آسمان می‌فرستد و از وجودش باران را به کوهها و دشت‌ها هدیه می‌دهد و این باران به صورت رودخانه دوباره به دریا باز می‌گردد. این تبادل سبب سالم مانند دریا می‌شود و این ویژگی معلم است. در حدیثی آمده اگر کسی علم خود را کتمان کند و به دیگران نیاموزد همه موجودات حتی ماهیان دریا هم او را لعنت می‌کنند. در عین حال معلمی که خیّر باشد همه موجودات از جمله ماهیان و پرندگان برای وی استغفار می‌کنند. استاد بیوک اصل محمدی از جمله معلمانی است که از وجودش می‌بخشید و همه مخلوقات برای چنین کسانی دعا می‌کنند.

 





 

اعزام به حج با استاد محمدی

موسوی درباره آشناییش با استاد اصل محمدی گفت: در سال‌های نوجوانی برای مسابقه‌ای به حسینیه ارشاد رفتم در آن مسابقه استاد «صبحدل»، «حافظ خلیل‌الرحمن» استاد عربستانی و استاد محمدی داور بودند. من در آن مسابقه برنده شدم و برای اولین بار آنجا با استاد محمدی آشنا شدم وی در آن برنامه تلاوت کرد و صدای زنگ‌دارش سالن را گرفت. از آن زمان به بعد در جلسات مختلف خدمت استاد می‌رسیدیم و سال 57 با این استاد عزیز در قالب اولین کاروان قرآنی ایران راهی سرزمین وحی شدیم.

سفری که هنوز هم ادامه دارد

موسوی درباره انتخابش در این کاروان گفت: یک سال قبل از اعزام در مسجد امام حسین (ع) مسابقه‌ای برگزار شد. افراد زیادی برای این مسابقه نامه‌نویسی کردند و برگزاری مسابقه بسیار سخت شده بود. استاد محمدی بسیار دقیق این مسابقه را مدیریت کرد و از همه امتحان گرفت و دست آخر هم کاروان با سرپرستی آیت‌الله سبحانی و مدیریت استاد محمدی به حج اعزام شد و این سفر اولین سفر قاریان شیعی به حج بود و بعد از انقلاب هم این کار تاکنون ادامه دارد.

 





 

وی درباره خصوصیات اخلاقی استاد اصل محمدی گفت: استاد محمدی احترام عجیبی به قرآن می‌گذاشت وی همیشه هنگام حضور در جلسه یک ابای سیاه بر روش می‌انداخت و ساعـت‌ها روی دو زانو، با ادب و احترام در محضر قرآن می‌نشست و آموزش می‌داد. به تدریس بسیار علاقه داشت و ما وقار و احترام در برابر قرآن کریم را از وی آموختیم.

خاطره‌ای از استاد درباره «حجاب»

«محمد خواجوی» استاد قرآن و از شاگردان مرحوم اصل محمدی درباره خصوصیات اخلاقی استاد گفت: استاد محمدی رفتار بسیار باوقار، سنگین و متینی داشت اما در عین حال انسان خوش‌مشرب و اهل مزاح بود. در زمان طاغوت و اوج بدحجابی‌های جامعه بسیار به حجاب تأکید داشت. به یاد دارم در یکی از جلسات به طنز می‌گفت: یک خانم بدحجاب که در دوران جوانی با همه مدل آرایش و پوشش به بیرون می‌آید، در 80 سالگی تازه می‌خواهد مؤمن شود که می‌میرد. این انسان که در دوران زندگی همه را محرم خود می‌دانست، بعد از مرگش آن هم در 80 سالگی می‌گویند: یکی از محارمش بیاید او را تکان دهد تا تلقین بخوانیم اینجاست که ملائکه به این خانم می‌گویند: «زکی».

خواجوی استاد اصل محمدی را انسانی بسیار فعال در زمینه آموزش قرآن دانست و گفت: این استاد عزیز جلسات زیادی داشت و اغلب 3 تا 4 ساعت دوزانو پای رحل می‌نشست و علاقه‌مندان را آموزش می‌داد.

 





 

نگاه علمی و زیر‌ساختی استاد محمدی به جلسات قرآن

وی با اشاره به توجه استاد اصل محمدی به نکات علمی تلاوت گفت: استاد محمدی تاجر فرش بود و جایی آموزش ندیده بود اما به همه نکات علمی توجه داشت و حتی در نحوه آموزش هم بسیار دقیق بود و در جلسات به فضای مسجد، چینش رحل‌ها، تابلوی جلسه و سایر تجهیزات حساس بود. همچنین جلسه را به گونه‌ای تنظیم می‌کرد که جذاب باشد هر کجا که تقاضای برگزاری جلسه می‌کردند، به راحتی نمی‌پذیرفت و با بررسی مسائل و در صورت قبول شرط‌هایش جلسه برپا می‌کرد. مثلاً یکی از شروط وی این بود که نباید در 10 شب محرم جلسه قرآن تعطیل شود، زیرا قرآن و عترت دو موضوع با هم است. جلساتش بسیار مستحکم بود و همه این‌ها از خصوصیات مدیریتی این استاد عزیز است.

 





 

تدریس در جلسات، مدارس و حوزه‌های علمیه

خواجوی از فعالیت‌ استاد اصل محمدی در حوز‌ه‌های علمیه و مدارس خبر داد و گفت: این استاد عزیز همه اقشار را در نظر داشت وی عقیده داشت روحانیون هم باید آموزش ببینند زیرا حداقل در خواندن نماز قرائت‌شان صحیح می‌شود. در سال‌های قبل از انقلاب با مدارس برای برگزاری کلاس قرآن مذاکره می‌کرد و تیمی تشکیل داده که من، آقای مساوات و آقای محمودی عضو آن بودیم و در مدارس خارج از ساعات مدرسه به بچه‌ها آموزش قرآن می‌دادیم. استاد محمدی بسیار خوش فکر بود و همه این برنامه‌ها را با هزینه‌های خودش انجام می‌داد. وی جلسه قرآن را راه‌اندازی می‌کرد، امکاناتش را فراهم می‌کرد، به جلسه رونق می‌داد و آن را به یکی از شاگردان واگذار می‌کرد و می‌رفت در محل دیگری جلسه برگزار می‌کرد البته خودش به جلسه نظارت داشت.

«جهانبخش فرجی» یکی از شاگردان استاد اصل محمدی و حاضر در این مراسم بود که با سپاس از همه اساتیدی که در پیشرفت وی تأثیر داشتند، گفت: اگر شاگردی به درجات بالا برسد از زحمات اساتیدش است و باید قدردان آنها باشد. استاد اصل محمدی، استاد موسوی بلده، استاد فروزان و استاد خواجوی در موفقیت من نقش زیادی داشتند و مشخصه جلسات شما اخلاق نیکو بود که باعث شد ما به این جایگاه برسیم.

 





 

آیه‌ خوانده نشده‌ای که استاد محمدی قول محاسبه آن را در قیامت داد

دوران نوجوانی من در شهرستان گذشت و هنگامی که اساتید تلاوت به شهرستان می‌آمدند، از محضر آنها استفاده می‌کردم. در تهران هم در جلسات استاد حاجی شریف، خواجوی و سیف شرکت می‌کردم تا اینکه سال 58 در حالی که نوجوان بودم به مدرسه عالی شهید مطهری آمدم تا در مسابقات بزرگسالان شرکت کنم. در آن زمان فقط 16 سال داشتم و خواندن جلوی اساتید بسیار سخت بود و استرس زیاد باعث شد تا در تلاوت یک خط را جا بیندازم و خودم هم متوجه نشوم. بعد از تلاوت هنگامی که متوجه اشتباهم شدم بسیار ناراحت به گوشه‌ای رفتم و نشستم، مسابقه تمام شد همه رفتند و من هنوز در آن گوشه مانده بودم که استاد اصل محمدی به سراغ من آمد و گفت: ناراحت نباش به تو قول می‌دهم «آیه‌ای را که جا انداختی در قیامت برایت حساب شود». این را بدان که تو در این رشته از بهترین‌ها می‌شوی.

توجه استاد به روحیه بچه‌ها و عدم بیان اشکالات در جمع

فرجی درباره نحوه حضورش در جلسات استاد اصل محمدی گفت: در آن روز مسابقه استاد به من گفت: در تهران جایی داری، گفتم، بله در منزل برادرم هستم چندی بعد استاد با اتومبیل خودش به منزل برادرم آمد و من را به جلسه قرآن برد. قبل از جلسه به من گفت: که سوره حشر را آماده کن و بخوان. من هم خواندم و استاد نکاتی را روی کاغذ نوشت و به من داد و گفت: روی این نکات کار کن. وی بسیار به روحیات بچه‌ها توجه داشت و اشکالات تلاوت را در جلسه بیان نمی‌کرد، بلکه روی کاغذ می‌نوشت و به آنها می‌داد بعد از جلسه استاد دوباره با ماشینش من را به منزل برادرم رساند و رفت.

«محمدحسین سعیدیان» قاری بین‌المللی از کسانی است که در محضر استاد اصل محمدی کسب فیض کرده و درباره وی گفت: من در مسجد سنگلج، مسجد قنات‌آباد و منزل مرحوم ذاکری به عنوان کوچکترین عضو جلسه استاد اصل محمدی حضور داشتم و همیشه نظم، توجه به قرآن و اهل بیت(ع) با هم و نوع جلسه‌داری استاد برایم قابل توجه بود. وی مجسمه تقوا، وقار، آراستگی و پیراستگی بود و دیگر حسن فاعلی وی ادبی بود که باعث می‌شد وی در سن بیش از 50 سالگی 4 ساعت دو زانو در برابر قرآن بنشیند.

 





 

سعیدیان: نگاه عالمانه، دقیق و توجه همزمان به قرآن و عترت از خصوصیات استاد محمدی بود

سعیدیان درباره خصوصیات اخلاقی استاد اصل محمدی گفت: ما به هیچ وجه از وی خوف و هراس نداشتیم زیرا این استاد عزیز خود را تا سطح شاگردان پایین می‌آورد. هنگامی که می‌‌گفت: چه کسی می‌خواهد بخواند، اگر یک نوجوان دستش را بالا می‌برد استاد خواندن نوجوان را ترجیح می‌داد. این استاد عزیز معلمی بود که از علم حضوری بهره‌مند بود تا از علم حصولی، دوره‌ای ندیده بود اما نگاهش عالمانه بود و با دقت علوم تلاوت را به بچه‌ها آموزش می‌داد در بحث تجوید و قرائت بسیار آگاه بود و در موضوع روایات هم معلوماتش قابل توجه. احادیث را روی تخته می‌نوشت و با صدای زیبایش می‌خواند و ما تکرار می‌کردیم.

وی با اشاره به فعالیت استاد اصل محمدی در امور خیر گفت: استاد محمدی از خیران بازار بود و به اندازه‌ای امور معنوی انجام می‌داد که نیازی به اداره جلسه قرآن نداشت. اما آموزش به بچه‌ها ویژگی استادی است که از علم حضوری‌اش استفاده می‌کند، گویا وی ماوراء را می‌دید و برای خود برداشت می‌کرد. من آن زمان با سن کم این دید را نسبت به استاد محمدی داشتم.

 





 

سعیدیان با قدردانی از همه اساتیدش گفت: من در کنار جلسات استاد محمدی در جلسات استاد خواجوی، استاد موسوی و استاد مولایی هم شرکت می‌کردم و اخلاق این اساتید سبب شد تا ما در این راه بمانیم و اگر این اساتید نبودند شاید امروز ما میهمان سفره‌ای غیر از قرآن بودیم.

فروزان: انسان در مواجه با استاد محمدی عطر قرآن را استشمام می‌کرد

«هادی فروزان» یکی دیگر از اساتید حاضر در نشست تجلیل از مقام استاد اصل محمدی بود و درباره وی گفت: مرحوم محمدی بسیار خوش‌فکر بود به تلاوت ابتکاری اهمیت می‌داد. انواع و اقسام علوم تلاوت را در خود داشت. چهره‌ و وجودش قرآنی بود و انسان در مواجه با وی عطر قرآن را استشمام می‌کرد.

 





 

وی با بیان خاطره‌ای از استاد اصل محمدی گفت: یک روز در مسجد «المصطفی» میدان حسن‌آباد در جلسه وی حضور داشتم. پس از پایان جلسه با استاد در حال خروج از مسجد بودیم که استاد دستش را روی شانه من گذاشت و گفت: چقدر لذت می‌برم هنگامی که می‌بینم یک جوان در تلاوت قرآن خود را تا این سطح بالا برده است.

«احد اصل محمدی» فرزند استاد بیوک اصل‌محمدی درباره پدرش گفت: مرحوم پدر در سال 1308 در شهر تبریز در یک خانواده مذهبی و سنتی متولد شد. وی از همان زمان کودکی به قرآن کریم علاقه‌مند شد و به جلسات قرآن رفت. دوستانش می‌گفتند: وی ما را هم به جلسه می‌برد اما چندان پی گیر نبودیم.

تلاوت قرآنی که سبب محبت همسایه به استاد شد

وی درباره مهاجرت پدرش به تهران گفت: پدرم در سنین نوجوانی برای کار به تهران آمد و در ابتدا در کنار خیابان امام فرش می‌فروخت و در جنوب شهر، خانه کوچکی کرایه کرده و تنها آنجا زندگی می‌کرد. یکی از همسایه‌های آن زمان پدر به ما می‌گفت: شب‌ها از خانه همسایه‌ صدای زیبای تلاوت قرآن می‌آمد و پس از تحقیق، دیدیم یک جوان شهرستانی در آن منزل است که روزها کار می‌کند و شب‌ها در منزل قرآن تلاوت می‌کند. این کار پدر سبب علاقه همسایه به او شد و این خانواده همیشه برای پدرم غذا می‌آوردند.

 





 

فرزند استاد محمدی: آغاز جلسه‌داری پدر در جلسه مرحوم «بیگلری» رقم خورد

فرزند استاد اصل‌محمدی درباره فعالیت‌های قرآنی پدرش گفت: پدرم کار قرآنی را در تهران هم ادامه داد و در جلسات مرحوم «بیگلری» شرکت می‌کرد. مرحوم «بیگلری» هروقت که نمی‌توانست به جلسه برود پدرم را جایگزین خود می‌کرد و این اتفاق آغاز جلسه‌داری مرحوم پدر بود.

مرحوم پدرم در کنار جلسات مرحوم بیگلری در جلسات اساتیدی چون سیف و شیخ خلیل‌الرحمن هم شرکت می‌کرد اما وی جلسه‌داری‌اش را به سبک مرحوم بیگلری ادامه داد، البته وی با حضور در مدرسه آیت‌الله مجتهدی علم صرف و نحو را هم یاد گرفت و در جلسات همیشه ابتدا یک ساعت صرف و نحو درس می‌داد، سپس فنون تلاوت را به علاقه‌مندان می‌آموخت.

استفاده از هر فرصت برای جذب قرآن‌آموز

احد اصل‌محمدی جلسات مرحوم پدرش را بسیار پررونق بیان کرد و گفت: پدرم در جلسه‌داری بسیار موفق بود و همه جلساتش بسیار رونق داشتند و کمتر از 200 نفر در جلسات حاضر نمی‌شدند. همیشه به دنبال جذب همه افراد بود و حتی اگر کسی استعداد خواندن نداشت به او نمی‌گفت تو استعداد نداری و سعی می‌کرد از او یک معلم قرآن تربیت کند.

 





 

احساس کم‌کاری با وجود برگزاری هشت جلسه در هفته و آموزش در پنج مدرسه و حوزه علمیه

آموزش همه اقشار دغدغه‌اش بوده و در حوزه علمیه هم به طلاب و حتی روحانیون قدیمی علوم قرآن را تدریس می‌کرد. پدرم هفت شب در هفته جلسه داشت صبح‌های جمعه هم جلسه برگزار می‌کرد. در حوزه علمیه هم فعال بود اما باز به استاد اربابی گفته بود این فعالیت‌ها کم است و باید در مدارس به بچه‌ها قرآن درس بدهیم. وی در کنار فعالیت‌های گوناگون در 5 مدرسه هم کلاس قرآن داشت اما با این حال از خانواده غافل نبود و هفته‌ای دوبار به نزد پدر و مادر می‌رفت و به آنها رسیدگی می‌کرد.

فرزند مرحوم اصل‌محمدی در خصوص نحوه جذب جوانان به جلسه توسط پدرش گفت: مرحوم پدر از هر فرصتی برای جذب جوانان استفاده می‌کرد. استاد مساوات به من می‌گفت: من در صف نانوایی بودم که با استاد محمدی آشنا شدم و وی آنجا جلسه‌ای را به من معرفی کرد و دعوت کرد تا در آن شرکت کنم.

برپایی جلسه قرآن در شهرستان‌ها

وی از حضور پدرش در شهرستان‌ها برای آموزش خبر داد و گفت: پدرم از بسیاری شهرستان‌ها هم درخواست برگزاری جلسه داشت. از این رو هر چند وقت به یک شهر می‌رفت و مدتی که در آن شهر حضور داشت و از ساعات اولیه صبح تا پاسی از شب در نقاط مختلف آن شهر جلسه برپا می‌کرد، نکته اینجاست که در جا هم نمی‌ماند و در مساجد و محافل مختلف حضور پیدا می‌کرد.

طلب حلالیت از استاد مولایی برای رفع شائبه‌ها

فرزند استاد اصل‌محمدی درباره وصیت پدرش گفت: در وصیت‌نامه پدرم آمده بود، من در کسب و کار به برادرانم خیانت نکردم و امیدوارم آنها همه به من خیانت نکرده باشند به من توصیه کرده بود که این راه را ادامه بدهم. اما نکته‌ای که در وصیت‌نامه‌اش بود این بود که وی نوشته بود شاید در بین مردم این شائبه وجود داشته باشد که من با استاد مولایی رقابت دارم. در حالی که این‌چنین نبوده اما با این حال برای اینکه کسی فکری درباره من نکند از جانب من از استاد مولایی طلب حلالیت کنید.

 





 

توجه به عظمت جلسه و راحتی قرآن‌آموزان

احد اصل‌محمدی با اشاره به اینکه مرحوم محمدی همه کارهای جلسات را خودش انجام می‌داد گفت: در آن زمان بستر چندانی برای برگزاری جلسه وجود نداشت. پدرم خودش با رنگ، تابلو و لوح‌های مورد نیاز جلسه را می‌نوشت و در مساجد و محل‌های جلسه نصب می‌کرد و یا با آن‌ها به افراد تعلیم می‌داد. به عظمت جلسه بسیار حساس بود و به همین دلیل جلسه را به صورت حلقه برگزار می‌کرد، حتی اگر در جلسه جا نبود پرده‌های مسجد را بر می‌داشت و حلقه را دور کل مسجد برگزار می‌کرد. به محل نشستن و راحتی افراد هم حساس بود و با هزینه خودش زیرانداز ابری و پشتی تهیه کرده بود. هیچ‌گاه هدیه‌ای قبول نمی‌کرد و اگر مسجد به او هدیه‌ای می‌داد آن هدیه را وقف مسجد می‌کرد.

مشارکت استاد در امور خیریه

وی از مشارکت مرحوم اصل محمدی در امور خیریه خبر داد و گفت: روزی استاد مسگران من را به آسایشگاه کهریزک برد و گفت: هنگام ساخت این آسایشگاه هیچ بودجه‌ای وجود نداشت و پدر شما خرید همه آهن‌آلات آسایشگاه کهریزک را به عهده گرفت. مرحوم پدر بنیانگذار صندوق «جاوید» بود. او چهار نفر از دوستانش را جمع کرد و نفری 100 هزار تومان گذاشتند و صندوق را افتتاح کردند. اگر کسی وام می‌خواست به او وام می‌دادند و اگر کسی ضامن نداشت خودشان ضامن او می‌شدند. این صندوق کم‌کم رونق گرفت و خیران زیادی جذب آن شدند و مکان تهیه کردند و صندوق را به ثبت رساندند. هنگامی که کار صندوق کاملاً رونق گرفت پدر کناره‌گیری کرد و در پاسخ به اعتراض دوستانش برای کناره‌گیری گفت:‌ من معلم قرآن هستم و باید به کار قرآنی بپردازم.

بنیان‌گذاری کاروان «نور» با کمک آیت‌الله «جعفر سبحانی»

فرزند مرحوم اصل‌محمدی پدرش را بنیانگذار کاروان «نور» دانست و گفت: سال 56 پدرم به حج رفته بود و در مکه عربستانی‌ها از صدای تلاوت او بسیار خوششان آمد و از وی دعوت کردند که سال بعد دوباره به مکه برود. پدرم گفته بود: من تنها نیستم و قاریان زیادی در ایران هستند و اگر می‌خواهید دعوت کنید باید همه ما را دعوت کنید. آنها هم گفته بودند: مانعی ندارد، همه قاریان ایرانی را بیاورید. پدر آن زمان آیت‌الله سبحانی‌ را در مکه می‌بیند و به وی می‌گوید: این‌ها چنین قولی به من داده‌اند چه کنیم تا عربستانی‌ها زیر قولشان نزنند و آیت‌الله سبحانی می‌گوید: به آنها می‌گوییم این دعوت را کتباً به ما بدهند. این اتفاق سبب شد سال بعد اولین کاروان قرآنی کشور توسط مرحوم پدر و آیت‌الله سبحانی راهی سرزمین وحی شود و این کار تا امروز تحت عنوان کاروان «نور» ادامه دارد.

انتهای پیام/

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار