امروز : یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 4
۱۳:۵۱
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 146607
تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۱۳۹۳ - ساعت ۰۶:۰۰
تعداد بازدید: 7
بسته گزارش تحلیلی روزانه فارس به تحلیل و بررسی برخی اخبار و مطالب کمتر دیده شده در لابه‌لای رسانه‌های کشور می‌پردازد. در این بسته ...

بسته گزارش تحلیلی روزانه فارس به تحلیل و بررسی برخی اخبار و مطالب کمتر دیده شده در لابه‌لای رسانه‌های کشور می‌پردازد. در این بسته گزارشی _ تحلیلی علاوه بر خوانش اخبار؛ سوابق و برخی تحلیل‌های موجود پیرامون این مطالب نیز آورده شده است.

 

***

 

تعارف توافق نهایی کوبا و آمریکا به ایران با دست‌های داخلی

یکی از رسانه‌ها اخیراً در لابه‌لای گزارشی پیرامون توافق نهایی کوبا و آمریکا که در سال میلادی اخیر و پس از مصافحه مشهور رائول کاسترو و باراک اوباما، رؤسای جمهور دو کشور منعقد شد، نوشته است:‌

«(رائول کاسترو) خواهان برقراری رابطه اقتصادی و دیپلماتیک اما با حفظ ایدئولوژی بزرگ سیاسی و انقلابی کوبا است. کما اینکه در اظهارات خود پس از آشتی 19 دسامبر پیوسته اعلام کرده است که آشتی با آمریکا به معنای کامل آن نبوده و کوبا هنوز بر سر مواضع ایدئولوژیک خود زاویه شدیدی با آمریکا دارد»



این رسانه می‌افزاید:

«از طرف دیگر وقتی پس از آزادی 17 دسامبر 2014 (آلن گراس آمریکایی و سه جاسوس کوبایی از سوی دو طرف) اوباما بصورت رسمی و البته شفاف اعلام کرد که 55 سال تحریم بی‌نتیجه بود و عملا عدم توفیق در پروژه تسلیم کردن و منزوی ساختن کوبا را پذیرفت... اساس ایدئولوژی چه‌گوآرا مخالفت با آمریکا بود... حالا رائول کاسترو...با دیدن رنج زندگی کوبایی‌ها خواسته با مذاکراتی اقتصاد کشور خود را در مسیری عقلانی قرار دهد؛ عقلانیتی که با وجود برقراری ارتباط با دشمن دیرینه، از همان مسیر تسلیم ناپذیری همیشگی می‌گذرد»

 

*اماره تحلیلی مذکور به چند دلیل سخن درست و مدللی محسوب نمی‌شود:

یکم: این مسئله اهمیت چندانی ندارد که رائول کاستروی چپ‌گرا و مخالف سیاست‌های ضد آمریکایی فیدل کاسترو و ارنستو چگوارا، بعد از مصافحه با اوباما و عقد توافق نهایی با کاخ سفید؛ همچنان تأکید کند که کوبا بر سر ایدئولوژی‌های خود باقی مانده است.

فی‌الواقع او حتی اگر این روزها ردایی انقلابی‌تر از برادرش و چگوارا نیز بر تن کند؛ کسی این ژست انقلابی را از او باور نخواهد کرد زیرا مسئله‌ی یک دشمنی ایدئولوژیک دیرینه در میان است که یک طرف، یعنی آمریکا از مواضع خود در آن هرگز کوتاه نیامد اما طرف دوم، یعنی هیئت حاکمه کوبا به سرپرستی رائول کاسترو، کوتاه آمدند و با یک توافق نهایی! عملاً اعلام کردند که در تمام سال‌های رفته هیچ عقلانیتی در پس مخالفت آنها با آمریکا نبوده است! (مسئله‌ای که رسانه‌های جهانی این روزها به کرّات درباره کوبا بر آن تأکید می‌ورزند)

 

دوم: نظر اوباما درباره بی‌تأثیری تحریم‌های آمریکا علیه کوبا هم فاقد ارزش است چون او در شرایط پیروزی بزرگ کاخ سفید علیه کوبا این نظر را اعلام می‌کند.

همانطور که در شرایط تسلیم ماندلا و انقیاد او از سیاست‌های جامعه جهانی آمریکا نیز از وی تجلیل کرد.(و این در حالی بود که آمریکا دشمن شماره یک ماندلا تا قبل از زندان رفتن او و حتی طی سال‌هایی از حضور او در زندان محسوب می‌شد)

وانگهی کیست که نداند تحریم‌های آمریکایی علیه هر کشوری، بیش از آنکه اثر اقتصادی داشته باشد؛ قرار است اثر روانی داشته و ابزار فشار باشد.

و لذاست که هیچکس تا قبل از توافق نهایی کوبا و آمریکا نه تنها از زبان هیچ دولتمرد آمریکایی نمی‌شنید که تحریم‌ها بی‌اثر بوده بلکه هزاران سخنرانی و برنامه و گزارش و غیره در باب اثر فراوان تحریم‌ها بر اقتصاد و زندگی مردم کوبا و منزوی بودن این کشور در رسانه‌های جهانی منتشر می‌شد.

(حتی نوجوانان هم در سرتاسر دنیا به روشنی به یاد می‌آورند که برخورد رسانه‌های آمریکایی با کوبا برای نشان دادن اثر تحریم‌ها و انزوا؛ همانند سبک برخورد با کره شمالی بود)

عقول سلیم همچنین به راحتی تشخیص می‌دهند که آنچه را که آمریکا از پس بیش از 2 هزار طرح ترور برای فیدل کاسترو؛ قصد داشت بدست بیاورد؛ اکنون با توافق نهایی پیرامون کوبا بدست آورده است.

برای آمریکا هیچگاه شخص کاسترو ارزشی نداشت بلکه این آرمان کاسترو و چگوارا بود که می‌بایست در یک ترور یا یک تسلیم‌طلبی از بین می‌رفت که رفت!

 

سوم: بیان اشاره شده در قسمت پایانی خود همچنین توضیح نمی‌دهد که کوبایی‌ها در چه رنج خاصی قرار داشته‌اند که اکنون قرار است با عقلانیت رائول کاسترو در تسلیم مقابل آمریکا، رفع شود؟!

باید بصورت واضح متوجه این نکته بود که مردم یک کشور به عنوان تکیه‌گاه اصلی هیئت حاکمه آن کشور؛ اگر شرایطی را نخواهند و در مقطعی احساس کنند که شرایط موجود دیگر قابل تحمل نیست؛ حتماً و در واقعیتی بلامنازع، دیر یا زود اقدام به خیزش اکثریتی خواهند کرد.

با عنایت به این نکته، چگونه است که کوبای مغرور که ده‌ها سال را در مقابل آمریکا مقاومت کرده و حتی روزهای گرسنگی را هم پشت سر گذاشته و انواع توطئه‌های آمریکایی را دفع کرده است؛ به یکباره در شرایط رنج بی‌پایان کوبایی‌ها! تصمیم می‌گیرد با آمریکا پای میز مصالحه بنشیند؟!

 

و چهارم: اینکه کوبا پس از اقدام به توافق نهایی با آمریکا (که رسانه‌های جهانی با کنایه از این می‌گویند باید برای ایران هم الگو باشد) دقیقاً چه چیزهایی به دست خواهد آورد را باید منتظر ماند و تماشا کرد اما سخن اصلی‌تر آنست که همه می‌دانیم کوبا عقلانیت انقلابی خود را در جریان توافق اخیر با آمریکا کنار گذاشت و تسلیم شد.

و همین له شدن عقلانیت انقلابی، به مسلخ رفتن آرمان‌های کوبا در معارضه با آمریکا و پیر شدن انگیزه‌های انقلابیون کوبا، به وضوح به صاحبان خرد و بصیرت نشان می‌دهد که کوبا چه چیزهایی را پس از توافق نهایی با آمریکا؛ به دست خواهد آورد.

 

***

 

خاتمی برای آنها که می‌خواهند فریاد بزنند، رهنمود بدهد!

سایت جماران، خبری را با مضمون دیدار محمد خاتمی با تنی چند از زندانیان سیاسی قبل از انقلاب و چند نفر از کسانی که در ایام جنگ در جبهه شرکت کرده‌اند منتشر کرده است.

در بند انتهایی این خبر و پس از سخنان خاتمی، شخصی به نام «حجت‌الاسلام پروازی» سخنرانی کرده و در جمع حضار خطاب به خاتمی گفته است:

«نسل سوم انقلاب نجیبانه سکوت کردند و فکر می کنیم نسل چهارم بخواهند شجاعانه فریاد بزنند. برای راهنمایی نسل چهارم رهنمود دهید»

 

*کنایه‌ی سیاسی که باید خطاب به فرد مذکور و صحبت‌هایش در پیشگاه خاتمی بیان شود این است که خاتمی قبل از این دعوت! نیز بارها و بارها رهنمودهایش را برای فریاد زدن، بویژه در سال‌های 78 و 88 ارائه کرد اما آنهایی که به حرف‌های او عمل کردند؛ هرگز راه به جایی نبردند.

بطور مثال خاتمی در سال 88 در بحبوحه اغتشاشات از این گفت که «تنها راه پیروزی مقاومت است»! چند سال بعد در یک رهنمود دیگر اظهار کرد که ایران همچنان از «استبداد داخلی» رنج می‌برد و همچنان نیز بر فکّ حصر فتنه‌گران در قالب رهنمودهایی تأکید می‌ورزد.

اما در سرانجام تمام این رهنمودهای غیر عقلایی؛ این خاتمی است که در سپهر رسمی سیاست کشور منزوی شد و نظام اسلامی به او و جریان هم‌فکر او بدبینی قابل اثباتی پیدا کرد.

خطاب به فرد مذکور و خواسته‌اش از خاتمی همچنین باید گفت که «آزموده را آزمودن دوباره خطاست» و لذا تشویق نسل‌های نو به خیزش و شورش علیه نظام اسلامی با ابزارهایی مثل «القای استبداد» و «مفسد نمایی از نظام» باد در مشت کردن است و تجربه سال 88 نشان داد که راه به جایی نخواهد برد.

محمد خاتمی هم اکنون در کشاکش دو تئوری قرار دارد.

تئوری اول که همچون مثال بالا؛ مشخصاً او را به کنشگری دوباره علیه نظام فرا می‌خواند و تئوری دوم که همچنانکه از لسان خاتمی هم شنیده شده؛ او را به عذرخواهی از رفتارهای گذشته علیه نظام اسلامی و حذف بدبینی‌های نظام نسبت به شخص خاتمی و جریان سیاسی هم‌فکر وی دعوت می‌کند.

شایان ذکر است فرض انحرافی معترض بودن نسل‌های نو علیه نظام اسلامی؛ در حالی مطرح می‌شود که تحلیلگران منصف ایرانی و حتی غیر ایرانی معتقدند میزان اقبال نسل‌های نو به تفکر و ماهیت نظام و انقلاب اسلامی از نسل اول انقلاب هم پرشورتر، فکورانه‌تر و دقیق‌تر است.

رفتارهایی مثل 9 دی سال 88 و راهپیمایی اخیر 22 بهمن، عقیم ماندن فتنه‌های سال 78 و 88 توسط جوانان بسیجی و شتاب علمی کشور در زمینه‌های مختلف پس از صلای رهبر معظم انقلاب، شاهدی بر این مدعا هستند.

 

***

 

«آدرس اشتباهی ناخواسته» به سود پروژه مفسدنمایی از نظام

یکی از رسانه‌ها، اخیراً یادداشتی را به قلم شخصی به نام س.ک از استادان دانشگاه، منتشر کرده است.

نویسنده در قالب این یادداشت و با بیان اینکه خود دو پسر دارد و به جوانان هم نزدیک است! به زعم خود اقدام به شمردن پنج ضعف عمده جامعه ایران درباره جوانان کرده و در ادامه راهکارهایی را هم برای رفع آنها ارائه کرده است.

او در یادداشت خود پنج ضعف عمده «وجود منافقان و دروغگویان درباره ارزش‌ها»، «تخلفات اقتصادی»، «شبهات دینی»،‌ «وجود مفاسد اخلاقی و مقولاتی مثل ماهواره و شبکه‌های اجتماعی» و «اشتغال» را در زمره این مشکلات برمی‌شمرد.

 

*باید دانست که کار تحلیلگر، زدودن غبار از چهره واقعیت‌ها و توجه دادن جامعه به سمتی که مسئله اصلی در آنجا قرار دارد، است.

روی دیگر این سخن آنست که کار یک روشنفکر و یک تحلیلگر، پاسخ به سؤال است نه فهم و تنقیح «آنچه در جوی می‌رود آب است». چه اینکه مسلماً بیان واضحات سبب ورود به نتیجه‌گیری‌های غلط نیز می‌شود.

نویسنده یادداشت مذکور در حالی از وجود 5 معضل اشاره شده بعنوان مشکل جوانان ایرانی در دنیای امروز نام برده است که مشخصاً این آسیب‌ها نه تنها دامنگیر ایران کنونی که دامنگیر همه‌ی جوامع در تمام اعصار بوده و هست.

مگر در جامعه دوران امیرالمؤمنین و امام مجتبی(علیهم السلام)؛ منافقین و مفسدین اقتصادی و اخلاقی و همچنین شبهات دینی و مشاکل اقتصادی وجود نداشتند؟!

مگر هم اکنون برای مثال در کشور آمریکا هم حتی چنین معضلاتی وجود ندارد؟!

آیا در حال حاضر در آمریکا مشکلات اقتصادی، شبهات اعتقادی (با مبنای اعتقادی حکّام آمریکا) فساد مالی و اخلاقی، کمبود اشتغال و غیره وجود ندارد؟!

کشف این مقولات یک دستاورد بزرگ محسوب نمی‌شود.

چه اینکه اگر در همین راستا بدانیم یکی از طراحی‌های ددمنشانه و کثیف دشمن در ماه‌های اخیر؛ توطئه «مفسدنمایی» و «القای استبداد» در نظام اسلامی است؛ شاید معضل برشمردن واضحات کمی آشکارتر شود.

آیا غیر از این است که از صحبت‌های مذکور؛ ضعف سیستم، ناکارآمدی نظام و آسیب‌های ناشی از فساد تن رنجور حکومت استنباط می‌شود؟!

صد البته و ان‌شاءالله نیت نویسنده مذکور خیر بوده است اما باید دانست که راه برخورد با مشکلات طبیعی جوامع انسانی؛ بیان هزار باره آنها نیست بلکه روشن کردن ابعاد مکتوم و زوایای تاریک آنها و همچنین روکردن دست دشمن در وادی سوء استفاده از آنهاست.

آیا اگر برخی جوانان کشور بدانند که راه اشتغال، دیگر نه در استخدام! و در مشت دولت که در تولید، خدمات و کار اقتصادی قائم به ایده و تفکر است؛ بخش عظیمی از نگرانی‌های موجود حل نخواهد شد؟!

آیا اگر مثلا در بحث بروز فساد؛ به جای اشاره به وجود فساد به این مسئله اشاره شود که اگرچه وجود فساد طبیعی است اما عزم و برخورد حاکمیت دینی با مفاسد، طلیعه پیشرفت بیشتر نظام و مردم است؛ بخش زیادی از شبهات موجود در این زمینه مرتفع نخواهد شد؟!

متأسفانه در همین اثنی، چهره‌های یک جریان سیاسی خاص در کشور نیز با بیان جملاتی مثل «در شرایط بحرانی هستیم»، «در ایران، هرکس بتواند قانون را دور می‌زند»، «واضح است که مشکل داریم»، «بزرگترین فساد قرن در ایران اتفاق افتاده» و ... بصورتی دانسته یا نادانسته در حال بازی در پروژه مفسدنمایی از نظام اسلامی و القای استبداد هستند.

اکنون باید به قضاوت نشست که آیا وظیفه تحلیلگران و استادان دانشگاه، کشف مفاسد مورد اشاره افراد مذکور است یا بیان حقیقت؟!

 

***

 

اغتشاشگران ونزوئلا؛مردم، دانشجویان یا عُمّال آمریکا

این تصاویر را خبرگزاری رویترز از اغتشاشات کشور ونزوئلا منتشر کرده است.













رویترز در توضیح تصاویر بالا، تأکید مؤکدی دارد بر اینکه اغتشاشگران، دانشجویان ونزوئلایی هستند.

اغتشاشات ونزوئلا، پس از درگذشت چاوز و تقریباً همزمان با اغتشاشات کشور اوکراین آغاز شد.

شبکه صهیونیستی رسانه‌های جهانی از ابتدا تلاش کردند تا اغتشاشگران ونزوئلایی را دانشجویانی معرفی کنند که به نمایندگی از مردم و برای اعتراض به وضعیت اقتصادی این کشور به خیابان‌ها آمده‌اند.

این در حالیست که در گزارش‌های همین رسانه‌ها آمده است که اغتشاشگران، خواهان سرنگونی حکومت فعلی در ونزوئلا و براندازی نیکلاس مادورو هستند.

نظیر همین رخدادها در کشور اوکراین نیز به وقوع پیوست و اغتشاشگران اگرچه در روزهای اول با بهانه‌های واهی اقتصادی به صحنه آمدند اما پس از مدتی افشا کردند که برای مبارزه با حکومت مرکزی به خیابان‌ها آمده‌اند.

با این حال ولی اغتشاشات اوکراین موفق‌تر از اغتشاشات ونزوئلا و هنگ‌کنگ بود و موفق به براندازی شد.

نکته واضح اغتشاشات در ونزوئلا، اوکراین و هنگ‌کنگ؛ مخالفت آمریکا با دولت‌های این کشورها و حمایت آشکار کاخ سفید از اغتشاشگران این کشورها است.

با وجود پروپاگاندای موجود اما به نظر می‌رسد که بر خلاف اوکراین؛ اغتشاشات ونزوئلا از رمق چندانی برخوردار نیست و دولت مرکزی از آنجا که حمایت اکثریت مردم ونزوئلا را دارد؛ می‌تواند در مقابل پروژه ناآرام‌سازی و براندازی اقتصادی بایستد.

فرجام اغتشاشات هنگ‌گنگ اما همچنان در هاله‌ای از ابهام است.

گفتنیست، رهبر معظم انقلاب اسلامی در سخنرانی خود در ابتدای سال جاری تأکید کردند که دشمنان برای جمهوری اسلامی ایران نیز در حال طرح توطئه هستند و تلاش می‌کنند تا مردم را به بهانه تحریم‌ها به خیابان‌ها بکشانند...

منبع : فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار