امروز : سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ - 2017 October 17
۱۳:۴۰
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 148257
تاریخ انتشار: ۲۲ اسفند ۱۳۹۳ - ساعت ۱۱:۲۶
تعداد بازدید: 275
متن و صوت
متن زیر گزارشی از جلسات سخنرانی جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در ایام فاطمیه اول در اسفندماه 93 برگزار شده است.

متن و صوت

به گزارش پیروان مــوعـــود ؛متن زیر گزارشی از جلسات سخنرانی جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در ایام فاطمیه اول در اسفندماه 93 برگزار شده است. ایشان در این جلسات درصدد هستند که مسئله امنیت روانی و اجتماعی را مورد بررسی قرار دهند و مبانی آن را از جهت توحیدی بررسی نمایند. قابل ذکر است برای مشاهده جلسات فاطمیه اول سال گذشته از لینک بالا استفاده کنید.

جلسه اول: دریافت صوت - مشاهده متن
جلسه دوم: دریافت صوت - مشاهده متن

جلسه سوم: دریافت صوت - مشاهده متن
جلسه چهارم: دریافت صوت - مشاهده متن

جلسه اول / بررسی ریشه های خوف و اضطراب در انسان؛ شرک و تعلق به اله متعدد

در روایت امام رضا(ع) فرمودند که: «سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا» که مفاد آن این است که حضرت می فرمایند: شنیدم خداوند عزّ و جل فرمود: «کلمة لا اله الا الله» حصار محکم من است، هر کس داخل آن گردید از عذاب من در امان خواهد بود. و البته حضرت در ادامه سخنان خود، آن را مشروط به پذیرش ولایت و امامت معصومان (علیهم السلام) می کند.

قصد ما این است که در این چند جلسه پیرامون امنیت و پایگاه امنیت روانی و اجتماعی سخن گوییم. انسان به شکل فطری به دنبال امنیت روانی و اجتماعی است. اما این مهم چگونه حاصل می شود؟ چگونه انسان می تواند به فضای امن دست یابد و اصولاً عواملی که امنیت انسان را تهدید می کنند چه چیزهایی هستند؟

بررسی ریشه اصلی اضطراب و ناامنی انسان

ریشه اصلی اضطراب انسان، به شرک در پرستش بازگشت می کند. یعنی انسان ناچار است، برای خود محبوب هایی را انتخاب کند و پای آن ها بایستد و برای آن ها فداکاری کند. انسان سرمایه های خود را در راه هایی خرج می کند مهم این است که او کدام محبوب و معبود را انتخاب می کند. و نکته مهم همینجاست که اگر انسان مبتلا به محبوب هایی ناپایدار و فانی شد، نا امنی در انسان ایجاد می کند.

دو تحول بالاجبار در عالم وجود دارد. یکی تحول در درون ماست. یعنی تحولی که طی آن از نطفه به طفلی تبدیل شدیم و بعد به یک کودک و بعد هم بزرگ و بزرگ تر شدیم تا به بزرگ سالی رسیدیم و بعد هم کهن سال می شویم و در نهایت می میریم. این تحولات خارج از اراده و اختیار ما می باشد. دیگری تحول در بیرون ماست. تحولی که طی آن عالم پیرامون ما تغییر می کند. چه بخواهیم چه نخواهیم بهار پاییز می شود. ما نمی توانیم کاری کنیم. این محبوب های فانی که به آن ها دل بسته ایم ناگزیر کهنه می شوند.

با این دو تحول، هم در وقت انتظار وصال و هم در وقت وصال، در انسان خوف ایجاد می شود. زیرا این واضح است که حتما زمان جدایی از محبوب فرا خواهد رسید و این اضطراب آفرین است. پس یکی از ریشه های ناامنی و اضطراب در ما تعلق خاطر به محبوب ها و معبودهاست. (البته در مؤمن این شرک ها و تعلق ها خفی است. ولی گرد و غبارهایی در دل انسان می نشاند که باعث نگرانی می شود) هر چه انسان به فراغ نزدیک تر می شود این خوف بیشتر می شود و هنگام فراغ، این خوف جایش را به حسرت و حزن می دهد.

حتی گاهی فرد عکس های قبلی خود را نگاه می کند و یا تقویم را ورق می زند و می بیند که به چه محبوب هایی دل بسته است و احساس ناامنی و اضطراب می کند. اگر انسان به این محبوب ها دل بسته باشد، در متن همراهی و وصال هم در دل انسان خوف و نگرانی ایجاد می کند.

در واقع این هایی که ما به آنها دل بسته ایم جلوه های رحمت خدا و واسطه های فیض هستند، لکن مسئله این است که خود اینها محل اثر دانسته شده و نگاه انسان را معطوف به خود کرده است. این مشکل است و باید درمان شود که با دیدن اینها باید فقط به خدا متعلق شد و از دست او گرفت. در دعای شریف حضرت فرمودند: «وَ اصْرِفْنِی بِقَضَاءِ حَاجَتِی وَ کِفَایَةِ مَا أَهَمَّنِی هَمُّهُ مِنْ أَمْرِ دُنْیَایَ وَ آخِرَتِی» یعنی خدایا، آنچه از خواسته های دنیایی و آخرتی برای من اهمیت دارد را برآورده کن. یعنی در دل نیاز خدا را می بیند که او برطرف کننده نیاز من است. لذا کسی که این نگاه را دارد به هیچ آیاتی از خداوند دل نمی بندد و هر یک از جلوه هایی که از مظهر حق تعالی می آید به یاد خدا می افتد و شور و اشتیاق او به حضرت حق بیشتر می شود. و هیچ گاه نگران رفتن این جلوه ها نمی باشد چون می داند که در هر لحظه این جلوه ها در حال آمدن و شد هستند و هیچ گاه آن ها تمام نمی شوند.

منشأ خوف از مرگ

خوف و اضطرابی که ما نسبت به مرگ داریم هم چیزی جز همین خوف نیست. دلیل آن هم تکیه گاه هایی است که از ما گرفته می شود. ما نیاز به تکیه گاه داریم و نمی توانیم تکیه ندهیم. ما ناچار به این پناه گاهیم. ما فقیریم. اگر تکیه گاه های ما از جنس خود ما باشند مانند این است که هزار تا صفر را روی هم بگذارید که چیزی حاصل نمی شود. این تکیه کردن و اخذ الهه را در قرآن در سوره مبارکه عنکبوت می بینیم که می فرماید: «مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُواْ مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَآءَ کَمَثَلِ الْعَنکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتًا وَإنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنکَبُوتِ لَوْ کَانُواْ یَعْلَمُونَ * إنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا یَدْعُونَ مِن دُونِهِ مِن شَىْءٍ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ * وَتِلْکَ الأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا یَعْقِلُهَآ إلاَّ الْعَالِمُونَ»(عنکبوت/41-43)

پس اگر الهه انسان محبوب هایی بودند که فانی و زایل هستند و نمی مانند، در ما ایجاد اضطراب و ناامنی و خوف می کنند و این خوف ها در دل ما می مانند تا لحظه مرگ که همه با هم سر بر می آورند. یعنی این تعلقات و محبت هایی که باید با آنها تسویه حساب می کرد ولی بجای آن تسویف کرده است، در هنگام مرگ بروز پیدا می کند و با جداشدن اینها از ما رنج و وحشت رخ می دهد. در واقع موت انسان به معنای موت الهه های او است که دارد از دستش می رود. و الا اگر کسی به هیچ یک از امور دنیای تکیه نکرده باشد هیچ دل نگرانی ندارد؛ که اینها را صاحب اثر نمی دیده است. لذا موحد از دنیا به راحتی جدا می شود. با یک بسم الله از این دنیا به دنیای دیگر منتقل شود.

تعدد الهه و محل اثر نتیجه شرک و عامل دیگر در خوف و ناامنی

اگر انسان به پدیده های «آفل» و تمام شدنی دل بست ناچار است که آلهه های متعدد بگیرد. چنین کسی می بیند که از دست افراد و... متعددی می گیرد. همه اینها ما را دعوت هم می کند. انسان وقتی می خواهد سراغ الهه دیگر برود قبلی هنوز او را صدا می زند و لذا شما باید اینها را رهاکنی و نیم خورده از آن رد شوی یا از یکی بگذری. مثال آن در انتخاب رشته ها و آرزوها و... است که اگر دل به آنها بست در میان آنها نمی داند چه کند. همه اینها الهه ها و محبوب ها تمامیت خواه هستند؛ یعنی می خواهند که انسان را به طور کامل به خود مشغول کنند، و لذا انسان را راحت نمی گذارند و او را رها نمی کنند. و بعید نیست این آیات قرآن در رابطه به همین پدیده است که فرمود: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلاً فیهِ شُرَکاءُ مُتَشاکِسُونَ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیانِ مَثَلاً الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ»(زمر/29) می فرماید: خداوند مثالى زده است که مردى را که مملوک شریکانى است که درباره او پیوسته با هم به مشاجره مشغول اند، و مردى که تنها تسلیم یک نفر است آیا این دو یکسان اند؟! یعنی چون معبودهای انسان متعدد هستند و هر یک تمامیت خواه هستند به کم راضی نمی شوند و می خواهند که تمام انسان را به خود مشغول کنند پس در انسان ایجاد اضطراب می کند که باید او را رها کنی و به بعدی بپردازی.

(و البته مومن اینگونه نیست و به مقدار نیاز آنچه خدا برایش آماده کرده می خورد و نگران نیست که تعدد وسائط را کاری ندارد که او دل در گرو خدا دارد. لذا از نعمات الهی به حدی که برای او تعیین شده است با در نظر گرفتن لطف حق تعالی استفاده می کند و در همان لحظه به یاد خدا هست و هیچ به آن ها دل نمی بندد)

و نکته دیگر این است که اگر خداوند ظرفیت انسان را به اندازه هر یک از این محبوبیت ها قرار می داد، دیگر طلبی برای او باقی نمی ماند. اما انسان ظرفیتی دارد که هر یک از این محبوب های محدود نمی تواند به او پاسخ دهد. یعنی ظرف وجودی ما از این الهه های متعدد بیشتر است و هرچه از آنها استیفاء هم بشود باز انسان آرام نمی گیرد. (مرحوم امام ره از استادشان مرحوم شاه آبادی این را زیاد نقل می کردند که این نشان می دهد ما طالب خدا هستیم وگرنه با بدست آوردن چیزی غیر خدا باید آرام می گرفتیم)

عامل دیگر خوف، بی اثری الهه هاست / راه حل نا امنی و اضطراب

اگر انسان از این بتکده ها بیرون آمد و به الله پناه برد که تحول ندارد و ما را رها نمی کند که فرمود: «وَ هُوَ مَعَکمُ أَیْنَ مَا کُنتُمْ»(حدید/4) درحالی که ما از عوالم عبور می کنیم، او همراه ما است و از ما جدا نمی شود. او شریکی ندارد. «هُوَ الَّذِی فِی السَّمَآءِ إِلَهٌ وَ فِی الارْضِ إِلَهٌ وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ»(زخرف/43) و اگر به این اله متمسک شدی به چیزی نیاز نداری که فرمود: «وَ مَن یَتَوَکلَ عَلىَ اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه»(طلاق/3) همه مقدرات در دست اوست. در واقع ما یک تکیه گاه می خواهیم و اگر این نباشد همه چیز انسان را بازی می دهد که فرمود: «حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَیرَ مُشْرِکِینَ بِهِ وَ مَن یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیرْ أَوْ تَهْوِى بِهِ الرِّیحُ فىِ مَکاَنٍ سَحِیق»(حج/31) بدون خدا هیچ تکیه گاهی نیست و انسان بازیچه همه عوامل شده و طعمه شیطان می شود. پس باید به خدا و الله پناه برد تا این خوف و حزن ها برود.  

نکته دیگر این است که معبودهای ما کاره ای نیستند. قرآن مقایسه می کند که اینها کاره ای هستند؟! می شنوند و یا اجابت می کنند؟! هنگام سختی وقتی دوستی را که صدا می زنید چه کسی است که او را نگه داشته است که شما بتوانید به او تکیه کنید. وقتی خدایی که من گرفته ام و تکیه کرده ام نمی شنود و اگر بشوند قدرت بر اجابت ندارد. لذا فرمودند: «الحمدالله الذی وکلنی الیه و لم یکلنی الی الناس فیهینونی» که اگر مرا به کسی غیرخودش حوالت می داد آنها جواب مرا نمی دادند. و یا فرموده اند که: «قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی إِذاً لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الْإِنْفاقِ»(اسراء/100) یعنی اگر خزائن نامحدود خداوند هم دست ما بود ما حریص هستیم و به دیگری نمی دادیم. ما بخیل هستیم و او جواد است. لذا اگر این عالم چیزی را به ما می بخشد از جود اوست. و او از طریق وسایط است که به ما چیزی را می رساند. طفل خیال می کند که این شیرهاست که به ما آب می دهد و یک خرده بزرگ تر می شود می رسد به اینکه این شیرها به منبعی وصل است و بعد هم می فهمد که به چشمه ای وصل است و بعد هم می فهمد که از آسمان آمده است. اما گاه بعدی این است که از ملکوت عالم امده است و بعد هم «بیده ملکوت کل شیء» را درک می کند. پس تکیه گاه های ما اصلا هیچ کاره هستند. وقتی من بی چیز و فقیر به این خدایان فقیر و هیچ کاره تکیه کردم، طبیعی است که مضطرب باشم. اما خدا در مقابل غنی است. او همه کاره است. اگر من مملوک هستم او مالک است. اگر من فقرم او غنی است. اگر من مذنب هستم او غفور است. اگر من خرابکاری می کنم او جبران می کند. لذا در دعا فرمودند: «اللَّهُمَّ أَنْتَ عُدَّتِی إِنْ حَزِنْتُ ، وَ أَنْتَ مُنْتَجَعِی إِنْ حُرِمْتُ ، وَ بِکَ اسْتِغَاثَتِی إِنْ کَرِثْتُ ، وَ عِنْدَکَ مِمَّا فَاتَ خَلَفٌ ، وَ لِمَا فَسَدَ صَلَاحٌ ، وَ فِیما أَنْکَرْتَ تَغْیِیرٌ» جوانی رفته است ولی خدای جوانی که نرفته است. فرصت ها هم که رفته اند مگر فرصت ها کاره ای بوده اند، بلکه خداوند هر چه را که فوت شده است را جایگزین می کند.

پس خدا همه کاره است و اسماء حسنی دارد و همین تکیه گاه انسان است و خوف را می برد که به هر یک از صفات خداوند که توجهی داشته باشیم یک انبساط خاطری در ما ایجاد می شود. معنا ندارد کسی که در کنار چنان خدای کریم و رحمان و رحیم و عظیم و... است جایی برای اضطراب باقی نمی ماند. و البته بیش ترین چیزی که خداوند به او اعطا می کند محبت است. اگر انسان هیچ چیزی هم نداشته باشد ولی مورد محبت حق تعالی باشد کافی است. اگر خدای انسان همه چیز به انسان بدهد ولی محبت نداشته باشد، انسان خوف و نگرانی اش زائل نمی شود. پس خداوند در کنار تمام صفاتش رحمان و رحیم است. بسم الله الرحمن و الرحیم به همین معنا است. شما دارید با این کلام در همه امورتان از خدای مهربان استعانت می جویید.

وادی توحید، وادی امنیت و جمع بندی بحث

انسان در کنار چنین خدایی باشد هیچ چیزی نمی تواند آرامش روانی او را خدشه دار کند. طوفان و زلزله و... خوب این اتفاق ها چه می خواهند بکنند؟! مگر موجودی می تواند به ما ضرر بزند بدون اذن خداوند. حتی بالاتر زلزله روز قیامت است که موحد را نمی ترساند که عالم از دست او در نرفته است. مگر اینها می توانند من را از محبوبم جدا بکنند و یا مگر می توانند بدون اذن او در ملک من ورود پیدا کنند؟!

در باب مومن آل فرعون می فرماید: «فَوَقاهُ اللَّهُ سَیِّئاتِ ما مَکَرُوا»(غافر/45) یعنی ما او را بدی مکر آنها حفظ کردیم که البته در روایت فرمود که با قیچی او را تکه تکه کردند ولی خدا او را حفظ کرد و ایمانش لطمه نخورد و فداکاری کرد و به وصال رسید. و یا در جریان سحره و فرعون می فرماید: «قَالَ ءَامَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ ءَاذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِى عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکمُ مِّنْ خِلَافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ فىِ جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَیُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَ أَبْقَى * قَالُواْ لَن نُّؤْثِرَکَ عَلىَ مَا جَاءَنَا مِنَ الْبَیِّنَتِ وَ الَّذِى فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضىِ هَاذِهِ الحَیَوةَ الدُّنْیَا * إِنَّا ءَامَنَّا بِرَبِّنَا لِیَغْفِرَ لَنَا خَطَایَانَا وَ مَا أَکْرَهْتَنَا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ وَ اللَّهُ خَیرْ وَ أَبْقَى»(طه/71-73) می گوید فرعون اینها را تهدید کرد که شما شدید عذاب می کنم حالا اگر می خواهید ایمان آورید! اینها جواب دادند که محیط تصرف تو فقط همین است. تو داری ما را به محبوب نزدیک می کنی. هرکاری می خواهی بکن. مگر غیر از این است که ما می خواهیم به مقام شهادت خداوند برسیم؟! پس هر کاری که قوم باطل انجام می دهد ما را به این نزدیک تر می کند. فرعون با مؤمنی که ایمان آورده است چه کار می تواند انجام دهد. در روایت ذیل آیه فرمود رسول الله(ص) لبخند زدند که مومن عجب موجودی است که در هر شرائط ضرر نمی کند. یعنی خدا او را به وادی ایمن وارد می کند که چیزی به او لطمه وارد نمی کند. بنده خودم در احوالات بعض شهدا نکاتی دیده ام که این احوالات را فقط اولیای الهی می توانند داشته باشند.

و البته انسان مجبور نیست این خدا را انتخاب کند. ولی اجباراً این محبت خود را باید به پای معبودی بریزد. همه سؤال انسان در دنیا این است که انسان در دنیا به چه کسی عشق بورزد. این معنا را در آیه الکرسی دقیق آمده است که آن عروه وثقی را انسان می گیرد یا خیر. خدایی که حی و قیوم است و... را گفتیم و تبیین کردیم. و اگر کفر ورزیده شد یک سیر غیر ایمن رخ می دهد که کار شما را طاغوت بدست می گیرد و گرفتار می کند. (در مقابل هم جریان ایمان است که خدا شما را سیر می دهد و وادی توحید می کشاند و از آثار آن هم امنیت است که کلمه لا اله الا الله حصنی)

در سوره مبارکه ذاریات هم همین مطلب آمده است که وقتی داستان ناکامی های اقوام گذشته را می گوید اعلام می کند که: «فَفِرُّواْ إِلىَ اللَّهِ إِنىّ لَکمُ مِّنْهُ نَذِیرٌ مُّبِین»(ذاریات/50) چون من منذر هستم و اعلام خطر می کنم . منذر کسی است که خطر را دیده است و اعلام خطر می کند. و از جانب او آشکارا آمده ام. و در آیه بعد می فرماید: «وَ لا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذیرٌ مُبین» یعنی با خدا اله اخذ نکنید که اگر به سمت خداوند پناه نبردید همان معبودهایشان باعث عذاب آنها می شود. پس حصن توحیدی موجب امنیت است و اگر انسان در مقام اخلاص تام قرار گرفت هیچ تهدیدی ندارند که فرمود: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُون»(نمل/89)

پس این خطر شرک و تعلق به غیر ما را تهدید می کند و البته ما نسبت به مخاطرات حساس هستیم و این را در خودمان نمی توانیم تغییر بدهیم. که اگر انسان می توانست یا تصورش نسبتش را به عالم عوض کند و در خصوصیاتش تغییر ایجاد کند به این معنا که عذاب الهی بر او مؤثر نباشد، هدایت و حجت بر انسان تمام نمی شود. و نیز اگر انسان می توانست در عالم تأثیر بگذارد و جهنم را بهشت کند، حرکتی با انذار رسولان رخ نمی داد. ولی خداوند هم اله در بیرون ماست و هم در درون ما. و لذا این آیات حجت را بیان می کند. تعلق ما به خدا امنیت زا و تعلق به غیر خوف دارد و این را انسان نمی تواند عوض کند. پس اگر ما به دنبال اله دیگری رفتیم رنج دوری از خداوند ما را می سوزاند. بنابراین تکیه گاه های ناپایدار ما و بتکده های ما همین ها عذاب ما می شوند. وقتی کسی بر سراب و باد و مانند آن خانه ساخت امنیتی ندارد. پس تنها وادی ایمن، توحید خواهد بود. اما شرط ولایت دارد به جه معناست را توضیح خواهیم داد. السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)

جلسه دوم / وادی توحید راه خروج از اضطراب و ناامنی

قرآن می فرماید: «الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ»(انعام/82) آنچیزی که موجب اضطراب و خوف ما می باشد الهه ها و تکیه گاه ها هستند. آنها به خاطر محدودیت هایی که دارند فانی و آفل هستند. که قرآن فرمود: «فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلین»(انعام/76). آن الهه ها از ما جدا می شوند. و نیز آن ها تمامیت خواه و شریکان متشاکس هستند که فرمود: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلاً فیهِ شُرَکاءُ مُتَشاکِسُونَ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیانِ مَثَلاً الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ» (زمر/29) و نیز بیان کردیم که اینها کاره ای نیستند و کاری از آنها برنمی آید و من فقیر را پر نمی کنند و تکیه بر چنین معبودها و الهه هایی خوف زاست.

و گذشت که برای رسیدن به نقطه امن باید به الله پناه برد که که الهه حقیقی است و می تواند تنها تکیه گاه ما باشد. شریک ندارد، همیشه با ماست. کسی است که می شنود و اجابت می کند. حکیم و رحیم و رحمان است. لذا قرآن فرمود: «فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذیرٌ مُبینٌ * وَ لا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذیرٌ مُبینٌ»(ذاریات/50-51) پس رسول الله(ص) بیان می کنند که شرک خوف ایجاد می کند و الهه های دیگر ایجاد مشکل و خوف و... می کند. و توحید و تمسک به خدا وادی ایمن درست می کند که در حدیث نورانی آمده است که: سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا» یعنی کلمه «لا اله الا الله» حصار محکم است و ایمنی ایجاد می کند.

امتحان الهی راه بریدن از شرک ها و الهه ها

البته این نکته هست که برای رسیدن به توحید رفتن این مسیر ابتدا همراه با سختی است و در واقع کار ابتلائات همین عبور دادن است. قرآن می فرماید: «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیه» این رنج حرکت رسیدن به خداست. و لذا فرمود: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرین»(بقره/155) یعنی خدا می فرماید که زیر پای شما را خالی می کنیم و شما را مبتلا خواهیم کرد. مانند وقتی که کشتی در دریا خراب می شود. خداوند همه تکیه گاه ها را خراب می کند و همه بتکده ما را ویران می کند. اگر خیال کنیم که زمین است که ما را نگه می دارد در صورتی که تکان بخورد خوف در دل ما ایجاد می شود و این خوف از ترک تعلقات است. اگر آبرو یک جایی جمع کرده باشید ما آن را می ریزیم. و کسانی که در مقابل این امتحان ها صبر می کنند به مقصد خواهند رسید.

در روایت می فرماید که دارایی هایی برای رسیدن به ما بود و نردبان سلوک بود. ولی اگر اینها حجاب شد اینها را خراب می کنیم. که با رفتن امکانات خدا را پیدا کنی. لذا صابر در این مقام خدا را یافته می گوید: «انا لله و انا الیه راجعون». انسان باید با جوانی و آبرو و امکانات به طرف خدا حرکت می کرد، اگر آن ها را محبوب خود قرار داد، خدا نردبان ها را از زیر پایش می کشد که متوجه شود. پس صابر کسی است که در نعمت اگر خدا را ندیده است، در فقدان ها او را می یابد. تعبیر عجیبی دارد قرآن که در عذاب های قوم بنی اسرائیل می فرماید: «وَ إِذْ نَجَّیْناکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظیم»(بقره/49) یعنی همه سختی ها که کشیدید از جانب پروزدگارتان بود. او شما را تربیت می کرد. لذا آیه فرمود که به صابرین بشارت بده که در میان این ابتلائات به خدا خواهند رسید.

ولایت شرط رسیدن به توحید و خروج از شرک / توضیح با آیه نور

پس این وادی ایمن، وادی توحید در مقابل وادی شرک است. در تعبیر دیگری داریم که «ولایه علی بن ابی طالب حصنی» و یا در همان حدیث حضرت شرط ولایت را مطرح می کنند. اما این به چه توضیحی است؟ برای رسیدن به وادی توحید باید از صراط ولایت عبور کرد. حتی عالی ترین سفره بهشت هم سفره ولایت اهل بیت است. یعنی بهشت که مقامات توحیدی هم هست بدون ولایت نیست. ما همراه حضرت یک سیر دائمی حرکت داریم و هیچ گاه وادی و توحید جدا نمی شوند. امکان ندارد که ما ولایت را پشت سر بگذاریم و از او جلو بزنیم.

برای توضیح مطلب در قرآن توضیح داده شده است که چگونه انسان هدایت می شود. یکی از آنها آیه نور است که فرمود: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فی زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ یَکادُ زَیْتُها یُضی ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلیمٌ* فی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیها اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ * رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إیتاءِ الزَّکاةِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ»(نور/35-37) در ذیل آیه روایت از امام رضا(ع) می فرماید که خدا هدایت کننده آسمان و زمین است و همه مخلوقات اگر می خواهند به حقیقت توحید برسند باید با نور الهی حرکت کنند. پرتوی نور الهی باید نشان آن ها باشد.

اما سیر در پرتو نور الهی اینگونه است که این نور تمثلی دارد که وجود مقدس رسول الله(ص) می باشند. اما این نور که متمثل شده است در یک شبکه به شما می رسد. در آیه بعد از اینکه این شبکه را توضیح می دهد، بیان می کند که این نور بالاخره در خانه هایی به شما می رسد که وصف آنها این است که: «فی‏ بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ» یعنی در اینجا ذکر و یاد خدا هست. در این خانه ها هیچ چیزی او را از یاد خداوند باز نمی دارد و همه جا برای او مسجد می شود. همه این شبکه برای رسیدن به نور است و معدن این نور هم همان نقطه تمثل آن است. یعنی تا اینجا امکان صعود و بهره برداری هست که به کنه نورانیت کسی برسد و کنه معرفت الله همانجاست (که در حدیث کنه نورانیت توضیح داده شده است) و این خانه ها، خانه های ولایت است. این همان دعای حضرت نوح(ع) است که فرمود: «رَبِّ اغْفِرْ لی‏ وَ لِوالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِنات»(نوح/28) ذیل همان آیه توضیح می دهند که این بیت ایشان دارالولایه است و همانجا اهل البیت را معنا می کند. بیت طهارت و نور منزل رسول الله(ص) است. و نور خود را امام به آنها سرایت می دهد و آنها نورانی و پاک می کند و همه نعمت ها از همین راه اخذ می شود مثل تسنیم و... که در قرآن ذکر شده است.

لذا اگر هدایت اینگونه بدست می آید و بدون امام راه رسیدن به توحید نداریم، حسبنا کتاب الله معنا ندارد. قرآن حبل الله است و راه رسیدن به آن هم امام است. کسی نمی تواند به قرآن که سراسر نور است راهی پیدا کند مگر از راه امام. قرآن همان چراغی است که خداوند در قلب پیامبر روشن است. می گوید: «الَر کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ»(ابراهیم/1) امام است که باید مردم را با این کتاب در وادی نور سیر بدهد. اگر کسی فکر کرده است که رسول یک آدرس می دهد که ما خودمان برویم این خطای فاحشی کرده است. قرآن با جان امام متحد است. نبی اکرم خودشان وادی توحید هستند. همه انوار الهی و اخبار غیبی در وجود ایشان خلاصه می شود. کسی نمی تواند خودش راه را برود چراکه رسیدن به این وادی ایمن جز از طریق ائمه نمی رسد. پس وادی توحید مقامات ولایت رسول الله(ص) و امیرالمومنین(ع) است.

توضیح شرطیت ولایت برای توحید؛ آیه شجره طیبه

اما آیه بعد در بحث هدایت: «أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فرع ها فِی السَّماءِ * تُؤْتی أُکُلَها کُلَّ حینٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ * وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرار * یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ وَ یُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمینَ وَ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ * أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوار * جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرار»(ابراهیم/24-29) کلمه در قرآن به معنای لفظ نمی باشد. کلمات اهل بیت می باشند. این کلمه طیبه را خدا مثلی برایش می زند که شجره طیبه است. ورای این مثل البته حقیقتی است که همه آن را متوجه نمی شوند که باطن قرآن است.

در روایت بیان می کند که این درخت وجود مقدس رسول الله(ص) است و تنه و برگ و... را توضیح می دهند. در روایت دیگری توضیح می دهد که اصل درخت خود اهل بیت هستند و ولایت آن ها فرع آن است و عجیب است که فرع آن ها در آسمان است. کسی که به این شجره بپیوندد می تواند از فروع به اصل برسد و به اصل توحید برسد؛ و از معارف آن که تناول کند می تواند به ریشه برسد. ریشه همان وجود نبی مکرم اسلام است. سیر از ثمرات درخت است به ریشه آن است. پس باز سیر ما در توحید به همین سیر در شجره ولایت توضیح داده شده است.

و از طرف دیگر وادی کفر و شرک که اصل همه مشکلات است و اصل آن هم استکبار در مقابل خداوند است، این شرک به چه صورت است؟ شرک فقط مناسک نیست بلکه ورود به وادی رجس و ناپاکی و ظلمات است. اصل شرک و کفر اولیای شرک هستند و آنها کلمه خبیثه هستند. در روایات که به بنی امیه و دیگران تفسیر شده است. کسی نمی تواند مستقلاً مشرک شود. بلکه انسان برگی از این درخت کفر و شرک می شود. از طرفی که وادی نور داریم در آن طرف وادی تاریکی و شرک است. افتادن به وادی اضطراب و شرک در واقع ولایت کفر و شرک است. همین استکبار مساوی است با خوف و نگرانی و اضطراب. انسان ها بشکل جزائر مستقل شرک و کفر ندارند. شیطان بیماری مسری خود را سرایت می دهد و در کفر می دمد. ما دستگاه استکبار در عالم داریم. و اگر نا امنی و خوف ... هست میوه های این کفر و شرک است. و در همین وادی است که این اولیاء طاغوت با تابعان خود چنان می کنند که قرآن می فرماید: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوار»(ابراهیم/28) ای پیامبر دیدی که نعمت الله را برداشتند و کفر را جای آن گذاشتند و قوم خود را به وادی ویرانی کشاندند؟!

ذیل همین آیه است که روایات مفصل نعمت را به ولایت توضیح داده است که فوز و سعادت با ولایت حاصل می شود و همه درجات بهشت در امام خلاصه می شود و بر اساس ارادت به آن ها است که بهشت درجه بندی می شود. و بلکه هرچه از نعمات در دنیا به انسان می رسد، در باطن از ولایت ائمه آمده است و ثمره آن درخت است. (رجوع شود به روایات ذیل سوره واقعه که نعمات بهشتی را بیان می کند) و یا در قرآن می فرماید: «مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فیها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبینَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ لَهُمْ فیها مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ کَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِی النَّارِ وَ سُقُوا ماءً حَمیماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُ»(محمد/15) در همینجا روایت فرمود که نهرها امام است و از آن می نوشید. مغفرت هم ولایت امام است. لذا اینجا مرحوم مجلسی در اینجا توضیح داده است که بلکه باطن همه نعمات بهشت، نور امام است. هرچند ظاهر بهشت را نباید انکار کرد.

پس نکته ما این بود که رسیدن به توحید نیاز به ولایت ائمه دارد. بدون آنها اصلا معنا ندارد. سیر از ناامنی به امنیت از این راه بدست می آید لذا ولایت شرط توحید است به این معناست. توحید؛ وادی و محیطی دارد که آن محیط ولایت الله است که همان ولایت رسول خداست. باید به شجره توحید وصل شد و برگ آن درخت شویم. پس جریان توحید و شرک دو وادی هستند که تجسد در اولیاء خود دارند و با آنها این دو محیط معنا می شود. و نکته دیگر اینکه همه مشکلات این است که این دو وادی کفر و ایمان با هم در این دنیا قاطی شده است. بدون ولایت رسول الله(ص) اصلا محیط توحید و امن و... نیست. و اگر توحید است که انسان را از جهنم خارج می کند، یعنی بدون ولایت کسی به بهشت نمی رسد. لذا ذیل آیه «وَ إِن مِّنکمُ‏ْ إِلَّا وَارِدُهَا  کاَنَ عَلىَ‏ رَبِّکَ حَتْمًا مَّقْضِیًّا * ثمُ‏َّ نُنَجِّى الَّذِینَ اتَّقَواْ وَّ نَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیًّا»(مریم/71-72) فرمودند که متقینی که از جهنم رهامی شوند، شیعیان ما اهل بیت هستند. متقی کسی نیست که نماز می خواند. برخی نمازشان با فحشائشان یکی است. برخی هستند که شیطان آن ها را برای نماز شب بیدار می کند. اما اتفاقی که صدر اسلام افتاد اولین قدم بود که مردم را از وادی توحید به وادی شرک و کفر و جهنم بردند که توضیح خواهیم داد که چطور حضرت زهرا سلام الله علیها به میدان آمدند تا مسیر را برگردانند و البته این سنگین هم بود... السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س).

جلسه سوم / وادی توحید وادی ایمنی و عزت

گذشت که فقر و عجز و تعلق انسان باعث می شود که در معرض خطر باشد. و برای رسیدن به امنیت و... باید به الله تبارک و تعالی تمسک جست که ویژگی های این امر و علت آنرا برشمردیم. و به میزانی که از توحید و بندگی و محبت او خارج شدیم و دچار شرک شدیم دچار ناامنی و خوف و... می شویم. اینها زاییده استکبار انسان است که این ویژگی بسیار مهم است و اثرات دارد. توصیه می کنم خطبه قاصعه را مفصل بخوانید که حضرت توضیح می دهند که خدا دارای حریم و قلمرو است و اگر کسی به آن تعدی کرد و برای خودش کبریایی توهم کرد؛ خداوند او را لعن و طرد می کند. در واقع به هر اندازه که انسان از خداوند روی برگرداند و تکیه گاهی غیر از او انتخاب کنند، دچار خوف و نگرانی می شود. حضرت می فرمایند: مواظب باشید که شیطان شما را به بیماری بی مسری و بی علاج خود دچار نکند و آن استکبار است.

پس ریشه همه گرفتاری ها و خوف ها و... استکبار و تعزز در مقابل خداست. فقط خدا عزیز است و عزتی در مقابل او نیست. البته با بندگی او، خدا انسان را صاحب عزت می کند که فرمود: «اعتمصت بالله فعززت» این معنا در زیارت غدیریه و همچنین در نهج البلاغه آمده است که حضرت علی(ع) می فرمایند: «لاَ یَزِیدُنِی کَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِی عِزَّةً .وَلاَ تَفَرُّقُهُمْ عَنِّی وَحْشَةً» همه مردم دور من جمع شوند به عزت من افزوده نمی شود و اگر همه هم مرا رهاکنند باز برایم اتفاقی نمی افتد. چطور می شود که موجودی تا این حد عزیز می شود که این همه تحوّل در او ذره ای تغییر ایجاد نمی کند. تازه اینکه علی(ع) است. حتی یاران آنها عزت عجیبی دارند. مسلم در کوفه صبح تا شب که آنهمه لشکر او را تنها گذاشتند تغییری نمی کند و بلکه آنقدر عزیز است که دشمن از او می گریزد. ولی در مقابل ابن زیاد وقتی در مقابل خطر قرار می گیرد لباس زنانه می پوشد و فرار می کند! این مؤمن است که نه احساس ذلت می کند و نه عزت مستقل از خدا. یعنی با اعتصام به خدا چنین عزتی برای انسان ایجاد می شود. کسی که خدا را انتخاب می کند در مقابل دیگران زاهد است؛ رغبت و تعلقی به کسی ندارد. پس ما بخواهیم یا نخواهیم در مقابل خداوند ذلیل هستیم و سراسر وجود ما تحت اراده او است و خیلی از تحولات به ما ربطی ندارد مانند گذر عمر. اگر انسان مقابل خدا بندگی کرد عزتش را به مومن می دهد. که فرمود: «وَ لِلَّهِ العِزَّةُ وَ لِرَسولِهِ وَ لِلمُؤمِنینَ وَ لکِنَّ المُنافِقینَ لا یَعلَمونَ»(منافقون/8)

و البته اگر هم در مقابل خدا تعزز کرد، همه در او طمع می کنند و ذلیل همگان می شود. که با یک نگاه و حرف، یک عمر طرف درگیر است. اگر انسان با این استکبار به ذلت رسید مستحق خوف و حزن است. در جایی می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ بِعَدْلِهِ‏ وَ قِسْطِهِ‏ جَعَلَ الرَّوْحَ وَ الرَّاحَةَ فِی الْیَقِینِ وَ الرِّضَا وَ جَعَلَ الْهَمَّ وَ الْحَزَنَ فِی الشَّکِّ وَ السَّخَطِ» یعنی خدای متعال یک تقسیم عادلانه انجام داده است این که کسی که در وجود او شک کند غصه های فراوان را دچار می شود و کسی را هم که احساس ذلت در مقابل خدا کرد در امن و امان است. اگر کسی در مقابل خداوند احساس ذلت نکرد باید در مقابل همه مخلوقات احساس ذلت کند و هیچ راه فراری ندارد.

و مومن که عزتمند به خدا شده است طوفان ها هم او را تکان نمی دهد. فرمودند: «المؤمن کالجبل لا تحرکه العواصف‏» هیچ سرد و گرم روزگار و... او را عوض نمی کند. بلکه وقتی به کوه های استوار باد و طوفان می وزد فقط کاری که می کند آن ها را تمیز تر می کنند و گرد و غبار را از آن ها می روبند. و آن گرد و غباری است که شیطان برای مؤمنین درست می کند و با مقابله ای که مؤمن در مقابل انجام می دهد سرمایه زهد و تقوای آن ها ظاهر می شود. طوفان شیطان باعث تذکر اوست که فرمود: «إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون»(اعراف/201)

رسیدن به وادی توحید با ولایت اولیاء خدا / ایمنی از طریق بندگان و اولیاء خدا

اما نکته دیگر که توضیح دادیم این بود که اگر وادی توحید وادی ایمن است و وادی شرک وادی خوف است (حتی شرک خفی)، تعلق و توجه به غیر به هراندازه باشد در انسان حالات ناپسند ایجاد می کند. وادی توحید وادی ولایت اولیای الهی و نبی مکرم اسلام و اهل بیت است. و وادی شرک و کفر هم وادی ولایت اولیاء طاغوت و شیطان و نفس است. به میزانی که در این وادی ها رفت آثار آنهم متجلی خواهد شد. صراط مستقیم وادی ایمن است. خروج از صراط مستقیم وادی دغدغه خاطر و ناامنی است. بنابراین در این دنیا که معبر ما می باشد، ایندو جریان توحید و کفر جاری هستند. و البته انسان مختار است که در کدام وادی حرکت کند. و البته سرپرست ایندو وادی متفاوت است: «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ * اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فی ها خالِدُون(بقره/256-257) پس وادی ولایت علی(ع) وادی ایمن است که فرمود ولایت ایشان حصن است و عذاب را می برد.

خداوند متعال صاحب اسماء عالم است و منزه از هر عیب و نقصی است. رحمان و رحیم و حکیم و خبیر و... است. اتکاء به او ایمنی زاست. اینکه ولایت اولیاء خدا این محیط امنیت را ایجاد می کند زیرا آنها این بندگی و امنیت را محقق کرده اند. پیامبران و اولیاء الهی مقام خضوع و خشوع و توحید و اخلاص محض داشته اند. خداوند آن ها را مجاری ولایت و اسماء حسنی خودش قرار داده است. و ما را امر کرده است که از طرق و وسائل درخواست کنیم که «و ابتغوا الیه الوسیله». در ذیل آیه «وَ یَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفى بِاللَّهِ شَهیداً بَیْنی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ»(رعد/43) حضرت می فرمایند من هستم آن کسی که عالم به علم الکتاب هستم و من وسیله شما به سمت خدا هستم که رسول الله(ص) برای شما درخواست کرد. که من دست شما به رسول الله(ص) برسانم. عالم به کتاب «وسیله الله» است.

چون حضرت نسبت به خدا متعال عبد محض است، خدا همه صفات حمیده را به او می دهد. رجوع کنید به حدیث عقل و جهل که عقل مقامی از مقام های نبی اکرم است. خداوند او را از یمین عرش آفرید. هر فرمانی که به او داد (اقبال و ادبار) او اطاعت کرد. سپس خداوند 75 صفت کریمه به او داد. لازمه عبودیت این صفات کریمه است. خوب کسی که این صفات کریمه را داشته باشد، ایمن است و اگر کسی در نزد او هم قرار بگیرد احساس امنیت می کند. آنها محبت به همه دارند و شفاعت می کنند. محبت آنها به ما از والدین بیشتر است. در کنار آنها معلوم است که امنیت حاصل می شود. آنها حتی از جنازه هم نمی گذرد که در بستر مرگ هم بالای سر یهودی می آیند که مسلمان شود و جنازه اش را به قبرستان مسلمان ها ببرند. چنین کسی برای دستگیری شما تا پای عاشورا و قربانی کردنه همه دارایی ها جلو می رود. آنها کسانی اند که «ادب علی محبته» هستند. آنها تا ما را به بهشت نبرند خودشان نخواهند رفت. در این دنیا هم جان خودش را می دهد تا ما به امنیت برسیم و به وادی ایمن الهی برسیم.

اما اگر کسی حسود و بخ

برچسب ها:
آخرین اخبار