امروز : یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۶ - 2017 March 26
۱۴:۴۱
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 146592
تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۱۳۹۳ - ساعت ۰۳:۱۲
تعداد بازدید: 11
به گزارش گروه بین‌الملل پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، اندیشکده استراتفور در یادداشتی به قلم «جرج فریدمن»، رئیس و بنیان‌

به گزارش گروه بین‌الملل پایگاه خبری ، مهدوی پیروان موعود ; ، اندیشکده استراتفور در یادداشتی به قلم «جرج فریدمن»، رئیس و بنیان‌ گذار این اندیشکده، ضمن اشاره به حادثه حمله به دفتر نشریه هتاک شارلی ابدو، که منجر به کشته شدن تعدادی از کارکنان نشریه شارلی ابدوگردید، به موضوع جدایی و گسل موجود میان اروپا و جهان اسلام و نیز اجبار بانک‌های ملی کشورهای عضو اتحادیه اروپا مبنی بر اعمال سیاست‌های تسهیل‌کننده کمی و به‌تبع آن عدم تحمل بدهی‌های سایر کشورها از سوی کشورهای عضو این اتحادیه پرداخته، نوشت: در کتاب جدیدم تحت عنوان «ظهور بحران در اروپا» به موضوع ناسیونالیسم اشاره و به دلایل فروپاشی قریب‌الوقوع اتحادیه اروپا و تأثیر آن در این قاره پرداختم. لازم به ذکر است، ائتلاف حزب چپ افراطی موسوم به «سیریزا» که اکثریت قاطع آن را احزاب سنتی تشکیل می‌دهند، اکثریت آرا را در یونان کسب کرده است. حزب سیری زا؛ احزاب چپ و راست‌گرا در این کشور را که در برابر پافشاری اتحادیه اروپا مبنی بر اینکه تنها راه غلبه بر بحران اقتصادی این اتحادیه ریاضت اقتصادی است، متحد کرده و به‌سوی خود کشانده است.

نویسنده با اشاره به دیدگاه موجود درباره علل بحران‌های مالی در اروپا ادامه می‌دهد: داستان کاملاً روشن است. بحران مالی سال 2008 که به دنبال عدم بازپرداخت‌ وام‌های مسکن در ایالات‌متحده امریکا آغاز شد، سرتاسر اروپا را در برگرفت. تعدادی از کشورهای اتحادیه اروپا؛ یا به علت دخالت‌های دولت‌های متبوعشان و یا عدم توافق مبنایی آن‌ها در حل بحران مالی، قادر به پرداخت تعهدات مالی خود نبوده و نظام بانکی این اتحادیه را تهدید کردند. در این میان دو روایت و دیدگاه وجود دارد: اولین روایت که متعلق به مردم آلمان است؛ می‌توان گفت که گفتمان رایج در این قاره به شمار می‌رود، این است که بحران مالی به وجود آمده در اروپا حاصل اتخاذ سیاست‌های اجتماعی غیرمسئولانه یونان بزرگ‌ترین بدهکار عضو کشورهای اتحادیه اروپا است. بازنشستگی اخیر کارکنان دولت و عدم اشتغال و سطح بالای بیکاری و ...ازجمله عوارض ناشی از بحران مالی در این کشوراست. سیاستمداران که با صرف هزینه‌های سنگین تبلیغاتی و کسب وجهه سیاسی پیرامون برنامه‌های اصلاحات اجتماعی خود؛ در کشوری که از ظرفیت‌های مناسب برخوردار نیست، نتوانستند با جمع‌آوری مالیات‌ها، سطح اشتغال در این کشور را ارتقاء و بهبود بخشند. به‌عبارت‌دیگر می‌توان گفت آنچه که نظام بانکی در اروپا را تهدید می‌کند عدم مسئولیت‌پذیری بدهکاران است.

در ادامه این نوشتار آمده است: روایت دیگر که امروزه به‌سختی می‌توان آن را باور کرد، این است که بحران مالی موجود در این اتحادیه ناشی از عدم مسئولیت‌پذیری کشوری همچون آلمان است که با حجم صادرات معادل 50 درصد تولید ناخالص داخلی، چهارمین کشور صنعتی در دنیا محسوب می‌شود. دلیلی که برای آن می‌آورند این است که مصرف‌کنندگان نمی‌توانند از صنعت بسیار گسترده این کشور حمایت و پشتیبانی کنند درنتیجه بقای این کشور بر جریان متلاطم صادرات استوار است. برای کشور آلمان، اتحادیه اروپا با مؤلفه‌هایی همچون منطقه آزاد تجاری، منطقه یورو و مقررات مقنن در بروکسل ابزاری برای حفظ صادرات محسوب می‌شود. سیستم بانک‌های آلمان که در سال 2009 به کشورهایی همچون یونان وام دادند، به‌گونه‌ای طراحی‌شده بودند که حجم تقاضای صادرات این کشور را حفظ نمایند. آلمان به این حقیقت واقف بود که بازپرداخت دیون امکان‌پذیر نیست، بااین‌حال می‌خواست ضمن بر هم زدن قاعده بازی، از روبرو شدن با این حقیقت که دیگر نمی‌تواند بر صادرات خود حساب باز کند، پرهیز نماید. چنانچه روایت آلمان را بپذیرید، آنگاه باید پذیرفت که یونان باید در سیاست‌هایش تجدیدنظر کند. به این معنی که یونان باید به سیاست ریاضت اقتصادی خود ادامه دهد؛ اما اگر روایت یونان درست باشد، آنگاه این آلمان است که عامل بروز بحران است. برای پایان دادن به بحران، آلمان ضمن برخورداری از ابزارهای اقتصادی و مالی در منطقه یورو، باید دست از اشتهای بی‌حدوحصر بخش صادرات خود دست برداشته و به قوانین تجاری اروپا، پذیرش قاعده بازی در منطقه یورو و نیز مقررات بروکسل گردن نهد. این رویکرد به معنی کاهش صادراتش در منطقه آزاد تجاری است که تاب رقابت با صنعت این کشور یعنی آلمان را ندارد.

 این اندیشکده به نقل«جرج فریدون» با تأکید بر پذیرش دیدگاه آلمان، به پیامدهای پس از اعمال سیاست ریاضت اقتصادی بر دولت یونان پرداخته، می‌افزاید: تأثیر ریاضت اقتصادی بر دولت یونان فراتر از حد انتظار بود. دولت یونان همچون سایر کشورهای اروپایی، در بخش‌های اقتصادی ازجمله ارائه خدمات دارویی دولتی، استخدام داروسازان و پزشکان متخصص بهداشت و درمان و...فعالیت نمود. هنگامی‌که حقوق کارکنان بخش‌های عمومی قطع و کارکنان زیادی در این بخش بیکار شدند، پیامد آن به سایر بخش‌های خدمات تخصصی و میانی نیز سرایت نمود. طی چند سال بیکاری در یونان به 25 درصد رسید. این سطح از بیکاری بیش از مدت مشابه در ایالات‌متحده امریکا است. هرچند بعضی‌ها برای باور بودند که وضعیت اقتصادی یونان آنچنان که گفته می‌شود بد نبوده و امکان جبران وجود داشت، اما موضوع به این حد که مردم فکر می‌کردند، نبود. اقتصاد بیمار یونان نتیجه رکود همه‌جانبه دادوستد در این کشور بود. در حقیقت وضعیت اقتصادی این کشور بدتر ازآنچه به نظر می‌رسید، بود. این وضعیت را می‌توان در دوسوم کارگرانی که سرکار بودند اما حقوق دریافت نمی‌کردند، به‌وضوح مشاهده نمود. وضعیت نابسامان اقتصادی مشابه در اسپانیا و تا حدی در کشورهایی همچون پرتقال و فرانسه و ایتالیا تکرار شد. در این زمان کشورهای بخش مدیترانه‌ای اروپا؛ به امید اینکه سطح زندگی‌شان هم‌سطح زندگی کشورهای شمالی اروپا گردد، وارد اتحادیه اروپا شدند. بحران بدهی‌های دولت‌های عضو این اتحادیه ضربه محکمی به آن‌ها وارد نمود؛ چراکه امکان رقابت و توسعه اقتصادی کشورهای این منطقه از اروپا در منطقه آزاد تجاری وجود نداشت و این هم امر طبیعی بود؛ بنابراین، آن‌ها با اولین موج بحران اقتصادی در این اتحادیه از پا درآمدند. روایت دیگری نیز در این خصوص وجود دارد: هنگامی‌که یونان باوجود عدم پشتوانه اقتصادی طرح بازپرداخت بدهی‌هایش را پذیرفت، وارد موقعیت نابهنجاری شد. با اجرای این طرح سبب شد تا این کشور وارد رکودی گردد که هنوز هم امکان بیرون آمدن از آن وجود ندارد، بطوریکه این وضعیت نیز به سایر بخش‌های اروپا سرایت نمود.

رئیس و بنیان‌گذار این اندیشکده در ادامه با اشاره به وجود چندصدایی و عدم رضایت از روند سیاست‌های ریاضت اقتصادی در این اتحادیه می‌نویسد: مردم اروپا درگذشته به قوانین اتحادیه احترام گذاشته و آن را باور داشتند و امیدوار بودند که وضعیت اقتصاد آن‌ها به‌مرورزمان بهبود خواهد یافت. این رویکرد را می‌توان در احزاب سیاسی این اتحادیه مشاهده نمود که معتقد بودند بحران اقتصادی موقتی و در حال گذار است؛ اما حال در سال 2015 میلادی قرار داریم وضعیت اقتصادی بدتر از قبل شده است و در بسیاری از کشورهای اروپایی شاهد زایش جنبش‌هایی هستیم که مخالف تداوم اعمال سیاست‌های ریاضت اقتصادی هستند. این رویکرد در اروپا قابل پیش‌بینی بود، هنگامی‌که بانک مرکزی اروپا در هفته گذشته با افزایش نقدینگی در سیستم بانکی باعث کاهش فشار ریاضت اقتصادی شد. به نظر من، این اقدام خیلی دیر است. هرچند سیاست تسهیل‌کننده کمی بانک مرکزی اروپا ممکن است کارایی داشته باشد، اما کشورهای جنوب اروپا در حالت رکود اقتصادی هستند. این به این معنی است که زیر ساختارهای تجاری و بازرگانی که قادرند تا از حجم پول موجود بهره‌برداری کنند، از بین رفته و سیاست‌های تسهیل‌کننده کمی تاثیرمحدودی بر بیکاری خواهند گذاشت. یک نسل طول می‌کشد تا از وضعیت رکود خارج شد. جالب‌توجه اینکه، بانک مرکزی اروپا، یونان را از برنامه اعمال سیاست‌های تسهیل‌کننده کمی مثتثنی کرده است. به این معنی که این سیاست‌ها پاسخگوی خطرات استقراض یونان از بانک مرکزی‌اش نیست. با این وصف، هر کشور اروپایی در عمل جنبش‌هایی روبه رشدی را در درون خود پرورانده که مخالف اتحادیه اروپا و سیاست‌های آن است. اکثر این کشورها در راستای طیف سیاسی قرار دارند، به این معنی که ضمن برخورداری از بی‌عدالتی و بحران‌های اقتصادی، برای محدود کردن روند مهاجرت به این کشورها خواهان کنترل مجدد مرزهایشان هستند. جنبش‌های مخالف اتحادیه اروپا همچون «جناح پودموس» در اسپانیا؛ و صدالبته در شهر سیریز در یونان، غالبا از جناح چپ هستند. جناح چپ همچون راست‌گراها جدای از مشکلات نژادی، با بی‌عدالتی‌های اقتصادی مشابه روبرو هستند. نکته قابل تامل اینجا است که از یونان به‌عنوان کشوری که از سیستم اتحادیه به دور است قلمداد می‌شود، فارغ از اینکه این کشور در خط مقدم بحران اروپا قرار دارد. یونان اولین بار بود که با عدم پرداخت‌ دیون و سیاست‌های ریاضت اقتصادی مواجه می‌شد. این کشور همچنین اولین باری بود که تجربه تلخ و بار سنگین وحشتناک ریاضت اقتصادی را تجربه می‌کرد وباز اولین باری است که دولتی انتخاب می‌کند تا متعهد شود تا به ریاضت اقتصادی پایان دهد. رویکرد اقتصادی و سیاسی احزاب چپ یا راست این اتحادیه سایر احزاب سنتی اروپا که آلمان را در اعمال ریاضت‌های اقتصادی در این اتحادیه شریک می‌دانند، تهدید می‌کنند.

 جایگاه حزب سیریزا در اتحادیه اروپا تعدیل گشته است، بااین‌حال تمایل دارد در خصوص برنامه جدید بازپرداخت بدهی یونان با وام‌دهندگان اروپایی به گفتگو بپردازد تا بدین طریق بار سنگین مسئولیت‌های مالی را از دوش دولت این کشور بردارد. آلمانی‌ها اهمیتی نمی‌دهند که یونان از منطقه یورو خارج شود. بااین‌وجود، آلمان نگران آن است که جنبش‌های سیاسی مطرح در این اتحادیه منطقه آزاد تجاری را تحت کنترل خود درآورند. هدف احزاب چپ‌گرای آلمان از محدود کردن جنبش‌های کارگران مرزی بیانگر آن است که حضور کارگران در منطقه آزاد تجاری را کم‌رنگ نمایند؛ اما این کشور آلمان است که صادراتش؛ همچون معتادان، اسیر منطقه آزاد تجاری است.

در ادامه این نوشتار آمده است: مردم اروپا نگران آن‌اند که کشورهای عضو این اتحادیه از منطقه یورو خارج شوند. همانطوریکه تحولات اقتصادی مجارستان نشان داد هنگامی‌که با افت ارزش واحد پول این کشور؛ یعنی فوریت باعث شد تا قدرت مالی مردم در بازپرداخت‌های دیون مسکن خود تضعیف شود، نظام ملت –دولت این قدرت را دارد تا از مردم در برابر بازپرداخت بدهی‌هایشان حمایت کند. مردم یونان؛ چه در داخل و چه در خارج از منطقه یورو، می‌توانند این قدرت را به منصحه ظهور رسانند. مضاف اینکه، چنانچه مردم یونان نتوانند به لحاظ ساختاری پاسخگوی بدهی‌های خود شوند، چگونه می‌توانند پاسخگوی مشکلات سیاسی ناشی از بدهی‌ها گردند. احزابی که در یونان از ریاضت اقتصادی حمایت کردند، شکست خواهند خورد. احزاب دیگر اروپا شاهد اتفاقات و تحولات یونان هستند و هرروز که می‌گذرد بر تشکیک آن‌ها نسبت کارایی اتحادیه اروپا می‌افزاید. توان برخورداری احزاب از ظرفیت‌های مذکور به رای دهندگان و پایگاه سیاسی آن‌ها که روز بروز در حال افول می باشد، بستگی دارد. سیاستمداران خردمند تمایل ندارند احزابی که در خط مقدم تحولات سیاسی و اقتصادی قرار دارند، مورد بی‌مهری قرار گیرند.

بنابراین تنها مسئله، منطقه یورو نیست. اولا آنچه در اینجا مطرح است تأثیرات ساختاری و غیر ساختاری عدم پرداخت‌های دیون بر نظام بانکی اروپا است و این‌که چطورمی‌خواهد بانک مرکزی اتحادیه اروپا که تعهدی در قبال بدهی‌های سایر کشورهای عضو این اتحادیه ندارد، مدیریت کند. ثانیا که مهم‌تر از آن است آینده منطقه آزاد تجاری است. هرچند مرزهای باز این اتحادیه امتیازی برای منطقه آزاد تجاری بشمار می‌آید، اما ترس از حضور تروریسم‌های اسلامی و رقابت‌های سنگین ایتالیا و بلغارستان برای کسب فرصت‌های شغلی و بالا بودن نرخ بیکاری از ضرورت باز بودن مرزها می‌کاهد. دولت‌ها که می‌توانند موانعی را بر سر راه مردم قرار دهند، پس چرا برای حمایت از صنایع و اشتغال در کشورشان مانع ورود کالاها نمی شوند؟ هرچند طرفداری از سیاست‌های حمایتی در درازمدت به اقتصاد کشورها لطمه می‌زند، بااین‌حال اروپا نگران وضعیت معیشتی خانواده‌هایی است که توان مالی و گذران زندگی را ندارند. کشور آلمان که اقتصاد صادراتش به بازارهای اروپا وابسته است، از دست دادن منطقه یورو به معنای از دست دادن مدیریت تجاری در آن است. اقتصاد آلمان بدون صادرات متزلزل خواهد شد.

 به نظر من بحث پیرامون ریاضت اقتصادی به اتمام رسیده است. بانک مرکزی اروپا هفته گذشته به رژیم ریاضت اقتصادی در این قاره پایان داد. هرچند نخبگان دموکرات اروپا دیگر حزب سیریزا حمایت نخواهد کرد، اما پیروزی این حزب، نظام سیاسی حاکم بر اروپا را متزلزل خواهد ساخت. هرچند عدم پرداخت دیون مالی در بخش مسکن در اروپا؛ چه ساختاری و چه غیر ساختاری، رو به گسترش است، اما آینده منطقه یورو موضوعی است که هم‌اکنون اروپا را در برگرفته است. در حال حاضر موضوع تجارت آزاد در اروپا مسئله‌ساز است. مردم اروپا اعتماد خود را به اتحادیه ازدست‌داده و نگران حوادث و اتفاقات بعدی در آن هستند. دیدگاه غالب در خصوص علل بحران‌های مالی «دیدگاه یونان» است.

تصور این نکته که چنانچه ایالات‌متحده امریکا نیمی از50 درصد تولیدات ناخالص داخلی خود را به کانادا و مکزیک صادر می‌کرد، چه بلا و مصیبتی بر سر اروپائیان می آمد خیلی سخت و دشوار نیست. یک منطقه آزاد تجاری بدون رویکرد واردات - محور نمی‌تواند به حیات خود ادامه دهد. اروپا در حال حاضر نقش محوری در واردات محصولات آلمان دارد. کشور آلمان با حجم صادرات بیش ازنیمی از تولیدات ناخالص داخلی به اروپا، چهارمین و بزرگ‌ترین اقتصاد جهان به شمار می‌رود. اروپا با چنین رویکردی قادر به ادامه حیات نخواهد بود.

 اندیشکده استراتفور در پایان این مقاله به نقل از جرج فریدون با اشاره به تغییرات احتمالی متزلزل و روبه‌جلو در این اتحادیه می‌افزاید:

با این وصف، در حال حاضر سه رویکرد در اروپا وجود دارد. 1) تمایل به کنترل مرزها که ضمن کنترل تردد تروریست‌ها، تحرکات کارگران در این اتحادیه به حداقل خواهد رسید. 2) تقویت نظام ملت- دولت با اجرای سیستم تسهیل‌کننده کمی توسط بانک مرکزی اروپا که ممکن است بدهی‌های کشورهای عضو این اتحادیه را بر دوش کشد 3) وجود یک پایگاه سیاسی تحت لوای اروپا که هم‌اکنون روبه اضمحلال و فروپاشی است.

موضوع موردبحث درباره اروپا این نیست که آیا این قاره می‌تواند موجودیت فعلی خود را حفظ نماید، بلکه مسئله اصلی این است که چطور می‌خواهد وضع موجود را تغییر دهد. دلهره‌آورترین سؤالی که ممکن است در ذهن تداعی کند این است که آیا اروپا می‌تواند اتحاد خود را حفظ نماید، یا اینکه به دوران ناسیونالیسم برگشته و باید منتظر پیامدهای آن باشد.

مهم‌ترین سؤال که در اذهان مردم جهان وجود دارد این است که آیا واقعاً کشمکش‌ها، درگیری‌ها و جنگ در جهان پایان خواهد پذیرفت، یا اینکه تصور واهی و اغواگرانه است. اروپا ثروتمندترین منطقه در جهان است. مجموع تولید ناخالص داخلی این قاره از مجموع کل تولید ناخالص داخلی ایالات‌متحده امریکا بیشتر است. مضاف اینکه، مجموع تولید ناخالص داخلی اروپا با مجموع تولید ناخالص داخلی کشورهای آسیا، خاورمیانه و آفریقا برابری می‌کند. وقوع جنگ و درگیری‌ها در اروپا؛ نه‌تنها این قاره، بلکه کل جهان را تحت تأثیر خود قرار خواهد داد.

چند سال گذشته، حتی صحبت از جنگ در اروپا حرفی مهمل و پوچ می‌نمود و شاید در زمان حال هم احمقانه به نظر می‌رسد، اما کشور اوکراین همچون یوگسلاوی سابق، از موقعیت خاصی در اروپا برخوردار است. همواره یک حس اعتماد در مردم اروپا وجود دارد که فکر می‌کنند در جهان تافته‌ای جدا بافته هستند. شاید هم درست باشد، اما این قاره شاهد ازهم‌پاشیدگی سازمان‌ها و موسسات خود است. تاریخ بندرت می‌تواند پاسخگوی انتظارات امیدوارکننده ما باشد.

مترجم: بهزاد مجد پزشکی

انتهای پیام /

 

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها