امروز : دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶ - 2017 November 20
۰۷:۱۷
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 144941
تاریخ انتشار: ۱۸ بهمن ۱۳۹۳ - ساعت ۱۴:۲۷
تعداد بازدید: 224
به گزارش پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، احمد على مسعود انصارى پسرخاله فرح پهلوی و یکی نزدیکان خاندان پهلوی است که در دوران پهلوی رابط شاه و ...

به گزارش پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، احمد على مسعود انصارى پسرخاله فرح پهلوی و یکی نزدیکان خاندان پهلوی است که در دوران پهلوی رابط شاه و آیت‌ الله شریعتمداری بود و طی یادداشتی جزییات این ارتباط را بیان و در اختیار فارس گذاشته است. یادداشت زیر نظر نویسنده است نه «فارس».

شکر خداوند در جریان انقلاب سال ٥٧ خداوند نقشى را به من عطا فرمود که صرف نظر از خوب یا بد بودن عمکردم در این زمینه با توانی و انگیزه‌ای که خداوند به من لطف  فرموده بود نقش خود را ایفا کردم.

در نوشتار پیش رو سعی شده است تا براى روشن شدن حقایق، قسمتى از آن که در مورد به رابطه خود با آیت‌الله شریعتمدارى است، شرح داده شود.

هدف از این نوشتار قضاوت نیست زیرا  قضاوت تنها با خداوند است. هدف بیان مطالب به صورتى است که آنها را تجربه کرده‌ام. عادل نیستم اگر بیان نکنم که حضرت آیت الله را دوست داشته و دارم. براى ایشان احترام بسیار قائلم.‌

عید ١٣٥٧ نخستین دیدار من با آیت الله شریعتمداری صورت گرفت. در آن زمان تظاهرات و برخوردها در قم و تبریز انجام شده بود ولیکن هیچکس در حکومت احتمال سقوط نظام شاهنشاهى را نمی‌داد.

به لطف خداوند، از پاییز ١٣٥٦ احساس می‌کردم که نظام شاهنشاهی در خطر است ولیکن با هر کس که مطرح می‌کردم چه در دربار و چه در خارج از دربار، این موضوع را جدى نمی‌گرفت.

براى آن عده از خوانندگانى که مرا نمی‌شناسند باید گفت که در آن زمان من طرفدار نظام شاهنشاهى و به شاه و فرح بسیار نزدیک بودم. از دید خود مذهبى بوده و به شکر خداوند در حال حاضر نیز هستم.

بر همین اساس بود که در خارج از دربار مرا بنام مومن آل فرعون و در داخل دربار عقب افتاده و امل می‌شناختند.

شاه به خداوند ایمان داشت. در آن زمان آقاى آموزگار( نخست وزیر وقت) به من گفت که منشاء تمام این شلوغى ها آقاى هویدا است. زیرا آقاى هویدا می‌خواهد به شاه نشان دهد که او قابلیت نخست وزیرى ندارد.

برای همین بود که از من خواست تا با آقاى هویدا در این مورد صحبت کنم. بعد از تحویل سال ٥٧، تا ١٤ فروردین آن سال همراه شاه و فرح در جزیره کیش بودم و آقاى هویدا نیز در کیش  حضور داشت. در این مدت فرصت را غنیمت شمرده به صورت خصوصى با آقاى هویدا وارد بحث شدم که باید از ایجاد اغتتاش براى ضعیف کردن آقاى آموزگار دست بردارد زیرا تظاهرات و اغتشاشات هر روز گسترش بیشترى پیدا خواهد کرد و نظام سقوط خواهد کرد.

ایشان اصرار داشت که احمد در ایران دو نفر دور هم جمع نمی شوند. بگذار مردم آزاد باشند. این آزادی خواهی آقای هویدا در حالی بود که در زمان نخست وزیرى ایشان شاهد بودم  که آقاى هویدا و آقاى پرفسور عدل با هم بر سر اینکه چه افرادى باید به مجلس شوراى ملى راه پیدا کنند چانه زده و بر سر آن با هم توافق می کردند و به عبارت دیگر وکلا نه با رأى مردم بلکه با توافق آقایان هویدا و عدل انتخاب می شدند.

در همان زمان، اعتراض می‌کردم آقاى هویدا می‌گفت نمی‌توانیم آزادى بدهیم زیرا کنترل از دستمان در خواهد رفت. بعد از ملاقات با آقاى هویدا در عید سال ٥٧ در کیش تصمیم گرفتم که در حد توانایى که خداوند مقدر فرموده  وارد عمل شوم. به  شاه پیشنهاد کردم که رابط ایشان و آیت الله ‌شریعتمدارى باشم که به شکر خداوند شاه در بازگشت از آن سفر در روز ١٤ فروردین با پیشنهاد من موافقت کرد.

دوست بسیار نزدیک و عزیزى بنام آیت الله محمد غروى اصفهانی داشتم که به شکر و بزرگى خداوند با ایشان سالى چند بار به مکه مشرف می‌شدیم. ایشان فرزند آیت الله کمپانى و از پاکترین، مهربان ترین، افتاده‌ترین و فهمیده ترین افرادى است که در طول زندگى خود خداوند رحمت و افتخار نزدیکى ایشان‌ را به من عطا کرد.

بر همین اساس مسئله دیدار با آقاى شریعتمدارى را با ایشان مطرح کردم و با هم برای دیدار با آیت الله، راهی قم شدیم. به احترام آقاى غروى، آیت‌الله شریعتمداری مرا پذیرفت.

ابتدا در جمع عمومى و بعد در جلسه عمومی دیگری در همان روز، ایشان از من و آقاى غروى خواست که دو ساعت آینده ایشان‌ را به صورت خصوصى ملاقات کنیم. خواسته‌هاى ایشان از شاه که همیشه  اعلیحضرت خطاب‌اش می‌کرد در آن جلسه باز کردن مدرسه فیضیه با مسئولیت ایشان، برگرداندن تقویم به تقویم هجرى و برگرداندن ساعت بود.

بعد از آن آیت الله مرا به صورت تنها و خصوصى در اندرونى، و معمولا به صرف صبحانه می‌پذیرفت. تا تابستان آن سال معمولا هفته اى چند بار در خدمت ایشان بوده و پیغام‌هاى دو طرف را می‌رساندم. در این زمان به خانه ایشان نیز حمله شد و ایشان از این مسله خشنود نبود و  در این مورد  به من گفت که چرا دولت از این اتفاق عذر خواهی نمی‌کند که من ناخوشنودی ایشان را به شاه منتقل  کردم و دولت از ایشان بخاطر این اتفاق به صورت رسمی عذر خواهی کرد.حال در زیر مشاهداتى که از بهار سال ٥٧ بخاطرم مانده است را عرض می‌کنم. مطالبى را که بیاد دارم که در آن زمان میان من و آیت‌الله شریعتمدارى مطرح شد بشرح زیر است.

١- ایشان سخت با کمونیست‌ها مخالف بود و همیشه سعى می‌کرد که اقدامات و اصلاحات به صورت فرهنگى صورت گیرد تا جلوى نفوذ کمونیست‌ها در جامعه گرفته شود.

٢- ایشان خواهان سقوط نظام شاهنشاهى نبود ولیکن عقیده داشت که این نظام باید اصلاح شود.

٣- ایشان هر هفته با امام خمینی تلفنی در تماس بود و کار‌ها را با ایشان هماهنگ می‌کرد.

٤- ایشان به من شکایت می‌کرد که بى توجهى به مسائل اخلاقى از حد گذشته است و این مسئله حتما باید اصلاح شود براى مثال ایشان می‌گفت هفته گذشته که به تهران آمدم عکسهاى لخت روى تابلو سینماها بسیار ناراحت کننده بود و باید از اینگونه زیاده روى ها جلوگیرى شود.

٥- ایشان خواهان آزاد کردن زندانى‌هاى فراوانى از زندان بودند و شکر خداوند اسم افراد فراوانى را در اختیار من می‌گذاشتند که به لطف و بزرگى خداوند دستور شاه اکثر انها آزاد شدند. چه در بهار آن سال و چه بعد از آن.

6-ایشان چه در بهار آن‌ سال و چه بعد از آن همیشه اصرار داشت که به کسى نباید صدمه‌اى زده شود و کسى کشته نشود. ایشان اصولا با خشونت مخالف بود و عقیده داشت که تغیرات باید به صورت فرهنگى صورت بگیرد و نه با زور و کشت و کشتار.

7- ایشان می‌گفت علت ایجاد این شلوغى‌ها نارضایتى مردم از وضع موجود است که محیط را آماده این اعتراضات و جواب مثبت دادن به گفته‌هاى آیت الله خمینى کرده است.

8-ایشان می‌گفت که اعلیحضرت در طول سلطنت خود اجازه نداد تا سیاست مدار قابلی تربیت شود تا بتواند کشور را در زمان بحران اداره کند، چون تربیت دانشگاهى کافى نیست و تمام شدن دانشگاه اول کار است و باید آن دانش با تجربه آغشته شود و جلا بگیرد. علم بدون تجربه کافى نیست. بواسطه اختناق سیاسى زمان شاه امکان اندوختن تجربه سیاسى وجود نداشت و سیاستمدار با تجربه تربیت نشد.

١٠- ایشان عقیده داشت که دین از طریق مردم به حکومت وارد می‌شود و نه بالعکس. مردمی‌ که مسلمان هستند نمایندگان مسلمان و هم عقیده خود را انتخاب می‌کنند و آن نمایندگان قوانین را پیشنهاد و تصویب می‌کنند.

١١- در آن زمان من تجارت می‌کردم ایشان عقیده داشت که با توجه به اعتقادات من باید تجارت را رها کرده و وارد سیاست شوم و بعد از اینکه اوضاع آرام شد چند ماهى در قم در خدمت ایشان به تحصیل بپردازم و کار من کار سیاسى باشد.

در اوایل تابستان شاید یک و یا دوبار شاه با آیت الله با هماهنگى من مستقیما صحبت تلفنى کردند و آیت الله به شاه اطمینان داد که تا آخر تابستان مسایل آرام تر خواهد شد.

آیت الله در آن زمان به شاه پیشنهاد ایجاد حزب اسلامى با رهبرى من داد که شاه نیز با آن موافقت کرد. امروز که به این پیشنهاد فکر می‌کنم متوجه می‌شوم که ایشان خواهان وارد کردن خواسته هاى مذهبى به دربار و حکومت از طریق این حزب و من بود که به تعدیل مسایل حتما کمک می‌کرد.قرار شد که در آخر تابستان که مسایل آرامتر می‌شود اینکار شروع شود که نه تنها مسایل آرامتر نشد بلکه شدت نیز پیدا کرد.

در همان اوایل تابستان قرار شد تا آقاى جعفر بهبهانیان نیز با آیت‌الله به صورت  موازى با من در تماس باشد. در همان زمان من به شاه پیشنهاد کردم که به دیدار آیت الله خمینى از طرف شاه بروم ولیکن شاه موافقت نکرد و گفت این می‌تواند نشانه ضعف باشد.

در آن تابستان من با شاه در نوشهر بودم و کمتر بدیدن آیت الله رفتم. در اواخر مرداد در سفر خارج بودم که به خبردار شدم که آموزگار ( هنوز نخست وزیر بود) خواهان دیدن من برای هماهنگی لازم برای دیدار با آیت‌الله است در مراجعت من عمر نخست وزیرى ایشان به سر رسید و در نتیجه دیگر احتیاجى بوجود من براى آن ارتباط نبود.

در بازگشت از سفر بدیدار آیت الله رفتم که ایشان همچنان علاقه به ایجاد حزب اسلامى با سرکردگى من و البته زیر نظر خود بود .

روز ١٧ شهریور براى شروع کار خدمت ایشان رفتم در خدمت ایشان با حضور اقاى عباسى داماد ایشان نشسته بودم که رادیو اعلام حکومت نظامى کرد. با اعلام حکومت نظامى تصمیم به آن گرفته شد که بهتر است صبر کنیم تا اوضاع آرام شود. ایشان بمن گفت به اعلیحضرت تبریک بگو و بگویید که باید کسى کشته نشود.

آیت الله اصولا با اینکه خواستار برخورد قاطع بود ولیکن با هر خشونتى مخالف بود. بعد از آن آیت الله شریعتمدارى با آیت الله خمینى هماهنگ کرده بود براى تعدیل اوضاع که آقاىان بازرگان و سنجابى را خدمت ایشان فرستاد تا راه حل میانه‌اى میان شاه و امام پیدا کنند که آیت الله خمینی در باز گشت اعلام جمهورى کردند.

بعد شاه آقاى سنجابى را به کاخ برده با او چایى خورد. که آیت الله بمن می‌گفت به اعلیحضرت بگویید چرا به این میزان ضعف نشان می‌دهد.

در اثر قاطعیت عمل آیت‌الله خمینى و ضعف عمل شاه با وجود حکومت نظامى هر روز وضع براى نظام شاهنشاهى وخیم تر می‌شد و یکى از نگرانى‌هاى مهم آیت الله شریعتمدارى این بود که با سقوط نظام شاهنشاهى مملکت بدست کمونیست ها نیافتد.

خواست ایشان حفظ نظام با اصلاحات و نفوذ بیشتر مذهبیون در آن بود. در ماه مهر ایشان بمن گفت که ما گفتیم آزادى ولیکن این هرج و مرج است وظیفه قانونى شاه حفظ امنیت مردم است.

البته باز تاکید ایشان بر آن بود که کسى نباید کشته شود. در آن زمان از ایشان پرسیدم که بعضى از اعمال مخالفین اصلا با اصول اسلامى همخوانى ندارد و ایشان بمن گفت از شتر پرسیدند چرا گردنت کج است و او جواب داد کجا در بدن من راست است.

شاه و فرح بمن می‌گفتند به آیت‌الله بگو فتوایى بنفع آنها بدهد، آیت‌الله بمن می‌گفت ایشان عمل درستى انجام بدهند تا من حمایت کنم.

آخرین بارى که در قم بخدمت ایشان رفتم آذر ماه سال ٥٧ بود. بچه هاى بسیارى به دور خانه ایشان جمع شده بودند و مرتب شعار می‌داند بگو مرگ برشاه. بعد از نیم ساعت ایشان ناراحت شده و رو به من کرد و فرمود احمق‌ها نمى فهمند چه می‌گویند.

بعد از آن من در دهم دىماه از ایران خارج شدم. در خارج به من اطلاع دادند که عکس هاى خصوصى و نیمه لخت خاندان پهلوى را که عکس‌هاى خانوادگى و خصوصى بود را در مجلات ایران چاپ می‌کنند. به آیت الله از خارج زنگ زدم و گفتم این‌کار اسلامى نیست و ایشان به لطف و بزرگى خداوند جلوى آن‌ را گرفت. این آخرین تماس من با ایشان بود. زمانیکه شاه را در مراکش بعد از پیروزى انقلاب در تعبید دیدم. با اینکه از خجالت قرمز شده بود و سر او پایین بود اولین جمله‌اش در واکنش به این موضوع این‌بود که به من گفت تو هم که همیشه پیش شریعتمدارى می‌رفتى.

انشالله خداوند همه ما را بیامرزد.

احمد على مسعود انصارى

انتهای پیام/

 

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها