امروز : پنجشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۶ - 2017 April 27
۰۸:۴۳
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 148461
تاریخ انتشار: ۲۴ اسفند ۱۳۹۳ - ساعت ۱۱:۵۵
تعداد بازدید: 308
مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه 1+5 طبق گفته مقامات دو طرف به مرحله مهمی رسیده و قرار است در ادامه گفت‌وگوهای هسته‌ای این بار دو طرف 24 ...

مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه 1+5 طبق گفته مقامات دو طرف به مرحله مهمی رسیده و قرار است در ادامه گفت‌وگوهای هسته‌ای این بار دو طرف 24 اسفند(فردا) در شهر لوزان سوئیس با هم دیدار کنند.

به دنبال نامه 47 سناتور آمریکایی درباره مذاکرات هسته‌ای و تاکیدشان بر محدود بودن دوره هرگونه توافقی به دوران ریاست جمهوری باراک اوباما و ادامه مواضع ضدایرانی مقامات این کشور که نوعی افول اخلاق سیاسی در آمریکا محسوب می شود و در راستای بررسی کارشناسانه مواضع واشنگتن، پیروان مــوعـــود در ادامه استفاده از نظرات کارشناسان مسائل استراتژیک طی میزگردی میزبان دکتر ابراهیم متقی استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران بود. متن مصاحبه با این کارشناس مسائل استراتژیک و روابط بین‌الملل را بخوانید.

پیروان مــوعـــود: موضوع مصاحبه امروز ما با ما ماهیت سیاست خارجی آمریکا و نوع روابط آن با کشورهای اروپایی و همچنین نوع رابطه دولت این کشور با کنگره است. اینها مسائل مهمی است که بر موضوعاتی چون مذاکرات هسته‌ای ایران تاثیرات مهمی دارد. مسائل دیگری هم مورد بحث است مثلا لابی اسرائیل و نفوذ آن بر کنگره و اساسا لابی‌ها تا چه حد تاثیرگذارند که اخیرا شاهد لابی منافقین هم در آمریکا هستیم. در این چند سال اخیر به کرات این موضوع مطرح شده که کنگره نقش پلیس بد را ایفا کرده و دولت آمریکا نقش پلیس خوب. در رسانه های فارسی زبان و همنیطور انگلیسی زبان هم این موضوع مطرح است که به این طریق آمریکاییها سیاست خود را پیش می‌برند.

دکتر متقی: بسیار خوشحالم که در خدمت شما (پیروان مــوعـــود) هستم. سیاست خارجی هر کشوری تابعی از مولفه‌ قدرت است اما روندهای قدرت سازی در آمریکا بر اساس مولفه های فرهنگی و ژئوپلیتیکی سازماندهی شده است. فرهنگ سیاسی آمریکا تابعی از ضرورتهای غلبه هژمونیک گرایی و رسالت گرایی است. به عبارت دیگر بنیانهای فرهنگ سیاسی آمریکا مربوط به سالهای قرن هفدهم است دورانی که پیوریتن‌ها (یکی از فرقه‌های مسیحیت پروتستانی) مهاجرت خود را ( به آمریکا) آغاز کردند دورانی که جامعه آمریکا را به عنوان جامعه برگزیده تلقی کردند. مهاجرین آمریکایی خودشان را قوم برگزیده خدا می‌دانند در چنین شرایطی جلوه هایی از برتری جویی و نشانه هایی از رسالت گرایی در تفکر سیاسی آمریکایی شکل گرفته و گسترش پیدا کرده است.

در هر دوره تاریخی شما این مولفه های مربوط به برتری جویی و رسالت گرایی آمریکایی را شما میتوانید مشاهده کنید. چرا برتری جویی؟ برای اینکه آمریکاییها خودشان را برگزیده خدا می دانند. مهاجرین آمریکایی در قرن 17 به این جمعبندی رسیدند که سیاست در اروپا فاسد شده، نخبگان اروپایی فاسد شدند، دین در اروپا فاسد شده و کلیسای دینی در اروپا در چنین وضعیتی قرار دارد به همین دلیل بر اساس آیات کتاب مقدس انجیل که مشابه ان را ما در قرآن هم داریم، درصدد و در جستجوی سرزمینهای جدید برآمدند و در قرآن هم این موضوع وجود دارد بر این مبنا که نباید گلایه کنید چرا که سرزمین خدا کوچک نیست. هیچ توجیهی برای شما در آخرت وجود ندارد. در واقع قرآن میخواهد اراده انسان را برجسته کند اینکه بگوید هیچ بهانه ای در آینده برای انسان وجود ندارد.

برداشتی که پیوریتن‌ها در رابطه با انجیل داشتند هم مبتنی بر همین نشانه ها بود و به همین دلیل بود که آنها به آمریکای شمالی آمدند. آمریکای شمالی یک سرزمین وحشی بود. در نظر بگیرید که کریستف کلمب در اواخر قرن 15 وارد آمریکای جنوبی شد ولی هیچکس نتوانست به آمریکای شمالی برسد و یا اگر کسی به آمریکایی شمالی رسید دیگر قادر به بازگشت نبود. فضای ارتباطی انها کاملا قطع شده بود. سرزمین کاملا وحشی بود. مجموعه هایی که در زمره پیوریتن‌ها بودند، اعتقاد داشتند که خداوند آنها را طلبیده و آنها قوم برگزیده هستند و به همین خاطر که آنها قوم برگزیده هستند این سرزمین، سرزمین مقدس است. به همین دلیل بود که ذهنیت و ادراک آنها نسبت به محیط اطراف همواره با جلوه هایی از برتری جویی بوده است.

امروز این موضوع در فرهنگ سیاسی آمریکا موج می زند که می توان نظامی گری آمریکا، کنترل اقتصادی جهان، کنترل فرهنگ جهان، کنترل ادبیات و گفتمان جهان نام برد. تمام این مولفه هایی که مربوط به حوزه سیاست خارجی آمریکا است، در قالب فرهنگ سیاسی آمریکا معنا پیدا می‌کند. به این ترتیب آمریکا را باید در قالب هژمونیک گرایی مورد تحلیل قرار دهیم. کشوری که درصدد هژمونیک گرایی بربیاید برای آن فرقی ندارد که سایر کشورها چه ویژگیها و چه شکل‌بندیهای رفتاری داشته باشند. به خاطر دارم در سال 2003 زمانی که آمریکا بدون توافق کشورهای اروپایی یعنی آلمان و فرانسه، چین و روسیه و سازمان ملل به عراق حمله نظامی کرد. در آن شرایط اروپاییها انتقادات شدیدی از جرج بوش داشتند. مساله اصلی بوش در آن مقطع این بود که اگر متحدین هیچگونه همکاری با آمریکا نداشته باشند آمریکا الگوی رفتاری خود را بر اساس یکجانبه گرایی سازماندهی می‌کند.

بنابراین فضای اصلی سیاست خارجی آمریکا را باید در قالب رسالت گرایی در راستای هژمونی آمریکایی دانست آمریکاییها هر بحرانی که در هر حوزه جغرافیایی ایجاد می‌شود خودشان را در قالب آن استراتژی که معطوف به تامین برتری در  حوزه های جغرافیایی است موظف می دانند اقدامات موثری را برای نقش آفرینی در آن حوزه بحرانی داشته باشند به همانگونه که ما در ادبیات دینی مان این نکته را داریم که اگر در هر کجا مسلمان نیازمندی محتاج کمک وجود داشت بر تمام مسلمانان دیگر واجب است به انها کمک کنند، در تفکر آمریکایی که البته بخشی از این تفکر تفکر دینی و بخش دیگر آن تفکر فرهنگی است، این آموزه و تفکر وجود دارد که اگر در هر حوزه جغرافیایی زمینه برای نقش آفرینی این مجموعه وجود داشته باشد در آن حوزه مداخله کند. بنابراین به یاد داشته باشید که مداخله گرایی و گسترش به عنوان شاخص های هژمونیک گرایی آمریکا تلقی می شود. در این قالب است که هیچ گاه آمریکا از روز ظهور خود تا کنون مساله مداخله گرایی و گسترش را از دستور کار خارج نکرده است.

آمریکایی که در سال 1621 در یک حوزه محدود در شرق آمریکا واقع در پنسیلوانیا بودند و بعدا گروه‌های دیگری در ویرجینیا حضور پیدا کردند، آنها توانستند در فضای گسترش و مداخله گرایی، در مرحله اول حوزه ارتباطی خود را از اقیانوس اطلس تا اقیانوس آرام گسترش دهند. بعد از آن در قرن 19 آمریکاییها حوزه نفوذان را به کل آمریکای لاتین گسترش دادند. دکترین جیمز مونروئه در سال 1823 این موضوع را مطرح و منعکس می کند که آمریکا باید در آمریکای لاتین سرمایه گذاری کند. زمامداران آمریکایی اصلا درصدد آن برنیامدند که بخواهند در قرن 19 که قدرت آنها محدود بوده و تنها در حوزه منطقه‌ای بوده، بخواهند حوزه نفوذ خود را به اروپا گسترش بدهند. اصلا خود را درگیر سیاست موازنه قدرت(با اروپاییهای ان زمان) نکردند. این موضوع نشان می‌دهد که یک نوع توازن بین قدرت، فرهنگ سیاسی و رسالت گرایی وجود دارد. این توازن را باید بخشی از پراگماتیسم(عملگرایی) آمریکایی دانست.

نشانه های این پراگماتیسم را امروز در مذاکرات هسته ای با ایران می‌توانید ببینید و نیز پذیرش کنش تاکتیکی ایران در عراق این موضوع قابل مشاهده است. این یک بحث بسیار جدی بدین خاطر است که چگونه اندیشه سیاسی در قالب فرهنگ سیاسی می‌تواند روندهای سیاست خارجی را شکل بدهد. بحث اصلی آمریکاییها این است که رفتار شما باید متناسب با قدرت شما باشد. اگر اینطور نباشد، شما بزرگترین دشمن خودتان هستید و خودتان باید عواقب شکست تان را بپذیرید. در چنین شرایطی است که آمریکا به این جمعبندی می‌رسد که آمریکا حوزه نفوذ خود را در خاورمیانه، آسیای شرقی و آفریقا گسترش بدهد. بخشی از این حوزه ها به لحاظ سنتی در کنترل اروپا قرار داشته که به طور مثال خاورمیانه اینطور بوده. آمریکا به گونه تدریجی بحث مربوط برای خود را مربوط به تمامی جهان پیگیری می‌کند.

نگاه معطوف به هژمونی آمریکا یک نگاه منطقه‌ای نیست بلکه همه حوزه های جغرافیایی و همه موضوعات قدرت را دربرمی‌گیرد. رابطه بین قدرت و سیاست خارجی یک نوع تناسب کنش را به وجود می آورد به همین دلیل است که نگاه بسیاری از زمامداران آمریکایی به این معطوف است که کنش باید متناسب با قدرت و متناسب با پیامد باشد یعنی آنکه قدرت بدون پیامد اصلا بی معنا است. در تفکر پراگماتیستی آمریکایی پیروزی بدون توجه به پیامد آن به منزله شکست محسوب می‌شود. بنابراین رسالت گرایی آمریکایی رسالت گرایی کور تلقی نمی‌شود بلکه رسالت گرایی محاسبه شده است. یعنی همه چیز را بر اساس منافع و قدرت می‌سنجد. چه رفتاری را باید در سیاست خارجی و در ارتباط با فضای اروپایی یا آسیایی در ارتباط با حوزه ائتلاف، اتحاد و مشارکت ایجاد می‌شود که تمام این موضوعات معطوف به بحث قدرت و منافع است. بنابراین نگاه آمریکا به اروپا هم بر اساس همین مولفه‌ها معنا پیدا می‌کند.

پیروان مــوعـــود: در همین چارچوب فرض کنید که توافق هسته‌ای با ایران حاصل شود، با این پیش شرطهایی که مثلا تحریمها بعد از 10 سال برداشته شود و یا سنگ اندازیهایی که کنگره آمریکا در این مسیر می‌کند به این معنا که هرگونه توافقی باید به تصویب کنگره برسد در حالی که نگاه دولت اوباما این بوده که این یک توافق بین‌المللی است و نه توافق بین دو کشور در نتیجه نیازی به تصویب آن نیست. همچنین موضوع تحریمها این نکته وجود دارد که بسیاری از تحریم‌ها را کنگره تصویب کرده در نتیجه برداشته شدن آنها منوط به تصویب در کنگره است. در این تنگنا و با توجه به نامه 47 سناتور جمهوریخواه که گفتند توافق هسته‌ای محدود به دوران آقای اوباما خواهد بود. با این اوصاف چه نگاهی می‌توان به توافق هسته‌ای احتمالی داشت. نگاه خوشبینانه یا بدبینانه؟

دکتر متقی: بحثهای مربوط به نگاه بدبینانه و یا خوشبینانه درباره توافق، ممکن است مشکلات جناحی و سیاسی در ایران به وجود بیاورد به خصوص اینکه تیم دیپلماسی هسته‌ای می‌خواهد عدم موفقیت خود را در ارتباط با دستیابی به نتیجه در روند مذاکرات هسته‌ای را به حوزه های اختلافات و مخالفتهای اجتماعی و سیاسی که وجود دارد، مرتبط بداند.

من رویکردم این است که مذاکرات هسته‌ای نباید از حوزه جناحهای سیاسی تحلیل بشود چون این موضوع امنیت ملی است. اما در بحث مربوط به مذاکرات هسته‌ای باید یک کالبدشکافی علمی و دلسوزانه صورت بگیرد. واقعیت ان است که وقتی 47 سناتور آمریکایی جمهوریخواه نامه‌ای نوشته و در آن تاکید کردند که این توافق مورد پذیرش مجلس سنا نیست، باید یک درک بنیادین از این اقدام داشت. مگر سنا چه کار ویژه و کارکردی دارد؟ کارکرد سنا تصویب قراردادهای بین‌المللی است. مگر عضویت آمریکا در جامعه ملل در سال 1919 یک امر بین‌المللی نبوده؟ مگر در سال 1925 که معاهده «بریان کلوک» امضا شد یک معاهده بین‌المللی نبود. سنا یک معاهده بین‌المللی را یا تصویب می‌کند و یا تصویب نمی‌کند.

متاسفانه در گفتگو درباره این موضوع به بحث علمی مساله توجه نمی‎‌شود. بر اساس مولفه های حقوق آنگلوساکسونی که آمریکا هم آن را پذیرفته، هر آنچه به بخشی از حقوق بین‌الملل تبدیل شود به عرصه حقوق داخلی آن سرایت پیدا می‌کند. البته اقدام این 47 سناتور یک هشدار است. حرف آنها این است که آنها به لغو تحریمهای یکجانبه علیه ایران مبادرت نمی‌کنند. این هشداری برای ما است که درک کنیم طرف مقابل خواهان چیست.

این موضوع درست است که هیچ وقت مذاکرات در فضای بیرونی منتشر نشده اما می‌توان از روی واکنش ها و انعکاس‌ها می‌توان فهمید که چه کسی به دنبال چه کاری است و رویکرد افراد و گروه ها چیست. بیان و نامه نمایندگان سنا نشان می‌دهد که با توجه به اینکه کارکرد سنا تصویب قراردادهای دوجانبه و بین‌المللی است به این معنا که شما هر کاری که خواستید بکنید از طریق فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد انجام دهید اما سنا و کنگره آنچه که مربوط به تحریمهای یکجانبه آمریکا است را تصویب نمی‌کند.

امروز وقتی در چارچوب توافق 5+1 به صورت ماهیانه 500 میلیون دلار از داراییهای ایران را آزاد کردند، آیا ما می‌توانیم این پول را به  کشور وارد کنیم و سیستم مالی ما قادر به انتقال آن است؟ نه اصلا و به هیچ وجه. چه برسد به بیش از 110 میلیارد دلار داراییهای بلوکه شده ما در خارج از کشور.

بنابراین حرف و سخن کنگره در اینجا بسیار حرف فنی و تکنیکی است و حرف ما زیاد فنی و تکنیکی نیست وقتی وزیر خارجه بیان می‌کند که مذاکرات ما در چارچوب فصل هفتم منشور سازمان ملل است. اگر اینطور است باید به 6 قطعنامه صادر شده درباره ایران این موضوع ارجاع داده شود. سوال آن است که آیا تاکنون پس از 16 ماه(مذاکره) کدام یک از این قطعنامه ها حل و فصل شده؟ ثانیا بخش عمده‌ای از تحریمهایی که مشکلات زیادی برای دولت آقای روحانی بوجود آورده و هر دولتی که خواهان نقش افرینی در این زمینه است، موضوع تحریم‌های بین‌المللی است. این تحریمها را باید چه کرد؟ در حالی که از آغاز مذاکرات هسته‌ای 16 ماه گذشته(در ژنو، مسقط،‌ وین و ...) اما نتیجه‌ای گرفته نشده تا تحریمها برداشته شود و با تاکید بر اینکه ریاست محترم جمهوری به دنبال مذاکرات ژنو و برنامه اقدام مشترک این موضوع را مطرح کردند که دیواره تحریمها ترک برداشته است. بالاخره پس از مدتی این ترک باید به شکاف تبدیل شود وگرنه خود دولت با توجه به تعهدات زیادی که دارد دچار مشکلات زیادی خواهد بود و همه گروهها و جناحها باید به دولت کمک کنند چون مشکل اقتصادی دولت قابلیت تسری به همه گروه ها و جناحها را دارد.

نقد مذاکرات ژنو و انحرافی را که برنامه اقدام مشترک به وجود آورد، را باید در چارچوب کمک به دولت به آن توجه داشت. هیچ جناحی حق ندارد بحثهای امنیت ملی را درگیر بحثهای جناحی و سیاسی و حزبی کند چرا که اولا موضوع امنیت ملی است و ثانیا رهبری معظم جمهوری اسلامی روی این موضوع تاکید داشتند که همه باید به تیم هسته ای کمک دلسوزانه کنند. بخشی از این کمک دلسوزانه ان است که راهکارهای احتمالی در برابر آنها قرار داده شود.

پیروان مــوعـــود: در برخی خبرها آمده که باراک اوباما خواستار برداشتن و لغو تحریمها نیست بلکه به دنبال تعلیق آنها است. ارزیابی شما درباره این موضوع چیست و ضمنا حوزه اختیارات رئیس‌جمهور آمریکا در قبال تحریمها را در این ارتباط چگونه می‌بینید؟

دکتر متقی: در آمریکا ساختار قدرت بر اساس کنترل و موازنه قرار دارد. یعنی اینکه رئیس جمهور که از قدرت بسیار گسترده ای برخوردار است اما قادر نیست که موقعیت سیاسی خود را بر سایر مجموعه ها اعمال کند. در ساختار موازنه و کنترل مهمترین بحث این است که چگونه بازیگران در محیطهای پیرامونی چطور الگوی موازنه قدرت را در پیش بگیرند. هیچ موقع هم مقامات دولت آمریکا این بحث را مطرح نکردند که ما تحریمها را بر می‌داریم حتی تعلیق تحریمها اگر به گونه کامل انجام شود یک بحث پذیرفته شده ای است. در حالی که مساله اصلی این است تحریمهای آمریکا و به طور کلی رژیم تحریمها در آمریکا اعمال آن مرحله ای و تصاعدیابنده است و برداشتن آن قطره چکانی است.

یکی از مشکلات اصلی تیم مذاکره  کننده که فکر می‌کرد موضوع تحریم ها را تا 6 ماه می‌تواند حل و فصل کند شاید این بود که درباره تاریخ تحریمهای آمریکا نسبت به کشورهای دیگر وقوف نداشت. اینطور نیست که اعمال تحریمها برای اولین بار علیه ایران اعمال شده باشد. 65 سال است که تحریم یکی از ابزارهای سیاست خارجی آمریکا است. بطور مثال تحریمهای آمریکا علیه عراق در سال 1990 به خاطر سیاستهای تهاجمی صدام و اشغال کویت اعمال کردند. در سال 2003 صدام سقوط کرد و رژیم عراق تغییر کرد و آمریکا در عراق فرماندار تعیین کردند اما تحریمها تا سال 2011 یعنی 8 سال پس از سقوط صدام هم ادامه یافت.

بدون درک دقیق از رژیم تحریمها که در گزارش امنیت ملی 2015 باراک اوباما هم آورده شده، قادر به درک واقعیتهای سیاست تحریم آمریکا نخواهیم بود. بنابراین اگر تحریمها برداشته شود این یک موضوع عالی خواهد بود اما تیم مذاکره کننده باید بداند که با خلع سلاح کردن خودش تحریمها برداشته نمی‌شود چون همانطور که در ابتدا گفتم مبنای سیاست خارجی آمریکا قدرت است و مذاکراتش با ایران هم بر این مبنا است که  خوب «من در حدی قدرت دارم و شما هم در حدی قدرت دارید. بنشینیم و ببینیم که چه کار باید کرد». هدف او از مذاکره هم به حداقل رساندن قدرت طرف مقابلش است.

دموکرات‌ها بسیار بیشتر به جمهوریخواه ها شباهت دارد

پیروان مــوعـــود: شما در بحث خود جرج بوش را مطرح کردید و مساله یکجانبه گرایی او.  چه تفاوتی میان اوبامای دمکرات  و جرج بوش جمهوری خواه با تمرکز بر موضوع مذاکرات هسته‌ای ایران می بینید؟

دکتر متقی: رابرت کیگان کتابی به نام «قدرت و بهشت» دارد که در آن کالبدشکافی دقیقی از نخبگان آمریکایی ارائه می‌دهد. او می‌گوید که دموکرات آمریکایی بسیار بیشتر به جمهوریخواه آمریکایی شباهت دارد تا دموکرات آمریکایی به لیبرال اروپایی. از سوی دیگر در تمامی اسناد امنیت ملی آمریکا حتی سند 6 فوریه 2015 این بحث وجود دارد که همکاری با متحدین انجام خواهد شد، ائتلاف گرایی وجود خواهد داشت اما اگر منافع ملی آمریکا ایجاب کند، این کشور منافع خود را به صورت یکجانبه پیگیری خواهد کرد. اصلا یکجانبه گرایی بخشی از راهبرد ساختار دفاعی آمریکا است. جرج بوش و باراک اوباما ادبیات متفاوتی دارند اما استراتژی آنها یکی است. اوباما در همین سند امنیت ملی 99 بار از واژه «رهبری آمریکا» استفاده می‌کند. این نکته تاکید می‌کند که همه آمریکاییها بر هژمونی تاکید دارند ولی تفاوت آنها در تاکتیکها، ابزارها و سازوکارهایی است که در پیشش می‌گیرند. بنابراین من باراک اوباما را به میت رامنی، جرج بوش و جان مک کین خیلی نزدیک می‌دانم.

نباید این موضوع را در فضای ادراک دیپلماسی رمانتیک ایرانی تلقی کنیم. مذاکرات ایران و 5+1 دو الگوی دیپلماتیک را مطرح می‌کند. دیپلماسی قدرت در برابر دیپلماسی رمانتیک. مبنای اصلی دیپلماسی رمانتیک، اعتماد، گذشت، آرمانگرایی، امید به آینده و مصالحه است اما مبنای اصلی دیپلماسی قدرت، دستیابی به هدف و افزایش قدرت خود است. ممکن است ادبیات ادبیات متفاوتی باشد اما مساله مهم آن است که شما چگونه قادر به افزایش قدرت خود هستید. اتفاقا در دورانی که جمهوریخواهان روی کار باشند، چون ادبیات و هدفشان روی زبان آنها است(علنی) خیلی راحت تر می‌توان اهداف آنها را درک کرد. من فکر می‌‌کنم فضای اصلی که منجر به طولانی شدن مذاکرات شده، فضای عدم درک باشد.

سه گانه لابی اسرائیل،‌ اعراب و منافقین در سیاست خارجی آمریکا

پیروان مــوعـــود: موضوع لابی اسرائیل و به ویژه لابی منافقین در آمریکا و کنگره موضوع مهمی است. یکی از سناتورهای مطرح ضدایرانی که نامش با تحریمهای ایران گره خورده، رابرت منندز است که وی رابطه بسیار خوبی با این لابی‌ها دارد. در همین راستا سخنرانی نتانیاهو در کنگره را شاهد بودیم. نظر شما درباره این لابی‌ها و تاثیر آنها بر مذاکرات هسته‌ای ایران چیست؟

دکتر متقی: لابی در آمریکا یک امر پذیرفته شده ای است. لابی بخشی از سنت تصمیمگیری و سیاستگذاری است. در آمریکا 3 لابی قوی ضدایرانی وجود دارد. یک لابی لابی اسرائیل محور است. لابی دیگر عرب محور است و سومی لابی منافقین است.

برای هر لابی چندین مرکز مطالعاتی کار تولید دانش را انجام می‌دهند. بطور مثال مرکز تولید دانش آیپک، «موسسه مطالعات واشنگتن برای خاورنزدیک» است. برای لابی عرب محور بخشی به نام مرکز سابان در موسسه بروکینگز این کار را انجام می‌دهد. در بخش «درباره ما» در این مراکز تحقیقاتی اگر رجوع کنید می‌بینید که در آن کشورهای عربی به طور صریح بیان می‌کنند که چه میزان هزینه های موسسات و مراکز را تامین می‌کنند. مرکز بلفر در دانشگاه هاروارد هم مرکز تولید دانش برای کشورهای عربی و لابی عرب محور است. هزینه های آن را هم رئیس کشور امارات عربی متحده می‌پردازد.

منافقین در حوزه رسانه‌ای تحرک دارند اما چون یک مجموعه بسته هستند و الگوهای رفتاری آنها مافیایی است به همین دلیل این پویایی را برای در اختیار داشتن مراکز تولید دانش را پیدا نکردند. بخش عمده تحرک آن به مرکز روابط بین‌الملل آن است که تا آنجایی که پیشتر من اخبار فعالیت و الگوهای رفتاری آنها را در آمریکا پیگیری می‌کردم فردی به نام سیدالمحدثین مسئول ارتباط منافقین با مراکز تصمیمگیری آمریکایی برعهده داشت.

 منافقین برای عربستان، اسرائیل، آمریکا، فرانسه و آلمان جاسوسی میکنند. هنر آنها در دوران دفاع مقدس آن نبود که صرفا دوشادوش مقامات وابسته به صدام علیه سربازان ایرانی بجنگد بلکه بخش دیگر هنر آنها سرویسهای اطلاعاتی و جاسوسی برای دیگر کشورها است و به همین دلیل توانستند موقعیت خود را حفظ کنند. شبکه نسبتا قوی و منسجم با سازماندهی بالایی دارند اما گفتمانشان حتی در میان ایرانیهای خارج از کشور هم معنا و مفهوم پیدا نمیکند.

 این مجموعه ها شدیدا مخالف عادی شدن روابط ایران و آمریکا و بازیابی روابط ایران و غرب هستند و به دنبال آن هستند که ایران را در فضای انزوا قرار دهند. من این بخش سیاست خارجی آقای روحانی که خواهان گسترش فضای ارتباطی ایران با جهان است را در راستای منافع امنیت ملی می‌دانم چرا که لابیهای عرب محور، اسرائیل محور و منافقین همه به دنبال انزوای ایران هستند. به همین دلیل است که دیپلماسی به معنای تحرک، تحرک به معنای اعتمادسازی و اعتمادسازی به معنای گسترش روابط است اما باید بدانید برای چه باید این کار را انجام دهید و با چه ابزاری و اینکه بدانید طرف مقابل خواهان چیست؟ لابیها نگران هستند که آقای روحانی بتواند روابط را بازسازی کند به همین دلیل است که برخی از مجموعه های داخلی نگاهشان بر این است که حمایت از دولت روحانی لازم است. دلیل آنها آن است که یکی از مجموعه های خواهان در انزوا قرار گرفتن ایران ، همین لابیها هستند.

جهان غرب در یک وضعیت ائتلاف مصلحتی در برابر ایران قرار دارند

پیروان مــوعـــود: از منظر روابط آمریکا و اتحادیه اروپا بحثی در ایران وجود دارد که شاید بشود از اختلافاتی که بین این دو درباره برخی موضوعات به ویژه ایران وجود دارد استفاده کرد. سوال این است که آیا می‌توان اختلافی بین آمریکا و اروپا ایجاد کرده و از فضای ناشی از آن برای مذاکرات هسته‌ای، تحریمها و موضوعاتی از این دست استفاده کنیم. آیا این موضوع اولا شدنی است و دوما منطقی است؟

دکتر متقی: هر کشوری در موضوعات راهبردی دارای استراتژی است و برای تحقق استراتژی خود سناریوهای مختلفی را تنظیم می‌کند. نگاه کشورهای اروپایی و غربی درباره برنامه هسته‌ای ایران نگاه متحد و یکپارچه ای است. همه بر این باور هستند که باید قدرت ایران محدود شود، برنامه هسته ای آن کنترل شود. هیچ گونه زمینه ای برای دستیابی ایران به قابلیت هسته‌ای نباید وجود داشته باشد.

وقتی که آمریکاییها و غربیها از سلاح هسته ای حرف می‌زنند منطورشان قابلیت هسته‌ای است. چون در تفکر غربی این ابزارها هستند که بر نیت و مقاصد برتری دارد. در حالی که ما در تفکر ایرانی ما برای نیت اصالت قائل هستیم. اینکه فکر کنیم اروپاییها در برخی از موضوعات از ما حمایت کنند یا فضا برای ما ایجاد کنند یا مشکلات ما را در برابر آمریکا حل کنند این مساله اصلا امکان پذیر نیست.

امروز جهان غرب در یک وضعیت ائتلاف مصلحتی در برابر ما قرار دارند. حتی در دورانی که ژنرال گاردان در چارچوب رقابتهای 200 سال قبل بین روسیه و فرانسه دوران ناپلئون که خواهان افزایش قدرت نظامی ایران بود، آن موضوع هم در فضای عصر موازنه قدرت ناکارآمد باقی ماند. جمهوری اسلامی چاره ای ندارد جز آنکه نگاهش در ارتباط با فضای سیاست بین‌الملل نگاه جهانی باشد اما اتکایش به خودش باشد. آن چیزی که ما در ادبیات روابط بین‌الملل با عنوان اصل خودیاری آن را تلقی می‌کنیم.

پیروان مــوعـــود: در ارتباط با تحریمهای ایران برخی اعتقاد  دارند که این تحریمها به مرور زمان فرو می‌پاشد و اروپا و کشورهایی چون چین و ژاپن شاید دیگر به تحریمها پایبند نمانند. نظر شما درباره این تحلیل که تحریمها قابل تداوم و ادامه دادن نیستند، چیست؟

دکتر متقی: ممکن است چین و روسیه تمایل داشته باشند که روابط(ایران با جهان) عادی باشد اما همین دو کشور می‌گویند اگر روابط ایران با جهان عادی باشد آنها بیشتر از آنکه کالاهای این دو کشور را بخرند به سمت کالاهای غربی می‌روند.

نکته دیگر آن است که ببینیم پولهای ایران در کجا گیر کرده است. در چین، هند و کره جنوبی است که چین از این مساله که پولهای ما در این کشور بلوکه شده سود می‌برد. از همه مهمتر اینکه باید این رژیمهای تحریم را جدی تلقی کنیم. رژیمهای تحریم یعنی اینکه در تحریمهایی که علیه ایران انجام شده یک نوع توافق و همکاری بین‌المللی وجود دارد.

*گفت‌وگو از حمید نیکو و مهدی عباس زاده

انتهای پیام/

 

منبع:فارس

برچسب ها:
آخرین اخبار