امروز : شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶ - 2017 December 16
۲۰:۱۹
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 148841
تاریخ انتشار: ۲۹ اسفند ۱۳۹۳ - ساعت ۱۹:۳۱
تعداد بازدید: 1976
مرور سالی که برای منتظران گذشت؛
راست می گویند که زمستان می رود و سیاهی اش به ذغال می ماند... حال زمستان که نه،تمام سال گذشت،ومن ماندم و روسیاهی ام... که اگر لایق بودم،تا کنون چشمم -مانندچشم هزارها زائرتان-به جمالتان می افتاد... منه روسیاه شرمنده ام آقا...

مرور سالی که برای منتظران گذشت؛

گروه مهدویت پیروان مــوعــود؛نمیدانم از کجا شروع کنم؟!...از سالی که یک یک جمعه هایش را با گریه و ندبه کردم و تاعصر،ناله ی یابن الحسن سر دادم و یک چشمم گریان بود و دیگری نگران به راه.
آقاجانم!
در روزهایی که بعضی از مردم شهر من که کم کم شبیه مردم مدینه و کوفه می شوند؛
و ازیادبرده اندعشق را-بهتربگویم شما و مادرتان را-اما هنوزهم پیدا میشوند عاشقانی که هرچند میثم و مقداد و سلمان نیستند،اما زن و مرد،غیرت آنها را درخونشان دارند.

و حسینیه هایی که -هرچند کوچک- اما شاهد سوز و گداز و آتش گرفتن جان آنها در روضه ی مادرتان هستند...

آری اربابم؛
این روزهای واپسین سال،چشمم دوچندان گریان است،
هم در غم نیامدنتان می گرید؛
هم در عزای مادرتان...

باورم نمی شود مولا!
سال گذشته،دعا کردم شما بیایی،و چقدر نقشه ها کشیدم برای روزهای آینده...
روزهایی که شما بودی و من و تمام عشاق،روز ظهور...
یادتان هست!


در خیالاتم تصویر میکردم روزی را که در رکاب شما ،در کنار شما در خون خود می غلطم..عاشقانه و مجنون وار...و شاید هم شبیه جون...
خیال میکردم روزی بارانی را،که خون من،و اشک هایم،و قطرات باران با هم آمیخته می شود،و فدا میشود به پایتان...
خیال میکردم آن شبی را که اولین بار چشمم به گنبد سیدالشهدا می افتد،در کنار آقایم هستم...
خیال میکردم در پیاده روی اربعین،پشت سر شما گام برمیدارم،مانند گام های امیرالمومنین و سلمان...تنها یک جای پا!
و خیال می کردم...
و خیال میکردم...
چه خیالات عاشقانه ای!
و چه سخت است وداع با تمام این خیال ها...
راست می گویند که زمستان می رود و سیاهی اش به ذغال می ماند...
حال زمستان که نه،تمام سال گذشت،ومن ماندم و روسیاهی ام...
که اگر لایق بودم،تا کنون چشمم -مانندچشم هزارها زائرتان-به جمالتان می افتاد...
منه روسیاه شرمنده ام آقا...
حال باید دوباره بنشینم و از نو ببافم خیالاتم را برای سال جدید...
ظهور؛
عشق؛
خادم؛
ارباب؛
اربعین؛
حرم؛
شهادت...
دوباره مشق میکنم تمام ندبه هایم را؛
اما این بار با تلاشی مضاعف،آنچنان که وقتی در زیارت اربعین و دعای عهد میخوانم "نصرتی معدة لکم" واقعا اینچنین باشم...
آقای خوبم!پدر مهربانم!
مرا ببخش...
این روزها مادرتان حال خوشی ندارد؛
مرا به اشک های ناقابلم در عزای مادرتان ببخش...
مرا به چادر خاکی مادرتان ببخش...
و کمکم کنید که سرباز خوبی برایتان باشم...

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛
آیا شود که...؟

اللهم عجل لولیک الفرج

آخرین اخبار
پربازدید ها